آداب معاشرت و گفتگو با دیگران ۱۳۹۸/۳/۱۱ - ۱۷۱ بازدید

سلام.چکنیم تا حرص معاشرت با مردم و حرف زدن با ایشان نداشته باشیم؟تشکر

پرسشگر گرامی؛ شخصیت انسان در عرصه روابط گوناگونی شکل می گیرد؛ این روابط به ترتیب عبارتند از: رابطه انسان با خود، رابطه با خدا و رابطه با دیگران.
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ ؛ با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک ریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.
انسان موجودى اجتماعى است و نیازمند معاشرت، تبادل افکار و ایجاد روابط نیکو با همنوعان است و بر اثر همین معاشرتها و تبادل افکار روابط انسانى شکل مى گیرد و فرهنگ انسانى هویت خود را آشکار مى سازد، در دیدگاه اسلامى، جامعه و روابط انسانى آن، رنگ الهى و عبادى به خود مى گیرد و همه جنبه هاى گوناگون رفتار آدمى در جهت نیل به هدف نهایى که انسان کامل شدن است، معنا و مفهوم مى یابد.
آداب معاشرت با دوستان یکی از تفریحات سالم و خوب وقت گذرانی با دوستان خوب است و مقدار آن باید به اندازه ای باشد که به کارهای و وظایف اصلی انسان ضرر و ضربه ای وارد نکند . امام کاظم(ع) می فرمایند بکوشید برنامه و ساعت زندگی خود را در چهار بخش تنظیم کنید: ۱- بخشی را به مناجات. ۲- بخشی را به کسب معاش و روزی. ۳- بخشی را نیز به معاشرت با برادران دینی مخلص و مورد وثوق که عیب شما را می نمایانند، اختصاص دهید. ۴- بخشی را نیز به تفریح بپردازید.
اعتدال و میانه روی در معاشرت: میانه روی بهترین و پسندیده ترین شیوه ای است که در شئون زندگی مراعات ان مفید و شایسته است. آن کلام معروف بیان خوبی است که خیر الامور اوسطها، بهترین کارها اعتدال در اعمال است .
یکی از اصول معاشرت نیز میانه روی است، که مؤمن به آن مکلف شده است. به فرمایش امام علی (ع) : شیوه زندگی مؤمن بر اساس میانه روی و اعتدال است .
در معاشرت نیز افراط و تفریط هر دو مذموم و ناپسند است ، هم معاشرت زیاد و قطع ارتباط با مردم ، هر دو ناپسند است.
علاوه اینکه در ابراز دوستی و دشمنی نیز باید میانه رو بود، امام علی (ع) می فرماید : دوستی نباید در حدی باشد که مایه مشقت گردد .
امام صادق (ع) می فرماید : به هنگام دوستی همه اسرارت را مگو (زیاده روی مکن) چون ممکن است دوستی شما از بین برود و تبدیل به دشمنی شود . آداب سخن و سکوت:
یکی از موانع خودسازی که ناشی از هوای نفس است، پرگویی است. مشکل پرگویی این است که باعث می شود انسان به انواع گناهان زبانی آلوده گردد. سخن در جای خود ارزش فراوانی دارد، ولی سکوت به دلیل اینکه مانع گناهان بسیاری می شود، در برخی مواقع بر سخن ترجیح دارد.
ارزش سخن:
زبان مهم ترین کلید دانش و فرهنگ و عقیده و اخلاق است و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات اخلاقی، و انحراف آن سبب انواع انحرافات است. زبان ترجمان دل و نماینده عقل و کلید شخصیت و مهم ترین دریچه روح است. آن چه بر صفحه روح انسان نقش می بندد. قبل از هر چیز بر صفحه زبان و در لابلای گفته های او ظاهر می شود.
پیامبر مکرم اسلام زیبایی انسان را در زبان او می داند. «الجمال فی اللسان»( بحار الانوار، ج۷۷، ص ۱۴۱.) سخن گفتن نعمت بسیار بزرگی است که عامل تفهیم در زندگی اجتماعی آدمی است، هر چه اجتماع بزرگ تر و روابط گسترده تر شود نیاز به خوب صبحت کردن و مقید به آداب گفتگو شدن بیشتر می شود.
در جامعه کسانی موفق ترند که بهتر می توانند خواسته ها و نظریات خود را بیان کنند و یا خوب و فصیح و زیبا سخن گویند، از آنجا که زبان مهم ترین وسیله ارتباط انسان ها با یکدیگر و اطلاع رسانی و مبادله افکار و اندیشه ها است، می توان آن را از فعال ترین عضو بدن یاد کرد،
زبان یکی از معجزات الهی است که هر دم با آن در تماس هستیم، ولی چون از قدرت کلمات وتاثیر زبان غافلیم، هرگز از این معجزات بهره ای نمی بریم و ایمان ما افزایش نمی یابد و عبودیت ما تقویت نمی گردد.
خداوند زبان را نعمتی بزرگ برای بشر بر شمرده است که با آن قدرت بیان آدمی تحقق می یابد و زمینه برای خلافت و ربوبیت آدمی فراهم می گردد. همین ارزش زبان است که آن را در جایگاه رفیعی نشانده است و امیرمومنان علی (ع) می فرماید : اللسان میزان الانسان؛ زبان وسیله سنجش انسان است.(غرر الحکم، ص ۴۶) به این معنا که اگر بخواهیم ارزش انسانی را بسنجیم می بایست به سخنان وی توجه یابیم، زیرا سخنان وی نشان می دهد که از نظر شخصیت تا چه اندازه در مسیر کمالی رشد داشته و در کدام مقام عالی انسانی نشسته است.
از آن جایی که عقل هر کسی میزان ارزش انسانی وی را مشخص می دارد می توان از طریق سخن گفتن دریافت که این شخص تا چه اندازه از عقل بهره برده است و چه مقدار توانسته است از خردمندی خود سود برده و رشد نماید و در زندگی از آن استفاده کند. کسی که عقل وی کامل شد سخن وی کم و پر بها و گوهر می شود؛ زیرا "تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد".
کم گویی و گزیده گویی بیانگر کمال عقل است و کسی که گزیده گو باشد نشان می دهد که تا چه اندازه از میزان انسانیت یعنی عقل بهره برده است: کلام الرجل میزان عقله ، سخن مرد وسیله سنجش عقل او است.(غررالحکم ، ص ۵۷۳)
زبان در عین اینکه یکی از شگفت انگیزترین آفریده های پروردگار و از بزرگترین نعمت های او است ، می تواند بسیار خطرناک و سرچشمه گناهان بیشماری باشد و خرمن سعادت انسان را به آتش بکشد.
قدرت کلمات:
یکی از مباحث مربوط به زبان، قدرت سخن و انرژی کلمات است. ما از قدرت کلمه و کلام نباید غفلت کنیم. کلمات، چنان قدرتی دارند که می توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا صلحی را بر قرار سازند، رابطه ای را به نابودی کشانند و یا آنرا محکمتر کنند.
کلمات شما می توانند زیباترین رؤیاها را ایجاد کنند یا حتی می توانند شما و تمام چیزهای پیرامون شما را نابود کنند. کلمات منفی مسیر حرکت ما را نابود می کنند.
کلمات قدرت بی نظیری دارند و می توانند براحتی بر اثر تکرار در ضمیر ناخودآگاه ما نفوذ کنند و باورهای ما را شکل دهند.
قدرت کلمات رو جدی بگیرید بخودتان اجازه ندهید هر حرف و کلمه ای رو به زبان آورید وقتی می گویید من نمی توانم پس نمی توانید.آن وقت احساس بی کفایتی خواهید کرد. وقتی می گویید زمان کافی ندارم آنگاه احساس شتاب خواهید کرد و سرشار از اضطراب خواهید شد .
کلمات می توانند احساس تان را تغییر دهند و شما را به سمت تغییرات عمیق تر سوق دهند،کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می دهند
کلمات منفی می توانند کاملاً وضعیت سلامتی، زندگی و دیدگاه شما را تغییر دهند. کافی است احساساتتان با کلمات منفی ادغام شوند تا ببینید که چه فاجعه ای به بار می آورند! بله می توانند کاملاً سلامتی شما را به خطر بیندازند. کلمات قدرت این را دارند که شما را بیمار کنند یا درمان کنند. بسیاری از بیماری های روانی از طریق کلمات منفی عارض می شوند، روان شناسان با کلمات مثبت قادر اند بسیاری بیماری های روانی را درمان کنند.
بیماری های فکری تنها با کلمات قابل درمان اند، آشیل، نمایشنامه نویس یونان باستان، نوشته است، "کلمات پزشک ذهن بیمارهستند."
کلمات قدرت شفا، ویرانی و تغییر دنیای شما را دارند، ما با کلمات می توانیم زندگی افرادی را که با آنها ارتباط داریم، تخریب کرده ویا بسازیم .
کلمه به لحاظ دینی هم ارزش فراوانی دارد. اولین چیزی که بر پیامبر اسلام (ص) وحی شد، کلمه بود. قرآن کلمات خدا است، همین کلمات هستند که انسان را هدایت می کنند. انبیای الهی با سخن و کلمه بر مردم تاثیر هدایتی می گذاشتند. رهبرانی مذهبی تنها با مردم سخن می گویند. رشد معنوی بشر مدیون کلمات است.
امام خمینی (رض) انقلاب اسلامی را با کلمه و سخنرانی درست کرد. ابتدا اعلامیه می داد و بعد سخنرانی می کرد، همین سخنرانی ها بود که دلها و افکار مردم ایران را عوض کرد. تغییر ایجاد کرد. کاری کرد که مردم از گلوله و تانک نمی ترسیدند. از شهادت باکی نداشتند. انقلاب اسلامی با شعار پیروز شد، با کلمات شکل گرفت و تا امروز با سخنان رهبری استمرار یافته است. اکنون بیداری اسلامی که در سراسر منطقه و کشور های اسلامی اتفاق افتاده است، حاصل رهنمودهای امام خمینی (رض) و سپس بیانات رهبر معظم انقلاب است.
سیاست مدارها و مسئولین مملکتی خیلی باید مواظب سخنان شان باشند. آنها کاملا کلمات را انتخاب می کنند، چون می توانند با یک کلمه یا جمله جامعه ای را به هم بریزند. آنها با یک کلمه می توانند ملت را مایوس و ناامید و افسرده کنند، یا با یک سخنرانی آنها را امیدوار و با نشاط نمایند.
یک کلمه قادر است کسی را دوست یا دشمن سازد. می تواند خانواده ای را از هم بپاشد، یا استحکام ببخشد. استفاده از کلمات مثبت سازنده است و کلمات منفی ویرانگر می باشند.
چند سال پیش دکتر ماسارو اموتو یک محقق ژاپنی در زمینه تاثیر کلمات تحقیقاتی انجام داده وی کلماتی در یک شیشه آب ادا کرده تا تاثیر آنها را در ملوکولهای آب مشاهده کند.
وی با کمال تعجب متوجه شد که کلمات موجب تعقیر ملوکولهای آب شدند .
عبارات مثبت ملوکولهای ناشفاف آب را شفاف کردند در حالی که جملات منفی ملکولهای شفاف آب را کدر و تیره نمودند.
این آزمایش شاهد عینی و فیزیکی از تاثیر مستقیم افکار کلمات نه تنها بر احساسات بلکه بر جسم انسان می باشد .قسمت اعظم بدن انسان(%۷۵)از آب تشکیل شده است پس اگر عبارت منفی و یا مثبت اینگونه می تواند بر ملوکولهای آب تاثیر بگذارد ،تصور کنید که تا چه میزان می توانند بر بدن و روحیات انسان موثرباشد. این آزمایش را یک خانم ایرانی به نام (حمیده بی طرف) نیز انجام داد . کنترل زبان:
سکوت و سخن هر دو در جای خود خوب و مطلوب و در غیر آن نامطلوب است. پس بایستى سخنان را طبقه بندى کرد و در موارد لزوم سخن گفت. در موارد غیرضرورى نیز از سخن باز ایستاد؛ مثلاً اگر سخن گفتن براى هدایت کسى یا براى ابراز محبت به همسر و فرزند باشد، بسیار نیکو است. هم چنین احوال پرسى از دیگران و...؛ ولى اگر سخن لغو و بیهوده و یا خداى ناکرده مشتمل بر گناه باشد، در این صورت بایستى از آن پرهیز کرد.
سعدی نیز در این باب سروده است:
اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است. به وقت مصلحت آن به که در سخن کوش.
دو چیز طیره عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی.
گاهی انسان وظیفه دارد در جایی سخن بگوید و از حقی دفاع کند، در این صورت سکوت او می تواند گناه باشد و او را از خداوند دور کند و گاهی نیز سخن گفتن متضمن دروغ و غیبت و تهمت و مانند آن است و باعث ارتکاب گناه و دوری از خداوند می شود. بنابراین باید انسان ببیند در کجا باید سخن بگوید و در چه موقعیتی خوب است سکوت کند تا از آفات سخن گویی و سکوت بی مورد مصون بماند.
در محافل و برخوردها آن سکوتى ممدوح است که برخاسته از تسلط بر نفس و براى پرهیز از اتلاف وقت دیگران و پرحرفى باشد به عبارت دیگر دو نوع سکوت داریم: سکوت از روى قدرت و سکوت از روى عجز و آن سکوتى ممدوح است که از روى قدرت باشد نه از روى عجز و ناتوانى. در حدیثی از حضرت على(ع) آمده است: «لا خیر فى الصمت عن الحکم کما انه لاخیر فى القول بالجهل؛ آنجا که باید سخن درست گفت، در خاموشی خیری نیست، چنان که در سخن ناآگاهانه نیز خیری نخواهد بود» (نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۷۳).
حضرت امیر در جایى دیگر با صراحت فرموده اند: «تکلّموا تعرفوا؛ حرف بزنید تا شناخته شوید [زیرا مرد زیر زبانش پنهان است]»، (همان، ۳۸۴۵).
پبامبر گرامی(ص) می فرماید که رهایی مومن در نگهداشت زبان خود است.(وسایل الشیعه، حر عاملی، ج ۸ ، ص ۵۳۳)؛ بنابراین کسی که می خواهد از خسران و زیان ابدی و عذاب و خشم الهی رهایی یابد می بایست به پاسبانی از زبان خود اقدام کند؛ زیرا بسیاری از گناهانی که خسران ابدی را به همراه دارد، برخاسته از زبان آدمی است. اگر کسی بخواهد تا سلامت در همه امور را دارا شود می بایست سلامت خود را در حفظ زبان بجوید چنان که امیرمومنان (ع) بیان داشته است(الاثناعشریه ، حسینی عاملی، ص ۲۱)؛ زیرا زبان موجب می شود که شخص سلامت دین و دنیای خویش را از دست دهد؛ چرا که بسیاری از بلایایی که انسان بدان دچار می شود از زبان است(بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۲۸۶) و بسیاری از انسان ها که دچار هلاکت و نیستی شده اند به سبب آن بوده است که زبان خود نگه نداشتند.(غرر الحکم، آمدی، ص ۵۵۰)
پیامبر گرامی (ص) می فرماید: هر که پر حرف باشد خطایش فراوان است و هر که خطایش فراوان باشد ، گناهانش بسیار است و هر که گناهانش بسیار باشد ، آتش دوزخ به وی سزاوارتر است
از این رو است که امیرمومنان علی (ع) می فرماید: خردمند کسی است که زبانش را در بند کشد: العاقل من عقل لسانه(غررالحکم، ص ۲۰) و همین مساله سبب شده است که لقمان به فرزندش بفرماید: پسرم اگر می پنداری که سخن گفتن نقره است، خاموشی و سکوت زر و طلاست.(بحارالانوار، ج ۷۱ ، ص ۲۹۷)
حضرت عیسی (ع) در ارزش سکوت و خاموشی می فرماید: عبادت ده جز است که نه جزء آن در سکوت و جزء دیگر آن در فرار از مردم است.
رسول خدا (ص) فرمود: نجاه المومن فی حفظ لسانه / نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.
گناهان زبان:
بیشترین گناهان انسان مربوط به زبان است. از مجموع روایاتی که در این زمینه داریم، حدود هفتاد نوع گناه کبیره و صغیره استخراج می شود که به آنها اشاره می کنیم.
۱.غیبت. ۲. سخن چینی. ۳. دروغ. ۴. دو زبانی. ۵. بهتان و افتراء. ۶. قذف. ۷. افشاء اسرار مؤمن. ۸. دشنام ۹. لعن و نفرین. ۱۰. طعن و شماتت. ۱۱. سُخریه و استهزاء. ۱۲. مدح. ۱۳. اظهار غضب. ۱۴. غنا. ۱۵. کثرت مزاح و خنده. ۱۶. مراء و جدال. ۱۷. خصومت.۱۸. سؤال عوام از امور مشکله. ۱۹. تکلم بدون علم. ۲۰. تکلم بی فایده. ۲۱. منکر خدا شدن. ۲۲. غیر خدا را پرستش کردن. ۲۳. دروغ بستن به خدا. ۲۴. تکذیب آیات خدا. ۲۵. کفران نعمت. ۲۶. از خدا شکوه کردن. ۲۷. اظهار ناامیدی کردن از خداوند. ۲۸. به خداوند دشنام دادن. ۲۹. نسبت فرزند به خدا دادن. ۳۰. نسبت بی عدالتی به خدا. ۳۱. ادعای خدائی کردن. ۳۲. از خدا درخواست بیجا کردن. ۳۳. دعای خیر برای ستمگران. ۳۴. نفرین کردن. ۳۵. چون و چرا کردن در کار خدا. ۳۶. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. ۳۷. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. ۳۸. منکر رسالت پیامبر شدن. ۳۹. پیامبر را مجنون خواندن. ۴۰. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. ۴۱. از سخن امام عیب گرفتن. ۴۲. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. ۴۳. ادعای امامت کردن. ۴۴. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. ۴۵. احکام را با قیاس سنجیدن. ۴۶. به ناحق شهادت دادن. ۴۷. تفسیر به رأی کردن قرآن. ۴۸. مؤمن را خوار کردن. ۴۹. فاسق را عزیز شمردن. ۵۰. مؤمن را ترساندن. ۵۱. اظهار فقر و تنگدستی کردن. ۵۲. راز خود را به دیگران گفتن. ۵۳. به پدر و مادر اُف گفتن. ۵۴. عیبجوئی کردن. ۵۵. نسبت زنا به کسی دادن. ۵۶. خلافکار را تشویق کردن. ۵۷. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. ۵۹. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. ۶۰. وعدة دروغ دادن. ۶۱. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. ۶۲. با زن نامحرم شوخی کردن. ۶۳. فال بد زدن. ۶۴. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. ۶۵. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. ۶۶. پیشگویی و کهانت. ۶۷. منّت کشیدن. ۶۸. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. ۶۹. امر سلاطین را امر خدا دانستن. ۷۰. در کیفیت خدا سخن گفتن.(صفری، محمدعلی، گناهان زبان، تهران، چاپ فرهنگ، چاپ اول، شهریور ۱۳۶۱.)
ارزش سکوت:
مراد از ستایش سکوت در آیات و روایات اسلامى، باز داشتن از پرگویى و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهاى اضافى و غیر لازم است وگرنه در بسیارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلّم است.
هدف از سکوت مبارزه با انبوه فضول کلام و سخنان اضافى و بى هدف، و احیاناً بى معنى یا گناه آلود است. ممارست بر سکوت سبب مى شود که انسان زبانش را در اختیار خود بگیرد، و از طغیان و سرکشى آن بکاهد و به این ترتیب به جائى مى رسد که جز حق نگوید و جز به رضاى خداوند سخن نراند.
به همین دلیل، در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى خوانیم:
« کسى که سخن بسیار بگوید خطا و لغزش او فراوان مى شود; و کسى که خطا و لغزشش فراوان گردد، حیاء او کم مى شود; و کسى که حیائش کم شود، پرهیزگارى اش کم مى شود; و کسى که ورعش کم شود، قلبش مى میرد; و کسى که قلبش بمیرد، داخل آتش دوزخ مى شود!» (نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۳۴۹)
در جایی دیگر امیر المومنین می فرمایند: « سخن مانند دارو است، اندکش مفید و کثیرش قاتل است!» (غرر الحکم، شماره ۲۱۸۲)
امام باقر علیه السلام فرمود: شیعیان ما بى زبانند (کم گوی و گزیده گویند)(اصول کافى ج : ۳ ص : ۱۷۵ روایة ۲)
زبان بیش از هر چیز دیگر بر انسان حاکمیت دارد، و همیشه در اختیار انسان است از این رو اگر افسار گسیخته باشد، خطرات آن با خطرات هیچ یک از اعضاء دیگر قابل قیاس نیست، آفات و گناهان کبیره ای که از زبان برمی خیزد، بسیار است که می توان آن را به گفته بعضی به دهها رسانید مانند: تهمت، دروغ، غیبت، سخن چینی، گواهی به باطل، خودستایی،اشاعه فحشاء و نشر اکاذیب، بیهوده گفتن، ناسزا گویی، خشونت با زبان، اصرار بی جا، تکدی گری و چاپلوسی با زبان، مسخره کردن، و آزار رسانی به دیگران با زبان، نکوهش دیگران، کفران نعمت با زبان، تبلیغ باطل و تشویق به گناه، وعده دروغ، بدزبانی، نهی از معروف و امر به منکر با زبان و...
و بعضی از گناهان نیز به طور غیرمستقیم از زبان سرچشمه می گیرد و می تواند رابطه ای با زبان داشته باشد، مانند: ریا، حسادت، تکبّر، قتل نفس، زنا و روابط نامشروع و...بر همین اساس از رسول خدا(ص) روایت شده فرمود: «انّ اکثر خطایا ابن آدم فی لسانه؛ قطعاً بسیاری از گناهان انسان از ناحیه زبان او است.»
قرآن می فرماید : «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ ؛ بعضى از مردم خریدار سخنان بیهوده اند، تا به نادانى مردم را از راه خدا گمراه کنند . قرآن را به مسخره مى گیرند. نصیب اینان عذابى است خوار کننده» . (لقمان، ۶)
روشن است که لهو اعم از سخن و عمل بوده، مشتمل بر سخنان بیهوده یا سرگرم کننده که انسان را از یاد خدا باز می دارد می باشد. بنابراین پرحرفی از جمله مصادیق لهو الحدیث در آیه کریمه است و به همین جهت مذموم است.
از آن جایی که هدف اصلی مومن در زندگی که می خواهد در مسیر تکامل حقیقی خود گام بردارد، تقرب به خدا و قرار گرفتن در جوار رحمت او است، از کار های لغو و لهو که انسان را از توجه به مقصد اصلی باز می دارد، پرهیز می کند. اصولا یکی از نشانه های انسان عاقل آن است که بی جا سخن نمی گوید، زیرا سخن گفتن بیان کننده میزان عقل آدمی است.
از امام صادق(علیه السلام) نقل است : «دَلیلُ الْعاقِلِ التَّفَکُّرُ وَ دَلیلُ التَّفَکُّرِ الصَمْتُ؛ نشانه عاقل فکر کردن و نشانه فکر کردن، سکوت نمودن است. »( بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۰۰)
از جمله مضرات پرحرفی این است که قسمت مهمّى از نیروى فکرى انسان در سخنان بیهوده از میان مى رود؛ هنگامى که انسان سکوت را پیشه مى کند، نیروها متمرکز مى گردد، و فکر و اندیشه را به کار مى اندازد، ابواب حکمت را به روى انسان مى گشاید؛ به همین دلیل، مردم سخن گفتن بسیار را دلیل کم عقلى مى شمرند و افراد کم عقل سخنان بیهوده بسیار مى گویند.
امیر المومنین فرمود : الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ. انسان زیر زبان خویش پنهان است. (نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۱۴.)
تا مرد سخن نگفته باشد. عیب و هنرش نهفته باشد
در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.» (کنزل العمال، ج ۱۵، ص ۸۰۶، ح ۴۳۲۰۵)
شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.۶ و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت. (الغزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، انتشارات دارالقلم، ج ۳، ص ۹۴)
حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.» (نهج البلاغه، ص ۱۸۳، خطبه ۱۷۶)
کسی که سخن بسیار بگوید خطا و لغزش او فراوان می شود و کسی که خطا و لغزشش فراوان گردد حیاء او کم می شود و کسی که حیائش کم شود، پرهیزگاری اش کم می شود و کسی که پرهیزگاریش کم شود، قلبش می میرد و کسی که قلبش بمیرد، داخل آتش دوزخ می شود. (نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۴۹)
علی علیه السلام فرمود: الکلام کالدواء قلیله ینفع و کثیره قاتل. سخن مانند دارو است، اندکش مفید زیادش کشنده است (غرر الحکم، شماره ۲۱۸۲)
در این جا مقصود از سکوت، سکوت مطلق نیست؛ زیرا که سکوت مطلق از لوازم عقل نیست و افضل از کلام نیست، بلکه منظور از سکوت یعنى سکوت از حرفها و سخنان غیر مناسب و بى فائده که کلام در موقع خود، افضل از سکوت است؛ زیرا که به واسطه کلام، نشر معارف و حقایق دینیّه ونشرآداب شریعت می شود و خداى تعالى متّصف به تکلّم است و از اوصاف جمیله او «متکلّم» است. از این جهت، در مقابل صمت، تکلّم قرار ندارد، بلکه هَذَر- به فتحتین- را، که عبارت از هذیان است و تکلّم به چیزهاى بى معنى است، قرار دارد.
پس، آنچه از جنود عقل است و در شرع و عقل مورد تحسین است، سکوت از هذیان و هذر است و البته این سکوت و حفظِ زبان از لغو و باطل، از فضایل و کمالات انسانى است؛ بلکه اختیار زبان را داشتن و این مار سرکش را در تحت اختیار درآوردن از بزرگترین هنرمندى ها است که کمتر کسى مى تواند به آن موفق شود و اگر کسى داراى چنین قدرتى شد، از آفات و خطرات بسیارى محفوظ ماند. (امام خمینى ؛شرح حدیث جنود عقل و جهل ،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى قدس سره ،چاپ اوّل، بهار ۱۳۷۷ ، ص۳۸۶)
در زمینه تأثیر سکوت در تعمیق تفکّر و استوارى عقل، از رسول خدا(ص)نقل شده که فرمود:
« هنگامى که مؤمن را خاموش ببینید به او نزدیک شوید که دانش و حکمت به شما القا مى کند، و مؤمن کمتر سخن مى گوید و بسیار عمل مى کند، و منافق بسیار سخن مى گوید و کمتر عمل مى کند.» (بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۱۲.)
از امام امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «بسیار خاموشى برگزین تا فکرت زیاد شود، و عقلت نورانى گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند!» (میزان الحکمه، جلد ۲،صفحه ۱۶۶۷، شماره ۱۰۸۲۵)
از بعضى از روایات استفاده مى شود که یکى از مهمترین عبادات سکوت است; از جمله، در مواعظ پیامبراکرم(ص) به ابوذر مى خوانیم: « چهار چیز است که تنها نصیب مؤمن مى شود، نخست سکوت است که سرآغاز عبادت مى باشد ...» (میزان الحکمة، مادّه صمت، حدیث ۱۰۸۰۵.)
از علىّ بن موسى الرّضا(ع) روایت شده: سکوت نه تنها از اسباب علم و دانش است، بلکه راهنما به سوى هر خیر و نیکى است; فرمود: « سکوت درى از درهاى دانش است، سکوت محبّت مى آورد، و دلیل و راهنماى همه خیرات است.» (اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۱۱۳)
یکى از آثار مثبت سکوت، آراسته شدن به زیور و قار است. همان گونه که در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى خوانیم: «سکوت لباس وقار برتو مى پوشاند و مشکل عذر خواهى را از تو بر مى دارد!» (غرر الحکم، شماره ۱۸۲۷.)
فردوسی خاموشی و کم سخنی را می ستاید و برای آن منافع بی شماربرمی شمرد. از نظر حکیم خاموشی پیرایه ای است که پوشاننده عیب هاست. وی دراین باره می گوید:
زدانش چو جان تو را مایه نیست
به ازخامشی هیچ پیرایه نیست
حضرت آیت الله بهاء الدینی فرمودند: من سیزده ساله بودم، سیدی در کوه خضر می نشست که به او می گفتند:سید سکوت. بیست سال بود که حرف نمی زد.
من با بعضی بچه ها رفته بودیم کوه خضر و او را دیدیم. شخصی از روستائی آمد گفت: مریض داریم او را دعا کنید!سید با حرکات دست و اشاره به او تفهیم کرد که مریض خوب شد، بعد معلوم شد که مریض خوب شده است! همچنین مثل اینکه فهمیده بود ما بچه ها گرسنه هستیم با اشاره دست به ما بچه ها فهماند که در فلان منطقه پائین کوه دارند اطعام می کنند، بروید بخورید، ما رفتیم پائین به همان مکانی که آدرس داده بود، دیدیم در یک باغی آش پخته اند و به مردم می دهند.
پس از بیان این مطلب آیت الله بهاالدینی فرمودند: بزرگان هم به او سر می زدند.
عرض شد : آقا این سید سکوت را که فرمودید بزرگان هم پیش او می رفتند، چه سری داشت؟! آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دستشان را بردند به طرف لبشان و فرمودند: در آتش را بسته بود و چیزی در کفش نهاده بودند.! خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.
کم حرفی افراطی:
پرحرفى خصلت نکوهیده اى است و حتى الامکان تا ضرورتى پیش نیاید، نباید به سخن گفتن مبادرت ورزید؛ اما گاهى افراد در زمینه کم حرفى و سکوت، زیاده روى مى کنند. کم حرفى و سکوت بیش از حد نیز به تدریج از انسان یک موجود عبوس و منزوى مى سازد. همانطور که پرحرفى مذموم است سکوت بى مورد نیز مذموم مى باشد. برخى به عنوان کم حرفى و سکوت، از ارتباط با دیگران احتراز مى کنند و کم کم به انزوا کشیده مى شوند؛ در حالى که لازمه همکارى و تعاون، برخورد گرم و صمیمى با دیگران است.
سخن و سکوت حکیمانه:
سخن و سکوت هر دو باید از سر تامل و تفکر باشد. بنابراین هماره بایستی سخنان فصیح و بلیغ را بر زبان جاری ساخت و حکیمانه و عالمانه و مدبرانه و سنجیده و حساب شده و با درایت سخن گفت.
حق تعالی در کتاب نفیس و مقدس خویش قرآن کریم سخن لغو و بیهوده و چرند و پرند را نکوهیده و مورد سرزنش و ملامت قرار داده و همگان را از آن پرهیز داده است. مومنان واقعی و انسان های والا و ارزشمند و شریف و باوقار و دیانت و عاقل را کسانی می داند که "وعن الغوهم معرضون" آنان از لغو و بیهوده گویی اعراض می نمایند.
در عظمت و ضرورت سخن حق و منطقی و ارزشمند "آشیلوس" می گوید: « حرف، پزشک روح بیمار است.» "هابز" می گوید: « حرف، پیشخوان مرد عاقل است» و "سلون" معتقد است:« کلمات بر دنیا حکومت می نمایند.»
خواجه عبدالله انصاری پیرامون اهمیت سخن حکیمانه و عالمانه و مدققانه و ضرورت توجه به چنین گوهر ناب و قیمتی می گوید:« جوینده گوینده است و یابنده خاموش.» گاه و به ویژه آن هنگام که انسان با احمق و نادان و فاقد شعور و دانایی و شخص کم ظرفیت و بدون جنبه مواجه می گردد و یا احساس می کند سخن گفتن او به مثابه ی ریختن درّ گرانمایه پیش پای خوکان و ددان می باشد و یا سخنگو با وجود احساس مسئولیت و شجاعت، شهامت، جامعیت و قابلیت اش احساس غربت می کند و طرف مقابل را لایق و شایسته ی ادراک حق و حقیقت نمی بیند، در چنین صورتی بنا به فرمایش مولا علی (ع) "الصمت حکمه" یعنی سکوت، حکمت است!
آری ! سکوت حکیمانه و نه هر سکوتی، بلکه آن سکوتی که خود منبع و اقیانوس و معدن سخن است و سرچشمه و تفسیر و تاویل و معنای تام و تمام حکمت و رحمت و هدایت می باشد.
"علی اکبر دهخدا" چه زیبا و نغز و سنجیده و هنرمندانه گفته است:« حتی با نگاه و اشاره نیز می توان سخن گفت.» در باب کنترل سخن و کلام و این که سخنگو و سخنور و دانا و حکیم بایستی سنجیده و حکیمانه حرف بزند و حرف و کلامش زوار در رفته و افسار گسیخته نباشد و او امیر سخن باشد و هر حرف و کلامی از مغز و زبان و دل او تراوش نکند و بلکه سازنده بگوید و سخنرانی نماید.
حکیمی به نام "امام محمد غزالی" چنین گفته است:« سعی کن برده سخنت نباشی، بلکه سخن را زیر فرمان خود داشته باشی.» و یا آنجا که می گوید:« هر کلمه ای که از دهان بیرون می آید، مرهمی است که بر زخمی می رسد یا خنجری است که دلی را می شکافد یا نسیمی است که دریای احساسات را به تلاطم می آورد. پیش از سخن گفتن تامل کنیم، شیدایی کلام، مانند نوای موسیقی است که شاهد فکر را دلنشین تر و شورانگیزتر می کند. سخن شیوا، اندیشه را تابان می کند.»
از حکیم فرزانه و خدای سخن،" فردوسی" بشنویم که می گوید:« سخن را بسنج و به اندازه گوی، گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است.»
از جمله مسائل مربوط به خلافت امیرالمومنین(ع) که در نهج البلاغه مطرح شده، سکوت و مداراى آن حضرت و فلسفه صبر و سکوت ایشان است. مقصود از سکوت، ترک قیام و دست نزدن به شمشیر است، و الا على از طرح دعوى خود و مطالبه آن و از تظلم در هر فرصت مناسب خوددارى نکرد. امیر المومنین(ع) از این سکوت به تلخى یاد مى کند و آنرا جانکاه و مرارت بار مى خواند:
« خار در چشمم بود و چشم ها را بر هم نهادم , استخوان در گلویم گیر کرده بود و نوشیدم , گلویم فشرده مى شد و تلختر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم»
سکوت على سکوتى حساب شده و منطقى بود نه صرفا ناشى از اضطرار وبیچارگى , یعنى او از میان دو کار بنا به مصلحت یکى را انتخاب کرد که شاق تر و فرساینده تر بود, براى او آسان بود که قیام کند و حداکثر آن بود که بواسطه نداشتن یار و یاور خودش و فرزندانش شهید شوند، شهادت آرزوى على بود و اتفاقا درهمین شرایط است که جمله معروف را ضمن دیگر سخنان خود به ابوسفیان فرمود:
« به خدا سوگند که پسر ابوطالب مرگ را بیش از طفل پستان مادر را دوست مى دارد » (نهج البلاغه , خطبه ۵), على با این بیان به ابوسفیان و دیگران فهماند که سکوت من ازترس مرگ نیست، از آن است که قیام و شهادت در این شرایط بر زیان اسلام است نه به نفع آن .
حضرت على خود تصریح مى کند که سکوت من حساب شده بود، من از دو راه آن را که به مصلحت نزدیکتر بود انتخاب کردم. « در اندیشه فرو رفتم که در میان دو راه کدام را برگزینم؟ آیا با کوته دستى قیام کنم یا بر تاریکی کور صبر کنم، تاریکی اى که بزرگسال در آن فرتوت مى شود و تازه سال پیر مى گردد و مؤمن در تلاشى سخت تا آخرین نفس واقع مى شود، دیدم صبر بر همین حالت طاقت فرسا عاقلانه تر است پس صبرکردم در حالیکه خارى در چشم و استخوانى در گلویم بود.» (نهج البلاغه , خطبه ۳ )
راهکار درمان پرحرفی:
مهمترین اموری که می تواند ما را در کنترل زبان و پرگویی یاری کند عبارتند از:
۱. توجه جدی به خطرات زبان. برای پرهیز از خطرات هر موجود خطرناک، قبل از هر چیز توجه کامل به خطرات آن لازم است. هر روز صبح که انسان از خواب بیدار می شود باید به خود توصیه کند که باید مراقب خطرات زبانش باشد. زیرا این عضو می تواند انسان را به اوج سعادت یا خاک ذلت و شقاوت بکشاند. در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) چنین آمده است: هنگامی که فرزندان آدم صبح می کنند تمام اعضای بدن به زبان هشدار می دهند و می گویند تقوای الهی را در مورد ما رعایت کن، چرا که اگر تو به راه راست بروی، ما نیز به راه راست می رویم و اگر تو به راه کج بروی ما نیز به راه کج می رویم. [اخلاق در قرآن، آیه ا... مکارم شیرازی، ج ۱، ص ۳۱۹]
۲. از طرف دیگر توجه به اهمیت و ارزش و آثار سکوت در روایات پیشوایان دین و طبیبان روح و جان انسان را از پرگویی نگه می دارد. هر قدر انسان کمتر سخن بگوید، لغزش های او کمتر است و هر قدر بیشتر سکوت کند، سلامت او بیشتر است. علاوه بر این تمرین و تجربه سکوت سبب می شود که انسان زبانش را در اختیار خود بگیرد و از طغیان و سرکشی آن بکاهد و به این ترتیب به جایی می رسد که جز حق نگوید و جز به رضای خداوند سخن نراند. باید توجه داشت که مراد سکوت مطلق نیست چون بسیاری از مسائل مهم زندگی اعم از معنویات و مادیات و عبادات و فرا گرفتن علوم و فضایل و اصلاح در میان مردم، از طریق سخن گفتن است، بلکه منظور قله الکلام یعنی کم سخن گفتن، یا به تعبیر دیگر خاموشی در برابر سخنان فساد انگیز یا مشکوک و بی محتوا و مانند آن است.
در حدیثی از امیرالمومنان(ع) می خوانیم: کسی که سخن بسیار بگوید خطا و لغزش او فراوان می شود و کسی که خطا و لغزشش فراوان گردد حیاء او کم می شود و کسی که حیائش کم شود، پرهیزگاری اش کم می شود و کسی که ورعش کم شود، قلبش می میرد و کسی که قلبش بمیرد، داخل آتش دوزخ می شود. [نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۴۹]
در حدیثی جامع و جالب از امیرمومنان(ع) می خوانیم: اگر دوست داری از سلامت نفس برخوردار شوی و عیب ها و کاستی هایت پوشیده بماند، کمتر سخن بگوی و بیشتر خاموش باش تا فکرت قوی و قلبت نورانی گردد. [تصنیف غررالحکم، ص ۲۱۶، ش ۴۲۵۲]
۳. داشتن حالت مراقبه نسبت به همه اعمال به ویژه گفتار و فعالیت هایی که توسط زبان انجام می گیرد و محاسبه و حسابرسی در هنگام خواب و در پایان فعالیت های روزانه عاملی مهم در کنترل زبان و بازداشتن آن از پرگویی است. کنترل دایم بر گفتار و سخنان هم چون پاسبانی که با چشم باز و حواس جمع مواظب اعمال مجرمان است و فعالیت های آنها را شدیدا تحت نظر دارد و سپس حسابرسی و رسیدگی به پرونده اعمال زبان در طول روز، موجب می گردد که به تدریج گفتار انسان تحت کنترل درآید و پرگویی انسان مهار گردد. باید با تمرین و تکرار و مراقبه و محاسبه می توان از پرگویی زبان و آفات آن جلوگیری کرد. اگر انسان متوجه و بیدار باشد و مراقب اعمال و گفتار خود باشد و کلام خود را سبک و سنگین نماید و عواقب و آثار آن را بسنجد و قبلا درباره آن اندیشه کند و سپس آن را بر زبان آورد و اگر از روی غفلت و سهل انگاری گناه و خطایی از زبانش سر زد با محاسبه اعمال، در هنگام خواب و طلب مغفرت و توبه آن را جبران نماید و کم کم عملا زمینه تکرار آن گناهان را از بین ببرد.
۴. باید توجه داشت که منع زبان از پرگویی کاری تدریجی و طولانی است. انسانی که سالها به پرگویی و کنترل نداشتن بر زبانش عادت داشته و این عمل در او به صورت ملکه درآمده است، نمی تواند یک روزه بر خلاف آن عمل کند، بلکه باید قرار بر این بگذارد که هر روز مقداری از پرگویی اش را کم کند تا به تدریج با تسلط بر زبان و سخنانش بتواند به مقدار لازم و ضروری از زبانش استفاده کند و سخن بگوید.
برای آگاهی بیشتر ر.ک: اخلاق در قران، آیت الله مکارم شیرازی، ج ۱، ص ۲۹۸، بحث سکوت و اصلاح زبان.
دستورالعمل:
اکنون به دستورالعمل زیر توجه کنید. توجه به موارد زیر به شما کمک می کند که به راحتی زبان خود را تحت کنترل خود درآورید:
۱- هر روز صبح با خود شرط کنید که زبان خود را به کنترل خود درآورید و کمتر سخن بگویید در طول روز نیز در موقعیت هایى که احتمال خروج از حد معمول حرف زدن است این مشارطه را به یاد خود آورده در پایان روز نیز به محاسبه عملکرد روزانه خود بپردازید تا به تدریج تسلط کافى و کاملى بر سخن گفتن خود پیدا کنید.
۲- لیستى از مضرات پر حرفى را بنویسید و هر روز آن را مرور کنید و چند نکته دیگر به آن اضافه کنید.
۳- لیستى از گناهانى که به وسیله زبان انجام مى شود تهیه کنید و روز به روز آن را مطالعه و تکمیل کنید
۴- ارزش و اهمیت سکوت و کم حرف زدن را در لابه لاى کتب علمى، اخلاقى و روایات ائمه معصومین(ع) مطالعه کنید و درباره آنها بیاندیشید.
۵- نکات و احایث و مطالبى که درباره ترغیب به سکوت و تفکر و تدبر وجود دارد یادداشت کنید و هر روز آن را کامل کنید.
۶- سعى کنید بیشتر شنونده باشید تا گوینده و از زمان کوتاه شروع و روز به روز به مقدار آن بیافزایید.
۷- سعى کنید در مورد هر کارى نظر ندهید بگذارید بیشتر دیگران نظر بدهند.
۸- با اساتید، بزرگان و افراد باتجربه اى که قابل اعتماد و احترام شما هستند بیشتر رفت و آمد کنید و از آنها الگو بگیرید
۹- دوستان متین و کم حرف را به عنوان رفقاى صمیمى خود انتخاب کرده و با آنها بیشتر رفت و آمد کنید.در صورت امکان، هم اتاقى هاى حلیم و کم حرف را انتخاب کنید.
۱۰- هر بار که نتوانستید جلوى پرحرفى خود را بگیرید به گونه اى خود را جریمه و یا تنبیه کنید میزان تنبیه باید متناسب با خطا باشد مانند این که براى هر خطا یک صدقه یا روزه قرار دهید.
۱۱- هر بار که موفق شدید جلوى پر حرفى خود را بگیرید به گونه اى خود را تشویق کنید
برای شما ارزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی داریم
سید مصطفی علم خواه

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.