آشنایى با ادیان الهی ۱۳۹۳/۱۱/۱۵ - ۴۵ بازدید


آشنایى با ادیان الهی
تهیه کننده : مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه



فهرست


کلّیات ۲
مقدمه ۲
معناى دین ۳
وحدت ادیان ۴
پیشینه قوم یهود ۶
عوامل مؤ ثّر در پیدایش قوم یهود ۶
یوسف (ع ) تا موسى (ع ) ۸
از موسى (ع ) تا داوود(ع ) ۹
اسارت قوم یهود ۱۵
در انتظار مسیح موعود(ع ) ۱۶
پیدایش صهیونیسم ۱۷
متون مقدس یهود ۲۰
تبیین واژه هاى عهد و عهدین ۲۰
معتقدات دینى یهود ۲۴
احکام دین یهود ۲۷
مناسک و آداب دینى ۲۸
۱ آداب و مراسم متفّرقه ۲۹
۲ اعیاد یهود ۳۰
تشکیلات دینى و فرقه هاى یهود ۳۰


آشنایى با ادیان الهی
تهیه کننده : مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه



فهرست


کلّیات ۲
مقدمه ۲
معناى دین ۳
وحدت ادیان ۴
پیشینه قوم یهود ۶
عوامل مؤ ثّر در پیدایش قوم یهود ۶
یوسف (ع ) تا موسى (ع ) ۸
از موسى (ع ) تا داوود(ع ) ۹
اسارت قوم یهود ۱۵
در انتظار مسیح موعود(ع ) ۱۶
پیدایش صهیونیسم ۱۷
متون مقدس یهود ۲۰
تبیین واژه هاى عهد و عهدین ۲۰
معتقدات دینى یهود ۲۴
احکام دین یهود ۲۷
مناسک و آداب دینى ۲۸
۱ آداب و مراسم متفّرقه ۲۹
۲ اعیاد یهود ۳۰
تشکیلات دینى و فرقه هاى یهود ۳۰
مسیحیّت ۳۴
پیشینه مسیحیّت ۳۴
واژه مسیحیّت ۳۴
دوران زندگى پیش از بعثت ۳۶
سیرى در رسالت عیسى مسیح (ع ) ۳۹
آغاز دعوت ۳۹
پیامبر بنى اسرائیل ۳۹
بشارت به ملکوت آسمان ۳۹
معجزات مسیحایى ۴۱
حواریون ۴۱
کتمان رسالت مسیحایى ۴۲
دستگیرى و محاکمه عیسى (ع ) ۴۶
۱ اتّهام اعتقادى ۴۷
۲ اتّهام سیاسى ۴۷
عیسى بر صلیب (۱۹۹) ۴۷
انتشار و رسمّیت مسیحیّت ۴۸
کتب مقدّس مسیحیّت ۴۹
معرّفى عهد جدید(۲۰۳) ۴۹
یادآورى چند نکته ۵۲
معتقدات دینى ۵۵
الف پایه هاى ایمان مسیحى : ۵۵
۱ کتاب مقدّس و الهام ۵۶
۲ وحى ۵۷
۴ عیساى نجات بخش ۶۰
۵ تجسّد ۶۰
۶ خدا ۶۰
۷ سه گانگى (توحید مسیحى ) ۶۱
الف پیشینه تاریخى تثلیث ۶۲
ب تثلیث در اناجیل ۶۳
د تثلیث ، توجیه عقلانى ندارد ۶۵
ه‍ نفى و ابطال تثلیث در قرآن کریم ۶۶
آداب و رسوم ۶۸
۱- غسل تعمید و نام گذارى : ۶۸
۲- تاءیید میثاق ۶۸
۳- توبه و اقرار به گناه ۶۸
۴- ازدواج ۶۸
۵- تدهین (روغن مالى به بیماران ) ۶۹
۶- سازمان روحانى کلیسا ۶۹
۷- عشاى ربّانى ۶۹
تشکیلات دینى و فرقه هاى مسیحیّت ۷۰
کلیسا و پیشینه آن ۷۰
رهبانیّت مسیحى ۷۰
فرقه هاى معروف مسیحى ۷۱
۱- مذهب کاتولیک (۲۹۲): ۷۱
۲- مذهب ارتودوکس : ۷۱
عقاید ارتودوکس ها: ۷۱
۳- مذهب پروتستان : ۷۱
زرتشت ۷۳
پیشینه ۷۳
دین ایرانیان پیش از زرتشت ۷۳
شناسایى پیشواى آیین زرتشت ۷۳
زمان تولد: ۷۴
زادگاه زرتشت : ۷۵
زندگى زرتشت : ۷۵
اوستا یا کتاب مقدّس زرتشتیان ۷۶
تقسیم بندى اوستا ۷۶
کتاب هاى مقدّس دیگر ۷۷
اعتقادات آیین زرتشت ۷۸
آداب و رسوم ۸۰
۱- مراسم عبادت : ۸۰
۲- مراسم کُشتى و سِدرِه پوشى ۸۰
۳- جشن ها و اعیاد ۸۰
۴- مراسم نیایش در آتشکده ۸۱
۵- دفن مردگان ۸۱
فهرست منابع ۸۲
پاورقى ۸۳




کلّیات
مقدمه

دین پژوهان و پژوهشگران تاریخى با توجه به اسناد به جا مانده از دوران کهن و نیز بااستناد به این واقعیّت که گرایش به دین و خدا، درونى و فطرى بشر است ، اظهار مى دارندکه دین ، همزاد بشر بوده و او دیندارى ، پرستش و گرایش دینى را از روز نخست زندگى ،آغاز کرده است . (۱) بالاتر از این ، چنان که از کتب آسمانى بر مى آید ودر قرآن کریم به عنوان متقن ترین کتاب وحیانى آمده است ، نخستین انسان (آدم ابوالبشر)(ع ) پیامبر الهى بوده است .(۲)

این ها نشان مى دهد که انسان از جهات مختلف به دین ، نیازمند است ، و این نیازمندیها حتّى براى انسان هاى نخستین و اقوام بدوى فاقد فرهنگ و تمدّن هم قابل درک و فهم بوده است ، زیرا دیندارى و سرسپردگى به فرامین دینى و الهى ، ارضا کننده یکى از ابتدایى ترین و مهم ترین نیازهاى روحى و روانى انسان ، یعنى (حسّ مذهبى ) یا(حسّ پرستش ) است که به گواه روان شناسان ، بعد یا ابعادى از روح آدمى راتشکیل مى دهد.(۳) انسان با ارضاى - هر چند ناقص - این حسّ باطنى و غریزه فطرى ،ضریب آرامش روحى و سلامتى روانى و نیز اطمینان خاطرش را بالا مى برد.

نقش تعیین کننده دیگر دین (جهت دار کردن زندگى ) و معنا دار ساختن آن ) و نیز (ایجاد امید بهآینده اى روشن ) و سامان بخشى به نظام اجتماعى و درشکل پیشرفته اش (تاءمین عدالت و برقرارى عدالت اجتماعى ، سیاسى ، فرهنگى و اقتصادى) است .

با توجّه به جایگاه مهم و حیاتى دین در زندگى مادّى و معنوى بشر است که مبارزات دین ستیزان و طاغوت ها هرگز نتوانست دین و خدا پرستى را از صحنه زندگى انسان خارج کند.همچنان که تلاش و مبارزه برخى از دانشمندان علوم تجربى و پیروان مکاتب مادّى در این عصرنیز نتوانست جایگزینى براى دین ، پیدا و مردم را از دین روى گردان کند ؛ زیرا به رغم اوجگیرى مبارزات علیه دین خواهى و خدا پرستى در سراسر جهان ، به ویژه غرب متمدّن ، نه تنها گرایش به دین کم نشده ، بلکه به عکس ، دین پژوهى ، رویکرد همه جانبه به دین ونشر و تبلیغ معارف دینى و اخلاقى هم بسیار اوج گرفته ، و دین پژوهان و متکلّمان بزرگ درسراسر جهان با نوشتن مقالات ، کتاب ها و حتّى دائرة المعارف ها درباره دین و ابعاد آن ، اهمّیّت دین و علل نیازمندى بشر به دین را، خاطر نشان ساخته اند؛(۴) که دائرة المعارف دین ،میرچا الیاده (۱۹۰۷ - ۱۹۸۶م ) در ۱۶ جلد با ۲۷۵۰ مقاله اصلى از ۱۴۰۰ تن از دانشمندان دین پژوه پنجاه کشور جهان ، نمونه روشنى از آن است . (۵)

بر این اساس ، در صدد بر آمدیم در این نوشتار، درباره سه دین بزرگ الهى پیش از اسلام ،یعنى (یهودى )، (مسیحى )، و (زرتشتى ) که قرآن ، آن ها را حدّاقل در آغاز پیدایش به عنوان ادیان توحیدى و الهى ، شناخته است ،(۶) تحقیق وپژوهشى انجام دهیم ؛ تا عزیزان پاسدار که سنگرداران راستین دین خاتم الهى و اسلام ناب محمدّى (ص ) هستند با گذراندن این دوره و مطالعه این کتاب ، ضمن درک و فهم بیشتر و عمیقتر آیات قرآن کریم درباره ادیان یاد شده وانحراف هاى پدید آمده در آن ها، هم به تفاوت هاى اساسى آیین مقدّس اسلام با آن ادیان ، پى ببرند و در نتیجه نسبت به آیین اسلام ، گرایش راسخ ‌تر و اعتقادى استوارتر و نیز پایبندى عملى جدّى ترى پیدا کنند، و هم این که در ابعادنظرى و عملى به دفاع از آن همّت گمارده ، و با پیروان ادیان یاد شده نیز برخوردى واقعبینانه تر داشته باشند.
۳

در خاتمه ، یاد آور مى شویم از آن جا که موضوع تحقیق در این نوشتار (آشنایى با ادیانالهى ) است ، شیوه درست و منطقى تحقیق ، اقتضا مى کند که در معرّفى این ادیان تا آنجا که مى توان مآخذ و منابع مربوط به آن ها، به ویژه از منابع و متون دینى آن ها استفاده شود. ازاین رو، کوشش مى شود تا مسائل و وقایع مربوط به این ادیان از منابع و کتب دینى وتاریخى آن ها نقل شود. البتّه طبیعى است که در بسیارى از موارد دیدگاه آن ها با دیدگاه اسلامى و قرآنى ، تفاوت یا تفاوت هایى داشته باشد که ناچاریم دیدگاه هاى متفاوت را تاآن جا که ممکن است در پاورقى ها و یا در متن یاد آور شویم ، و تحقیق و بررسى بیشتر را به متربیان و سایر خوانندگان محترم واگذاریم .

معناى دین

واژه دین گرچه عربى است ولى در فرهنگ لغات ملل مختلف به معانى : حکم و قضا، رسم و عادت ، شریعت و مذهب ، همبستگى و غیر آن ، آمده است؛(۷) و در فرهنگ لغات عربى و استعمال هاى قرآنى نیز به معانى زیادى از جمله :جزا، حساب ، قانون ، شریعت ، طاعت و بندگى ، تسلیم و انقیاد، ملّت ، اسلام ، روش و رویّه ،شرک و بت پرستى و توحید و خدا پرستى آمده است . (۸)

اما معناى اصطلاحى دین ، از میان تعاریف ارائه شده ، به نظر مى رسد که بهترین وجامع ترین تعریف از سوى مفّسر کبیر قرآن ، علاّمه طباطبایى ارائه شده باشد. تعاریف او از دین عبارتنداز:

۱ - دین ، عقاید و دستورهاى عملى و اخلاقى است که پیامبران (ع ) از طرف خدا براى راهنمایى وهدایت بشر آورده اند. دانستن این عقاید وانجام این دستورها سبب خوشبختى انسان ، در دو جهان است.(۹)

۲ - دین ، روش ویژه اى در زندگى دنیوى است که سعادت و صلاح دنیوى انسان را هماهنگ و همراه با کمال اخروى و حیات حقیقى جاودانى او تاءمین مى کند. از این رو، لازم است شریعت ،دربرگیرنده قوانینى باشد که به نیازهاى دنیوى انسان نیز پاسخ گوید.(۱۰)

۳ - دین ، عبارت است از اصول علمى و سنن و قوانین عملى که زاید اعتقاد وعمل به آن ها تضمین کننده سعادت حقیقى انسان است . از این رو، لازم است دین ، با فطرت انسانى ، هماهنگ باشد تا تشریع با تکوین ، مطابقت داشته ، و به آنچه آفرینش انسان ،اقتضاى آن را دارد پاسخ گوید. چنان که مفاد آیه فطرت (فَاَقِم وَجهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطرَتَ اللّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیها...)(۱۱) همین است .(۱۲)

این تعاریف ، ناظر به دین حق ، در مرتبه کمالش مى باشد که برپایه خداشناسى و انسان شناسى واقع بینانه ، استوار است . یعنى با توجّه به ربوبیّت حکیمانه الهى و این کهانسان ، قابلیّت حیات ابدى و نیل به کمالات معنوى را دارد، به دینى نیازمند است که او را درطى مسیر حیات سعادتمندانه جاوید، هدایت و یارى کند؛ و در عینحال به نیازهاى دنیوى او نیز توجّه کرده ، و پاسخ لازم دهد؛ و تاءمین خواسته هاى معقول و مشروع دنیوى اش را نیز جزو برنامه هدایتى و سعادتمندى اش بداند.

از میان پیامبران الهى در طول تاریخ که حتّى در برخى روایات اسلامى تعدادشان ۱۲۴ هزارنفر اعلام گردیده است ،(۱۳) پنج تن آنان به نام هاى نوح (ع )، ابراهیم (ع )، موسى(ع )، عیسى (ع ) و محمّد بن عبداللّه (ص ) به گواهى قرآن به عنوان پیشوایان بزرگ دینى -الهى و به اصطلاح پیامبرن (اولوالعزم ) صاحبان رسالت بزرگ و جهانى - معرّفى شده اند، که داراى کتب آسمانى ، برنامه ها، شرایع و ادیان مستقل الهى بوده اند.(۱۴)

قرآن کریم براى حضرت نوح (ع ) کتاب آسمانى ، معرّفى نمى کند و از کتاب حضرت ابراهیم(ع ) تنها (صحف ابراهیم )(۱۵) را نام مى برد، اما براى سه پیامبر بزرگ دیگریعنى موسى (ع )، عیسى (ع ) و محمد (ص ) کتاب هایى به نام هاى (تورات )،(انجیل ) و (قرآن ) بر مى شمارد، و بارها از تورات وانجیل نام برده ، و پیروان ادیان یهودى و مسیحى را(اهل کتاب ) مى داند،(۱۶) که این از اهمیت دو دین یاد شده و نیز از اعتبار و ارزش کتب آسمانى آن ها نزد قرآن ، و مسئولیّت هاى سنگینى که متوّجه پیروان آن ها مى باشد حکایت مىکند.(۱۷)
۴

به عنوان نمونه ، دو آیه زیر، ذکر مى شود:

(إِنَّا اءَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدىً وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ اءَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هَادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِن کِتَابِ اللّهِ وَکَانُوا عَلَیْهِ شُهَدَاءَ... وَقَفَّیْنَا عَلَى اَّثَارِهِم بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَاَّتَیْنَاهُ الْإِنْجِی لَ فِیهِ هُدىً وَنُورٌ وَمُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدىً وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِین . وَاءَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِناً عَلَیْهِ..)(۱۸)

ما، تورات را نازل کردیم در حالى که در آن ، هدایت و نور بود؛ و پیامبران ، که در برابرفرمان خدا تسلیم بودند، با آن براى یهود حکم مى کردند ؛ و (همچنین ) عالمان و دانشمندان ،به این کتاب که به آن ها سپرده شده و بر آن ، گواه بودند داورى مى کردند. و به دنبال آن ها (پیامبران پیشین )، عیسى بن مریم را فرستادیم در حالى که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق کرد؛ و انجیل را به او دادیم که در آن ، هدایت و نور بود ؛و (این کتاب آسمانى نیز) تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق مى کرد؛ و هدایت و موعظه اىبراى پرهیزکاران بود. و این کتاب ( قرآن ) را به حق بر تونازل کردیم ، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى کند، و حافظ و نگاهبان و نیز حاکم بر آنها مى باشد.

(إ نَّ الَّذینَ آمَنوُا وَ الَّذینَ هادوُا وَ الصّابِئینَ وَ النَّصارى وَ اْلَمجوُسَ وَ الَّذ ینَ اَشْرَکوُا اِنَّ اللّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ...)(۱۹)

کسانى که ایمان آورده اند، و یهودو صائبان (۲۰) و نصارا ومجوس و مشرکان ، خداونددر میان شان روز قیامت داورى مى کند (و حق را ازباطل جدا مى سازد).

وحدت ادیان

باید به این حقیقت ، توجّه داشت این که در قرآن کریم از ادیان مختلفى ، نام برده شده هرگزبه معناى وجود ادیان متعدّد با آرا و عقاید متفاوت و احیانا متضاد دراصول و فروع دینى شان نیست که از سوى قرآن کریم مورد تاءیید قرارگرفته باشد؛زیرا بنابر تصریح قرآن ، اصل دین که منطبق با فطرت انسان (و فطرى انسان ) است ،(۲۱) از آدم (ع ) تا خاتم (ص ) یکى بیش نیست ، و آن هم اسلام نام دارد. چنان که فرمود:

(اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّهِ اِلاسْلا مُ... وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِسْلا مِ د ینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى اْلاخِرَة مِنَ الْخ اسِرینَ.)(۲۲)

دین ، نزد خدا، تنها اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق ) است ... و هر کس جز اسلام ،آیین دیگرى براى خود برگزیند، از او پذیرفته نیست ، و در سراى باقى از زیانکاران خواهدبود.

بر این اساس است که قرآن کریم ابراهیم خلیل (ع ) را مسلمان معرفى کرده ، و فرمود:

(ما کانَ اِبْر اهیمُ یَهُودِیّا وَ لا نَصْر انِیا وَلکِنْ کانَ حَنیفا مُسْلِما وَما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ.)

ابراهیم ، نه یهودى بود ونه نصرانى ، بلکه موحّدى خالص و مسلمان بود، و هرگز ازمشرکان نبود.

در آیه ۱۳ سوره (شورى )، درباره ثبات و وحدت دین خدا که از آدم (ع ) تا خاتم (ع )استمرار دارد، چنین آمده است .

(شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِی اءَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصّى بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى اءَنْ اءَقِیمُوا الدِّینَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ...)

آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح ، توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم این بود که : دین خدا را، بر پادارید و در آن ، تفرقه ، ایجاد نکنید!

نتیجه ثبات و وحدت دین الهى ، این است که ادیان الهى دراصل دیانت که همان اسلام باشد اشتراک داشته و تفاوت آن ها تنها در مذاهب و شرایع امت ها است ؛زیرا اصل دین که مساءله توحید، وحى ، رسالت ، عصمت ، امامت ، عدالت برزخ ، قیامت ، سراى آخرت و مفاهیمى از این نوع است ، همان خطوط کلّى مى باشد که انسان بر اساس فطرت وسرشت انسانى الهى اش در هر زمان و مکان ، و باهر نژاد و قومیتى ، خواهان آن است . امادستورهاى جزئى و فروع عملى متناسب با ابعاد طبیعى ومادّى آدمى و خصوصیات فردى و قومى افراد به مقتضاى زمان ها و مکان هاى گوناگون ، تغییر مى یابند. این فروع جزئى که دلیل پیدایش ‍ شرایع گوناگون هستند نه تنها موجب کثرت دراصل دین نمى باشند، بلکه نتیجه همان فطرت ثابت و واحد هستند .(۲۳)
۵

براین اساس ، در قرآن کریم آن جا که محور گفتار،اصول دین یا خطوط کلى فروع آن است چنان که در آیات مربوط به آن ملاحظه کردیم ، سخن از تصدیق کتب آسمانى به یک دیگر است ، که در واقع نمایانگر تصدیق پیامبران (ع ) به یکدیگر مى باشد. (۲۴)

امّا آن جا که محور گفتار، فروع جزئى دین است سخن از تعدد، تفاوت و تغییر است :

(لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا...)(۲۵)

براى هر امتى از شما، شریعت و روش خاصّى قرار دادیم .

راز این که ، قرآن کریم هرگز کلمه (دین ) را به صورت جمع (ادیان ) به کار نبرده است، بلکه همواره آن را به صورت مفرد ، استعمال کرده ، همین است که اصول فکرى و عملى که پیامبران به آن مى خوانده اند یکى بوده ، و همه آن ها مردم را به یک شاهراه ، هدایت و به سوى یک هدف مقدّس ، دعوت مى کرده اند؛ اختلاف شرایع و قوانین جزئىدر جوهر و ماهیّت این راه که نامش در منطق قرآن (اسلام ) است تاءثیرى نداشته است . تفاوت واختلاف تعالیم پیامبران با یک دیگر از نوع اختلاف برنامه هایى است که در یک کشور، هر چندیک بار به مورد اجرا گذاشته مى شود. و همه آن ها از یک قانون اساسى الهام مى گیرد؛ از اینرو، تعلیمات پیامبران (ع ) در عین پاره اى اختلافات ،مکمّل و متمّم یکدیگر بوده است .

به بیان روشن تر، تفاوت آموزش هاى پیامبران (ع ) با یکدیگر یا از نوع تفاوت تعلیمات کلاس هاى بالاتر با کلاس هاى پایین تر است و یا از نوع تفاوت اجرایى یکاصل کلّى در شرایط و اوضاع گوناگون مى باشد.

یهود

پس از بیان کلّیّاتى درباره اصل دین ، پژوهش را از دین یهود، آغاز مى کنیم .
۶
پیشینه قوم یهود

عوامل مؤ ثّر در پیدایش قوم یهود

پیش از ورود در بحث ، تبیین یک مساءله که در شناخت ابعاد پیچیده قومیّت یهود، نقش ‍ مؤ ثّرى دارد، به عنوان پیش در آمد این بحث ، ضرورى به نظر مى رسد، وآن این که : در کاوش ‍ وپژوهش درباره پیشینه قوم یهود به این مساءله ، بر مى خوریم که قومیّت یهود از چنان پیچیدگى برخوردار است که سه عامل (نژاد)،(خاک ) (مکان هاى زیستى ) و (دین ) به طوردرهم تنیده و آمیخته به هم در پیدایش و شکل گیرى آن ، نقش تعیین کننده و تاءثیر مستقیم داشتهاند؛ زیرا:

۱- چنان که پژوهشگران تاریخى نوشته اند: (از لحاظ تاریخى ، مذهب یهود همواره تاءکیدخاصّى بر سابقه قومى و یا نژادى خویش داشته و بر این همبستگى خونى ، اصرار ورزیده است ؛ به نحوى که در آن حضرت ابراهیم (ع ) به عنوان )(پدر مؤ منان ) در راءس قرارداشته و نژاد یهود، فرزندان وى به حساب آمده اند...)(۲۶) در حالى که مى دانیم آن حضرت از پیامبران اولوالعزم و نیز بنیانگذار مکتب توحید و دین حنیف الهى (اسلام ) بوده است.(۲۷) پس از آن حضرت نیز سلسله اى از پیامبران و در راءس آن ها حضرت موسى (ع )رهبرى قوم یهود را در برهه هاى پر فراز و نشیب تاریخ این قوم برعهده داشته اند، بویژه پیامبرانى که پس از موسى (ع ) آمده اند که به (قضاة ) یا (داوران ) شهرت دارند، کوشیده اند تا تنى اسرائیل را از انحراف هاى دینى و عقیدتى نجات دهند و به توحید خالص ‍ و یکتاپرستى ، هدایت و رهبرى کنند. این خود، نشانگر رابطه تنگاتنگ میان دیانت و ملّیّت یهود است .

۲- دقّت در معانى و مفاهیم اسامى و عناوین مربوط به قوم یهود، گواه دیگرى بر ادّعاى ماست ؛زیرا قدیمى ترین واژه اى که این قوم به آن نامیده شده اند (عبرانى ) است که از واژه (عبرى) گرفته شده ؛ چون یهودیان ، عبرى نژادندکه آن شاخه اى از نژاد (سامى ) مى باشد.درباره معناى واژه عبرى ، برخى نوشته اند که از ریشه (عَبَر) به معناى عبور و گذراست .یعنى چون ابراهیم (ع ) جدّاعلاى این قوم از شهر خود (اور) مهاجرت کرده و از رودخانه فرات ،عبور نمود قوم وى عبرى یا عبرانى ، نام یافته اند .(۲۸) برخى دیگر با استناد به تحقیقات اخیر دانشمندان ، واژه هاى عبرى و عربى را از یک ریشه دانسته ، و گفته اند هر دو لغت به معناى (بدوى ) و (بیابانى ) است ؛ و وجه تسمیه این قوم به عبرى و عبرانى هم به خاطر بادیه نشینى و بیابان گردى آنان است که از صحراها و بیابان هاىشمال حجاز به کنعان و فلسطین روى آورده اند. (۲۹)

درباره واژه یهود نیز نوشته اند: یهود از فعل (هاد یهود) به معناى (تاب یتوب ) یعنى هدایت یافتن از طریق توبه کردن پس از گوساله پرستى است . یا به علّت انتساب به(یهودا) فرزند بزرگ حضرت یعقوب به این نام ، شهرت یافته اند .(۳۰)

همچنین یهودیان را (بنى اسرائیل ) نیز مى گویند، واسرائیل نام یعقوب پیامبر(ع ) است ؛ پس ‍ بنىاسرائیل ، یعنى فرزندان یعقوب پیامبر. نیز آن ها را (کلیمیان ) یا (موسویان ) مى گویند؛ و (کلیم ) لقب حضرت موسى (ع ) است ، چون آن حضرت ملقب به موسى کلیم الله بود، آنهم به خاطر هم سخن شدن با خدا و گفت و گو با اوست ؛ و معناى موسویان هم روشن است ، و آنیعنى منسوب به حضرت موسى ، که هر دو نام ، نمایانگر پیروى یهودیان از شریعت حضرت موسى (ع ) است .

بنابراین ، چنان که ملاحظه مى شود همه اسامى این قوم ، معناى سه عنصر نژاد، خاک و دین رادر بردارد.
۷

۳- گذشته از این ها، خود یهودیان نیز پیوسته اصرار مى ورزند که پیوندى ناگسستنى میاننژاد، خاک و دین یهود، وجود دارد؛ و بر این اساس ، در ادبیات ملى ودینى آن ها از (ارض ‍موعود) و سرزمین آبا و اجدادى ، سخن مى رود، که بنا به ادّعاى آنان کنعان و فلسطین مىباشد. (۳۱)(۳۲) نیز آن ها در طول تاریخ کوشیده و مى کوشند تاعامل نژاد را در گرایش ‍ دینى خود مؤ ثّر، اعلام کنند، و بر اساس این پندار است که از تبلیغ و ارائه مذهب یهودى در میان سایر ملل ، پرهیز کرده ، و از پذیرش غیر نژاد یهود در دین خود،امتناع ورزیده و مى ورزند؛ زیرا غیر نژاد یهود را شایسته در آمدن در دین خویش نمى دانند! که این خود، دلیل روشنى بر حسّ برترى جویى و خوى نژاد پرستى قوم یهود مى باشد.

اینک پیشینه قوم یهود را به طور فشرده مورد بررسى و پژوهش قرار مى دهیم .

ابراهیم (ع ) تا یوسف (ع )

گفتار درباره حضرت ابراهیم (ع ) را با جملاتى از عهد عتیق (۳۳)آغاز مى کنیم .(۳۴)

(و خداوند به اَبرام (ابراهیم ) گفت از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدرى خود به سوى زمینى که به تو، نشان دهم بیرون شو. و از تو امّتى عظیم ، پیدا کنم و تو را برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو برکت خواهى بود، و برکت دهم به آنانى که تو را مبارکخوانند و لعنت به آن که تو را ملعون خواند و از تو، جمع قبایل جهان ، برکت خواهند یافت .)(۳۵)

حضرت ابراهیم (ع ) که به عبرى او را (اَبرام ) به معناى (پدر عالى قدر) مى خوانند حدودقرن نوزده یا هیجده پیش از میلاد ظهور و قوم خود را به سوى خداوند یکتا، دعوت کرد.

وى پدر همه پیامبران بنى اسرائیل و نیز نیاى بزرگ حضرت محمّد (ص ) است . پدرش ‍(تارح بن ناحور) نام داشت .(۳۶) بنا بهنقل روایات و اخبار کتب دینى یهودیان ، قبیله حضرت ابراهیم (ع ) مانند دیگرقبایل و عشایر سامى نژاد، یعنى نیاکان بابلى ها، آرامى ها، فنیقى ها، عموریان و کنعانیان پساز قرن ها بیابان گردى و خانه به دوشى ، از حالت حرکت و چرخش به در آمده ، و استقرار وقرار یافته اند. بر این اساس ، قبیله ابراهیم نیز روزگارى در کشوربابل (بین النهرین ) و در شهرى به نام (اور) واقع در جنوب بین النّهرین که از شهرهاى(کلده ) بوده ، و ظاهرا زادگاه ابراهیم (ع ) هم به شمار مى رود، سکونت اختیار کرده بوده اند.

اما پس از مدتى به خاطر این که اوضاع اجتماعى آن جا براثر یورش اقوام مهاجم آریایى دستخوش اختلال و آشفتگى گردیده بود ناچار شد با همسرش سارا (ساره ) و برادر زاده اش ‍لوط و همراه با قبیله کوچک خود از شهر اور رو به سوى مغرب نهاده ، و به شهر (حرّان ) درمنتهى الیه سر حدّ شمالى بیابان عربستان (۳۷) رهسپار گردد و در آن جا هم باپیروان آیین خرافى و بت پرستى و نیز پدیده پرستان ،

مواجه مى شود، و چون زمینه اقامت و دعوتش را مناسب ندیده بود، به ناچار به سرزمین کنعان وفلسطین ، مهاجرت کرده است . شیوه کار تبلیغى آن حضرت ، چنین بوده که بر اساس ‍ رسالتالهى ، پیوسته و در همه جا، همه اقوام و قبایل از جمله قبیله کوچک سامى نژاد خویش را که سپس (عبرانیان ) و (یهودیان ) نام گرفته اند به دورى و ترک عبادت اجرام آسمانى وبتان واداشته ، وبه آیین حنیف توحید و یکتاپرستى و پرستش و نیایش ذات پاک خداى واحد،فرا مى خوانده ؛ و در این راه سختى ها و رنج ها و هجران فراوانى رامتحمّل شده است .
۸

مطابق روایت تورات ، مهاجرت حضرت ابراهیم از شهر (اور) به (حرّان ) و (کنعان ) درزمان (امرافل )، پادشاه شنعار کلده که ظاهرا همان حامورابى (حمورابى و یا همورابى )، مقنن معروف بابل است انجام گرفته است . هنگامى که حضرت ابراهیم ، ۹۹ ساله بود، خداوند براو آشکار شد (و تجلّى کرد.)(۳۸) گفت :

من هستم خداى قادر مطلق ، پیش روى من بخرام و کامل شو، و عهد خویش را در میان خود و تو خواهم بست و تو را بسیار بسیار کثیر خواهم گردانید، تا تو را و بعد از تو، ذریّت تو را خداباشم ، و زمین غربت تو، یعنى تمام زمین کنعان را به تو و بعد از تو، به زادگان وفرزندان تو دهم .(۳۹) نام تو بعد از این اَبْرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهیمخواهدبود؛ زیرا که تو را پدر امت هاى بسیار گردانیدم . امّا تو، عهد مرا نگه دار، و بعد از توهر ذکورى از شما باید ختنه شود و...)(۴۰) (از آن تاریخ (ختان ) میان یهودیان وسپس مسلمانان ، سنّت رایج و پسندیده گردیده است ، ولى مسیحیان از آن ،عدول کرده اند). حضرت ابراهیم پس از چندى با همسر و عشیره خود، رهسپار مصر گردید.ابراهیم به سبب نازا بودن زنش سارا، با کنیزى از اهالى مصر به نام (هاجر) ازدواج کرد ودر اثر دعا به درگاه خداوند متعال از او صاحب فرزندى به نام(اسماعیل ) شد. در ۱۰۰ سالگى هم در اثر دعاى او، ساره حامله شد و (اسحاق )، فرزند دومش نیز به دنیا آمد.(۴۱) خداوند براى امتحان ابراهیم ،(ع ) دستور فرمود اسحاق راکه وارث عهد او بوده است بر بالاى کوهى برده ، قربانى کند. ابراهیم (ع ) چنین کرد. ناگاهاز آسمان ،ندایى رسید که اى ابراهیم ! دانستم که فرمان مرا اطاعت کردى ؛ به جاى این کودک ،قوچى را که براى تو فرستادم در راه من ، قربانى کن .(۴۲)

این وقایع پس از خروج آن حضرت از مصر در صحراى عربستان ، اتفاق افتاده است ، و حضرت ابراهیم ، هاجر و اسماعیل را در حجاز رها مى کند. مطابق روایت تورات ، حضرت ابراهیم (ع ) درسن ۱۷۵ سالگى وفات مى کند ؛ و رهبرى عبرانیان به اسحاق ،منتقل مى شود.(۴۳)(۴۴)
یوسف (ع ) تا موسى (ع )

یعقوب ، دوازده پسر داشت که ایشان را اسباط (جمع سبط) مى خوانده اند.(۴۵) یوسفیکى از این اسباط دوازده گانه بود، که از کنعان به مصر برده شد؛ و طبق داستان پر ماجرایى که هم در تورات آمده و هم در قرآن کریم ، سرانجام عزیز مصر گردید. پس از مدتى پدرش یعقوب و فرزندانش به مصر، مهاجرت کرده اند ؛ و از این زمان بود که فرزندان یعقوب درمصر به (بنى اسرائیل ) یعنى پسران اسرائیل (یعقوب ) ملقب شده اند ؛ و دوازده پسر یعقوب، هسته مرکزى این قوم را به وجود آورده اند.

علّت مهاجرت یعقوب و فرزندانش به مصر که در واقع دومین سفر و هجرت یهودیان به آن دیارمحسوب مى شود، قحطى و خشک سالى سختى بود که بر سرزمین کنعان ، مستولى شده بود.براى همین ، علاوه بر فرزندان و قبیله یعقوب ، دیگر طوایف و قبایل سامى نژاد نیز از کنعان و فلسطین به سرزمین مصر که مردم آن به آبادانى و رفاه رسیده بودند عزیمت کردند. بنى اسرائیل با طوایف مختلف مهاجر که به تدریج به آن ها ملحق شده بودند، متحد شده ، و به صورت دسته جمعى در آمده ، و رفته رفته در سراسر مصر واراضى حاصلخیز درّه نیل ، پراکنده شدند، و بخش هایى از آن نواحى را هم به تملک خود درآورده و بر آن حاکم شدند. آن ها علاوه بر زراعت به کار شبانى و دامدارى که پیشه اصلى آن هابوده است مى پرداخته اند. بر این اساس ، این طوایف سامى نژاد را (هیکسوس ) مى نامند که به معناى (شبانان ) است .
۹

در دوران وزارت یوسف و حکومت هیکسوس ها بر مصر به اقوام سامى نژاد به ویژه بنى اسرائیل بسیار خوش گذشته و آن ها نزد اهالى بومى مصر از عزت و احترام شایانى برخوردار بوده اند. پس از وفات حضرت یوسف و سپرى شدن دوران حکومت او، دیر زمانى نیزحال به این منوال بود، و نسل بعد از نسل بنى اسرائیل در مصر به تنعم و رفاه مى زیسته اند،و مال و منال و جمعیت آنان فزونى یافته بود .

حدود سال هاى ۱۵۸۰ ۱۵۶۰ پیش از میلاد مسیح ، مردم مصر قیام کرده ، و هیکسوس هاى بیگانه را منکوب ، و مقهور خویش ساخته ، و سلطنت و حکومتى بزرگ تشکیل داده اند؛ و تا نواحى شرقى دریاى مدیترانه را تحت قیمومت و حکومت خویش در آورده اند.

با این حال ، بنى اسرائیل تا مدت یک قرن و نیم دیگر همچنان در مصر باقى مانده اند، و سلاطین مصر (فراعنه ) با آن هابه خوبى رفتار مى کردند ؛ و با دیگر مصریان ، تفاوتى قائل نمى شدند. تا این که سرانجام نوبت به یکى از فراعنه مصر به نام (رعمسیس ) یا(رامسیس ‍ دوم ) رسیده بود. او مردى دیوانه مزاج ، هوس باز و ستمگر بوده ، و به مال و ثروت ، حشمت و جاه و نیز کاخ ‌ها و بناهاىمجلل ، توجه خاص داشت ، و پیوسته براى گسترش قدرت و شوکت خویش ، تلاش مى کرد. ازاین رو، براى تاءمین خواسته هایش نیازمند انبوه کارگران و بردگانى بوده ، که بدون چون وچرا از فرامین او اطاعت کرده ، و به کارهاى سخت ساختن بناها و گسترش شهرها تن دهند. از اینرو بنى اسرائیل را براى این کارها مناسب دیده ؛ و با دامن زدن حسّ قومیّت گرایى و ایجادشکاف و اختلاف میان مصریان اصیل و اسرائیلیان مهاجر، اقوام عبرى را از چشم مردم مصر انداخته، و با فراهم کردن زمینه لازم ، آنان را به بردگى گرفته ، و به کارهاى سخت و طاقت فرسا گماشته بود. این قوم بى پناه را به ضرب شلاق و شکنجه به ساختن بناهاى شگرف و اعجاب انگیزى نظیر اهرام مصر و مانند آن واداشته بود.

در چنین وضعیتى ، اقوام عبرانى و بنى اسرائیل براى رهایى از این وضعیت رقت بار و کشنده،دو راه در پیش داشته اند، یا مى بایستى انقلابى در درون جامعه مصر، علیه بیدادگرى هاى فرعون ستمگر به وقوع مى پیوست ، و آن ها هم در پرتو قیام همگانى توده ستمدیده مردم ازیوغ ستم و استثمار طاغوت مصر، رهایى یابند، و یا این که پیشوایى از میان خود بنى اسرائیل برخیزد، و اسباب آزادى آنان را فراهم کند. از قرار معلوم بار دیگر دست غیبى از آستین، بیرون آمده ، و لطف خاصّ الهى را شامل آن ها کرده است ؛ زیرا خداوند مهربان ، رهبرى بزرگو پیشوایى رهایى بخش (موسى (ع ) را براى نجات آن ها به رسالت ، مبعوث کرده بود.(۴۶)
از موسى (ع ) تا داوود(ع )

اکنون در ادامه مبحث مربوط به پیدایش قوم یهود، به دوران جدیدى که با ظهور حضرت موسى(ع ) و در نهایت خروج از مصر، همراه است ، مى پردازیم .

تورات ، سِفْر خروج ، دوران خروج را با بیان جریان تولد موسى (ع ) چنین آغاز مى کند:(پادشاه مصر گفت : قوم بنى اسرائیل از ما مصریان ، زیادتر و زور آور ترند؛ بیایید باتدبیر، با ایشان رفتار کنیم ، و هر پسرى را که زاده شود به رود خانه اندازید و هلاک کنید،و دختران را بگذارید، زیرا از ایشان خطرى متصور نیست . پس مردى از خاندان (لاوى ) رفته ویکى از دختران لاویان را به زنى گرفته بود. از او پسرى پیدا کرد، مادرش سه ماه او را ازچشمان دیگران پنهان داشت . پس تابوتى از (نى ) براى کودک آماده ساخت ، و آن را به قیرو زفت بیاندود، و طفل را در آن نهاده و در رود نیل انداخت ، تا او را از کشتن نجات دهد. آب او راهمى برد، تا دختر (زن ) فرعون آن کودک را بدید، چون او را زیبا و گریان یافت دلش براى او سوخت ، و گفت : (این کودک از عبرانیان است )، پس او را به دایه اى سپرد، که بر حسب اتفاق ، مادرش بود، و او را (موسى ) نام نهاد، که به زبان مصرى به معناى (برگرفته ازآب ) است .
۱۰

موسى در دربار فرعون ، رشد کرده ، و برومند شد ؛ و بهاصل و نژاد سامى و اسرائیلى خود، پى برد. روزى ، مردى قبطى از مصریان را دید که مردىعبرانى را که از قوم او بود مى زد. به خشم آمد و آن مرد قبطى را چنان بزد که در دم هلاک شد.روزبعد، خبر یافت که فرعون از این حادثه آگاه گردیده ، و دستورقتل اورا داد. به این خاطر از مصر گریخت و به شبه جزیره (سینا) رفت ، سپس به شهر(مدین ) در آمده ، و در یکى از روزها که به کمک دختران شعیب پیامبر(ع ) شتافته ، و در آب دادنگوسفندان کمک شان کرده بود، دختران شعیب خوبى هاى موسى (ع ) در حق خود را نزد پدر، بازگفتند. شعیب (ع ) او را نزد خود خوانده ، و دخترش ‍ صِفوره (صفورا) را به عقد او در آورد، ووى را به شبانى گوسفندانش گمارد. موسى (ع ) پس ‍ از اتمام مدت قرار داد با زن و فرزندو گوسفندان خود به سوى مصر، روانه گشت ، و چون به کوه (حوریب )، در صحراى (سینا)رسید که به آن (جبل اللّه ) گویند فرشته خداوند در شعله آتش ، از میان بوته اى ،بروى آشکار شد. موسى نگریست که آن بوته به آتش شعله ور است ، اما نمى سوزد. ناگاهندایى از میان بوته برخاست ، (۴۷) و گفت : (اى موسى ! پیش ‍ نیا، و نعلین خویشرا از پاى بیرون آور، زیرا مکانى که در آن ایستاده اى زمین مقدّس است ، و من یَهُوه هستم ، خداىپدرانت ، خداى ابراهیم ، اسحاق و یعقوب . آن گاه دستور داد تا موسى (ع ) به مصر برود، وبنى اسرائیل را از دست فرعون و کارگزاران ستمگرش نجات دهد.

سپس خداوند، خطاب به موسى گفت : آن چیست که در دست توست ؟ گفت : عصاست . گفت : آن رابر زمین بینداز؛ و چون به زمین انداخت مارى شد، و موسى از نزدش گریخت . خدا فرمود:(نترس ) دستت را دراز کن و آنرا بگیر، پس دست خود را دراز کرد وآن را گرفت ، و دوباره بهشکل عصا در آمد!

خداوند، بار دیگر به موسى (ع ) گفت : دست خود را در گریبان خویش بگذارد، چون او چنینکرد مانند برف سفید و نورانى شد. گفت اگر مردم ، این آیت را دیدند و باورت نکردند، ازنهر، آبى بگیر و بریز، تبدیل به خون خواهد شد.(۴۸)

سپس موسى (ع ) عرض کرد: خدایا! من فصیح نیستم . هارون برادرم را که از من فصیح تراست به جانشینى ام ، برگزین تا یار و مددکارم باشد، واز جانب من سخن گوید. پس خداوند(یَهُوَه ) هارون را جانشین موساى پیامبر گردانید ؛ و به او دستور داد تا به کمک برادرش ‍موسى بشتابد، ودر امر رسالت و دعوت خلق ، یاور اوباشد.(۴۹)

آن گاه موسى و هارون ، نزد مشایخ بنى اسرائیل رفتند، و هارون ، همه فرامین خداوند بهموسى را براى مشایخ و بزرگان قوم بنى اسرائیل بیان کرد ؛ و بعد، این دو، آیات و معجزاتالهى را بر بنى اسرائیل و مشایخ آن ها آشکار کردند، و آنان نیز به خداى موسى و هارون ورسالت و آیین این دو (پیامبر) ایمان آوردند.

پس از آن موسى و هارون نزد فرعون رفته ، به او گفتند (یهوه ) دستور داد تا از توبخواهیم اجازه دهى بنى اسرائیل از مصر، خارج شوند.(۵۰) فرعون گفت : یهوه کیستکه سخن او را بشنوم و بنى اسرائیل را رهایى دهم ؟! من یهوه نمى شناسم ، و بنىاسرائیل را نیز رها نخواهم کرد .از موسى و هارون ، معجزه و برهان خواست . موسى عصاى خویشرا انداخت ، اژدها گردید، و دست به گریبان برد و بیرون آورد، نورانى شد، و به اطراف ،پرتو افکند.
۱۱

فرعون به موسى گفت : شما جادوگرى بیش نیستید، دستور داد تا ساحران ، جادوگران وکاهنان مصر را جمع کنند تا به گمان خود سحر و جادوى موسى راباطل سازند! ساحران و جادوگران نزد فرعون ، حاضر شدند. فرعون از آن ها خواست تا باجادوى خود، موسى را مسحور و مغلوب گردانند. آنان هنر جادوگرى خویش را آشکار کرده ، ومارواژدهاى بسیارى در میدان مبارزه ظاهر ساختند.

موسى (ع ) عصاى خویش را انداخت ، مار (و اژدها) شد و همه (اژدها و) مارهاى سحرآمیز جادوگرانرا بلعید! ساحران و کاهنان ، به حقیقت رسالت و اعجاز موسى (ع ) پى بردند، در دم به اوایمان آوردند، و به خداى یکتا، شهادت دادند. فرعون که خود را ناتوان و مغلوب یافت به آزارو اذیّت بنى اسرائیل شدت بیشترى بخشید، تا این که خداوند بلیاتى بر فرعون و مصریان، نازل کرد. از جمله این که از آسمان ، ملخ فراوان فرو ریخت به حدى که از ملخ ‌ها ابرها پدیدآمد، آب ها خون شد، طاعون افتاد، طوفان سیل آسا، همه جا را فرا گرفت و تاریکى هاىترسناک همه جا را پوشاند و نیز خشک سالى سختى رخ داد. (۵۱)

فرعون پس از این وقایع ، سخت به وحشت افتاد، و به خاطر همین ، بنىاسرائیل را آزاد گذاشت تا از مصر، خارج شوند. اما پس از اندکى دوباره پشیمان شد، و بالشکرى گران به دنبال آن ها که در حال خروج بودند راه افتاد و به تعقیب شان پرداخت .

حضرت موسى (ع ) طوایف دوازده گانه بنى اسرائیل را با شتاب و سرعت هر چه تمامتر بهکنار رود نیل آورد(۵۲) ، از خدا خواست آب رود، برایشان شکافته شود تا آن ها بتواننداز آن بگذرند. به فرمان الهى آب هاى خروشاننیل به تعداد دوازده طایفه بنى اسرائیل ، دوازده شعبه شکافته شد. در نتیجه ، راه خروج بنىاسرائیل ، هموار گردید! و آن ها از کوچه هاى خشک قعر رودخانه گذشتند. و پس از خروج آن هابلافاصله آب ها به هم متصل شدو فرعون و لشکریانش که همگى به درون رودخانه رسیدهبودند، غرق شدند.

موسى و هارون ، قوم یهود را به سوى صحراى سینا، روانه کرده ، و در بیابان (تیه )مستقر ساختند. در حالى که آنان از بیداد و ستم دستگاه جبار فرعونى از همه امکانات زندگى ورفاهى ، محروم بودند، و حتى آب براى آشامیدن و نانى براى خوردن جهت ادامه حیات نداشتند.از این رو، بهانه هاى بنى اسرائیلى آغاز شد، و اسرائیلیانى که به خاطرسال هاى طولانى رنج و بدبختى و زندگى خفت بار در مصر، عاجزانه از خداوند خواهان آزادىو رهایى بوده اند، اکنون که خداوند از سر لطف و عنایت توسط پیامبرانش موسى و هارون (ع )آن ها را رهانید، چنین شدند که تورات ، نقل مى کند:

(تمامى جماعت بنى اسرائیل در آن صحرا، بر موسى و هارون ، شکایت کردند و بنىاسرائیل به آنان گفتند کاش که در زمین مصر به دست خداوند مرده بودیم وقتى که نزد دیکهاى گوشت مى نشستیم و نان را سیر مى خوردیم ؛ زیرا ما را بر این صحرا بیرون آوردید تاتمامى این جماعت را به گرسنگى بکشید! آن گاه خداوند به موسى گفت : من نان از آسمانبراى شما فرو فرستم ؛ و قوم ، رفته کفایت هر روز را در روزش ‍ گیرند تا ایشان را امتحانکنم که بر شریعت من رفتار مى کنند یا نه !(۵۳)) آنان این گونه زبان به شکوه واعتراض گشودند. با این که به گواهى تورات و قرآن کریم خداوندبه درخواست حضرتموسى و هارون (ع ) (مائده هاى ) آسمانى مانند (منّ) و (سلوا) و غیر آن براى شان فروفرستاد، و چشمه سارها در زیر پاى آن ها جارى ساخت ، ابرها بر آسمان ظاهر، باران بر آن هابارانید و نیز بنا به تصریح قرآن ، خداوند مهربان حتى ابرها را پیوسته بر آسمان بالاىسرشان مستقر مى کرد تا از سایه آن ، استفاده کرده ، از آفتاب سوزان و گرماى بیابان ،مصون بمانند ؛ و ده ها عنایات خاص دیگر، به حدى که اوضاع ، بر وفق مراد بنىاسرائیل گردید.(۵۴)
۱۲

امّا نه اشتهاى این قوم سرکش و بهانه جو، سیرى بردار بود، ونه در خواست ها و خواهش هاى آنها پایان پذیر و محدود شدنى ! از این رو، تقاضاها و در خواست هاى بى جاى آنان از موسى وهارون (ع ) ادامه یافت ، که به جا آوردن همه آن ها نه به مصلحت شان بود و نه امکان تحقق عقلىو منطقى داشت . یکى از این خواهش ها، تقاضاى رؤ یت خدا با چشم بود که با توجه به این کهخداوند، جسم نیست تا با چشم ، دیده شود، هر چه موسى و هارون (ع ) گفتند که تحقق چنین درخواستى عملى نبوده و محال است ، به گوش آن ها فرو نرفت . تا سرانجام این تقاضا موجبغضب الهى ، و سبب نزول عذاب آسمانى شده بود.(۵۵)

از وقایع مهم ، و یا این که مهم ترین واقعه و رخداد دوران رسالت حضرت موسى (ع ) این بودکه آن حضرت پس از سر و سامان دادن اوضاع آشفته و زندگى از هم پاشیده بنىاسرائیل ، فراغتى یافت تا به دعوت محبوبش خداى یکتا به کوه طور رود، و دستورها وبرنامه هاى دینى اش را از سرا پرده غیب ، دریافت کند. به این منظور به الهام الهى بهبالاى کوه رفت ؛ و فرامین الهى را که بر (دو طرف ) دو لوح منقوش بود، برگرفت و به میانقوم خود جهت ابلاغ پیام و حیانى رسالت خویش بازگشت ، ولى مردم را دید که در میان خودگوساله زرینى را قرار دادند و به رقص و پایکوبى مشغولند. خشمناک شد و لوح ها را بهزمین انداخت ، لوح ها شکست و خورد گردید. موسى (ع ) گوساله زرین را گرفت و خورد کرد ودر آتش انداخت .

بار دیگر به کوه طور رفت . (یهوه ) خداى اسرائیل او را مخاطب ساخت که برو دو لوح سنگىبتراش و بامدادان به بالاى کوه باز آى ، و هیچ کس با تو نیاید.

موسى (ع ) به فرمان خدایش عمل کرد، و دو لوح سنگى بتراشید و بامدادان با خود به بالاىکوه برد. (خداوند (یهوه )) ندا در داد: یَهُوَه ، یَهُوَه ، خداى رحیم ، رئوف و دیر خشم و کثیراحسان و وفا و نگاهدارنده رحمت براى هزاران (نسل ) و آمرزنده خطا و عصیان (۵۶)...)

احکام و فرامین الهى را که در آن دو لوح سنگى مندرج گردیده بود بر گرفته و به سوىقومش ‍ بازگشت . (درباره این احکام ودستورهاى دینى دین یهود در جاى خود، سخن خواهیم گفت )پس موسى آمد و همه سخنان و فرامین الهى را به قوم بنىاسرائیل بازگفت . سپس ‍ برخاسته ، مذبحى در پاى کوه با دوازده ستون به تعداد دوازده سبطبنى اسرائیل ، بنا نهاد؛ و عمل قربانى ، شروع شد. موسى (ع ) نصف خون حیوانات قربانىشده را گرفته در لگن ها ریخت ، و نصف خون دیگر را، بر مذبح پاشید. آن گاه خونى که درلگن ها ریخته بود بر قوم پاشید، و گفت اینک خون آن (میثاق ) و پیمانى است که خداوند ازطریق این احکام و فرامین فرو فرستاده شده با شما بسته ، و از شما پیمان گرفته تا به آنها عمل کرده ، و براى همیشه به آن پایبند باشید.

پس از آن موسى (ع ) دستور داد خیمه اى مخصوص عبادت ساختند که آن را (خیمهعهد)(۵۷) پرستشگاه خداوند مى گفتند ؛ و آن را بایستى طاهر و مقدّس بشمارند ؛ وهرگاه که قوم بنى اسرائیل در مکانى فرود مى آمد خادمان مخصوص ، آن خیمه یا معبد را بارعایت آداب و احترام در پیشاپیش اردوگاه ، برپا مى ساختند. حضرت موسى به درون آن مىرفت و به سکوت و مراقبه ، مشغول مى شده و به مکاشفه و استماع وحى الهى و کلام او مىپرداخت .

همچنین در اندرون چنین خیمه و معبدى بود که صندوق عهد در بردارنده دو لوح سنگى را کهبر روى آن نصّ میثاق الهى با قوم بنى اسرائیل نقش بسته بود قرار مى دادند ؛ و این صندوقهمان (تابوت عهد) یا صندوق تورات بود که درطول تاریخ قوم بنى اسرائیل ، نقش ‍ مهم و تعیین کننده اى داشته است و در واقع سند حقانیّتدین یهود به شمار مى رفت .
۱۳

از این رو، قوم یهود، هر وقت به هر جا روانه مى شدند آن صندوق را با احترام تمام در ارّابهنهاده و پیشاپیش خود حرکت مى دادند. حتّى در میادین جنگ آن را با خودحمل مى کردند، و به آن تبرّک جسته ، و کسب روحیّه مى کردند. هیچ کس جز طبقه کَهنَه و ربّانیّون، مجاز به مسّ و لمس آن نبوده اند.

از رخدادهاى ناگوار دوران حضرت موسى (ع ) این بود که چون آن حضرت ،چهل شبانه روز بر روى کوه طور بماند، اعتماد و اعتقاد بنىاسرائیل نسبت به او سست و بلکه سلب شده بود. از این رو نزد هارون آمده ، و به او گفتند:برخیز و براى ما، خدایان بساز که پیش ما بخرامند! آن گاه زر و زیور آلات زنان را جمع آورىکردند. و به نزد او آورده و خرد کردند و او بتى بهشکل گوساله زرّین ساخته ، بنى اسرائیل پایکوبان ، به تماشا و تقدیس آنپرداختند!(۵۸) (۵۹)

حضرت موسى (ع ) پس از بازگشت از کوه طور، چون به چادرها نزدیک شد گوساله زرین وبنى اسرائیل را پایکوبان برگرد آن ، مشاهده کرد، به خشم آمد و الواح تورات را بر زمینانداخت ، گوساله زرین را در آتش افکند و خرد و خاکستر گردانید. سپس جلوى چادرها و خیمه هاىبنى اسرائیل ایستاد و گفت : هر کس که خود را از خدا مى داند نزد من آید. پس از آن به خداپرستان دستور داد تا با شمشیر، گوساله پرستان را از میان بردارند.

بنیان گذار شریعت یهود، حضرت موسى کلیم الرحمن (ع )، پس از عمرى تلاش و مبارزهخستگى ناپذیر و از جان گذشتگى در راه توحید و یکتاپرستى ، سرانجام دعوت حق را لبیکگفته ، و همچون برادر بزرگ تر و یار و مددکار صدیق خویش ، حضرت هارون (ع ) که پیشاز او به دیار باقى شتافته بود،(۶۰) به لقاى محبوب حقیقى و هم سخن و رازگوىدوران هجران و حرمان خود، خداى یکتاى مهربان پیوست .(۶۱)

یوشع (ع ) تا عیسى مسیح (ع )

پس از حضرت موسى (ع )، (یوشع بن نون ) وصى و جانشین او گردید. وى بنىاسرائیل را به سوى کنعان و فلسطین ، روانه ساخت . اما آن ها نتوانستند به راحتى و با سرعت، وارد شهرهاى کنعان شوند؛ زیرا با مقاومت دلیرانه مردم آن نواحى مواجه شدند. از این رو، طبقروایات موجود، بنى اسرائیل ، سرزمین کنعان را درطول زمان و پس از جنگ هاى خونین فراوان ، تصرّف کردند؛ زیرا کنعانیان دژها و قلاع مستحکم واستوارى در شهرهاى خود، ایجاد کرده بودند، و اسلحه ها وتجهیزات جنگى آن ها نیز از بنىاسرائیل پیشرفته تر بود. به ویژه این استحکامات و تجهیزات در ام القراى شهرهاى کنعان وفلسطین ، یعنى : اورشلیم (بیت المقدّس ) که در نقاط کوهستانى مرتفع ، واقع شده بود بیشترو چشمگیرتر بود. براى همین ، فتح و تصرّف این شهر حدود ۲۰۰سال طول کشید.(۶۲)

بنى اسرائیل پس از تصرف و استقرار، در بخشى از مناطق کنعان ، براى اداره امور خود بهحکومت قضات یاداوران که بیشتر اینان نیز از پیامبران الهى بودند گردن نهادند. برخى ازاین قضات (گدعون )، (یفتاح )، (شمسون ) و(شموئیل ) (سموئیل و ساموئیل )(۶۳) نام داشتند که از بزرگان آن ها به شمار مىروند. در این دوران ، پیوسته میان اسرائیلیان مهاجر و بومیان محلّى در تصرف اراضىحاصلخیز و تملک آبادى هاى آن ، جنگ و مبارزه ادامه داشت .

روزگارى به این سان گذشت . بنى اسرائیل که هنوز تشکیلات حکومتى منسجم و نهاهاىسیاسى اجتماعى قوى نداشته اند، به این فکر افتادند که براى تقویت بنیه دفاعى وتمرکز نیروها براى ستیز با دشمنان و حلّ مشکلات و معضلات اجتماعى خویش ، سیستم حکومتىرا پایه ریزى کنند. بر این اساس از شموئیل که آخرین قاضى از سلسله قضات بنىاسرائیل محسوب مى شود، خواستند تا شخصى را به عنوان رئیس حکومتى و به اصطلاح ،سلطان و پادشاه بر آن ها بگمارد. او که تحقق این خواسته را به مصلحت آن ها نمى دانست درآغاز از انجام آن ، سرباز زد، ولى چون آنان بر خواسته خویش اصرار مى ورزیدند، ناگزیرکسى به نام (شاؤ ل بن قیس ) (طالوت ) از اسباط بنیامین (برادرتنى حضرت یوسف (ع )،که جوانى شجاع و دلیر بود را به فرمانروایى بر بنىاسرائیل ، برگزید. شاؤ ل ، سرانجام در جنگ با فلسطینیان کشته شد.
۱۴

این دوران که با پادشاهى شاؤ ل ، آغاز گشته بود در تاریخ بنىاسرائیل به نام (دوران پادشاهان ) معروف است . در زمان حکومت شاؤل اوضاع سیاسى اجتماعى بنى اسرائیل تا اندازه اى سامان و نظم و انتظام یافت .

از دستاوردهاى مهم دوران پادشاهى شاؤ ل نیز این بود که پس از گذشت روزگار دراز دشمنىو جنگ و خونریزى فراوان میان اسرائیلیان و کنعانیان ، سرانجام این دو قوم تا حدودى دشمنىها را کنار گذاشته ، و با هم در آمیختند و طرح ملت واحدى را ریخ تند؛(۶۴) و با ایناتحاد و یکپارچگى که میان شان به وجود آمد توانستند در برابر هجوم اقوام مهاجم سرزمینفلسطین که از نقاط دیگر به آن جا روى آورده بودند مقاومت کرده ، و از خود دفاع کنند، و آب وخاک خویش را از دستبرد آنان مصون بدارند. نیز در اثر این وحدت و قدرتحاصل از آن ، بنى اسرائیل توانستند صندوق عهدمشتمل بر الواح تورات را که در یکى از جنگ ها از دست داده بودند باز پس بگیرند.

پس از آن که شاؤ ل در یکى از این جنگ هاى شدید با برخى اقوام غیر سامى و مهاجم فلسطینىکشته شد، جوان دلاور و خردمندى به نام داوود(ع ) به فرمانروایى بنىاسرائیل و کنعانیان برگزیده شد. داوود (ع ) پسر (یسا) از اسباط (یهودا) بود، وى نخستینفرمانرواى نیرومند و مقتدر بنى اسرائیل به شمار مى رود، که در حدودسال ۹۷۰ پیش از میلاد مسیح مى زیسته است .

داوود(ع ) پس از مبارزات و جنگ هاى سخت ، سرانجام توانست شهر حسّاس و مهم (اورشلیم ) رابه طور کامل تسخیر کند، و آن جا را مرکز حکومت خویش گرداند. در کتب عهد عتیق ، نغمه هاىبسیار زیبایى به نام (مزامیر) یا (زنور) وجود دارد که به وى منسوب است ، و از آثار مهمّادبى جهان ، محسوب مى شود.

در دوران حکومت حضرت داوود(ع ) ملّت یهود، آسایش و آرامش خاطر یافته ، و از آن حالت تشتّت وپراکندگى به وحدت و اقتدار کامل رسیدند؛ و به این وسیله به دولت آرمانى خویش ، دستیافتند. سرانجام داوود(ع ) پس از عمرى مبارزه و تلاش در راه استقرار حکومتعدل و داد در سایه خدا پرستى و توحید، دار فانى را وداع گفت . پس از او فرزند خردمند و باکیاست و سیاست او یعنى حضرت سلیمان نبى (ع ) بر کرسى حکومت ، تکیه زده و رهبرى امتیهود را برعهده گرفت .(۶۵)

در کتب عهد عتیق ، سه کتاب نیز به نام هاى (امثال سلیمان نبى )، (جامعه سلیمان ) و(غزل غزل ها) وجود دارد که به او منسوب است . ولى پژوهشگران ، صحّت این انتساب را موردتردید قرار مى دهند.

در دوران حاکمیّت و حکومت حضرت سلیمان (ع ) مجد و عظمت و نیز عزت و شوکت بنىاسرائیل به نقطه اوج خود رسید؛ چون آن حضرت با برخوردارى از امدادهاى غیبى و موهبت هاىویژه الهى ، شعاع حاکمیّت و قلمرو حکومتى خویش را گسترش داده ، و بر بخش هاى بزرگى ازجهان آن روز، مسلّط شد، و علاوه بر توده هاى مردم ، حتّى موجودات دیگر از جنّ و پریان و نیزوحوش و پرندگان را به تسلّط خویش در آورده ، و به اذن الهى بر آن ها هم فرمان مى راند.

از اقدامات تاریخى و مهّم حضرت سلیمان (ع ) این بود که بناى معبد بیت المقدس را که شالودهاش توسط پدر بزرگوارش حضرت داوود(ع ) پایه ریزى شده بود به پایان برد؛ زیرا آنحضرت از ثروت فراوانى که از راه کشور گشایى و تجارت به دست آورده بود بناى(هیکل ) یا همان معبد اورشلیم و بیت المقدس را که بعدها به نام او ثبت گردید و به (معبدسلیمان ) شهرت یافت ، توسط معماران ، مهندسان و هنرمندان فنیقى ، آشورى و مصرى بهطرز با شکوه و مجللى ساخت ، و در کنار آن مذبح (قربانگاه ) و زائر سراهایى نیز بنا کرد.سلیمان (ع ) دستور داد تا صندوق عهد (الواح تورات ) را در آن معبد و درداخل حرمى که به همین منظور درست کرده بودند قرار دهند؛ و کسى جز کاهن بزرگ حقّ ورود بهداخل حرم را نداشت که او نیز سالى یک بار مى توانستداخل شود. این معبد پس از چند قرن به دست بُخْتنَّصّر، و پس از او توسط رومیان به کلّىویران گردید، و تنها دیوار خرابه اى از آن باقى ماند، که نزد یهودیان به نام(دیوارندبه ) شهرت دارد و از احترام و تقدّس خاصى برخوردار است . به این سبب به(دیوار ندبه ) شهرت یافته است ؛ چون که همه ساله یهودیان به پاى این دیوار خرابه مىآمدند و گریه و ندبه کرده و مى کنند.
۱۵

حضرت سلیمان (ع ) نیز پس از سپرى کردن دوران با شکوه حکومت خویش ، سرانجام به دیارباقى شتافت . پس از آن حضرت ، از آن جا که وى جانشین شایسته اى نداشت در میان دوازده سبطو قبیله یهود، تفرقه افتاد. ۱۰ سبط مقیم منطقهشمال کنعان ، زیر بار حکومت جانشین سلیمان نرفتند و در ناحیهشمال ، دولت مستقلى به نام (دولت اسرائیل )تشکیل دادند. در جنوب هم دو سبط (یهودا) و (بنیامین ) دولت یهود را به وجود آوردند.

دولتاسرائیل به مدت ۲۰۰ سال ، دوام آورد، و سرانجام به دست آشورى ها منقرض ‍ گردید. ولىدولت یهود اگر چه یکبار به دست آشورى ها افتاد امّا ۳۰۰سال دوام آورد و سرانجام توسط بُخْتُنَّضَّر پادشاه کلده از میان رفت . (۶۶)
اسارت قوم یهود

دولت مقتدر سلیمانى پس از حضرت سلیمان (ع ) در اثر تفرقه مذهبى و درگیرى هاى داخلىرو به ضعف و زبونى نهاد و تجزیه شد. این مسایل موجب گشت تا شاهانبابل به سرزمینشان چشم طمع بدوزند، و در نتیجه یکى از شاهان قلدر و سفاکبابل به نام (نبوکد نَصَّر) یا (بختَّنصَّر) حدود قرن ششم پیش از میلاد (۵۹۷ ق .م ) بهسرزمین (اورشلیم ) یورش ‍ آورد و پس از تصرف اورشلیم یهودیان آن دیار را به اطاعتخویش وادار کرد. اما آن ها از فرمانش سرپیچى کردند. او بار دیگر، بیت المقدس را محاصره وپس از کشتار بى رحمانه ، آن جا را فتح کرد و پس از غارت خزائن سلطنتى را به یغما برد ؛ وبیش از ده هزار تن از ثروتمندان و صنعتگران و بلکه همه کسانى که از مهارت و هنرىبرخوردار بودند را به اسارت گرفته و بهبابل برد!

بختنصر فردى از میان بنى اسرائیل را به عنوان نماینده حکومت خویش بر بقایاى قوم کهبیشتر آن ها را افراد ناتوان و پیران ، تشکیل مى دادند گماشت . حدود ۱۰سال بعد، حاکم دست نشانده اورشلیم با کمک فرمانرواى مصر و فراهم کردن قدرت و قواىحکومتى خود مختارى و استقلال خود را به بختنصر اعلام کرد. این بار نیز بختنصر با قواىبسیار مجهّزترى به قصد قتل عام و نابودى یهودیان به سرزمین شان حمله کرد. اورشلیم ودیگر مناطق یهودى نشین را تصرف و ویران کرده ، بسیارى از مردم را کشت . مراکز دینى و مذهبىآنان را به کلى نابود ساخت . صندوق عهد، مشتمل بر نسخه هاى اصلى الواح تورات در اینیورش ‍ وحشیانه ، مفقود گردید. این واقعه را مورخان بهسال ۵۸۶ پیش از میلاد، ثبت کرده اند. (۶۷)

افراد باقیمانده یهود، جملگى اسیر و به بابل برده شدند. حدود نیم قرن ، دوران اسارت وبردگى یهودیان در بابل ، طول کشید، در حالى که آنان نه کتب مذهبى داشتند و نه معبدىبراى عبادت ، و نه خانه و کاشانه مستقلّى و نیز نه احترام و عزّتى ، دیگر از آن سرزمین آبادفلسطین و شکوه دوران سلیمان جز یاد و خاطره اى نمانده بود!

تا این که پس از گذشت حدود پنجاه سال سرانجام بهسال ۵۳۸ پیش از میلاد مسیح ، کوروش ‍ پادشاه مقتدر هخامنشى ایران بهبابل ، حمله ور شد، و توانست سلطنت کلدانیان را منقرض ‍ وبابل را فتح کرده ، اسیران یهودى را از اسارت و بردگى برهاند. کوروش ، یهودیان را آزادگذاشت تا هر جا که مایلند بروند. از این رو، گروهى از آن ها به سرزمین (ایرن ) مهاجرتکردند، و با ایرانیان و افکار و عقاید آنان آشنا شدند، و تحت تاءثیر برخى از تعالیم آیینایرانیان آن روز یعنى (زرتشت ) قرار گرفتند.

اما گروه دیگرى از آنان در همان بابل که پس از فتح ، جزو ایالات ایران محسوب مى شد،باقى ماندند. و گروهى هم به فلسطین بازگشتند. کوروش شخصى به نام عزرا (غدیر)، کهاز عالمان برجسته بود و نزد یهودیان احترام والایى داشت را به سرپرستى آن ها برگزید ؛و به او اجازه داده بود تا بار دیگر کتاب هاى مذهبى یهود را بنویسد ومعابدشان را بنا کند.
۱۶

اما عزرا پس از مدتى اقامت در بابلبا جمعى از یهودیان آن جا به سرزمین فلسطین باز گشت . سپس با همکارى جمعى ، به تدوینکتب دینى یهود پرداخت . این کتب همان است که امروز یهودیان آن ها را به عنوان کتب دینى آسمانى خویش مى شناسند

پس از آن عزرا کوشید تا با کمک دیگران به ترمیم خرابى ها پرداخته ، معابد به ویژه معبدبزرگ اورشلیم را تجدید بنا کند. ولى به خاطر فقر و نبود امکانات موفق به انجام آن نشد.تا این که کوروش ، پادشاه ایران شخصى به نام (نحمیا) را با هدایا و کمک هاى فراوان باگروهى از سپاهیان و درباریان خود به سوى آن ها فرستاد. عزرا و نحمیا توانستند با یارىمردم و کمک هاى ارسالى شاه ایران به بازسازى شهر و معبد بزرگ بپردازند.(۶۸)
در انتظار مسیح موعود(ع )

پس از نخستین ویرانى شهر قدس که شوکت و اقتدار پیشینه خود را از دست داده یهودیان بهاسارت و آوارگى دچار شده بودند و همواره بنابر پیشگویى و نوید پیامبران و کاهنان ، ظهوریک مصلح و منجى الهى فاتح را انتظار مى کشیدند؛ تا او بتواند اقتدار و شکوه (قوم خدا) رابه دوران درخشان داوود و سلیمان (ع ) برگرداند.

شخصیت مورد انتظار (ما شِیَح )( مسح شده ) خوانده مى شد. (ما شِیَح )، لقب پادشاهان بنىاسرائیل بود، که بر اساس یک سنت دیرینه ، پیامبران بنىاسرائیل در حضور جمع اندکى ، روغن بر سر آنان (پادشاهان ) مى مالیدند، و به این گونهنوعى قداست براى آنان پدید مى آمد؛ و به لقب (ماشِیَح ) یعنى مسح شده ، ملقب مى شدند.

دل هاى بنى اسرائیل از عشق به مسیح موعود(ع ) لبریز بود؛ و در برابر حاکمان ستمگر،همواره چشم به راه آمدن چنین رهبر رهایى بخش بوده اند.

نوید آمدن مسیح نجات بخش در برخى کتب عهد عتیق آمده است . در این جا به فرازهایى از کتاب(اِشَعْی اء نبى ) (باب ۴۲، جملات ۱ ۴) اشاره مى شود:

(اینک بنده من که او را دستگیرى کردم و برگزیده من که جانم از او خشنود است . من روح خودرابر او مى نهم تا انصاف را براى امت ها صادر سازد. او فریاد نخواهد زد و آواز خود را بلندنخواهد کرد و آن را در کوچه ها نخواهد شنوانید. نىِ خورده شده را نخواهد شکست و فتیله ضعیف راخاموش نخواهد ساخت تا عدالت را به راستى صادر گرداند.)

اما با این وصف آن گاه که عیسى مسیح (ع ) ظهور کرد و دعوت خویش را آشکار ساخت . و اساستعالیم خویش را بر موعظه و اندرز و پرهیز از خشونت و دشمنى ، استوار ساخته ، و همگى رابه محبت ودوستى فرا خوانده با مخالفت و اعتراض شدید یهودیان ، مواجه گشت ؛ زیرا آن هاچنین مسیحى را انتظار نمى کشیدند و چنین انتظارى هم از او نداشته اند. بلکه آن ها مسیحى راانتظار مى کشیدند که وقتى آمد همچون شاهان گذشته بنىاسرائیل بر تخت شاهى و اریکه قدت سیاسى ، تکیه زند و آن اقتدار و سیطره دیرینه آن ها رادیگر بار احیا کند. این بود که آنان به مواعظ، پندها و اندرزهاى حکیمانه و انسان ساز آنپیامبر بزرگ الهى ، دل نسپردند، بلکه چنان که بعدا شرح خواهیم داد کاهنان و رؤ ساىقبایل یهود که شیوه دعوت او و نیز احترام خاصى که به طبقه مستضعف مى گذاشت ، را منافىاهداف دنیایى و ریاست طلبى خویش مى پنداشتند دامنه اعتراض ها و مخالفت هایشان را تا آن جابالا بردند که به مهدور الدّم بودن آن حضرت ، فتوا داده ، و حاکم رومى فلسطین را تحریککردند تا او را به دار آویخت . (۶۹)

یهودیان ، گر چه با حضرت عیسى مسیح (ع ) کنار نیامده ، به دستورهایشعمل نکردند و حتى او را به عنوان پیامبرى از پیامبران الهى نشناخته و نمى شناسند ولى پساز آن حضرت ، سزاى اعمال ننگین خویش را طىّسال هاى طولانى گرفتند ؛ چون هیچ گاه روى آرامش و امنیت را ندیدند و پیوستهذلیل و مغلوب رومیان بت پرست و مشرک بوده و به عنوان یک ملت مستعمره ، تحت سیطره وحاکمیت آن ها قرار داشتند.
۱۷

یکى از وقایع شومى که طىّ همین دوران ، دامنگیر یهودیان شد هنگامى بود که یکى ازفرمانروایان رومى فلسطین بر آن شد تا پرچم قیصر روم را بر فراز معبد اورشلیم ، نصبکند، و عایدات و نذورات معبد را نیز به مصارف دیگر برساند، با مقاومت شدید یهودیان روبه رو شده بود. این بود که در سال ۷۰ میلادى پسر قیصر روم ، شهر اورشلیم را محاصرهکرد، و بعد از چند ماه مقاومت سرسختانه یهودیان ، سرانجام آنان را شکست داده ، شهر راتصرف کرد و ویران ساخت ، و معبد اورشلیم را نیز طعمه آتش و به کلى منهدم کرد ؛ گروهىاز یهودیان را کشت ، و برخى دیگر را فرارى و تعداد بیشمارى را به اسیرى و غلامى نزدرومیان برده بود؛ و جمع اندکى در خرابه هاى شهر باقى ماندند.

۶۰ سال پس از ویرانى اورشلیم ، نیز (هادریان ) (۷۶ ۱۳۸ م ) قیصر وقت روم که بهفلسطین سفر کرده بود، دستور داد تا آن شهر را از نو بسازند، ولى به جاى معبد یهودیان ،پرستش گاه رومى به نام معبد (ژوپیتر) بنا کنند! یهودیانى که با خوارى و ذلت در کشورخود مانده بودند همه ساله در روز نهم ، آب (اوت میلادى ) به پاى دیوار ندبه به جا مانده ازآن معبد عظیم ، گردهم مى آمدند و بر فناى وطن و هلاکت و نابودى قوم خود، اشک حسرت مىریختند؛ و این رسم و سنت همچنان برقرار بوده و هست .

به این ترتیب ، آیین قربانى کردن و آداب دینى دیگر یهود که در اورشلیم ، اجرا مى شدپایان پذیرفت ، و یهودیان هر چند تلاش هاى مذبوحانه زیادى براى اعاده حیثیت ملى و احیاىمراسم دینى خویش به عمل آوردند، ولى پیوسته ناکام مى شدند. تا این که در نتیجه منازعاتسال هاى ۱۳۳ ۱۳۵ میلادى اورشلیم به عنوان یک شهر جدید رومى و با نام(آلیاکاپیتولینا) تجدید بنا گردید!(۷۰)
پیدایش صهیونیسم

(صهیونیسم ) یا (صهیونیزم )، گرفته شده از واژه (صهیون ) به معناى کوه خشک یا پرآفتاب ، نام تپّه اى بلند در جنوب شرقى شهر قدس است (۷۱)، که در کتاب توراتبه عنوان شهر داوود تعریف شده است ؛ و داراى آثار واماکن مذهبى و تاریخى گوناگونى بودهاست . در بعضى از افسانه هاى یهودیان آمده که منجى قوم یهود، پس از ظهور از این کوه ،قدرت مطلقه آنان را بر تمام اقوام و ملل جهان گسترش داده ، مستقر خواهد ساخت .

پدیده صهیونیسم به رغم ادّعاى برخى از منابع باتشکیل نخستین کنگره علنى و رسمى صهیونیست ها در شهر(بال ) سوئیس در سال ۱۲۷۶ هجرى شمسى (۱۸۹۷م ) به وجود نیامده است ، بلکه بذرهاىعملى و اوّلیّه آن مدّت ها پیش از ورود این واژه به جهان سیاست ، پاشیده شده بود؛ و کنگرهبال زمان ، آغاز علنى شدن فعّالیّت صهیونیسم به شمار مى رود.

از این رو ،گرچه بعضى از نمودها و مظاهر صهیونیسم را در اواخر قرن نوزدهم مى توان یافت، ولى ریشه این فعّالیّت آنان به چندین قرن پیش از آن و بلکه به تاریخ کهن و پیشینیهود، بر مى گردد.

توضیح آن که بنا به نقل برخى منابع تاریخى ، آن گاه که حضرت داوود(ع ) قلعه اى راکه بر تپّه صهیون بود فتح کرد، بنایى را براى صندوق عهد (الواح تورات ) در آن برپاکرد. ولى پس از ویرانى بیت المقدّس در سال ۷۰ میلادى و انقراض دولت و ملّت یهود، یهودیانآواره شهرها و نقاط مختلف دنیا که همواره در آرزوى استقرار مجدّد در سرزمین فلسطین بوده اندنام (صهیون ) را شعار خود قرار داده ، و براى احیاى مجد و عظمت دیرینه یهود، خود را(صهیونى ) خوانده اند.

اما پس از ظهور اسلام در قرن هفتم و پذیرش اسلام از سوى ساکنان فلسطین ، شهر قدس ،چهره اسلامى به خود گرفت ، و پس از مدّتى و در دوران خلیفه دوم (عمر) به تصرّفکامل مسلمانان در آمد. شهر قدس یا بیت المقدّس در اسلام و نزد پیامبر گرامى آن (ص ) از چناناهمّیّت و قداستى برخوردار است که در سال هاى نخستین رسالت و بعثت نبى اکرم (ص ) بهعنوان قبلگه گاه مسلمانان مطرح بوده ، و به سوى (مسجد الاقصى ) در شهر قدس نماز مىگزاردند. گرچه از آن تاریخ به بعد این شهر، میان مسلمانان ، مسیحیان و یهودیان از احترامخاصى برخوردار است ، ولى در بیشتر دوران تاریخ اسلام تا این اواخر (به جزسال هاى میان ۴۷۸ ۶۷۰ ه‍ (۱۰۹۹ ۱۲۹۱م ) که دوران جنگ صلیبى میان مسلمانان و مسیحیانبر سر تصرف آن بوده است ) مسلمانان فلسطینى که عمدتا از اعراب بوده و مى باشند براین شهر، تسلط کامل داشتند ؛ و این شهر پس از مکه ومدینه به عنوان اوّلین قبله گاه مسلمانان ازمهم ترین شهرهاى اسلامى به حساب مى آید و داراى قدامت و شرافت بالایى نزد عموم مسلماناندنیاست .
۱۸

چنان که اشاره شد هر چند یهودیان ، طىّ چند مرحله جنگ و کشتار که علیه آنان صورت گرفته، ناگزیر شدند در نقاط دیگر دنیا، پراکنده شوند، ولى هرگز از آن آرمان قومى ودینى خودکه بازگشت به موطن اصلى مورد ادّعاى خویشتن یعنى (سرزمین فلسطین ) به عنوان (ارضموعود)، باشد، دست نکشیدند. اضافه بر آن ، آنان با روحیه عصیان گرى و نژاد پرستىکه داشته ودارند، و هرگز حاضر نمى شدند از لحاظ قومى و دینى با دیگران به ویژهمسیحیان که دشمنى دیرینه اى با آن ها داشتند، در آمیزند و تفاهم همه جانبه اى را ایجاد کنند؛ ازاین رو، پیوسته مورد آزار و اذیّت مسیحیان و غیر آنان قرار داشتند. اینعوامل ، موجب مى گشت که آن ها بر آرمان صهیونیستى و نژاد پرستى خود بیشتر پافشارند، وبراى بازگشت به ارض موعود به هر وسیله اى به ویژه حربه (مظلوم نمایى )متوسّل شوند، که طرح داستان (یهودى کشى ) هیتلر در جنگ جهانى دوم از آن است .(۷۲)

بر این اساس ، یهودیان صهیونیست در مناطقى مانند اروپا و آمریکاى شمالى ، حضور چشمگیرى داشته ، و توانستند در فعالیت هاى سیاسى اجتماعى و از آن مهم تر، در امور اقتصادى آن نقاط،نقش فعالى ایفا کنند. آنان همچنین کوشیدند تا در دستگاه هاى دولتى ، نفوذ کرده ، و مراکز مهمّتصمیم گیرى هاى سیاسى اقتصادى را در دست گیرند. نفوذرجال یهودى و صهیونیست ها در دستگاه هاى سیاسى اقتصادى اروپا و آمریکا به حدّى گستردهو آشکار بود که موجب گشت تا موجى از بغض و نفرت در اروپاى غربى ، علیه آنان به وجودآید.

با این حال ، یهودیان افراطى (صهیونیست ) کسانى نبودند که از تلاش و مبارزه براىرسیدن به اهداف شوم خود که در راءس آن ها همان ایجاد زمینه براى بازگشت به فلسطینباشد دست بردارند. از این رو، پس از مدّت زمانى نسبتا طولانى ، کارهاى پنهان و آشکارفرهنگى ، اقتصادى و سیاسى و ایجاد زمینه هاى لازم براى تحقق آرمان خویش ، سرانجام درسال ۱۸۹۷ میلادى ، نخستین کنگره جهانى صهیونیسم را در شهر(بال ) سوئیس تشکیل دادند. این کنگره مقرّر داشت در کشورهایى که شمار یهودیان در آن هابیشتر از یهودیان سایر شهرها است سازمان هاى صهیونى ،تشکیل گردد.

در سال ۱۹۰۵ میلادى بیشتر نمایندگان صهیونى بر این مساءله ، اتّفاق نظر داشتند که وقتآن فرا رسیده تا در پى تشکیل دولت صهیونیستى در فلسطین برآیند. به همین منظور،ضرورت تشکیل دولت صهیونیستى یهود را در فلسطین ، تصویب کردند ؛ و پیشنهاد بریتانیارا که حاضر شد سرزمین اوگاندا در آفریقا را که از مستعمرات او بود به عنوان میهن یهودبه آنان اعطا کند، نپذیرفتند.

سرانجام در سال (۱۹۱۷م ) که بریتانیا درگیر جنگ با دولت عثمانى بود صهیونیست هافرصت را مغتنم شمردند و زمینه صدور اعلامیه (لردبالفور) وزیر خارجه وقت انگلستان رافراهم ساختند. این اعلامیه به طور اکید، تاءسیس کشور(اسرائیل ) در سرزمین فلسطینیان را براى یهودیان به رسمیّت شناخت !

پس از شکست دولت عثمانى در سال ۱۹۲۳ میلادى ، فلسطین تحت قیومیت دولت بریتانیا قرارگرفت ؛ و هدف عمده این کار، اجراى مفاد اعلامیه (بالفور) بوده ، جنگ جهانى و نهضت نازى هادر کشتار و شکنجه یهودیان به دست هیتلر(۷۳) زمینه تاءسیس یک دولت مستقلّ اسرائیلىرا هموار ساخت . در ظرف مدّت ۲۰ سال ، شمار افراد یهودى که از اقصى نقاط جهان بهفلسطین آورده شده بودند به یک میلیون نفر رسید.

سرانجام ، سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۴ ماه مه ۱۹۴۸ میلادى بر تجزیه خاک فلسطین ، راءىداد، و این سرزمین به دو قسمت (اسلامى عربى ) و (یهودى صهیونیستى ) تقسیم گردید، وبه این ترتیب ، حکومت (اسرائیلى ) و صهیونیستى در همین تاریخ ، همزمان با خروج آخرینسربازان انگلیسى از فلسطین شکل گرفت .

مسلمانان جهان از جمله ملل عرب مسلمان با این تقسیم ظالمانه به مخالفت جدّى بر خاستند و جنگهایى میان اعراب به ویژه مصر و سوریه با اسرائیل ، روى داد، که از مهم ترین آن ها جنگ ۱۱ژوئن ۱۹۶۷ میلادى است که به جنگ شش روزه اعراب واسرائیل ، شهرت دارد، و اعراب در آن ، شکست سختى خوردند. پس از این شکست ها، ملت مسلمانفلسطین از مبارزات آزادى بخش خویش دست نکشیدند، وبا حمایت هاى همه جانبه سیاسى نظامىو مادّى معنوى دولت هاى انقلابى و امت هاى مسلمان در سراسر جهان اسلام ، مبارزات خود را ادامهدادند.(۷۴)
۱۹

هم اکنون نیز این جهاد مقدّس مردمى ، تحت عنوان قیام (انتفاضه ) یا قیام سنگ پرانى که ازهیجدهم آذرماه ۱۳۶۶ (ه‍.ش )؛ (هشتم دسامبر ۱۹۸۷م ) آغاز شده است به شدت ادامه دارد. امید استکه باعنایات پروردگار عالم و کمک ها و حمایت هاى ملت هاى مسلمان و برخى دولت هاى انقلابى اسلامى ودر راءس آنان ملّت و دولت انقلابى و مسلمان ایران به پیروزى نهایى برسد وقدس شریف ، آزاد گردد.(۷۵)
۲۰

متون مقدس یهود

تبیین واژه هاى عهد و عهدین

از آن جا که متون مقدس یهود را (عهد عتیق ) یا (عهد قدیم ) و متون مقدّس مسیحیت را نیز (عهدجدید) مى گویند؛ ضرورت ، ایجاب مى کند که در آغاز این بحث و پیش از ارایه و شرح متونمقدّس یهود درباره واژه (عهد) و علّت نام گذارى متون دینى یهودیان و مسیحیان به (عهدین )که از یک ریشه بر مى خیزند، توضیح مقدماتى بدهیم .

چنان که اشاره شد (عهدین ) نام دو کتاب مقدس دینى یهودیان و مسیحیان یعنى تورات وانجیل است ، که مجموع این دو، نزد مسیحیان تحت عنوان (کتاب مقدّس ) معتبر و مورد احترام مىباشد؛ زیرا بر خلاف یهودیان که حضرت عیسى مسیح (ع ) و آیین و کتاب دینى او راقبول ندارند پیروان حضرت عیسى (عیسویان و مسیحیان ) کتاب دینى یهودیان (تورات ) راپذیرفته و از آن به عنوان (عهد عتیق ) یا پیمان کهن ، یاد مى کنند ودر برابر،(انجیل ) را (عهد جدید) یا پیمانى نو، مى نامند.(۷۶)

علّت این نام گذارى این است که مسیحیان معتقدند که خدا با انسان ، دو پیمان بسته است ؛ یکىپیمان کهن ، که به وسیله پیامبران پیش از حضرت عیسى (ع )، به ویژه حضرت موسى (ع )تحقق پذیرفت ، که مفاد این پیمان در عهد عتیق یعنى تورات ، مندرج است . چنان که از مفهومتورات بر مى آید (۷۷) بر پایه تشریع قوانین و وعد و وعید، استوار است ؛ دیگرىپیمان نو، که توسط خداى متجلّى و متجّسد یعنى عیسى مسیح تحقق یافته است . این پیمان براساس محبّت ، اندرز وریاضت هاى نفسانى ، و به تعبیر رساتر، بر دو پایه ارشاد درونى(روح القُدُس ) و ارشاد بیرونى (مقرّرات کلیسا) استوار مى باشد .(۷۸) به این بیانکه طبق اعتقاد مسیحیان خداى پسر (عیسى مسیح ) بهشکل انسان ، مجسّم شده ، و گناهان بشر نخستین و فرزندان او را بر عهده خود گرفت ؛ و باتحمّل رنج صلیب (چوبه دار) کفّاره گناهان بشر گردید؛ وانجیل (۷۹) پیام محبّت آمیز الهى و بشارت بر بخشودگى انسان گنهکار است!(۸۰)

توضیح آن که بنابر اعتقاد کلیساى مسیحیت ، خداوند در دوران باستان با ابراهیمخلیل (ع ) و اعقاب او و سپس به وسیله حضرت موسى کلیم الله (ع ) با بنىاسرائیل عهد و پیمانى منعقد کرد، و آنان را به عنوان قومى خاص برگزید ؛ ودرمقابل ، این قوم برگزیده را نیز به انجام تعهدات وتکالیفى ، موظّف ساخت . در دوران جدید،خداوند حضرت عیسى مسیح (ع ) را به زمین فرستاد تا این پیمان را با تمام مؤ منان به مسیح ،تجدید کند؛ و آنان را فرزندان خدا ساخته ، موجب رستگارى همه ایمان آورندگان شود.

آنچه در رسالات و کتب دینى یهودیان آمده بازگو کننده عهد قدیم است که از سوى خدا الهامگردیده است . با این نگرش ، عهد عتیق نزد مسیحیان نیز مانند یهودیان کلام اللّه ، مقدّس ومعتبر مى باشد. هر چند در چگونگى وشکل انتخاب این رسالات وکتب میان روحانیّت یهود ومسیحیّت ، اختلافاتى وجود دارد.

کتاب مقدّس یهودیان در شکل کنونى آن ، خود مجموعه اى است از رسالات و کتب تقریبامستقل ، که به وسیله نویسندگان بسیارى با استفاده از روایات و قصص قومى محفوظ در خاطرهمردم ، اسطوره ها و حکایات ، رسوم و آداب اقوام مختلف شرق نزدیک ، و یا آثار پراکنده اى کهدر گوشه و کنار، ثبت شده بود، در ادوار متفاوت ، اقتباس ، جمع آورى ، تنظیم و تدوین گشته؛ و پس از بارها تجدید نظر، اصلاح ، و تکمیل به صورت کنونى در آمده است .

چون مسیحیّت بر مبانى فقهى و تلقینى و روایات و نیز قصص یهودیّت ، بنا شده و در واقعشاخه اى منشعب از آن دین ، محسوب مى شود، از این رو، رسالات و کتب دینى آن (عهد عتیق ) موردتاءیید و پذیرش کلیساى مسیحى نیز قرار گرفته است ، و به همین جهت در حفظ، تقدیس وتبلیغ آن کوشیده و مى کوشند.
۲۱

عهد عتیق یا مهم ترین متون دینى یهود

حال که با مفهوم عهد عتیق ، آشنا شدیم ، به معرّفى آن به عنوان مهم ترین متون دینى یهود مىپردازیم .

عهد عتیق ، داراى ۳۹ کتاب است ، که از نظر موضوع به سه بخش عمده ، تقسیم مى شود:

بخش نخست : تاریخ بنى اسرائیلتا چند قرن پیش از میلاد مسیح .

بخش تاریخى عهد عتیق با کتاب (تورات ) و کتاب تورات با (سِفْر پیدایش)(۸۱) آغاز مى شود. آفرینش جهان ، داستان آدم و حوّا و خوردن از درخت معرفتِ نیک و بد،نیز اخراج آنان از (باغ عَدْن ) (از باغ هاى دنیا)، داستان فرزندان آدم ، طوفان نوح (ع )،حوادث مربوط به حضرت ابراهیم ، اسماعیل ، اسحاق و یوسف (ع ) در این سفر آمده است . چهارسفر بعدى ، سیره حضرت موسى (ع ) و تاریخ بنىاسرائیل را شرح مى دهد. این سیره ، تولد، بعثت ، هجرت (خروج از مصر حدودسال ۱۲۹۰ پیش از میلاد)، تشکیل حکومت و رحلت آن حضرت راشامل مى شود. بسیارى از احکام و قوانین ، ضمن عباراتى منسوب به وحى در این چهار سفر،وجود دارد. به عقیده یهودیان ومسیحیان ، مؤ لّف اسفار پنج گانه تورات ، حضرت موسى (ع )است .

تاریخ بنى اسرائیل از زمان یوشع (ع ) جانشین حضرت موسى (ع ) در (صحیفه یوشع )ادامه مى یابد. تاریخ داوران (یعنى قاضیان بنىاسرائیل پیش از تعیین پادشاه ) در سفر داوران (سفر ششم ) است . نیز چگونگى انتصاب شاؤل (طالوت ، حدود سال ۱۰۲۰ ق .م ) به پادشاهى در کتاباوّل سموئیل ، و انتصاب حضرت داوود(ع ) به فرمانروایى و حکومت ، در کتاب دومسموئیل آمده است .

تاریخ حضرت سلیمان (ع ) در (کتاب اوّل پادشاهان ) وجود دارد. پس از حضرت سلیمان (ع )قلمرو حکومت بنى اسرائیل چنان که قبلا گذشت به دو قسمت ، تجزیه شد: یهودا واسرائیل . ماجراى مربوط به این دو کشور یهودى و چگونگى اسارت و جلاىبابل و نجات یهودیان در بند بختنصر و بابلیان توسط کوروش ، پادشاه هخامنشى ایران دردو کتاب (پادشاهان ) و دو کتاب (تواریخ ایّام ) آمده است .

بازسازى شهر اورشلیم (بیت المقدّس ) و بازگشت یهودیان به فلسطین در کتاب هاى (عَزْرا)و (نَحَمیا) مطرح شده است . سرانجام داستان خطرقتل عام یهودیان با توطئه (هامان )، وزیر خشایار شاه ، پادشاه هخامنشى ایران ، و رفع اینخطر به تمهید و تلاش (مُردِ خاى یهودى )، و خواهش دختر عموى وى (اِسْتَر) همسر یهودىپادشاه ایران در (کتاب اِسْتَر) آمده است (۸۲).

این بخش ، مشتمل بر ۱۷ کتاب به شرح زیر است :

۱ سِفْر پیدایش (آفرینش جهان ، داستان هاى آدم و حوّا، ابراهیم ،اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب و یوسف (ع ).

۲ سفر خروج (تولّد و بعثت حضرت موسى (ع )، خروج بنىاسرائیل از مصر به سینا به اضافه برخى احکام ).

۳ سفر لاویان (احکام کاهنان ، یعنى روحانیان یهودى که ازنسل هارون ، از خاندان لاوى هستند).

۴ سفر اعداد (آمار بنى اسرائیل در عصر حضرت موسى (ع )، شریعت وتاریخ آنان ).

۵ سفر تثنیه (تکرار احکامى که در اسفار پیشین آمده است ، و تاریخ بنىاسرائیل تا رحلت موسى (ع ) مجموع این پنج سِفْر (تورات ) نامیده مى شود.

۶ صحیفه یوشع (تاریخ وسیره یوشع بن نون ، جانشین و وصىّ حضرت موسى (ع )

۷ سفر داوران (تاریخ قاضیان بنى اسرائیل ، پیش از نصب پادشاه ) که با حکومت طالوت(شاؤ ل ) آغاز مى شود.

۸ کتاب روت (شرح حال زنى به نام (روت )، از جدّات حضرت داوود پیامبر(ع ).

۹ کتاب اولسموئیل (تاریخ سَموئیل نبى و تعیین (شاؤ ل ) به عنوان نخستین پادشاه بنىاسرائیل ).

۱۰ کتاب دوم سموئیل (پادشاهى حضرت داوود(ع ).

۱۱ کتاب اوّل پادشاهان (ادامه پادشاهى داوود و سلیمان وجانشینان پس از آن ها).

۱۲ کتاب دوم پادشاهان (ادامه تاریخ پادشاهان تا حمله بختنصر دوم و جلاىبابل ).
۲۲

۱۳ کتاب اوّل تاریخ ایّام (نَسَب نامه بنى اسرائیل و تکرار تاریخ آنان تا وفات داوود(ع).

۱۴ کتاب دوم تواریخ ایّام (تاریخ پادشاهى حضرت سلیمان (ع ) و شاهان پس از او تا جلاىبابل ).

۱۵ کتاب عَزْرا (نوسازى اورشلیم (بیت المقدس ) وآزادى یهودیان همراه عُزَیر).

۱۶ کتاب نَحَمیا (نوسازى اورشلیم و بازگشت یهودیان از زبان نحمیا، ساقى اردشیراوّل ).

۱۷ کتاب اِسْتَر (رفع خطر نابودى یهودیان با وساطت استر، همسر یهودى خشایارشا،مدفون در همدان ).

بخش دوم : حکمت ، مناجات و شعر

آغازگر بخش حکمت ، مناجات و شعر (کتاب ایّوب ) است ، که از صبر حضرت ایّوب (ع ) وموارد زیادى از بى صبرى واعتراض وى به تقدیرات الهى ،بحث مى کند!(۸۳)

تعداد ۱۵۰ قطعه مناجات ، که هر یک (مزمور) وجمع آن ها (مزامیر) نامیده مى شود، زبورداوود(ع ) را تشکیل میدهد. پس از آن ، دو کتاب حکمت به نام هاى(اَمثال سلیمان )، و (جامعه ) وجود دارد ؛ کتاب اخیر با (پوچ گرایى ) و بدبینى از جهان ،سخن مى گوید.

کتابى به نام (غزل غزل هاى سلیمان ) مشتمل بر عباراتى عشقى است !اهل کتاب ، این عبارات را به عشق الهى ، تاءویل مى کنند؛ در حالى که بابتاءویل در این جا مسدود است ؛ زیرا در همین کتاب مقدّس و در کتاب پادشاهان ، باب ۱۱، ساحتمقدّس حضرت سلیمان (ع ) را لکّه دار، و آن حضرت را به عشق زنان مشرک ، متّهم مى کند ؛ ومدّعى مى شود که این پیامبر عظیم الشاءن در اثر عشق شدید به این گونه زنان در زمانپیرى از خدا، روى گردان ، و به بت پرستى روى آورده است ! این بخش ،مشتمل بر پنج کتاب است :

۱ کتاب ایوّب (شامل بخش هاى ابتلا، صبر و بى صبرى آن حضرت ).

۲ کتاب مزامیر (زبور داوود پیامبر(ع )، مجموعه ۱۵۰ قطعه مناجات ).

۳ کتاب امثال سلیمان نبى (ع ) (کلمات حکمت آمیز).

۴ کتاب جامعه اسم مستعار حضرت سلیمان ، مشتمل بر نگرش بدبینانه به جهان ).

۵ کتاب غزلغزل هاى سلیمان (اشعار عاشقانه منسوب به آن حضرت )، که در کتاباوّل پادشاهان ، باب ۱۱ آن وجود دارد.

بخش سوم : پیشگویى هاى انبیا

بخش پیشگویى هاى انبیا، در بردارنده هشدارها و تهدیداتى درباره سرنوشت بنىاسرائیل است . براى فهمیدن این پیشگوئى ها خواننده باید از جریان هاى آن زمان ، کاملا آگاهباشد.

این بخش ، داراى ۱۷ کتاب به شرح زیر است :

۱ کتاب اِشَعْیا (طولانى ترین و معروف ترین کتاب پیشگویى عهد عتیق ).

۲ کاب اِرْمیا( پیشگویى ).

۳ کتاب مراثى ارمیا (نوحه سرایى آن حضرت بر خرابى اورشلیم ).

۴ کتاب حزقیال(حزقیل ).

۵ کتاب دانیال (پیشگویى و شرح مجاهدت هاى حضرتدانیال نبى (ع ) مدفون در شهر شوش ایران ) .

۶ کتاب هوشع (پیشگویى ).

۷ کتاب یوئیل (پیشگویى ).

۸ کتاب عاموس (پیشگویى ).

۹ کتاب عوبَدیا (پیشگویى ).

۱۰ کتاب یونس (پیشگویى و داستان رفتن یونس (ع ) در شکم ماهى ).

۱۱ کتاب میکاه (پیشگویى ).

۱۲ کتاب ناحوم (پیشگویى ).

۱۳ کتاب حَبَقّوق (پیشگویى حضرت حَبَقّوق نبى مدفون در تویسرکان ).

۱۴ کتاب صَفَنْیا (پیشگویى ).

۱۵ کتاب حّجى (پیشگویى ).

۱۶ کتاب زکریّا (پیشگویى ).

۱۷ کتاب مَلاکى (پیشگویى ).

تدوین تلمود

هر چند کتاب عهد عتیق از حیث اعتبار و قداست ، مقام اوّل را نزد یهودیان دارا مى باشد، ولى متوندینى وکتب مذهبى دیگرى هم وجود دارد که از احترام والایى برخوردار هستند. مهم ترین آن هامجموعه بزرگ (تلمود) است . تلمود به معناى تعلیم ، در واقع شرح و تفسیر اسفار توراتبوده ، و در بیشتر موارد، راه آموزش و یادگیرى و یاد دادن متون عهد عتیق از راه تعالیم همینتلمود مى باشد.(۸۴) این اثر ادبى مذهبى یهود،حاصل کار فرهنگى حکیمان و عالمان یهودى طىّ چند قرن ، یعنى از قرناوّل تا پنجم میلادى است .

توضیح آن که پس از خرابى شهر اورشلیم (بیت المقّدس ) به دست لشکریان (تیتوس )رومى ، گروهى از اَحبار و راویان یهود گریختند و در اطراف فلسطین (از جمله در جلیله ) بهتشکیل محافل دینى و مذهبى همّت گماشتند. این گونهمحافل دینى را به زبان عبرى (مدراش ) یعنى (مدرسه ) یا (دار التعلیم ) نامیدند.دانشمندان و احبار یهودى ، اخبار، روایات و احادیث شفاهى که بعد ازنزول تورات تا آن روزگار به طور پراکنده نزد آن ها موجود بود را گرد آورى کردند وکتابى به نام (میشناه )(۸۵)، یعنى المثنى (نسخه ثانى تورات ) به وجود آوردند.این کار تا سال حدود ۲۲۰ میلادى ادامه داشت .
۲۳

در تدوین میشناه ، صد و پنجاه تن از عالمان یهود، شرکت داشتند. آنان ابواب مختلف فقهى رامانند نماز، روزه ، احکام ازدواج و طلاق ، احکام حقوق جزا،مسائل طهارت ، نجاست ، احکام مربوط به نذر و قربانى ها و غیر آن را در ۶ جلد تدوین کردند.

به موازات گروه نخست که به اطراف فلسطین ، پراکنده شده بودند، گروهى دیگر از احبار وربّانیّون یهود به بابل ، هجرت کردند. این گروه نیز مطالعات خود را در زمینه ترجمه وتفسیر تورات در مجموعه دیگرى گرد آوردند و آن را به زبان (آرامى ) که زبان رایج آنروزگار بابل بود نوشتند، و نامش را (گمارا)(۸۶) گذاردند. گمارا که به زبانآرامى به معناى (تکمله ) است در واقع ، متمّم میشناه بود.

سپس دو مجموعه میشناه و گمارا، را با هم تلفیق کردند و آن را به زبان عربى (تلمود) یعنى(تعلیم ) نام نهادند. کار تدوین تلمود تا اواخر قرن پنجم میلادى ، ادامه داشت . بعدها برکتاب تلمود نیز دو شرح ، نوشته شد؛ یکى در فلسطین به نام (تلمود اورشلیمى ) ودیگرى در بابل به نام (تلمود بابلى ).

تلمود در واقع ، دائرة المعارفى است که مجموعه کاملى ازاصول ، فروع ، احکام ، سنن ، تاریخ و ادبیّات قوم یهود راشامل مى شود.

مجموع مسائل تلمود، نزدیک به چهار هزار مساءله ازمسائل دینى در تفسیر متون عهد عتیق و کتب موجود در آن است .(۸۷)

ارزیابى نهایى تورات (براى مطالعه (۸۸))

اسلام در عین حال که اصل کیش و آیین یهود و نیز کتاب دینى آن (تورات ) را از طرف خدا و برحق مى داند، و همچنین بنیان گذار شریعت یهود (موسى (ع )) را از پیامبران بزرگ )اولوالعزم ) مى شناسد، ولى معتقد است که کتاب عهد عتیق به شکلى که اکنون دیده مى شودتحریف شده ، و از متون اصلى و وحیانى آن (اگر نگوییم در بیشترمسائل ) بسیار فاصله گرفته ، و حتى در برخىمسائل به ضدّ آن تبدیل شده است .

توضیح آن که از آیات قرآن کریم بر مى آید گر چه مطالب صحیح و حقایق زیادى درتورات فعلى وجود دارد که به جراءت مى توان گفت که از مفاد وحیانى و یا مواعظ و اندرزهاىحکیمانه پیامبران بنى اسرائیل مى توانند باشند،(۸۹) ولى در برابر این بخش ازسخنان حق و درست ، سخنان ناصواب و خلاف واقع موجود در آن ، که نه باعقل و منطق سازگار است و نه با علم و دانش ، آن قدر فراوان است که براى هر خواننده اى که ازکمترین آگاهى و شناخت نسبت به مسائل اخلاقى ، بدیهیّات عقلى و داده هاى علمى روز همبرخوردار باشد به آسانى ، آشکار مى شود.(۹۰)

در این جا بدون این که به بررسى متن تورات بپردازیم براى اثبات ادّعاى خویش علاوه براشاره به دیدگاه قرآن اظهار نظر برخى از نویسندگان و پژوهشگران شرقى و غربى رانیز مى آوریم .

یکى از پژوهشگران تاریخى غربى در این باره مى نویسد:

(از ایرادهاى دانشمندان یهود شناس و انتقاداتى که بهعمل آورده اند چنین نتیجه به دست مى آید که کتاب عهد قدیم مانند سایر کتب ،محصول کار انسان است (نه یک کتاب آسمانى ووحیانى ).(۹۱))

برخى دیگر از نویسندگان غربى مى نویسند:

(احتمالا دوره ثبت و ضبط این کتاب (تورات ) حدود هزارسال طول کشیده ، و مجموعه اى از مؤ لّفان و ویراستاران مختلف را به خود دیده است .اشخاصى که در این کار (تدوین ) سهمى ادا کرده اند نیز از لحاظ سوابق آموزشى و جهانبینى خویش ، زمینه هاى گوناگونى داشته و کاملا با یکدیگر متفاوت بوده اند. بعضى از اینکتب به صورت یک واحد کامل ، نوشته شده است . در حالى که چنین به نظر مى رسد که بیشترآن ها به تدریج نوشته شده ، و در خلال یک دوره هزار ساله ، به تدریج ،تکمیل گشته اند.
۲۴

تحقیقات و تتبّعاتِ نظرى جدید، درباره تاءلیف کتب و یا اسفار عهد عتیق پرسش هاى جدّى رامطرح کرده است ؛ از جمله این که چه اندازه از متن ها از خود حضرت موسى است ؟ این تجزیهوتحلیل ، نشان مى دهد که موارد و مطالب تورات (متن اصلى ) به صورت قطعى و نهایى ازطرف شخص حضرت موسى (ع ) نوشته نشده است . بسیارى از مطالب کتاب مقدّس به یک دورهتاریخى متاءخّرتر از حضرت موسى بیشتر جور در مى آید تا زمان حیات خود آن حضرت.)(۹۲)

یکى از اندیشه مندان و پژوهشگران بزرگ شرقى و اسلامى نیز با تصریح بر این کهنسخه اصلى تورات در یورش وحشیانه بختنّصّر از بین رفته ، و تورات فعلى ،بازنویسى شخصى به نام (عزرا) و همکاران او مى باشد، چنین مى نویسد:

(با تدبّر در داستان بنى اسرائیل مى بینى که سند تورات فعلى ، قطع شده و به حضرتموسى (ع ) نمى رسد ؛ مگر توسّط یک شخص به نام عزرا، که اوّلا او را نمى شناسیم ، ثانیااز کیفیّت اطّلاع و آگاهى او از تورات (اصلى ) حضرت موسى (ع ) و تعمّق دوباره اش در آننیز، آگاهى نداریم ؛ ثالثا از اندازه صداقت وامانت او هم آگاه نیستیم ؛ رابعا نمى دانیم که اواز چه منابعى ، اسفار تورات را اخذ کرده ، و آیا مستندات صحیح وقابل اعتمادى داشته است یا نه ؟)(۹۳)

معتقدات دینى یهود

دین یهود نیز به عنوان یکى از ادیان ابراهیمى والهى با آن پیشینه تاریخى کهن ، داراىبرخى عقاید، احکام و تعالیم دینى است ، این عقاید و احکام صرف نظر از درستى و نادرستىآن ها بسیارى از شؤ ون و ابعاد زندگى پیروان آیین یهود را در زمینه هاى نظرى و عملى ، دربر مى گیرد. هر چند از اعتقاد نامه هاى متفاوتى که از سوى متفکّران و متکلّمان یهودى ، ارائهگردیده است این حقیقت به دست مى آید که پیروان مذاهب یهود مانند پیروان مذاهب اسلامى برپاره اى اصول اعتقادى مشترک ، متفق نبوده ، و حتى در معتقدات اساسى هم ، اتفاق نظر ندارند.البته ریشه اختلاف آراى یهودیان به خود کتاب مقدّس (تورات ) بر مى گردد که عقاید واحکام یهود در آن به طور پراکنده ، متفاوت و بلکه متضاد آمده است .

از این رو، ناچاریم جهت آگاهى از معتقدات دینى یهود، برخى از این اعتقادنامه ها را در این جابیاوریم ؛ تا ضمن آشنایى بر اصول اعتقادى دین یهود، ادّعاى ما مبنى بر پراکندگى و تشتّتآراى یهودیان در ارائه معتقدات دینى شان آشکار گردد.

یکى از کسانى که در صدد بر آمد تا فهرستى از معتقدات و احکام دینى یهود را بنگارد، مؤ لّفکتاب (گنجینه اى از تلمود) است ، که کوشیده آنچه در مجموعه بزرگ تلمود از سوىدانشمندان یهودى در معرّفى عقاید و احکام دین یهود ونیز شرح و تفسیر آن آمده ، در این کتاب بهطور خلاصه ، ارائه کند. فهرست فصول دوازده گانه این کتاب با زیر مجموعه هاى هر یک ازفصول آن که عمده مسائل اعتقادى و عملى را در بر مى گیرد،(۹۴) عبارتند از:

فصل اول : یکتا خداى جهان آفرین

وجود خدا، وحدانیّت ، نداشتن جسم و مادّه ، حضور در همه جا، قدرت مطلق ، علم نامتناهى ، ابدیّت ،عدالت و رحمت ، ابوّت ، قدوسیّت و کمال ، نامى بیرون از حدود بیان .

فصل دوم : خدا و کائنات

پیدایش عالم و انتظارم آن ، خارج بودن از جهان مادّى و نفوذ مطلق در عالم ، فرشتگان ،اسرائیل و سایر ملل جهان .

فصل سوم : انسان

وجود انسانى ، روح ، ایمان ، دعا و نماز، دو انگیزه (غریزه ) خوبى و بدى ، اختیار و آزادىعمل ، گناه ، توبه و کفّاره ، پاداش وکیفر .

فصل چهارم : وحى و الهام

نبوّت ، تورات ، تحصیل تورات ، تورات کتبى ، تورات شفاهى ، انجام دادن فرامین تورات.(۹۵)
۲۵

فصل پنجم : زندگى خانواده

زن و همسر، ازدواج و طلاق ، فرزند، تعلیم و تربیت ، وظایف فرزند درقبال والدین .

فصل ششم : زندگى اجتماعى

فرد وجامعه ، کار و زحمت ، کارفرما و کارگر، صلح و عدالت .

فصل هفتم : زندگى اخلاقى

پیروى از خدا، محبّت برادرانه ، تواضع و فروتنى ، خیرات و صدقه ، درستکارى ، عفو وبخشایش ، اعتدال ومیانه روى ، وظایف (آدمى ) در مقابل حیوانات .

فصل هشتم : زندگى جسمانى

توجّه و مواظبت از بدن ، قوانین بهداشتى ، علم تغذیه ، معالجه و درمان بیمارى ها.

فصل نهم : ارواح ، چشم بد، سحر و جادو، غیبگویى وفال بینى ، رؤ یا و کابوس ، مبارزه با خرافات .

فصل دهم : علم قانون ، قسمت اوّل

دادگاه ها، سنهد رین کبیر(۹۶)، دیدگاه هاى جنائى ، دادگاه هاى مدنى ، قضاوت وگواهان ، محاکمه ، طریقه مجازات .

فصل یازدهم : علم قانون ، قسمت دوم

خسارات و غرامات ، اموال یافته شده ، امانت دارى و نگهبانى ، اجاره و استجاره ، فروش وتحویل و انتقال ، حقّ مالکیّت از طریق مرور زمان ، قوانین وراثت .

فصل دوازدهم : جهان آینده

ماشِیحَ، رستاخیز مردگان ، جهان آینده ، آخرین داورى ، جهنم ، گن عدَنُ (باغ عدن بهشت ).

هر چند در این جا مجال بررسى و شرح این عقاید و احکام نیست ، ولى ناگزیر به بیان یکنکته روشنگر هستیم ، و آن این که مؤ لّف کتاب (گنجینه اى از تلمود) نیز همگام و همراه بانویسندگان اصول تلمود کوشیده تا از لابه لاى مطالب متفاوت و پراکنده و بلکه ضدّ ونقیض ‍ کتاب مقدّس یهود، برخى اصول ، احکام و تعالیمى را البتّه پس از جرح وتعدیل و نیز توجیه و تفسیرهاى زیاد استخراج و ارائه کنند که هم ،شکل و صورت منطقى و معقول داشته باشد، و هم تا حدّ امکان از غنا، پویایى و محتواى علمى فرهنگى مطلوب و متناسب با نیازهاى دینى معنوى انسان هاى رشد یافته و پیشرفته امروزى حدّاقل در میان جامعه یهودى برخوردار باشد.

لیکن واقعیّت این است که حتّى این تلاش هاى دانشمندان روشنفکر یهودى با آن تفسیرها و توجیههاى فراوان نتوانست نارسایى ، عدم پویایى و بى محتوایى این آیین کهن را جبران کرده ، و بامبانى کلامى فلسفى و واقعیت هاى علمى فرهنگى این عصر، منطبق کند.

رازش این است که دین یهود، هم از حیث زمانى به دوران بسیار کهن تاریخ بشر و نیز به انسانهاى رشد نیافته و ابتدایى دوران باستان تعلق دارد، و هم این که در گذر از این دورانطولانى و گذرگاه هاى پر مخاطره و حادثه آن ، شلاّق تحریف و انحراف ، آن قدر بر پیکراین شریعت پیر و فرسوده و منسوخ ، فرود آمده که آن را به کلّى نارسا و ناتوان ساخته ، واز هر گونه غنا و محتواى لازم و معقول تهى کرده است . از این رو، باید گفت مهم ترین عواملىکه موجب شد آیین یهود، بر پا بماند، در درجه اول ، خوى نژاد پرستى و برترى طلبىیهودیان ، و به دنبال آن ، تلاش مستمر و جدّى علمى فرهنگى روشنفکران و متفکّران یهودىبوده و مى باشد، که هر از چند گاهى به اصلاحات مذهبى و بازسازى عقاید دینى یهود مىپردازند.

این حقیقتى است که برخى متفکّران واقع بین یهودى ، از جمله خود نویسنده کتاب (گنجینه اى ازتلمود) در لابه لاى گفتار خویش ، جسته و گریخته به آن ، اعتراف کرده است که در این جابه برخى از این اعترافات ، اشاره مى شود.

نویسنده کتاب یاد شده درباره اعتقاد یهودیان به خداى یکتا، ضمن بیان این عقیده آنان که(وجود خداوند به عنوان حقیقتى مسلّم و بدیهى نزد دانشمندان یهود است )، بلافاصله تصریحمى کند: (براى معتقد ساختن فردى از افراد یهود به این که خدایى باید وجود داشته باشددلائلى ، اقامه نشده است .)(۹۷)
۲۶

همچنین درباره (نداشتن جسم و مادّه ) و نفى جسمیّت از ذات پاک خداوند یکتا، چنین اعتراف مىکند:(.. به رغم تاءکیدى که خداوند را برى (و دور) از جسم دانسته مع ذلک در ادبیاتدانشمندان یهود، عبارات متعددى یافت مى شود که خواننده را تا حدّى به شگفتى وا مى دارد،نوشته شده است که او (خدا) نماز مى خواند، به مطالعه تورات مى پردازد، و بر درماندگى وبیچارگى بندگان خود مى گرید، و... همچنین اعمالى را که شایسته یک انسان نیکوکار عالىمقام است به او نسبت مى دهند؛ از قبیل عیادت بیماران ، تسلّى دادن به سوگواران و تدفینمردگان .)(۹۸)

نیز در توضیح بند (ابوّت ) از فصل اوّل مى نویسد: (در سراسر گفته هاى دانشمندان یهوددر تلمود، رابطه اى که بین آفریدگار و آفریدگان وجود دارد، بهشکل رابطه بین پدر و فرزند، تصوّر شده است . خداوند را همواره (اى پدر ما! که در آسمانهستى ) خطاب مى نند.(۹۹) آن گاه با ذکر جمله نخست از باب ۱۴ از سفر تثنیه ،که در آن آمده :، (شما، فرزندان خداوند خداى خود هستید)، این گونه به اصلاح آن ، که خدا رامحدود و منحصر به قوم یهود کرده ، پرداخته است : (گرچه این سخن که مبنایش یک آیه ازکتاب مقدّس است ، ظاهرا در وصف ملت اسرائیل ، گفته شده است ، ولى باید گفت کهاصل ابّوت محدود به یک ملّت نیست ، بلکه شاملحال کلیّه افراد نوع بشر مى شود، زیرا همگى بندگان خدا هستند.)(۱۰۰)

هم او در تفسیر و تبیین ویژگى (قدّوسیّت و کمال ) از ویژگى هاى خداوند، چنین مى نویسد:(براى دانشمندان یهود، اصل وجود خداوند، یک تجرّد ماوراء الطّبیعه نیست ، بلکه خود شالودهزندگى اخلاقى صحیح و شایسته انسان است ... صفت اختصاصى که خداوند را از این لحاظمشخّص و متمایز مى سازد (قدّوسیّت ) است ... قدّوسیّت الهى و مفهوم آن براى انسان در اینعبارت ، نهفته است : (ذات قدوس متبارک به انسان چنین گفت : من پاک هستم ، مسکن من پاک است ؛خادمان من پاک اند!)(۱۰۱)

این دانشمند یهودى ، به رغم ادّعاى برخى از متفکّران متعصّب هم کیش خویش که اعتقاد بهرستاخیز و پاداش و کیفر اخروى را جزو اصول مسلّم و صریح دین یهود، قلمداد مى کنند، اعترافمى کند که حقیقت امر، چنین نیست ؛ بلکه فقط دانشمندان یهود به سختى توانسته اند ازخلال روایات کتاب مقدس ، تاءییدى بر عقیده خود درباره کیفر و پاداش ‍ بیابند.(۱۰۲)

یکى دیگر از باورهاى قدیمى که در دین یهود، وجود داشته ، و متاءسفانه برخى از دانشمندانیهودى هم بدون ارائه تفسیر درستى از آن ، چشم بسته آن را پذیرفته و بر آن پافشارى مىکنند، مساءله معروف (قوم برگزیده الهى ) است ، که نویسنده کتاب یاد شده پس از شرح ایناعتقاد یهودیان ذیل (اسرائیل و سایر ملل جهان ) مى نویسد: (تعجبى ندارد اگر ببینیم درآثار و نوشته هایى که دانشمندان یهود براى یهودیان ، باقى گذاشته اند اهمّیّتى استثنایىبراى ملّت اسرائیل ، قائل شده و سَکَنه زمین را به دو قسمت ، تقسیم کرده باشند:(اسرائیل و سایر ملل .) آنان به این اصل اساسى معتقد بودند که بنىاسرائیل ، قوم برگزیده الهى است . البتّه این عقیده کتاب مقدّس است که در ادبیّات و تفسیرهاىدانشمندان یهود، به حدّ اعلى گسترش یافته است . تلمود، مکرّر این مطلب را گوشزد مى کندکه بین خدا و یهود، رابطه اى صمیمى و ناگسستنى وجود دارد!)(۱۰۳)

غافل از این که بر فرض صحّت این ادّعا، برگزیدگى قوم یهود و برترى اش بر سایرملل هرگز به طور مطلق و براى همیشه تاریخ ، آن هم بدون هیچ گونه ملاک و معیارى نبوده ونیست ، تا زمینه چنین برداشت غلط و پندار زشت نژاد پرستى را براى یهودیان افراطى وصهیونیست ، فراهم کند و آن ها بتوانند بر اساس این پندارباطل و ضدّ اخلاقى ، هر گونه ظلم ، جنایت و فساد را در سراسر عالم به ویژه سرزمین هاىاشغالى فلسطین براى خود مشروع و مُجاز بدانند، و براى ملّت مظلوم فلسطین ، حتّى حقّ حیات هم، قائل نباشند!
۲۷

بلکه چنان که در برخى فرازهاى همین کتاب مقدّس آن ها (تورات ) نیز آمده و در بسیارى ازآیات قرآن کریم هم بر آن ، تصریح و تاءکید شده ، و مخصوصا تاریخ گذشته یهود همگواهى مى دهد این برگزیدگى و پیوند صمیمى و ناگسستنى میان یهودیان و خداى جهان ،مشروط بر حفظ این پیوند از سوى آنان از طریق پیروى از پیامبران و اطاعت از فرامین الهىبوده است . اما از زمانى که این پیوند با عصیان گرى و فساد، گسسته شده ، آن ها بهبدترین عذاب ها و کیفرهاى سخت الهى ، دچار گشته اند، و حتّى از برخى از آیات قرآن ، برمى آیدکه آنان پیوسته دچار ذلّت و خوارى خواهند بود!!(۱۰۴)

یکى دیگر از اعتقاد نامه هاى دینى یهود، اعتقاد نامه اى است که توسّط (موسى میمونید) یا(ابن میمون )و یا (میموند)، فیلسوف و متفکر معروف یهودى (۱۱۳۵ ۱۲۰۴م ) در ۱۳ بند بهاین شرح ، ارائه گردیده است :

۱ خداوند، خالق و هادى تمام آنچه قبلا خلق شده و یا در آینده خواهد شد مى باشد .

۲ خداوند واحد است ؛ هیچ چیز به وحدانیّت او، شبیه نبوده و او به تنهایى خداى ماست .

۳ خداوند، جسمانیت نداشته ، وهرگز داراى شکل و فرم خاصّى نیست .

۴ خداوند، اول و آخر است .

۵ ما باید تنها خداوند را پرستیده و از پرستش غیراو، خوددارى کنیم .

۶ همه سخنان پیامبران خداوند، حقیقت دارد.

۷ حضرت موسى (ع ) رئیس همه پیامبران بوده و نبوّت وى ، صحیح مى باشد.(۱۰۵)

۸ کتاب توراتى که در دست ماست همان است که به حضرت موسى (ع ) وحى شده است.(۱۰۶)

۹ کتاب تورات هرگز تغییر نمى کند و هرگز نیز شریعت الهى دیگرى وجود نخواهد داشت !!

۱۰ خداوند بر قلب همه افراد، آگاه است و همه افکار واعمال ایشان را مى داند.

۱۱ خداوند کسانى را که حدود و فرامین وى را نگاه دارند پاداش مى دهد و آن ها را که از اینحدود و احکام ،تجاوز کنند تنبیه مى کند.

۱۲ مسیح موعود (مسیح نزد یهودیان نه عیسى مسیح (ع )، هر اندازه هم دیر کند بالاخره خواهدآمد.

۱۳ مردگان در قیامت ، مبعوث خواهند شد.(۱۰۷)

اعتقادنامه دیگرى از سوى (موسى مِندِلسون )، یکى از چهره هاى بسیار مؤ ثّر و پر نفوذ درایجاد مبانى تفکّرات یهودیّت اصلاح گرا، در ۳اصل ، عرضه شده است : ۱ وجود خداوند ۲ قدرت پروردگار ۳ فناناپذیرى روح.(۱۰۸)

شخصى به نام (ساموئل دیوید لوزاتو (۱۸۰۰ ۱۸۶۵م )، حتّى پا را فراتر گذاشته ومدّعى شد (تنها اصل جزمى دین یهود، اعتقاد به منشاء الهى کتاب تورات است .)(۱۰۹)

نویسندگان کتاب جهان مذهبى پس از نقل این اعتقاد نامه ها، مى نویسند:

(به این ترتیب در جهت تقلیل تفکرات و اصول اعتقادى دین یهود به هسته مرکزى و یا جوهرذاتى خویش ، کوشش هاى بسیارى به عمل آمده ، امّا هنوز هیچ گونه توافقىاصیل و موثقى به دست نیامده است . بعدها نیز تقسیم یا تفرّق مذهب یهود به سه گروه وفرقه : اصلاح گرا، محافظه کار و ارتودوکس ، تقریبا هر گونه توافقى در این زمینه راغیر ممکن ساخت . این وضعیتى است که امروز دین یهود با آن رو به رو است .)(۱۱۰)

این ها همه شواهد روشنى است بر آنچه که در آغاز این قسمت به آن اشاره شد، و آن این کهیهودیان ، داراى معتقدات دینى متقن مشترکى که موردقبول همه گروه هاىِ یهودى باشد نیستند.

احکام دین یهود

یهودیان داراى احکام دینى فراوانى هستند. ولى مشهورترین این احکام ، همان فرامین ده گانه اىاست که بر حضرت موسى (ع ) در کوه طور، نازل گردیده بود، و به نام (احکام عشره )شهرت دارد؛ و نیز مفاد همان پیمان (میثاق ) معروفى است که خداوند با بنىاسرائیل بسته و آن ها را ملزم به انجام آن کرده است . این احکام عشره عبارتند از:

۱ من (یَهُوَه ) خداى تو هستم که تو را از کشور مصر و سرزمین بندگى و اسارت ، بیرونآوردم .
۲۸

۲ تو را خدایان دیگر، غیر از من نباشد؛ صورتى نتراشیده ، و هیچ تمثالى از آنچه بالا درآسمان پایین در زمین است براى خود مساز، و نزد آن ها سجده مکن و عبادت منماى .

۳ نام (یَهُوَه ) خداى خود را به باطل مَبَر.

۴ روز سَبَت (۱۱۱) (شنبه ) shbbath را یاد کن تا آن را تقدیس نمایى ، شش روزرا مشغول باش و همه کارهاى خود را به جاى آور ؛ امّا روز هفتم ، روز استراحت و وقف خداى تواست ، در این روز، هیچ کار مکن .

۵ پدر و مادر خود را احترام کن

۶ قتل مکن .

۷ زنا مکن .

۸ دزدى مکن .

۹ بر همسایه خود، شهادت دروغ مده .

۱۰ به خانه همسایه خود، طمع مورز، و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاو و الاغش وبه هیچ چیزى که از آنِ همسایه باشد طمع مکن .(۱۱۲)

چنان که در فرامین ده گانه آمده ، پرستش خداى یکتا، و بهباطل نام نبردن (یَهُوَه ) یعنى خدا، احترام به پدر و مادر، و نیز حرمت نهادن تعطیلى روز شنبهبر یهودیان ، واجب و لازم الاجرا شمرده شده ، و از آن طرف ،قتل ، زنا، دزدى ، شهادت به دروغ ،بت پرستى و آزار همسایگان ، بر آن ها حرام گشته است .

همچنین طبق احکام دینى یهود، نماز و روزه بر آن ها واجب است . یهودیان در شبانه روز، سه باربه سوى شهر مقدس و مذهبى بیت المقدّس ، نماز مى گذارند. بر هر یهودى واجب است که درصورت امکان ، سالى دو بار بیت المقدّس را زیارت کرده ، و یک هفته در آن جا مقیم باشد. نیزبنا بر دستورهاى دینى یهودیان ، روزه هاى گوناگونى در دین یهود، وجود داشته ، و دارد. ازجمله ، روزه کفّاره (براى شستن گناهان ) که یک روز است ؛ روزه دو روزه ، سه روزه ، یک هفته ،بیست و یک روز و چهل روز. چنان که درباه حضرت موسى (ع ) در تورات امده که (آن گاهچهل روز و چهل شب در کوه ماندم ؛ نه نان خوردم و نه آب نوشیدم.(۱۱۳))(۱۱۴)

یهودیان ، توجّه خاصى به اداى قربانى هاى خونین در مراسم مختلف دارند. آن ها ازدواج باغیریهودى را حرام مى دانند. سنت ختنه کردن را واجب مى شمارند آن را هشت روز پس از تولّدنوزاد، انجام مى دهند. تکالیف دینى را از سیزده سالگى ، واجب مى دانند. مراسم ازدواج را درمعابد، انجام مى دهند. محلّ عبادت خود را (کنیسه ) مى نامند.

آنان عصر روز جمعه براى عبادت به کنیسه مى روند و خود را براى آسایش روز سبت که ازغروب جمعه ، آغاز مى شود آماده مى کنند. روز شنبه را کار نمى کنند، و کسى را هم به کارىنمى گمارند. یهودیان از خوردن گوشت حیواناتى که در دین شان تحریم شده ، مانند گوشتخوک ، پرهیز مى کنند. ذبیحه غیر یهودى را نمى خورند.

یهودیان بر اساس این دستور دینى که (همنوعت را مانند خودت دوست بدار)(۱۱۵) مىگویند چون همه افراد بشر را خدا آفریده و از یک پدر و مادر به نام آدم و حوّا هستند باید بایکدیگر برادر و دوست بوده ، و حقوق انسانى همدیگر را باید رعایت کنیم !(۱۱۶)

آن ها احترام عالمان و روحانیون را لازم مى دانند، و بر این اساس ، به آن ها (بَن ) یعنى استادو سرور ما و (ربّى ) یعنى استاد و سرور من ، لقب داده اند؛ ولى لقب رسمى و مشهور آنان درجامعه یهود (خاخام یا حاخام ) است .

مناسک و آداب دینى

مناسک ، آداب و مراسم دینى یهود، زیاد است ، که در این جا آن ها را به دو قسمت آداب و (مراسممتفرقه ) و (اعیاد یهود)، تقسیم کرده ، و به شرح برخى از مهم ترین شان مى پردازیم .
۲۹
۱ آداب و مراسم متفّرقه

از مهم ترین مناسک و آداب دینى یهود که بیان شد علاوه بر انجام زیارت یک هفته اى بیتالمقدّس ، تعطیل عمومى روز شنبه و عمل قربانى است ، که نیازمند شرح و بررسى بیشترىهستند.

مراسم قربانى واهداى هدایا به پیشگاه خداوند به انگیزه هاى گوناگون و به صورت هاىمختلفى انجام مى شده ، که شرح و تفصیل آن ها (در سفر خروج ) و (سفر لاویان ) آمده است .

هدایایى براى سوزاندن بود که حمد و تقدیس الهى را در آن ، مدّنظر داشتند، هدایایى براىصلح و آرامش ، که بر ارتباط و آمیزش خداوند تاءکید مى ورزیدند؛ هدایاى گناه ، که بهمنظور بخشش گناهان تقدیم مى شد نیز اعانات و قربانى هایى براى جرم و تقصیر افراد،که آن ها را از مجازات گناهانشان رهایى مى بخشید.

این قربانى ها و هدایا شامل قربانى کردن حیوانات یا تقدیم اعانات دیگر، و نیزشامل سبزى ها، نوشیدنى ها و بوییدنى ها (عطرهاى معابد) بوده است . همچنین پاره اى هدایاىخاصّ دیگر از قبیل اوّلین برداشت محصول و یا میوه هاى نوبر، اولین نوزاد گلّه چهار پایان(مانند برّه هاى کوچک ) و به ویژه عشریه (ده یک )اموال ومالیات هاى مقرّر را شامل مى شود. هر چند اکنون بسیارى از ایناعمال قربانى و اهداى هدایا، جاى خود را به دعا و نیایش و قرائت تورات در کنیسه ها و غیر آنداده ویا برخى از آن ها متروک شده است از این رو، یهودیان ، مراسم دعا و نیایش و نیزسرودها و آوازهاى مذهبى و ملىّ را همراه با خواندن متون مقدّس دینى در کنیسه ها و معابد، انجام مىدهند.

در اجراى مراسم مذهبى هم امروزه میان سه گروه و فرقه مهمّ مذهبى یهود، اختلافات چندى بهچشم مى خورد؛ زیرا در کنیسه هاى ارتودوکس هنوز نیز از زبان عبرى قدیم ، استفاده مى شود، وقسمت زنان و مردان ، از همدیگر جدا است ؛ دعا و نیایشى که خوانده مى شود نیز نسبتا قدیمىتر و سنتّى تر است . در کنیسه هاى فرقه اصلاح گرایان ، بر عکس ، کمتر از زبان عبرىاستفاده مى شود، و در برابر، تاءکید بیشترى روى خطبه مذهبى بهعمل مى آید ؛ و از شگردهاى جدیدى مانند رقص و موسیقى ، بهره بیشترى گرفته مى شود! امّادر کنیسه هاى محافظه کاران نیز روش دیگرى را که در واقع ، تلفیقى از دو روش قدیم وجدید است ، بر مى گزینند.

مراسم و آداب دینى یهود در کنیسه ها اعمّ از مراسم پرستش خدا، مراسم روز شنبه و غیر آن ازدعاها و نیایش ها به صورت دسته جمعى و خانوادگى انجام مى گیرد. انجام مراسم روز سَبَت(شنبه ) که از عصر روز جمعه ، آغاز مى شود با مقدماتى همراه است ؛ از جمله پختن غذاىمصرفى در آن روز، تمیز کردن منزل ، استحمام و پوشیدن لباس هاى تازه و پاک ، مادرخانواده نیز کمى پیش از غروب آفتاب روز جمعه ، شمع هاى مخصوص عبادت شنبه را روشنکرده ، و دعا ووردى را تلاوت مى کند. سپس پدر خانواده دعاى متبرکّى را (به نام کیدوش ) برشراب و نان سبت مهیّا شده مى خواند، و بعد همگان ، قدرى از آن شراب و نان متبرک شده مىنوشند و مى خورند. غذایى که به دنبال آن ، صرف مى شود بیشتر مواقع با خواندنسرودهاى سبت ، همراه است . دو وعده غذاى دیگرى هم که در روز شنبه ،میل مى شود به همین ترتیب داراى تشریفات خاصّى است ، و طورى مصرف مى شود که وعده دومآن ، پیش از غروب روز شنبه به پایان برسد.

گام نهایى ، شامل آداب خواندن دعا بر نور یک شمع پیچدار و تابیده ، آشامیدن فنجان دیگرىاز شراب و بوییدن برخى ادویه مى باشد. همچنین مراسمى که در جمعه شب و صبح شنبه درمعابد و کنیسه ها برگزار مى شود با این مراسمداخل خانه در آمیخته ، به این ترتیب جمع کوچک خانواده را با جمع بزرگ تر اجتماع مؤ منانیهودى در آن مراکز عبادت ، به هم پیوند داده ، فرصت دعا و نیایش جمعى را براى همگان فراهممى آورد.(۱۱۷)
۳۰
۲ اعیاد یهود

از تعالیم دینى مهمّ دیگر یهود، مراسم اعیاد مذهبى است .یهودیان در تمام دنیا بر اساس ‍ ماههاى قمرى ، اعیاد خود را حفظ کرده و در روزهاى معیّن ، عیدهاى خود را جشن مى گیرند.(۱۱۸) علاوه بر روز شنبه ، مهم ترین اعیاد یهود، عبارتند از:

عید فَصَح : که آن را عید فطر هم مى گویند، ودر میان مسیحیان به (عید پاک ) معروف است .این عید، همه ساله در بهار، اواسط ماه (نیسان رومى ) بین فروردین و اردیبهشت واقع مى شود.این عید که به مناسبت سالگرد آزادى بنى اسرائیل از مصر، برگزار مى شود، همزمان و همگامبا زایش گوسفندان و شکفتن درختان نیز هست . مراسم این عید، طىّ یک هفته انجام مى شود. در شبو روز نخست ، همه افراد خانواده ، دور هم جمع مى شوند و ضمن تلاوت تورات ، نان فطر، آبو نمک به یاد روزگارى که قوم بنى اسرائیل در صحراى سینا از نان فطر استفاده مى کردهاست . همراه با چهار پیاله شراب مى خورند، و نیز بعضى گیاهان تلخ ، براى شکر رهایى ازآن روزگار تلخ ستم آلود و بیدادگرى فرعون ،میل مى کنند.

عید شابوعوت ، یا عید هفته ها(۱۱۹): این عید، پنجاه روز پس از عید فصح ، و منطبق باهنگام برداشت محصول کشاورزى در ماه خرداد است که به مناسبتنزول (احکام عشره ) در کوه طور، در صحراى سینا برپا مى گردد.

عید روش هشانا: این عید که اوّلسال یهود است مطابق است با روز اول تشرین رومى و آغازسال شمسى آنان (اواخر شهریور یا اوایل مهرماه )، این عید، همان عید کَرناها است که با دمیدن دربوق و کَرنا، ظاهر شدنِ، هلال ماه نو، اعلام مى گردد، و نیز به یاد روز قیامت و دمیدن صوراسرافیل است .

عید کیپور: این عید ۱۰ روز بعد از آغاز سال شمسى یهود، برپا مى شود، و به مناسبت کفّارهگناهان در آن روز، روزه بزرگ (روزه کفّاره ) مى گیرند و از گناهان ، توبه مى کنند.

عید سایبان ها: پنج روز پس از عید کیپور، برقرار مى شود، به یاد سایبان هایى است که درصحراى سینا برپا مى داشته اند. این عید، همه ساله بافصل پائیز (مهر و آبان ) و با هنگام چیدن میوه و انگور، منطبق مى شود.

یهودیان ، اعیاد دیگرى چون عید (حنوکا) و عید (پوریم ) و... دارند که براى اختصار، ازشرح و بیان آن ها خوددارى مى شود.(۱۲۰)

تشکیلات دینى و فرقه هاى یهود

پیش از معرّفى گروه هاى مذهبى یهود، ذکر مقدّمه اى به شرح زیر، ضرورت دارد:

پس از حمله (اسکندر مقدونى ) به سرزمین پهناور ایران آن روز و سقوط امپراطورى بزرگهخامنشى ، همه سرزمین هاى قلمرو حکومتى آنان از جمله سرزمین شام و فلسطین به تصرّفاسکندر در آمد. از این تاریخ ، ملّت یهودِ ساکن فلسطین ، با فرهنگ و زبان یونانى ، آشنا شده، و تحت تاءثیر فرهنگ و تفکّرات عقلى فلسفى آن ، قرار گرفتند. براى همین ، این دوره را،دوره یونانى مآبى یا (هلنیسم ) مى نامند.

هر چند خود اسکندر، با یهودیان به خوبى رفتار کرده ، و آن ها را در اجراى مراسم دینى شانآزاد گذاشت ، ولى جانشینان سلوکى او (سلوکیان ) در شام با آنان از در ناسازگارى در آمده ،به شکنجه و آزار و کشتارشان پرداختند. نتیجه این برخوردهاى خشن ، موجب گشت تا کاهن زادهاى به نام (مکابوس ) شورش کرده و با کمک یهودیان هم کیش خود از زیر یوغ سلوکیان شام، آزاد شده و سلسله اى جدید به نام (مکابیان ) را تاءسیس کرد که تا صدسال ، دوام داشت .

در دوره مکابیان ، گرچه یهودیان از جنبه سیاسى ،مستقل بودند ولى از نظر فرهنگى ، تحت نفوذ و سیطره اندیشه هاى یونانى قرار داشتند. ازاین رو، در دوران هلنیسم که دوران حکومت مکابیان هم در واقع جزوى از دوران هلنیسم محسوب مىشود به خاطر چالش هاى جدّى که در عقاید وباورهاى دینى یهودیان پدید آمد، و موجبتضارب آرا و بلکه اختلاف آشکار در باورها و عقاید آنان گشته بود، به تدریج ، فرقه هاىسیاسى مذهبى با مبانى دینى کلامى مستقل ، پدیدار شدند. برخى از این گروه هاى مهمّ مذهبىیهود عبارتند از:
۳۱

۱ و ۲ فرقه هاى فریسیان و صدوقیان : در تمام سده هاى دومواول پیش از میلاد که یهودیان به طور جدّى با اندیشه هاى یونانى ، مواجه شدند؛ به دوصورت از خود، واکنش نشان دادند، و دوفرقه سیاسى مذهبى مهمّ یهودى به نام (فریسیان )و (صدوقیان ) با آرا و عقاید متفاوت بیش از دیگر فرقه ها، خود نمایى کردند.

فرقه فریسیان ، که به معناى جداشوندگان و کناره گیران است ، و بیشترین طرفدارانش هم، مردم فقیر و کم در آمد بودند، در برابر یونانى مآبى (هلنیسم ) ایستادگى کردند، و اصرارمى ورزیدند آداب مذهب یهود باید آن طور که در شریعت موسى مندرج است به صورتکامل به اجرا در آید و نیز براى روایات شفاهى هم ، اهمّیّت فراوانىقائل بودند.

فرقه صدوقیان ، که منسوب به خاندانى از کاهنان (صدوق ) (صدوق یا صادوق جدّ اعلاىکاهنان و اَحبار یهودى است )، و از طبقه ثروتمندان و اشراف بودند، تحت تاءثیر اندیشه هاىیونانى ، عقاید سنتى و عامیانه یهود را، مورد انکار قرار داده ، و به روایات و کتاب هاى دینىقدیم تا آن جا معتقد شدند که مخالف عقل و منطق نباشد. همچنین بسیارى از معتقدات دینى دیگر،مانند وجود فرشتگان ، ایمان به روز قیامت و اعتقاد به ظهور مسیح موعود را که با تفکراتفلسفى یونانى ، قابل توجیه و تبیین نبود مورد نفى و انکار قرار دادند، و تنها به وجود خداو زیارت معبد، اذعان و اقرار داشتند.

این دو گروه ، پیوسته در جنگ و جدال بوده و کشتار و خونریزى زیادى میان شان واقع شد. درنتیجه جنگ هاى طولانى و برخوردهاى تند و خشن ، هر دو ضعیف گشتند، و زمینه را براى تسلّطرومیان ، فراهم ساختند. تا این که سرانجام یکى از سرداران رومى به نام (پمپئى ) یا(پمپیوس ) فرصت را غنیمت شمرد و با یورش به سرزمین شام و فلسطین حدودسال ۷۰ میلادى آن جا را به تصرّف خویش در آورد، و به تدریج این دو فرقه هم از میانرفتند.(۱۲۱)

۳ ایسن ها: این گروه نیز فرقه اى از یهود بودند که در سده دوم پیش از میلاد پیدا شدند. آنها تنها به عبادت و ریاضت ، قائل بوده ، و مى گفتند باید از فساد مردمان ، دورى گزید، زهدو ترک دنیا، پیشه کرد؛ به انتظار مسیح موعود نشست ؛ آداب شریعت مانندغسل و احترام به روز سبت را به دقّت ، رعایت کرد؛ و از زد و خورد و درگیرى با دشمنان دورىجست ، بلکه در برابر همه دشوارى ها و شداید، صبر و تسلیم ، پیشه کرد.

نیز آنان خودرا فرزندان نور، نام نهاده ، چشم به راه پادشاه نور بودند، و دیگران رافرزندان ظلمت مى شمردند که فرشته تاریکى (اهریمن ) بر آن ها حکومت مىکند.(۱۲۲)

چنان که از عقاید این گروه بر مى آید گویى آن ها عقاید خود را از زرتشتیان ، اقتباس کردهبودند.

۴ فرقه قرائیم : قرائیم ، واژه عبرى و به معناى قرائون عربى و قاریان است ، که نامگروهى دیگر از یهودیان مى باشد. این ها جز به کتاب عهد عتیق به چیز دیگرى اقرار نداشته، و تنها به قرائت کتاب مقدّس ، بسنده مى کردند، از این رو، روایات شفاهى و تلمود را نیزمعتبر ندانسته و قبول نداشتند.

بنیان گذار این فرقه ، شخصى به نام (عانان بن داوود بغدادى ) بهسال ۷۶۷ میلادى بود. وى که فردى عالم و حبرى معروف بود بر خلاف عقیده عامّه یهود، قیام واعلام کرد که حقایق عالى دین ، تنها محدود به متون کتب عهد عتیق است و بس ؛ تلمود قدّوسیّت وسندیّت ربّانى ندارد. از رو، عوام یهود، او را بدعت گزار دانسته ، پیروان اورا(اطفال کتاب )، نام نهادند. این گروه را قرائیم یعنى قرائت کنندگان کتب عهد عتیق گویند.(۱۲۳)

۵ کاتبان (سوفریم ): این گروه کسانى بودند که کارشان استنساخ (بازنویسى ) کتابمقدّس بود؛ تا آنان را به اشخاصى که خواستار آن بودند بفروشند ؛ و منظورشان از این کارهم تجارت ، کسب در آمد و پول بوده است . برخى از افراد این گروه را که به کار تعلیمتورات هم مى پرداختند(رابى ) به معناى آموزگار و (اب ) به معناى پدر مى گفتند.
۳۲

۶ عیسویّه : یکى دیگر از فرقه هاى مذهبى یهود، عیسویّه ، یعنى پیروان (ابو عیسى اسحاقبن یعقوب اصفهانى ) مى باشند، که در قرن هشتم میلادى در زمان منصور عبّاسى مى زیستهاست . او دعوت مردم را به کیش خویش از اواخر روزگار بنى امیّه آغاز، ودر زمان منصور، خلیفهعبّاسى با عدّه اى از یهودیان ، خروج کرد و گروه بسیارى از مسلمانان را در(شهر رى ) کشت ؛تا این که سرانجام خود و عدّه اى از پیروانش بهقتل رسیدند.

ابوعیسى مى گفت که : پیامبر و مسیح ، پنج تن بودند که چهار تن از آنان یکى پس از دیگرىظهور کردند، و خود آخرین مسیحى است که یهودیان در انتظار او هستند ؛ و خداوند با وى سخنگفت که بنى اسرائیل را از دست اقوام ستمگر برهاند ؛ و مى گفت که : مسیح ، بهترین فرزندآدم و بالاتر از پیامبران گذشته است (البته مسیح یهودیان نه عیسى مسیح ). او خود را نیزرسول خدا مى دانست ! ابو عیسى تمام ذبایح را حرام کرد و مردم را از خوردن گوشت هر ذىروحى از پرنده و چرنده برحذر داشت . او همچنین نمازهایى بر یهودیان واجب کرد که پیش ازآن در دین یهود، وجود نداشت . (۱۲۴)

۷ گروه هاى جدید: همان طور که پیش از این اشاره شد تفکّر فلسفى مغرب زمین و به طورمشخّص ، تفکّر فلسفى یونان باستان در شکل گیرى و ایجاد فرقه هاى سیاسى مذهبى یهودو همین طور تفکّر فلسفى غرب در عصر جدید نیز در پیدایش گروه هاى مختلف یهودى باگرایش هاى خاص ، نقش عمده اى داشته است . زیرا سه گروه مذهبى جدید که قبلا از آن ها یادکردیم ، یعنى فرقه هاى اصلاح گرا، محافظه کار و ارتودوکس ، یا متاءثّر از تفکّر عقلى فلسفى اروپا بوده ودر ارتباط با آن ، شکل گرفته ، و یا ریشه در جهت گیرى هاى یهودیاندر برابر عصر عقل گرایى و روشنگرى (قرن هیجدهم ) دارد. (۱۲۵)

چنان که (ایزودو راپشتاین ) (Epstein Isidore)، بر این حقیقت ، تصریح کرده ، گفت :

(تمام حرکت هاى جدید در دین یهودى مستقیما و یا به طور غیر مستقیم از عصر روشنگرى اروپا،سرچشمه گرفته است . نهضت خِرَد گرایانه که مشخّصه فکرى قرن هیجدهم اروپا مى باشد،نمایانگر کوشش هاى انسان غربى در کاربرد خرد، بر تماممراحل حیات انسانى بود(۱۲۶))

یکى از روشنفکران یهودى عصر روشنگرى که در کاربرداصول فرد گرایى تلاش هاى زیادى کرد است (موسى مِندِلسون ) (۱۷۲۹ ۱۷۸۶م ) بود.او مى گفت : (من هیچ حقیقت و واقعّیت خارجى را قبول ندارم مگر چیزهایى که فقطقابل درک و فهم عقلانى بوده ، و تنها به کمک عقل ،قابل بررسى و اثبات باشند.) با این حال خود را متعهّد مى دید تا میان دین یهودى و روشعقل گرایى زمان خویش ، نوعى تناسب و هماهنگى به وجود آوَرَد. بر این اساس بود که وى باترجمه کتاب تورات به زبان آلمانى و شروحى که بر متون مقدّس ‍ عبرانیان نوشته است دینیهود را به فرهنگ مغرب زمین ، مرتبط گردانید.(۱۲۷)

برخى دیگر از یهودیان مقیم اروپا نیز کوشیدند تا برنامه هاى کنیسه هاى یهودى را مطابقالگوى مذهبى پروتستان هاى آلمان ، ترتیب دهند. در این راستا، استفاده از ابزار و آلاتموسیقى را جایز دانستند ؛ نیز اجازه دادند تا در مراسم عبادى خانم ها و آقایان در کنار یکدیگرنشسته ، مقرّرات مربوط به شال و روسرى را نادیده بگیرند، و حتّى به جاى زبان عبرى اززبان محلّى ، استفاده کرده ، روزهاى عبادت را تغییر دهند، و برنامه کنیسه را از شنبه ها به یکشنبه ها منتقل کنند.

در برابر این ها کسان دیگرى که نماینده آن ها (خاخام موسى سوفار) (۱۷۶۲ ۱۸۳۹م )بود، قرائت آثار مِندِلسون و یا هر گونه آموزش دنیوى (غیر روحانى ) را تحریم کردند. اینافراد و گروه ها با هر نوع نوگرایى مخالفت ورزیدند. به این ترتیب ، زمینه لازم براىپیدایش ‍ تقسیمات عمده در دین یهود و ظهور گروه هاى جدید، به وجود آمد، که مهم ترین آن هاعبارتند از:،
۳۳

الف گروه اصلاح گرایان : جنبش اصلاح گرایى ، مهم ترین گروهى است که در عصرروشنگرى از بطن جامعه یهود، سر بر آورد .این جنبش مخصوصا پس از تصویب قانون(اصل ) تساهل دینى نسبت به یهودیان در سال (۱۷۹۱م ) توسّط مجلس ملّى فرانسه ، شدّتبیشترى یافت ، و روشنفکران یهودى ، همگام با طلایه داران عصر روشنگرى و روشنفکرانمسیحى ، باورهاى دینى و سنّت هاى ملّى مذهبى خویش را یا به کلّى مورد انکار قرار دادند، و یادر آن ها اصلاحات عمده انجام دادند تا به اصطلاح شریعت وحیانى یهود مانند شریعت وحیانىمسیحیّت آن چنان رنگ ببازد که تحت الشّعاع شریعت عقلانى قرار گیرد وعقل و دستاوردهاى علمى عقلى نقش اوّل را در ارزیابى و شناختمسائل ، داشته باشد.

نهضت اصلاح گرایانه در جامعه یهودیان غربى ، آن چنان گسترش یافت که تا آمریکاىشمالى هم پیش رفته ، و در آن جا چون با اعتراض و مقاومت سازمان یافته کمترى رو به رو شدشتاب بیشترى پیدا کرد، و به تدریج شکل سازمانى و رسمى یافت ، تا جایى که اصلاحگرایان توانستند دیدگاه هاى اصلاحى خویش را قانونمند کرده ، و در قالب اصولى رسمىاعلام کنند. این اصول که به (مرامنامه پیتز بورگ ) معروف است ، عبارت است از:

۱ نفى و انکار تمسّک سخت و خشک به احکام و قوانین دینى یهودى و تلمود، و نفى قداست دینىاز مجموعه تلمود و بى اعتبار دانستن آن .

۲ رسمیّت بخشیدن اجراى مراسم در روزهاى یک شنبه .

۳ انکار ملّى گرایى و نفى هر گونه وطنى خاص براى یهودیان ، و این که هر یهودى در هرکشورى که متولّد شد و نشو و نما کرد تابع همان کشور بوده و آن جا وطن اوست .

۴ نفى ضرورت ختنه کردن براى نسل جوان یهودى و یهودیان بعدى .

ب گروه سنّت گراى ارتودوکس : نام (ارتودوکس ) را بنیانگذار این مکتب یعنى (سامسون رافائل هیرش )(۱۸۰۸ ۱۸۸۸م ) بر این گروه نهاد. این گروه ، همان افراد متعصّب مذهبى وسخت پایبند به شریعت موسوى بودند که در برابر گروه اصلاح گرایان و جنبش اصلاحى، ایستادگى کرده ، و از عقاید و احکام دینى به شدّت دفاع مى کردند. آن ها مى گفتند: احکامالهى ، تغییر ناپذیرند، و قوانین و اصولى که توسّط پیامبران آورده شد باید همچنان دستنخورده باقى باشد، و بدون کم و کاست به اجرا در آید. نیز همه آداب و احکام دینى یهود کهبا شرح و تفسیر در مجموعه تلمود آمده ، هم تغییرناپذیر و لازم الاجرا است . آنان در این راستامى گفتند: باید همچون گذشته در لیلة السّبت (شب شنبه ) دو شمع ، روشن کرده ؛ هنگام عبادتباید شب کلاه ، به سر گذاشت ، ادعیه روز سبت را هم باید قرائت و همه اعیاد و مراسم دینى رابر پا کرد. همچنین باید همگى به انتظار روزى بنشینیم که شاهد آزادى یهودیان و بازگشتبه فلسطین و اورشلیم باشیم و در آن جا مراسم قربانى را نیز مانند گذشتگان انجام دهیم .

ج گروه محافظه کار: گروه یا جنبش محافظه کاران ، نهضت و جنبشى را گویند که حدّ میانهدو گروه افراطى و تند روى اصلاح گرایان و سنّت گرایان بوده است ؛ زیرا نهضت افراطىو رادیکال اصلاح گرایى ، با آن اصول اعلام شده اش ، از یک سو با مخالفت و مقاومت شدیدافراد و گروه هاى متعصّب مذهبى ودر راءس آن ها ارتودوکس ها و از سوى دیگر با مخالفت هاىملایم ترى نیز از درون ، رو به رو گشت ، و نتیجه مخالفت هاى درونى آن ، موجب پیدایش نهضتو جنبشى به نام جنبش محافظه کاران یهودى با رهبرى (ساباتومورائیس ) (۱۸۲۳ ۱۹۱۰ م) (و سلیمان ششتر) (۱۸۳۰ ۱۹۱۵ م ) گردید. محافظه کاران چنان که گذشت روشمعتدل تر و میانه اى را برگزیدند. یعنى ضمن این که نهضت اصلاحى را اجمالا تاءیید مىکردند، ولى همه اصلاحات و اصول اصلاحى مورد نظر اصلاح گرایان افراطى راقبول نداشتند. در نتیجه ، برخى از جنبه هاى دینى اعتقادى و برنامه هاى اجرایى مذهب یهود راپذیرفته ، و قابل اجرا مى دانستند. نیز احترام عالمان و کاهنان یهودى را لازم مى شمردند؛ وبر حفظ بنیادهاى فرهنگى یهود که تنها بخشى از آن فرهنگ دینى و مذهبى یهود بود تاءکیدمى ورزیدند. با این وصف ، این جنبش به عنوان (محافظه گرایى بدون تصدیقات مذهبى )شناخته شده و شهرت یافته است .(۱۲۸)(۱۲۹)
۳۴
مسیحیّت

پیشینه مسیحیّت

سرگذشت مسیحیّت ، تاریخ دیانتى است که از عقیده به تجّسم الهى در جسد شارع و بانى آن، ناشى شده است .

آیین مسیحیّت ، که دین عیسى و کیش نصارا نیز خوانده مى شود به نظر برخى از پژوهشگران ،شاهکار یهودیّت و اوج قلّه کمال آن به حساب مى آید ؛ و نشر و رواج آن را پیروزى نهایىپیامبران بنى اسرائیل و مبلّغان راستین (تورات ) وحاصل کوشش هاى مخلصانه آنان تلقّى مى کنند. گرچه این طرز تلقّى ، اصالت تعلیم و نقششخصیّت بنیانگذار این آیین را به قدر کافى مورد توجّه قرار نداده و کم رنگ جلوه میدهد، ولىحدّاقل ارتباط اصل تعلیم و بانى آن را با محیط عصر پیدایش آن ، مسلّم مى گرداند.

از این رو، تردید افراطآمیز برخى دیگر از اهل تحقیق را در پذیرش وجود تاریخى بنیانگذارآیین مسیحیّت ، عیسى مسیح (ع ) ناموجّه مى گرداند، و روشن مى سازد که محیط و عصر پیدایشآیین مزبور در فلسطین ، مقارن با عصر استیلاى رومیان ، به نحو آشکارى ظهور این تعلیم ووجود بانى آن را مسلّم مى کند. (۱۳۰)

با بیان این مقدّمه کوتاه ، به شرح و تبیین پیشینه آیین مسیحیّت مى پردازیم .
واژه مسیحیّت

مسیحیّت ، از واژه مسیح ، روشن ترین لقب حضرت عیسى (ع ) گرفته ،وبراى آن معانى متعدّدىذکر شده است ؛ ولى دو معناى زیر از همه ، مشهورتر ومستعمل تر است :

الف مسیح ، چنان که پیشتر گفتیم ماءخوذ از ماشِیحَ است که واژه عبرى و به معناى مسح وتدهین شده مى باشد؛ زیرا یهودیان بر اساس یک سنّت دیرینه ، رهبران بزرگ سیاسى اجتماعى و سلاطین را طىّ مراسمى با روغنى مقّدس ، مسح مى کرده اند،(۱۳۱) تا به اینوسیله ، آنان تقدّس و حرمتى والا یافته و واجب الاطاعة گردند. امّا حضرت عیسى (ع ) را مجازامسیح خوانده اند ؛ زیرا توسط کسى با روغن ، مسح نشده بود.(۱۳۲)

ب مسیح (ماشیح ) به معناى ناجى (نجات دهنده ) است ؛ زیرا که آمدنش را پیامبران بنىاسرائیل به ویژه حضرت یحیى (ع )(۱۳۳) به ملت یهود، نوید مى دادند، هر چند بعداز ظهور به مخالفت و دشمنى با آن حضرت پرداخته ، و پیامبرى اش را از اساس مورد انکارقرار دادند. ولى به عقیده مسیحیان حضرت عیسى (ع ) همان (مسیح موعود) است . چنان که درانجیل یوحنّا (باب ۴، جملات ۴۲ ۴۳) آمده : (.. زیرا خود شنیده ودانسته ایم که او در حقیقت ،مسیح ونجات دهنده عالَم است ).

بنابراین ، روشن شد که در مرکز آیین مسیحیّت (شخصیّت بنیانگذار آن ،عیسى (ع ) قرار داردو این دین با نام و القاب او در جهان ،شناخته شده است .چنان که اسامى و عناوین این دین ازقبیل :مسیحیّت ،دین عیسى ،دین مسیح ،کیش نصارا و غیر آن ونیز القاب مربوط به پیروان آن ،مانند عیسویان ، مسیحیان ، نصارایا نصرانیان و نظایر آن همگى بر این حقیقت ، گواهى مى دهند.همچنان که مبداء و مبناى تاریخى مسیحیّت و مسیحیان نیز میلاد حضرت عیسى مسیح (ع ) قرارگرفته است ، که این ها را باید از ویژگى هاى این آیین دانست .

امّا علّت این که آیین مسیحیّت را (کیش نصارا یا نصرانى )(۱۳۴) گویند، یکى آن استکه چون حضرت عیسى (ع ) در شهر (ناصره ) در فلسطین اقامت گزیده بود، که به همینمناسبت او را (عیسى ناصرى ) نیز مى نامند، آیین او را، هم نصارا یا نصرانى گویند.(۱۳۵) یا این که مراد از آن ، مسیحیان بى پیرایه و خالى از انحرافى بوده باشد کهدر پیروى از حضرت عیسى (ع ) و یارى رساندن دین خدا هیچ گونه درنگ ودریغى نکرده وتردیدى به خود راه نداده اند ؛ و آنان به تصریح قرآن کریم ، گروه واصحاب خاصّحضرت عیسى (حواریّون ) بوده اند، که در پاسخ دعوت پیامبرشان مبنى بر یارى رساندن(دین ) خدا: (ق الَ الْحو ارِیّوُنَ نَحْنُ اَنْص ارُ اللّ هِ...)(۱۳۶)؛ حواریّون گفتند: ما یاورانخدا (و پیروان راستین دین او) هستیم .(۱۳۷)
۳۵

عصر ظهور عیسى (ع )(۱۳۸)

چنان که گذشت میان پیدایش و شکل گیرى آیین مسیحیّت و زندگى شخصى ومبارزات بنیانگذارآن حضرت عیسى مسیح (ع ) رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگى وجود دارد. از این رو، براىشناسایى و بررسى آیین مسیحیّت و پیشینه آن ، ناگزیر باید وقایع زندگى آن حضرت ،تحلیل و شناسایى شود ؛ و در این راستا، ابتدا لازم است محیط، عصر پیدایش و نشو و نماىعیسى (ع ) مورد بررسى قرار گیرد.

حضرت عیسى (ع ) در عصر استیلاى رومیان بر سرزمین فلسطین ، در میان یهودیان این ناحیهبه دنیا آمد. چنان که پیشتر اشاره شد یونانیان ورومیان در دو مرحله بر سرزمین فلسطین ویهودیان ساکن آن جا، چیره شده و حکومت رانده اند: ابتدا در قرن چهارم پیش از میلاد (۳۳۴ ق .م )توسّط اسکندر مقدونى ، امپراتور مقتدر یونانى باستان بوده است ، که گفتیم اسکندر دریورش به کشور پهناور ایران هخامنشى تمام سرزمین هاى آن واز جمله فلسطین را به تصرّفخود در آورد؛ و در این عصر بود که یهودیان با اندیشه هاى فلاسفه یونان ، آشنا شدند.

بار دیگر، در قرن اوّلپیش از میلاد (۶۳ ق .م ) رومیان به فلسطین ، حمله ور شده و آن سرزمین را از چنگ جانشیناناسکندر (سلوکیان ) بیرون آورده ، و بر آن نواحى ، چیره شده اند؛ و صدهاسال بر یهودیان ، حکمرانى کرده و آن ها را در سلطه خویش داشته اند. امّا تفاوتى که در ایندو حکومت یونانى و رومى ، وجود داشت ، این بود که یونانیان به جهت این که مردمانى هنرمند،صاحب فکر واندیشه و داراى ذوق سرشار علمى و فلسفى بوده اند علاوه بر برخورد ملایموانسانى ترى که با فلسطینیان و یهودیان داشته اند از لحاظ فرهنگى نیز حضورشان در آنجا براى یهودیان مغتنم و سودمند بوده است . ولى رومیان برخلاف آن ها از این ویژگى ها وصفات برجسته برخوردار نبوده ، و به عکس ، نسبت به مردم سرزمین هاى تصرّف شده نیزروابط خوبى مانند یونانیان نداشته و به ویژه در برخورد با یهودیان به خاطر روحیّهسرکشى و اطاعت ناپذیرى آنان ، شدّت عمل بیشترى به خرج داده و رفتارى خشن و خصمانهداشته اند. به این دلیل ، پیوسته میان یهودیان و رومیان ، خصومت ، نزاع و کشمکش هاى سیاسى نظامى وجود داشته است .

با این که (سزار) قیصر روم ، فردى از میان خود یهودیان به نام (هرود) (هرودس یاهرودیس ‍ که به (هرود کبیر) شهرت داشت ) را بر حکومت بر آن ها گمارده بود، ولى بازیهودیان زیر بار حکومت او نمى رفتند و فرامین او را اجرا نمى کردند. از این رو، دچار آزار،شکنجه و کشتار بى رحمانه رومیان و عامل دست نشانده آن ها هرود شده و دوران بسیار سختى راسپرى کرده اند. تا جایى که بنا به نوشته (جان ناس )، گرچه یهودیان چندین بار زیریوغ بیگانگان در آمده و رنج ها و سلطه آن ها را متحمّل شده بودند، ولى سلطه رومیان بر آن هاسخت تر و دشوارتر بوده است .(۱۳۹)

اما چیزى که التیام بخش رنج ها و آزارهاى طاقت فرساى یهودیان مى شد، وتحمّل این همه مصائب و دشوارى هاى جانکاه را براى آنان تا حدودى ممکن مى ساخت ، امید بهآینده اى روشن و نجات از این وضعیّت ناهنجار اجتماعى و سیاسى با ظهور منجى موعود بوده کهتوسّط رهبران دینى اجتماعى از پیامبران و کاهنان ، نوید داده مى شد. مخصوصا آن گاه این امیدبه رهایى ، بیشتر تقویت شده بود که طبق روایتانجیل متّى (باب دوم ) چندتن از عالمان هیاءت و نجوم ایرانى که ستاره آن منجى موعود (مسیحموعود) را در مشرق دیده و به دنیا آمدنش را بسیار نزدیک مى دانستند، و بهدنبال آن براى دیدار و زیارت وى از موطن خود، رهسپار فلسطین شده و در صدد یافتن این نوزادمبارک به میان یهودیان آمده و به جست و جو پرداخته بودند.
۳۶

این عوامل ، سبب مى شد تا بنى اسرائیل مانند دفعات پیشین ، که هر از چند گاهى با ظهور منجىو مصلح آسمانى از آلام ومصائب ، رهایى مى یافته اند، به آمدن منجى و مصلحى آسمانى دیگربه طور جدّى ، چشم امید بدوزند و منتظر بمانند تا هر چه زودتر دستى از آستین غیب بر آید وفرشته نجات شان از این همه بلاها و غم ها بشود.(۱۴۰)

آرى ، در چنین عصر و محیطى ، حضرت عیسى مسیح (ع ) پا به عرصه گیتى نهاده بود.
دوران زندگى پیش از بعثت

تولّد: داستان تولّد حضرت عیسى (ع ) در باب اول ازانجیل متى چنین آمده است :

امّا ولادت عیسى مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف ، نامزد شده بودقبل از آن که با هم آیند او را از روح القدس ، حامله یافتند؛ و شوهرش یوسف چون که مردصالحى بود و نخواست او را عبرت نماید، پس اراده نمود او را پنهانى رها کند. امّا چون او دراین چیزها تفکر مى کرد ناگاه فرشته خداوند در خواب ، بروى ظاهر شده گفت اى یوسف ، پسرداوود، از گرفتن زن خویش ، مریم مترس ؛ زیرا آنچه در وى قرار گرفته از روح القدس است، و او پسرى خواهد زایید و نام او را عیسى خواهد نهاد؛ زیرا او امّت خویش را از گناهان خواهدرهانید؛ و این همه براى آن ، واقع شد تا کلامى که خداوند به زبان نبى ، گفته بود تمامگردد، که اینک با کره ،

آبستن شده ؛ پسرى خواهد زائید و نام او را (عمّانوئیل ) خواهند خواند که تفسیرش این است (خدا با ما) پس چون یوسف از خواب ، بیدار شدچنان که فرشته خداوند به او، امر کرده بود بهعمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزائید او را نشناخت و او را عیسى ، نامنهاد.)(۱۴۱)

توضیح آن که بر اساس روایات (اناجیل اربعه ) که موردقبول عموم مسیحیان است عیسى (ع ) در اواخر دوران حکومت (هرود کبیر) پادشاه دست نشاندهاسرائیل و حدود چهار سال پیش از تاریخى که به اشتباه ، مبداء تاریخ میلادى گردیده است ،در شهرى به نام (بیت لحم ) در جنوب اورشلیم زاده شد ؛ زیرا یوسف ، نجّار و مریم عذرانامزد وى به قصد انجام سرشمارى اجبارى که از سوى حاکم رومى ، اعلام شده بود از محلّ اقامتخود شهر (ناصره ) به بیت لحم آمده بودند و چون بر اثر کثرت جمعیّت ، جایى براى اقامتنیافته بودند، ناچار در طویله اى مسکن گزیده و شب را در آن جا گذرانیده اند. در همان شب بودکه حضرت عیسى مسیح (ع ) از مادرش به دنیا آمده بود. چند روز پس از سرشمارى ، یوسف نجّاربه همراه مریم و نوزادش به شهر ناصره ، بازگشته اند.

از سرگذشت دوران کودکى و نوجوانى حضرت عیسى (ع ) چندان اطّلاع دقیق ودرستى در دستنیست .(۱۴۲) همین قدر نوشته اند که پس از تولّد عیسى (ع ) مادرش مریم و پدر خواندهاش یوسف براى مصون ماندن نوزاد از خطر جانى که از سوى هر ود حاکم رومى فلسطین او راتهدید مى کرد، وى را به مصر برده ، و چند سالى در آن جا به سر برده اند. پس ‍ از مرگهرود به نواحى جلیل بازگشته و در شهر ناصره مسکن گزیده اند.(۱۴۳)

همچنین نوشته اند که چون یوسف در شهر ناصره بهشغل نجّارى ، اشتغال داشت ، عیسى نیز پس از فراگیرى این حرفه نزد او به نجّارىاشتغال ورزیده است .(۱۴۴)

در این جا یادآورى دو نکته ضرورى است :

۱ چنان که ملاحظه شد به تصریح انجیل ، حضرت عیسى (ع ) از مادرى باکره و شوهر نکردهبه دنیا آمده است . با این حال در جملات آغازین همینانجیل متّى (جملات ۱ ۱۷) آمده که سلسله نیاکان عیسى (ع ) توسّط پدرش (یوسف نجّار) بهداوود مى رسد، زیرا آمده که داوود و ابراهیم (ع ) هر دو، جدّ عیسى بوده اند... اسحاق ، پدریعقوب و یعقوب ، پدر یهودا، سپس سلسله نسب را تا شخصى به نام یعقوب ، پدر همین یوسفنجّار، ادامه مى دهد و مى گوید: یعقوب ، یوسف شوهر مریم را آورد که عیسى مسمّى به مسیح از او متولّد شد.
۳۷

این تناقض آشکار، یک مورد از موارد فراوانى است که در کتاب مقدّس ، وجود دارد، که همگىتاءییدى بر صحّت ادّعاى نویسندگان و پژوهشگران در تردید جدّى درباره کتاب مقدّس و بىاعتبار دانستن آن از حیث سندیّت و قطعیّت تاریخى است .

۲ توجّه دارید آنچه در این جملات انجیل و جملات دیگر آن درباره حضرت مریم (س ) و فرزندبزرگوار او حضرت عیسى مسیح (ع ) آمده با آنچه قرآن کریم درباره آن ها گفته کاملا متفاوتاست ؛ زیرا در جملات یاد شده حضرت مریم (س ) نه به عنوان بانوى برگزیده خدا و سرورزنان عصر خویش (۱۴۵) که حتّى به گواهى قرآن کریم خداوند، حضرت زکریاىپیامبر(ع ) را ماءمور حفظ و سرپرستى او کرده است ،(۱۴۶) بلکه به عنوان یک زنمعمولى که همراه یوسف نجّار براى سرشمارى به منطقه اى دور، اعزام مى شود؛ و درآغل حیوانى ، فرزند بزرگوارش عیسى مسیح (ع ) را به دنیا مى آورد!(۱۴۷)

دوره جوانى : از دوران جوانى حضرت عیسى (ع ) تا سى سالگى نیز اطّلاعات چندان دقیق وزیادى در دست نیست . از این رو، پژوهشگران ، دوره جوانى آن حضرت تا سى سالگى راسال هاى (سکوت و خاموشى ) عمر او نام نهاده اند.

امّا بنابر روایات موجود، ظاهرا حضرت عیسى (ع ) این دوران را در شهر ناصره در فلسطین بهسر برده ، و به همان حرفه نجّارى اشتغال داشته ، و در کارهاى نجّارى خانه هاى ناحیه(جلیل ) مشغول و نیز براى کشاورزان اطراف (ناصره ) ادوات و ابزار آلات کشاورزى مانندگاو آهن ، طوق و ارّابه مى ساخته است .

هنچنین نوشته اند او در میان مردم طبقه پایین جامعه ، از پیشه وران و صنعتگران مى زیسته است ؛و از همان آغاز عمر، روحى مذهبى و ایمانى قوى داشته و به معتقدات ، مناسک و آداب دینى یهود،پایبند بوده و همراه با سایر هم کیشان خویش به معابد و کنایس یهودى مى رفت و مراسم دینىو عبادى را با آداب کامل آن به جا مى آورد.

نیز قطعات طولانى از صُحُف پیامبران پیشین را حفظ و تلاوت مى کرد ؛ و پیوسته با احبار وروحانیون گروه هاى مذهبى یهود به ویژه فریسیان و کاتبان تورات ، به بحث و مناظره مىپرداخت و عقاید خرافى و انحرافى آنان را گوشزد، و نسبت به آن ، مخالفت و اعتراض ‍ مىکرد.

همچنین نوشته اند که در این دوران عیسى (ع ) به عنوان یک نجّار چیره دست و ماهر براى خدمترسانى به مردم شهر (صفوریه ) در چهارمین شهر ناصره رفته است ؛(۱۴۸) زیرااین شهر حدود سال ۶ پیش از میلاد، طعمه حریق شده ، و خانه هاى مردم در اثر این آتش ‍ سوزىاز بین رفته بود؛ و به دستور هرود، (آنتى پاس ) ماءمور گردیده بود تا این شهر را از نوبنا کند. در بازسازى و تجدید بناى این شهر بود که طبقنقل برخى منابع تاریخى حضرت عیسى (ع ) مهارت خود را نشان داده ودر کارهاى نجّارى آندیار به سبک و اسلوب یونانى ، نقش فراوانى ایفا کرده است .

نیز منقول است که یوسف ، پدر خوانده عیسى علاوه بر او، چهار پسر و چهار دختر داشته است .در این دوران و در پى فوت یوسف ، حضرت عیسى (ع ) به عنوان فرزند بزرگ خانواده ،سرپرستى و تاءمین مخارج زندگى آن ها را برعهده داشته است .(۱۴۹)

آغاز بعثت (۱۵۰)

مسیحیان مى گویند حضرت یحیى ، که از پیامبران زاهد یهود بود مردم را در کنار رود (اردن )موعظه مى کرد و آمدن (مسیح ) را به آن ها بشارت مى داد. وى از مردم مى خواست که توبه کنندو دست از گناه بردارند.

شیوه کار وى چنین بود که پس از فراخواندن مردم به توبه ، آنان که دعوت او را پذیرا شدهو مهیّاى توبه کردن مى گشتند آن ها را در رود اردن ،غسل مى داد. البتّه غسل او داراى آداب مخصوصى بود که به(غسل تعمید) شهرت دارد ؛ و به همین سبب حضرت یحیى را (یحیاى تعمید دهنده ) لقب دادهاند.(۱۵۱)
۳۸

عیسى نیز از (جلیل ) نزد یحیى آمده تا توسّط اوغسل تعمید داده شود. ولى یحیى به او گفت : این منم که که باید از تو تعمید بگیرم . امّا عیسى(ع ) گفت : مرا تعمید بده ، چون با این کار، دستور خدا را انجام مى دهم ؛ یحیى پذیرفت ، و اورا غسل تعمید داد.

پس از تعمید، همان لحظه که عیسى از آب ، بیرون آمد، مکاشفه اى عجیب به وى دست داد. به ایننحو که طبق نقل انجیل ، آسمان به رویش گشوده شد و روح خدا(جبرئیل ) را دید که همچون کبوترى شتابان به سویش در حرکت است . در این هنگام ندایى ازآسمان به گوشش ‍ رسید که این است پسر حبیب من که از او خشنودم !(۱۵۲)

این مکاشفه و مکالمه غیبى ، آغاز رسالت حضرت عیسى مسیح (ع ) به شمار مى رود. پس از اینمکاشفه ، آن حضرت ، به بیابان هاى اردن رفت و به ریاضت ، روزه دارى و عبادت معبود خویشپرداخت و نیز درباره رسالت خطیر و وظیفه سنگینى که از این پس در زمینه هدایت خلق و اصلاحجامعه بر عهده اش نهاده شده بود به تفکّر، مشغول گردید. به روایت منابع مسیحى ، دورانریاضت ، روزه دارى ، تفکّر و مراقبت عیسى (ع ) در بیابان ها مدّتچهل روز طول کشید، که به دوره اربعین (چلّه ) شهرت دارد. چنان که پیشتر دیدیم دورهریاضت ، تهجّد و مناجات حضرت موسى (ع ) در کوه طور نیزچهل شبانه روز به طول انجامیده بود.(۱۵۳) در این دوران ریاضت و خودسازى ، شیطانتلاش زیادى کرد تا به هر طریق ممکن در عیسى (ع ) نفوذ کند و با وسوسه ها و ترفندهایشاو را به بیراهه بکشاند ولى موفّق نشد؛ زیرا آن حضرت در این مدّت هم از مراقبت هاى ویژهجبرئیل و فرشتگان دیگر برخوردار بود، و هم خویش در اوج بندگى ، مناجات با خدا واتصّال معنوى با آن ذات ربوبى به سر مى برده است .(۱۵۴)

اینک با استفاده از منابع عمدتا مسیحى سیرى در رسالت حضرت عیسى (ع ) خواهیم داشت .
۳۹
سیرى در رسالت عیسى مسیح (ع )
آغاز دعوت

بنابر روایت اناجیل ، عیسى (ع ) پس از سپرى کردن دوره کوتاه ریاضتچهل روزه در بیابان هاى اردن ، به شهر جلیل بازگشت ، و عوت خود را به طور رسمى آغازکرده و به موعظه مردم پرداخت . او نیز بشارت مى داد که وقت ، تمام شد و ملکوت آسمان ،نزدیک است ؛ پس توبه کنید و به بشارت انجیل ، ایمان بیاورید.

سخنان الهى که او بر زبان مى آورد آن چنان با معنویّت و پرجاذبه بود که در نفوس مستعد،موجب تحوّل عمیق روحى ، ایمان و اطمینان مى شد. از این رو، پس از هر سخنرانى و موعظه ، جمعکثیرى بى درنگ ، با ایمان به گفته هایش به آیین او مى گرویدند.

از جمله ایمان آورندگان نخستین به عیسى (ع )، چهار تن به نام هاى شمعون (پطرس )،اندریاس ، یعقوب و یوحنّا، از ماهیگیران کنار دریا مى باشند که پس از شنیدن مواعظ عیسىبلافاصله به او ایمان آورده ، دام هاى خویش را رها کردند و بهدنبال آن حضرت ، راه افتادند. این چهار تن ، جزو کسانى به شمار مى روند که به عنوانحوّاریون حضرت عیسى ، شهرت دارند.

در آن زمان ، اطراف دریاى جلیل ، شهرهاى پرجمعیّت زیادى مانند (طبریا)،(تریکه )،(کفرنا حوم ) و... وجود داشت ، و عیسى (ع ) رسالت خود را در همین شهرها و اطراف آن ها آغازکرد؛ و (کفرناحوم ) را به عنوان مرکز فعّالیّت هاى تبلیغى و دعوت خویش برگزیده بود؛زیرا خانه شمعون پطرس در آن جا بود.

وى که تعالیم خود را ابتدا، در روز سبت (شنبه ) در کنیسه ها و معابد یهود، شروع کرده بود،پس از آن که جمعیّت گروندگان به آیین او، رو به فزونى نهاد به طورى که در کنیسه ها،براى همه آن ها جا نبود به بازارها و مزارع بیرون شهر مى رفت و در جمع مردم ، موعظه وتبلیغ مى کرد.(۱۵۵)
پیامبر بنى اسرائیل

حضرت عیسى مسیح (ع ) خود را پیامبر خدا، معرّفى مى کرد، و شاگردان و معاصرانش نیز او راپیامبرى بزرگ مى دانستند ؛ و همان طور که پیشتر اشاره شد بر خلاف مسیحیان (و مسلمانان )که حضرت عیسى (ع ) را همان مسیح موعود و پیامبرى بزرگ از سلسله پیامبران بنىاسرائیل مى دانند، یهودیان ، نه تنها عیسى را (مسیح موعود) ندانسته و نمى دانند بلکه حتّىپیامبرى او را نیز قبول نداشته و ندارند.

این ، در حالى بود که آن حضرت از همان آغاز، رسالت خود را متوجه بنىاسرائیل مى دانست ودر شهرها و روستاهاى آنان به تبلیغ آیین موسوى و شفا دادن بیماران مىپرداخت . نیز شاگردان و اصحاب نزدیک خود را قدرت شفا دادن بخشیده ، براى بشارت بهنزدیک شدن (ملکوت آسمان ) به سرزمین هاى دور و نزدیک ، روانه مى کرد.

چنان که حضرت عیسى مسیح (ع ) در موعظه اى بر روى کوه ، رسالت خود را که در درجه نخستهدایت بنى اسرائیل ، تبیین و تکمیل تورات و کتب آسمانى پیشین بوده است ، چنین بیان مى دارد:

(گمان مَبرید که آمده ام تا تورات و صُحُف انبیا راباطل سازم . نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم ... . پس هر که یکى از این احکام کوچکترین (جزئى ترین حکم تورات ) را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان ،کمترین شمرده شود. امّا هر که به عمل آورد و تعلیم کند او در ملکوت آسمان ، بزرگ خواندهخواهد شد.)(۱۵۶)

قرآن کریم نیز حضرت عیسى (ع ) را پیامبر بنىاسرائیل معرّفى مى کند (۱۵۷)، براى حلّ اختلاف یهودیان (۱۵۸)، اصلاح دینیهود، برداشتن برخى تحریم هایى که از قبل در میان آنان وجود داشته است و نیز تبیین وتفسیر درست تورات و انجیل به رسالت ، مبعوث شده است . (۱۵۹)(۱۶۰)
بشارت به ملکوت آسمان

بنابر روایات مسیحیان یکى از برنامه هاى تبلیغى حضرت عیسى (ع ) و پیش از او حضرتیحیى (ع ) (بشارت به ملکوت آسمان ) بوده است . چنان کهانجیل درباره یحیى (ع ) آورده که هنگام موعظه به مردم مى گفت : (توبه کنید؛ زیرا ملکوتآسمان ،
۴۰

نزدیک است .)(۱۶۱)نیز درباره عیسى (ع ) آمده که همزمان با دستگیرى حضرت یحیى ،شهر خود (ناصره ) را ترک کرد و به (کَفَرْناحوم ) در کنار دریاچهجلیل آمد، و از همین جا بود که تبلیغ و موعظه را به طور رسمى آغاز کرده است :

(و از آن هنگام عیسى به موعظه ، شروع کرد و گفت : توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیکاست ... و عیسى در تمام جلیل مى گشت و در کنایس ایشان ، تعلیم داده ، به بشارت ملکوت ،موعظه همى نمود، و هر مرض و هر درد قوم را شفا مى داد، و اسم او در سوریه ، شهرت یافت ...و گروهى بسیار از جلیل و دیکاپولِس و اورشلیم و آن طرف اردن در عقب او روانهشدند.)(۱۶۲)

در این که مراد از (ملکوت آسمان ) چیست و چرا حضرت مسیح (ع ) و یحیى (ع ) تاءکید داشتندکه در تبلیغات دینى خود، آن را مطرح سازند ؛ باید گفت : (بشارت به ملکوت آسمان )، بهمساءله آرمانى دیرینه یهودیان ، یعنى امید به نجات از فلاکت و بدبختى و نیز مصائب بىشمار، توسّط (مسیح موعود) مربوط مى شود، که پیشتر نیز به آن اشاره شد.

توضیح آن که از دیدگاه بنى اسرائیل (ملکوت آسمان ) گونه اى حکومت الهى بود که آرماندینى هر شهروند یهودى به شمار مى رفت . منشاء پیدایش چنین اعتقادى ، چند چیز است : یکى آنکه آنان طعم شیرین رفاه ، آزادى و استقلال سیاسى اجتماعى را در مقاطعى از تاریخ حیات ملّى مذهبى خود در سایه حکومت الهى پیامبران و رهبران دینى با عنوان (پادشاهان ) دادگر وقدرتمند، تجربه کرده و یاد و خاطره شیرین آن دوران را پیوسته در ذهن داشته ، وتجدید چنیندورانى ، با آمدن (پادشاهى ) داد گر و برپایى حکومتى آرمانى در راستاى تحقّق (آرمانشهرخدایى ) را در سر مى پرورانده اند.

چنان که یکى از دانشمندان یهودى مى نویسد:

(براى قرن ها، پادشاه ، مرکز و محور قوانین یهود، تلقّى مى شد و به این لحاظ، یک سیماىبرجسته در تصویر انبیا از جهان آینده ، چهره پادشاهى آرمانى بود که عالى ترین ویژگىیک شهریار زمینى را داشته باشد و با کمال عدالت و تمام حکمت ، بر بنىاسرائیل حکومت کند و آرامش فراگیرى را براى رعایاى خویش تاءمین نماید.)(۱۶۳)

دیگر، پیشگویى پیامبران و رهبران دینى بنى اسرائیل ، به ویژه (اشعیاى نبى ) مبنى برظهور (مسیح موعود)و منجى آسمانى ، که آن ها از او به (ملکوت آسمان ) یاد مى کنند. زیرا هرچند سایر پیامبران و رهبران دینى بنى اسرائیل از ظهور (مسیح موعود) خبر داده اند، ولىاشعیاى نبى با پیشگویى و وصف خود از تولد کودکى به نام(عمانوئیل ) (خدا با ماست ) امید به آمدن منجى آسمانى (ملکوت آسمان ) را دردل هاى یهودیان چشم به راه مسیح موعود، تقویت کرده و از سوى دیگر، بر پیچیدگى مساءلهیاد شده نیز افزوده است .

اشعیا، نخست این پیشگویى را به اجمال براى (آحاز) (پادشاه یهودا) توضیح داد. سپس وىاین آرمان را گسترد و به آن کودک ، صفت هایى عالى اعطا، و او را منجى آینده بنىاسرائیل معرّفى کرد، به طورى که بر قلمرو آنان خواهد افزود و آرامش را بر تخت داوود،استوار خواهد ساخت . سرانجام ، وى آن کودک را مصداق عالى ترین آرمان قوم (یهود) دانست.(۱۶۴)

بنابر این که (بشارت به ملکوت آسمان ) براى بنىاسرائیل بسیار اهمّیّت داشته و جزو آرمان هاى دیرینه آنان به شمار مى رود، از این رو، نویدبه آمدن منجى آسمانى (ملکوت آسمانى ) مایه گرایش بنىاسرائیل به اهداف دینى ایمانى حضرت یحیى و عیسى (ع ) مى شد. این خود، انگیزه اى شد تاآنان نیز روى این مساءله ، تاءکید بیشترى بورزند. علاوه بر این که حضرت عیسى مسیح (ع )خود را همان (مسیح موعود) آرمانى بنى اسرائیل مى دانست ، ولى بهدلیل آماده نبودن زمینه لازم ، در ضمن تبلیغات و موعظه هایش (بشارت به ملکوت آسمان ) رانیز تبلیغ مى کرد.
۴۱

از این رو، حضرت عیسى مسیح (ع ) تا زمانى که به عنوان پیامبرى از پیامبران بنىاسرائیل و رهبرى از رهبران دینى از نزدیک شدن (ملکوت آسمان ) سخن گفته و از آنپیشگویى مى کرد، مشکلى با یهودیان نداشته ، و پذیرش پیام دعوت او نیز بر آن ها آسانبوده است ؛ زیرا یهودیان بر این باور بوده اند که عیسى همان (مسیح موعود) مورد انتظارشانبوده و به عنوان یک پادشاه از سلسله پادشاهان مقتدر یهود همچون داوود و سلیمان ، ظاهر خواهدشد و براى تشکیل دولت و حکومت مورد دل خواه آن ها و تحقّق (آرمانشهر خدایى ) اقدام خواهدکرد!

امّا از آن هنگام که دانستند وى نه تنها آرزوى آن ها براى قیام یک (مسیح فاتح ) را بر نمىآورد، بلکه بر ضد ناهنجارى هاى اخلاقى و رفتارهاى ناپسند آنان به ویژه کاهنان و رؤ ساىقبایل مذهبى یهود، به ستیز نیز بر خاسته است ، مخالفت ودشمنى با او را اشکار کرده ، و درصدد نابودى او بر آمده اند.

حضرت مسیح (ع ) در واپسین روز زندگى ، پیش از صعود به آسمان ، به شاگردان خودسفارش کرد بشارت را به سراسر جهان بگسترانند وهمه امّت ها را شاگرد خودسازند.(۱۶۵)
معجزات مسیحایى

پیامران بنى اسرائیل براى آشکار کردن حقّانیّت رسالت خود و باوراندن دین حق به ملّت دیرباور و بهانه جوى یهود، معجزات فراوانى آورده و فرا راه بنىاسرائیل نهاده اند، که برخى از آن ها در عهد عتیق آمده است . معجزات بزرگ حضرت موسى (ع )در برابر فرعون و پس از آن در صحراى سینا، همچنین زنده کردن مردگان توسّط حضرتایلیا و حضرت اِلیَشَع (الیاس و اِلْیَسعَ) و معجزات دیگر پیامبران ، که در اسفار تورات وکتاب هاى اوّل و دوم پادشاهان ، آمده است .

حضرت عیسى مسیح (ع ) نیز براى اثبات حقّانیّت رسالت خود، معجزات فراوانى آورد؛ ازقبیل شفا دادن بیماران صعب العلاج ، دیوانگان و مجانین ، زنده کردن مردگان و غیر آنها.(۱۶۶)چون در زمان آن حضرت ، معجزه نشانه (مسیح موعود) بوده است . چنان که درانجیل آمده :

(آن گاه بسیارى از آن گروه به او (عیسى ) ایمان آورده و گفتند: آیا چون مسیح آید معجزاتبیشتر از این ها که این شخص مى نماید خواهد نمود؟!)(۱۶۷)

هنگامى که حضرت یحیى در زندان از کارهاى خارق العاده و معجزات حضرت عیسى (ع ) آگاهىیافت ، احتمال دارد که او (عیسى موعود) باشد. به این خاطر، وى دو نفر را براى تحقیق نزدعیسى فرستاد:

(و چون یحیى در زندان ، اعمال مسیح را شنید دو نفر از شاگردان خود را فرستاد به او گفت :آیا آن آینده ، تویى یا منتظر دیگرى باشیم ؟ عیسى در جواب ایشان گفت : بروید و یحیى رااز آنچه شنیده و دیده اید اطلاّع دهید که کوران ، بینا مى گردند و لَنگان ، به رفتار مى آیند واَبرصان ، طاهر و کَران ، شنوا و مردگان ، زنده مى شوند و فقیران ، بشارت مى شنوند وخوشا به حال کسى که در من نلغزد... هر آینده به شما مى گویم که از اولاد زنان ، بزرگترى از یحیاى تعمید دهنده برنخاست .)(۱۶۸)

امّا حضرت عیسى (ع ) براى این که دشمنان به مسیح بودن او، پى نبرده و مانع فعّالیتّها وتبلیغاتش نشوند معجزات خویش را دور از چشم معاندان ودشمنان ، ظاهر مى ساخت و به شدّتپنهان کارى مى کرد؛ چنان که پس از شفا دادن یک بیمار ؛

(او را قدغن کرد وفورا مرخص فرموده گفت : زنهار کسى را خبر مده ،... لیکن او بیرون رفتهبه موعظه نمودن و شهرت دادن این امر، شروع کرد، به قسمى که بعد از آن او نتوانست آشکارابه شهر در آید، بلکه در ویرانه هاى بیرون به سر مى برد و مردم همه از اطراف نزد وى مىآمدند.)(۱۶۹)
حواریون

تبلیغ ، تعلیم و موعظه هاى عیسى (ع ) باعث شد گروهى از یهود و غیر یهود به او ایمانآورند. او از میان ایمان آورندگان ۱۲ نفر را به شاگردى و هم نشینى خود برگزید که هموارهبا او بودند و سخنان او را شنیده و کردار و رفتار او را با چشم مى دیدند تا تعالیم او را درجهان سراسر، منتشر سازند. این دوازده تن را (حواریّون )(۱۷۰)، لقب داده اند ومسیحیان آن ها را (رسولان ) مى دانند؛ و طبق مندرجات کتاب رسولان ، انتشار مسیحیّت توسّط آنها انجام گرفته است . اسامى آن ها عبارت است از:
۴۲

۱ شمعون (معروف به پطرس )

۲ اَنْدریاس (برادر پطرس )

۳ یعقوب (پسر زَبْدَى )

۴ یوحنّا (برادر یعقوب )

۵ فلیپ (فلیپس )

۶ یَرْتولُما (بارقوله )

۷ توما

۸ مَتّا (باجگیر معروف )

۹ یعقوب (پسرحلفى )

۱۰ تدّى (لبى ء)

۱۱ شمعون قانوى

۱۲ یهوداى اسخر یوطى (۱۷۱)

انجیل متّى ، ضمن اعلام اسامى حواریّون ، وصایا و دستورهاى حضرت عیسى (ع ) به آن ها راباز گفته ، که فرازهایى از آن را در این جا مى آوریم :

(این دوازده (تن ) را عیسى فرستاده ، به آنان وصیّت کرده گفت از راه امّت ها مروید و در بَلَدىاز سامریان ، داخل مشوید... چون مى روید موعظه کرده گویید که : (ملکوت آسمان ، نزدیک است.) بیماران را شفا دهید، ابرصان را طاهر سازید، مردگان را زنده کنید، دیوها را بیروننمایید. چون به خانه در آیید بر آن ، سلام نمایید. پس اگر خانه ، لایق باشد سلام شما برآن واقع شود و اگر نالایق بُوَد سلام شما به شما خواهد برگشت . هان ! من شما را مانندگوسفندان در میان گرگان مى فرستم ، پس مثل مارها هوشیار و چون کبوتران ، ساده باشید.از مردم ، برحذر باشید زیرا شما را به مجلس ها تسلیم خواهند کرد و در کنائس خود شما راتازیانه خواهند زد. امّا چون شما را تسلیم کنند اندیشه مکنید که چگونه یا چه بگویید ؛ زیرادر همان ساعت به شما، عطا خواهد شد که چه باید گفت . به جهت اسم من ، مردم از شما نفرتخواهند کرد لیکن هر که تا به آخر، صبر کند نجات یابد. وقتى که در یک شهر بر شما، جفاکنند به شهر دیگر، فرار کنید؛ زیرا هر آینه به شما مى گویم تا پسر انسان نیاید از همهشهرهاى اسرائیل نخواهید پرداخت ...)(۱۷۲)

هر چند نظر انجیل درباره حواریّون ، ضدّ و نقیض بوده و از لغزش آنان حتّى پطرس رئیس ‍حواریون ، و بلکه مورد انکار قرار دادن عیسى (ع ) توسّط آنان خبر داده است ،(۱۷۳)ولى قرآن کریم ، حواریّون را صرف نظر از نام و نشان آنان به ترتیبى که درانجیل آمده است مى ستاید و آن ها را در ایمان و اعتقادشان و نیز وفادارى نسبت به عیسى (ع )ثابت و استوار، معرّفى مى کند:

(وَإِذْ اءَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوَارِیِّینَ اءَنْ اَّمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَ الُوا اَّمَنَّا وَاشْهَدْ باََنَّن امُسْلِمُونَ)(۱۷۴)(... قَالَ مَنْ اءَنْصَارِی إَلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ اءَنْصَارُ اللّهِ اَّمَنَّابِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)(۱۷۵)

(به خاطر آور) زمانى را که به حواریّون ، وحى (الهام ) کردیم که : (به من و فرستاده امایمان بیاورید!) آن ها گفتند: (ایمان آوریم ، و گواه باش که ما مسلمانیم !)... (هنگامى کهعیسى از بنى اسرائیل ، احساس کفر (و مخالفت ) کرده ،) گفت : کیست که یاور من به سوى خدا(براى تبلیغ آیین او) گردد؟ حواریون (شاگردانِ مخصوص او) گفتند: (ما، یاوران خداییم ؛به خدا ایمان آوردیم ؛ و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده ایم .

این آیات به روشنى از ایمان و اعتقاد پایدار و راستین حواریّون عیسى (ع ) و نیز وفادارى شاننسبت به عیسى مسیح (ع ) و نصرت و یارى دین خدا به دست آن ها خبر مى دهد ؛ و اگر چنان نمىبود قرآن چنین نمى گفت !
کتمان رسالت مسیحایى

به عقیده مسیحیان ، زمان دعوت حضرت مسیح (ع ) حدود سهسال بود که . این مدّت برابر با سال هاى آغاز دعوت پیامبر اسلام (ص ) است . همان طور کهرسول گرامى اسلام (ص ) سه سال رسالت خود را مخفى نگه مى داشت ، حضرت مسیح (ع ) نیز(مسیح بودن ) خویش را کتمان مى کرد. زیرا چنان که پیش از این اشاره شد گرچهدل هاى مؤ منان بنى اسرائیل از عشق به مسیح موعود، لبریز بود، ولى در برابر، رؤ ساىمذاهب یهود و حاکمان ستمگر به هیچ وجه مایل نبودند که مسیح موعود بیاید و بساط عیش و نوش، ریاست و حکومت شان را بر هم زند. از این رو، پیوسته در کمین چنین رهبر رهایى بخش و ستمسوزى بودند ؛ و در تبلیغات مسموم خود، علیه عیسى مسیح (ع ) پیوسته مى گفتند: (او طالبسلطنت و ریاست است .) و حتّى روى صلیبى که براى او آماده کرده بودند نوشته شدهبود(عیسى ؛ پادشاه یهود.)
۴۳

بر این اساس ، آن حضرت تا مدّتى به کسى نگفته بود که وى مسیح موعود است ، و هنگامى کهدانست شاگردانش از این راز الهى آگاهند. فرمان داد که رازش را فاش نکنند؛

از شاگردان خود پرسیده گفت : مردم مرا که پسر انسانم چه شخص مى گویند؟ گفتند: بعضىیحیاى تعمید دهنده و بعضى الیاس و بعضى ارمیایایکى از انبیاء. ایشان را گفت : شما مرا کهمى دانید؟ شمعون پطرس در جواب گفت : تویى مسیح ، پسر خداى زنده (!) عیسى در جواب وىگفت : خوشا به حال تو اى شمعون بن یونا ؛ زیرا جسم و خون ، این را بر تو کشف نکرده ،بلکه پدر من که در آسمان است ... آن گاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچ کس نگوینداو مسیح است .)(۱۷۶)

(پس یهودیان ، دور او را گرفته به او گفتند: تا کى ، ما را مردّد دارى ؟ اگر تو مسیح هستىآشکارا به ما بگو. عیسى به آنان گفت : من به شما گفتم و ایمان نیاوردید. اعمالى را که بهاسم پدر خود به جا مى آورم براى من شهادت مى دهد.)(۱۷۷)

آرى ، حضرت مسیح (ع ) به عنوان یک رهبر بزرگ الهى و با هدایت و عنایت ویژه الهى کوشیدهتا به هر نحو ممکن بتواند دعوت خویش را به بهترین وجه پیش برده و به اهداف بلند دینىو الهى رسالت خویش نایل آید. از این رو، به گواهىانجیل وى با رعایت اصول ایمنى در اجتماعات ، حاضر مى شد ودر برابر مخالفان ، سخنان وکارهاى خود را به (فرستنده ) خود مستند مى کرد:

(و بعد از آن عیسى در (جلیل ) مى گشت ؛ زیرا نمى خواست در یهودیه ، راه رود؛ چونیهودیان قصد قتل او را داشتند؛ و عید یهود که عید خیمه ها باشد نزدیک بود. پس برادرانش بهاو گفتند: از این جا روانه شده به یهودیه برو، تا شاگردانت نیز اعمالى را که تو مى کنىببینند؛ زیرا هر که مى خواهد آشکار شود پنهانى کار نمى کند. پس اگر این کارها را مى کنىخود را به جهان بنما... چون برادرانش براى عید رفته بودند او نیز (به یهودیه ) آمد، نهآشکار، بلکه در خفا. امّا یهودیان در عید او را جست و جو نموده مى گفتند که : او کجا است ؟... وچون نصف عید، گذشته بود عیسى به هیکل آمده تعلیم مى داد. و یهودیان تعجّب کرده ، گفتند:این شخص هرگز تعلیم نیافته ؛ چگونه کتب را مى داند؟ عیسى در جواب آنان گفت : تعلیم مناز من نیست ، بلکه از فرستنده من ...)(۱۷۸)

از جمله اقدامات ایمنى حضرت عیسى (ع ) این بود که در مسیر اهداف والاى رسالت خود به یکتن از شاگردانش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى عالى یهود (سَنْهِدْرین ) شرکت کند.گرچه کسى نمى دانست که نقش این شاگرد که موظّف به انکار ظاهرى حضرت مسیح (ع ) بودهچیست ، ولى طبیعى به نظر مى رسد که او توطئه هاى شوراى یاد شده و خیانت (یهوداى اسخریوطى ) را به آن حضرت گزارش داده و او را در جریان نقشه هاى شوم و پلید آنان قرار دادهباشد.

این شاگرد با وفاى عیسى مسیح (ع ) را (یوسف ) از اهالى (رامه ) از بلاد یهود، معرّفىکرده اند، که به دستور آن حضرت در جلسه هاى شوراى عالى یهود، شرکت ؛ ولى از ترس ‍یهود، چهره اش را از آن ها مخفى مى کرد.(۱۷۹)

دعوت به مبارزه و مقاومت

بر خلاف این پندار نادرست درباره حضرت مسیح (ع ) که او اصلااهل مبارزه و ستیز حتّى با دشمنان سرسخت و ستمگر نبوده ، و در هر صورت ، صلح و آشتى رابر درگیرى و درشتى ترجیح مى داد!(۱۸۰) بنابر آن چه در همینانجیل کنونى آمده ، آن حضرت همچون سایر رهبران راستین و بزرگ دینى و الهى هم مظهر رحمت ومغفرت الهى بود و هم مظهر قهر و غضب او.
۴۴

بر این اساس ، عیسى مسیح (ع ) به عنوان مجاهد راستین راه عدالت ودرستى و مبشّر و منادىرهایى امّت هاى تحت ستم و مستضعف از بیداد و ستم طاغوت ها، هم خود مبارزه جّدى و خستگىناپذیرى را با کجروى ها، ستم و بیدادگرى ها آغاز کرده بود و هم از پیروان و شاگردانشمى خواست تا در برابر سردمداران کفر و صاحبان زر و زور و تزویر، ایستادگى کرده و سرتسلیم ، فرود نیاورند.

توضیح آن که ، گر چه گفتیم حضرت عیسى (ع ) در آغاز، سعى مى کرد تا رسالت مسیحایىو معجزات خویش را پنهان کند، امّا به روشنى ازاناجیل ، بر مى آید که آن روح الهى با زیرکى و هوشیارى تمام به نشر پیام آسمانى وتهذیبنفوس مى پرداخت و در این راه از هیچ کوشش و تلاشى دریغ نمى ورزید، و با موانع ایجادشدهاز سوى مخالفان و معاندان ، مبارزه مى کرد.

به عنوان نمونه ، آن حضرت در بخشى از یک موعظه طولانى که در ابواب ۵، ۶ و ۷ ازانجیل متّى آمده است خطاب به مردم به ویژه تماشاگران و یارانش فرمود:

(خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و به خاطر من هر سخن بدى با شما،کاذبانه گویند. خوش باشید و شادى عظیم کنید؛ چون اجر شما در آسمان ، عظیم است . زیراهمین گونه بر انبیاى قبل از شما نیز جفا مى رسانیدند.(۱۸۱)

از ایشان (دشمنان ) مترسید، زیرا چیزى مستور نیست که مکشوف نگردد و نه مجهولى که معلومنشود. آنچه در تاریکى به شما مى گویم در روشنایى بگویید و آنچه در گوش شنوید بربام ها موعظه کنید؛ و از قاتلان جسم که قادر بر کشتن روح نى اند بیم مکنید، بلکه از اوبترسید که قادر است برهلاک کردن روح و جسم را نیز در جهنّم ...)(۱۸۲)

مى دانیم که مسیحیان به نشانه مصلوب شدن عیسى مسیح (ع ) در راه گناهان بشر، صلیبى بهگردن مى آویزند. امّا از انجیل ، بر مى آید که خود حضرت عیسى (ع ) بارها گفته بود کهپیرو واقعى او کسى است که (صلیب خود) را بردارد و بهدنبال من بیاید؛

(... هر که صلیب خود را بر ندارد واز عقب من نیاید نمى تواند شاگرد منگردد.)(۱۸۳) هر که خواهد از عقب من آید خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته، مرا متابعت نماید، زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد آن را هلاک سازد و هر که جان خود رابه جهت من و انجیل برباد دهد آن را برهاند.)(۱۸۴)

از این سخنان مى توان به روشنى دریافت که سابقه آویختنِ نشان صلیب ، به دوران زندگىآن حضرت ، بر مى گردد، و نباید آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . بلکه این سنّت بایدبه (انکار خویشتن ) و اعلام آمادگى براى فداکارى و ایثار تا سر حدّ شهادت در راه خداتفسیر شود.(۱۸۵) همچنان که حضرت مسیح (ع ) واژه مقدس (تعمید) را براى بیانآرزوى شهادت در راه خدا (که به معناى تعمید در خون باشد) به کار مى برد.(۱۸۶)(مانند وضوى خون در ادبیات اسلامى ).

همچنین ، تصریح حضرت عیسى (ع ) بر کتاب انجیل در عبارت یاد شده و نیز درانجیل مرقس (باب سیزدهم ، جمله هاى ۱۰ ۱۳) مبنى بر این که : (لازم استانجیل ، اوّل بر تمامى امّت ها موعظه شود)(۱۸۷)، خود گواه روشنى است بر این که آنحضرت همان طور که قرآن کریم بارها تصریح کرده ، داراى کتاب آسمانى به نامانجیل بوده است . در نتیجه ، ادّعاى مسیحیان کنونى مبنى بر نفى هر گونه کتاب آسمانى براىحضرت عیسى (ع ) و نازل نشدن چنین کتابى بر آن حضرت ، کاملا بى اساس است .

هنگامى که تعقیب و دستگیرى حضرت مسیح (ع ) قطعى و نزدیک شد و دانست که باوى همچون یکمجرم ، رفتار خواهند کرد، براى دفاع مسلّحانه ، آخرین تلاش خود را کرد، امّا پاسخ مساعدىنشنید:
۴۵

(به ایشان گفت :... کسى که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته آن را بخرد؛ زیرا به شما مىگویم که این نوشته در من مى باید به انجام برسد... گفتند: اى خداوند! اینک دو شمشیر، بهایشان گفت : کافى است .)(۱۸۸)

یاران عیسى (ع ) بر اساس تصوّر نادرست خود از مسیح موعود، خطرى براى او احساس ‍ نمىکردند و فرمان مؤ کّد وى را براى خریدن شمشیر و آماده شدن دفاع از او، جدّى نگرفتند. امّاهنگامى که (جمعى زیاد با شمشیرها و چوب ها) به آن حضرت هجوم آوردند، آنان تازه بهاهمّیّت داشتن سلاح ، پى بردند. ولى به علّت نداشتن آمادگى قبلى ، استفاده از شمشیر در آنوضعیّت بحرانى بى نتیجه بود. از این رو، حضرت مسیح (ع ) در آن شرایط حسّاس ، آنان را ازاین کار منع کرد (همان طور که پیامبر گرامى اسلام (ص ) نیز در دوران سخت و خفقان مکّه بهعلّت فراهم نبودن شرایط دفاع ، مسلمانان و یاران خود را از هر اقدام مسلّحانه اى باز مى داشتهاست .):

(ناگاه یکى از همراهان عیسى (شمعون پطرس ) دست آورده شمشیر خود را از غلاف کشیده برغلام رئیس کَهَنه زد و گوشش را از تن ، جدا کرد. آن گاه عیسى به وى گفت : شمشیر خود راغلاف کن ؛ زیرا هر که شمشیر گیرد به شمشیر، هلاک گردد...)(۱۸۹)

آغاز دشمنى و مخالفت با عیسى مسیح (ع )

تا هنگامى که عیسى مسیح (ع ) تنها به موعظه مى پرداخت با او کارى نداشتند ولى آن گاه کهحمله به روحانیون و کَهَنه یهود را آغاز کرد و کارهاى خلاف اخلاقى و بدعت گذارى هاى آنانبه ویژه دوفرقه (فریسیان ) و (کاتبان ) را مورد استیضاح و اعتراض قرار داد با او بهدشمنى و مخالفت جدّى پرداختند. اینک فرازهایى از سخنان آن حضرتدال بر مبارزه و اعتراض نسبت به عملکرد کاتبان و فریسیان ،نقل مى شود:

(آن گاه عیسى ، آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده گفت : کاتبان و فریسیان بر کرسىموسى نشسته اند، پس آنچه به شما گویند نگاه دارید و به جا آورید، لیکناعمال ایشان مکنید، زیرا مى گویند و نمى کنند. بارهاى گران و دشوار را بر دوش مردم مىنهند و خود نمى خواهند آن ها را به یک انگشت حرکت دهند. همه کارهاى خود را مى کنند تا مردمایشان را ببینند. حمایل هاى خود را عریض و دامن هاى قباى خود را پهن مى سازند ؛ و بالا نشستندر ضیافت ها و کرسى هاى صدر کنایس را دوست مى دارند ؛ و تعظیم در کوچه ها را و این کهمردم آنان را آقا، آقا بخوانند. لیکن شما آقا خوانده مشوید؛ زیرا استاد شما یکى است یعنى مسیحو جمیع شما برادرانید... و هر که از شما بزرگتر باشد خادم شما بُوَد. هر که خود را بلندکند پَست گردد و هر که خود را فروتن سازد سرافراز گردد!(۱۹۰)

سپس آن حضرت ، لحن سخن خویش را تغییر داده و خطاب به کاتبان و فریسیان مى فرماید:

(واى بر شما اى کاتبان و فریسیان ریاکار! که درِ ملکوت آسمان را به روى مردم مى بندید؛زیرا خود داخل آن نمى شوید و داخل شوندگان را ازدخول ، مانع مى شوید. واى بر شما اى کاتبان و فریسیان ریاکار! زیرا خانه هاى بیوه زنانرا مى بلعید واز روى ریا، نماز را طویل مى کنید، از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت . واى برشما اى کاتبان و فریسیان ریا کار! زیرا که برّ و بحر را مى گردید تا مریدى پیدا کنید وچون پیدا شد او را دو مرتبه ، پست تر از خود، سپر جهنّم مى سازید... واى بر شما اى کاتبانو فریسیان ریاکار! که (نعناع ) و (ثبت ) و (زیره ) را (عشر) مى دهید و اعظم احکامشریعت یعنى عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده اید... اى رهنمایان کور کور که پشه راصافى مى کنید و شتر را فرو مى برید...!)(۱۹۱)
۴۶

این جا بود که اندک اندک دشمنى ها آشکار و مخالفت ها آغاز شد و عیسى و شاگردانش را تکذیب، تهدید، آزار و شکنجه مى کردند؛ و با این که مردم بسیارى از شهرها و روستاهاى بنىاسرائیل از آن حضرت ،معجزات و کرامات بزرگ فراوانى مشاهده کرده بودند ولى دعوت او رانمى پذیرفته و به آیین وى ایمان نمى آوردند. در اثر فتنه انگیزى و تحریک هاى کاهنان وربّانیّان یهودى ، مردم در برابر حضرت مسیح (ع ) سرسختى نشان مى دادند.(۱۹۲)

آن چه بیش از هر چیز فریسیان و دیگر گروه هاى مذهبى یهود را آزرده مى ساخت اقدام عیسى بهتفسیر شریعت موسى و کتاب هاى انبیاى یهود بود که بدون اعتنا به سنن و احادیث یهود آن ها راتاءویل و تفسیر مى کرد.

سرانجام آن حضرت پس از ۳ سال موعظه ودعوت مردم براى انجام مراسم عیدفصح ، در واپسینروزهاى زندگى با شاگردان خود عازم شهر قدس (اورشلیم ) شد، و در میاناستقبال پرشور منتظران (ملکوت آسمان ) در حالى که بر کُرّه الاغى سوار بود وارد شهرقدس گردید. از جمله شعارهایى که در آن جمع به گوش مى رسید این بود: (مبارک بادپادشاه اسرائیل که به اسم خداوند مى آید.) آن گاه بعضى از فریسیان از آن میان به اوگفتند: اى استاد! شاگردان خود را نهیب نما. او در جواب ایشان گفت : به شما مى گویم اگراین ها ساکت بشوند هر آیینه ، سنگ ها به صدا در آیند.(۱۹۳)

حضرت عیسى با شکوه فراوان به معبد، پا نهاد، و آن مکان مقدّس را پر از صّرافان ، دستفروشان و کبوتربازان دید که مشغول داد و ستد و خرید و فروشند. به کمک شاگردان خویش‍ آنان را از معبد (هیکل ) بیرون کرد ؛ آن گاه فریاد بر آورد: (آیا مکتوب نیست که خانه من خانهعبادت تمامى امتّها نامیده خواهد شد، امّا شما آن را مغازه دزدان ساخته اید؟)(۱۹۴)

در واقع حضرت عیسى (ع ) با این کار خود، جامعه بنىاسرائل را آزمایش کرد، ولى با مخالفت گروه هاى مذهبى به ویژه فریسیان مواجه شد. این جابود که پس از مشاهده مخالفت آشکار یهودیان و فریسیان با اقدامات اصلاحى او در معبد، یقینکرد که به هیچ وجه شرایط براى یک انقلاب دینى اجتماعى ، فراهم نیست ؛ از این رو، پس ازعتاب فراوان به آن ها، شهر قدس را مخاطب قرار داد و چنین گفت :

(اى اورشلیم ، اورشلیم ! قاتل انبیا و سنگسار کننده مرسلان خود؛ چند مرتبه خواستمفرزندان تو را جمع کنم مثل مرغى که جوجه هاى خود را زیربال خود جمع مى کند ولى نخواستید. اینک خانه شما براى شما، ویران گذارده مى شود؛ زیرابه شما مى گویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید: (مبارک است او که به نام خداوند مىآید.)(۱۹۵)
دستگیرى و محاکمه عیسى (ع )

روحانیّان یهود در یافتند که عیسى تنها واعظ انقلابى نیست ، بلکه مصلحى اجتماعى ، آشتىناپذیر و غیر قابل انعطاف نیز مى باشد. از این رو، تصمیم بر دستگیرى و از بین بردنش ‍گرفتند؛ و براى اجراى نقشه شوم خود، یهوداى اسخر یوطى را که از شاگردان عیسى بودرشوه دادند تا در زمانى مناسب و مقتضى او را به کسانى که به قصد دستگیرى وى مى روندبشناساند.

عیسى (ع ) شب آخر (شب دستگیرى ) در باغى در اورشلیم با شاگردان خویش که یهوداىاسخریوطى هم با آن ها بود، گذرانید و چون طعام آوردند، نان را گرفته و برکت داد و گفت :(بگیرید و بخورید و شکر کنید...) در این هنگام بود که سربازان رومى به آن جا تاخته ویهوداى اسخریوطى طبق قرار معهود، عیسى را بوسید تا رومیان مردى را که در طلبش بودندبشناسند. پس او را دستگیر کردند و به دادگاه دینى (سنهدرین ) عالى ترین شوراى دینىو قضایى یهود تحویل دادند. (۱۹۶)

عیسى (ع ) به اتهّام اعتقادى و سیاسى از سوى آن دادگاه ، محاکمه شد. یعنى یهودیان دربارهاتّهام اعتقادى و پیلاطس والى رومى اورشلیم درباره اتّهام سیاسى او را مورد بازجویى ومحاکمه تند و شدیدى قرار دادند. وى کمتر به پرسش هاى آنان پاسخ مى داد وگاهى باعبارت (تو گفتى ) و (تو مى گویى ) از پاسخ مستقیم و صریح ، امتناع مى کرد، اینکشرح اجمالى ماجرا:
۴۷
۱ اتّهام اعتقادى

(پس رئیس کَهَنه برخاسته و گفت : هیچ جواب نمى دهى ؟ چیست که این ها بر (علیه ) توشهادت مى دهند؟ اما عیسى خاموش ماند تا آن که رئیس کَهَنه ، روى به وى کرده گفت : تو را بهخداى حىّ، قسم مى دهم ما را بگوى که تو مسیح پسر خدا هستى یا نه ؟ عیسى به وى گفت : توگفتى ؛ و نیز شما را مى گویم : بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوتنشسته برابرهاى آسمان مى آید. در ساعت ، رئیس کَهَنه ، رختِ خود را چاک زده گفت : کفر گفت ؛دیگر ما را چه حاجت به شهود است . الحال کفرش را شنیدید. چه مصلحت مى بینید؟ ایشان درجواب گفتند: مستوجب قتل است . آن گاه آب دهان به رویش ‍ انداخته او را تپانچه مىزدند...)(۱۹۷)
۲ اتّهام سیاسى

(و چون صبح شد همه رؤ ساى کَهَنه و مشایخ قوم بر عیسى ، شورا کردند که او را هلاکسازند. پس او را بند، نهاده بردند و به پنطیوس پیلاطس والى ، تسلیم نمودند... امّا عیسىدر حضور والى ایستاده بود پس والى از او پرسیده گفت : آیا تو پادشاه یهودهستى ؟ عیسىبه او گفت : تو مى گویى ؛ و چون رؤ ساى کهنه و مشایخ از او شکایت کردند هیچ جواب نمىداد. پس پیلاطس وى را گفت : نمى شنوى چقدر بر تو شهادت مى دهند؟ امّا در جواب وى یک سخنهم نگفت به قسمى که والى ، بسیار متعجّب شد.)(۱۹۸)
عیسى بر صلیب (۱۹۹)

سرانجام شوراى عالى یهود (سنهدرین ) حضرت عیسى مسیح (ع ) را به اتّهام این که خود راپسر خدا، معرّفى کرده بود کافر شناخته ومحکوم به مرگ کرد. براى اجراى حکم ، او راتسلیم پیلاطس حاکم رومى فلسطین کردند. پیلاطس ، کوشش فراوان کرد تا بتواند آن حضرترا از مرگ برهاند و به جاى او دزدى را به صلیب بکشاند. امّا روحانیّان یهود زیر بار نرفتندو بر مجازات اعدام عیسى ، پا مى فشاردند. این بود که در برابر پرسش والى که گفت : (باعیسى مشهور به مسیح چه کنم ؟ همگى گفتند: مصلوب شود. والى گفت : چرا، چه بدى کرده است؟ آنان بیشتر فریاد زده گفتند: مصلوب شود. چون پیلاطس دید که ثمرى ندارد بلکه آشوب ،زیاده مى گردد، آب طلبیده پیش مردم دست خود را شسته گفت : من برى هستم از خون این شخصعادل ، شما ببینید!)

سه ساعت از نیم روز گذشته بود که او را به پاى دار آوردند؛ و طرفداران عیسى (ع ) همه اورا ترک گفتند جز چند تن از زنان که تا دقایق آخِر، همراه او بودند و به حالش ‍ مى گریستند.

عیسى (ع ) براى مردم ، دعا کرد و گفت : (اى پدر! اینان را بیامرز، زیرا نمى دانند چه مىکنند.) مطابق منابع مسیحى ، این جنایت (مصلوب کردن عیسى ) در یکى از روزهاى عید فصح(پانزدهم ماه نیسان یهودى ) و به احتمال قوى ، بینسال هاى ۲۹ ۳۰ میلادى به همراه دو تن دزد جانى در بیرون شهر اورشلیم انجام شد. عیسىبردار به آواز بلند، صیحه زده ، روح را تسلیم نمود!

مسیحیان بر آنند پس از مصلوب شدن عیسى (ع )، براى آن که در شب سَبت ، جسد او بر فرازصلیب نماند، شخص توانگر و نیکوکارى به نام یوسف که از اعضاى شوراى کاهنان یهود بهشمار مى رفت ، جسدش را از چوبه دار پایین کشیده و در قبرى از سنگ که تازه براى خود،تراشیده بود گذارد و نیز سنگى بر آن نهاد.

ولى در اوّلین روز یک شنبه روز سوّم پس از کشته شدن ، آن حضرت دوباره زندگى یافت واز قبر برخاست و خود را به مادر خود و جمعى از حواریّون در اورشلیم ، ظاهر ساخت ، و آنان رااز حیات خود اطمینان بخشید. مدّت چهل روز در این جهان ، میان پیروانش زندگى کرد و حواریّونرا براى نشر و تبلیغ دین خود، ماءمور فرمود. سپس به آسمان ، صعود کرد.(۲۰۰)
۴۸

امّا قرآن کریم ، این ادّعا را که عیسى (ع ) بردار، کشته و دوباره زنده شده و به آسمان رفت به شرحى که در بالا آمد قبول ندارد و کشته شدنش را مردود، اعلام داشته و فرمود:

(وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُوَل کِن شُبِّهَْ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُو ا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مَالَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَاقَتَلُوهُ یَقِیناً بَل رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللّ هُ عَزِیزاً حَکِیماً.)(۲۰۱)

و گفتارشان که : (ما مسیح عیسى پسر مریم ، پیامبر خدا را کشتیم !) در حالى که نه او راکشتند و نه بردار آویختند؛ بلکه امر بر آن ها مشتبه شد؛ و کسانى که در مورد(قتل ) او اختلاف کردند، از آن در شکّ هستند و به آن ، علم ندارند و تنها از گمان و ظنّ، پیروىمى کنند ؛ و قطعا او را نکشتند! بلکه خداوند، او را به سوى خود بالا برد، او، توانا و حکیماست .
انتشار و رسمّیت مسیحیّت

طبق روایات مسیحى پس از به دار آویختن عیسى (ع ) شاگردان وى با عشق و علاقه فراوان بهتبلیغ دین او پرداختند. این گروه که نخستین بار در شهر انطاکیه در آسیاى صغیر، ترکیهکنونى آن ها را نصرانى نامیدند، همه یهودیانى بودند از پیروان حضرت عیسى (ع ) و بدوناین که روش جدید خود را دین تازه اى بخوانند، خود را مفسّران حقیقى کتاب عهد عتیق و دین یهودمى دانستند؛ با این تفاوت که این ها بر امر توبه از گناه و محبّت به همنوع وامید نجات بشر،تاءکید بیشترى داشتند، و کم کم گفتارهاى منسوب به حضرت عیسى (ع ) را هم جمع آورىکردند.

این بود که آیین مسیحیّت که در آغاز به قصد اصلاح دین یهود، پدید آمده بود، رفته رفته ازحدود تنگناى نژادى و قومى ، بیرون آمد و به صورت یک دینمستقل ، خودنمایى کرد، گرچه فرقه مسیحیان یهودى ، به شدّت مورد اذیّت و آزار روحانیّانیهودى قرار داشتند، ولى انتظار رجعت عیسى (ع ) موجب مى گشت تا آنان تمام سختى ها راتحمّل کنند، و نیز براى تبلیغ و انتشار آیین جدید به سرزمین هاى روم ، مسافرت کنند. کسانىکه دین مسیح را مى پذیرفتند، دو دسته بودند: دسته نخست کسانى بودند که به زبان عبرى، سخن مى گفتند. دسته دیگر، مردمى که زبان شان یونانى بود و در خارج از سرزمینفلسطین ، سکونت داشتند و تحت تاءثیر فرهنگ یونانى قرار داشتند.

مسیحیان اوّلیّه ، محافل و مجامع دینى خود را همان کنیسه که در زبان آرامى به معناى انجمن است، مى خواندند. امّا به تدریج این مجمع با کنیسه در مواردى ، تفاوت پیدا کرد، وشکل و عنوان مستقلّى متناسب با فرهنگ و آداب مسیحى و مسیحیان به خود گرفت . آن تفاوت ها اینگونه بود:

نخست این که مجمع و اساسا دین مسیح بر خلاف دین یهود، به نژاد معیّنى اختصاص ‍ نداشت وجنبه عمومى و همگانى داشت ؛ دوم این که در این محافل و معابد مذهبى ، زبان نیایش غالبا زبانیونانى بود و همین امر، کار تبلیغ را آسان مى کرد؛ سوّم این که اینمحافل کاملا جنبه روحانى داشت نه سیاسى ؛ از این رو، کمتر مورد سوء ظنِّ سیاستمداران قرارمى گرفت ؛ چهارم این که تمامى کسانى که این دین جدید را مى پذیرفتند تنها مى بایدمراسم غسل تعمید به جاى آورند و از انجام مراسم خشک دین یهود، معاف بودند، و حتّى براىتازه واردان (به جز یهودیان ) رسم ختنه هم ، ملغى شد.

به این ترتیب و به دنبال تلاش فراوان شاگردان (حواریّون ) و دیگر پیروان حضرت عیسىمسیح (ع ) در راه تبلیغ و انتشار آیین و مرام نوپاى او (مسیحیّت )، این آیین از محاصره تبلیغىو فشارهاى سیاسى اجتماعى اَحبار و رهبانان متعصّب و خشن یهود، بیرون آمد، ودر شهرها وروستاهاى فلسطین ، سوریه ، انطاکیه و سایر قلمرو حکومتى روم ، نشر و گسترش ‍ یافت ، و(جامعه مسیحى ) با هویّت ملّى مذهبى مستقلّ (مسیحیّت ) در آن مناطق به وجود آمد و شهرها ونواحى یاد شده به مراکز مهم مسیحى ، تبدیل گشتند.
۴۹

حتّى با ازدیاد شمار پیروان آیین مسیحیّت در بیت المقدّس که مقرّ حکومت داوود و سلیمان (ع )،پایتخت عبرانیان و نیز محلّ مصلوب شدن و سپس عروج حضرت عیسى مسیح (ع ) بود، جامعهمسیحى در این شهر هم ، اعلام موجودیّت کرد، و به زودى با تبلیغاتى که از سوى برخىیهودیان تازه مسیحى شده نظیر (پولُس ) صورت گرفت ؛ این شهر نیز به یکى از مهمترین مراکز مسیحى نشین ، تبدیل گشت .(۲۰۲)

کتب مقدّس مسیحیّت

چنان که پیشتر گذشت (عهدین ) نام دو کتاب مقدّس دینى یهودیان و مسیحیان ، یعنى تورات وانجیل است ، که مجموع این دو، نزد مسیحیان ، به عنوان (کتاب مقدس ) معتبر و مورد احترام مىباشد ؛ زیرا بر خلاف یهودیان که حضرت عیسى مسیح (ع ) و آیین و کتاب دینى او(انجیل ) را قبول ندارند، عیسویان و مسیحیان ، کتاب دینى یهودیان (تورات ) راقبول داشته ، و از آن به عنوان (عهد عتیق ) یا پیمان کهن ، یاد مى کنند، در برابر،(انجیل ) را (عهد جدید) یا پیمان نو به بیانى که گذشت مى نامند.
معرّفى عهد جدید(۲۰۳)

عهد جدید (انجیل ) یا به تعبیر رساتر (اناجیل )مشتمل بر کتاب هایى است چنان که گفتیم تنها مسیحیان آن راقبول دارند. مسیحیان ، با این که در مورد تعداد کتاب هاى رسمى عهد عتیق ، اختلاف دارند، امّا درمورد کتاب هاى رسمى عهد جدید، اتفّاق نظر پیدا کرده و عهد جدید واحدى را پذیرفته اند.بنابر اظهار برخى نویسندگان مسیحى ،

گر چه نسخ خطّى برخى از کتاب هاى عهد جدید به قرناوّل میلادى مربوط مى شود، ولى رسمیّت مجموعه عهد جدید در فاصلهسال هاى ۱۵۰ ۲۰۰ میلادى تعیین گردیده و مسیحیان از آن زمان به آن ها معتقد شده اند.(۲۰۴)

همه کتاب هاى عهد جدید به زبان یونانى ، نگاشته شده است . در گذشته برخى از مردم ،معتقد بودند که انجیل متّى به زبان (آرامى ) که عیسى مسیح و شاگردانش به آن سخن مىگفتند، تحریر شده ، امّا به نظر مى رسد که شواهد تاریخى یا لغوى براى چنین نظریّه اىوجود ندارد. ترجمه هاى عهد جدید از روى متن یونانى ، انجام مى گیرد. و دانشمندان ، همین متنیونانى را اساس تحقیقات خود قرار مى دهند. این دانشمندان دست به کارهایى مى زنند کهبسیار به علم تفسیر مسلمانان شباهت دارد، یعنى به تفسیر و فهمیدن عبارات عهد جدید از طریقتحلیل لغوى ، روى مى آورند و آن را با در نظر گرفتن چارچوب هاى تاریخى ، اجتماعى وفرهنگى شرح مى دهند.

چهار کتاب آغازین عهد جدید (انجیل ) خوانده مى شوند.(۲۰۵)انجیل ، گونه اى از ادبیّات الهامى است که به مسیحیّت ، اختصاص دارد. هر یک ازاناجیل ، در اصل ، ایمان به مسیح برخاسته از مردگان (بنابر اعتقاد مسیحیان ) را اعلام مى کند.هر یک از اناجیل ، معنى و مفهوم زندگانى عیسى را براى مسیحیان توضیح مى دهد. عیسى دراناجیل به شرح زیر، معرّفى شده است :

۱ تحقّق اشتیاق عهد عتیق به آمدن مسیح موعود.

۲ وحى خدا.

۳ دلیل و شاهدى بر این حقیقت که خدا هم مى خواهد و هم مى تواند بشر را نجات دهد.

۴ بنیانگذار جامعه پیروان به نام (کلیسا) است که موظّف بهدنبال کردن راه و برنامه عیسى در طول تاریخ است . (توضیح بیشتر در این باره خواهد آمد.)

پیش از نوشته شدن اناجیل ، یک سنّت شفاهى وجود داشت . عیسى به عقیده مسیحیان ، حدودسال سى ام میلادى وفات یافت ، و کسانى که از او پیروى کرده ، وى را شناخته ، کارهایش رادیده و سخنانش را شنیده بودند، خاطرات خویش از او را در حافظه ، نگه مى داشتند. هنگامى کهمسیحیان نخستین براى عبادت ، گرد مى آمدند، آن خاطرات ،نقل مى شد. اندک اندک این منقولات شکل مشخصّى یافت و بر حجم آن افزوده گردید.
۵۰

هر یک از مؤ لّفان اناجیل (که انجیل نگار نامیده مى شوند) بر جوانب خاصّى از زندگى و پیامعیسى ، تمرکز یافته و آن را با اوضاع و احوال قومى که آنانجیل خاص براى آن ها تاءلیف شده ، تطبیق داده است . بر این اساس ،انجیل نگاران ، نخستین عالمان الهیّات در جامعه مسیحیّت هستند.(۲۰۶)

با این توضیحات مقدّماتى به معرّفى کتب عهد جدید مى پردازیم .

عهد جدید، ۲۷ کتاب دارد که از نظر موضوع به چهار بخش ، تقسیم مى شود:

بخش اوّل : زندگى نامه و سخنان حضرت عیسى مسیح (ع )

گروه زیادى از یاران و پیروان عیسى مسیح به نوشتن سیره آن حضرت پرداختند ؛ و نوشتههایى به وجود آمد که بعدها انجیل خوانده شد. (این نظریّه نهایى جامعه مسیحى دنیاست که برآن اجماع دارند) سپس چهار انجیل از این انجیل ها رسمیّت یافت ، واناجیل دیگر با عنوان (کتاب هاى جعلى عهد جدید) یا (اَپوکْریفاى عهد جدید) از جامعه مسیحىبرچیده شده ، و جزو کتب ضالّه و کفرآمیز اعلام ، و خواندن آن ها هم ممنوع و حرام گردید.

در آغاز انجیل لوقا، چنین آمده است : (از آن جهت که بسیارى دست خود را دراز کردند به سوىتاءلیف حکایت آن امورى که نزد ما به اتمام رسید، چنان که آنان که از ابتدا نظارگان و خادمانکلام بودند به ما رسانیدند، من (لوقا) نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایه به تدقیقدر پى رفته ، به ترتیب به تو بنویسم اى تیوفِلُس عزیز!)

همه مسیحیان همیشه و همه جا معتقد بوده و هستند کهاناجیل کنونى زندگى نامه و سخنان حضرت عیسى مسیح (ع ) است که چهار تن به نام هاى :مَتّى ، مَرقُس ، لوقا و یوحّنا آن ها را نوشته اند.(۲۰۷)

نویسندگان انجیلاوّل و چهارم (به عقیده مسیحیان پیرو کلیسا) از حواریّون و نویسندگان دوانجیل دیگر از حوارى حواریّون ، معرّفى شده اند. میان سهانجیل اوّل ، یعنى انجیل متّى ، مرقُس و لوقا، هماهنگى وجود دارد، به این جهت آن ها را(اناجیل همنوا) مى نامند. ولى انجیل چهارم (یوحنّا) به خاطر هماهنگ نبودن با آن ها، همنوا نامیدهنمى شود.

بنابر این ، بخش نخست ، مشتمل بر چهار انجیل به شرح زیر است :

۱ انجیل متّى (متّى حوارى است ، که در انجیلش پیرامون سیره و مواعظ مسیح (ع ) با اشاره بهپیشگویى هاى عهد عتیق ، سخن مى گوید).

۲ انجیل مرقُس (حوارى حوارى ، که انجیلش قدیمى ترین و کوتاه ترین کتاب سیره و مواعظحضرت عیسى است ). وجه این که انجیل مرقس قدیمى ترینانجیل است بدین جهت است که مرقس این انجیل را به امر استاد خود (پطرس حوارى ) نوشته است، یعنى پطرس ‍ خاطرات خوداز عیسى (ع ) را گفته و او به رشته تحریر در آورده است.(۲۰۸)

۳ انجیل لوقا (حوارى حوارى که انجیلش درباره سیره و مواعظ حضرت مسیح همراه با پرداختنبه جزئیات آن است ).

۴ انجیل یوحنّا (حوارى است که انجیلش متاءخّرترین کتاب سیره و مواعظ حضرت مسیح است ؛ بااین ویژگى که حضرت عیسى مسیح (ع ) را فوق بشر، معرّفى مى کند!)(۲۰۹)

بخش دوم : زندگى نامه و سخنان مبلّغان صدر مسیحیّت

این بخش فقط یک کتاب به نام (اعمال رسولان ) دارد که به قلم لوقا، مؤ لف سومینانجیل مى باشد و در شرح حال رسولان و مبلغان صدر مسیحیّت بویژه پولس است .

مسیحیان معمولا حواریّون را (شاگردان ) مى نامند. همچنین به آن ها و به همه مبلّغان مسیحیت درقرن اوّل میلادى ، عنوان (رسول ) مى دهند(۲۱۰). به طورى که ازاناجیل به دست مى آید بلند مرتبه ترین رسول (شمعون بن یونا) است ، که حضرت عیسى(ع ) به او لقب (صخره ) داده و فرمود: (بر این صخره ، کلیساى خود را بنا مى کنم .)(۲۱۱) واژه یونانى (کلیسا)، که به معنى مجمع و مکان عبادت مى باشد، علاوه برآن ، بر جامعه مسیحیّت نیز دلالت مى کند.(۲۱۲) مانند واژه فارسى (بازار) کهعلاوه بر دلالت بر مکان داد و ستد، به جامعه اقتصادى نیز اطلاق مى شود معادل واژه صخره در زبان سُریانى (کیفا) و در زبان یونانى (پطرس ) است ، و در عربى(الصّفا) مى باشد. رئیس کلیساى کاتولیک که (پاپ ) یعنى (پدر)، خوانده مى شود،خود را جانشین پطرس مى داند.
۵۱

رسول دیگرى به نام (پولُس ) است که عملا از پطرس مهم تر است ، و چنان که خواهیم گفتباید وى را معمار و بانى مسیحیّت کلیسایى کنونى دانست .(۲۱۳) او نزد مسیحیان ، ارجو منزلت والایى دارد. با این که در قرن اوّل میلادى کتاب هاى زیادى پیرامون سیره رسولاننوشته شده ، ولى تنها یکى از آن ها به نام (اَعمال رسولان ) رسمیّت یافته است . این کتابداراى ۲۸ باب است . ابواب اوّل تا هشتم از ایّامى سخن مى گویند که هنوز پولس به مسیحیّتنگرویده بود. در این ابواب ، عیسى (ع ) بنده خدا و حتّى یک بار (پسر انسان ) خواندهشد.(۲۱۴) به شهادت اناجیل ، عنوان (پسر انسان ) بسیار مورد علاقه و توجّهحضرت عیسى (ع ) بوده است ، چه این که این لقب رایج ترین لقبى است که عیسى درانجیل براى خود به کار مى برد. (۲۱۵) اما مسیحیان این تعبیر را درباره وى به کارنمى برند. از سوى دیگر، در همین هشت باب ،عنوان رایج (پسر خدا) درباره آن حضرت بهکار نرفته است ، جز این که در برخى از نسخ اصلى آن کتاب که در زمان هاى متاءخّرترىنسخه بردارى شده ، با افزودن یک فقره (باب هشتم ، جمله ۳۸) عنوان (پسر خدا) براىحضرت عیسى بن مریم (ع ) استعمال شده است .

ابواب نهم تا بیست و هشتم ، احوال و اعمال پولس را شرح مى دهد، واین که پولُس پس ازقبول مسیحیّت (بى درنگ در کنایس به عیسى موعظه مى کرد که او پسر خداست)(۲۱۶). همچنین اختلاف وى با برخى از شاگردان عیسى (ع ) مانند (پُطرس ) در اینابواب آمده است .

بخش سوّم : نامه هاى رسولان

برخى از رسولان ، نامه هایى به جوامع و افراد مسیحى عصر خود نوشته اند، و آن نامه ها(رساله ها) به تدریج ، اهمّیّت پیدا کرده و به (عهد جدید) راه یافته است . در این میان ۱۳نامه مربوط به پولس است ، که در آن ها رهنمودها، ادّعاها و مشاجرات او با سایر رسولان آمدهاست .

به عنوان نمونه ، در رساله پولس رسول به (غلاطیان ، باب دوم ، جمله هاى ۱۱ ۱۲) چنینآمده :

(امّا چون پطرس به انطاکیه آمد او را رو به رو مخالفت کردم زیرا که مستوجب ملامت بود؛ چونکه قبل از آمدن بعضى از جانب یعقوب با امّت ها غذا مى خورد...)

نویسنده نامه چهاردهم فردى (مجهول )، و نویسنده نامه پانزدهم ، شخصى به نام (یعقوب )است که بر ضدّ پولس ، سخن مى گوید. نامه هاى بعدى به دو تن از حواریّون به نام هاىپطرس و یوحنّا نسبت داده مى شود، و نویسنده آخرین نامه ، فردى به نام (یهودا) است .

این بخش (بخش سوّم ) مشتمل بر ۲۱ نامه به شرح زیر است :

۱ رساله پولسِ رسول به رومیان (مردم روم ).

۲ رساله اوّل پولس رسول به قُرِنتیان (مردم قُرِنْتُس ).

۳ رساله دوم پولس رسول به قرنتیان (مردم قرنتُس ).

۴ رساله پولس رسول به غلاطیان (مردم غلاطیّه )

۵ رساله اوّل پولس رسول به اَفَسُسیّان ( مردم اَفَسُس یا افسوس در ترکیه ).

۶ رساله پولس رسول به فیلپیّان (مردم فیلپىّ).

۷ رساله پولس رسول به کولُسّیان (مردم کولُسى ).

۸ رساله اوّل پولس رسول به تسّالو نیکیان (مردم تسّالونیکى ).

۹ رساله دوم پولس رسول به تسّالونیکیان (مردم تسّالونیکى ).

۱۰ رساله اوّل پولس رسول به تیموتاؤ س (نام شخصى ).

۱۱ رساله دوم پولس رسول به تیموتاؤ س (نام شخصى ).

۱۲ رساله پولس رسول به تیطُس (نام شخصى ).

۱۳ رساله پولس رسول به فلیمون (نام شخصى ).

۱۴ رساله به عبرانیان (نامه پولس یا فردى دیگر به یهودیان ).

۱۵ رساله یعقوب (براى عموم مسیحیان آن زمان ).

۱۶ رساله اوّل پطرس ( براى عموم مسیحیان آن زمان ).

۱۷ رساله دوم پطرس (براى عموم مسیحیان آن زمان ).

۱۸ رساله اوّل یوحنّا (براى عموم مسیحیان آن زمان ).
۵۲

۱۹ رساله دوم یوحنّا (براى عموم مسیحیان آن زمان ).

۲۰ رساله سوّم یوحّنا (براى عموم مسیحیان آن زمان ).

۲۱ رساله یهودا (براى عموم مسیحیان آن زمان ).

بخش چهارم : مکاشفه یوحنّا (کتاب رؤ یا)

این بخش که تنها یک کتاب به نام (مکاشفه یوحنّاىرسول ) دارد و داراى ۲۱ باب است ، آخرین بخش از کتاب مقدّس مسیحیان (عهد جدید) و از نظرتفسیر، دشوارترین قسمت آن است . کتاب یاد شده ، مانند کتابدانیال در عهد عتیق ، به شکل رؤ یا و مکاشفه ، نوشته شده و داراى رموز پیچیده و دشوارى استکه نویسنده عمدا آن ها را مورد استفاده قرار داده تا همگان ، توان درک آن را نداشته باشند!

طبق روایات مسیحى ، این کتاب به قلم یوحنّا شاگرد عیسى (ع ) در حدودسال هاى ۹۴ ۹۵ میلادى ، نگارش یافته است . کتاب مکاشفه مانند رسالهاوّل پطرس ، در زمان سختى و ستم کشیدن مسیحیان ، نوشته شده است .

از نظر این کتاب ، تاریخ بشر، نزاع پیوسته اى است میان قوم خدا از یک سو و نیروهاىشرور جهان از سوى دیگر، و این که قوم خدا براىتحمّل مشکلات و گرفتارى ها آماده اند، و نباید نومید شوند؛ زیرا سرانجام ، بر نیروهاىشرور، پیروز خواهند شد.(۲۱۷)
یادآورى چند نکته

براى روشن شدن برخى مسائل پیرامون کتاب مقدّس ، چند نکته زیر را بیان مى کنیم :

۱ چنان که گذشت ، با این که مسیحیان ، اعتراف دارند گروه زیادى از یاران و پیروان حضرتعیسى (ع ) در قرون نخستین میلادى به نوشتن سیره و شرح زندگى آن حضرت پرداختند و ده هاو بلکه صدها نمونه از این نوشته ها، با نام (انجیل ) تدوین و ارائه گردید، ولى از میاناین همه اناجیل ، تنها چهار انجیل و برخى نامه ها به شرحى که گذشت رسمیّت یافت وباقى آن ها غیر رسمى و جزو کتب ضالّه ، اعلام ، و خواندن و داشتن آن ها حرام وممنوع گردیدهاست . امّا مسیحیان ودر راءس آن ها سردمداران کلیسا،دلیل خاصّى بر این انتخاب و ترجیح ارائه نکرده اند ؛ و عللى را هم که براى رسمیت بخشیدنو گزینش این اناجیل ، بیان داشته اند اختصاص به آن ها نداردوشامل همه اناجیل اعمّ از رسمى و غیر رسمى مى شود؛ زیرا آن ها مدّعى اند که نویسندگان کتبعهد جدید این کتب را به الهام الهى نگاشته اند ،(۲۱۸)که این ادّعا، صرف نظر از اینکه فقط ادّعاست و دلیلى بر آن اقامه نشده ، با فرض صحّت ، چه دلیلى بر اختصاص ایننوع الهام ادّعایى بر نگارندگان اناجیل رسمى ، وجود دارد؟دلیل دیگر آن ها این است که مسیحیان نخستین ، بر ایناناجیل رسمى ، اتّفاق و اجماع کرده ، و بر باقى کتب واناجیل ، چنین اجماعى صورت نگرفته است . این هم ادّعایى بىدلیل بوده ، و نمى توان بدون ارائه شواهد و قرائن روشن ، آن را پذیرفت . زمانى این ادّعا،سست وبى اعتبارتر مى شود که مى بینیم خود مسیحیان برخى ازاناجیل غیر رسمى را نیز ستوده و گفته اند: (برخى از این کتاب هامشتمل بر افکار بسیار بلندى است و تعالیمى که ، در آن ها یافت مى شود همان تعالیم واقعىعیسى است ، ولى همه مسیحیان عصر ما، این نوشته ها را ردّ مى کنند و آن ها را ضمن کتاب مقدّس ،قرار نمى دهند ؛ علّت این امر، آن است که مسیحیان قدیم ، این کتاب ها را نپذیرفتهاند(۲۱۹).)

یکى از اناجیل غیر رسمى ، (انجیل بَرنابا)، منسوب به قدّیس یوسف برنابا، در گذشتهسال (۶۱ م ) و از رسولان ومبلّغان مسیحى است که نامش در بسیارى از ابواب کتاباعمال رسولان آمده است .

این انجیل ، گرچه نزد مسیحیان کلیسایى ، اعتبارى نداشته ، و مطالعه آن به انگیزه این کهتدوین یک مسیحى نو مسلمان در قرن شانزدهم میلادى است ممنوع گردیده است ،(۲۲۰)ولى نزد مسلمانان از اعتبار خاصّى ، برخوردار است ؛ زیرا مطالبى در آن ، یافت شده که بامطالب انجیلى که قرآن کریم براى حضرت عیسى مسیح (ع ) ذکر کرده است ، مطابقتدارد.(۲۲۱)
۵۳

۲ مسیحیان از یک سو به شدّت ، منکر وجود انجیلمُنْزل آسمانى براى حضرت عیسى هستند، و از سوى دیگر مدّعى اند همه آنچه را کهنویسندگان این اناجیل و کتب دیگرآن ، نگاشته اند و در دسترس مسیحیان قرار داده اند به وحىو الهام الهى بوده است !(۲۲۲)

در حالى که نظر قرآن ، خلاف عقیده مسیحیان کنونى است ، زیرا از یک سو مى فرماید کهبراى حضرت عیسى (ع ) کتابى آسمانى به نامانجیل ،نازل گردیده است :

(وَاَّتَیْنَاهُالْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدىً وَنُورٌ وَمُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدىً وَمَوْعِظَةًلِلْمُتَّقِینَ)(۲۲۳)

و انجیل را به عیسى دادیم که در آن هدایت و نور... و موعظه اى براى پرهیزکاران بود.

از سوى دیگر، این نوشته ها و اناجیل موجود را فقط دسته نوشته اى مى داند که به دروغ بهخدا نسبت داده اندن ؛ زیرا چنان که مرحوم علامه طباطبائى فرمود اصرار قرآن کریم بر مفردآوردن کلمه (انجیل ) در سراسر آیات آن ، از یکسوانجیل را کتاب آسمانى فرو فرستادن بر حضرت عیسى (ع ) مى داند واز سوى دیگر ایناناجیل موجود را مورد تاءیید قرار نمى دهد.(۲۲۴)

۳ چنان که گذشت مسیحیان در عین حال که نویسندگان عهد جدید را پیامبر نمى دانند، ولى مىگویند همگى آنان در تمام آن چه نوشته اند، با الهام الهى و از طریق روح القدس بوده است.(۲۲۵)

این که آن ها مدّعى نیستند این اناجیل همان اناجیل آسمانىمُنْزَل بر حضرت عیسى مسیح (ع ) است ، گر چه از این جهت که آن ها نوشته هاى انسان هاىمعمولى و غیر پیامبر را به عنوان وحى آسمانى به عیسى مسیح (ع ) نسبت نمى دهند به سود آنها بوده و کمى از بار مسؤ ولیّت سنگین آن ها را در برابر خدا مى کاهد، ولى از جهت و بلکهجهات دیگر بایدنزد خدا پاسخگو بوده و مورد مؤ اخذه و پرسش قرار گیرند، که چگونهحاضر نشده اند بگویند به پیامبر عظیم الشاءن و اولوالعزمى چون عیسى مسیح (ع ) با آنمنزلت و مقام بسیار بالایش ‍ نزد خدا، وحى و الهام ، به صورت کتاب آسمانى(انجیل ) نازل نشده است ؟!(۲۲۶) در برابر، با وجود این همه مطالب خلافعقل و علم و نیز خلاف شرایع آسمانى در اناجیل موجود، مدّعى شوند این نوشته ها به وحى والهام الهى بر نویسندگان غیر معصوم و غیر پیامبر آن ها، فرو فرستاده شده و توسّط آن هابه رشته تحریر در آمده است ! آیا عقل هیچ انسان اندیشه مندى چنین چیزى را مى پذیرد؟ تا چهرسد به این که این عقیده خلاف عقل و منطق ، مربوط به مردم جوامعى از دنیا یعنىملل غربى باشد که داعیه طلایه دارى فرهنگ ، دانش و تمدّن بشرى را در این عصر در سر مىپرورانند و از ملّت هاى دیگر، حقّ توحّش ‍ مطالبه مى کنند.

به عنوان نمونه ، مواردى از مطالب خلاف عقل ، علم ودینِ کتاب مقدّس مسیحیان از عهد عتیق و جدیدرا فهرست وار مى آوریم .(۲۲۷)

از جمله این مطالب ، ترسیم چهره انسانى و جسمانى از خدا، گزارش واهى و ضدّ و نقیض ‍درباره زندگى و شخصیّت پیامبران الهى ، به ویژه حضرت موسى و عیسى (ع ) و اصحاب ویاران آنان ، تفسیر غیر منطقى و دور از واقع از وحى و کتاب آسمانى ، ارائهنامعقول و نامقبول از توحید و یکتاپرستى در قالب تثلیث و سه گانه پرستى و اصرار بریگانگى خدا در عین اعتقاد به سه خدا (اَب ، اِبن و روح القدس )، گزارش غیر علمى و خلافواقع از مساءله آفرینش انسان و جهان و بسیارى ازمسائل خلاف دیگر است .

اینک ذکر چند نمونه :

۱ در سفر پیدایش (باب سى و دوم ، جمله هاى ۲۴ ۲۹) از عهد عتیق آمده است :

(... مردى با وى (یعقوب ) تا طلوع فجر، کُشتى گرفت و چون او (آن مرد که خدا باشد) دیدکه بروى (یعقوب ) غلبه نمى یابد، کفِ ران یعقوب را، لمس کرد و کف ران یعقوب ، در کشتىگرفتن با او فشرده شد. پس گفت : مرا رها کن زیرا که فجر مى شکافد. گفت : تا مرا برکتندهى تو را رها نمى کنم . به وى گفت : نام تو چیست ؟ گفت : یعقوب ! گفت : از این پس ، نامتو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل ، زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردى ونصرتیافتى ...!)
۵۴

۲ باز در همین سفر پیدایش (باب سوّم ، جمله هاى ۸ ۱۰) آمده :

(... و آواز خداوندِ خدا را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم بهار، در باغ مى خرامید و آدم وزنشخویشتن را از حضور خداوند خدا در میان باغ پنهان کردند؛ و خداوند خدا، آدم را ندا در داد و گفت :کجا هستى ؟!)

۳ در سفر لاویان (باب دهم ، جمله ۹) تصریح شده که نوشیدن شراب و مسکرات در شریعتموسى (ع ) حرام و ممنوع بوده ، و این حکم ، فریضه اى ابدى درنسل ها است . امّا با توجّه به این که به تصریحانجیل متّى (باب پنجم ، جمله هاى ۱۷ ۱۸) بعثت حضرت عیسى براىتکمیل و تتمیم ادیان و کتب انبیاى پیشین ، به ویژهتکمیل شریعت موسى است ، با این حال در همین انجیل (باب بیست و ششم جمله ۲۹) نسبت زشتشراب خوارى به حضرت عیسى داده ، و حتّى در انجیل یوحنّا (باب دوم ، جمله هاى ۱ ۱۱) آمده کهآن حضرت با اعجاز از آب ، شراب ساخته ودستور داده بنوشید!

۴ در رساله پولس ، رسول به غلاّطیان (باب سوّم ، جمله هاى ۲۴ ۲۵) آمده : (شریعت لالاىما شد تا ما را به مسیح برساند... لیکن چون ایمان آمد دیگر زیر دست لالا (شریعت ) نیستیم .در حالى که در رساله پولس به رومیان (باب سوّم ، جمله ۳۱) آمده : (پس آیا شریعت را بهایمان ، باطل مى سازیم ؟ حاشا، بلکه شریعت را استوار مى داریم .

باز در رساله پولس به رومیان (باب هفتم ، جمله ۱۳) آمده : (خلاصه شریعت ، مقدّس است وحکم ، مقدّس و عادل و نیکو.) امّا در رساله غلاّطیان (باب دوم ، جملهاى ۱۶ ۱۷) آمده : (هیچکس ازاعمال شریعت ، عادل شمرده نمى شود...)(۲۲۸)
۵۵
معتقدات دینى

مسیحیّت نیز به عنوان یک دین الهى و آسمانى صرف نظر از صحّت و سُقم گزاره هاى دینىواعتقادى اش از نظر اسلام و قرآن داراى برخى معتقدات دینى ، اعمّ ازاصول اعتقادى و فروع فقهى مى باشد. هر چند عمده این معتقدات دینى دراصل طرح و سَبک ظاهرى بر همان اسلوب معتقدات دینى اسلامى است ، ولى در معنا و مفهوم ونیز در مصداق و عینیّت خارجى با آن ، تفاوت ها و اختلافات زیادى دارد. این واقعیّتى است کهحتّى از دیدگاه آن دسته از پژوهشگران و اندیش مندان دینى مسیحى کهسال هاى سال پیرامون دو دین مسیحیّت و اسلام ، تحقیق و پژوهش کرده ودر تقریب دیدگاه هاىاین ادیان ، تلاش و کوشش ‍ کرده اند، پنهان نمانده و آن ها را به اعتراف در این زمینه ، واداشتهاست .(۲۲۹)

بر همین اساس ، در این جا سعى بر این است که برخى از مهم ترین معتقدات دینى مسیحى را ازمنابع آن ها نقل کنیم و تا آن جا که در وسع این نوشتار است به بررسى و مقایسه آن ، با(معتقدات دینى اسلامى بپردازیم ، تا متربّیان و خوانندگان گرامى ، ضمن آگاهى از معتقداتدینى مسیحیان ، به جایگاه ارزشى والاى معتقدات دینى اسلامى در مقایسه با معتقدات مسیحیان نیز پى برده و بر استحکام عقاید دینى خود و پاسدارى از آن بیشتر بکوشند. امّا پیش ازپرداختن به اعتقادات اساسى آیین مسیحیّت ، دانستن (پایه هاى ایمان مسیحى ) ضرورى است .
الف پایه هاى ایمان مسیحى :

از دیدگاه اسلام ، خداوند، پیام خود را که پیام دین واحد وداراى جوهر واحدى است توسّطسلسله پیامبران ، فرستاده است . بر این اساس ، هر یک از پیامبران الهى ، پیام خود را برشالوده پیام پیامبر پیش از خود، پایه گذارى کرده است ، تا این که خداوند، پیام نهایى وکامل خود را به وسیله خاتم پیامبران ، یعنى پیامبر گرامى اسلام (ص ) فرو فرستاد که بیانکامل و جامع آن ، قرآن کریم است . بر این مبنا، وحى الهى که در سلسله پیامبران ، جلوه گرشده و در تعالیم و رسالت پیامبر اسلام (ص )کامل گردیده ، مى تواند اساس ایمان اسلامى به شمار آید.(۲۳۰)

امّا (پایه هاى ایمان مسیحى ) به شکل دیگرى است ، و آن این که بنا به اعتقاد مسیحیان(مسیحیّت ، بر ایمان رسولان عیسى ، استوار است )، و مقصود از (رسولان ) هم مجموعه اى ازشاگردان عیسى ، به ویژه هسته اصلى و مرکزى آن ؛ یعنى دوازده تن حوارى مى باشد، کهعیسى مسیح ، آن ها را به پیروى از خود و مشارکت در رسالت خویش ، دعوت کرده است .

توضیح آن که چون حضرت عیسى (ع ) طبق اعتقاد مسیحیان از جهان رفت ، شاگردان وحواریّون آن حضرت در بن بست فکرى ، قرار گرفتند، و تصوّر کردند پیشوا و معلم آنان درانجام رسالتش ناکام مانده و پیامش ناتمام گشته است ؛ از این رو، دور از چشم یهودیان بهزارى و تضرّع به درگاه خدا پرداختند و از او طلب هدایت کردند؛ تا این که پس از سه روز،رستاخیز عیسى از قبر، صورت گرفت و هر کدام از شاگردان و یاران آن حضرت را در حیاتدوباره (رستاخیز) دیده و از مواعظ و دستورهایش بهره مند شدند. رستاخیز عیسى ،چهل روز طول کشیده است ؛و در این مدّت مجموعا پانصد نفر وى را مشاهده کرده و محضرش ‍ را درککردند. تا این که پس از ۴۰ روز، آن حضرت براى همیشه از دیده ها پنهان شدند.

گروه حواریّون ، علاوه بر درک محضر عیسى (ع ) در رستاخیزش و فراگیرى تعالیم دینى ازاو، پس از ناپدید شدن وى ، براى تکمیل آگاهى هاى دینى خود و آشنایى بیشتر به رسالت ووظایفى که بر عهده داشتند، بار دیگر همراه حضرت مریم ، مادر حضرت عیسى به درگاه خدا،تضرّع و زارى کردند واز درگاهش استمداد کردند تا این که در یکى از اعیاد یهود، یعنى (عیدگلریزان ) همگى به طور دسته جمعى (عمل روح خدا) را در خود تجربه کرده و قدرت روحخدا (روح القدس ) در آن ها حلول کرده و آنان از وى پر شدند.
۵۶

پس از این مراحل سیر و سلوک عرفانى و کشف و شهود باطنى ، پایه هاى ایمان شان که سنگبناى ایمان مسیحیان گردیده است ، استحکام یافت . خلاصه (پایه هاى ایمان مسیحى ) و بهتعبیر دیگر، (پایه هاى ایمان رسولان ) که در عید گلریزان به دست آمد، عبارتند از:

۱ (رسولان ) جامعه اى تشکیلدادند.(کلیسا)

۲ روح خدا (روح نبوّت ) بر آنان فرو ریخت .

۳ براى بشارت دادن درباره عیسى انسان ، رسالت یافتند.

۴ دریافتند که خدا، عیسى را از مردگان برخیزانده و او را خداوند (یعنى مولا) و مسیح ، ساختهاست .

بنابر این نگرش ، پایه هاى ایمان مسیحى (ایمان رسولان ) که هسته مرکزى ایمان مسیحى وچیزى غیر قابل تبدیل و تغییر است ، از نظر زمانى بر کتاب مقدّس (عهد جدید) تقدّم دارد؛ بلکهکتاب مقدّس ، زاییده و بیان کننده چنین ایمانى است . (در حالى که دیدیم در اسلام ، ایمان اسلامىنشاءت گرفته از کتاب مقدّس (قرآن ) و قرآن که همه مطالب آن وحى آسمانى مکتوب است ،بیانگر و ترسیم کننده ایمان اسلامى است .)

پس از بیان پایه هاى ایمان مسیحى ، به بررسى مهم ترین اعتقادات دینى مسیحى و یا بهعبارت دیگر، دیدگاه هاى مهمّ دینى اعتقادى مسیحیّت مى پردازیم .

ب اعتقادات اساسى مسیحیت
۱ کتاب مقدّس و الهام

مسیحیان ، معتقدند که خداوند، کتاب یا کتاب هاى مقدّس را به وسیله مؤ لّفان بشرى نوشته است، و بر اساس این اعتقاد مى گویند کتاب هاى مقدّس ، یک مؤ لّف الهى و یک مؤ لّف بشرى دارند.به عبارت دیگر، مسیحیان معتقدند که خدا، کتاب مقدّس را به وسیله الهامات روح القدس ،تاءلیف کرده و براى این منظور، مؤ لّفانى از بشر را براى نوشتن آن ها برانگیخته و آنان رادر نوشتن به گونه اى یارى کرده که فقط چیزهایى را که او مى خواست نوش تهاند.(۲۳۱)

اساسا مسیحیان نمى گویند که خدا، کتاب مقدّس را بر مؤ لّفان بشرى ، املا کرده ، بلکهمعتقدند که او به آنان براى بیان پیام الهى به شیوه خاصّ خودشان و همراه با نگارش ‍مخصوص و سبک نویسندگى ویژه هر یک ، توفیق داده است ؛ و مؤ لّفان بشرى کتاب مقدّس ‍ همهر یک در عصرى خاصّ مى زیسته و به رنگ زمان خود در آمده بودند. هم چنین این مؤ لّفان ، ماننددیگر انسان ها با محدودیّت هاى زبان و تنگناهاى علمى ، دست به گریبان بوده اند !

بر اساس این اعتقاد که اعتقاد بیشتر مسیحیان کنونى است نه نویسندگان کتاب هاى مقدّس ،معصوم از گناه و خطایند و نه این که مسیحیان ، اعتقاد به عصمت لفظى کتاب مقدّس ‍ دارند.(۲۳۲) این درست به عکس اعتقاد مسلمانان ، نسبت به کتاب مقدّس (قرآن ) و آورنده آنیعنى رسول گرامى اسلام (ص ) است ؛ زیرا مسلمانان ، بنا بهدلایل عقلى و نقلى ، هم متن و محتواى لفظى و معنوى قرآن کریم را مصون و معصوم از هر گونهخطا و خلاف واقع و هم پیامبر اسلام (ص ) را برخوردار از عصمت همه جانبه مى دانند. سخن دراین است ، چگونه مى توان ادّعا کرد که دست نوشته هایى این چنین با آن ویژگى هاى متنى ازقبیل : تناقض گویى و در بسیارى از موارد اخبار و احکام خلاف واقع ، مخالفعقل ، علم و بلکه در بسیارى موارد، مخالف صریح احکام شرایع آسمانى ، آن هم از سوى مؤلّفان بشرى با آن تنگناهاى علمى و فاقد هر گونه عصمت و صیانت نفسانى ، (الهام غیبى وپیام الهى و آسمانى ) بوده و در طول زمان ها و اعصار از سوى خداوند توسّط روح القدسبر(مؤ لّفان بشرى ) املا شده است ؟! آیا به راستى چنین نوشته هایى با ویژگى هاى یادشده صلاحیّت دارد که پایه هاى ایمان و اعتقاد دینى صدها میلیون مسیحى در دنیاى به ویژهمتمدّن غربى که خود را پیشقراولان علم و دانش و صاحبان اندیشه وعقل مى دانند، قرار گیرد؟!
۵۷
۲ وحى

گرچه اصل وحى از مهم ترین و زیربنایى ترین عنصر دینى مشترک همه ادیان بوده و عقیدهبه وحى نیز، باور مشترک پیروان تمام ادیان ابراهیمى الهى است ، ولى در تبیین و تعریفوحى ، دیدگاه هاى ادیان آسمانى و به طور مشخّص ، دیدگاه هاى اسلام و مسیحیّت ، یکساننبوده و داراى برخى تفاوت هاى اساسى است . با توجّه به اهمّیّت وحى در اسلام و مسیحیّت ،بهتر است در آغاز، خلاصه نظر اسلام را درباره وحى آورده ؛ سپس از دیدگاه مسیحیّت نیز بهطور فشرده بیان شود.

وحى ، که نوعى ارتباط خاصّ با جهان غیب و آگاهى از آن و دریافت پیام غیبى و آسمانى است ،در جهان بینى اسلام ، مفهوم عمیق و بلندى داشته و داراى انواع و مراتبى است ، که پیشرفتهترین و متکامل ترین نوع و مرتبه آن (وحى نبوّت ) مى باشد که این جا محلّ بحث است . اینوحى از ویژگى هاى برگزیدگان خاصّ پروردگار یعنى (سلسله پیامبران الهى ) است وجز آنان صلاحیّت برقرارى این نحوه ارتباط خاصّ با جهان غیب و دریافت پیام وحیانى راندارند.

این نوع وحىِ بسیار متکامل و مترقّى ، بر اساس نیازى است که نوع بشر به هدایت الهى وشرایع آسمانى دارد تا توسّط آن به سوى مقصودى که ما وراى افق محسوسات و فراسوىجهان مادّه است راهنمایى گردد و نیز نیازمندى زندگى اجتماعى اش به قانون حیات بخش وسعادت آفرین آسمانى و وحیانى ، تاءمین شود.

پس وحى نبوّت ، در اصطلاح ، کلام الهى و پیام وحیانى را گویند که به پیامبران و اوصیاىخاصّ انبیا، القا و ابلاغ مى شود تا جهت هدایت بشر به کار گرفته شود.(۲۳۳) اینوحى ، طبق تصریح قرآن کریم از سه طریق ، ارسال مى گردد؛ یعنى یا از راه وحى و الهامقلبى (اعمّ از ادراک عقلى و شهود باطنى پیامبر) است ، یا از پشت حجاب و به واسطه چیزى است. (مانند تکلّم خداوند با موسى کلیم اللّه در کوه طور وراى درخت ) و یا این که خداوند توسّطرسول و پیک وحى (جبرئیل ) پیام هایش را به پیامبران مى رساند.(۲۳۴)

گرچه وحى نبوّت ، چنان که گفته شد داراى مراتب و مراحلى بوده و به موازات سیرمراحل تکاملى انسان و نیز بر اساس نیازمندى بشر درطول زمان ، از حیث محتوا و مفاد، مراحل تکاملى را گذرانده تا این که به مرحله نهایى تکاملى خودکه وحى به پیامبر خاتم (ص ) (وحى محمّدى (ص )) باشد رسیده است ، ولى دراصل معنا و مفهوم از حقیقت و سنخیّت یک سانى برخوردار و نیز از راه ها و شیوه هاى متّحدىارسال شده است . (۲۳۵)

نظر اسلام این است که وحى در اسلام ، مجموعه پیام هاى آسمانى ابلاغى به پیامبران به ویژهپیامبر خاتم (ص ) را گویند که توسّط پیک وحى که فرشته اى به نام(جبرئیل ) است ارسال شد؛ و مجموع مفاد و آیات و حیانى که توسطجبرئیل و به طور مستقیم بر آن حضرت ابلاغ و برایشارسال شده است ، در (قرآن کریم ) جمع آورى و تدوین گردیده است .

از این رو، قرآن ، وحى خدا، وحى حقیقى و پیامى با عبارات روشن ،کامل و نهایى شناخته مى شود. قرآن براى اثبات وحیانى بودنش به چیزى فراتر از خود،دعوت نمى کند.(۲۳۶)

اکنون که از دیدگاه اسلام نسبت به وحى به طور فشرده آگاه شدیم ، باید دید دیدگاهمسیحیّت درباره این حقیقت انکارناپذیر و مورد پذیرش همه ادیان آسمانى چیست ؟

نظر مسیحیان درباره وحى ، مانند دیدگاه مسلمانان یک سان و یک نواخت نبوده ، و دانشمندان وپژوهشگران مسیحى ، نظریات متفاوت و تعریف هاى گوناگونى از وحى ، ارائه داده اند، که دراین جا به طرح و بررسى برخى از این تعاریف مى پردازیم .

۱ دائرة المعارف کاتولیک ها، وحى را چنین تعریف کرده است : (وحى ،انتقال برخى حقایق از جانب خداوند به موجوداتعاقل ، از این طریق که وسائطى است فراسوى جریانمعمول طبیعت ).(۲۳۷)
۵۸

بر اساس این نگرش ، کتاب مقدّس به عنوان منبعى موثّق ، شمرده مى شود که در آن ، مجموعهاى از دانش ها، حقایق و گزاره هاى دینى به عنوان کلام خداوند از زبان پیامبران ، اعلام شده وبه صورت خطا ناپذیرى در آن ، ضبط و ثبت گردیده و به این سان ، هم از نظر محتوا و هماز نظر لفظ، وحى مستقیم خداوند است .

۲ (جان هیک ) مى نویسد: (شوراى نخست واتیکان ، اعتقاد کاتولیک ها را در عصر جدید با اینگفته درباره کتاب هاى مقدّس ، بیان کرد:... این کتاب ها چون با الهام از روح القدس ‍ نگاشتهشده اند مى توان گفت نویسنده آن ها خداوند است .)(۲۳۸)

۳ دائرة المعارف امریکانا( ج ۲۳، ص ۴۴۰) مفهوم وحى را چنین شرح مى دهد: (حقیقتى که ازناحیه خداوند به مردم رسیده است ، خاصّه از طریق کتب مقدّس ... امّا صریح ترین نوع وحى ،همان اراده خداوند نسبت به انسان در کلام مکتوب و پیام خاصّ الهى است که در گذشته بهقدّیسین رسیده ؛ آن ها که با روح القدس ، هم سخن شده اند.)(۲۳۹)

بر اساس این تعریف ، وحى همان ارتباط پیامى خداوند با انسان است ، وشامل طرق گوناگون معرفت یابى انسان ، همچون معرفت هاى عقلانى ، ادراکات وجدانى ، والهام گیرى از پدیده هاى گسترده در طبیعت و تاریخ است که یک نوع از این پیام گیرى ، هماندریافت هاى مربوط به کتاب مقدّس مى باشد.

۴ وحى در دائرة المعارف بریتانیکا (ج ۱۵، ص ۷۸۳)، چنین تعریف شده است : (واژه وحى درکتاب مقدّس به کار مى رود تا بر آن حالتى دلالت کند که انسان ، تحت تاءثیر مستقیم خدا،قرار مى گیرد. وحى ، یعنى تجرّد انسان از همه چیز، و تنها در حیطه و حضور خداوند قرارگرفتن ، طورى که انسان طریق یا کانال جریان کلام و مشیت خداوند گردد.)(۲۴۰)

در تعریف یاد شده ، این موضوع ، مشخّص نشده که مخاطب و شخصى که در حیطه قدرت قرارمى گیرد داراى چه ویژگى هاى خاصّى است ؛ از این رو، تمام دریافت هاى الهامى و اشراقى ،مشمول این تعریف مى شود، در حالى که آن ها وحى تشریعى نیستند.

۵ در دائرة المعارف دین ، میر چاالیاده (ج ۱۲، ص ۳۹۶) چنین آمده است : (وحى ، یک ارتباطالهى با هستى انسان است . این وصف وسیع به جنبه پدیدار شناسانه دین ، ناظر و تمامدرجات وحى را مورد توجّه قرار داده است ).(۲۴۱)

این تعریف از وحى مى تواند تمام دریافت هاى فیلسوفان ، جادوگران ، کشیشان ، کاهنان وفال بین ها را همسان با دریافت و حیانى پیامبران قرار دهد و هیچ گونه معیارى براى تشخیص ‍وحى حقیقى از غیر آن ، ارائه نمى کند.

۶ نویسنده کتاب (قاموس کتاب مقدّس )، درباره وحى گفته است : (... عموما مقصود از وحى ،الهام مى باشد. بنابراین ، گفته مى شود تمام کتاب از الهام خداست . وحى به این معنى ،حلول روح القدس در مصنّفان (مصنّفان کتاب مقدّس ) مى باشد.)(۲۴۲)

از مجموع تعاریف یاد شده و تعاریف دیگر مسیحیان به دست مى آید که آنان دو دیدگاه عمدهدرباره وحى دارند، که عبارت است از:

۱ دیدگاه زبانى ، که در آن خداوند از طریق برقرارى ارتباط با کاتبان کتب مقدّس به آن هامفاد و حیانى که همین متون مذهبى موجود باشد را الهام و القا کرده است . این دیدگاه موردپذیرش بسیارى از مسیحیان در قرون وسطى بوده ، و متفکّرانى چون (توماس ‍ اکویناس ) آنرا قبول داشته اند ؛ و امروز هم پیروان سنّتى مذهب کاتولیک رومى و شاخه اى از پروتستان ها(محافظه کاران ) آن را باور دارند.

۲ دیدگاه حضورى و فعلى ، که از سوى متکلّمان مصلحان دینى و متفکّران جدید مسیحى و بهجاى دیدگاه گفتارى و زبانى و یا (کلمة اللّه به جاى کلام خدا)(۲۴۳) مطرح شدهاست .
۵۹

بر اساس این دیدگاه ، مفادّ و حیاتى به معناى مجموعه ارزش ها و حقایق غیبى نیست که بهپیامبر، القا شده باشد، چنان که مفهوم و معناى وحى از دیدگاه مسلمانان چنین بود بلکه حضورخداست که از طریق تاءثیر گذارى در تاریخ ، وارد قلمرو و تجربه بشر مى گردد.

نیز بر پایه این اعتقاد، کامل ترین وحى نه در کتاب ، بلکه در انسان ، منعکس و منکشف شده است؛ یعنى مى گویند عیسى مسیح (ع ) در زندگى و شخص خود، خدا را منکشف مى سازد و اراده خدا درمورد بشر را آشکار کرده و بیان مى دارد. با این بیان ، کتاب مقدّس به چیزى فراتر از خود،دعوت مى کند؛ چون وحى واقعى عیسى مسیح به عنوان (کلمه الّله ) است نه کلام الهى . کسانىهم که عهد جدید را نوشته اند در صدد بودند تجربه خویش از عیسى مسیح (ع ) را که در میانآنان زیست ، رنج کشید و مرد و سرانجام ، خداوند (پدر) وى را از مردگان برانگیخت ، بهدیگران برسانند.

بنابراین ، تعریف وحى طبق این دیدگاه چنین است که (خدا ذات خود را (از طریق فرستادن عیسىمسیح ) در تاریخ بشر، وحى کرده و مکشوف ساخت ، و کتاب مقدّس ، تفسیر (و گزارش ) این وحىذاتى و نیز روشنگر آن است .)(۲۴۴)

امّا طرح این دیدگاه ، از یک سو با دیدگاه پیشین و تاریخى مسیحیّت و مسیحیان درباره وحىمخالف است که بر پایه آن دیدگاه ، مسیحیان نیز به وحى به معناى مصطلح اعتقاد داشته ووحى را (پیام آسمانى و کلام الهى ) مى دانستند که بر پیامبران فرو فرستاده شده است ؛ واز سوى دیگر شواهد حال نشان مى دهد که مسیحیت جدید در راستاى الوهیّت بخشى عیسى چنینتفسیرى از وحى ، ارائه کرده ، و چنان که خواهیم گفت این دیدگاه از تفکّر (پولس ) سرچشمهگرفته و بر اساس آن ، رسولان و نویسندگان کتب مقدّس ، مصداق پیامبرى و الهام گیرى روحالقدس ، محسوب شده اند ؛ و عیسى مسیح (ع ) فراتر از مقام انسانى و نبوّت و پیامبرى ، مدّنظرقرار گرفته است .

چنان که این مطلب در سخنان متکلّمان مسیحى معاصر به صراحت آمده ، که سخنان زیر از آن جملهاست :

(خداوند، یک سلسله دانش هاى غیبى ، مکشوف نمى سازد، بلکه خودش را مکشوف مى کند. وحىاصلى ، همانا شخص مسیح است ؛ کلمة اللّه در هیاءت انسانى .)(۲۴۵)

صرف نظر از این اشکال ها، یک ایراد اساسى دیگر نیز بر درک مسیحیّت از وحى ، اعمّ ازدیدگاه زبانى و دیدگاه غیر زبانى ، وارد است ، و آن این که وحى در هر دو تفسیر مسیحى ،چیزى فراتر از خطورات درونى و الهام گیرى و مکاشفه نیست ،حال این الهام خواه از نظم شگفت انگیز جهان مولکول ها و اتم هاحاصل شود یا از مشاهده پدیده هاى کیهانى ، و یا ازخلال کتب مقدّس و یا غیر آن ها، در عین حال این وحى یا مکاشفه و اشراق فردى ، به هیچ زمان وفردى اختصاص ندارد و همیشه بوده و هست ؛ و همچنین این وحى ، هیچ ربطى به وحى پیامبرىندارد.

نیز طبق این اصطلاح و تلقّى از وحى ، خدا مى تواند خود را، بر هر کس نشان دهد و او مجاز استکه حاصل مکاشفه خود را که از هر راه و طریقى به دست آورده به عنوان وحى ، اعلام کند، و خودرا نیز پیامبر و رسول وحى گیرنده ، جلوه دهد؛ چون هیچ ضابطه و ملاک و معیار خاصّى در وحىگیرى و پیامبرى ، وجود ندارد!(۲۴۶)

۳ گناه نخستین و مساءله فدا

یکى از عقاید مشهور در آیین مسیحیّت ، مساءله گناه اوّلیّه و فداست ، به عقیده مسیحیان ، آدم و حوّابا خوردن از شجره منهیّه ، مرتکب گناه و از بهشت ، رانده شدند. گناه آنان به فرزندان شانسرایت کرد و سبب گناه کارى جبلّى و ذاتى آنان گردید ؛ و چون کیفر دادن وجاوید ساختن همه آنها در عذاب با رحمت الهى ، منافات دارد، از همین رو، خداوند عیسى مسیح (خداى متجّسد) را فرستادتا برصلیب ، فداى آدمیان گردد و با فدا شدن او، گناه نخستین از دامن فرزندان آدم و حوّا،زدوده شود. پس عیسى (ع ) با فدا شدنش کفّاره گناهان بشر شد و موجبات نجات آنان را فراهمکرد.
۶۰

موضوع گناه اوّلیه و فدا، گرچه جزو معتقدات مسیحى است که در شوراى مشهور (نیقیه ) بهسال (۳۲۵م ) ونیز شوراى (قسطنطنیّه ) به سال (۳۸۱ م ) به تصویب اعضاى آن ها رسیدهبود، ولى در اناجیل چهارگانه نیامده و مسیحیان نیز اذعان دارند که عیسى به این امر، اشاره اىنکرده است . به این خاطر بود که این مساءله صدهاسال میان پیروان آیین مسیحیّت ، مورد بحث و جدال ، واقع شده و در جریان مجادلات ومباحثاتى کهدر این باره رخ داده ، برخى از روحانیّان مسیحى ، آن را انکار کرده اند، که (پلاز) یکى ازکشیشان بنام در قرن پنجم میلادى از آن جمله است . وى همراه جمعى از همفکران خود، موضوع گناهاوّلیه را منکر شد وسرایت گناه از یک فرد اگر گناه باشد به دیگران را، بىدلیل خواند، ولى نظر او از طرف کلیسا، پذیرفته نشده و مردود اعلام شد. (۲۴۷)
۴ عیساى نجات بخش

مسیحیان به این ، اکتفا نمى کنند که عیسى (خداى متجسّد) با فدا شدن و مردنش ، موجب رهایىآدمیان از آن گناه جبّلى و ذاتى نخستین شده و روح و جان شان را از آن گناه مادر زادى ، شست وشو داده است ، بلکه بالاتر معتقدند که عیسى در حیات دوباره و رستاخیزش ، (بشارت ) ومژده رهایى و نجات بشر از گناهانى که دامنگیر همه جهانیان است را فراهم کرده ؛ یعنى گناهیا گناهانى که هیچ کس به تنهایى مسئوول آن نیست (گناه جهان )، ولى با اینحال اثر آن در اجتماع و حیات اجتماعى بشر، مشهود بوده و محیط اجتماعى بشر از آغاز آلوده بهچنین گناهى و متاءثّر از آن است .

به بیان روشن تر، مسیحیان معتقدند که خدا این انسان ، یعنى عیسى را از میان مردگان ،برانگیخت و بااین عمل ، رسالت عیسى و همه تعالیم و شیوه زندگى او را پابرجا ساخت ،مسیحیان در برخاستن عیسى از مردگان و دست یافتن به زندگى تازه ، پیروزى او بر (گناهومرگ )را مشاهده مى کنند.

بنابراین ، اگر بر صلیب شدن و مردن عیسى ، موجب زدودن گناه اوّلیه از دامن آدمیان شد،رستاخیز و زنده شدن دوباره اش ، (بشارت ) به نجات آدمى از مرگ و نیستى وگناه اجتماعىو جهانى و نیز مژده رحمت و محبّت الهى را به ارمغان آورده است . (۲۴۸)
۵ تجسّد

به لحاظ تاریخى ، یکى از بنیادى ترین اصول ایمان مسیحى ، تجسّد یا تجسّم بوده ومىباشد ؛ یعنى اعتقاد به این که خداوند در شخص عیسى مسیح ،تبدیل به بشر شد ؛ خصوصا اعتقاد بر این بوده است که عیسى هم کاملا بشر بوده و هم کاملاخدا.

امّا این عقیده نیز از سوى بسیارى از پیروان آیین مسیح ، رفته رفته مورد اعتراض وانکار، واقعشده ودر تحقّق خارجى تجسد، تردید کرده اند، و حتّى امکان وقوع آن را همقابل قبول ندانسته اند. به این صورت که چگونه یک شخص مى تواند کاملا بشر ودر عینحال ، کاملا خدا باشد؟! آیا براى یک انسان عاقل ، آگاه و زیرک ، تصدیق این آموزه ، ممکن است؟!(۲۴۹)

هر چند افرادى در صدد حل این معمّاى پیچیده و نیز پاسخ به پرسش هاى پیرامون آن برآمدهاند، ولى هیچ گاه نتوانسته ونخواهند توانست ،دلیل منطقى ، علمى و عقل پسندى براى آن بیابند!
۶ خدا

یکى از معتقدات اساسى مسیحیان ، اعتقاد به خداى یکتاست . آنان خود را یکى از سه گروه منسوببه ابراهیم خلیل در کنار یهودیّت و اسلام مى دانند که به خداى واحد به بیانى که مىآید ایمان دارند.

مسیحیان خدا را (پدر) مى خوانند و این عنوان را از یهود، وام گرفته اند. یهود، خدا را (پدر)خود و قوم خود را (پسر خدا) مى نامند. در مزامیر داوود (باب دوم ، جمله ۷) از زبان خدا به قومخود، بنى اسرائیل آمده : (تو پسر من هستى ؛ امروز تورا تولید کردم .) نیز در کتاب هوشعنبى (باب ۱۱، جمله ۱) از زبان خدا آمده : (پسر خود (بنىاسرائیل )را از مصر خواندم .(۲۵۰)) عیسى به این عنوان (پدر) رنگ عاطفى وخانوادگى خاصّى بخشیده و به شاگردان خود گفته است او را (ابّا) بنامند. این واژهسُریانى ، بار صمیمیّت و محبّت دارد ومانند واژه هایى است که کودکان براى صدا زدن پدرخود به کار مى رند.(۲۵۱)
۶۱
۷ سه گانگى (توحید مسیحى )

مهم ترین معتقدات مسیحیان ودر عین حال پیچیده ترین آن ها مساءله (تثلیث ) و سه گانهپرستى است که آن ها مدّعى اند در حالى که ذات خدا، سه تا، ولى یکى است واین سه گانگىذات به وحدانیّت او هم خدشه اى وارد نمى کند! امّا چگونه مى توان سه گانه ، یگانه شودودر حالى که سه خدا است ، یکى بیش نیست ؟! به تبیین آن بهاجمال مى پردازیم . (۲۵۲)

مسیحیان در تبیین تثلیث مسیحیّت و یا به تعبیر خودشان (توحید مسیحى ) مى گویند: دریافتما از طبیعت واحد خداى سه گانه چنین است : به خداى واحدى ایمان داریم که طبیعت او بر سهصفت ، استوار است : خداى یکتا، خود را به عنوان آفریدگار توانا و مولاى حیات ، آشکار مىسازد. مسیحیان او را (پدر) یا (پدر ما) مى خوانند. همو پیام یا کلمه ازلى خود را در عیساىانسان براى ما متجلّى ساخت . همچنین وى داراى وجودىفعّال و حیات بخش در مخلوقات است که مسیحیان این وجود را (روح القدس ) مى نامند.

توضیح آن که مسیحیان ، معتقدند صفات خدا، متعدّد است ، ولى به عقیده آنان ، سه صفت ازصفات بى شمار خداوند، مانند خود او، ازلى و همراه باذات او و ضرورى هستند.

این صفات عبارتند از:

طبیعت ذاتى و متعالى خدا (پدر).

کلمه خدا که در عیساى انسان ، مجسّم گردید.

وجود فعّال و حیات بخش خدا در مخلوقات (روح القدس ).

این صفات سه گانه ازلى ، ضرورى خداوند و به هیچ وجه از ذات خدا، جداشدنى نیستند، چوناز جوهر ذات وى مى باشند.

مسیحیان در تبیین بهتر عقیده به تثلیث مى گویند: خدا، نجات بشر را اراده کرده و شخصا عهدهدار دخالت در امور آنان شده و راه نجات بشر گناهکار را به دو شیوه ارائه کرده است :

شیوه نخست آن است که پیام خود را به نحو تمام وکمال در انسانى ، مجسّم کرده و او در همه آنچه مى گوید و انجام مى دهد خدا را براى بشر،مکشوف مى کند. از آن جا که عیسى به وسیله قدرت نجات بخش خدا، بر رنج ومرگ ، پیروزشد، بشریّت ، تحقّق وعده هاى خدا را در مورد آنچه براى مصلحت ما انجام داده و خواهد داد، مشاهدهکرد. خداوند به وسیله عیسى ، جامعه اى پدید آورد که پیوسته بر نجات بخشى خدا، گواهىخواهد داد.

دومین شیوه که خدا براى نجات بشر، برگزید، عبارت است از وجود توانا وفعّال وى در جهان و در هر زن و مرد. این فعّالیّت خدا، به مسیحیان ، اختصاص نیافته است ،بلکه همه افراد بشر از ادیان مختلف ، تحت تعلیم ، ارشاد و نجات خدا هستند. این مساءله نزدمسیحیان (عمل فراگیر روح خدا) خوانده مى شود. به همین جهت مسیحیان معتقد نیستند که نجات ،مختصّ آنان است ، بلکه معتقدند براى همه پاسخ دهندگان به نداى خدا که هر انسانى را مخاطبقرار مى دهد ودر قلب هر مرد و زنى فعّالیّت دارد، نجات ، آماده است .(۲۵۳)

مسیحیان در بیان فلسفه و دلیل چنین اعتقاد پیچیده اى درباره خدا مى گویند: سه گانگى دراعتقاد مسیحیان ، نه یک معادله ریاضى یا یک مفهوم فلسفى ، بلکه اساس (تجربه دینىفردى ) آنان است . ما مسیحیان هنگامى که از طریق دعا و عبادت یا مطالعه کتاب مقدّس و تدبّردر آن یا از طریق نیازهاى روزانه زندگى مسیحى ، با خداى عزّوجلّ تماس مى گیریم ، وى رادر سه حالت وجودى ، تجربه مى کنیم ، زیرا خدا در اعتقاد مسیحیان :

پدرى متعالى است که ما را آفریده ودر عبادت ودعاهاى خود، رو به سوى او داریم و مى کوشیمطبق اراده او زیست کنیم .

با ما سخن مى گوید و خود را به وسیله عیسى ، آشکار مى کند و عیسى همان است که مى خواهیممانند او شویم و به وسیله او با پدر، آشتى کنیم .
۶۲

زنده است و به عنوان روح القدس (۲۵۴) در ژرفاى وجود ما،عمل مى کند. (۲۵۵)

آنچه آورده شد خلاصه نظر مسیحیان درباره (توحید مسیحى ) و توجیه تثلیث و سه گانهپرستى است . اینک به برخى تاءمّلات درباره آن مى پردازیم .

تاءمّلاتى چند در تثلیث مسیحیّت (براى مطالعه )

گرچه چنان که مشاهده شد مسیحیان ، اصرار مى ورزند که تثلیث مسیحى همان توحید خالصبوده و چیزى غیر از آن نیست ! ولى این ، ادّعایى بىدلیل و دور از حقیقت است ؛ زیرا تفاوت میان این اعتقاد و آن چه تقریر و بیان مى کنند، از زمین تاآسمان بوده و شواهد و دلایل زیادى بر نفى و ابطال این اقرار و تقریرشان درباره تثلیث ،وجود دارد.

اینک برخى از شواهد ودلایل این که تثلیث غیر از توحید است را مى آوریم .
الف پیشینه تاریخى تثلیث

بررسى و پژوهش درباره پیشینه تاریخى مساءله (تثلیث ) و سه گانه پرستى ، نشان مىدهد که این عقیده در روزگار بسیار کهن و در میانملل باستانى دنیا، وجود داشته و ریشه در عقاید بت پرستى و شرک دارد.

اقوام باستانى آریایى نژاد، یعنى ایرانى ها، هیت ها، یونانى ها و رومى ها در روزگاروصل خویش (حدود دو هزار سال پیش از میلاد) به سه خدا (آلهه ثلاثه ) معتقد بوده اند ؛ و آنها عبارت بودند از: خداى پدر (دیوس پیتار)، که نزد همه آنملل به (پدر آسمانى ) شهرت داشته است ، خداى مادر، که به هندى (پریتیوى ماتار) و بهیونانى (گایاماتر) نامیده مى شده ؛ و خداى آفتاب (مهر) که به نام خداى (میترا) نام داشتهوبعدها خداى ایرانیان باستان ، شمرده شده است . (۲۵۶)

در آیین باستانى هندو هم تثلیث ، وجود داشته و اسامى آن ها عبارتند از:

۱ بَرَهْما، خداى ایجاد کننده .

۲ شیوا، خداى فانى کننده و میراننده .

۳ ویشنو، خداى حفظ کننده .(۲۵۷)

در مصر باستان نیز در باب (تثلیث الوهیّت ) اندیشه هایى رواج داشته که بى شباهت بهعقاید مسیحیان درباره تثلیث نیست . خدایان اساطیرى سه گانه مصریان عبارتند از:

۱ اوزیریس ، خداى پدر، که ربّ النّوع خورشید غارب (غروب کننده ) نامیده مى شد.

۲ ایزیس ، خداى همسر یا مادر، که ربّ النّوع آسمان و ماه بوده است .

۳ هو روس ، خداى پسر وفرزند، که ربّ النّوع خورشید طالع (طالع کننده ) بوده است .(۲۵۸)

اقوام سامى نژاد ساکن جزیرة العرب نیز به خدایان سه گانه معتقد بوده اند که به (خداىسه گانه سنتى سامى ) شهرت داشته است . اسامى آن ها چنین بوده است : اللّه (خداىمتعال )، اللاّت (خداى بزرگ مادر) و بعل (خداوندگار، ربّ).

متکلّم مسیحى معاصر (توماس میشل ) پس از نقل این خدایان سه گانه بت پرستان و مشرکانجزیرة العرب مى نویسد: به نظر مى رسد برخى از تازه مسیحیان عرب ، این مفهوم تثلیثى بتپرستان را از روى ناآگاهى به اصول دیانت مسیحى پسندیدند و خداىمتعال مشرکان را با پدر، بزرگ مادر را با مریم وخداوند مولود جسمانى از آن دورابا مسیح ،خلط کرده اند. قطعا این قضیّه ، چیزى جز تحریف عقیده واقعى مسیحیان نیست.(۲۵۹)(۲۶۰)

پژوهشگر معروف غربى (فلیسین شاله ) درباره پیشینه عقیده به تثلیث مى نویسد:

(مشرکانى که سپس مسیحى شدند عقیده دارند که خدایان براى پیدایش مردان بزرگ بابشر،آمیزش دارند. از این نظر عیسى ، وجودى الهى از مریم است . از نظر فلاسفه رواقى وفیلسوف یهودى (فیلون )، عیسى ، فعل خداست . این عقیده را (سن ژوستن ) و مؤ لّف آثاراوّلیه انجیل یوحنّا، اضافه کرده و رایج ساخته است ... در نظر مسیحیانى که داراى فلسفه اندروح القدس ، لقب فعل است ؛ تنها در قرن چهارم میلادى به صورت شخصى معلوم در آمد. ولىبا وجود این ، هم ذات با پسر گردید... پدر و پسر و روح القدس ، سه شخصیّت در یک وجودمجرّد است که در ازلیّت ، متساوى و برابر است وتشکیل تثلیث دین مسیح را مى دهد. )(۲۶۱)
۶۳

بنابر آن چه گذشت روشن شد که عقیده به تثلیث ، خیلى پیشتر از ظهور دین مسیح در میانملل بت پرست و مشرک به شکل هاى مختلف ، وجود داشته و از ادیان تحریف شده پیشین ، مکاتبفلسفى و نیز آیین بت پرستى و شرک توسّط افرادى در دین مسیح ، وارد شده است با اینتفاوت که آلهه پیشین ، جاى خود را به آلهه جدید مسیحى داده است . از این رو، عقیده به تثلیثبر خلاف ادّعاى مسیحیان کنونى نمى تواند از عقایداصیل مسیحیّت نخستین یعنى توحید واقعى و خالص به شمار آید. این واقعیّت انکار ناپذیرىاست که بسیارى از مسیحیان واقع بین به ویژه پژوهشگران و اندیشمندان ژرف نگر آنان به آن، اعتراف دارند.(۲۶۲)
ب تثلیث در اناجیل

نحوه طرح تثلیث در کتاب مقدّس مسیحیان (اناجیل ) نیز گویاى این واقعیّت است که عقیده یادشده ، وارداتى بوده و جزو عقاید اصیل مسیحیّت راستین نبوده و نیست . پیش از بیان نحوه طرحتثلیث در کتاب مقدّس باید مقدّمه اى که بیانگر چگونگى ورود عقیده به تثلیث در آیین مسیحیتاست را بیان کنیم ، و آن این که علاوه بر مطالب گذشته درباره دیرینگى عقیده به تثلیث ،باید افزود بررسى هاى تاریخى ، نشان مى دهد که عقیده به تثلیث در آیین مسیحیّت ، نقطهآغاز و تاریخ مشخصّى دارد وهمزاد با این آیین نبوده وهمراه با پیدایش آن از درون این آیین ، پیداو هویدا نشده ، بلکه بعدها توسّط فرد یا افرادى در آن ،داخل گردیده است . در این جا براى تاءیید و صحّت ادّعاى خویش ، دو نمونه از گزارش هاىتاریخى ، درباره تاریخ ورود تثلیث به آیین مسیحیّت و نیز تاریخ رسمیّت بخشیدن تثلیث دراین آیین را مى آوریم .

گزارش نخست به نقل از متکلم مسیحى معاصر، (توماسمیشل ) است که مى گوید: کلمه (سه گانه ) هرگز در کتاب مقدّس ، وارد نشده است و نخستینکاربرد شناخته شده آن در تاریخ مسیحیّت به (تِئوفیل انطاکى ) درسال ۱۸۰ میلادى باز مى گردد. البتّه ریشه هاى مفهوم سه گانگى در عهد جدید، احساس مىشود(۲۶۳) و عبارت اعطاى حقّ تعمید در پایانانجیل متّى آن را صریحا بیان کرده است : (ایشان را به اسم اب و ابن و روح القدس )تعمیددهید.) عهد جدید، هنگام اشاره به خدا، واژه یونانى (هوثیوس ) را به کار مى برد که بهمعناى خداى ازلى ، خالق ، زنده کننده و مولاى تواناست . این کلمه به خداى ابراهیم ، اسحاق ،یعقوب ، موسى و پیامبران دیگر، اشاره دارد. عهد جدید هرگز عیسى و روح القدس را(هوثیوس ) نخوانده است . در حالى که طبق تبیینى که از تثلیث مى کنند و آن را همان توحیدواقعى مى پندارند، باید چنین تعبیرى درباره این دو هم به کار رود (۲۶۴)

گزارش دوم مربوط به تشکیل (شوراى نیقیه ) است که در آن شورا، مساءله تثلیث ، عقیدهرسمى مسیحیان اعلام شد؛ که این گواه روشنى است بر این که تثلیث جزو دین مسیح نبوده ،درغیر این صورت با مخالفت شدید، مواجه نمى شد تا با تهدید و حربه سیاسى (تکفیر)پس از نزدیک به چهار قرن از پیدایش مسیحیّت جزو عقاید رسمى آنان اعلام شود.

توضیح آن که پس از پیدایش مساءله تثلیث در آیین مسیحیت این عقیده پیوسته از سوى موحّدانراستین مسیحى مورد نفى و انکار شدید واقع شده و گاهى به نزاع هاى سیاسى و عقیدتى هممنجر مى شد. تا این که در اوایل قرن چهارم اعتراض ها و مجادلات پیرامون مساءله تثلیث بهنقطه اوج رسیده بود و اُسقفى برجسته و صاحب نام به نام (آریوس ) در راءس ‍ مخالفان ومنکران جدّى تثلیث قرار داشت و او با اعتقاد به الوهیّت عیسى ، شدیدا مخالفت کرد. براىپایان بخشیدن به این مخالفت ها و تشنّجات سیاسى در سرزمین روم ، امپراتور تازه مسیحىشده به نام (قسطنطین )(۲۶۵) دستور داد مجمعىمتشکّل از حدود ۳۰۰ تن اسقف ها به سال ۳۲۵ میلادى در شهر نیقیه در آسیاى صغیر،تشکیل دادند ودر این مجمع که به (شوراى نیقیه ) شهرت یافته است مساءله تثلیث و الوهیّتعیسى ، پذیرفته شده و با عنوان (اعتقاد نامه نیقیه ) به شرح زیر، اعلام گردیده است :
۶۴

(ما به خداى واحد، پدر قادر مطلق ، خالق همه چیزهاى پیدا و ناپیدا اعتقاد داریم ، و به خداوندواحد، عیسى مسیح ، پسر خدا که از پدر، بیرون آمده فرزند یگانه و مولود از او که از ذات پدراست . خدا از خدا نور از نور خداى حقیقى از خداى حقیقى ، که مولود است نه مخلوق از یک ذات باپدر که به وسیله او همه چیز وجود یافت آنچه در آسمان و زمین است و براى خاطر ما آدمیان وبراى نجات ما نزول کرد و مجسّم شد و انسانى گردید و رنج برد و دفن گردید و روز سوّمبرخاست و به آسمان ، صعود کرد، و خواهد آمد تا زندگان ومردگان را داورى کند ؛ و ( نیزایمان داریم ) به روح القدس ، خداى ربّ و حیات بخش که از پدر، سرچشمه گرفت و با پدرو پسر یک جا، مدح و پرستش مى شود. لعنت باد بر کسانى که مى گویند زمانى بود که او(عیسى ) وجود نداشت و یا این که پیش از آن که وجود یابد نبود یا آن که از نیستى به هستى آمدو بر کسانى که اقرار مى کنند پسر خدا از ذات یا جنس دیگرى است و یا آن که پسر خدا مخلوقو یا قابل تغییر و تبدیل است .)(۲۶۶)

اینک پس از این توضیحات به چگونگى ورود تثلیث و الوهیّت بخشى به عیسى در کتاب مقدسمى پردازیم .در کتاب مقدّس در موارد زیادى مشاهده مى شود که درباره عیسى تعبیر به بندهخدا،(۲۶۷) پسر انسان شده (۲۶۸)و نیز خود عیسى تعبیر (خداى خود و خداىشما) یا (الهى الهى ) را درباره خداوند یکتاى حقیقى به کار برده است ؛ (۲۶۹) یاآمده (خدا، واحد است ودر میان خدا و انسان ، یک متوسّطى است یعنى انسانى که مسیح عیسىباشد.)(۲۷۰)

استعمال واژه (پسر خدا) که زمینه الوهیّت بخشى به عیسى است در قدیمى ترینانجیل یعنى انجیل مرقس بسیار کمتر از دیگر اناجیل است واندک اندک به کارگیرى این واژه ،سیر فزونى گرفته تا این که در انجیل یوحنّا که از همه متاءخّرتر است زیادتر از سایراناجیل یاد مى شود، که این حاکى از ورود تدریجى مساءله الوهیت عیسى و تثلیث مسیحى در کتابمقدّس ‍ مسیحیان است .

همچنین در انجیل مرقس ، عیسى موجودى مافوق بشر،نشان داده شده و به عنوان فرزند انسان ،معرفى گردیده که خداوندا و را به هنگام تعمید به فرزندى خود برگزید و او را مسیححقیقى و فرزند یگانه خدا مى داند .با این همه در اینانجیل ، اثرى از اصل تجسّم الهى در پیکر عیسى وازّلیت (وجودقبل از آفرینش ) او دیده نمى شود ؛ اما انجیل متّى و لوقا که تدوین آن ها متاءخرتر ازانجیل مرقس است ، از این مرحله ، بالاتر رفته وزمینه را براى اعتقاد به تجسّم و ربوبیّت درپیکر عیسى آماده مى کند.

در انجیل یوحنّا از طبیعت الوهى عیسى بیشتر و روشن تر از سایراناجیل ، سخن رفته است و پایه و اساس این انجیل بر روى واژه (کلمه ) استوار و با آن آغازشده و به طور صریح و روشن مساءله الوهیّت عیسى به این نحو، بیان گردیده است :

(در ابتدا، کلمه بود و کلمه نزد خدا بوده و کلمه خدا بود همان در ابتدا، نزد خدا بود... و کلمهجسم گردید و میان ما، ساکن شد...(۲۷۱)

ج نقش پولس در رواج تثلیث

پولسِ رسول مى گوید:

(... هر چند هستند که به خدایان خوانده مى شوند، چه در آسمان و چه در زمین ؛ چنان که خدایانبسیار و خداوندان بسیار مى باشند، لیکن ما را یک خداست ؛ یعنى پدر که همه چیز از اوست و مابراى او هستیم و یک خداوند، یعنى عیس ى مسیح که همه چیز از اوست و ما از او هستیم.)(۲۷۲)

محقّقان غربى هم صدا با پیشوایان اسلام مى گویند دین عیسى در آغاز به گونه اى دیگربود و پولس آن را به شکل کنونى در آورده است (۲۷۳)؛ و مسائلى چون تثلیث والوهیّت عیسى ، فدا شدن وى در راه گناهان بشر، الغاى شریعت و غیر آن را از عقاید مشرکان ،اقتباس کرده و بر مسیحیّت ، افزوده است ! همچنین آنان پولس را نخستین کسى مى دانند که بندناف کلیساى مسیحى جدید را از یهودیّت ، جدا کرده است .(۲۷۴)
۶۵

توضیح آن که پولس ، که فردى یهودى بسیار متعصبى از فرقه فریسیان بوده و در آغازبه نام (شاؤ ل ) شهرت داشته است ، در سفرى که براى سرکوبى و دستگیرى مسیحیانىکه به سوى شام گریخته بودند، در حرکت بود، در میان راه ، مدّعى شد که مکاشفه اى برایشحاصل شد، به این صورت که نورى از آسمان بر او درخشید، او به زمین افتاد، آوازى شنید کهبه او گفت : اى شاؤ ل ، شاؤ ل ! براى چه بر من جفا مى کنى ؟ گفت : خداوندا! تو کیستى ؟گفت : من همان عیسى هستم که تو به او جفا مى کنى !

چون از این حالت مکاشفه به خود آمد خود را نابینا یافت ، پس دستش را گرفتند و او را بهدمشق بردند، و پس از سه روز در آن جا در حال کورى به سر برد، و هیچ نخورد و نیارامید. پساز سه روز یقین کرد که عیساى مبعوث که مورد ایمان مسیحیان هست بر او ظاهر گردیده است!(۲۷۵)

جالب این جا است که این مکاشفه وچرخش صد در صد پولس وتبدیل دشمن دیرینه به دوست بسیار شفیق و نجات دهنده ! براى همراهان او هم تعجّب آور بود:

(روزى چند در دمشق توقّف کرد و بى درنگ در کنایس عیسى ، موعظه مى نمود: او (عیسى ) پسرخداست ! و آنانى که شنیدند تعجّب کرده گفتند: مگر این (پولس )، آن کسى نیست کهخوانندگان این اسم (عیسى ) را در اورشلیم پریشان نمود و در این جا محض آن آمده تا ایشان رادر بند نهاده و نزد رؤ ساى کَهَنه برد؟!(۲۷۶))

به این طریق ، شاؤ ل یهودى متعصّب و دشمن آشتى ناپذیر مسیح و پیروان آیینش یک باره آنچنان دچار تحوّل روحى و انقلاب درونى گشته ، که درحال مکاشفه همه حقایق دینى مسیحى نوین و در راءس آن ها مساءله تثلیث والوهیّت عیسى به اوالهام و القا شده است ، یعنى همان کسى که روزى دعوت عیسى مسیح را نپذیرفته ، امروز بهعنوان بنیانگذار آیین مسیحیّت کلیسایى و دومین مؤ سس این آیین مطرح و تا رتبه پیامبرى همارتقا یافته است !

بنابر آن چه نقل شد روشن گشت که مسائلى چون تثلیث و الوهیّت عیسى ، فدا شدن براىگناهان و نفى شریعت و اکتفا به اعتقادات صرف ، از دستاوردهاى (مسیحیّت پولسى ) مىباشد. (۲۷۷)
د تثلیث ، توجیه عقلانى ندارد

ایراد اساسى بر تثلیث ، این است که توجیه عقلانى ندارد و از راه عقل ، قابل درک و اثبات نیست . مسیحیان مدّعى اند که (تثلیث راز پنهانى است ، و تنها از راه دل واحساس درونى باید به آن پى برد) ولى حقیقت این است که مساءله تثلیث آن قدر پیچیده و غیر قابل فهم و تفهیم است که نه از راه عقل و برهان ،قابل درک و بیان است ونه از راه دل و شهود درون ! پیچیدگى و ابهام تثلیث ، آن گاه بیشتر وعمیق تر مى شود که مسیحیان مدّعى مى گردند تثلیث مسیحى همان توحید واقعى و خالص است !این ادّعاى آنان را نباید جدّى گرفت ؛ زیرا در این صورت ، یا باید بپذیرند که (تثلیث وسه گانه بودن خدا، واقعیّت خارجى دارد) که در این صورت ادّعاى وحدت و یگانگى خدا،تناقض گویى آشکار بوده و به حکم عقل ، باطل است ؛ زیرا نمى توان پذیرفت چیزى که درواقع سه چیز است در همان حال ، یک چیز باشد؟ یا این که بگویند (تثلیث ) واقعیّت ندارد وفقط یک تئورى است .) در این صورت باید روشن کنند که آیا عیسى و روح القدس جزو ذاتخداى پدر( خداى حقیقى ) هستند یا فعل خدا؟ یعنى آیا صفات ذاتى اند یا صفات فعلى او؟ اگرصفات ذاتى باشند باید با ذات ، متّحد باشند به وحدت حقیقى ، به طورى که بینونت وجدایى میان این دو و ذات خدا نباشد، مانند دیگر صفات ذاتى ،در حالى که آن ها براى عیسى وروح القدس در کتاب مقدّس ، استقلالى قائل بوده و آن ها را مؤ ثّر در عالم و منشاء افعالى مىدانند. یا باید این دو را جزو صفات فعل الهى بدانند، که در این صورت دیگر نمى توانندصفت ذات به شمار آیند ودر مرتبه ذات ، لحاظ شوند که مسیحیان چنین تصوّرى از عیسى و روح القدس دارند. در هر صورت ،مطلب ، روشن نیست و تعابیر مسیحیان به ویژه در کتاب مقدّس درباره تثلیث بسیار مبهم ، آشفته و غیر قابل فهم است .
۶۶

خوب است این حقیقت را از زبان خود مسیحیان واقع بین و ژرف نگر بشنویم . پدر (توماس ‍میشل ) مى نویسد:

با گذشت زمان ودر طول تاریخ کلیسا، مسیحیان به این نتیجه رسیدند که طبیعت سه گانهخدا، یک راز است و نمى توان آن را با تعابیر بشرى بیان کرد با آن که نویسندگان ،صوفیان ، و متکلّمان مسیحى به کمک معلومات عهد جدید براىنیل به برخى از آنچه به ذات خدا مربوط مى شود، کوشیده اند، ولى همگى به نافرجامى آن کوشش هاى بسیار اعتراف دارند!(۲۷۸)

نویسندگان مسیحى کتاب (عقل واعتقاد دینى ) مى نویسند:

آیا یک شخص مى تواند کاملا بشر و در عین حال کاملا خدا باشد؟! آیا براى یک شخص عاقل ، آگاه و زیرک ، تصدیق این آموزه ممکن است ؟... اگر عیسى کاملا خدا باشد آیا این امر، مارا ملزم نمى کند که بگوییم وى همان هنگام هم که در گهواره اش گریه مى کرد، (همه دان وهمه توان ) بود و حضورى فراگیر و مطلق داشت ؟ آیا در این صورت ناچار نمى شویم بگوییم که نوزاد چاق و چلّه مریم و یوسف ، امور عالم را از گهواره اش هدایت مى کرد؟! آیا اینامر چندان عجیب و غریب نیست که اگر حتّى یک لحظه درباره آن تاءمّل کنیم ، آن را پذیرفتنى نیابیم ؟!(۲۷۹)

گوستاولوبون (۱۸۴۱ ۱۹۳۱م )، دانشمند شهیر فرانسوى نیز در مقایسه توحید در اسلام ومسیحیّت مى گوید: (این افتخار، تنها بهره اسلام است که نخستین دین است که توحید را درجهان آورده و باید در این باره به خود ببالد و تمامى آسانى و سهولت بى نظیر اسلام ،روى همین توحید خالص است . اسلام از آن مطالبى که خرد وعقل سالم از پذیرفتن آن خوددارى مى کند، یعنى از آن تناقضات و پیچیدگى هایى که در ادیان دیگر نمونه هاى آن بسیار است کاملا دور است . از این رو، هر مسلمان از هر طبقه اى که باشد تمام اصول اسلام وآنچه بر او واجب است را مى فهمد ومى تواند آن ها را در قالب چند جمله کوتاه با کمال آسانى بیان کند. درست به عکس مسیحیان ، که به آسانى نمى توانند معناىتثلیث و استحاله را بفهمند، و یا سایر مسائل پیچیده را تا استاد در علم لاهوت و ماهر در ریزه کارى هاى بحث و جدل ، بیان نکند هرگز از آن مطالب پیچ در پیچ ، بیرون نخواهندآمد.)(۲۸۰)
ه‍ نفى و ابطال تثلیث در قرآن کریم

قرآن کریم نیز در آیات زیادى پس از نقل عقاید شرک آمیز یهودیان و مسیحیان به نفى وابطال آن ها تصریح و تاءکید ورزیده است ، به این بیان :

در برخى آیات ، فرزند خدا خواندن (عُزَیر) و (مسیح ) و نیز معبود گرفتن غیر خدا راباطل دانسته است :

(وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذ لِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْیُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ اءَنَّى یُؤْفَکُونَ اِتَّخَذُوا اءَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ اءَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِیَعْبُدُوا إِلهاً وَاحِداً لاَإِلهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ)(۲۸۱)

یهود گفتند: (عُزیر)، پسر خداست !) و نصارا گفتند: (مسیح ، پسر خداست !) این سخنى استکه با زبان خود مى گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است ؛ خدا آنان را بکشد، چگونه از حق ، انحراف مى یابند؟!

(آن ها) دانشمندان و رهبانان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند. و (همچنین ) مسیحفرزند مریم را؛ در حالى که دستور نداشتند جز خداوند یکتایى را که معبودى جز او نیست ،بپرستند، او پاک و منزّه است از آنچه همتایش قرار مى دهند!

در جاى دیگر این اعتقاد مسیحیان که (مسیح خود خداست ) رانقل و آن را مردود دانسته است :

(لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَابَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوااللّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَاءْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَمِنْ اءَنْصَار)(۲۸۲)
۶۷

آن ها که گفتند: (خداوند همان مسیح بن مریم است ) به یقین کافر شدند، (با این که خود) مسیح گفت : اى بنى اسرائیل ! خداوند یگانه را، که پروردگار من و شماست ، پرستش کنید؛ زیرا هرکس شریکى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است ، و جایگاه او دوزخ است ؛و ستمکاران یارو یاورى ندارند.

همچنین در آیات دیگرى ، عقیده مسیحیان به تثلیث را بازگو کرده و آن را مردود وباطل اعلام داشت :

(لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْإِلهٍ إِلا إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌا ءَلِیمٌ.)(۲۸۳)

(یَا اءَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلاَ تَقُولُوا عَلَى اللّهِ إِلا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ اءَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَاَّمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُوا ثَلاَثَةٌانْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ اءَن یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَما فِی الْأَرْضِ وَکَفَى بِاللّ هِ وَکِیلاً)(۲۸۴)

آن ها که گفتند: (خداوند، یکى از سه خداست )(نیز) کافر شدند، معبودى جز معبود یگانه نیست؛ و اگر از آنچه مى گویند دست بر ندارد، عذاب دردناکى به کافران آن ها (که روى این عقیده ایستادگى کنند،) خواهد رسید.

اى اهل کتاب ! در دین خود، غلوّ (وزیاده روى ) نکنید! و درباره خدا، غیر از حق نگویید! مسیح عیسى بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق ) اوست ، که او را به مریم ، القا نمود؛ و روحى(شایسته ) از طرف او بود. بنابراین ، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید! ونگویید:(خداوند) سه گانه است !) (از این سخن ) خوددارى کنید که براى شما بهتر است !خداوند، تنها معبود یگانه است ؛ او منزّه است از این که فرزندى داشته باشد ؛ (بلکه ) از آناوست آنچه در آسمان ها و در زمین است ؛ و خداوند براى تدبیر و سرپرستى آن ها کافى است .
۶۸

آداب و رسوم

هر فرد مسیحى مؤ منى در طولزندگى ، از تولّد تا مرگ ، مى باید هفت شعار یا رسم خاصّ دینى را به جاى آورد، که آن شعائر مقدّس ، در مورد فرقه پروتستان ها به پنج شعار،تقلیل پیدا مى کند. این آیین هاى هفتگانه و یا فروع دین مسیح ، عبارتند از:
۱- غسل تعمید و نام گذارى :

هر کودک مسیحى پس از تولّد، به وسیله کشیش غسل تعمید داده و در همان زمان نیز براى وى نامى برگزیده مى شود. با غسل تعمید، انسان مسیحى وارد جامعه مسیحیّت شده و رسالت کلیسادر طول قرون را، بر عهده مى گیرد.

تعمید اصولا با گونه اى از شستشو انجام مى گیرد. در برخى از کلیساها رسم است که باریختن آب بر سر شخص ، وى را تعمید مى دهند. در بعضى کلیساهاى دیگر رسم است که شخص براى تعمید به زیر آب مى رود و بیرون مى آید. کلیساهایى نیز تعمید شونده را نزد به آبهاى طبیعت ، مانند نهرها و دریاچه ها مى برند. هنگام تعمید هر نوع که باشد کشیش ‍ اینعبارت را که از آخر انجیل متّى اقتباس شده ، مى خواند: (تو را به نام پدر، پسر و روح القدس ، تعمید مى دهم .)

از زمان هاى دور، رسم بر این بوده که تعمید اعضاى جدیدکلیسا در عید شکوهمند (پاک ) که بزرگ ترین عید مسیحیان است ، انجام گیرد. این عید سه روزه در بهار، واقع مى شود و از عید(فصح ) یهود، فاصله چندانى ندارد. عید پاک ، بر سه عمل عبادى مختلف ، استوار است که هر یک از آن ها بر یکى از حوادث زندگى عیسى تاءکید مى کند و ایمان مسیحى به آن ، استوار مى گردد:

هنگام غروب پنجشنبه ، یادبود شام آخر عیسى ، برگزار مى شود.

حوالى ظهر جمعه ، مسیحیان خاطره مرگ عیسى ، بر صلیب را گرامى مى دارند.

بین غروب شنبه و صبح یک شنبه ، به مناسبت رستاخیز عیسى و بازگشت به زندگى تازه ،جشن عید (پاک ) بر پا مى شود. ولى در این زمان ، این مراسم کوتاه شده و فقط دو تا چهارساعت ، طول مى کشد.
۲- تاءیید میثاق

کودک تعمید یافته ، چون به سنّ بلوغ رسیده باید نزد کشیش رفته و میثاق خود را تاءیید کندو ایمان قلبى خود را در حضور کشیش ، اعتراف کرده و رسما وارد دین مسیح شود.

اگر کسى که به کلیسا مى پیوندد و بالغ باشد، تعمید و تاءیید میثاق را همزمان و به عنوان دو نیمه یک آیین مى پذیرد. هرگاه وى در کودکى ، تعمید یافته باشد، تاءیید تا زمان بلوغ ،یعنى بین ۱۳ تا ۱۶ سالگى ، به تاءخیر مى افتد.
۳- توبه و اقرار به گناه

(این مراسم را پروتستان ها قبول ندارند)، هر شخص مسیحى به ویژه کاتولیک ها باید طىّتشریفاتى به حضور کشیش رفته و به گناهان خود، اعتراف و از آن ها توبه کند. آیینتوبه در طول تاریخ مسیحیّت اشکال مختلفى به خود گرفته است .در قرن نخست تاریخکلیسا، توبه به صورت علنى انجام مى گرفت ، در قرون بعدى (اعتراف فردى ) به گناه ، پا گرفت و مرسوم شد و امروزه بر جنبه همگانى توبه و اقرار به گناه ، تاءکید مىشود.

توضیح آن که اقرار واعتراف به گناه که در آغاز از طرف داوطلب توبه در حضور همه جمعانجام مى شد، اما از قرن یازدهم به بعد این اقرار به گناه جنبه خصوصى پیدا کرده و شخص ‍توبه کننده تنها در محضر کشیش اعتراف مى کند .(۲۸۵)
۴- ازدواج

هر مردوزن مسیحى ، هنگام ازدواج باید طىّ تشریفاتى در کلیسا با حضور کشیش ، پیمان عقدازدواج خود را منعقد سازند. مسیحیان ، ازدواج را رمز ونشانه اى بشرى براى شیوه رفتار خدا باانسان به شمار مى آورند؛ همان خداى پاک ، که انسان ها را دوست دارد؛ به امور آن ها اهتمام ورزیده و به وعده هاى خود به آنان پایبند است .
۶۹
۵- تدهین (روغن مالى به بیماران )

(این رسم را نیز پروتستان ها قبول ندارند)، تدهین ، این گونه است که کشیش به بیمارانِ به ویژه در شُرُف مرگ با روغن زیتون مقدّس ، تدهین کرده و روغن بر بدن او مى مالد و براىآمرزش وى دعاى مخصوصى مى خواند.
۶- سازمان روحانى کلیسا

مجموع سلسله مراتب روحانیّت در آیین مسیح از پاپ گرفته تا پایین ترین مرتبه ودرجهدینى روحانى براى غالب مسیحیان به ویژه کاتولیک ها مورد احترام بوده و از حرمت و تقدّس ‍خاصّى نزد آنان برخوردارند. مشهورترین عناوین روحانیّان مسیحى به ترتیب عبارتند از:پاپ ، کاردینال ، شماس ، کشیش و اسقف . البته سه تاى اخیر بیشتر نمودار درجات روحانیان مسیحى اند تا عنوان آن ها، و هر عیسوى باید به این سلسله مراتب مقدسه اعتقاد داشته باشد.(۲۸۶)
۷- عشاى ربّانى

این رسم و عمل که تمامى مسیحیان آن را انجام مى دهند، یکى از اساسى ترین شعائر دینى عبادى مسیحیّت است ، و در عین حال یادبود و بازسازى شام آخر عیسى با شاگردانش در شب پیشاز مرگ اوست . عیسى در آن شام ، نان و شراب را به عنوان گوشت و خون خود! البتّه به اعتقاد مسییحان به شاگردان داد تا بخورند و بنوشند.

از این رو، مسیحیان به یاد شام آخر عیسى مسیح ، در مراسم خاصّى جمع مى شوند و از دست کشیش، قطعه نانى گرفته تناول مى کنند و جام شرابى مى نوشند؛ نان به منزله گوشت و شراب همچون خون عیسى است این گونه معتقد مى شوند که گوشت و خون عیسى ، جزو وجود آن ها شدهاست !

هر یک از کلیساهاى مسیحى در شعائر و آیین هاى برگزارى عشاى ربانى ، ابتکاراتى پدیدآورده اند، ولى دو عنصر اساسى در همه مراسم ، ثابت است : یکى خواندن دو یا سه قطعه ازکتاب مقدّس و دیگرى خوردن قربانى مقدّس . هنگام تبرّک نان و شراب ، پیشواى مراسم ،سخنان عیسى در شام آخر را تلاوت مى کند. علاوه بر خواندن کتاب مقدّس و خوردن قربانى ،همخوانى ، دعا و شکر به درگاه خدا برقرار مى شود. (۲۸۷)
۷۰
تشکیلات دینى و فرقه هاى مسیحیّت
کلیسا و پیشینه آن

متمایزترین نهاد دینى مسیحیّت ، کلیساست . گر چه سرآغاز ایجاد کلیسا چندان روشن نیست و ازحدود دو هزار سال پیش که تاریخ مسیحیّت ، آغاز شده ، همواره حضور چشمگیر داشته است . ایننهاد در چارچوب اعتقادات یهودى به وجود آمده ودر آغاز نظریّات و رویّه هاى یهودى را نیزپذیرا شد. امّا از زمان به وجود آمدن نهضت اصلاحى پروتستان در قرن شانزدهم دراشکال مختلف ، وجود داشته است .

در مورد سازمان و تشکیلات آن در نخستین روزهاى مسیحیّت ، اطلاّعات بسیار ناچیزى در دست است .آنچه مسلّم است این که حضرت عیسى (ع ) خود در صدد بنیان گذاشتن کلیسا نبوده ، گرچه درانجیل متّى (باب ۱۶، جمله ۱۸ و باب ۱۸ و جمله ۱۷) واژه کلیسا به کار رفته است ولى در اینکه این واژه دقیقا همان چیزى باشد که از دهان حضرت عیسى ، بیرون آمده باشد، شک و تردیدوجود دارد.(۲۸۸)

در آغاز کار، تشکیلات کلیسا بسیار مشوّش و بى نظم بوده است ، ولى در اواخر قرناوّل میلادى ، جوامع مسیحى در هر جا که بودند براى تنظیم امور خود، شورایى از متقدّمان ،تشکیل دادند و رئیسى براى خود برگزیدند که (اسُقُف ) نام گرفت ،(۲۸۹) و هریک از اسقف ها معاونى داشتند که او را (شمّاس ) مى خواندند؛ ولى تعلیم و موعظه همچنان خاصّ رسولان و معلّمان بوده است که یا از افراد بومى آن محل بودند و یا سیّاحان انجیلى بودند که از شهرهاى دیگر به طور موقّت به آن جا سفر مىکردند، ولى پس از چندى عمل تعلیم و موعظه نیز از وظایف اسقف به شمار آمده و نام معلمان یامسافران انجیلى به تدریج از قاموس کلیسا محو شد.(۲۹۰)
رهبانیّت مسیحى

کمى پس از آن که دین مسیح در امپراتورى روم ، رسمیّت پیدا کرد،اصول رهبانیّت در آن دین به ظهور رسید و به سرعت ، گسترش و رسمیّت یافت . نهضترهبانیّت مسیحى که به انگیزه دستیابى به یک زندگىکامل روحانى و معنوى به دیرها و صومعه ها، روى آورده بودند، به ترک دنیا و علایق زندگىدنیوى و مادّى پرداختند و در برابر، عمده اوقات شبانه روز را به عبادت و ریاضت نفسانى ،سپرى کردند.

گفتنى است ، گرچه رهبانیّت و زهد ونیز ترک دنیا و زندگى زناشویى در دین مسیح ، در آغاز،یک عمل فردى بوده و با انگیزه خاصّ افراد جهت دستیابى به درجات بالاى قرب ، تقوا وبندگى الهى انجام مى شده است همچون کار صوفیان و درویشان در جوامع اسلامى ولى پیدایش رهبانیّت به صورت یک نهضت فراگیر مبتنى بر قطع علاقه از اجتماع و علائق دنیوىدر اواخر قرن سوّم میلادى به ظهور رسید. نخستین کسى که این روش دینى را بنیان نهاد یکى ازکشیشان کلیساى روم شرقى به نام (قدّیس آنتونیوس ) از اهالى مصر بود و پس از او کشیشىبه نام (قدّیس بندیکت ) (پدر رهبانیت مسیحیّت غربى ) راه او رادنبال کرد. تا این که کم کم از شکل عمل فردى و شخصى در آمده و به عنوان یک سنّت و روش عمومى قانونمند و تشکیلاتى در آیین مسیحیّت رسمیّت یافت و مورد حمایت کلیسا قرار گرفت .

این گروه از رهبانان و تارکان دنیا که خود را وقف کلسیا و خدمت به دین مسیحیّت کرده اند را(هرمیت ) نیز گویند ؛ و آنان پیوسته از پرداختن به امور دنیوى و مادّى ، پرهیز کرده ودردیرها، صومعه ها و کلیساها به مراقبت ، تفکّر و ریاضت مى پرداختند.

جوامع و گروه هاى رهبانى ، اعمّ از مردان و زنان مجرّد، تاءثیر شدید بر مسیحیّت معاصر راادامه مى دهند، و نیز سلسله هاى رهبانى ، راهبان و راهبه ها که پیمان تقوا، فقر و اطاعت ازخداوند را برگردن نهاده اند، در کلیساهاى شرقى و نیز کلیساهاى کاتولیک رومى ، آرمان هاى مسیحى و از جمله آن ها تعلیم و تربیت و درک حیات اخلاقى را در سراسر عالم ، تعالى بخشیدهاند.(۲۹۱)
۷۱
فرقه هاى معروف مسیحى

فرقه هایى که در تاریخ مسیحیّت پدید آمدند بسیارند، ولى در این میان ، سه فرقه مذهبى ازهمه فرق مهم تر و معروف ترند، که عبارتند از: کاتولیک ، ارتودوکس و پروتستان(پروتستانت ). در این جا به اختصار به توضیح سه فرقه یاد شده مى پردازیم .
۱- مذهب کاتولیک (۲۹۲):

اوّلین و مهم ترین فرقه مذهبى مسیحى است ، که تا پیش از ظهور مذهب ارتودوکس ، یگانه مذهبحاکم بر جهان مسیحیّت بوده و پس از پیدایش مذهب ارتودوکس در روم شرقى به روم غربىاختصاص یافت . واژه کاتولیک براى نخستین بار درسال ۱۶۰ میلادى به کار رفت تا کلیساى جامع و عمومى مسیحیّت را از بعضى شعب آن که تازهتاءسیس شده بودند تشخیص دهند. پیروان این فرقه در مناطق مختلف مسیحى نشین دنیا پراکندهاند ولى عمدتا در مناطق لاتین نشین ، ایرلند،آلمان جنوبى و مناطق مدیترانه اى به سر مىبرند. مرکز فرقه کاتولیک در (واتیکان ) در شهر (رم ) ایتالیا است و در راءس آن (پاپ) قرار دارد.

کاتولیک ها بر آنند که نماینده حقیقى کلیساى مسیح هستند و براى خود، تقدّس روحانى و قدمتولایت قائلند؛ آن ها نیز بر این باورند که عیسى (ع ) انجمن مرئى را که همین کلیسا استتاءسیس کرده وپاپ ، جانشین پطرس مقدّس است .

کاتولیک ها براى رعایت آداب مذهبى ، اهمّیّت فراوانى قائلند و قوانین مذهب را در تمامکلیساهاى خود، یکنواخت انجام مى دهند. مراسم مذهبى کاتولیک ها عبارت است از: تعمید، توبه ،اعتراف ، تناول (عشاى ربّانى )، ازدواج و مسح بیماران درحال مرگ .(۲۹۳)
۲- مذهب ارتودوکس :

اوّلیّن تجزیه و تقسیم مهمى که در دین مسیح به وجود آمد پیدایش فرقه ارتودوکس است .ظهور این فرقه بر اثر اختلافاتى بود که میان کلیساى روم غربى و مسیحیان روم شرقى ،پیدا شد و سرانجام این اختلاف عقیده ، به تدریج در قرن یازدهم ، منجر به جدایىکامل گردید.

علّت جدایى میان کلیساى غربى و روم شرقى در آغاز، جنبه سیاسى داشت و پس از تجزیه رومبه دو بخش غربى به مرکزیّت شهر روم و بخش شرقى به مرکزیّت قسطنطنیّه به وجود آمد.به عبارت دیگر، دولت روم شرقى مایل نبود که شهروندان مسیحى آن کشور از نظر مذهبى ،تابع کلیساى واتیکان باشند و به همین سبب در شهر قسطنطنیّه کلیساى ارتودوکس ، کم کمبه طور مستقل ، عمل کرد. از نظر کلامى و عقیدتى هم ، کلیساى روم شرقى تحت تاءثیراندیشه هاى فلسفى یونان باستان قرار گرفت . از جمله اختلافات مهم ارتودوکس ها باکاتولیک ها این است که در کلیساى روم ، تصویر و پیکره حضرت عیسى نیز مقدّس است و جنبهروح القدس دارد، در حالى که در کلیساى شرق چنین نیست . نیز به نظر مسیحیان شرقى روحالقدس تنها ناشى از پدر است ، ولى به عقیده کاتولیک ها روح القدس از (پسر) هم منبعثمى باشد.
عقاید ارتودوکس ها:

برزخ ، مفهوم بى آلایش و برائت از گمراهى و نداشتن امکان اشتباه (عصمت ) پاپ راقبول ندارند. کشیشان این فرقه ، ازدواج مى کنند و مراسم عبادت خود را به هر زبان رایجىبه جا مى آورند.

مرکز ارتودوکس ها، نخست (قسطنطنیّه ) بود و پس از سقوط این شهر به دست عثمانى ها، به(روسیه ) انتقال یافت ، و در زمان حاکمیت کمونیست ها از روسیه به یونان ،منتقل شد و اکنون نیز مرکز ارتودوکس ها شهر (آتن ) در یونان است .

پیروان این مذهب بیشتر در اروپاى شرقى از جمله : روسیه ، رومانى و یونان زندگى مى کنندو فرایض مذهبى آن ها عبارت است از: تعمید، اداى شهادت ، مسح روغن مقدّس ، توبه ، مسح محتضر، عشاى ربّانى و ازدواج .(۲۹۴)
۳- مذهب پروتستان :

پس از قرن شانزدهم در اروپاى غربى ، انقلاب هاى دینى بسیارى در جهت اصلاح مذهب کاتولیک به وقوع پیوست که سرانجام به نهضت پروتستان انجامید.

علل عمده پیدایش نهضت پروتستان ، فشار بیش از اندازه کلیساى کاتولیک ، وجود مقررّاتبسیار سخت ، گرفتن پول هاى کلان از مسیحیان به عناوین مختلف در قرون وسطى از جملهفروختن بهشت و عفو گناهان ، فروختن مناصب روحانى و... بوده است . این عملکرد زشت و خشناربابان کلیسا و پاپ ، اعتراض هایى را به دنبال داشت ، و سرانجام به نهضت پروتستانبه رهبرى (مارتین لوتر) منجر شد. او در سال ۱۵۱۷ میلادى اعلامیه پیشنهادى ۹۵ مادّه اى خودرا براى انجام اصلاحات دین مسیح ، انتشار داد. برخى از پیشنهادهاى او از نظر ایمان کاتولیکى غیر قابل قبول بود، ولى نکات تازه اى نیز در میان ان ها وجود داشت ، از جمله اینکه :
۷۲

نجات ، فقط از راه ایمان به دست مى آید.

کتاب مقدس ، تنها منبع ایمان مسیحى است .

نباید معتقد بود که عَشاى ربّانى ، قربانى است .

رهبانیّت و نذر کردن براى آن ، باطل است .

باید افراد غیر روحانى ، نقش بیشترى در مراسم عبادى و رهبرى دینى داشته باشند.

کلیساهاى محلّى بایداز کلیساى روم مستقل و جدا گردند.

برخى از اعمال کاتولیکى ، مانند حج ، روزه و اعتراف به گناه مردود است .

باید با کارهاى غیر قانونى ، مانند فروش (بخشش نامه ها) و (مناصب روحانى ) برخوردشود.

پس از (لوتر) افراد دیگرى چون (کالون ) درصدد اصلاح مذهب کاتولیک برآمدند وهر یکاز این اصلاح طلبان ، پیروانى پیدا کردند ودر نتیجه ، این اعتراضات زمینه پیدایش فرقه هاى پروتستان را فراهم آورد.

گرچه تعداد فرقه هاى پروتستان زیاد است و کلیساهاى آن ها هم در مسائلى ، اختلاف دارند، امّاهمه در یک مورد اتّفاق نظر داشته و آن ، مخالفت با قدرت الهى پاپ است . پروتستان ها معتقدند که فرد مؤ من براى ارتباط با خدا، احتیاجى به روحانیّان مسیحى ندارد، مقام کشیشى ،همگانى است و کشیشان مى توانند ازدواج کنند؛ اعتراف به گناه لازم نیست ، و نیز به دوشیزه بودن حضرت مریم (س ) و وجود برزخ ، عقیده ندارند.

پیروان این فرقه بیشتر در آلمان ، دانمارک ، آمریکا و کشورهاى اسکاندیناوى (نروژ، سوئد،فنلاند) سکونت دارند. مراسم مذهبى آن ها: تعمید،تناول نان و شراب یا افطار، حضور در کلیسا و قرائت ادعیه لوتر و ازدواج مىباشد.(۲۹۵)
۷۳
زرتشت

پیشینه

آیین (زرتشت ) یا (زردشت ) که به آن (دین مَزْدَیَسْنى ) یا خدا پرستى نیز مى گویند،به نام پیشواى آن ، (زرتشت ) یا زردشت خوانده مى شود. این دین یکى از دین هاى کهن ایران باستان است ؛ و در تقسیم بندى ادیان ، به لحاظ این که هنوز پیروانى داشته و از معتقداتدینى آن ، حمایت و پیروى مى شود، از ادیان زنده جهان به شمار مى رود.

همچنین این دین ، صرف نظر از دخل و تصرف ها و نیز تغییراتى که طىّ قرون متمادى در آنصورت گرفته است ، جزو ادیان توحیدى شمرده مى شود و در قرآن کریم ، با عنوان آیین(مجوس )(۲۹۶) به همراه سایر ادیان توحیدى یعنى اسلام ، یهود، مسیحیّت وصابئان از آن یاد شده است . (۲۹۷) بر این اساس ، پیروان آیین زرتشت نیزاهل کتاب ، قلمداد مى شوند؛ چون داراى پیامبر و کتاب دینى مى باشند.

در روایات اسلامى هم زرتشتیان همان مجوس ، نامیده شدند و با آنان مانند اهل کتاب ، معامله شده است . چنان که رسول خدا (ص ) نیز از زرتشتیان ، جزیه مى گرفت.(۲۹۸)
دین ایرانیان پیش از زرتشت

با توجه به این که خاستگاه اوّلیّه دین زرتشت و نیز محلّ پیدایش پیامبر این آیین ، ایران باستان است ، آگاهى از دین ایرانیان پیش از ظهور زرتشت ، ضرورى است .

کوتاه سخن ، این که ایرانیان آریایى نژاد، بنابر تحقیقات پژوهشگران ، پیش از پیدایش دینزرتشت ، نوعى عقاید (پُلى ته ایسم ) (چندگانه پرستى ) داشته و خدایان متعدّدى را کهگاهى تعداد آن ها به هزار هم مى رسید مورد ستایش قرار مى دادند، هر چند به خداى خدایان یاایزد ایزدان نیز توجّه داشتند!

آریایى هاى کهن ایرانى ، کم و بیش از همان (عقاید و دایى )(۲۹۹) پیروى کرده وپدیده ها و قواى طبیعى مانند رعد، برق ، آسمان ، زمین ، باران و غیر آن را به عنوان ربّ النّوعمى پرستیدند. مهم ترین آلهه و خدایان مورد پرستش آنان (آگنى ) یا الهه آتش و آسمان ،(ایندرا) یا الهه طبیعت ورعد و برق ، (میترا) یا الهه نور و خورشید، (وارونا) یا الهه آسمان و شب ، (اَناهیتا) یا ناهید، الهه آب ، و (ایو) یا خداى باد بوده است . برخى از اینخدایان در آیین هاى باستان آریایى هاى هند نیز مورد پرستش بوده اند.

این خدایان گاهى به خداى مذکر و مؤ نث تقسیم مى شدند؛ خدایان زمینى را خداى مادینه یا مادر وخدایان آسمانى را نرینه یا پدر، تلقّى مى کردند. گاهى هم این ها به خدایان آسمانى ،زمینى و فضایى تقسیم مى شدند ؛ مانند (آسورا) یا (اهورا) و (اهوراى خردمند)، که خداىآسمان ها و زمین و آفریننده جهان بود، و (ایندرا) یا (تندر) که خداى فضایى بود. در کناراین خدایان (فره ورتى ها) بودند که ارواحى مجرّد به شمار مى رفتند نیز در برابر(اهورا) یا (اهورا مزدا) نیروى خبیثى وجود داشت که (اهریمن )خوانده مى شد.(آتش ) که همان (آگنى ) خداى آتش ودایى است در کیش باستانى ایرانیان پیش از زرتشت نقش بسزایىداشته است .(۳۰۰)
شناسایى پیشواى آیین زرتشت

هر چند به دلیل فاصله زمانى نسبتا طولانى که با پیدایش آیین زرتشت داریم از تاریخزندگى پیامبر، مکان تولّد، کتاب دینى و احکام و معارف این دین و نیز چگونگى تبلیغ و گسترش آن ، اطلاعات دقیق و مستندى در دست نیست ، به طورى که بسیارى از پژوهشگران ، دروجود تاریخى پیامبر ایران باستان ؛ زرتشت ، تردید کرده و حتى آن را مورد انکار قرار دادهاند. با این وصف ، در چنددهه اخیر، بسیارى دیگر از محققّان و اَوِستا شناسان شرقى و غربى درمطالعات و تحقیقات خود درباره آیین زرتشت و زندگى پیامبر آن ، به نتایج خوبى دستیافته و بسیارى از ابهامات پیرامون این آیین و شخصیت پیامبرش را زدوده اند.
۷۴

ما نیز با استفاده از تحقیقات این پژوهشگران و اوستاشناسان به معرفى پیامبر آیین زرتشت وپیشینه این آیین و دیگر موضوعات مربوط به آن مى پردازیم .

نام : پیامبر آیین مزدیسنى را به نام هاى : زردشت ، زرتشت ، زردهُشت ، زرادُشت ، زارتشت ،زارهُشت و مانند آن خوانده اند، گرچه اوّل و دوم مشهورتر است . همه این واژه ها از واژه(زَرَتُوشْتَر) (zarathushtra) موجود در کتاب آسمانى زرتشتیان یعنى (گات ها) برخاسته است که طبق صحیح ترین و معروف ترین نظریّه ،معادل (زَرْداشتر) به معناى دارنده شتر زرد است . گاهى القاب (اَشو) به معناى پاک و مقدّسو (شت ) به معناى حضرت نیز در آغاز نام وى آورده مى شود. پس (شَتْ اشو زردشت ) ، یعنى حضرت زرتشت مقدّس ، و بسیارى هم او را (وخشورایرانى )، یعنى پیامبر ایرانى ، معرّفى مىکنند.(۳۰۱)

نام پدر زرتشت (پور و شست )، یعنى دارنده اسب خاکسترى و نام مادرش (دُغْدو)، یعنى دوشنده گاو ماده ، و نیز نام خاندان وى (اِسپیتَمهَ) یا (اسپیتمان ) یعنى سپید نژاد است.(۳۰۲)
زمان تولد:

درباره زمان تولّد زرتشت نیز اختلاف است ، و بهدلیل نبودن اطلاّعات دقیق و قابل اعتماد، نظریّه هاى متفاوتى ارائه شده است . از جمله (نظریّهسنّتى زرتشتى ) است ، که بنابر این نظریّه ، مطابق آنچه در اوستاى کنونى آمده ، زمان تولّد زرتشت بین سال هاى ۶۶۰ تا ۵۸۳ پیش از میلاد بوده است .

مهم ترین مستند و مدرک طرفداران این نظریّه آن است که پادشاه پذیرنده و پشتیبان آیینزرتشت به نام (گشتاسب ) یا (کوى ویشتاسب ) یا (ویشتاسب ) با نام پدر داریوش هخامنشى یکى بود و این که ویشتاسب ، پدر داریوش هم فرمانرواى شرق ایران و خراسانبوده است .

ولى این نظریه را بیشتر اوستاشناسان ، مردود دانسته و زمان پیدایش زردشت را بسیار پیشتر از آن مى دانند. آنان در ردّ نظریه یاد شده مى گویند اگر این دو (گشتاسب و ویشتاسب )نام یک نفر بود باید در سنگ نبشته هاى داریوش هم مانند اوستا از ویشتاسب به گشتاسب ، یادمى شد. از سوى دیگر (کوى ویشتاسب ) پسر (اورت اسپ ) (لهراسب ) است ، وحال آن که تاریخ هخامنشیان ویشتاسب را پسر (ارشام ) مى داند .

دیگر این که اگر زرتشت در میان پارسیان ، زندگى مى کرده ، چگونه سرودهایش را بهزبانى غیر از زبان آنان سروده است ؟ زیرا زبان سروده هاى زرتشت با زبان سنگ نبشته هاى هخامنشى یکى نیست . بنابر این ، روشن مى شود که تاریخ ولادت زرتشت بسیار پیش تر ازتاریخ یاد شده مى باشد.(۳۰۳)

نظریه مهمّ دیگرى که به نظر مى رسد صحیح هم باشد مبتنى بر شواهد و مدارک زبانشناسى و تاریخى وجود دارد. بنابر این نظریّه و از دید زبان شناسى ، بخش هاى کهن اوستا یعنى گات ها اگر از زبان و متون وداها، قدیمى تر نباشد جدیدتر هم نخواهد بود. امروزه براى پژوهشگران و اوستاشناسان ، کم و بیش روشن است که وداها متعلق به ۱۵۰۰ تا ۱۷۰۰پیش از میلاد مسیح است ؛ ناگزیر اوستا هم باید مربوط به همین دوره باشد. دیگر این که اگرگاتاها که گفته اند از خود زرتشت است با زبان کتیبه هاى هخامنشى مقایسه شود، روشن مى شود که متون اوستا بسیار کهن تر از زبان رایج عهد هخامنشیان مى باشد.

به عنوان نمونه ، واژه (اهورا مزدا) که در کتیبه هاى هخامنشیان به همین شکل و به صورت مرکّب آمده است ،در متون اوستایى بهشکل دو واژه مستقل و جدا از هم ، ذکر شده است . گاهى اهورا مزدا و زمانى در آغاز، مزدا و پس ازآن اهورا با فاصله آمده است . زبان شناسان مى گویند براى ترکیب و پیوند دو واژه وتبدیل آن به یک واژه مستقل ، صدها سال زمان لازم است . چنان که همین کلمه (اهورا مزدا) پس ازقرن ها در زمان ساسانیان ، نخست به شکل (هور مزد) و (هرمزد)استعمال مى شده و سپس به شکل (هرمز) در آمده است .
۷۵

بنابراین ، زبان و متون اوستا نمى تواند متعلق به قرن ششم پیش از میلاد باشد و بسیارکهن تر از آن است . گواه دیگر این که زمان تولد زرتشت به حدودسال هاى ۱۷۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد مى رسد، این است که زمان ظهور زرتشت پیش تر ازظهور حضرت موسى (ع ) بوده است .
زادگاه زرتشت :

درباره محلّ تولد زرتشت نیز اختلاف است خود زرتشتیان ، زادگاه وى را منطقه غرب ایران یعنى(آذربایجان ) و برخى از محققّان هم (رى )و گروهى دیگر منطقه شرق ایران و (خراسان )میدانند.(۳۰۴)

با این حال همه اوستاشناسان در این امر، اتفاق دارند که منطقه نفوذ و رواج آیین زرتشت ، شرق ایران است . (۳۰۵) با توجه به اتفاق محقّقان و اوستاشناسان درباره مکان رواج آیینزرتشت که شرق و شمال شرقى ایران و نیز نواحى بلخ خوارزم مى باشد، و با توجّه به اینکه لهجه گاتاها که منسوب به زرتشت است با لهجه آریاهاى غرب ایران به هیچ وجه یکسان نیست ، بلکه با زبان مردم خوارزم قدیم ، شباهت دارد، بنابر ایندلایل و نیز دلایل زیر، منطقه غرب ایران نمى تواند محلّ تولد زرتشت باشد:

۱- مهاجرت وطىّ این فاصله طولانى چند هزار کیلومترى در آن زمان ، بعید بوده است .

۲- کسى که در فاصله چند هزار کیلومترى این منطقه زندگى مى کرده و با زبان و لهجه اىدیگر، سخن مى گفته ، چگونه ممکن است به منطقه دور افتاده اى مهاجرت کند و به آسانى بهزبان آنان سخن گوید و پیامش را ابلاغ کند؟!

۳- مردم غرب ایران به گواهى تاریخ زیر نفوذ تمدّن بابلى بوده اند.حال اگر زرتشت در چنین محیطى ، پرورش یافته باشد باید در گاتاهاى او، نام و نشانى ازاین تمدّن ، دیده مى شد؛ در حالى که چنین نیست .

با توجه به قرائن یاد شده و شواهد دیگر، برخى برآنند که زیستگاه زرتشت در نواحى شرقى ایران و در اطراف دریاچه (آرال ) مى باشد.(۳۰۶)
زندگى زرتشت :

درباره تولد زرتشت چه در رَحِم مادر و چه در گهواره و پس از آن ، داستان هاى معجزه آمیزىنقل شده است . مثلا مى گویند هنگام تولّد به جاى این که همچون سایر نوزادان بگرید، مى خندید، یا هر بار که از سوى اهریمنان تهدید مى شد و دیوان ، قصد جان او را مى کردند، دراثر فره ایزدى به طور معجزه آسا، نجات مى یافت ، و... این گونه داستان هاى معجزه آمیز، چهدرست باشد یا نباشد تاءثیرى در شخصیّت زرتشت نخواهد داشت . چیزى که نشان دهنده شخصیّت و اهمّیّت اوست این که در آن عصر و روزگار تاریک توانست جامعه اى را اصلاح کند ومنادى توحید شود، چنان که همین امر به عنوان بزرگ ترین معجزه درباره دیگر انبیاى الهى نیز صادق است .

به نظر مى رسد که زرتشت در دوران جوانى ، مدتى به چوپانى مشغول بوده ، و در سال هاى میان سى چهل سالگى به پیامبرى ، برگزیده شده است .فرشته اى که وحى و یا پیام اهورا مزدا را به او مى رساند (وهومنه ) یا (بهمن ) نام داشت .وى پس از بعثت ، قبیله و خانواده خود را به دین اهورا مزدایى ، دعوت کرد، ولى مى گویند تنهاپسر عمویش دعوتش را پذیرفته است . چنان که از متونِ اوستا، بر مى آید زرتشت بارها ازقبیله و عشیره خود، نالیده ، و یا با سخنانى به این مضمون ، که (خدایا! به کدام سرزمین روى آورم ؟) شکایت خود را از مردم عشیره خویش ، آشکار کرده است .

زرتشت ، سرانجام از زادگاه خود، هجرت کرده و به بلخ (خراسان قدیم و افغانستان کنونى )روى آورد. شهر بلخ در آن روزگار، مرکز حکمرانى گشتاسب ، پادشاه کیانى بود. این پادشاهنخست از زرتشت ، استقبال کرد، امّا پس از چندى در اثر سخن چینى حسودان که همان گروه هاىاشراف پول پرست ، صاحبان زر و زور و تزویر و کاهنان کهنه پرست باشند، وى را بهزندان افکند. این گروه ها نیز همانانى هستند که با دیگر پیامبران و برنامه هاى انقلابى واصلاحى آن ها هم به مخالفت برمى خاستند؛ زیرا که قدرت مادّى و اقتدار سیاسى اجتماعى خویش را در معرض نابودى مى دیدند.
۷۶

طبق داستانى که میان زرتشتیان ، رواج دارد، پس از مدّتى در اثر یک حادثه یا تصادف ، اززرتشت معجزه اى به ظهور مى پیوندد، و این موجب مى شود که پادشاه ، علاوه بر آزاد کردن وىاز زندان ، دینش را نیز بپذیرد. از این پس خود پادشاه و فرزندش به نام اسفندیار به حمایت و پشتیبانى از دین زرتشت بر مى خیزند، تا جایى که اسفندیار براى ترویج این دین ،شمشیر مى زند!

زمانى که پذیرش این آیین جدید از طرف ایرانیان و پادشاه ایران به گوش (ارجاسب )پادشاه توران مى رسد، وى که بیم داشت ، مبادا این انقلاب با دگرگونى آیین آریایى ، درمیان تورانیان هم رواج پیدا کند، و تخت و تاج او را سست و لرزان نماید، از گشتاسب مى خواهدکه دست از این دین بشوید واز همان آیین غیر توحیدى آریاییان قدیم ، پیروى و حمایت کند .امّاگشتاسب ، آن را نمى پذیرد. ناگزیر ارجاسب به (بلخ )، حمله ور شده و زرتشت در یکى ازجنگها کشته مى شود. وى هنگام مرگ بیش از هفتادسال داشته است . پس از کشته شدن زرتشت ، آیین وى از حرکت بازنایستاد، و دربارگشتاسب وخصوصا اسفندیار براى تبلیغ دین وى بیش از پیش کوشش کردند، و سرانجام پس از قرن هاآیین زرتشت به عنوان دین رسمى ایران ، اعلام گردیده است . (۳۰۷)

اوستا یا کتاب مقدّس زرتشتیان

کتاب مقدّس زرتشتیان (اوستا) نام دارد، که به معناى اساس ، بنیاد و متن اصلى است(۳۰۸). گاتاها(۳۰۹) که نام کهن ترین بخش اوستا است ، سرودهاى آسمانىزرتشت را گویند و به (گاهان پنج گانه ) یا پنج سرود زرتشت ، شهرت دارد. همه پژوهشگران و اوستاشناسان ، فقط این گاتاها (سرودهاى پنج گانه ) را منسوب به زرتشتمى دانند و آن را تنها منبع قابل اعتماد براى شناسایى پیام زرتشت ، معرفى مى کنند و بقیّه قسمت هاى اوستا را تهیّه و تدوین شده در ادوار بعد مى دانند. هر چند قسمت هاى دیگر گات ها،به گمان بعضى پژوهندگان ، منسوب به نخستین پیروانى است که متاءثر از سخنان و پیامهاى پیامبر آیین خویش (زرتشت ) مى باشد. (۳۱۰)

بخشى از مندرجات گات ها چنین است : اهورا مزدا، یگانه آفریدگار است . از اوست آنچه نیک ونغز است . دیوها (گروه پروردگاران آریاییان کهن ) سزاوار ستایش نیستند. از آنان جزگمراهى و سیه روزى نیاید. راستى ، منشى نیک ، توانایى ، اندیشه سازگار و رسایى وجاودانى که به امشاپسندان نامزد شده اند از نیروهاى اهورا مزدا هستند. مردم باید بکوشند ازاین نیروها برخوردار شوند .اندیشه ، گفتار و کردار نیک ، مایه رستگارى است ؛ چنان کهاندیشه ، گفتار و کردار بد، مایه تباهى است . سهمگین ترین دشمن مردم ، (دروغ )است ؛ بایداز آن دورى جست و به (راستى ) روى کرد. باید به آبادانى زمین و کشت و زرع پرداخت و ازچارپایان سودمند، نگهدارى کرد.(۳۱۱)
تقسیم بندى اوستا

اوستا از پنج بخش زیر، تشکیل شده است :

۱- (یَسنه ) یا (یَسن ا) به معناى نیایش و ستایش ، نام مهم ترین بخش اوستا ومشتمل بر هفتاد و دو فصل است که هر یک از آن ها را (ها) یا (هات ) یا (هائتى ) گویند.گاهان پنج گانه ، تنها قسمت منسوب به زرتشت در همین بخش اوستا، قرار دارد. برخى اوستاشناسان (یسنا) را از حیث محتوا به ۳ بخش تقسیم کرده اند: بخشاوّل ، از هات ۱ تا ۲۷ که مناجات اهورا مزدا ودیگر ایزدان است . بخش دوم ، ازهات ۲۸ تا ۵۳ یا۵۵ از گاتاها، که اشعار موزونى است و در آن ها اخلاقیّات و الهامات معنوى زرتشت ، منعکس شدهاست .البتّه در وسط این قسمت ازهات ۳۵ تا ۴۲ یک باره سروده ها قطع شده و به جاى آن ،بحثى دیگر به نثر، شروع مى شود که به (هفت هات ) مشهور است ومشتمل بر ادعیه و ستایش هایى درباره اهورا مزداست و از آب ، خاک و آتش در آن ، سخن رفته است. بخش سوم از هات ۵۴ یا ۵۶ تا آخر که آن نیز ستایش و مناجات هایى از ایزدان است.(۳۱۲)
۷۷

۲- (ویسپَرَد) یا (ویسپَرَت )، به معناى همه سروران ، مجموعه اى است از ملحقات یسنا، که براى مراسم دینى ، ترتیب داده شده و مشتمل بر ۲۴فصل یا (کَردِه ) به معناى فصل ، قطعه یا بریده است . (۳۱۳)

۳- (وندیداد) یا (وى دَئِوداتَ)، که ترکیبى از سه جزء است : جزء نخست آن (وى )پیشوندى است که بر بسیارى از نام ها یا ریشه فعل هاى اوستایى آمده و معنى دورى و جدایى به آن ها مى دهد و در فارسى به صورت (گُ)در بسیارى از واژه ها، از جمله در گریختن و گسستن ، باقى مانده است . جزء دوم آن (دَئِوَ) هماناست که در فارسى به صورت (دیو) به تنهایى و در ترکیب هایى چند، دیده مى شود.(۳۱۴) جزء سوم آن (دَات ) به معناى (سامان )، (نظم )و (قانون ) است که درفارسى (داد) و ترکیب هاى آن را از همین ریشه داریم . (وى دَئِوَ داتَ) بر روى هم ، به معنى(دادِدور دارنده دیو) یا (داد دیو ستیز) و یا (قانون ضدّ دیو) است .(۳۱۵)

بنابر نوشته زرتشتیان ، این بخش ، نوزدهمین نَسْک (به معناى کتاب ) از نسک هاى بیست و یکگانه اوستاى ساسانیان بوده وبا شش نسک گم شده دیگر، (نسک هاى داتیک ) راتشکیل مى داده اند که موضوع آن ها (دانش ، داد و کار جهانى ) بوده است .(۳۱۶)

این مجموعه ۲۲ بخش است که هر کدام را (مَزگَرد) یافصل گویند.

مزگرد اوّل در آفرینش زمین و کشورهاست . دومى در داستان جم (یم )، منظومه اى است تمام عیار ازدیرینه ترین اسطوره هاى آریایى که ریشه هاى بسیار کهن آن را در اساطیر باستانى هند وایرانى و در سروده هاى (وداها)ى هندوان مى یابیم . سوّمى در خوشى و ناخوشى جهان . امّاغالب مطالب مزدگردها تا مزگرد ۲۱ در قوانین و احکام است ؛ ازقبیل سوگند خوردن ، پیمان داشتن ، عهد شکستن ، نظافت ،غسل ، تطهیر، پاک نگاه داشتن آب ، آداب دخمه ، اجتناب از لاشه مردار، توبه وانابه ، کفّاره ،در خصوص مزد پزشک ، راجع به پیشوایان درست و دروغین ، در آداب ناخن چیدن و بریدن مو،نیز شرحى از خروس که در بامدادان بانگ زند و مردم را از پى تسبیح و ستایش یزدان همى خواند، و از خصایص سگ و عزیز داشتن آن ... و مزگرد ۲۲ در ناخوشى ها است که از پدیده هاى اهریمنى است و به دستیارى پیک ایزدى از براى آن ها چاره و درمان یافته مىشود.(۳۱۷)

۴- (یَشت ها)،(یَشت ) مانند (یسنه ) به معناى ستایش و نام بخشى از اوستاست که درستایش ایزدان مى باشد. فرق (یسنه ) با (یشت ) در این است که اوّلى به معناى مطلق ستایش ‍ و دومى به معناى ستایش پروردگار و امشاسپندان و ایزدان است . این قسمت ،شامل ۲۱ یشت است که نام بیش تر آن ها از اسامى ایزدانى است که سى روز ماه را به نام آن هامى خوانند.(۳۱۸) برخى از یشت ها خیلى کوتاه و برخى طولانى ومتشکّل از چند کرده (فصل ) است .

۵- خرده اوستا (اوستاى کوچک )، که عبارت است از عبادات روزانه ، ماهیانه وسالیانه ، اعیاد،جشن ها، طریقه زرتشتى گرى ، آداب زناشویى ، عروسى ، سوگوارى و غیر آن.(۳۱۹)
کتاب هاى مقدّس دیگر

۱- زند؛ در عهد اشکانیان و ساسانیان به علّت نامفهوم بودن اوستا براى غالب افراد، آن رابه زبان پهلوى ، تفسیر و تبدیل کردند .این تفسیر وتبدیل را (زند) نامیدند.(۳۲۰)

۲- پازند؛ از آن جا که در تفسیر اوستا زند ازواژه هاى آرامى ، استفاده شده بود، بار دیگرآن را تفسیر و تبدیل کردند و این بار لغات آرامى را حذف و به جایش لغات فارسى (پهلوى) قرار دادند و آن را (پازند) نامیدند.(۳۲۱)

۳- اَرداویراف نامه ؛ رساله اى است به زبان پَهلَوى که شرح سفر یا معراج یکى از پیشوایاندین زرتشتى به نام (ویراف ) و مشاهدات او از بهشت و دوزخ و پاداش نیکوکاران و گنهکاران است .(۳۲۲)
۷۸

۴- دَساتیر آسمانى ؛ این کتاب در بردارنده نامه هاى پانزده نفر از پیشوایان زرتشتى است .که گفته مى شود در عصر خسرو پرویز به زبان پهلوى ، در آمده است . گروهى این کتاب رابه جهت وجود واژه هاى جدید در آن ، جعلى مى دانند.(۳۲۳)

۵- دادستان دینیک ؛ مربوط به امور قضایى و عدل و داد است وشامل فتاواى یکى از عالمان زرتشتى در پاسخ مریدان خویش در زمینه نکاح ، ارث ، فرزندخواندگى و غیر آن است . (۳۲۴)

اعتقادات آیین زرتشت

برخى از اعتقادات و تعالیم مهمّ آیین زرتشت از این قرار است :

۱- زرتشت ، خود را به عنوان یک پیامبر که از جانب اهورا مزدا، مبعوث شده ، معرفى کرده است .فرشته اى که میان اهورا مزدا و زرتشت ، واسطه بوده یعنى پیام اهورا مزدا را به زرتشت مىرسانده . (وهومنه ) (پندارنیک ، بهمن ) نام دارد. این فرشته تقریبا شبیه جبرئیل در دین اسلام است . (۳۲۵)

۲- اهورا مزداى (۳۲۶) زرتشت بنابر گات ها، خداى یگانه : غیر مادّى و تنها خالقجهان و حاکم برهستى است . زرتشت بر همه اهوره ها و خدایان آریایى ، مهرباطل زد و آنان را (دیو) (گمراه کننده )نامیده و از آن پس ، پیروان اهورا مزدا را (مزدیسناییان) یعنى خداپرستان و پیروان خدایان باطل را (دیویسناییان ) یا دیو پرستان خواندهاند.(۳۲۷)

۳- اهورامزدا، اراده قدسى و علوى خود را به وسیله روح مقدّس و نیکو نهاد به فعلیّت مىرساند، که آن را (سپنتامینو) نامیده است . چنان که فرامین الهى به دستیارى ارواح مقدّس ‍ که(امشاسپنتا) گفته مى شود اجرا مى گردد. این فرشتگان هر یک با حالات و صُوَر فعّالیّتذات الوهى ، نام و معنایى جداگانه دارند. چنان که یکى را (وهومنه ) (بهمن ) نامید که بهمعناى فرشته پندار نیک و نهاد خوب است ؛ دیگرى را (آشا) (اردیبهشت )، یعنى فرشته راستى و عدالت ، دیگرى را (خشترا)(شهریور)، یعنى فرشته نیرو و قدرتکامل ، یکى دیگر را (هور و اتات )(خرداد)، یعنى فرشته کامروایى ، یکى را نیز (آرمایتى )(اسفند ارمذ)، یعنى فرشته شفقت ، لطف و بارورى و دیگرى را (اقربات ) (امرداد) به معناىبقا و جاودانى ، نام نهاده است .(۳۲۸)

۴- با آن که اهورا مزدا در عرض جلال خود، شریک و انبازى ندارد، با این وصف ، (زرتشت )معتقد است که در برابر هر نیکى ، یک بدى وجود دارد، چنان که در برابر روح پاک و مقدّس(سپنتامینو) روح شریر و ناپاک (انگره مئینو) قرار دارد. به این خاطر از روز نخست جهان کهروان نیک و طاهر از اهورا مزدا، تراوش کرد با معاندت و مبانیت روح ناپاک و پلید روبه روگشت . این همان روان پلیدى است که در زمان هاى بعد، شیطان نام گرفت . (۳۲۹)

۵- از نظر زرتشت ، خداوند، انسان را آزاد و مختار آفرید و براى او، هیچ نوع جبر و تقدیرىوجود ندارد. انسان ، مختار است میان اندیشه نیک وبد که یکى را انتخاب کند. امّا در عینحال ، زرتشت ، توصیه مى کند وتاءکید مى ورزد اگر انسان در زندگى سه اصل : پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک را شعار خود قرار دهد سعادتمند و خوشبخت خواهد شد.(۳۳۰)

۶- دین زرتشت ، دینى است که نسبت به همه چیز، به ویژه سرنوشت انسان ، خوش بین است .یعنى در حالى که جهان را میدان نبرد میان خیر و شر و نور و ظلمت مى داند، ولى سرانجام ،خوش بین است که (سپنتامینو) بر (انگره مئینو) پیروز خواهد شد.(۳۳۱)

۷- دین زرتشت براى آبادانى و کار و کوشش ، ارزش زیادىقائل شده و مى گوید: براى این که خیر بر شر، پیروز شود یا عالَم نور بر ظلمت ، چیره گردد انسان باید چه در اندیشه نیک ، چه در گفتار نیک و چه در کردار نیک ، پیشى گیرد، وبه طور جدّى و عملى براى تحقّق منویّات و اهداف اهورا مزدا، کار کند. برخى از کارهاى خواسته شده در دین زرتشت ، از این قرار است : حفر قنوات ، کاشتن و آبیارى کردن زمین ،پرورش دام ها و طیور، از بین بردن موجودات موذى و از بیخ بر کندن علف هاى هرز، سیر کردن گرسنگان و چهار پایان ، کمک به بیماران و مستمندان ، زادن و پرورش نسل ، آلوده نکردن آب ها، کوشش در آبادانى شهر و دیار، دورى از دروغ و پیروى از راستى ودرستى ، براى خانه و جامعه ، مفید بودن .(۳۳۲)
۷۹

۸- در دین زرتشت ، روح یک پدیده مستقل است . بر خلاف جسم و تَن که فانى مى شود و از بینمى رود، روح ، باقى خواهد ماند، و بعد از آن که روان از تَن ، جدا مى شود تا روز رستاخیز درعالَم برزخ مى ماند و سپس در روز قیامت مى باید حساب و کتاب ، پس دهد. از این نظر در دین زرتشت ، سخن از نامه اعمال ، میزان ، ترازو و همین طورپل جینوات (پل صراط) به میان آمده است . به عقیده زرتشتیان ، اینپل که از مو باریک تر و از شمشیر، تیزتر است ، مؤ منان به راحتى از آن مى گذرند و وارد بهشت مى شوند؛ امّا کسانى که از اهریمن ، پیروى کرده واعمال شان نیک نبوده است ، از این پل نمى توانند عبور کنند، و در دوزخ مى افتند.

بهشتى که در دین زرتشت ، وصف شده است ، چندان با بهشت در اسلام ، تفاوت ندارد ؛ امّا دوزخاین دین با دوزخ اسلام کاملا متفاوت است ؛ چون در دین زرتشت ، دوزخ ، آتشین و سوزان نیست ،بلکه جایى بسیار سرد، تاریک و وحشتناک است و از آن صداى دلخراش ‍ (فریاد) به گوش مى رسد و بسیار هم متعفّن است ، به حدّى که متراکم شده و جنبه مادّى پیدا کرده و مى توان آن رابا چشم دید. این گونه وصف دوزخ از سوى زرتشتیان نشانگر این است که چون آریاییان ازمناطق بسیار سرد (سیبرى ) برخاسته و از سرماى شدید آن جا در رنج و عذاب بوده اند، و دربرابر، آتش براى مردم آن زمان بسیار مقدّس و دلپسند و نیز مایه آرامش و سلامت بوده است درست به عکس اقوام سامى نژاد که در منطقه بسیار گرمسیر استوایى به سر مى برند و یخو سرما براى شان لذّت بخش است بر این اساس ، دوزخ را این طور تعریف و وصف کردهاند.(۳۳۳)

۹- بنابر آنچه در گات ها آمده اساس دیانت زرتشت ، بر سه محور: (اندیشه نیک ، گفتار نیکو کردار نیک ) و نیز بر راستى و درستى ، بنا نهاده شده و نقطه مقابل آن ، دروغ و نادرستى است . تمام قواى عالَم ناشى از راستى و دروغ مىباشد.(۳۳۴)

۱۰- بنابر اعتقاد سنتى زرتشتیان ، عمر جهان ۱۲ هزارسال است که به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم مى شود؛ ۳ هزارسال اوّل ، دوران فروهران و عصر مینوى جهان (دوران روحانى این عالم و موجودات معنوى آن )(۳۳۵) ۳ هزار سال دوم ، دوران آفرینش جسمانى و مادى و نیز دوران زندگى بى گزند و خوش و همچنین عصر طلایى تاریخ دینى مزدیسنان ، ۳ هزارسال سوّم ، دوران سلطنت شهریاران و تسلّط اهریمن و ۳ هزارسال چهارم دوران ظهور خود زرتشت در آغاز هزاره نخست این دوران و ظهور موعودهاى سه گانهآیین زرتشت است ؛ زیرا زرتشتیان منتظر ۳ موعود هستندکه هر کدام از آن ها به فاصله هزارسال ، تولّد مى یابد و دنیا را پر از عدل وداد مى کند.

بر اساس عقیده زرتشتیان ، این سه موعود که ازنسل زرتشت هستند، (هوشیدر)، (هوشیدرما) و (سوشیانس ) نام دارند. بنابر اعتقاد آنان موعود سوّم یعنى سوشیانس که آخرین آفرینش اهورا مزدا خواهد بود، وقتى که ظهور کرد همچون موعودهاى پیشین با اهورا مزدا صحبت مى کند و امانت رسالت مزدیسنا به وى واگذار مى شود، واو بر نیروهاى اهریمنى و شرور، پیروز خواهد شد و به همه موجودات ، سود مى رساند و همه موجودات از پرتو او به یک زندگى فناناپذیر، دست مى یابند. پس از او عمر جهان ، پایان مى یابد و قیامت ، فرا مى رسد.(۳۳۶)
۸۰
آداب و رسوم

عمده آداب و رسوم دین زرتشتى عبارت است از:
۱- مراسم عبادت :

در دین زرتشت ، روزه وجود ندارد و گرسنگى و تشنگى هم ممنوع و حرام است ؛ زیرا به نظر آنها نباید به تن ، سختى داد. امّا در عین حال گاهى به مناسبت هایى در روزهاى خاصّ از خوردنمواد گوشتى ، خوددارى مى کنند. به عقیده آن ها روزه : از گناه و اعمال زشت ، دورى کردن است . امّا نماز، براى هر زرتشتى که به سنّ بلوغ مى رسد درشبانه روز در پنج نوبت واجب است ؛ هر چند امروزه تنها موبدان (عالمان دینى زرتشتى ) اینپنج نماز را به جاى مى آورند. هر یک از این نمازها وقت خاصّى دارد. نماز اوّل از طلوع آفتاب تا ظهر، نماز دیگر از ظهر تا دو یا سه ساعت مانده به غروب ، که به آننماز نیم روز یا ظهر مى گویند، سوّم نماز پسین است که وقت آن بعد از ظهر تا غروب آفتاب وهنگام طلوع اوّلین ستاره در آسمان است ، دیگر نماز مغرب یا شب است که وقت آن از غروب تانیمه شب مى باشد، پنجم نمازى است که از نیمه شب تا طلوع آفتاب باید خوانده شود. گفتنى است نماز در دین زرتشت باید به سمت نور یا آتش ، خوانده شود.(۳۳۷)
۲- مراسم کُشتى و سِدرِه پوشى

کشتى بستن از ضروریّات دین زرتشت است . کُشتى یا گُشتى یا کُستى ، کمربند ویژه مزداپرستان است که به گونه اى خاص واز تعداد معیّنى نخ پشمى بافته مى شود، و وقتى کودک زرتشتى به سنّ بلوغ (از هفت تا پانزده سالگى به اختلاف ) رسید، باید این کمربندرا به کمر ببندد. این سنّت از (جمشید) باقى مانده و زرتشت نیز به آن ، رسمیّت بخشیده ومقرّر کرده که طبق آیین ، آن را بر روى (سِدرِه ) به کمر ببندند. هنگام باز و بسته کردن کشتى ، نیایشى مى سرایند ود ر آن از خداوند مى خواهند که دشمنان رااز آن ها دور کند و جز درراه اندیشه ، گفتار و کردار نیک گام بر ندارند، و از گناهان توبه کرده و آمرزش خواهند.

سدره نیز پیراهن مخصوص آنان است و آن پوششى کوچک شبیه زیر پیراهن است که به شکل خاصّى دوخته مى شود. سدره نیز از عصر جمشید به یادگار مانده و پوشش آن از واجبات آیین زرتشت است . در دوره باستان از پانزده سالگى که سنّ بلوغ بود سدره ، بر تن مىکردند و کمربند مخصوص (کشتى ) را بر روى آن مى بستند ولى بعدها این سنّت واجب ازپانزده سالگى به هفت سالگى ، تنزّل کرد. وقتى که دختر یا پسر زرتشتى به سن هفت تاپانزده سالگى رسید و تعالیم مذهبى را از اوستا فرا گرفت اولیاى او، روزى را براى برگزارى مراسم (سدره پوشى ) و بستن (کشتى ) به کمر او تعیین و از خویشان ودوستانبراى برگزارى این مراسم دعوت مى کنند. پس از تهیّه مقدّمات جشن ، مراسم با خواندن(اورمزدیشت ) یا آتش ‍ نیایش ، آغاز مى شود؛ و کودک به همراه موبد، نیایش را تکرار مى کند.پس از آن مراسم سدره پوشى و بستن کمر بند کشتى بر روى سدره انجام مى گیرد.(۳۳۸)
۳- جشن ها و اعیاد

در دین زرتشت ، ایّام هفته وجود ندارد ؛ چون در ایران باستان براى روز شمارى هر یک از ۳۰روز ماه ، نام خاصّى داشته است . سال به ۱۲ ماه تقسیم مى شد، و هر ماه ۳۰ روز آخر هم پنجروز قبل از عید نوروز به سال اضافه مى شد که به آن (پنجه دزده ) مى گفتند. دوازده روزاز این سى روز، همنام دوازده ماه بود. مثلا اوّلین روز هر ماه را هرمزد گویند، ششمین روز هر ماه خرداد؛ و هرگاه که نام ماه و روز، یکى مى شد جشن مى گرفتند. چنان که شانزده هر ماه را مهرنام نهاده اند، به این خاطر شانزده مهر ماه ، جشن مى گرفتند؛ و جشن مهرگان پس از اسلام هم درمیان مسلمانان ایرانى رایج بود، و در دربار سلاطین ، رواج داشت و شاعران درباره جشن مهرگان، اشعارى ساخته و مى سروده اند. جشن مهرگان را یادآور قیام کاوه آهنگر بر ضدّ ضحّاک تازىمى دانند.
۸۱

نیز نوزده هر ماه را فروردین روز مى گفتند ودر نوزده فروردین نیز جشن مى گرفتند. گذشته از این جشن ها، زرتشتیان جشن هاى دیگرى داشته ودارند. از جمله :

۱- جشن نوروز، که نخستین روز سال است ، و جشن ملّى ایرانیان و مورد تاءیید اسلام هم هست .

۲- جشن خرداد، که روز تولّد زرتشت است .

۳- جشن تیرگان ، در روز تیر و ماه تیر به یادگار چیرگى ایرانیان برتورانیان .

۴- جشن سده یا جشن پیدایش آتش ، در دهم بهمن ماه ، به مناسبت گذشتن صد روز ازاوّل زمستان آریایى ، یعنى از آغاز آبان ماه تا دهم بهمن ، که پنجاه روز مانده به آغاز نوروزاست .

۵- جشن گاه انبار یا گاهنبار، که در هر سال ، شش بار به مناسبت این که اهورا مزدا جهان را درشش روز آفرید، برگزار مى شود. نیز این جشن هنگام برداشت محصول کشاورزى از میوه و غیر آن و انبار کردن آن با خواندن سرود آفرینگان ، برپا مى شودو بهره اى از محصول را به مستمندان مى بخشند.(۳۳۹)
۴- مراسم نیایش در آتشکده

در مذهب زرتشت با ارزش ترین چیزها(آتش ) و از قداست بسیارى برخوردار است . مقدّس ترین آتش ها هم این است که از شانزده آتش جداگانه ، ترکیب یافته باشد که هر کدام از آن ها بهنوبت در ضمن یک سلسله عبادات مفصّل و تشریفات طولانى ، مرتبه تقدیس راحاصل کرده باشند. پاکى آتش و حفظ آن از لوث کدورت و پلیدى ها یکى از رسوم مهمّ زرتشتیان است .

از جمله آداب طهارت آتش ، آن است که چند شاخه هیزم از چوب صندل معطّر، تراشیده وتوده مى کنند و برفراز شراره آتش ، بدون آن که آن را لمس کنند.قاشقى فلزى نگاه مى دارند که روزنى کوچک در میان ان است و در آن نیز خرده ریزه چوبصندل مى ریزند، آن گاه آن توده چوب هاى مقدّس رامشتعل مى سازند و به قرائت دعاها و سرودها مشغول مى شوند. این عمل را ۹۱ بار تکرار مى کنند.

با این که زرتشتیان مى گویند آتش پرست نبوده و خدا پرست هستند، ولى معتقدند که آتش ‍آتشکده نباید هیچ گاه خاموش شود و باید همیشه روشن باشد ؛ و موبدى که آتش را به هم مىزند و روشن نگه مى دارد باید جلوى بینى و دهان خود را با پارچه اى ببندد، تا نفس او آتش راآلوده نکند. هنگام ورود به آتشکده خانم ها نباید بى حجاب باشند و بعد از زیارت هم نباید به آتش آتشکده ، پشت شود. آتش در وسط اتاق و در جایى قرار دارد که آفتاب نباید به آنبتابد، و در مجمر همیشه سوزان و روشن است . نیز زرتشتیان به پاس گرامى داشت آتش مقدّس، شمع روشن را خاموش نمى کنند و بر آن نمى دمند.استعمال دخانیات نزد آن ها ممنوع است ؛ زیرا باید چوب کبریت را با دهان خاموش کنند و ایناهانت به آتش ‍ است .

در کتاب اوستا (یسناى ۱۱ و ۱۷) آتش را پنج نوع مى شمارد و اسامى آن ها عبارتند از:

۱- آتش معابد که آتش و هرام نامیده مى شود.

۲- آتش در جسم و جان آدمیان وجانوران .

۳- آتش نهفته در نباتات .

۴- آتش نهفته در ابر (صاعقه ).

۵- آتش موجود در بهشت در حضور اهورا مزدا.

آلات و ادوات آتشکده عبارت است از: هاون ، براى فشردن هوم یا گیاه ، دسته هاون ، چوب برسم، که موبد به وسیله آن ، مشعل آتش را به هم مى زند و از خاموش شدن جلوگیرى مى کند،برسمدان ، کارد کوچک ، چند جام ، چند پیاله ، رسن و ریسمان و سنگ بزرگ چهار گوشه اىبه نام (ارویس گاه ) که آلات مزبور را روى آن مى گذارند.(۳۴۰)
۵- دفن مردگان

زرتشتیان ، اجساد مردگان خودرا در محلّى به نام برج یا دخمه خاموشان ، در فضایى باز،قرار مى دادند تا طعمه لاشخوران شود؛ زیرا نزد آنان عناصر خاک ، آب و آتش ، مقدّس است ونباید آلوده شود. دلیل دیگر آن که این رسم مغان بوده که مردگان خود را طعمه حیوانات مى کردند. هنگام کفن و دفن اگر کسى دستش به جسد مرده برسد بایدغسل مس میّت به جا آورد؛ و براى انجام این کار تنها، آب ، کافى نیست بلکه ابتدا باید مقدارى(ادرار گاو) که به خاطر اثر ضدّ عفونى اش ، در آیین زرتشت از مطهّرات شمرده شده است با آب ، مخلوط شود و با آن بدن را ضدّ عفونى کرد، سپس با آب خالص شست و شو داد.
۸۲

براى مرده ، سه روز مراسم عزا مى گیرند ؛ و به آن (پُرسه ) مى گویند. پس از آنمراسمى در سر سى روز، چهل روز و سر سال براى شخص از دنیا رفته برگزار مى کنند.

امّا موبدان روشنفکر تهران و غیر آن ،درچند سال اخیر این رسم را لغو کرده اند، مردگان را پساز شست و شو و کفن در پوششى از فلز نازک ، قرار داده و در گورهاى سنگى یا سیمانى ،مدفون مى کنند، تا هم هوا را آلوده نسازند و هم از آن منظره نازیبا، جلوگیرى کرده باشند؛زیرا معتقدند که این رسم مغان بوده و جزو آداب و رسوم زرتشتیان نبوده است .(۳۴۱)

فهرست منابع

قرآن مجید.

آشنایى با تاریخ ادیان ، غلامعلى آریا، مؤ سّسه فرهنگى و انتشاراتى پایا، تهران ،۱۳۷۶.

اسلام و عقاید و آراء بشرى ، یحیى نورى ، انتشارات مجمع معارف اسلامى ، تهران ، چاپ هشتم ،خرداد ۱۳۵۷.

آموزش دین ، علاّمه طباطبایى ، انتشارات جهان آرا.

ادیان زنده جهان ، رابرت . ا. هیوم ، ترجمه عبدالرّحیم گواهى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ،تهران ، ۱۳۶۹ ش ‍ .

اصل و نسب و دین هاى ایرانیان باستان ، عبدالعظیم رضایى ، نشر موج ، ۱۳۷۲ش .

المیزان فى تفسیر القرآن ، سید محمد حسین طباطبائى ، بیروت ، ۱۳۹۱ ه‍ .

انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون ، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان و مذاهب ، قم .

اوستا، ترجمه جلیل دوست خواه ، انتشارات مروارید، ۱۳۷۴ ش .

بحار الانوار، علاّمه مجلسى ، چاپ بیروت ، ۱۴۰۳ ه‍.

بشارات عهدین ، محمد صادقى ، انتشارات دار الکتب الاسلامیّه ، ۱۳۶۲ ش .

تاریخ ادیان ، تاءلیف على اصغر حکمت ، انتشارات ابن سینا، تهران ، بى تا، ۱۳۴۵ ش .

تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، عبدالله مبلّغى ، نشر سینا، ۱۳۷۳ش .

تاریخ تمدن اسلام و عرب ، ترجمه سیّد هاشم حسینى ، کتابفروشى اسلامیّه ، تهران ،۱۳۵۸ش .

تاریخ جامع ادیان ، جان ناس ، ترجمه على اصغر حکمت ، انتشارات پیروز، تهران ۱۳۵۴ ش .

تاریخ گزیده ، حمداللّه مستوفى ، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایى ، مؤ سّسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲ ش .

تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، فلیسین شاله ، ترجمه منوچهر خدایار محبّى ، انتشارات امیر کبیر،تهران ، ۱۳۶۲ ش .

تحقیقى در دین مسیح ، جلال الدّین آشتیانى ، نشر نگارش ، زمستان ۱۳۶۸ ش .

تحقیقى در دین یهود، جلال الدّین آشتیانى ، نشر نگارش ، ۱۳۶۸ش .

تحلیل وحى از دیدگاه اسلام و مسیحیّت ، محمد باقر سعیدى روشن ، مؤ سّسه فرهنگى اندیشه، ۱۳۷۵ ش .

تفسیر نمونه ، جمعى از نویسندگان ، دار الکتب الاسلامیه ، ۱۳۶۸ش .

جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفى ، دار الکتب الاسلامیه ، تهران .

جهان مذهبى ، ریچارد بوش و شش تن دیگر، ترجمه عبدالرحیم گواهى ، دفتر نشر فرهنگاسلامى ، ۱۳۷۴ ش .

جهان مسیحیّت ، اینار مولند، ترجمه محمد باقر انصارى و مسیح مهاجرى ، انتشارات امیر کبیر،۱۳۶۸ش .

حقایقى درباره صهیونیسم ، زمان برداسکى ، ترجمه م . احمد آبادى ، انتشارات کتیبه .

خلاصه ادیان ، محمّد جواد مشکور، انتشارات شرق ، تهران ۱۳۵۹ش .

دانش نامه مزدیسنا، جهانگیر اوشیدرى ،نشر مرکز، تهران ، ۱۳۷۱ ش .

درآمدى بر تاریخ ادیان در قرآن ، عبدالرّحیم گواهى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى .

در قلمرو وجدان ، سیرى در عقاید، ادیان و اساطیر، عبدالحسین زرّین کوب ، انتشارات علمى ،تهران ، ۱۳۶۹ش .

دین پژوهى ، میر چا الیاده ، ترجمه بهاء الدّین خرّم شاهى ، نشر پژوهشگاه علوم انسانى ومطالعات فرهنگى ، تهران ، ۱۳۷۲ش .

دین و روان ، ویلیام جیمز، ترجمه مهدى قائنى ، نشر بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران۱۳۵۶ ش .

زرتشت ، جلال الدّین آشتیانى ، نشر شرکت سهامى انتشار، ۱۳۶۹ ش .

شریعت در آینه معرفت ، عبداللّه جوادى آملى ، مرکز نشر فرهنگى رجاء ۱۳۷۲.

صحیفه نور، مجموعه سخنان و پیام هاى امام خمینى (ره ) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى .
۸۳

طبقات الشّعراء، محمد بن سلاّم ، دارلفکر للجمیع .

عقل واعتقاد دینى ، مایکل پترسون ، ویلیام هاسکر، بروس رایشنباخ و دیوید بازینجر، ترجمهاحمد نراقى و ابراهیم سلطانى ، نشر بنیاد فرهنگ امروز، ۱۳۷۶ ش .

علم ودین ، ایان باربور، ترجمه بهاء الدّین خرّم شاهى ، انتشارات مرکز نشر دانشگاهى ،۱۳۷۴ ش .

عیسى (ع ) پیام آور اسلام ، محمّد عطاء الرّحیم ، ترجمه احمد بهشتى ، انتشارات اطّلاعات ،۱۳۷۳ش .

فرهنگ جامع سیاسى ، محمود طلوعى ، نشر علم ، ۱۳۷۲ ش .

فلسفه دین ، جان هیک ، ترجمه بهرام راد، انتشارات بین المللى هُدى ، ۱۳۷۲.

قاموس قرآن ، على اکبر قرشى ، دار الکتب الاسلامیّه ، تهران ، ۱۳۵۲ ش .

قاموس کتاب مقدّس ، ترجمه و تاءلیف مستر هاکس ، انتشارات اساطیر، تهران ، ۱۳۷۷ ش .

کتاب مقدّس (عهد عتیق و جدید)، ترجمه و نشر انجمن پخش کتب مقدسه در میانملل ، ۱۹۸۱ م .

کلام مسیحى ، توماس میشل ، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان ، قم .

گنجینه اى ازتلمود، تاءلیف راب ، ترجمه امیر فریدون گرگانى ، چاپخانه زیبا.

لغت نامه دهخدا، چاپ دانشگاه تهران ، ۱۳۷۲.

مجمع البحرین ، فخر الدّین طریحى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، ۱۳۶۷ ش .

مسیحیّت چیست ؟ ویلیام . م . میلر، ترجمه کمال مشیرى ، انتشارات حیات ابدى ، چاپ ششم .

معالم النبوّة فى القرآن ، جعفر سبحانى ، نشر مکتبة الامام امیرالمؤ منین ، اصفهان .

مفردات الفاظ القرآن ، راغب اصفهانى ، انتشارات مرتضویّه ، ۱۳۶۲ ش .

المنجد فى الاعلام ، لویس معلوف ، انتشارات اسماعیلیان ، قم .

منشور جاوید قرآن ، جعفر سبحانى ، انتشارات اسلامى مدرّسین ، قم ، ۱۳۶۳ش .

نگاهى به ادیان زنده جهان ، حسین توفیقى ، نشر مرکز مدیریّت حوزه هاى علمیّه خواهران .

نگرشى بر اسلام و زرتشت ، موریس شیخى ، انتشارات علوى .

وسایل الشیعه ، شیخ حرّ عاملى ، احیاء التراث العربى ، بیروت ، ۱۴۰۳ ه‍.

یشت ها، گزارش پور داوود، به کوشش بهرام فره وشى ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۴۷ش .

یهود در قرآن ، عفیف عبدالفتّاح طبّاره ، انتشارات شریف رضى ، قم .

پاورقى
۱- ر.ک . تاریخ جامع ادیان ، جان ناس ، ترجمه على اصغر حکمت ص ۷ - ۱۱؛ ادیان زندهجهان . رابرت ا.هیوم ، ترجمه عبدالرحیم گواهى ، ص ۱۷ - ۱۸.

۲- ر.ک روم (۳۰)، آیه ۳۰؛ آل عمران (۳)، آیه ۳۳.

۳- ر.ک دین و روان ، ویلیام جیمز، ترجمه مهدى قائنى ، ص ۲ - ۳.

۴- ر.ک دین پژوهى ، میرچاالیاده ، ترجمه بهاء الدّین خرمشاهى ، ج ۱ (دفتراول و دوم )، ص چهارده - بیست و شش از مقدّمه .

۵- همان .

۶- ر.ک المیزان ، ج ۱۴، ص ۳۵۸و ۳۶۲؛ درآمدى بر تاریخ ادیان در قرآن ، عبدالرحیمگواهى ، ص ۳۰۸ - ۳۰۹.

۷- ر.ک . تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، عبدالله مبلّغى ، ج ۱، ص ۳۳؛ دین پژوهى ، ج ۱، ص۶۰ -۶۱؛ خلاصه ادیان ، محمد جواد مشکور، ص ۵ - ۱۰.

۸- ر.ک . مجمع البحرین ، شیخ فخر الدّین طریحى ، ج ۱(د - ص )، ص ۷۶ - ۷۷؛مفرداتراغب ، ص ۱۷۵؛ قاموس قرآن ، على اکبر قرشى ، ج ۲، ص ۳۸۰ - ۳۸۱.

۹- آموزش دین ، علاّمه طباطبایى ، ص ۹.

۱۰- تفسیر المیزان ، ج ۲، ص ۱۳۰.

۱۱- روم (۳۰)، آیه ۳۰: (پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن ! این فطرتىاست که خداوند انسان ها را بر آن آفریده ...).

۱۲- المیزان ، ج ۱۶، ص ۱۹۳.

۱۳- ر.ک . بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۲۱ - ۴۳.

۱۴- درباره این که تنها پیامبران اولوالعزم - از میان پیامبران الهى - داراى کتاب و شریعتآسمانى مستقل بوده اند چنان که در متن اشاره شد، جاى شک و تردیدى نیست ، اما آیا آنها مانندپیامبر خاتم (ص ) رسالت جهانى هم داشته اند -حداقل براى مردم دوران خودشان تا آمدن پیامبر اولوالعزم دیگرى - میان علما و متکلمان دینىاختلاف است . ولى شواهد و قرائن قوى تر بر فراگیرى رسالتشان در عصر خودشان دلالتمى کند. از جمله این که در برخى روایات از امامان معصوم (ع ) بر این مطلب تصریح شده است ،و مهم تر از همه این که آن برهان معتبر و متقن عقلى که حکما ومتکلمان الهى براى اثبات ضرورتنبوت اقامه مى کنند نیز چنین اقتضا دارد؛ زیرا بر اساس آن برهان عقلى ، نبوت در بردارندهمحاسن و برکاتى است که موجب هدایت و سعادتمندى انسان ها مى شود. از این رو، لطف الهى کهعام و فراگیر است اقتضا مى کند که بشر را به هدایت و سعادت برساند و بهحال خود رها نکند. حال اگر بگوییم مردم هر عصرى موظف نبودند تا از پیامبران ودین پیروىکنند لطف الهى نقض مى شود. این به حکم عقل قبیح است . ر.ک تفسیر المیزان ، ج ۲، ص ۱۴۱، ج۳، ص ۱۹۸؛ حق الیقین ، علامه شبّر، ص ۱۱۰ - ۱۱۱، کشف المراد، علامه حلى ، به تصحیح وتعلیق حسن زاده آملى ، ص ۳۴۵ - ۳۴۶؛ بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۳۳ - ۵۶.
۸۴

۱۵- ر.ک .اعلى (۸۷)، آیه ۱۹.

۱۶- آیین زرتشت هم داراى کتاب دینى به نام (اوستا) مى باشد امّا با این که در قرآن ازدین زرتشت تحت عنوان (مجوس ) یاد شده است نامى از کتاب دینى آن ها نشده ؛ ولى چنان کهاشاره شد آن ها هم داراى کتاب دینى مى باشند، درباره این آیین و کتابش درفصل چهارم سخن خواهیم گفت .

۱۷- ر.ک . از جمله آل عمران (۳)، آیات ۶۴ ۶۵ و ۶۹ ۷۵ و ۱۱۳؛ مائده (۵)، آیات ۶۸ و۷۷.

۱۸- مائده (۵)، آیات ۴۴، ۴۶ و ۴۸.

۱۹- حج (۲۲) آیه ۱۷.

۲۰- با این که قرآن کریم در این آیه و آیه ۶۹ از سوره مائده از دین صابئان در ردیفادیان یهود و مسیحیت ، یاد کرده است ، ولى امروزه پیروان این آیین کهن ، اقلیّت بسیار ناچیزى راتشکیل مى دهند که نسبت به پیروان ادیان یهودى ، مسیحى و اسلام چندان به حساب نمى آیند. ازاین رو، این آیین در این نوشتار، مورد پژوهش قرار نخواهند گرفت . ناگفته نماند که نظرپژوهشگران اسلامى و غیر اسلامى درباره این آیین و چگونگى پیدایش و معتقدات آن ، مختلف است، امّا در عین حال محققّان بر این عقیده اند که صابئان ، پیروان اوّلیه حضرت یحیى بن زکریا(ع) مى باشند، و خداى یکتا، رستاخیز و بسیارى از معتقدات دینى الهى و توحیدى را باور دارند؛هر چند که مانند سایر ادیان کهن ، دچار انحراف ها و تحریف هاى زیادى شده است . براى تحقیقبیشتر به تاریخ ادیان و مذاهب جهان مبلّغى ، ج ۲، ص ۸۲۷ ۸۳۶ رجوع شود.

۲۱- ر.ک . روم ، آیه ۳۰.

۲۲- آل عمران ، آیات ۱۹ و ۸۵.

۲۳- برگرفته از شریعت در آیینه معرفت ، عبدالله جوادى آملى ، ص ۱۰۰ ۱۰۱، معالمالنبوة فى القرآن جعفر سبحانى ، ج ۳، ص ۱۱۹ ۱۲۰.

۲۴- ر.ک مائده ، آیات ۴۶ ۴۸.

۲۵- همان ، آیه ۴۸ .

۲۶- جهان مذهبى ، ریچارد بوش و دیگران ، ترجمه عبدالرحیم گواهى ، ج ۲، ص ۵۷۰.

۲۷- اسلام به معناى لغوى آن ، یعنى تسلیم در برابر خدا و ایمان خالص به خدا وامتثال فرامین او، چنان که قرآن کریم ، حضرت ابراهیم (ع ) را حنیفاً مسلماً نامیده است ؛آل عمران (۳)، ۶۷.

۲۸- ر.ک . یهود در قرآن . ص ۱۵.

۲۹- ر.ک خلاصه ادیان ، ص ۱۱۶ ۱۱۷.

۳۰- همان ۱۶.

۳۱- ر.ک در قلمرو وجدان (سیرى در عقاید، ادیان و اساطیر)، عبدالحسین زرین کوب ، ص۱۶۱ ۱۶۲.

۳۲- در حالى که مورّخان ، قوم یهود و عبرانیان را بیابانگردانشمال حجاز، اعلام داشته که بعدها به سرزمین کنعان و فلسطین روى آورده اند. ر.ک تاریخمختصر ادیان بزرگ ص ۲۸۴ ۲۸۵؛ تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۲۶.

۳۳- عهد عتیق ، سفر پیدایش ، باب دوازدهم ، جملات ۱ ۳.

۳۴- در نوشتن این قسمت از منابع زیر نیز استفاده شده ؛ تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۲۸ ۳۳۱؛ خلاصه ادیان ، ص ‍ ۱۱۷ ۱۲۰.

۳۵- دو نکته ، خاطر نشان مى شود: اوّل این که همه جملاتى که در این نوشتار از عهد عتیق وجدید (تورات و انجیل ) نقل مى شود، از ترجمه فارسى کتاب مقدس آن هاست که به همّت انجمنپخش کتب مقدسه در میان ملل ، ترجمه و منتشر شده است . دوم این کهنقل وقایع مربوط به پیامبران و غیر آن ها از کتب یاد شده هرگز به معناى مورد تاءیید بودنهمه آن نقل ها نیست . براى همین چنان که در مقدّمه اشاره شد سعى مى شود. به حد تواندیدگاههاى اسلامى را در پاورقى ها و بر حسب ضرورت در متن بیاوریم .

۳۶- در قرآن کریم ، نام پدر ابراهیم (آزر) آمده است که به عقیده مفسّران شیعه در واقعنام عموى اوست که سرپرستى ابراهیم را به عهده داشته است . اما مفسّراناهل سنّت آن را نام پدر وى دانند.

۳۷- توجه شود این که در برخى منابع تاریخى (نظیر تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۲۶ و۳۲۹) هم شهر اور در جنوب بابل وهم نواحى شمال عربستان زادگاه اصلى قوم یهود، اعلامشده است ، با توجه به عدم مرز بندیهاى سیاسى جغرافیایى در آن دوران و گستردگى شبهجزیره عربستان ، یک مکان و محل هستند نه دو مکان .
۸۵

۳۸- خداوند آشکار شدنى نیست ، شاید مراد این باشد که انوار الهى بر قلب او تابیدنگرفته بود.

۳۹- از این گونه روایات در تورات زیاد است ، حتى در برخى روایات از ارض موعودیعنى کنعان و فلسطین سخن مى رود، که تنها دلیل صهیونیست هاى اسرائیلى در ادّعاى مالکیتبر سرزمین قدس شریف است . علاوه بر این که در صحّت این گونه روایات تورات باید شککرد، بر فرض صحّت ، اعراب مسلمان که از نسلاسماعیل هستند نیز جزو نوادگان و فرزندان ابراهیمخلیل (ع ) به شمار مى روند، و در نتیجه مشمول این آیه از تورات نیز مى باشند. ۴۰-فرازهایى از عهد عتیق ، سفر پیدایش ، باب هفدهم .

۴۱- ر.ک ، صافات (۳۷)، آیه ۱۰۰.

۴۲- در قرآن (صافات ، آیات ۱۰۱ ۱۰۲) و روایت هاى اسلامى ، آن ذبیح را،اسماعیل که فرزند ارشد ابراهیم است مى دانند نه اسحاق .

۴۳- عهد عتیق (تورات )، سفر پیدایش ، باب ، بیست و پنجم ، جملات ۷ ۱۱ و ۲۰ بهبعد.

۴۴- از این به بعد تورات هم کمتر به اسماعیل مى پردازد و مطالب تورات بر محور خانوادهاسحاق است .

۴۵- سبط به معناى نواده و فرزند فرزند و نیز قبیله و قوم مى باشد، چوننسل یعقوب توسّط آنها امتداد و استقرار یافته بود، از این رو، به آنها اسباط لقب داده اند.(ر.ک . مجمع البیان ، ج ۲ (ر ص )، ص ۳۲۶).

۴۶- برگرفته از تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۳۰ ۳۳۱؛ آشنایى با تاریخ ادیان ، ص۱۲۹ ۱۳۰.

۴۷- دونکته را یادآور مى شویم :

۱ با این که در تورات (سفر پیدایش ، باب سوم ) ودر جمله سوم آن چنان که یاد شد سخن ازفرشته خداوند است که در میان بوته اى بر موسى آشکار گردید، اما بلافاصله در جملهچهارم مى گوید خدا از میان بوته اى ندا در داد... این مورد از موارد فراوانى است ، که درعبارات تورات ، تناقض گویى آشکارى مشهود است .

۲ آنچه در چهار سفر از پنج سفر تورات ، یعنى سفر خروج ، سفر لاویان ، سفر اعداد وسفر تثنیه درباره موسى (ع ) آمده ، با آنچه در آیات قرآن کریم درباره او آمده است تفاوتهایى مشاهده مى شود که در این جا براى رعایت اختصار آن قسمت هائى از تورات که زیاد ازواقعیت دور نیست نقل مى شود، تا هم جانب امانت درنقل رعایت شده باشد و هم از دیدگاه هاى قرآنى که بر اساس واقعیت هاى تاریخى مى باشدزیاد فاصله نگرفته باشیم . در ضمن مرحوم علامه در تفسیر المیزان ، ج ۱۶ ص ۴۴ ۴۶،برخى از این موارد اختلاف نظر میان قرآن و تورات را آورده است به آنجا رجوع شود.

۴۸- طبق آیه ۱۰۱ سوره اسراء، خداوند نه آیه و معجزه به حضرت موسى (ع ) اعطا کرد.

۴۹- این داستان در چند جاى قرآن از جمله در سوره قصص ، آیات ۱ ۵۰ و طه ، آیات ۹ ۹۸ آمده است .

۵۰- در این جا قرآن کریم مى فرماید که خداوند در آغاز به موسى و هارون فرمان داد تانزد فرعون روند و او را موعظه کنند، شاید پند گیرد و به راه حق بر گردد. ر.ک قرآن کریم، سوره طه (۲۰)، آیات ۴۳ ۴۷.

۵۱- ر.ک . تورات ، سفر خروج ، باب هاى نهم و دهم ؛ قرآن کریم ، و سوره اعراف (۷)،آیات ۱۳۰ ۱۳۳.

۵۲- تحقیقات دقیق گواهى مى دهد که رود نیل بوده نه دریاى سرخ ؛ تفسیر نمونه ، ج۱۵، ص ۲۴۷ ۲۴۹.

۵۳- سفر خر و ج ، باب شانزدهم ، جملات ۲ ۵.

۵۴- ر.ک تورات ، سفر خروج ، باب شانزدهم ؛ قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه ۵۷،اعراف ، آیه هاى ۱۶۰ ۱۶۱.

۵۵- ر.ک . سوره بقره ، آیات ۵۴ ۶۱؛ طه ، آیات ۸۵ ۹۷؛ نساء، آیه ۱۵۳.

۵۶- ر.ک ، تورات ، سفر خروج ، باب هاى سى و دوم و سى و چهارم .
۸۶

۵۷- ر.ک . خلاصه ادیان ، ص ۱۲۴؛ تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۳۵.

۵۸- تورات ، سفر خروج ، باب سى و دوم ، جملات ۱ ۵،نقل به طور خلاصه .

۵۹- چنان که ملاحظه مى کنید تورات سازنده گوساله را هارون وصى حضرت موسى (ع )معرفى مى کند که بت ساخت ! در حالى که او پیامبر بود و ساحت مقدسش از این تهمت بزرگپاک و منزّه است . بلکه این شخص سامرى بوده است . ر.ک طه ، آیات ۸۵ ۹۵.

۶۰- ر.ک تاریخ پیامبران ، (ترجمه حیاة القلوب )، ج ۱، علامه محمد باقر مجلسى ، ص۷۹۷ ۷۹۸، انتشارات سرور، قم .

۶۱- در نوشتن این بخش از تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۳۱ ۳۳۶؛ خلاصه ادیان ، ص ۱۲۰ ۱۲۶ نیز استفاده شده است .

۶۲- تاریخ جامعه ادیان ، ص ۳۳۶.

۶۳- در سوره بقره ، آیه ۲۴۶ بدون ذکر نام به پیامبرىسموئیل اشاره شده است ؛ تفسیر المیزان ، ج ۲، ص ۳۱۱.

۶۴- تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۳۷ ۳۳۸.

۶۵- هر چند حضرت داوود و سلیمان (ع ) نزد یهودیان از احترام خاصى برخوردارند، ولىتنها به عنوان دو پادشاه مطرحند نه به عنوان دو پیامبر از پیامبران الهى ، اما قرآن کریم ،این دو بزرگوار را از پیامبران الهى و دو شخصیت بزرگ دینى صاحب رسالت الهى مى داند. وبراى آن ها نزد خدا مقام و منزلت بسیار والایى ذکر مى کند.

از جمله ر. ک .، ص (۳۸)، آیات ۱۷ ۲۰، ۲۶ و ۳۰؛ سباء (۳۴)، آیات ۱۰ ۱۴ و ۱۲ ؛ نساء(۴)، آیه ۱۶۳؛ انبیاء (۲۱) آیه ۷۸.

۶۶- برگرفته از آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۱۳۳ ۱۳۴؛ خلاصه ادیان ، ص ۱۲۸ ۱۲۹.

۶۷- ر.ک . تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۴۸ ۳۴۹.

۶۸- ر.ک . جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۵۹۶ ۵۹۹.

۶۹- البته بعدا در جاى خود خواهیم گفت که حضرت عیسى (ع ) را به دار نیاویختند و اوبه آسمان صعود کرد .

۷۰- برگرفته از خلاصه ادیان ، ص ۱۳۸ ۱۳۹ ؛ جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۰۱ ۶۰۲.

۷۱- فرهنگ جامع سیاسى ، ص ۶۰۴؛ لغت نامه دهخدا، ج ۹ (از ۱۴جلدى ) ص ۱۳۳۲۳.

۷۲- حقایقى درباره صهیونیسم ، زمان برداسکى ، ترجمه م . احمد آبادى ، ص ۱۴ ۲۱.

۷۳- ماجراى یهودکشى هیتلر در جنگ جهانى دوم ، به گواهى پژوهشگران ، دروغ محض بوده، و صرف مظلوم نمایى صهیونیست ها جهت برانگیختن احساسات و عواطف انسانىدُوَل و ملل دنیا به سودخود و کسب وجهه جهانى مى باشد تا زمینه تاءسیس کشورمستقل صهیونیستى (اسرائیل ) را فراهم کنند که متاءسفانه چنین شد و دولتاسرائیل در دل سرزمین هاى اسلامى و قدس شریف ،تشکیل گردید!

براى تحقیق بیشتر به کتاب هاى ماجراى اسرائیل ، صهیونیسم سیاسى ، روژه گارودى ،ترجمه منوچهر بیات مختارى ، نیز حقایقى درباره صهیونیسم مراجعه شود.

۷۴- برگرفته از فرهنگ جامع سیاسى ، ص ۱۵۶ ۱۶۱ و ۱۶۴ ۱۶۵؛ آشنایى باتاریخ ادیان ، ص ۱۳۹ ۱۴۱.

۷۵- در تدوین و تبیین پیشینه قوم یهود، علاوه بر استفاده از بخش هایى از کتب تورات وبرخى منابع دیگر، از این آثار هم استفاده شده است . تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۲۵ ۳۸۱؛تاریخ مختصر ادیان بزرگ ص ۲۶۷ ۳۲۷ ؛ جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۵۶۹ ۶۶۴؛ خلاصهادیان ، ص ۱۱۴ ۱۵۲؛ یهود در قرآن ، ص ۱۵ ۱۷ ؛ تحقیقى در دین یهود، ص ‍ ۱۱۴ ۲۰۱؛در قلمرو وجدان (سیرى در عقاید، ادیان و اساطیر)، ص ۱۵۹ ۱۹۰.

۷۶- اصطلاحات عهد قدیم و جدید را اولین بار (پولس ) مطرح ساخت ، ولى در کلیساىمسیحیت از اواسط قرن دوم میلادى به کار گرفته شده است ، تحقیقى در دین مسیح ، ص ۱۳.

۷۷- تورات ، یک واژه عبرى است به معناى قانون ، شریعت ، هدایت و غیر آن ؛ تاریخمختصر ادیان بزرگ ، ص ‍ ۲۶۹ و ۲۷۱ ۲۷۲.
۸۷

۷۸- مجلّه ارغنون ، شماره ۵ ۶، سال دوم ، ص ۲۰، بهار و تابستان ۷۴.

۷۹- انجیل ، واژه یونانى است به معناى بشارت .انجیل یا اناجیل ، مجموعه مطالبى است که توسط چهار تن به نام هاى متّى ، مرقس ، لوقا ویوحنّا نوشته شده است . المنجد فى الاعلام ، ص ۷۶.

۸۰- ر.ک عهد جدید، کتاب غلاطیان ، باب ۳، جمله هاى ۱۰ ۱۳.

۸۱- سِفْر به معناى کتاب است و جمع آن ، اسفار مى شود؛ مجمع البحرین ، ج ۱(دص )، ص۳۸۰.

۸۲- این روایت ها به نقل و گزارش اسفار تورات به شرحى که در بالا اشاره شد مىباشد و صحّت و سقم آن ها نیازمند بررسى و تحقیق دیگرى است .

۸۳- در حالى که قرآن کریم و منابع روایى اسلامى ، ساحت قدس حضرت ایوّب (ع ) را ازهمه این اتّهامات مبرّا و پاک دانسته و او را به بهترین وجه ستوده است . ر.ک منشور جاوید ج ۵،ص ۱۳۵ ۱۵۲ (مبحث قرآن و عصمت ایّوب (ع ).

۸۴- مقصود اصلى تلمود، آن بود که براى ملّت یهود، مجموعه اى از تعالیم فراهم آوردکه ارزش و اهمّیّت آن بیش از ارزش یک اعتقاد نامه ساده و نیز از هر جهت راهنماى آن ها در زندگىباشد ؛ گنجینه اى از تلمود، ص ۱۶۷.

۸۵- .Mishnah

۸۶- .Gomara

۸۷- ر.ک . تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۶۸ ۳۷۱؛ جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۰۸ ۶۱۳.

۸۸- توجه شود در این قسمت بحث تا آخر هر جا از تورات نام مى بریم مراد مجموعه کتبعهد عتیق است ، جز مواردى که با قید آورده شد که مراد از تورات ، متن اصلى اسفار است کهمربوط به خود حضرت موسى (ع ) مى باشد .

۸۹- ر.ک آل عمران ، آیات ۳ ۴؛ مائده ، آیات ۶۶ و ۶۸؛ بقره ، آیه ۷۹ و غیر آن ؛ المیزان، ج ۳، ص ۵ ۶.

۹۰- برخى از آیات ، بیان کننده تحریف تورات ، عبارتند از: بقره ، آیه ۷۹ ؛ نساء،آیات ۴۶ ۴۷؛ مائده آیات ۱۳ ۱۴و ۴۱ ۴۴ ۴۷.

۹۱- تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ۲۸۳.

۹۲- جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۰۳ ۶۰۴.

۹۳- تفسیر المیزان ، ج ۳، ص ۳۰۸ ۳۱۰.

۹۴- کتاب گنجینه اى از تلمود به قلم راب ، دکتر، ا. کهن ، ترجمه امیر فریدونگرگانى است که به سال ۱۳۵۰ شمسى در چاپخانه زیبا چاپ و منتشر شد.

۹۵- ظاهرا فصولاوّل تا چهارم و نیز فصل دوازدهم مباحث عمدتا اعتقادى ، و بقیهفصول مربوط به دستورهاى عملى است .

۹۶- سنهد رین ، واژه عبرى و برگردان از واژه یونانى سونهدریون (Sunbedrion) وبه معناى دادگاه و انجمن است و مراد از سنهد رین کبیر، دادگاه عالى و بزرگ یهودیان است کهداراى ۷۱ عضو مى باشد. در حالى که دو دادگاه دیگر در محاکم قضایى یهودیان یکى داراىسه عضو ودیگرى داراى بیست و سه عضو است ؛ گنجینه اى از تلمود، ص ‍ ۳۰۲ ۳۰۴.

۹۷- گنجینه اى از تلمود، ص ۲۷.

۹۸- گنجینه اى از تلمود، ص ۳۳.

۹۹- همان ، ص ۴۵

۱۰۰- همان .

۱۰۱- گنجینه اى از تلمود، ص ۴۷.

۱۰۲- همان ، ص ۱۲۹.

۱۰۳- گنجینه اى از تلمود، ص ۷۹.

۱۰۴- بقره ، آیه هاى ۵۴ ۷۴؛ آل عمران ، آیه ۱۱۲ و... .

۱۰۵- زیرا این اعتقاد بر اساس نفى پیامبرى حضرت عیسى (ع ) و پیامبر خاتم حضرتمحمد بن عبدالله (ص ) مى باشد. قرآن کریم پیامبر گرامى اسلام (ص ) را خاتم ، رئیس وسرور همه پیامبران الهى مى داند و بس .

۱۰۶- پیش از این ، گذشت که چنین چیزى واقعیّت ندارد ؛ زیرا تورات اصلى ، مفقود شدهاست .

۱۰۷- جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۲۳ ۶۲۴.

۱۰۸- همان ص ۶۲۴.

۱۰۹- همان .

۱۱۰- جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۲۵. براى اطلاع از این اعتقاد نامه ها به صفحات ۶۱۴ تا۶۲۵ همین کتاب ، رجوع کنید.
۸۸

۱۱۱- در قرآن کریم این واژه با سکون حرف (با) (سَبْت ) آمده است ؛ بقره ، آیه ۶۵ ونساء، آیه ۱۵۴.

۱۱۲- عهد عتیق ، سفر خروج ، باب بیست ، جملات ۱ ۱۷و سفر تثنیه ، باب پنجم ، جملات۶ ۲۲ با تصرف و اصلاح برخى عبارات .

۱۱۳- تورات ، سفر تثنیه ، باب نهم ، جمله نهم . در بسیارى موارد در کتاب مقدّسیهودیان از روزه ، سخن رفته است ؛ تحقیقى در دین یهود، ص ۳۱۸ ۳۱۹.

۱۱۴- روزه آن چنان اهمّیّت دارد که طبق نقل قاموس کتاب مقدس در میان هر ملّت و مذهبى درتمام اوقات ، روزه گرفتن معمول و پسندیده بوده است ؛ قاموس کتاب مقدّس ،ص ۴۲۷ ۴۲۸.

۱۱۵- تورات ، سفر لاویان ، باب نوزده ، جملات ۱۸ ۱۹؛ گنجینه اى از تلمود، ص۲۴۹.

۱۱۶- پس راز این که یهودى هاى صهیونیست ، نیم قرن است بر سر مردم مظلوم و آوارهفلسطین ، شب و روز گلوله ، خمپاره و موشک مى ریزند و در حق آن ها هر نوع فشار و شکنجه اىرا روا داشته و حتى جنازه هاى شان را منفجر مى کنند و کارهایى از اینقبیل ، همگى از روى نوع دوستى و محبت از نوع اسرائیلى است که یهودیان صهیونیست بهدستور کتاب مقدس انجام مى دهند!!

۱۱۷- بر گرفته از جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۲۵ ۶۳۰.

۱۱۸- توجه شود گرچه یهودیان بر اساس ماه هاى قمرى اعیادشان را جشن مى گیرندولى به خاطر تغییرات ماه هاى قمرى براى ثابت ماندن اعیادشان روز شمار ماه هاى شمسى رابا افزودن بر ماه هاى قمرى ملاک محاسبه قرار مى دهند. ر.ک جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۳۰ ۶۳۱؛ تحقیقى در دین یهود، ص ۳۰۶ ۳۰۷.

۱۱۹- شابوع یا اُسبوع ، به معناى هفته است .

۱۲۰- ر.ک خلاصه ادیان ، ص ۱۴۴ ۱۴۵؛ آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۱۴۴ ۱۴۵؛جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۳۰ ۶۳۸؛ تحقیقى در دین یهود، ص ۳۰۱ ۳۰۸.

۱۲۱- خلاصه ادیان ، ص ۱۳۶ ۱۳۷، جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۴۸ ۶۴۹.

۱۲۲- برگرفته از جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۴۹ ۶۵۰.

۱۲۳- این فرقه را به مناسبت نام بنیانگذار آن (عانانیه ) هم مى گویند. نهضت عانانیهدر مناطق وسیعى از فلسطین ، مصر وایران گسترش یافته و پیروانى پیدا کرده بود؛ خلاصهادیان ، ص ۱۴۸ ۱۴۹.

۱۲۴- خلاصه ادیان ، ص ۱۴۹ ۱۵۰. گروه هاى دیگرى نیز وجود دارند که براى رعایتاختصار از ذکر آن ها خوددارى شده است ؛ ر.ک همان ، ص ۱۴۷ ۱۵۱.

۱۲۵- قرن هیجدهم را که قرن سیطره عقل و دستاوردهاى علمى عقلى بر داده هاى شریعتوحیانى است ، عصر عقل گرایى یا عصر روشنگرى گویند؛ (ر.ک علم و دین ، ایان باربور،فصل ۳، به ویژه ص ۷۱ ۷۴).

۱۲۶- جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۵۶.

۱۲۷- همان ، ص ۶۵۷.

۱۲۸- برگرفته از جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۵۶ ۶۶۰؛ تاریخ ادیان ، ص ۲۰۸ ۲۱۰؛این کتاب غیر از تاریخ جامع ادیان است ؛ چه این که تاریخ ادیان ، اثر خود على اصغر حکمتاست ولى تاریخ جامع ادیان ، ترجمه اوست !

۱۲۹- مهم ترین جنبشى که پس از آن میان یهودیان به ویژه اروپایى پدید آمد جنبش افراطى ونژاد پرستى صهیونیسمى بود که پیش از این با عنوان پیدایش صهیونیسم از آن سخن گفتیم .جالب این جا است که پدید آورندگان این جنبش ، عمدتا همان یهودیان به اصطلاح ، روشنفکرعصر روشنگرى بودند و با این که یکى از اصول مورد تصویب اصلاح گرایان و روشنفکرانیهودى نفى هر گونه وطن خواهى خاص و ملّى گرایى بود، آن ها در صدد اِحیاى فرهنگ منحطّقومیّت گرایى و نژاد پرستى کهن ، بر آمده ، و در مهد تمدّن جدید غرب و عصر روشنگرى وعقل گرایى ، نهضت صهیونیستى را با تکیه بر باورهاى نژاد پرستى و تعصّبات ملّى مذهبى به وجود آوردند!
۸۹

۱۳۰- تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۸۲؛ در قلمرو وجدان ، ص ۱۹۱.

۱۳۱- چنان که در کتاب اولسموئیل ، باب دهم ، جملات ۱ ۲ آمده که شاؤ ل (طالوت ) توسّطسموئیل ، مسح شده است : (پس سموئیل ، ظرف روغن را گرفته بر سَرِوى (شاؤل ) ریخت و گفت : آیا این نیست که خداوند تو را مسح کرد تا بر میراث او ،حاکم شوى ؟)

۱۳۲- چنان که یهودیان ، کوروش کبیر را نیز به خاطر نجات دادن شان از اسارتبختنّصّر مجازا مسیح مى خوانند. ر.ک . عهد عتیق ، کتاب اشعیاء، بابچهل و پنج .

۱۳۳- یحیى که بر حسب روایات ، از جانب پدرش (زکریّا) به طبقه کاهنان یهود، انتسابداشت و از جانب مادرش (الیصابات ) با مادر عیسى (مریم ) خویشاوند بود، مبشّر دعوت عیسى(یشوع ) بود، و نزدیک شدن ملکوت الهى را بشارت مى داد؛ ر. ک در قلمرو وجدان (سیرى درعقاید، ادیان و اساطیر)، ص ۱۹۴ ۱۹۵.

۱۳۴- نصارى جمع نصران است و به پیروان حضرت عیسى (نصارا) گویند، مجمعالبحرین ،: طریحى ج ۱، ماده (ن ص ر) ص ۰.۳۲

۱۳۵- ر.ک آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۱۴۸.

۱۳۶- صف (۶۱)، آیه ۱۴.

۱۳۷- ر.ک مجمع البحرین ، شیخ فخر الدین طریحى ، ج ۱، ماده (ن ص ر)، ص ۳۲۰.

۱۳۸- مشکل منابع تحقیق ، تعدّد آرا در نقل وقایع وعدم امکان دستیابى به منابع معتبرتاریخى در دین مسیح هم مانند دین یهود، وجود دارد، واز این جهت درنقل وقایع مورد وثوق و منطبق با واقع خارجى ، دچارمشکل جدّى هستیم . چنان که پژوهشگران غربى هم بر این حقیقت اعتراف دارند.

به عنوان نمونه ، جان ناس مى نویسد: (نقل این سرگذشت (سرگذشت دین مسیح ) به روشنىو اختصار، کار آسانى نمى باشد...) ر.ک تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۸۲ ۳۸۳.

فلیسین شاله نیز مى نویسد: (درباره دین مسیح ، کتب بسیارى نوشته شده و انتخاب کتابىمخصوص ، بسیار مشکل است .)، ر.ک تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ۴۰۱.

نویسندگان غربى کتاب جهان مذهبى هم نوشته اند: (به دست دادن شمایى از وقایع عمدهزندگى حضرت عیسى (ع ) به جهت این که داده هاى تاریخى کمى در این مورد وجود دارد کار غیرممکن است ؛) ر.ک جهان مذهبى ، ج ۲، ص ‍ ۳۸۳.

با این وصف تلاش مى شود تا به اندازه توان ، وقایع از منابع آن هانقل و طورى بیان گردد که هم رعایت امانت در نقل روایات و هم موارد خلاف واقع در حدّ توان ،خاطر نشان شود.

۱۳۹- ر.ک تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۸۴.

۱۴۰- امّا، چنان که بیشتر اشاره شد و بعد نیز خواهیم گفت متاءسّفانه با ظهور حضرتعیسى مسیح (ع ) که به حقیقت مسیح موعود و منجى آن ها از فساد، ظلم وارتداد بوده است ، او رامورد انکار قرار داده و به مخالفت با او برخاسته و حتّى توطئهقتل و دار آویختنش را دامن زده بودند. ولى این باور دینى در میان یهودیان مانندملل و امّت هاى دیگر همچنان پابرجا است که روزى منجى موعود، ظهور خواهد کرد و جهانیان را ازظلم و ستم ، رهایى خواهد بخشید. با این توضیح که در باور یهودیان مسیح موعود از فرزندانداوود و سبط یهودا خواهد بود، و در پایان حکومت آخرین حاکم ظالم که دنیا پر از جور و ظلم شدهاست ظهور خواهد کرد. او قاضى عادل و پادشاه صالح است . مردگان نیز از گورها بر مىخیزند و با زنده گان به مسیح مى پیوندند. مسیح ، دادگاهىتشکیل مى دهد، افراد بد را به دوزخ مى افکند و نیکان در بهشت جاودان ، قرار و آرام خواهندگرفت ، برگرفته از تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۸۳ ۳۸۶؛ تاریخ ادیان ص ۲۱۵ ۲۱۷.براى تحقیق بیشتر ر.ک به کتاب انتظار مسیحا در آیین یهود .

۱۴۱- عبارات انجیل ، با مختصر ویرایشى جهت زیباسازى آننقل شده است .
۹۰

۱۴۲- زیرا به اعتراف پژوهشگران غربى و شرقى ، روایاتى که در عهد جدید(انجیل ) آمده است جنبه اساطیرى داشته و سند تاریخى معتبر به حساب نمى آید ؛ ر.ک جهانمذهبى ، ج ۲، ص ۶۸۲؛ تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ‍ ۴۰۵ ۴۰۸؛ تحقیق در دین مسیح ،ص ۱۴۳.

۱۴۳- ر.ک عهد جدید، انجیل متى ، باب دوم ، جمله هاى ۱۳ ۲۲.

۱۴۴- ر.ک عهد جدید، انجیل مرقس ، باب ششم ، جمله ۳؛ تاریخ جامع ادیان (ترجمه )، ص۳۸۸؛ تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ۴۱۳.

۱۴۵- ر.ک آل عمران ، آیه ۴۲.

۱۴۶- آل عمران (۳)، آیه ۳۷.

۱۴۷- این روایت درباره محل زایمان حضرت عیسى (ع ) با روایات اسلامى در این زمینهسازگار نیست ؛ زیرا در قرآن ، آیات ۲۲ ۲۳ از سوره مریم دارد که هنگام درد زایمان حضرتمریم به نقطه دور دست پنهانى رفت و زیر درخت نخلى زایمان کرد و در برخى روایات هم آمدهکه از راه دمشق به سرزمین کربلا آمده و در محل دفن بدن مطهر امام حسین (ع ) عیسى را به دنیاآورد و برگشت . ر.ک . بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۲۱۲.

۱۴۸- طوق ، وسیله اى است که براى مهار وکنترل حیوانات ، بر گردن آنها گذاردند.

۱۴۹- برگرفته از تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۸۸ ۳۸۹؛ تاریخ ادیان ، ص ۲۲۰ ۲۲۱.

۱۵۰- از نظر قرآن کریم ، حضرت عیسى (ع ) از آغاز تولّد و طفولیّت ، پیامبر بوده ؛زیرا آن حضرت خود را در حالى که در گهواره بود پیامر داراى کتاب معرفى کرده است ،ر.کمریم (۱۹)، آیه ۳۰.

۱۵۱- ر.ک انجیل متى ، باب سوم ، جمله اول .

۱۵۲- انجیل متّى ، باب سوم ؛ تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۹۰.

۱۵۳- در اسلام هم ، چهل شبانه روز، ریاضت کشیدن و مراقبت ویژه در رفتار و کردار،بسیار مطلوب بوده و سفارش شده است . چنان که پیامبر (ص ) در حدیثى فرمود: هر کسچهل روز براى خدا، خالص شود و تزکیه گردد، چشمه هاى حکمت از قلبش بر زبانش جارى مىشود ر.ک بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۲۴۹.

۱۵۴- ر.ک . انجیل مت ى ، باب چهارم ، تاریخ جامع ادیان ص ۳۸۹ ۳۹۰.

۱۵۵- ر.ک انجیل مرقس ، باب اوّل ؛ تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۹۱ ۳۹۳.

۱۵۶- انجیل متّى ، باب پنجم ، جمله هاى ۱۷ ۲۰.

۱۵۷- ر.ک صفّ(۶۱)، آیه ۶، آل عمران ، آیه ۴۹.

۱۵۸- ر.ک زخرف (۴۳)، آیه ۶۳.

۱۵۹- ر.ک آل عمران ، آیه ۵۰.

۱۶۰- توجه شود این که رسالت حضرت عیسى مسیح (ع ) براى اصلاح دین یهود و هدایتیهودیان باشد، مناظراتى با آن سخن پیشین ، درباره رسالت جهانى داشتن همه پیامبراناولولعزم (حداقل براى عصر خود) ندارد؛ زیرا اصلاح دین یهود و یهودیان به عنوان نقطه آغازرسالت جهانى حضرت عیسى (ع ) و محور آن مى تواند مطرح باشد و او اگر فرصت مى یافتدر گسترش حوزه تبلیغ رسالت خویش حتماً مى کوشید.

۱۶۱- ر.ک انجیل متّى ، باب سوم ، جمله ۳؛انجیل مرقس ، باب ۱، جمله ۴ و انجیل لوقا، باب سوّم ، جمله ۳.

۱۶۲- انجیل متّى ، باب چهارم ، جمله هاى ۱۲ ۲۵؛انجیل مرقس ، باب اول ، جمله هاى ۱۴ ۱۵ و لوقا، باب ۴، جمله هاى ۱۴ ۱۵.

۱۶۳- انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۲۴.

۱۶۴- ر.ک انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۲۴ ۲۵؛ عهد عتیق ، کتاب اشعیا، به ویژه بابنهم ، جمله هاى ۶ ۷ و باب یازدهم ، جمله هاى ۱ ۹.

۱۶۵- ر.ک انجیل متّى ، باب ۲۸، جمله هاى ۱۶ ۲۰؛ مرقس ، باب ۱۶، جمله هاى ۱۴ ۱۸،لوقا، باب ۲۴، جمله هاى ۳۶ ۴۹.

۱۶۶- قرآن کریم نیز در آیات بسیارى از جمله در آیه ۱۱۰ سوره مائده ، معجزاتفراوانى از آن حضرت ذکر مى کند که در این جا ترجمه آیه یاد شده را مى آوریم : (به خاطرآور هنگامى را که خداوند به عیسى بن مریم گفت : یاد کن نعمتى را که به تو و مادرتبخشیدیم ! زمانى که تو را با (روح القدس ) تقویت کردم ، که درگاهواره و به هنگامکودکى با مردم سخن مى گفتى ؛ و هنگامى که کتاب و حکمت و تورات وانجیل را به تو آموختم ؛ و هنگامى که به فرمان من ، ازگل ، چیزى به صورت پرنده مى ساختى ، و در آن مى دمیدى ، و به فرمان من پرنده اى مى شد؛ و کور مادر زاد، و مبتلا به بیمارى پیسى را به فرمان من ، شفا مى دادى ، و مردگان را (نیز)به فرمان من زنده مى کردى ؛ و هنگامى که بنىاسرائیل را از آسیب رساندن به تو، باز داشتم ؛ و در آن موقع کهدلایل روشن براى آن ها آوردى ، ولى جمعى از کافران گفتند: این ها جز سحر آشکار نیست !).
۹۱

۱۶۷- انجیل یوحنّا، باب هفتم ، جمله ۳۱.

۱۶۸- ر.ک انجیل متّى ، باب یازدهم ، جمله هاى ۲ ۱۱ وانجیل لوقا، باب هفتم ، جمله هاى ۱۸ ۳۰.

۱۶۹- ر.ک انجیل مرقس ، باب نخست ، جمله هاى ۴ ۴۵؛ متّى ، باب ۸، جمله هاى ۱ ۴ ولوقا، باب ۵، جمله ۱۴ ۱۶.

۱۷۰- حواریّون به معناى (سپید جامگان ) است ؛ زیرا آنان جامه هاى سفید بر تن داشتند.نیز به معناى خالص ‍ شدگان و پاکیزگان و تطهیر شدگان آمده است ؛ مجمع البحرین ج ۱(ماده ح ور)، ص ۵۹۴ ۵۹۵؛ المنجد فى اللّغة ، ص ۱۶۰ ۱۶۱.

۱۷۱- او همان کسى است که حضرت عیسى (ع ) را تسلیم دشمن کرده و به او خیانت ورزیدهاست ؛ انجیل متّى ، باب اوّل ، جمله ۵.

۱۷۲- انجیل متّى ، باب دهم .

۱۷۳- انجیل متّى ، باب بیست و ششم ، جمله هاى ۳۱ ۷۵.

۱۷۴- مائده ، آیه ۱۱۱.

۱۷۵- آل عمران ، آیه ۵۲.

۱۷۶- انجیل متّى ، باب شانزدهم ، جمله هاى ۱۳ ۲۰،انجیل مرقس ، باب هشتم ، جمله هاى ۲۷ ۳۰.

۱۷۷- انجیل یوحنّا، باب دهم ، جمله هاى ۲۴ ۲۵.

۱۷۸- انجیل یوحنّا، باب هفتم .

۱۷۹- انجیل متّى ، باب بیست و هفتم ، جمله هاى ۵۷ ۶۰؛ مرقس ، باب پانزدهم ، جمله ۱۵؛لوقا باب بیست و سوم ، جمله هاى ۵۰ ۵۳؛ یوحّنا، باب نوزدهم ، جمله ۳۸.

۱۸۰- متاءسّفانه این پندار نادرست را انجیل کنونى نیز دامن زده است ؛ زیرا در آن ازقول حضرت عیسى (ع ) آمده است : (شنیده اید که گفته شده است چشمى به چشمى و دندانى بهدندانى ؛ لیکن من به شما مى گویم با شریر، مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخساره راست توتپانچه زند دیگرى را نیز به سوى او بگردان !)انجیل متّى ، باب پنجم ، به ویژه جمله هاى ۳۸ ۴۵.

۱۸۱- انجیل متّى ، باب پنجم ، جمله هاى ۱۱ ۱۳.

۱۸۲- انجیل لوقا، باب دوازدهم ، جمله هاى ۲ ۱۲.

۱۸۳- انجیل لوقا، باب چهاردهم ، جمله ۲۷.

۱۸۴- همان ، باب نهم ، جمله هاى ۲۳ ۲۵؛انجیل مرقس ، باب هشتم ، جمله هاى ۳۴ ۳۷.

۱۸۵- همان گونه که مسلمانان انقلابى و جان بر کف ایران در تظاهرات انقلاب اسلامى ونیز رزمندگان دلیر اسلام به ویژه برادران بسیجى وسپاهى در جنگ تحمیلى عراق علیه ایرانبه نشانه آمادگى براى شهادت در راه خدا، کفن مى پوشیدند. چنان که درباره(دعبل بن على خزاعى ) شاعر بلند آوازه اهل بیت (ع ) نیز نوشته اند: (او ۳۰سال بود که چوبه دارش را بر دوش مى کشید ولى کسى را نیافت که او را بر آن دار بیاویزدو به شهادت برساند) که این گویاى شدّت آمادگى اش براى جانبازى در راهاهل بیت (ع ) مى باشد؛ ر.ک طبقات الشّعراء، عبد الله بن معتز، ص ۲۶۵.

۱۸۶- چنان که در اناجیل آمده : (مرا تعمیدى است که بیایم و چه بسیار در تنگى هستم تاوقتى که آن بر سر آید) (انجیل لوقا، باب دوازدهم ، جمله هاى ۵۰ ۵۱). نیز (آیا مى توانیدآن پیاله را که من مى نوشم بنوشید و تعمیدى را که من مى پذیرم بپذیرید؟)(انجیل مرقس ، باب دهم ، جمله هاى ۳۸ ۳۹.) روشن است که مراد از تعمید در این عبارات ، شهادتطلبى و جانبازى در راه اهداف عالى اش مى باشد.

۱۸۷- تصریح به نام انجیل ، منحصر به همین دو مورد نیست ؛ بلکه در موارد دیگر هم آمدهاست . از جمله : انجیل مرقس ، باب دهم ، جمله ۳۰ و باب چهاردهم ، جمله هاى ۱۰ ۹.

۱۸۸- انجیل لوقا، باب ۲۲، جمله هاى ۳۵ ۳۸.

۱۸۹- انجیل متّى ، باب بیست و هشتم ، جمله هاى ۱ ۵۳؛انجیل مرقس ، باب چهاردهم ، جمله ۴۷ ۴۸.

۱۹۰- این سخنان شیرین و دلنشین عیسى روح اللّه (ع ) را روح اللّه زمان ما رهبر کبیرانقلاب اسلامى حضرت امام راحل (ره ) بارها برزبان مى آورد و خود را پیوسته ، خادم امّت ،معرّفى مى کرد و مى فرمود: (من ، خادم شما هستم !) ر.ک صحیفه نور، ج ۳، ص ۲۲۲.
۹۲

۱۹۱- انجیل متّى ، باب بیست و سوّم .

۱۹۲- انجیل مرقس ، باب اوّل ، جمله ۲۵.

۱۹۳- انجیل متّى ، باب بیست و یکم ،؛ انجیل مرقس ، باب یازدهم وانجیل لوقا، باب نوزدهم .

۱۹۴- انجیل متّى ، باب بیست و یکم ،؛ انجیل مرقس ، باب یازدهم وانجیل لوقا، باب نوزدهم .

۱۹۵- انجیل متّى ، باب بیست و سوّم ، جمله هاى ۳۷ ۳۹؛انجیل لوقا، باب سیزدهم ، جمله هاى ۳۴ ۳۵.

۱۹۶- بر گرفته از انجیل متّى باب بیست و ششم .

۱۹۷- انجیل متّى ، باب بیست و ششم ، جمله هاى ۵۷ ۶۸.

۱۹۸- همان ، باب بیست و هفتم ، جمله هاى ۱ ۱۵.

۱۹۹- صلیب (چلیپاcross) نام دارى است عمودى که برفراز آن چوبى افقى ، نصب مىکنند، و آن گونه چوبه دار از زمان فنیقیان و سپس رومیان براى بدترین و ننگین ترین طرزاعدام به کار مى رفته و غالبا غلامان و اشخاص ‍ فرومایه را به صلاّبه مى آویختند. پس ازمصلوب شدن عیسى (ع ) مسیحیان شکل آن را مانند رمز محبّت و فداکارى و نیز به علامت و نشاندین مسیح برگزیده و برگردن مى آویزند؛ تاریخ ادیان ، پاورقى ص ۲۲۵.

۲۰۰- انجیل متّى ، باب هاى بیست و هفتم و بیست و هشتم ؛انجیل لوقا، باب بیست و چهارم ؛ تاریخ جامع ادیان ص ۴۰۵ ۴۰۷؛ تاریخ ادیان ، ص ۲۲۴ ۲۲۵.

۲۰۱- نساء، (۴)، آیه هاى ۱۵۷ ۱۵۸.

۲۰۲- این قسمت برگرفته از جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۶۹۹ ۴۰۲ ؛ آشنایى با تاریخادیان ص ۱۵۰ ۱۵۱.

۲۰۳- توجّه شود گر چه عهد عتیق ، نزد مسیحیان معتبر است و به عنوان بخشى از کتابمقدّس دینى مسیحیان ، چاپ و منتشر مى شود، ولى چون در جاى خود به شرح و بیان آن پرداختیم، دیگر لزومى به تکرار آن نیست .

۲۰۴- کلام مسیحى ، ص ۴۲.

۲۰۵- واژه (انجیل ) برگرفته از واژه یونانى Eudngelion و به معناى (مژده ) است ؛همان ، ص ۴۳.

۲۰۶- کلام مسیحى ، ص ۴۲ ۴۴.

۲۰۷- المنجد فى الاعلام ، ص ۷۶.

۲۰۸- اسلام و عقاید و آراء بشرى ، یحیى نورى ، ص ۴۴۸ (پاورقى )؛ کلام مسیحى ، ص۴۴ ۴۵.

۲۰۹- یادآورى یک نکته لازم است و آن این که بر خلاف تورات کنونى که علاوه بر سیرهو سخنان حضرت موسى (ع )، عباراتى از وحى بر آن حضرت را نیز در بردارد، امّااناجیل ، سخنى را به عنوان وحى به عیسى نسبت نمى دهند، بلکه چنان که اشاره خواهیم کردمسیحیان مى گویند: مطالب اناجیل بر نویسندگان آن ها به عنوان رسولان ، الهام و و وحى شدهاست !

۲۱۰- چنان که در قرآن کریم نیز عنوان (رسل عیسى ) به شاگردان آن حضرت داده شدهاست ؛ ر. ک . ی س ، آیه ۱۳ و همچنین در زبان حبشى واژه (حوارى ) به معناىرسول است .

۲۱۱- متن کامل آن چنین است : (تویى پطرس ! و بر این صخره ، کلیساى خود را بنا مىکنم ، و ابواب جهنّم بر آن ، استیلا نخواهد یافت ، و کلیدهاى ملکوت آسمان را به تو مى سپارم، و آنچه بر زمین ببندى در آسمان ، بسته گردد، و آن چه در زمین گشایى در آسمان ، گشادهشود؛ انجیل متّى ، باب شانزدهم ، جمله هاى ۱۸ ۱۹.

۲۱۲- کلیساهاى مهمّ مربوط به فِرَق مسیحى عبارتند از:

۱ کلیساى کاتولیک ، با اکثریّت پیروان آیین مسیحیت ، که در مناطق لاتین نشین و ایرلند ونیز منطقه مدیترانه اى و آلمان جنوبى به سر مى برند، و خود را وارث روم مى دانند.

۲ کلیساى شرق یا پیروان فرقه ارتودوکس ، که در شرق اروپا به سر مى برند.

۳ کلیساى پروتستان ، که با رهبرى مارتین لوتر، به وجود آمد و اقوام نژاد ژرمن در اروپاىشمالى پیرو آنند؛ تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ۴۵۱ ۴۵۷.

۲۱۳- محققان غربى همصدا با پیشوایان اسلام مى گویند: دین عیسى در آغاز به گونه اىدیگر بود و پولس یهودى الاصل آن را به شکل کنونى در آورده ، و مسائلى چون الوهیّت عیسى(ع )، فدا شدن آن حضرت در راه گناهان والغاى شریعت را از عقاید مشرکان ، اقتباس ، و بهآیین مسیحیّت افزوده است ! در جاى خود به این مطلب ، بیشتر پرداخته و مدارکش را نیز مى آوریم.
۹۳

۲۱۴- ر.ک عهد جدید، کتاب اعمال رسولان ، باب هفتم ، جمله هاى ۵۶ ۵۷.

۲۱۵- کلام مسیحى ، ص ۶۹.

۲۱۶- عهد جدید، کتاب اعمال رسولان ، باب نهم ، جمله هاى ۲۰ ۲۱.

۲۱۷- آنچه در این جا درباره عهد جدید آورده شد، خلاصه اطّلاعات گزارش گونه اىپیرامون کتاب یاد شده است . براى آگاهى بیشتر، به کتاب هاى کلام مسیحى ، ص ۴۲ ۶۰ وجهان مذهبى (ترجمه )، ج ۲، ص ۷۱۱ ۷۱۷ مراجعه شود.

۲۱۸- کلام مسیحى ، ص ۴۹ ۵۱.

۲۱۹- همان ، ص ۵۲.

۲۲۰- ر.ک . کلام مسیحى ، ص ۵۳.

۲۲۱- از جمله آن مطالب ، عبارت است از:

الف در این انجیل ، عیسى پسر خدا، اعلام نشده و جنبه الهى هم ندارد.

ب بر خلاف نظر کتاب عهد عتیق از کتاب مقدّس ، پسرى که حضرت ابراهیم (ع ) براىقربانى به مسلخ برده ، اسماعیل بوده است نه اسحاق .

ج در این انجیل ، نوید آمدن پیامبر خاتم (ص ) داده شده است ؛ زیرا لفظ (فارقلیط) تحریفیافته لفظ (پریکلیتوس ) است که به معناى (احمد)، یعنى حضرت محمّد بن عبداللّه (ص )مى باشد؛ در حالى که در اناجیل رسمى کلیسایى ، واژه فارقلیط به معناى تسلّى دهنده آمدهاست .

۴ طبق این انجیل ، این عیسى مسیح (ع ) نبود که به دار، آویخته شده بود، بلکه در واقعیهوداى اسخر یوطى بود که به دار آویخته گردید. و جریان امر بر یهودیان ، مشتبه شد.براى تحقیق بیشتر در این زمینه به کتاب هاى : عیسى پیام آور اسلام (بخش سوّم ) و بشاراتعهدین رجوع شود.

۲۲۲- ر.ک . کلام مسیحى ، ص ۴۳.

۲۲۳- مائده ، آیه ۴۶.

۲۲۴- المیزان ، ج ۳، ص ۹.

۲۲۵- ر.ک . کلام مسیحى ، ص ۲۶ و ۴۳ و ۵۰ ۵۱.

۲۲۶- شاید آن ها پاسخ گویند ما عیسى مسیح را وحى متجسّد و خداى متجسّد دانسته و خودشرا مصداق وحى مى دانیم که این فراتر از وحى مکتوب است ! کلام مسیحى ، ص ۲۸؛ این سخنشرک آمیز را در جاى خود پاسخ خواهیم گفت .

۲۲۷- از روشن ترین احکام خلاف عقل ، این است که مى گویندعقل ، قادر به درک توحید تثلیث نیست بلکه باید آن را با تجربه و شهود باطنى فهمید! نیزاز شواهد زنده علم ستیزى کلیسا، زندان و شکنجه و نیز کشتار هزاران تن از مخترعان ، مکتشفان ودیگر دانشمندان علوم مختلف در قرون وسطى است ، گرچه اکنون تسلیم اندیشه هاى علمىدانشمندان حتّى اندیشه سکولاریستى شده است !

۲۲۸- براى تحقیق بیشتر، به (عهدین ، قرآن و علم )، دکتر بوکاى ، ترجمه حسن حبیبىمراجعه شود.

۲۲۹- یکى از این دسته افراد (توماس میشل ) کشیش مسیحى معاصر و راهب کاتولیک ازاتباع آمریکا و نیز پژوهشگر دینى و استاد کرسى ادیان در دانشگاه هاى بسیارى از کشورهاىاسلامى و غیر اسلامى در سراسر جهان اسلام از ترکیه و لبنان گرفته تا اندونزى مىباشد. او در کتاب (کلام مسیحى ) که مفاد آن را در دانشکدهمعقول و منقول شهر آنکاراى ترکیه به سال ۱۹۸۶ میلادى براى دانشجویان عمدتا مسلمان درزمینه شناخت دین مسیحى ، تدریس ‍ کرده است ، ضمن اعتراف به این اختلافات عمیق و اساسى ازجمله در صفحات ۱۷ و ۶۰ و ۶۶ کتاب یاد شده کوشیده تا با تکیه بر مشترکات دینىمسیحیان و مسلمانان به تقریب دیدگاه هاى اسلامى و مسیحیّت پرداخته ودر این رهگذر باب گفتو گوى محبّت آمیز را میان پیروان این ادیان بگشاید.

۲۳۰- مطالب این قسمت و قسمت بعدى با مختصر تغییر در برخى عبارات ، از کتاب کلاممسیحى ، ص ۶۱ ۶۴ نقل شده است .

۲۳۱- مسیحیان براى این ادعا دلیلى اقامه نمى کنند وآن را چشم و گوش بسته و بهصورت امرى مسلّم و اعتقادى خدشه ناپذیر مى پذیرند!

۲۳۲- کلام مسیحى ، ص ۲۶ ۲۷.

۲۳۳- مفردات راغب ، ص ۵۱۵ ۵۱۶.

۲۳۴- شورى (۴۲)، آیه ۵۱.

۲۳۵- ر.ک . شورى ، آیه ۳؛ طه ، آیه ۵۰ و اعلى ، آیه هاى ۲ ۳.
۹۴

۲۳۶- کلام مسیحى ، ص ۲۸.

۲۳۷- تحلیل وحى از دیدگاه اسلام و مسیحیّت ، ص ۱۱۷ ۱۱۸.

۲۳۸- فلسفه دین ، ص ۱۲۰.

۲۳۹- به نقل از تحلیل وحى از دیدگاه اسلام و مسیحیّت ، ص ۱۰۱ ۱۰۲.

۲۴۰- نقلتحلیل وحى از دیدگاه اسلام و مسیحیّت ، ص ۱۰۱ ۱۰۲.

۲۴۱- به نقل از همان ، ص ۱۰۲.

۲۴۲- قاموس کتاب مقدّس ، ص ۹۰۵ ۹۰۶.

۲۴۳- این که در قرآن هم (از جمله سوره نساء، آیه ۱۷۱ وآل عمران ، آیه ۴۵) از عیسى مسیح به (کلمة اللّه ) تعبیر شده است ، نه به معنایى است کهمسیحیان از این واژه ، اراده کرده اند ودر پى آن عیسى را تا رتبه خدایى (پسر خدا) بالا بردهاند، بلکه (کلمة اللّه ) به معناى (کلمة الایجاد) است ؛ یعنى عیسى مسیح ، خارج از اسباب عادىو بدون عمل نکاح و انعقاد نطفه یک باره با (کُن تکوینى ) ایجاد شده است ؛ تفسیر المیزان ،ج ۳، ص ۱۹۳.

۲۴۴- کلام مسیحى ، ص ۲۸.

۲۴۵- تحلیل وحى از دیدگاه اسلام و مسیحیّت ، ص ۱۲۴ بهنقل از راهنماى الهیّات پروتستان ، ص ۱۸۰.

۲۴۶- برگرفته از همان ، ص ۱۲۵ ۱۲۷.

۲۴۷- ر.ک . عقل و اعتقاد دینى . ص ۴۶۹ ۴۷۵ و جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۷۳۰ ۷۳۲.

۲۴۸- ر.ک .کلام مسیحى ، ص ۸۵ ۸۷.

۲۴۹- ر.ک . عقل و اعتقاد دینى ، ص ۴۶۳ ۴۶۸؛ کلام مسیحى ، ص ۶۶.

۲۵۰- این تعابیر درباره قوم یهود، چنان که پیشتر اشاره شد نشان از خوى نژاد پرستىو برترى طلبى این قوم نسبت به سایر مردم دنیا است ! زیرا اگر قوم یهود داراى برترى هاو امتیازاتى در طول تاریخ بوده است ، این نه به خاطر قوم یهود و نژاد آنان بوده بلکه بهخاطر همراهى آنان با برخى پیامبران در مقاطعى از تاریخ بوده است ، که متاءسفانه این روندادامه نیافته و آن ها در بیشتر مواقع در تاریخ انبیاء عملکردبسیار زشت وکفرآمیزى داشته ونزد خدا و پیامبران مطرود و ملعون بوده اند!

۲۵۱- کلام مسیحى ، ص ۶۵.

۲۵۲- همه مطالب این قسمت با اندک تغییرى در عبارات از کتاب کلام مسیحى یاد شده ، ص۷۲ ۷۹ که از جدیدترین کتب کلامى مسیحیت استنقل مى شود.

۲۵۳- این ادعا با آنچه قرآن به آن ها نسبت مى دهد سازگار نیست ر.ک . بقره (۲)، آیات۱۱۱ و ۱۳۵.

۲۵۴- مفهوم روح القدس در مسیحیّت با مفهوم آن در اسلام ،تفاوت دارد؛ زیرا بر اساس دادههاى سنّت مسیحى و کتاب هاى مقدّس ، روح القدس ،جبرئیل ، فرشته خدا و آفریده اى از آفریدگانش نبوده و جدا از او نیست ، بلکه خود خداست کهدر قلوب مردم و جهان ، زیست مى کند و به عمل ،اشتغال دارند. کلام مسیحى ، ص ۷۴.

۲۵۵- ر.ک کلام مسیحى ، ص ۷۲ ۷۸؛ ومسیحیّت ، ویلیام م ، میلر، ترجمهکمال مشیرى ، ص ۵۹ ۶۰. چیست ؟

۲۵۶- ر.ک . تاریخ جامع ادیان ، ص ۹۳ ۹۴.

۲۵۷- ر.ک . تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ۱۰۲ ۱۰۶.

۲۵۸- ر.ک همان ، ص ۴۲ ۴۳.

۲۵۹- کلام مسیحى ، ص ۷۸ ۷۹.

۲۶۰ آرى همین طور است که ایشان مى گوید، یعنى تثلیث ، عقیده واقعى مسیحیان راستین نبوده وغیر از توحید واقعى است ، اما نه این که از یک سو از تثلیث سخن بگویند و از سوى دیگر،مدعى شوند تثلیث مسیحى همان توحید واقعى است ، بلکه باید اعتراف کنند که تثلیث غیر ازتوحید واقعى است !

۲۶۱- تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص ۴۳۴ ۴۳۵.

۲۶۲- از جمله توماس میشل ضمن نقل نمونه هایى از سه گانه پرستى در مسیحیّت ، درادامه مى گوید: برخى از تعابیر و اعمال مسیحیان در سطح عموم ، نشان دهنده گرایش عملى بهوجود سه خداست ...)ر.ک . کلام مسیحى ، ص ‍ ۷۲. براى آگاهى بیشتر از آراى دانشمندان مسیحىدر این زمینه ر.ک . تفسیر المیزان ، ج ۳، ص ۳۱۸ ۳۲۲.
۹۵

۲۶۳- این اعتراف ، خود نشان مى دهد که تاریخ ورود تثلیث به مسیحیّت پیش تر از آنبوده و شخص یا اشخاص ‍ دیگرى در این جهت ، نقش داشته اند، و ما به زودى خواهیم گفت کهمسؤ ول اصلى و بانى نخستین ورود تثلیث به آیین مسیحیت شخصى به نام (پولُس ) بودهاست .

۲۶۴- کلام مسیحى ، ص ۷۳.

۲۶۵- در برخى منابع تاریخى به جاى آن (کنستانتین ) به کار رفته است .

۲۶۶- ر.ک . تاریخ جامع ادیان ، ص ۴۲۴ ۴۲۵ و جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۷۳۱ ۷۳۲.اعتقاد نامه یاد شده در کتب دیگر تاریخ مسیحیّت با تفاوت هاى جزئى در عبارات ، آمده است .

۲۶۷- ر.ک . کلام مسیحى ، ص ۶۹ و ۷۱.

۲۶۸- ر.ک . کلام مسیحى ، ص ۶۹ و ۷۱.

۲۶۹- ر.ک عهد جدید، انجیل یوحنّا، باب بیست ، جمله ۱۷ ۱۸ وانجیل مرقس ، باب پانزدهم ، جمله ۳۴ ۳۵.

۲۷۰- رساله اوّل پولس رسول به تیموتاؤ س ، باب دوم ، جمله هاى ۵ ۶.

۲۷۱- توجه شودگرچه در کتاب عهد جدید، نصّى که دلالت صریح بر تثلیث کند وجودندارد، ولى حدّاقل در یک مورد (انجیل متّى ، باب بیست و هشتم ، جمله ۱۹ ۲۰) به اسامى اب ،ابن و روح القدس تصریح شده است ، و علاوه بر آن در موارد زیادى به طور جداگانه یا درکنار هم به صورت اب و ابن ، یا خدا و عیسى مسیح ، یا خدا و روح قدس ، یا مسیح و روحالقدس و مانند آن آمده است .

۲۷۲- رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ، باب هشتم ، جمله هاى ۵ ۷.

۲۷۳- حضرت امام کاظم (ع ) پولس را، جزو بدترین افرادى معرفى مى کند که موجبگمراهى امّت عیسى مسیح (نصارا) شده است ، و همراه با چندتن گمراه کننده امت هاى دیگر از جملهگمراه کننده امت اسلام ، در بدترین جاى جهنّم قرار داشته و به شدیدترین عذاب ها معذّب مىباشند. ر.ک . بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۱۰ ۳۱۱.

۲۷۴- از جمله منابع غربى ، تاریخ جامع ادیان ، ص ۴۱۰ ۴۱۲؛ تاریخ مختصر ادیانبزرگ ، ص ۴۳۳؛ مجلّه ارغنون ، شماره ۵ ۶، سال ۷۴، ص ۲۰ ۲۱ از مقالهد.ل . کارمدى ، و ج .ت . کارمدى و در خود عهد جدید، از جمله رساله پولسرسول به غلاطیان ، باب هاى سوم تا پنجم .

۲۷۵- عهد جدید، کتاب اعمال رسولان ، باب هاى هشتم و نهم ، به ویژه باب نهم ، جمله هاى۱ ۲۲.

۲۷۶- عهد جدید، کتاب اعمال رسولان ، باب هاى هشتم و نهم ، به ویژه باب نهم ، جمله هاى۱ ۲۲.

۲۷۷- ر.ک رساله پولس به فیلپیان ، باب دوم ، جمله ۵ ۱۲ و رساله پولس بهقرنتیان ، باب پانزدهم ، جمله ۳ ۸.

۲۷۸- کلام مسیحى ، ص ۷۵.

۲۷۹- عقل واعتقاد دینى ؛ ص ۴۶۴ ۴۶۵.

۲۸۰- تاریخ تمدّن اسلام و عرب ، ص ۱۴۱ ۱۴۲. با تلخیص .

۲۸۱- توبه (۹)، آیات ۳۰ ۳۱.

۲۸۲- مائده (۵)، آیه ۷۳.

۲۸۳- مائده (۵)، آیه ۷۳.

۲۸۴- نساء (۴)، آیه ۱۷۱.

۲۸۵- جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۷۹۲.

۲۸۶- جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۷۵۱؛ تاریخ ادیان ، ص ۲۳۰ ۲۳۱.

۲۸۷- برگرفته از کلام مسیحى ، ص ۹۱ ۹۲؛ خلاصه ادیان ، ص ۱۷۸ ۱۷۹.

۲۸۸- جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۷۴۵.

۲۸۹- (اسقف ) واژه یونانى است و به معناى ناظر و مراقب است ودراصطلاح ، نامى است کهبه رهبران معنوى جامعه مسیحى اطلاق مى شود، و به اسقف رم (پاپ ) به معناى پدر نیز گفتهمى شود.(کلام مسیحى ، ص ۱۶۲).

۲۹۰- برگرفته از کلام مسیحى ، ص ۹۹ ۱۰۱.

۲۹۱- برگرفته از تاریخ جامع ادیان ، ص ۴۲۸ ۴۳۰ و جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۷۵۲ ۷۵۵.

۲۹۲- کاتولیک از واژه لاتینى و یونانى (کاتولیکوس ) به معناى عام و جامع است .

۲۹۳- ر.ک . جهان مسیحیّت ، فصولسوم تا ششم ، بویژه ص ۵۳ ۹۶؛ جهان مذهبى ، ج ۲،ص ۷۴۵ ۷۹۸.
۹۶

۲۹۴- ر.ک . جهان مسیحیّت ، ص ۳۰ ۴۹ و جهان مذهبى ، ج ۲، ص ۷۵۷ ۷۶۰.

۲۹۵- ر.ک . کلام مسیحى ، ص ۱۰۸ ۱۱۰ و خلاصه ادیان ، ص ۱۸۰ ۱۸۳.

۲۹۶- واژه مجوس ، معرب (مگوس )، (مگوش ) و (مگو) در فارسى باستان و (مغ ) درفارسى کنونى بوده و لقب پیروان دین (مزدیسنا) یا (زرتشتیان ) مى باشد؛ ر.ک . لغتنامه دهخدا، ج ۴(م )، ص ۴۷۹.

۲۹۷- ر.ک . حج ، آیه ۱۷.

۲۹۸- ر.ک . وسائل الشیعه ، ج ۱۱، ص ۹۶، ج ۲۱، ص ۲۲۹.

۲۹۹- آیین ودائى ، دین آریایى هاى هند و اروپایىقبل از انتشار در مناطق ایران و اروپاست و تعالیم این آیین در مجموعه اى به نام (وداها) بهمعناى علم و دانش که قدیمى ترین کتاب دینى آریایى هاست ، وجود دارد و خدایان متعددى را کهدر متن آمده ، مورد پرستش قرار مى دادند. ر.ک . خلاصه ادیان ، ص ۵۳ ۵۵؛ تاریخ ادیان ، ص۱۲۳ ۱۲۵.

۳۰۰- آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۸۲، خلاصه ادیان ، ص ۹۴؛ نگرشى بر اسلام وزرتشت موریس شیخى ، ص ۲۲.

۳۰۱- برگرفته از دانشنامه مزدیسنا، ص ۲۸ و ۴۶۵.

۳۰۲- خلاصه ادیان ، ص ۹۵؛ نگرشى بر اسلام و زرتشت ، ص ۱۱.

۳۰۳- ر.ک . اوستا، ج ۱، ص ۱۱ ۱۲؛ از پیشگفتار؛ آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۸۴ ۸۵.

۳۰۴- ر.ک . به تاریخ ادیان ، ص ۱۵۷؛ آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۸۷ ۸۹.

۳۰۵- اوستا، ج ۱، ص ۱۲ پیشگفتار.

۳۰۶- ر.ک . زرتشت جلال الدین آشتیانى ، ص ۵۴ ۵۸؛ خلاصه ادیان ص ۹۶ ۹۷.

۳۰۷- برگرفته از آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۹۰ ۹۱؛ تاریخ جامع ادیان ، ص۳۰۳ ۳۰۵.

۳۰۸- دانشنامه مزدیسنا، ص ۳۵.

۳۰۹- گاتاها، گات ها، گاهان ، گاثاها و گاساها، همه از یک خانواده و به یک معنایند،ر.ک همان ، ص ۴۰۲؛ ترجمه اوستا، ج ۲، ص ۱۰۴۰ ۱۰۴۱.

۳۱۰- ر.ک . زرتشت ، ص ۱۷ ۱۱۴ ۱۱۸؛ دانش نامه مزدیسنا، ص ۴۰۲.

۳۱۱- دانش نامه مزدیسنا، ص ۴۰۲.

۳۱۲- دانش نامه مزدیسنا، ص ۵۱۱ ۵۱۲.

۳۱۳- ر.ک . به همان ، ص ۴۷۷ ۴۷۸.

۳۱۴- (دَئِوَ) یا (دیو) در زبان آریایى مشترک هند و ایرانى به معناى پروردگار و خداو به زبان آریایى ایرانى پس ‍ از جدایى از هندى ها، به معناى گمراه کننده و شیطان آمده است، همان ، ص ۲۷۴.

۳۱۵- ترجمه اوستا، ج ۲، ص ۶۵۴؛دانش نامه مزدیسنا، ص ۴۷۱.

۳۱۶- اوستا، ج ۲، ص ۶۵۴.

۳۱۷- برگرفته از ترجمه اوستا، ج ۲، ص ۶۵۵ ۶۵۶؛ دانشنامه مزدیسنا، ص ۴۷۱.

۳۱۸- دانش نامه مزدیسنا، ص ۵۱۲.

۳۱۹- ترجمه اوستا، ج ۲، ص ۹۷۲؛ یشت ها، ص صفر.

۳۲۰- دانش نامه مزدیسنا، ص ۳۰۶.

۳۲۱- همان ، ص ۱۹۱.

۳۲۲- دانش نامه مزدیسنا، ص ۸۶؛ ترجمه اوستا، ج ۲، ص ۹۰۶.

۳۲۳- تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، ج ۱، ص ۳۶۱.

۳۲۴- همان ، ص ۳۶۲.

۳۲۵- آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۹۱.

۳۲۶- این نام به شکل هاى هُرمَزد، هَرمُزد، اورمَزد، هور مزد و هرمزو اورمز آمده و به خداوند ویزدان ، ترجمه شده است ؛ دانش نامه مزدیسنا، ص ۱۹.

۳۲۷- همان ، ص ۲۱.

۳۲۸- تاریخ جامع ادیان ص ۳۰۷.

۳۲۹- ر.ک . تاریخ جامع ادیان ، ص ۳۰۷ ۳۰۸.

۳۳۰- دانش نامه مزدیسنا، ص ۱۳۴.

۳۳۱- آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۹۲؛ تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، ج ۱، ص ۳۸.

۳۳۲- آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۹۳.

۳۳۳- برگرفته از آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۹۳ ۹۴؛ خلاصه ادیان ، ۱۰۰ ۱۰۱.

۳۳۴- ر.ک . تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، ج ۱، ص ۴۱۳ ۴۱۴.

۳۳۵- ر.ک . دانش نامه مزدیسنا، ص ۳۷۴ ۳۷۶ و ۴۴۶.

۳۳۶- برگرفته از اصل و نسب دین هاى ایرانى ، ص ۱۲۸ ۱۳۵؛ خلاصه ادیان ، ص۹۸ ۱۰۰.

۳۳۷- آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۱۰۶؛ خلاصه ادیان ، ص ۱۰۹ ۱۱۰.

۳۳۸- برگرفته از اوستا، ج ۲، ص ۵۸۱ ۵۸۲ و ۱۰۳۴؛ دانش نامه مزدیسنا، ص ۳۹۴ ۳۹۵؛ تاریخ ادیان و مذاهب ، ج ۱، ص ۴۰۷ ۴۰۹.
۹۷

۳۳۹- آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۱۰۷ ۱۰۸؛ خلاصه ادیان ص ۱۱۰ ۱۱۱.

۳۴۰- ر.ک تاریخ ادیان و مذاهب ،ج ۱، ص ۳۸۴ ۳۹۶؛ آشنایى با تاریخ ادیان ، ص۱۰۸ ۱۰۹.

۳۴۱- آشنایى با تاریخ ادیان ، ص ۱۰۷.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.