نسخه آزمایشی

آشنایی با پیشینه،مبانی و دیدگاه های جریان وهابیت-علی بابائی آریا ۱۳۹۲/۳/۹

۱ ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________ ۳ ________________________________________
آشنایی با پیشینه، مبانی و دیدگاه‌های جریان وهابیت
زیر نظر: دکتر محمّد تقی فخلعی
________________________________________ ۷ ________________________________________
پیش‌گفتار
از بدو انعقاد نطفة وهابیت به مثابة یک جریان فکری در جهان اسلام، نقد‌های گوناگون از هر سو متوجه آن شد.
از میان عالمان شیعی، بزرگانی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء، «منهج الرشاد» و سید مُحسن امین عاملی، «کشف الارتیاب»را به رشتة نگارش در آوردند.
۱ ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________ ۳ ________________________________________
آشنایی با پیشینه، مبانی و دیدگاه‌های جریان وهابیت
زیر نظر: دکتر محمّد تقی فخلعی
________________________________________ ۷ ________________________________________
پیش‌گفتار
از بدو انعقاد نطفة وهابیت به مثابة یک جریان فکری در جهان اسلام، نقد‌های گوناگون از هر سو متوجه آن شد.
از میان عالمان شیعی، بزرگانی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء، «منهج الرشاد» و سید مُحسن امین عاملی، «کشف الارتیاب»را به رشتة نگارش در آوردند.
این نقد‌های مبارک علمی در بحبوحة تلاش‌های گستردة این جریان برای بسط نفوذ خود در قلمروهای اسلامی که با خشونت‌ورزی‌های بی حد و حصر و تصفیه‌های خونین همراه بود، به ثمر رسید و این رشته تا به امروز امتداد یافت.
به باور راقم این سطور آنچه پیش از نقد و ارزیابی موردی عناصر فکری وهابی تأمل برانگیز می‌نماید خشونت وحشتناکی است که بر فضای این اندیشه سایه افکنده است. بی‌گمان، استبداد ورزی و انحصار طلبی،
________________________________________ ۸ ________________________________________
در همة جلوه‌های آن زشت است و در عرصة فکر زشت‌تر و نفرت آورتر.
کدامین خطر بالاتر از این که گروهی خود را مفسر انحصاری دین بنامد و در صحنة مباحث نظری که میدان اجتهاد و رقابت علمی است کمترین نقد را بر نتابد و هر آن که به مانند او نیندیشد را به بدترین تهمت‌ها بنوازد.
جریان وهابیت که با عنوان نهضت اصلاح طلبی دینی قامت افراشت ، به بهانة اصلاح باورهای دینی، همة اندیشه‌های مخالف را در میان فِرَق سنی و غیر سنی به کفر و بدعت، متهم کرد. آنگونه که اتهام کفر ورَمی به بدعت به دو حربة همیشگی بر سر مخالفان تبدیل گشت.
مسأله آنگاه پر اهمیت‌تر می‌نماید که نمودهای خشونت فکری و نظری به خشونت‌های اجتماعی و فیزیکی انجامد و بساط افراطی‌گری را بگستراند. امری که وهابیت در تحقق آن نقش بی بدیلی ایفا کرد.
غمگینانه بایستی از حوادث خونین، ویرانگری‌های آثار مذهبی به عنوان میوة تلخ و زهرآگین خشونت‌های تئوریک وهابی‌ها یاد کرد.
از آنجا که اعتدال، رحمت و شفقت عناصر ریشه یافته در فطرت ناب انسانی هستند، شاید بتوان به راحتی پیش بینی کرد که ادامة ویرانگری‌های فکری و فیزیکی از سوی هواداران این جریان خشن نه تنها به
________________________________________ ۹ ________________________________________
تقویت بنیان آن کمک نمی‌کند، بلکه به تدریج آن را به سراشیب سقوط می‌کشد.
گرچه وهابیگری در شروع حرکت خود توانست با به کارگیری برخی از عناصر جاذب فکری، شیفتگانی برای خود بیابد، لیکن استمرار نعره‌های خشن طائفی گری و استبداد ورزی‌های فکری در دورانی که نسل کنونی جهان اسلام بیش از هر زمان تشنة اعتدال مذهبی، تعامُل فکری و وحدت و هم‌دلی است، جُز به دمیدن حسِّ نفرت بر علیه خویش کمک نمی‌کند.
امروزه فرهیختگان و جوانان پرشور جهان اسلام به درستی پی برده‌اند«گفتمان وهابیت» چاره ساز معضلات فکری و اجتماعی جهان اسلام نیست. حامیان سیاسی و مالی هم به مدد قدرت و مال، بیش از این نخواهند توانست به حفظ و تقویت جایگاه آن کمک کنند.
به امید روزی که بنیان اعتدال، تعاطف و تراحم وبردباری مذهبی در دل و جان عالمان و مبلغان مذاهب و در گسترة جوامع اسلامی ریشه یابد و خشونت‌ورزی‌ها و رفتارهای نابردبارانه برای همیشه مطرود شود.
محمّد تقی فخلعی
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد
________________________________________ ۱۱ ________________________________________
وهابیت چیست؟
چه پیشینه و چه نسبتی با اهل سنّت دارد؟
«وهابیت» نام جریانی فکری ـ سیاسی است که در قرن اخیر ظهور کرده و پیرو برخی اندیشه‌های افراطی سده‌های سوم و چهارم اسلامی است؛ به این جریان «سلفیه» نیز می‌گویند.
بنیان‌گذار آن شخصی موسوم به محمّد بن عبد الوهاب (۱۱۱۵ ـ ۱۲۰۶ق) زادة عیینه یکی از شهرهای صحرای معروف نجد است که از تحجّر و خشونت بهره‌ای تام داشت.
وی در زمان حیات پدرش که عالم حنبلی برجسته‌ای بود مجال چندانی برای دعوت به سوی اندیشه‌های تند و غیر منطقی خویش نیافت، امّا پس از درگذشت پدر توانست با طرح و تبلیغ برداشت بی‌پایه‌ای از مفهوم توحید و شرک، و بزرگنمایی باورهای خرافی موجود در عربستان، در میان مردم ساده، گرسنه و بدوی نجد نفوذ یابد، و پس از مهاجرت به درعیه و برخورداری از حمایت سیاسی و
________________________________________ ۱۲ ________________________________________
نظامی حاکم آن، - محمّد بن سعود- دیدگاه‌های قابل انتقاد و نادرست خویش را بر سرتاسر عربستان بگستراند. محمّد بن سعود بزرگ آل سعود و نیای پادشاهان کنونی در عربستان سعودی است، که توانست در سایة حمایت خود از نفوذ مذهبی محمّد بن عبد‌الوهاب و تبلیغات وی به سیطرة سیاسی بر منطقه دست یابد.
همراهی نفوذ مذهبی و سیاسی این دو در درعیه، نقطة آغاز تاریخ خونین وهابیت به شمار می‌رود. زیرا محمّد بن سعود با فتوای جاهلانة محمّد بن عبد‌الوهاب که عموم مسلمانان غیر وهابی را به نوعی مشرک و شایستة مرگ می‌پنداشت، مسلمانان و شیعیان بی‌گناه سرزمین‌های اطراف را مورد هجوم و تاراج قرار داد، و جنگ‌های خونین فراوانی را به برخی دولت‌های اسلامی تحمیل نمود.
پس از محمّد بن عبد الوهاب برخی فرزندان و نوادگان او که در عربستان به «آل الشیخ» معروف‌اند راه او را ادامه دادند و با تألیف رسائل وکتب وهابی، واستفاده‌از روش‌های خشونت‌آمیز نقش غیر قابل انکاری را در تحکیم مبانی و گسترش دیدگاه‌های وهابی در میان سرزمین‌های اسلامی ایفا نمودند.
خشونت و تکفیر برجسته‌ترین ویژگی تاریخی جریان وهابی بوده است؛ ویژگی‌ای که اکنون نیز در سرزمین عربستان کما بیش به چشم می‌خورد، و گاهی
________________________________________ ۱۳ ________________________________________
در فتاوای عجیب مفتیان وهابی علیه شیعیان، و رفتار خشن و بی‌ادبانة برخی وهابیان با حجّاج بیت الله الحرام و زائران مدینة منوّره دیده می‌شود.
وهابیان خود را پیروان مذهب اسلامی نوینی نمی‌دانند و بیشتر به مذهب حنبلی که یکی از مذاهب چهارگانة اهل سنّت است منتسب می‌کنند.
امّا تقریباً تردیدی نیست که مبانی و دیدگاه‌های اینان تفاوت‌های جدّی و غیر قابل اغماضی با مبانی و دیدگاه‌های مذهب حنبلی و به طور کلّی همة مذاهب اسلامی دارد.
از این رو، برخی این جریان فکری ـ سیاسی را یک مذهب نوین انحرافی بر می‌شمارند که نسبت قابل توجّهی با مذاهب اهل سنّت ندارد.
به هر حال باید توجّه داشت که بسیاری از مخالفان سرسخت این جریان از عالمان برجستة اهل سنّت و فقیهان حنبلی بوده‌اند.
به عنوان نمونه، نخستین کسی که اندیشه‌های افراطی و خطرناک محمّد بن عبد الوهاب را مورد مخالفت و انتقاد جدّی قرار داد برادر وی سلیمان بن عبد الوهاب (د.۱۲۱۰ق) یکی از فقیهان برجستة حنبلی بود که در این باره دو کتاب با نام‌های «فصل الخطاب فی الردّ علِِِی محمّد بن عبد الوهاب» و «الصواعق الإلهیة فی الردّ علی الوهابیة» نگاشت.
۱۴ ________________________________________
مبانی و دیدگاه‌های جریان وهابی کدام است؟
الف: مبانی اندیشة وهابی
در متون وهابی هیچ واژگانی به اندازة «توحید» و «شرک» به کار نرفته است؛ لذا مهم‌ترین پایة اندیشة وهابی را باید در ذیل این دو واژه بررسی کرد.
۱ . توحید
توحید واژة مقدّسی است که از فطرت پاک انسان برخاسته، و نه تنها همة مذاهب اسلامی، که همة ادیان آسمانی را به هم پیوند می‌دهد، و به معنای یگانه شمردن خداوند در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است.
روشن است که هر کس با این مفهوم مبارک آشنا و بدان باورمند باشد «موحّد» است، و چنان‌چه مفهوم نبوّت پیامبر اکرم حضرت محمّد مصطفی ۹ را نیز بشناسد و باور بندد «مسلمان» خواهد بود.
این در حالی است که از دیدگاه محمّد بن عبد الوهاب و پیروان او، توحید بر دو بخش است:
توحید ربوبیت و توحید الوهیت.
منظور اینان از توحید ربوبیت اعتقاد به یکتایی
________________________________________ ۱۵ ________________________________________
خداوند در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است، و منظورشان از توحید الوهیت چیزی است که آن را توحید در عبادت خداوند معرّفی می‌نمایند.
از نگاه وهابیان توحیدی که در برابر شرک قرار می‌گیرد ترکیبی از هر دو بخش است، بنابراین، امکان دارد کسی به یگانگی خداوند متعال در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان معتقد باشد، امّا کاملاً «مشرک» به شمار آید! بدین معنا که غیر خداوند یکتا را مورد «عبادت» قرار دهد.
چنان که پیداست، وهابیان از «عبادت» نیز تفسیر موسّعی ارائه می‌دهند و آن را شامل هر گونه تعظیم و تقدیس می‌پندارند. از این رو، بر آنند که مسلمانان با تقدیس برخی چیزها یا جاها، و حتی تعظیم قبور پیامبر۹ و صالحین در واقع آنان را عبادت می‌کنند.
از نگاه اینان هر گونه توسّل به اولیاء و عرض حاجت در نزد قبور آنان از مصادیق کفر است!
اینان عبادت را علاوه بر اسلام و ایمان و احسان، شامل دعا، بیم، امید، توکّل، رغبت، هراس، خشوع، خشیت، انابه، کمک گرفتن، استعاذه، استغاثه، ذبح و نذر می‌دانند.(۱)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. محمد بن عبد الوهاب، الأصول الثلاثة و أدلتها، ص۶، رئاسة ادارات البحوث العلمیة و الافتاء و الدعوة و الإرشاد بالمملکة العربیة السعودیة؛ همو، الجامع لعبادة الله وحده، من مجموعة التوحید، ص۲۶۵، مکتبة الریاض الحدیثة
________________________________________ ۱۶ ________________________________________
طبیعی است که چنین تفسیر فراخ و بی‌پایه‌ای از عبادت بسیاری از یکتا پرستان و مسلمانان جهان را در جرگة مشرکان وارد می‌کند! و این تالی فاسد و لازمة خطرناکی است که متأسفانه وهابیان بی‌باکانه بدان ملتزم و پای‌بند هستند!
به طور کلی، دیدگاه محمد بن عبد الوهاب دربارة توحید در یکی از رسائل او به نام « القواعد الأربعة»۱ آمده است. او در این رسالة مختصر، با استناد به ظواهر برخی آیات و روایات، برای توحید چهار رکن ذکر نموده، که در واقع ارکان وهابیت است:
یکم: دانستن آن که کافران زمان پیامبر ۹ به این که خداوند خالق و مدبّر جهان است اقرار داشتند ولی این اقرار آنان را به اسلام وارد نمی‌نمود.
دوم: آن که کافران زمان پیامبر ۹ می‌گفتند که جز برای نزدیکی به خداوند و طلب شفاعت بت‌ها را نمی‌خوانیم.
سوم: آن که پیامبر ۹ در میان کسانی ظهور فرمود که از حیث عبادت متفاوت بودند؛ برخی فرشتگان، برخی پیامبران و صالحان، برخی درختان و سنگ‌ها، و برخی خورشید و ماه را می‌پرستیدند، اما پیامبر ۹ با همة آنان جهاد فرمود و میان آنان فرقی نگذاشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. این رساله با نام أربع قواعد الدین تمیز بین المؤمنین و المشرکین نیز چاپ شده است.
________________________________________ ۱۷ ________________________________________
چهارم: آن که مشرکان زمان ما از مشرکان زمان پیامبر ۹ مشرک‌تراند! چرا که مشرکان زمان پیامبر۹ تنها به هنگام آسایش شرک می‌ورزیدند و به هنگام دشواری مخلص می‌شدند، اما مشرکان زمان ما، هم به هنگام آسایش و هم به هنگام دشواری مشرک‌اند!۱
وی در رسالة دیگرش به نام «کشف الشبهات» نیز بر این دیدگاه افراطی پای فشرده، و بیش از ۲۴ بار مسلمانان غیر وهابی را مشرک، و بیش از ۲۵ مرتبه آنان را کافر، بت‌پرست، مرتد، منافق و شیطان خوانده است!۲
این دیدگاه عجیب تقریباً در همة منابع وهابی به چشم می‌خورد. از این رو، برخی چون سید محسن امین عاملی۳ و سید مرتضی عسکری۴ وهابیان را به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. محمد بن عبد الوهاب، القواعد الأربعة، صص۳۸- ۴۳، رئاسة ادارات البحوث العلمیة و الافتاء و الدعوة و الإرشاد بالمملکة العربیة السعودیة؛ همچنین، نک: همو، تفسیر کلمة التوحید، من مجموعة التوحید، ص۲۵۱
۲. فراتی، رهیافتی بر علم سیاست و جنبش‌های اسلامی معاصر، ص۲۰۴، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۷۸ش
۳. کشف الارتیاب، صص۹۶- ۱۰۵، مؤسسة انصاریان، قم: "فی شبه الوهابیین بالخوارج و ذلک من عدة وجوه"؛ و سپس ۱۳ وجه را برای این شباهت ذکر می‌نماید. به عنوان نمونه، شعار خوارج "لا حکم إلا لله" بود و شعار وهابیان "لا دعاء إلا لله"، "لا شفاعة إلا لله"، "لا توسّل إلا لله" و مانند آن است، کلمات حقّی که برداشت باطلی از آن‌ها شده است. همچنین، خوارج نسبت به ظواهر شریعت التزام شدید داشتند و وهابیان نیز همان گونه هستند. خوارج سایر مسلمانان را تکفیر می‌نمودند و مال و خون و عِرض مخالفان خود را حلال می‌شمردند و روش وهابیان نیز همین بوده است...
۴. سید مرتضی عسکری، معالم المدرستین، ۱/۶۲ و ۶۳، مؤسسة النعمان، بیروت، ۱۴۱۰ق
________________________________________ ۱۸ ________________________________________
«خوارج» تشبیه، و دیدگاه‌های اینان را به تفصیل با دیدگاه‌های آنان مقایسه و تطبیق نموده‌اند.
شگفتا که محمّد بن عبد الوهاب با وجود اهمّیتی که برای مسألة توحید قائل بود خدا را جسم می‌انگاشت، و باور داشت که نشستن خدا بر عرش و نزول او به آسمان دنیا و ثبوت دست و روی و جهت برای او حقیقی است!۱ از این رو است که سلیمان عوده از توحید محمد بن عبدالوهاب با نام توحید صحرایی و بدوی یاد می‌کند.(۲)
برخی محقّقان معاصر دربارة این موضوع کتابی با عنوان الوهابیة و التوحید نگاشته‌اند، و در آن به نقد و بررسی توحید وهابی پرداخته‌اند.(۳)
۲ . شرک
لازمة تفسیر به رأی و تلقّی گستاخانه از «توحید»، برداشت بی‌پایه، عجیب و خطرناک از «شرک» خواهد بود.
وهابیان شرک را به سه گونه تقسیم می‌نمایند:
یک گونه «شرک در ربوبیت» است که خود دو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. الفجر الصادق، ص۲۶ و ۲۷، مکتبة اشیق، استانبول، ۱۹۸۴م
۲. عصام العماد، متن سخنرانی جریان‌های جدید وهابیت، سایت مجمع جهانی شیعه شناسی و پایگاه اطلاع‌رسانی رسا
۳. کورانی، الوهابیة و التوحید، دار السیرة، بیروت، ۱۴۱۹ق
________________________________________ ۱۹ ________________________________________
بخش می‌پذیرد: «شرک تعطیل» که کسانی چون فرعون، فلاسفه، عرفا، غلات جهمیه و قرامطه در ذیل آن قرار می‌گیرند، و این نوع بدترین انواع شرک است۱؛ و «شرک بدون تعطیل» که کسانی چون نصاری و مجوس، و همچنین «غلات قبر‌پرست»! که برای روح اولیا توان تصرّف قائل‌اند را شامل می‌شود.(۲)
گونة دیگر شرک در توحید اسماء و صفات است که شامل تشبیه خالق به مخلوق می‌شود و از گونة پیشین بهتر است!
گونة سوم شرک در توحید عبادت است که به دو نوع تقسیم می‌شود:
یک نوع آن که کسی یا چیزی غیر خدا را بخوانند و از او مانند خدا طلب شفاعت نمایند و نسبت به او مانند خدا خوف و رجا داشته باشند و این نوع «شرک اکبر» است.
نوع دیگر «شرک اصغر» است که به ریاء و خودنمایی و مانند آن اطلاق می‌شود.(۳)
ناگفته پیداست که چنین تقسیم‌های سلیقه‌ای و بخش‌بندی‌های غیر عالمانه از مفاهیم بنیادین اسلامی خبطی خطرناک و خطایی بس فاحش است.
تردیدی نیست که «شرک» نیز مانند توحید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. سلیمان بن عبد الله بن محمد، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ص۲۷، مکتبة الریاض الحدیثة
۲. همان، ص۲۸
۳. همان، ص۲۸ و ۲۹
________________________________________ ۲۰ ________________________________________
مفهومی کاملاً مشخّص و تعریفی روشن و بی‌ابهام دارد، و آن همانا شریک دانستن مخلوقی با خداوند یکتا در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است؛ چیزی که دامن عموم مسلمانان از آن پاک و پیراسته می‌باشد.
به راستی کدام مسلمان است که کسی یا چیزی را در آفرینش و تدبیر جهانیان و یا تشریع احکام دین شریک پروردگار بی‌همتا و دارای توانایی و اختیارات او بپندارد؟! یا کدامین مسلمان در هر گوشة این جهان، پیامبر اکرم ۹ و پیشوایان معصوم اهل بیت: را جز بندگان برگزیده و اولیای شایستة خداوند بلند مرتبه می‌انگارد؟!
حسن السقاف در کتاب صحیح شرح العقیدة الطحاویة به تفصیل این مبنای وهابی را به نقد کشیده است.(۱) همچنین، استاد جعفر سبحانی دربارة این موضوع کتابی با عنوان « التوحید و الشرک فی القرآن الکریم» نگاشته، و در آن مبانی نادرست اندیشة وهابی را مورد ارزیابی قرار داده است.
ب: دیدگاه‌های جریان وهابی
مبانی متفاوت، نااستوار و بی‌پایة وهابیان، دیدگاه‌های آنان را به دیدگاه‌هایی ناهماهنگ، نادرست و غیر منطقی تبدیل ساخته است. این دیدگاه‌ها را در چند موضوع می‌توان بررسی کرد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. حسن بن علی السقاف، صحیح شرح العقیدة الطحاویة، ص۱۰۵، دار الإمام النووی، عمان و الاردن، ۱۴۱۶ق
________________________________________ ۲۱ ________________________________________
تکفیر غیر وهابیان، بدعت شمردن تبرّک و استشفا به آثار اولیای خدا، روا ندانستن زیارت قبور پیامبر۹ و اهل بیت:، روا ندانستن توسّل و استشفاع به آنان و شرک پنداشتن سوگند به غیر خدا.
۱ . تکفیر غیر وهابیان
تکفیر عمل شومی است که سرچشمة بسیاری از آشوب‌ها و فتنه‌های تاریک جهان اسلام در گذشته و حال به شمار می‌رود. نقش این عمل زشت و غیر اسلامی در تحوّلات کنونی و حوادث خونین برخی کشورهای مسلمان مانند عراق و افغانستان برجسته و غیر قابل انکار است.
چنان‌چه پیشتر اشاره شد، کافر انگاشتن دیگران از مهم‌ترین ویژگی‌های وهابیان در گذشته و حال بوده است. اینان بر پایة برداشت نادرستی که از دو مفهوم «توحید» و «شرک» داشته‌اند بیشتر مسلمانان در سرتاسر جهان را مشرک و سزاوار مرگ پنداشته‌اند!
اینان به سختی میان شرک جلی (= شریک قرار دادن کس یا چیزی برای خدا) و شرک خفی (=لغزش فکری یا گناه عملی) فرق می‌گذارند و در تکفیر افراد مسلمان و گروه‌های اسلامی غالباً شتابزده عمل می‌کنند.
این در حالی است که قرآن کریم از کافر انگاشتن هر که تظاهر به اسلام نماید بر حذر داشته و فرموده
________________________________________ ۲۲ ________________________________________
است: ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً (؛۱ یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا بیرون می‌روید بررسی کنید و به کسی که برای شما تظاهر به اسلام می‌نماید نگویید که تو مؤمن نیستی تا فراخی زندگی دنیا را تحصیل نمایید چه آن‌که نزد خدا بهره‌های فراوان است، شما پیشتر چنین بودید پس خدا بر شما منّت نهاد، اکنون بررسی کنید، همانا خداوند به آن‌چه انجام می‌دهید آگاه است».
در شأن نزول این آیه روایت شده است که پیامبر اکرم ۹ دسته‌ای از یاران خود را به فرماندهی اسامة بن زید برای جنگ با بنی ضمره فرستاد. آنان با مردی از قبیلة مذکور به نام مرداس روبه رو شدند که مقداری دارایی و شتری سرخ مو داشت. هنگامی که مرداس با سپاه اسامه رو به رو شد بر آنان سلام کرد و کلمة شهادتین را بر زبان راند، امّا اسامه به سخن او توجّهی ننمود و وی را به قتل رساند تا دارایی و شتر او را بگیرد!
همراهان اسامه پس از بازگشت ماجرا را به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. نساء/۹۴
________________________________________ ۲۳ ________________________________________
پیامبر۹ گزارش دادند و گفتند: ای رسول خدا! ندیدی که اسامه چگونه مردی را که می‌گفت «لا إله إلا الله محمّد رسول الله» به قتل رساند! پیامبر ۹ وقتی این گزارش را شنید خطاب به اسامه فرمود: با لا إله إلا الله چه کردی؟! اسامه گفت: ای رسول خدا! آن مرد تنها برای این شهادتین گفت که جان خویش را حفظ کند!
پیامبر۹ فرمود: آیا تو دلش را شکافتی و از درونش آگاهی یافتی؟! در این هنگام آیة مذکور نازل شد و اسامه سوگند یاد کرد که دیگر هرگز با کسی که شهادتین را بر زبان می‌راند نجنگد.(۱)
این روایت و روایات فراوان دیگر همه حاکی از آنند که نمی‌توان کسی را که شهادتین بر زبان می‌راند کافر یا مشرک دانست و به این بهانه جان و مال او را حلال شمرد.
از این رو، هیچ یک از پیشوایان مذاهب و شخصیت‌های بزرگ اسلامی تکفیر مسلمین را بر خود روا نمی‌شمرد و عناوینی چون کافر و مشرک را بر اهل قبله اطلاق نمی‌نمود.
به عنوان نمونه، بسیاری از فقیهان شافعی حتّی اقتدا به اهل بدعت‌ها در نماز را روا می‌شمارند و تکفیر آنان را بر نمی‌تابند، و این ظاهر مذهب شافعی با استناد به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. طبری، جامع البیان، ۵/۳۰۴
________________________________________ ۲۴ ________________________________________
حدیثی است که می‌فرماید: «بر کسی که می‌گوید: لا إله إلا الله، و پشت سر کسی که می‌گوید: لا إله إلا الله نماز گزارید».(۱) نووی (د.۶۷۶ق) یکی از فقیهان مشهور شافعی می‌گوید:
«همواره همة سلف و خلف (= قدما و متأخّران) بر روا بودن نماز پشت سر معتزله و دیگران از اصحاب همة مذاهب اسلامی و روا بودن ازدواج و توارث با آنان و جریان همة احکام مسلمین بر آنان اتّفاق نظر داشته‌اند، و بسیاری از محقّقان اصحاب ما مانند ابو بکر بیهقی و دیگران، سخنانی که از شافعی و دیگر علما مبنی بر تکفیر قائلان به آفریده بودن قرآن رسیده است را بر کفران نعمت‌ها و نه کفر حقیقی حمل کرده‌اند».(۲)
ابو بکر بیهقی از زاهر بن احمد سرخسی نقل کرده است که گفت:
«وقتی مرگ ابو الحسن اشعری در خانة من در بغداد نزدیک شد، مرا به بالین خویش خواند و گفت: شاهد باش که من احدی از اهل این قبله را تکفیر نمی‌نمایم، چه آن‌که همگان معبود واحدی را قصد می‌کنند و اختلاف‌شان تنها در عبارات است».(۳)
ذهبی نیز پس از نقل این حکایت می‌گوید:
«من نیز چنین دیدگاهی دارم؛ و شیخ ما ابن تیمیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. رافعی، فتح العزیز، ۴/۲۵۴، دار الفکر؛ نووی، المجموع، ۴/۳۳۱، دار الفکر
۲. نووی، روضة الطالبین، ۱/۴۶۰، دار الکتب العلمیة، بیروت
۳. بیهقی، السنن الکبری، ۱۰/۲۰۷
________________________________________ ۲۵ ________________________________________
نیز چنین دیدگاهی داشت و در اواخر عمرش می‌گفت: من احدی از امت را تکفیر نمی‌کنم، و با اشاره به حدیث نبوی «لا یحافظ علی الوضوء إلا مومن» بر آن بود که هر کس با وضو به نمازهای واجب ملتزم باشد مسلمان است»۱.
از این‌جا روشن می‌شود که وهابیان بر خلاف اجماع اهل علم و دیدگاه همة عالمان اهل سنّت زبان به تکفیر امّت گشوده‌اند و از راه سلف صالح منحرف شده‌اند.
استاد جعفر سبحانی دربارة این موضوع کتابی با عنوان الإیمان و الکفر پرداخته، و در آن مسألة تکفیر اهل قبله را مورد نقد و بررسی قرار داده است.
۲ . بدعت دانستن تبرّک و استشفاء به آثار اولیای خدا
یکی دیگر از دیدگاه‌های بی‌پایة وهابیان که مخالف با کتاب خدا، سنّت پیامبر ۹، روش سلف صالح و احادیث ائمّة اهل بیت: است، بدعت دانستن تبرّک و استشفاء به آثار اولیای خداست.
قرآن کریم در داستان زیبا و آموزندة یوسف ۷ می‌فرماید:
(اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً(؛۲ یعنی: «این پیراهن من را ببرید و بر چهرة
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ۱۵/۸۸، مؤسسة الرسالة، بیروت، ۱۴۱۳ق
۲. یوسف/۹۳
________________________________________ ۲۶ ________________________________________
پدرم بیافکنید تا بینایی خویش را بازیابد». و در ادامه می‌فرماید:
( فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً(؛۱ یعنی: «چون بشارت‌دهنده آمد آن پیراهن را بر چهرة یعقوب افکند و وی بینایی خویش را باز یافت».
در این دو آیه تبرّک و استشفاء به پیراهن یوسف۷ و تأثیر مبارک و شفابخش آن مورد تأیید قرار گرفته است.
همچنین، قرآن کریم از متبرّک بودن برخی مکان‌ها و مبارک بودن اولیای خدا خبر می‌دهد. به عنوان نمونه، دربارة مکّه و مسجد الحرام می‌فرماید:
(إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَهُدیً لِلْعالَمِینَ (؛۲ یعنی: «همانا نخستین خانه‌ای که برای مردم نهاده شد همانی است که در مکّه مبارک و هدایتی برای جهانیان است». و دربارة قدس شریف می‌فرماید:
(الْمَسْجِدِ الأَْقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ (؛۳ یعنی: «مسجد الأقصایی که پیرامون آن را برکت دادیم». و دربارة سرزمین لوط ۷۴ و سرزمین سلیمان ۷۵ نیز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. یوسف/۹۶
۲. آل عمران/۹۶
۳. إسراء/۱
۴. انبیاء/۷۱
۵. انبیاء/۸۱
________________________________________ ۲۷ ________________________________________
چنین تعبیری دارد. و دربارة ابراهیم ۷ و فرزندش اسحاق می‌فرماید:
(وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَعَلی إِسْحاقَ (؛۱ یعنی: «و برکت نهادیم بر او و بر اسحاق». و از زبان عیسی ۷ می‌فرماید:
( وَجَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ (؛۲ یعنی: «خداوند مرا هر جا که باشم مبارک قرار داده است».
روشن است که تبرّک به این برکات آسمانی و بهره‌مندی از آثار معنوی این اماکن متبرّک و اولیای خداوند کاری روا و بسیار شایسته است.
در منابع روایی اهل سنّت اخبار فراوانی وارد شده است که از تبرّک جستن و استشفای صحابه به آب وضو،(۳) کاسه۴ و دست‌های پیامبر ۹۵ حکایت دارد.
به عنوان نمونه، روایت شده است که وقتی رسول خدا۹ وضو می‌گرفت مردم آب وضوی آن حضرت را می‌گرفتند و به صورت و بدن خود می‌مالیدند؛ آن حضرت فرمود: چرا این کار را می‌کنید؟عرض کردند: تبرّک می‌جوییم، رسول خدا ۹ بی‌آن‌که از این کار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. صافات/۱۱۳
۲. مریم/۳۱
۳. صحیح بخاری، ۴/۱۶۷؛ صحیح ابن حبان، ۴/۸۲
۴. صحیح بخاری، ۶/۲۵۲
۵. صحیح بخاری، ۴/۱۶۵
________________________________________ ۲۸ ________________________________________
نهی کند فرمود:
هر کس دوست دارد که خدا و پیامبرش او را دوست بدارند باید به راستی سخن گوید و امانت‌دار باشد و همسایة خود را آزار نکند.(۱)
ابن حبان در صحیح خود بابی را با عنوان ذکر ما یستحبّ للمرء التبرّک بالصالحین و أشباههم۲و بابی را با عنوان ذکر إباحة التبرّک بوضوء الصالحین من أهل العلم( ۳ ) گشوده و احادیثی را در این باره گرد آورده است.
گویا با نظر به این آیات و روایات است که بسیاری وهابیان ناگزیر به تفکیک شده‌اند و تبرّک جستن و استشفای به آثار پیامبر ۹ در زمان آن حضرت را روا می‌شمارند امّا پس از آن حضرت و در زمان ما را روا نمی‌دانند! در حالی که چنین تفکیکی به هیچ روی منطقی و قابل قبول به نظر نمی‌رسد؛ زیرا بدون تردید آثار منتسب به پیامبر ۹ پس از وفات آن حضرت انتساب خود را از دست نمی‌دهند و به خاطر همین انتساب بر برکات معنوی خویش باقی هستند.
از این گذشته، از نظر تاریخی تردیدی نیست که صحابة پیامبر ۹ پس از وفات آن حضرت به آثار بر جا مانده و قبر مطهّر آن حضرت تبرّک می‌جستند و استشفا می‌نمودند. تا جایی که بخاری در صحیح خود
۶. عبد الرزاق، المصنّف، ۱۱/۷
۱. صحیح ابن حبان، ۲/۳۱۷
۲. همان، ۴/۸۲
________________________________________ ۲۹ ________________________________________
بابی را به ذکر این موضوع اختصاص داده و به تبرّک جستن صحابه و دیگران به آثار بازمانده از پیامبر ۹ پس از وفات آن حضرت تصریح کرده است.(۱)
به عنوان نمونه، کاسه‌ای که پیامبر ۹ از آن آب نوشیده بود پس از آن حضرت مورد تبرّک و استشفا قرار می‌گرفت،(۲) و کفش‌ها و جامة آن حضرت به این منظور نگاه داشته می‌شد.(۳)
همچنین، روایت شده است که روزی مروان بن حکم مردی را یافت که روی خود بر قبر شریف پیامبر۹ نهاده است، پس به او گفت: هیچ می‌دانی چه می‌کنی؟! آن مرد سر از قبر برداشت و معلوم شد که ابو ایوب انصاری از صحابة برجستة رسول خدا ۹ است.
ابو ایوب پاسخ داد: آری می‌دانم! به نزد رسول خدا۹ آمده‌ام نه به نزد سنگ! شنیدم رسول خدا ۹ می‌فرماید:
بر دین هنگامی که اهلش عهده‌دار آن شده‌اند گریه نکنید، هنگامی بر دین بگریید که غیر اهلش کار آن را بر عهده گرفته‌اند!۴
از این روایت به دست می‌آید که دیدگاه مروان بن
۳. صحیح بخاری، ۴/۴۶: باب ما ذکر من درع النبی ( و عصاه و سیفه و ... من شعره و نعله و آنیته ممّا تبرّک به أصحابه و غیرهم بعد وفاته.
۱. صحیح بخاری، ۶/۲۵۲: باب الشرب من قدح النبی و آنیته
۲. صحیح بخاری، ۴/۴۷
۳. مسند احمد، ۵/۴۲۲؛ مستدرک، ۴/۵۱۵
________________________________________ ۳۰ ________________________________________
حکم اموی مانند دیدگاه وهابیان بوده، یا به تعبیر دقیق‌تر، دیدگاه وهابیان مانند دیدگاه مروان بن حکم اموی و هم‌فکران منافق اوست که می‌خواستند نام و یاد پیامبر ۹ باقی نماند، و آثار و نشانه‌های آن حضرت به کلّی فراموش شود.
۳ . روا ندانستن زیارت قبور پیامبر۹ و اهل بیت:
یکی دیگر از دیدگاه‌های عجیب وهابیان روا ندانستن زیارت حرم پیامبر اکرم۹ و مشاهد ائمّة اطهار: است. ظاهراً بنیان‌گذار این دیدگاه ابن تیمیه (د.۷۲۸ ق) بوده است که زیارت قبر مطهّر پیامبر۹ را عبادت آن می‌انگاشت و بر آن بود که این کار مانند کار مشرکان است! پندار عجیبی که سخت مورد مخالفت علمای اسلام قرار گرفت.
وهابیان به پیروی از ابن تیمیه و مخالفت با اجماع علمای اسلام زیارت روضة نبوی را بدعتی نامشروع و بستری برای شرک و غلو می‌شمارند.
گاهی جهالت اینان چنان به جسارت آمیخته می‌شود که زائران بارگاه ملکوتی رسول خدا۹ را زائران سنگ و آهن می‌پندارند و زائران شیفتة اهل بیت: را «بندگان قبور» لقب می‌دهند! در حالی که بی هیچ تردیدی زیارت رسول خدا۹ و ائمّة طاهرین: بنا بر آیات قرآن کریم و احادیث نبوی و
________________________________________ ۳۱ ________________________________________
دیدگاه قطعی اهل بیت: و فتوای همة علمای مذاهب اسلامی مشروع بلکه مستحبّ مؤکّد است. قرآن کریم آمدن به نزد پیامبر۹ را منشأ برکات معنوی فراوان می‌داند و می‌فرماید:
( وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً (؛۱ یعنی: «هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آن‌که به اذن خدا اطاعت شود، و اگر آن‌ها هنگامی که به خود ستم می‌کنند نزد تو بیایند و از خداوند طلب آمرزش نمایند و پیامبر برایشان طلب آمرزش نماید همانا خداوند را توبه‌پذیر و مهربان خواهند یافت».
روشن است که ارتباط معنوی پیامبر۹ با امّت‌اش پس از مرگ منقطع نمی‌شود و حضور معنوی آن حضرت در همة زمان‌ها امری قطعی و قابل احساس است.
قرآن کریم پیامبر اکرم۹ را شهید و گواه این امّت لقب می‌دهد و می‌فرماید:
( فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً (؛۲ یعنی: «چگونه خواهد بود هنگامی که از هر امّتی گواهی بیاوریم و از این امّت تو را به عنوان گواه بر آنان بیاوریم».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. نساء/۶۴
۱. نساء/۴۱
________________________________________ ۳۲ ________________________________________
تردیدی نیست که لازمة گواه بودن پیامبر۹ بر امّت آگاهی آن حضرت از احوال و اعمال امّت است، زیرا بدون این آگاهی گواه بودن آن حضرت معقول نخواهد بود.
آیات دیگری نیز وجود دارد که برای اثبات حضور معنوی پیامبر۹ و آگاهی آن حضرت در زندگی و مرگ قابل استناد است.
افزون بر این آیات، روایات فراوانی در منابع روایی شیعه و اهل سنّت به چشم می‌خورد که بر اهمّیت و استحباب زیارت قبر پیامبر۹ تأکید می‌کند.
به عنوان نمونه، در منابع روایی شیعه از آن حضرت روایت شده است که فرمود: «مَنْ زارَنی حَیَّاً وَمَیِّتَاً کُِنْتُ لَهُ شَفیعَاً یَوْمَ القیامَةِ»؛۱ یعنی: «هر کس مرا در زندگی و پس از مرگ زیارت کند در روز قیامت شفیع او خواهم بود».
همچنین، در منابع روایی شیعه، از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
«مَنْ زارَنی أَوْ زارَ أَحَدَاً مِنْ ذُریَّتی زُرْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأنقَذتُهُ مَنْ أَهوالها»؛۲ یعنی: «هر کس من یا یکی از فرزندان مرا زیارت کند در روز قیامت او را زیارت خواهم کرد و از ترس‌های آن رهایی خواهم داد».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. حمیری، قرب الاسناد، ص۶۵، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، قم، ۱۴۱۳ق؛
۲. ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۴۱، نشر الفقاهة، ۱۴۱۷ق
________________________________________ ۳۳ ________________________________________
در منابع روایی اهل سنّت نیز از رسول خدا۹ روایت شده است که فرمود:
«ما بَینَ قَبری وَمِنْبَری رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّة»؛۱ یعنی: «ما بین قبر من و منبرم بوستانی از بوستان‌های بهشت است».
همچنین، در منابع روایی اهل سنّت، از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
«مَنْ زارَ قَبری بَعْدَ مَوْتی کانَ کَمَنْ زارَنی فی حَیاتی»؛۲ یعنی: «هر کس قبر مرا پس از مرگم زیارت کند مانند کسی است که مرا در حال حیاتم زیارت کرده باشد».
همچنین، در روایاتی از طریق اهل سنّت تأکید شده است که صحابة پیامبر۹ قبر مطهّر آن حضرت را زیارت می‌کرده‌اند.(۳) استاد جعفر سبحانی در کتابی با عنوان « الزیارة فی الکتاب و السنّة» به روایات فراوان اهل سنّت در این باره اشاره کرده، و دربارة سند و دلالت آن‌ها به تفصیل سخن گفته است.(۴)
از دیگر دلایل روا بودن زیارت قبر پیامبر ۹ اجماع مسلمین است. بنا بر تعبیر برخی علمای اهل سنّت، بسیاری از علما و فقهای برجستة مسلمان به
۳. بیهقی، السنن الکبری، ۵/۲۴۶
۴. سنن الدارقطنی، ۲/۲۴۴، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق؛ مجمع الزوائد، ۴/۲؛ طبرانی، المعجم الأوسط، ۱/۹۴؛
۱. بیهقی، السنن الکبری، ۵/۲۴۵
۲. سبحانی، الزیارة فی الکتاب و السنّة، ص۵۳ به بعد
________________________________________ ۳۴ ________________________________________
اتّفاق نظر مسلمین بر روا بودن زیارت روضة نبوی تصریح، و تأکید کرده‌اند که اختلاف نظر آنان تنها در وجوب یا استحباب آن است. به این معنا که آیا زیارت قبر شریف پیامبر ۹ واجب است یا مستحب؟! بنابراین کسی که در اصل روا بودن آن اختلاف نماید بر خلاف اجماع مسلمین سخن گفته است.(۱) وهابیان در برابر این دلایل روشن چنین استدلال می‌کنند که حتّی اگر زیارت قبر پیامبر ۹ عیناً شرک نباشد، ممکن است به ویژه در برخی عوام به شرک و غلوّ در جایگاه
پیامبر ۹ منتهی شود. لذا از باب سدّ ذریعة گناه و پیش‌گیری از چنین عواقبی باید از زیارت قبر آن حضرت منع نمود! امّا ناگفته پیداست که چنین منطق و استدلالی بسیار سست و غیر قابل قبول است، زیرا
اوّلاً، عواقب منفی مورد ادّعا مسلّم نیست و نمی‌توان میان زیارت قبر مطهّر پیامبر اکرم ۹ و غلوّ در آن حضرت ملازمه‌ای بر قرار نمود. بلکه چه بسا بتوان از زاویة دیگری نگریست و گفت که زیارت قبر آن حضرت ممکن است به زنده ماندن تعالیم و یادآوری سنّت آن حضرت کمک، و ارتباط معنوی امّت با تاریخ اسلامی خود را تحکیم نماید. لذا از باب فتح ذریعة صواب (= فراهم ساختن زمینة خیر) و رعایت مصلحت امّت باید زیارت قبر پیامبر ۹ را روا،
۳. زینی دحلان، الدرر السنیة فی الردّ علی الوهابیة، ص۴، به نقل از ابن حجر، مکتبة ایشیق، استامبول،۱۳۹۶ق
________________________________________ ۳۵ ________________________________________
بلکه بسیار نیکو دانست.
ثانیاً، به فرض پذیرش احتمال زیاده‌روی و انحراف باید گفت که احتمال کذایی به زیارت قبر پیامبر ۹ منحصر نیست و همواره در رابطه با بسیاری از اعمال دینی و شعائر مذهبی می‌تواند مطرح باشد.
روشن است که اگر چنین احتمالاتی مبنای حکم شرعی قرار گیرد بسیاری از اعمال دینی و شعائر مذهبی تعطیل خواهد شد!
۴ . روا ندانستن شفاعت‌خواهی، توسّل و استغاثه به پیامبر۹ و اهل بیت:
یکی دیگر از دیدگاه‌های نادرست وهابیان که انتقاد علمای شیعه و اهل سنّت را برانگیخته است، روا ندانستن شفاعت‌خواهی، توسّل و استغاثه از پیامبر۹ و اهل بیت: است.
شفاعت‌خواهی، توسّل و استغاثه در اصطلاح معانی نزدیکی دارند. شفاعت‌خواهی از پیامبر۹ به معنای طلب وساطت و دعای آن حضرت جهت آمرزش گناهان، و توسّل به اولیای خدا به معنای وسیله قرار دادن آنان برای تقرّب به درگاه خداوند، و استغاثه از آنان به معنای مدد گرفتن از ارواح طیبة آنان است که بنا بر آیات قرآنی و احادیث نبوی و روایات فراوان اهل بیت: مشروعیت دارد. قرآن کریم در ضمن آیه‌ای می‌فرماید:
________________________________________ ۳۶ ________________________________________
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً (؛ یعنی: «و اگر آن‌ها هنگامی که به خود ستم می‌کنند نزد تو بیایند و از خداوند طلب آمرزش نمایند و پیامبر برایشان طلب آمرزش نماید همانا خداوند را توبه‌پذیر و مهربان خواهند یافت».
روشن است که طبق این آیه آمدن به نزد پیامبر۹ و طلب وساطت و استغفار آن حضرت، و وسیله قرار دادن وی و یاری گرفتن از آن بزرگوار برای آمرزش گناهان روا شمرده شده است. و چرا چنین نباشد؟! در حالی که قرآن کریم فرستادن آن حضرت را رحمتی برای جهانیان می‌داند:
(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ (،(۱) و وجود آن بزرگوار را منشأ برکات فراوان و ایمنی از عذاب الهی یاد می‌کند و می‌فرماید:
( وَما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (؛۲ یعنی: «خداوند هرگز آنان را در حالی که تو در میانشان هستی عذاب نمی‌کند و همچنین هرگز عذاب‌کنندة آنان نیست مادامی که استغفار می‌کنند».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. انبیاء/۱۰۷
۲. انفال/۳۳
________________________________________ ۳۷ ________________________________________
از این گذشته، قرآن کریم بر امکان، وقوع و مشروعیت خصوص شفاعت پس از اذن الهی تأکید می‌کند و می‌فرماید:
( ما مِنْ شَفِیعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ (؛( ۱ ) یعنی: «هیچ شفیعی وجود ندارد مگر پس از اذن خداوند». ( لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً (؛( ۲ ) یعنی: «مالک شفاعت نیست مگر کسی که نزد خداوند عهدی دارد».
و دربارة فرشتگان می‌فرماید: (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَلا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ (؛( ۳ ) یعنی: «از آن‌چه پیش روی و پشت سرشان است آگاهی دارد و آنان شفاعت نمی‌کنند مگر برای کسی که مورد رضایت باشد و آنان از بیم خداوند هراسانند».
بنابراین، چه بی‌انصاف و گستاخند کسانی که طلب شفاعت از پیامبر رحمت ۹ و توسّل و استغاثه به آن حبیب خدا را بیهوده می‌دانند و ناروا می‌شمارند! افزون بر این آیات، احادیث فراوانی در تأیید شفاعت‌خواهی، توسّل و استغاثه به پیامبر اکرم ۹ و به طور کلّی اولیای خدا وارد شده است که بر شگفتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. یونس/۳
۲. مریم/۸۷
۳. انبیاء/۲۸
________________________________________ ۳۸ ________________________________________
دیدگاه بی‌پایة وهابیان می‌افزاید. به عنوان نمونه، در منابع روایی اهل سنّت از صحابی برجسته عثمان بن حنیف نقل شده است که گفت:
مردی نابینا به حضور پیامبر ۹ رسید و گفت: از خدا بخواهید که مرا عافیت دهد! پیامبر ۹ فرمود: اگر بخواهی برایت دعا می‌کنم و اگر بخواهی این کار را به تأخیر می‌اندازم که برایت بهتر خواهد بود. مرد نابینا تقاضای خویش را تکرار کرد، پس پیامبر ۹ او را امر فرمود که به نیکی وضو بگیرد و دو رکعت نماز بگزارد و این دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ إنّی أَسْأَلُکَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد۹ نَبِیِّ الرَّحْمَة، یا مُحَمَّد إِنّی تَوَجَّهْتُ بِکَ إِلی رَبّی فی حاجَتی هذه فَتُقضی لی اَللّهُمَّ شَفِّعْهُ»؛ یعنی: «خداوندا! من از تو مسألت می‌نمایم و به وسیلة پیامبرت محمّد ۹ که پیامبر رحمت است به سوی تو توجّه می‌کنم، ای محمّد! من به وسیلة تو به سوی پروردگارم در مورد این حاجت‌ام توجّه کردم تا برایم برآورده سازی؛ خداوندا! آن حضرت را شفیع من کن».
این حدیث شریف که بسیاری از اهل سنّت بر صحّت و اعتبار روایی آن تأکید کرده‌اند،(۱) در منابعی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. به عنوان نمونه، نک: سنن ابن ماجه، ۱/۴۴۲: قال أبو اسحاق: هذا حدیث صحیح؛ و مستدرک، ۱/۳۱۳: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم‌یخرجاه.
________________________________________ ۳۹ ________________________________________
چون مسند احمد بن حنبل،(۱) منتخب مسند عبد بن حمید (د.۲۴۹ق)،(۲) سنن ترمذی،(۳) سنن ابن ماجه،(۴) سنن نسائی،(۵) صحیح ابن خزیمه (د.۳۱۱ق)،(۶) مستدرک حاکم،(۷) و منابع فراوان دیگر به چشم می‌خورد و به روشنی طلب شفاعت، توسّل و استغاثه از پیامبر ۹ را مورد تأیید قرار می‌دهد. افزون بر این، در منابع روایی اهل سنّت روایات فراوانی گرد آمده است که از طلب شفاعت، توسّل و استغاثة صحابة پیامبر ۹ به آن حضرت حکایت دارد.
بسیاری از صحابه برای برآورده شدن حوائج خود آن حضرت را واسطه می‌ساختند و به دعای آن بزرگوار دل می‌بستند.(۸) در منابع روایی شیعه نیز در این باره احادیث فراوانی وجود دارد. به عنوان نمونه، از امام باقر ۷ روایت شده است که فرمود:
«إِنَّ لِرَسُولِ اللهِ۹ شَفاعَةً فی أُمَّتِهِ»؛۹ یعنی: «همانا رسول خدا ۹ را دربارة امّت‌اش شفاعتی است».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مسند احمد، ۴/۱۳۸
۲. منتخب مسند عبد بن حمید، ص۱۴۸، مکتبة النهضة العربیة، ۱۴۰۸ق
۳. سنن ترمذی، ۵/۲۲۹
۴. سنن ابن ماجه، ۱/۴۴۱
۵. نسائی، السنن الکبری، ۶/۱۶۸
۶. صحیح ابن خزیمة، ۲/۲۲۶، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۲ق
۷. مستدرک، ۱/۳۱۳
۸. به عنوان نمونه، نک: مسند احمد، ۲/۳۵۲و ۵/۲۴۸؛ صحیح بخاری، ۷/۴۰
۹. برقی، المحاسن، ۱/۱۸۴، باب الشفاعة
________________________________________ ۴۰ ________________________________________
و در صحیفة سجادیه که از اصیل‌ترین منابع شیعی و کتب اسلامی است بارها شفاعت پیامبر اکرم ۹ مورد طلب و درخواست قرار گرفته است.(۱)
روشن است که بر خلاف پندار وهابیان، امکان شفاعت به عنوان لطفی الهی هرگز بستری برای گناه و مشوّقی برای نافرمانی نخواهد بود. زیرا چنان‌چه از آیات قرآنی به دست آمد، این لطف امید بخش موقوف به اذن خداوند و تنها شامل حال کسانی است که اجمالاً مورد رضایت باشند. چنان‌چه از رسول خدا۹ روایت شده است که در ضمن حدیثی فرمود: «فرشتة پروردگارم به نزد من آمد و مرا میان ورود نیمی از امّتم به بهشت و شفاعت مخیر نمود، پس من شفاعت را برگزیدم. برخی صحابة آن حضرت گفتند: از خداوند بخواه که ما را در شفاعت تو قرار دهد! آن حضرت فرمود: شما و هر که بمیرد در حالی که چیزی را شریک خدا قرار نداده است در شفاعت من هستید.»۲
از امام صادق ۷ نیز روایت شده است که در ضمن حدیثی فرمود:
«شفاعت پیامبر ۹ و شفاعت ما با گناهان شما از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. علی بن الحسین (، الصحیفة السجادیة (أبطحی)، ص۱۹۸، ۲۷۰، ۲۹۱، ۲۹۹، ۴۳۴ و ۴۴۶، مؤسسة الامام المهدی (، قم، ۱۴۱۱ق
۲. مسند احمد، ۴/۴۰۴
________________________________________ ۴۱ ________________________________________
بین می‌رود، بنابراین، ای گروه شیعیان! با اتّکای به شفاعت ما گناه نکنید، زیرا به خدا سوگند کسی که گناهی کبیره انجام دهد مشمول شفاعت ما نمی‌شود تا آن‌گاه که درد عذاب را بکشد و ترس دوزخ را ببیند».(۱)
و نیز از همان حضرت روایت شده است که در واپسین لحظات عمر شریف خویش خطاب به خویشان و شیعیان‌ خود فرمود: «إنّ شفاعتنا لا تنال مستخفّاً بالصّلاة»؛۲ یعنی: «همانا شفاعت ما به کسی که نسبت به نماز خود کم‌توجّه باشد نمی‌رسد».
جالب است که بسیاری از وهابیان روا بودن شفاعت پیامبر ۹ در روز قیامت را باور دارند، امّا خواستن آن در دنیا را روا نمی‌دانند! در حالی که اگر امکان شفاعت آن حضرت در روز قیامت وجود داشته باشد ـ که به طور قطع چنین است ـ خواستن آن در دنیا امری طبیعی به نظر می‌رسد. بلکه چه بسا بتوان نخواستن چنین فضل الهی و مهر نبوی را کاری ناروا و نشان از غفلت و قساوت قلب دانست! آن‌چه افزون بر این بر روا بودن طلب شفاعت پیامبر ۹ در دنیا دلالت دارد روایاتی است که از طلب شفاعت صحابه از آن حضرت حکایت دارد؛ کاری که به طور قطع در دنیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. کافی، ۵/۴۶۹
۲. المحاسن، ۱/۸۰؛ کافی، ۳/۲۷۰
________________________________________ ۴۲ ________________________________________
واقع شده است!( ۱ )
۵ . شرک پنداشتن سوگند به غیر خدا
وهابیان هر گونه سوگند خوردن به غیر خدا را شرک می‌دانند و سوگند خورندة آن را مشرک می‌خوانند! در این باره پیش از هر چیز باید دانست که سوگند خوردن هر چند صادقانه باشد چندان زیبا و زیبندة انسان مؤمن و پرهیزکار نیست. هم‌چنان‌که اگر غیر صادقانه باشد گناهی است بسیار بزرگ.
نیز باید دانست که سوگند خوردن به نام غیر خدا کاری ناشایست و نکوهیده است، و اگر کسی ارادة سوگند دارد بهتر است به نام خداوند یکتا سوگند یاد کند. زیرا احتمالاً سوگند یاد کردن به یک چیز به معنای بسیار بزرگ داشتن آن چیز است، و چنین معنایی جز در رابطه با پروردگار بزرگ صادق نیست.
در این باره احادیثی از رسول خدا ۹ و ائمّة اهل بیت: نیز رسیده است که می‌توان به برخی از آن‌ها اشاره نمود. به عنوان نمونه، در منابع روایی شیعه از رسول خدا ۹ روایت شده است که فرمود:
«جز به خداوند سوگند یاد نکنید، و هر که به خداوند سوگند یاد می‌کند باید راست گوید، و هر که برای او به خداوند سوگند یاد می‌شود باید راضی گردد، و هر که راضی نگردد از خداوند بیگانه است».(۲)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مسند احمد، ۴/۴۰۴
۱. اشعری، احمد بن عیسی، النوادر، ص۵۰، مدرسة الامام المهدی (، قم، ۱۴۰۸ق؛ کافی، ۷/۴۳۸
________________________________________ ۴۳ ________________________________________
و در منابع روایی اهل سنّت نیز وارد شده است که آن حضرت با سوگند خوردن به غیر خدا به سختی برخورد فرمود.(۱)
با این حال، به نظر می‌رسد که وهابیان در رابطه با این مسأله از حدّ منطق و اعتدال خارج شده‌اند و به افراط و زیاده‌گویی دچار آمده‌اند. زیرا سوگند یاد کردن هرگاه به چیزی غیر خدا باشد به معنای خدا پنداشتن آن نمی‌باشد و به سختی می‌توان از آن با عنوان شرک به معنای حقیقی یاد کرد.
به نظر می‌رسد سوگند به غیر خدا توسّط خود خداوند، پیامبر ۹، صحابه و اهل بیت آن حضرت: واقع شده است. تردیدی نیست که اگر سوگند خوردن به یک چیز ضرورتاً به معنای شریک قرار دادن آن برای خداوند بود خداوند یکتا خود به غیر خویش سوگند یاد نمی‌کرد، در حالی که قرآن کریم پر از سوگندهای الهی به پدیده‌های هستی است. هر چند این مسأله نمی‌تواند دلیلی برای نیکو بودن سوگند بندگان به غیر خداوند تلقّی شود، امّا به طور قطع می‌تواند دلیلی بر عدم دلالت چنین سوگندی بر اعتقاد شرک‌آمیز باشد.
رسول خدا ۹ برای کسی به جان پدرش سوگند
۲. مسند احمد، ۲/۶۷
________________________________________ ۴۴ ________________________________________
یاد کرده،(۱) و امیر مؤمنان علی ۷ به جان خویش،(۲) و برخی دیگر از ائمّة اهل بیت: به خانة خدا۳ سوگند خورده‌اند‌. و از میان صحابه کسانی چون ابو بکر،(۴) عمر بن خطاب،(۵) عائشه،(۶) ابن عباس،(۷) اسماء بنت عمیس،(۸) اسید بن حضیر۹ و بسیاری دیگر به جان خویش یا جان دیگران سوگند یاد کرده‌اند.
در احادیثی نیز سوگند یاد کردن به غیر خدا صریحاً یا ظاهراً روا شمرده شده است.(۱۰)
به این ترتیب، شاید بتوان گفت سوگندی که لازم است صرفاً به نام خداوند یاد شود سوگندی است که شکستن آن موجب کفّاره می‌شود؛ و گر نه سوگندی که بدون ارادة جدّی بر زبان جاری می‌گردد و برای آن شکستن یا کفّاره‌ای وجود ندارد رواست که به غیر خدا یاد شود. چنان‌چه سوگند پیامبر ۹ و ائمّة معصومین: ابر گونة اخیر می‌توان حمل کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مسند احمد، ۲/۲۳۱و ۴/۳۳۴؛ سنن دارمی، ۱/۳۷۱؛ صحیح مسلم، ۱/۳۲؛ سنن ابن ماجه، ۲/۹۰۳؛ سنن ابی داود، ۱/۹۷
۲. نهج البلاغة، ۲/۱۲۷
۳. کافی، ۱/۲۰۳؛ ابن بابویه، الامالی، ص۷۷۹
۴. شافعی، کتاب المسند، ص۳۳۶
۵. مسند احمد، ۶/۱۴۱
۶. صحیح بخاری، ۵/۲۱۸؛ صحیح مسلم، ۴/۶۱
۷. صحیح بخاری، ۵/۲۲۰
۸. مستدرک، ۳/۱۶۲
۹. مسند احمد، ۴/۳۵۴
۱. وسائل الشیعة، ۲۳/۲۶۱
۴۵ ________________________________________
تهمت‌ها و نسبت‌های... وهابیان به شیعه....
تهمت‌ها و نسبت‌های ناروایی که توسّط وهابیان به شیعه وارد شده کدام است؟
مذهب شیعه از آغاز تاریخ خود تاکنون همواره آماج تهمت‌های ناروا و نسبت‌های بی‌پایة اهل سنّت و حملات بی‌رحمانة سلفیان و وهابیان بوده است.
گناه این مذهب چیزی جز پیروی از سفارش‌های مکرّر پیامبر ۹ دربارة اهل بیتش:، و عمل به وصیت آن حضرت دربارة علی ۷ و پای‌بندی به پیمان غدیر خم نبوده است. وگرنه جای انکار نیست خدماتی که این مذهب به امّت و تاریخ اسلامی رسانده، هیچ مذهب دیگری نرسانده است.
چنان‌چه به اعتراف بسیاری از اهل سنّت، بیشتر علوم اسلامی از قرائت و تفسیر و فقه و صرف و نحو و طبّ و عرفان و کلام و فلسفه توسّط دانشمندان شیعی و تربیت یافتگان مکتب اهل البیت: بنیان نهاده شده است.
لذا، مظلومیت شیعه را باید از عجیب‌ترین، تلخ‌ترین و تأمّل‌برانگیزترین واقعیت‌های تاریخ اسلامی دانست.
________________________________________ ۴۶ ________________________________________
تهمت‌های ناروا و نسبت‌های بی‌پایه‌ای که توسّط اهل سنّت عموماً و سلفیان خصوصاً به شیعه وارد شده بیش از آن است که در این مختصر احصا توان کرد. به عنوان نمونه، سفیان ثوری مدّعی است:
«همانا رافضه می‌گویند که علی ۷ در ابرهاست و ما با احدی از فرزندان او خروج نمی‌کنیم تا آن‌گاه که منادی یعنی علی ۷ از آسمان ندا دهد که با فلانی خروج کنید»!۱
در حالی که چنین نسبتی کذب محض است، و شیعه چنین دیدگاهی ندارد.
مالک بن انس یکی از پیشوایان چهارگانة اهل سنّت نیز در پاسخ به کسی که دربارة شیعیان می‌پرسد می‌گوید:
«با آن‌ها سخن نگو و از آنان روایت نکن، زیرا آنان دروغ می‌گویند»!۲
چنین تهمت بی‌پایه و بی‌انصافی آشکاری در حالی مطرح می‌شود که شیعه از گفت‌وگو با اهل سنّت استقبال می‌کند و روایت از راویان سنّی راستگو را بر خود روا می‌شمارد.
و شافعی یکی دیگر از پیشوایان چهارگانة اهل‌سنّت می‌گوید:
«احدی را در گواهی دادن دروغگوتر از رافضه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. صحیح مسلم، ۱/۱۶
۲. مغربی، فتح الملک العلی، ص۹۰
________________________________________ ۴۷ ________________________________________
ندیدم»!۱ و در جای دیگر می‌گوید:
«گواهی همة اهل اهواء و بدعت‌ها را می‌پذیرم مگر رافضه، زیرا آنان به سود یکدیگر گواهی می‌دهند»!۲
در حالی که چنین نسبتی به هیچ روی قابل قبول نیست. زیرا گواهی دروغ در نزد شیعیان از بزرگ‌ترین گناهان به شمار می‌رود و احادیث فراوانی از اهل بیت: در نهی از آن وارد شده است. آن‌چه در این تهمت به مذهب شیعه نسبت داده شده، صرفاً دیدگاه نادرست یکی از غالیان است که مورد لعن و برائت مذهب شیعه قرار دارد.
برخی دیگر از اهل سنّت ادّعا کرده‌اند در میان مردم مشهور است که هیچ‌گاه یک رافضی با فردی سنّی تنها نمی‌شود مگر آن‌که اندیشة قتل او را در سر می‌پروراند! و این از ویژگی‌های مشترک رافضه و یهودیان است!۳
تردیدی نیست که چنین اوهام شگفت‌انگیز و سخنان گزافه‌ای نتیجة القائات شیطانی و تبلیغات منفی سلفیان در میان مردم ساده لوح بوده است. سید محمّد رضا رضوی در کتابی با عنوان «کذبوا علی الشیعة» (= بر شیعه دروغ بسته‌اند) فهرست بلندی از این
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. خطیب بغدادی، الکفایة فی علم الروایة، ص۱۵۴، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۵ق؛ بیهقی، السنن الکبری، ۱۰/۲۰۸
۲. بیهقی، السنن الکبری، ۱۰/۲۰۸
۳. عجلونی، کشف الخفاء، ۲/۱۸۷، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ق
________________________________________ ۴۸ ________________________________________
تهمت‌های ناروا و نسبت‌های بی‌پایه ارائه داده، که بسیار تأسّف‌برانگیز است.
امّا از میان همة این گزافه‌ها و سخنان جاهلانه، دو تهمت ناروا و نسبت بی‌پایه از اهمّیت بیشتری برخوردار است:
۱ ـ مسألة تحریف قرآن
۲ ـ خیانت جبرئیل۷ در وحی
۱ . مسألة تحریف قرآن
اصطلاح تحریف قرآن در معنای تغییر الفاظ یا معانی آن به گونة کاستن یا افزودن به کار رفته است، هر چند در نظر دانشمندان مسلمان بیشتر به کاستن انصراف دارد.
اهل سنّت عموماً و وهابیان خصوصاً ادّعا می‌کنند که شیعه قرآن موجود را تحریف شده می‌داند و باور دارد که در الفاظ و عبارات آن کاستی راه یافته است! در حالی که چنان‌چه گفته شد، چنین ادّعایی کذب محض است.
گویا اینان از آن‌جا که در مبانی حقیقی و دیدگاه‌های راستین شیعه رخنه‌ای نیافته‌اند و برای بازداشتن مردم از تعالیم اصیل و معارف عمیق این مذهب راهی پیدا نکرده‌اند و در عرصة منطق و استدلال کم آورده‌اند به چنین دعاوی بی‌پایه‌ای متوسّل شده‌اند و زبان به شایعه‌پراکنی و نسبت‌های
________________________________________ ۴۹ ________________________________________
نادرست گشوده‌اند. وگرنه امروز کیست که نداند شیعه به اصالت قرآن و پاکی آن از هر گونه تحریف و تغییر اعتقاد راسخ دارد و همواره در علوم مربوط به آن مانند قرائت و تفسیر پیشتاز بوده است؟!
از سوی دیگر، در میان منابع روایی شیعه و اهل سنّت روایاتی به چشم می‌خورد که با اندیشة تحریف قرآن سازگار به نظر می‌رسد و توسّط هر دو گروه شیعه و اهل سنّت مورد اعراض واقع شده است.
در این‌جا برای روشن ساختن بیشتر موضوع به ذکر دلایل تحریف‌ناپذیری قرآن می‌پردازیم و به پاره‌ای شبهات در این باره پاسخ می‌دهیم.
دلایل تحریف‌ناپذیری قرآن
الف ـ آیة محافظت
( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (؛۱ یعنی: «همانا ما خودمان قرآن را نازل کردیم و خودمان آن را حتماً محافظت می‌کنیم».
روشن است که محافظت قرآن به معنای بازداشتن آن از هرگونه تغییر و تحریف و نابودی است، و با این وصف آیة شریفه در تحریف‌ناپذیری قرآن به عنایت و خواست الهی تأکید و صراحت دارد.
ممکن است اشکال شود که استدلال به قرآن برای
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. حجر/۹
________________________________________ ۵۰ ________________________________________
اثبات تحریف‌ناپذیری قرآن گونه‌ای دور است و برای اثبات آن باید به چیزی غیر از قرآن استدلال نمود.
در پاسخ به این اشکال گفته‌اند که حجّیت قرآن کریم عموماً و آیة محافظت خصوصاً با دلیلی غیر از قرآن کریم یعنی تأیید اهل بیت طاهرین: اثبات شده است، و با این وصف شبهة دور برطرف می‌شود.(۱)
امّا این پاسخ چندان کامل و قابل قبول به نظر نمی‌رسد، زیرا در این صورت آن‌چه حجّیت و تبعاً عدم تحریف قرآن را اثبات کرده تأیید اهل بیت طاهرین: بوده است و نه آیة محافظت! و استدلال به آیة محافظت پس از اثبات حجّیت آن توسّط اهل بیت: تحصیل حاصل خواهد بود.
گذشته از آن‌که با چنین تقریری لازم می‌آید که ثقل اکبر الهی (= قرآن کریم) حجّیت و اعتبار خود را از ثقل اصغر الهی (= اهل بیت:) گرفته باشد، در حالی که چنین لازمی تقریباً قابل قبول نیست.
به نظر می‌رسد که پاسخ این اشکال را با استدلال به ثبوت تاریخی و تواتر نقل آیة محافظت باید داد. به این معنا که آیة مذکور بنابر متون کهن اسلامی از اصالت تاریخی برخوردار است و در هر دوره به گونة متواتر و بی هیچ تفاوت و تغییری برای ما نقل شده است، و تواتر تاریخی و روایی حجّیت و اعتبار عقلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. نک: خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۲۸، دار الزهراء، بیروت
________________________________________ ۵۱ ________________________________________
دارد. لذا، صدور آن از شخص پیامبر ۹ به عنوان آیه‌ای از قرآن محرز است و می‌تواند دلیلی برای عدم تحریف و تغییر سایر آیات قرآن قابل استدلال به شمار رود. با این تقریر، لازم نمی‌آید که قرآن کریم حجّیت خود را از ناحیة اهل بیت: گرفته باشد.
ب ـ آیة نفی باطل
( وَإِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ *لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ(؛۱ یعنی: «همانا قرآن کتابی ارزشمند است که هیچ باطلی از پیش رو یا پشت سرش به سراغ آن نمی‌آید و فرو فرستاده‌ای از جانب حکیمی ستوده است».
این آیة شریفه وقوع هرگونه تحریف و تغییر در قرآن را نفی می‌کند و بر مصونیت آن در برابر آمیختگی به باطل پای می‌فشارد.
ج ـ حدیث متواتر ثقلین
چنان‌چه پیشتر برای اثبات مسألة عصمت اهل بیت: اشاره شد، حدیث شریف ثقلین بر تحریف‌ناپذیری قرآن کریم مانند عصمت اهل بیت: دلالت دارد.
زیرا تمسّک به آن را همانند تمسّک به ثقل اصغر واجب، و مایة عدم ضلالت مردم تا روز قیامت معرّفی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. فصلت/۴۱ و ۴۲
________________________________________ ۵۲ ________________________________________
می‌کند و این به معنای آن است که قرآن کریم تا روز قیامت از هرگونه تحریف و تغییر مصون و همواره از هر گونه کژی و ناراستی برکنار خواهد بود.
زیرا اگر امکان تحریف و تغییر در آن وجود داشته باشد و پاره‌ای کژی‌ها و ناراستی‌ها در آن راه یابد دیگر تمسّک به آن نمی‌تواند واجب، و ضامن هدایت مردم تا روز قیامت به شمار رود. بلکه در این صورت تمسّک به آن خود زمینه‌ساز گمراهی و مانع هدایت مردم خواهد بود.
د ـ احادیث عرض
در میان منابع روایی شیعه و اهل سنّت احادیث فراوانی به چشم می‌خورد که بر ضرورت عرضة احادیث به قرآن کریم و سنجش میزان درستی و اعتبار آن‌ها با کتاب خدا تأکید می‌کند. به عنوان نمونه، از رسول خدا ۹ روایت شده است که در خطبة خویش فرمود:
«أَیُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَکُمْ عَنِّی یُوَافِقُ کِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَمَا جَاءَکُمْ یُخَالِفُ کِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ»؛۱ یعنی: «ای مردم! هر چه از من به شما رسید که با کتاب خدا سازگار بود من آن را گفته‌ام، و هر چه به شما رسید که با قرآن ناسازگار بود من آن را نگفته‌ام».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. المحاسن، ۱/۲۲۱؛ کافی، ۱/۶۹؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ۱/۱۷۰؛ المعجم الکبیر، ۱۲/۲۴۴
________________________________________ ۵۳ ________________________________________
و نیز از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
«همانا بر من دروغ خواهند بست همان‌گونه که بر پیامبران پیشین دروغ بستند، پس هر حدیثی از من به شما رسید که با کتاب خدا سازگار بود آن حدیث من است، و هر چه با کتاب خدا سازگار نبود حدیث من نیست».(۱)
همچنین، از امام صادق ۷ روایت شده است که فرمود:
«ما لَمْ یُوَافِقْ مِنَ الْحَدِیثِ الْقُرْآنَ فَهُوَ زُخْرُفٌ»؛۲ یعنی: «هر حدیثی که با قرآن سازگار نباشد مزخرف است».
روشن است که عرضة احادیث به قرآن و سنجش میزان اعتبارشان با آن تنها در صورتی معنا دارد که قرآن از هر گونه تحریف و ناراستی برکنار باشد، و گرنه سازگاری یا ناسازگاری احادیث با آن نمی‌تواند بر درستی یا نادرستی آن‌ها دلالت روشنی داشته باشد.
هـ ـ اعتبار سندی و تاریخی
شاید مهم‌ترین دلیل عدم تحریف قرآن تواتر سندی آن در طول تاریخ اسلامی باشد.
قرآن کریم از نخستین روزهای نزول مورد توجّه عموم مسلمانان قرار داشت و توسّط آنان تقدیس، و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. حمیری، قرب الاسناد، ص۹۲
۲. کافی، ۱/۶۹
________________________________________ ۵۴ ________________________________________
به سختی محافظت می‌شد.
پیش از وفات پیامبر ۹ صدها تن از صحابة آن حضرت زیر نظر مستقیم آن بزرگوار با آیات قرآن کریم آشنا شدند و میان آنان اختلافی در چگونگی و چیستی مضامین آیات وجود نداشت.
پس از وفات آن حضرت نیز همان آیات که در زمان پیامبر ۹ جزء قرآن به شمار می‌رفت با همان مضامین معین و محفوظ به گونة متواتر و کاملاً مکتوب توسّط صدها تن از صحابه به نسل پسین اسلامی انتقال یافت.
نسل پسین اسلامی که شامل هزاران تن از تابعین بودند نیز میراث آسمانی قرآن کریم را از نسل پیشین دریافت، و به نسل بعد از خود منتقل نمودند. و به همین ترتیب، قرآن کریم با تواتری بی‌نظیر به نسل‌های آینده انتقال یافت تا به روزگار کنونی رسید.
روشن است که احتمال هر گونه تحریف و تغییر مضامین آیات و کاستن یا افزودن الفاظ آن‌ها در چنین فرایند تاریخی کاملاً منتفی بوده، و با این وصف جای هیچ تردیدی در اصالت و خلوص قرآن کریم باقی نمانده است.
و ـ اعتبار دلالی و اعجاز قرآن
به نظر نگارنده، مهم‌ترین دلیل اعتبار قرآن که مورد غفلت بسیاری قرار گرفته، خود قرآن است:
________________________________________ ۵۵ ________________________________________
«آفتاب آمد دلیل آفتاب»!
توضیح آن‌که قرآن خود معجزة پیامبر خاتم ۹ و معیار شناخت حقّانیت اوست، و معجزه ذاتاً به گونه‌ای است که خود بی‌نیاز از اثبات است.
طبیعی است که اگر برای اثبات اعتبار یک معجزه به معجزة دیگری نیاز باشد برای اثبات اعتبار معجزة دیگر نیز به معجزة دیگری نیاز خواهد بود و این به معنای تسلسل است که امکان وقوعی ندارد.
حقیقت آن است که متن قرآن و تک تک آیات نورانی آن از حیث بلاغت، فصاحت، معانی و معارف بلند الهی به گونه‌ای است که بر صدور آن از جانب پروردگار سبحان و پیراستگی آن از هر گونه تحریف و دست‌اندازی بشری دلالت می‌کند.
اگر دست‌های آلودة بشری بر چنین سراپردة پاک و سپید آسمانی قرار گرفته بود، لکة سیاه و تاریک آن بی‌هیچ تردیدی آشکار می‌شد و خودنمایی می‌کرد. چنان‌چه قرآن خود می‌فرماید:
( أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً(؛( ۱ ) یعنی: «آیا در قرآن تدبّر نمی‌کنند؟ اگر از جانب غیر خداوند بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند».
به دیگر سخن، اگر چیزی غیر قرآن با قرآن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. نساء/۸۲
________________________________________ ۵۶ ________________________________________
درآمیخته بود با توجّه به وجود تفاوت‌های جدّی و برجسته میان کلام الهی و کلام بشری به راحتی تمییز داده می‌شد، در حالی که هیچ ابهام، اختلاف، ناهماهنگی و سخن نازیبایی در سرتاسر آیات آن به چشم نمی‌خورد، و هر جزء آن با تناسبی اعجازآمیز در سر جای خود قرار گرفته است؛ و این را باید مهم‌ترین دلیل بر عدم وقوع تحریف در قرآن دانست.
بررسی احادیث تحریف قرآن در منابع روایی شیعه و اهل سنّت
چنان‌چه اشارت رفت، در میان منابع روایی، احادیثی به چشم می‌خورند که ظاهراً بر وقوع تحریف در قرآن دلالت دارند.
هر چند بر خلاف تبلیغات عجیب اهل سنّت، وجود این احادیث به منابع روایی شیعه منحصر نمی‌شود، و در منابع روایی اهل سنّت به مراتب بیش از شیعه نمود داشته است.
از این رو، ما در دو بخش جداگانه احادیث تحریف در منابع شیعی و اهل سنّت را بررسی می‌کنیم:
۱ . بررسی احادیث تحریف قرآن در منابع روایی شیعه؛
مرحوم کلینی ( در کتاب شریف کافی احادیثی را گرد آورده است که ظاهراً بر وقوع کاستی در الفاظ قرآن کریم دلالت دارند. گردآوری این احادیث
________________________________________ ۵۷ ________________________________________
توسّط وی، اهل سنّت را واداشته است تا نام مرحوم کلینی را در فهرست نام شیعیانی قرار دهند که به تحریف قرآن باور داشته‌اند.
در حالی که روشن است آوردن یک روایت در کتابی که به منظور گردآوری احادیث شیعه پیش نهاده شده است دلالت صریحی بر دیدگاه گردآورندة آن ندارد، و برای نسبت دادن چنین دیدگاه نادرستی به وی نیاز به دلایل بیشتری احساس می‌شود. به ویژه با توجّه به آن که بیشتر این احادیث در ادّعای تحریف قرآن صراحتی ندارند و به راحتی قابل تفسیر و توجیه هستند.
بسیاری از این احادیث عبارت دیگری را که به تفسیر یا تأویل قرآن می‌ماند به برخی آیات می‌افزایند و ادّعا می‌کنند که آیات مذکور «چنین نازل شده‌اند». به عنوان نمونه، از امام صادق ۷ روایت شده است که فرمود: «(وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ) فِی وَلایَةِ عَلِیٍّ وَوَلایَةِ الأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ (فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً) هَکَذَا نَزَلَتْ»؛۱ یعنی: «هر که از خدا و پیامبرش (در رابطه با ولایت علی و ولایت ائمّة بعدی) پیروی نماید به رستگاری بزرگی دست یافته است».
قطع نظر از ضعف روایی این حدیث به خاطر علی بن ابی حمزه باید گفت که منظور امام صادق ۷ از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. کافی، ۱/۴۱۴
________________________________________ ۵۸ ________________________________________
عبارت میانی به روشنی تأویل آیه و ذکر مصداق برجستة اطاعت از پیامبر ۹ بوده که به گونة غیر قرآنی بر پیامبر اکرم ۹ نازل شده است.
بیشتر احادیثی که به عنوان احادیث تحریف مطرح شده‌اند از قبیل همین حدیث هستند، و به سختی می‌توان آن‌ها را صریح در ادّعای تحریف دانست.(۱) البته اندکی از این احادیث نیز ظهور بیشتری در معنای تحریف دارند. مانند حدیثی که از امام رضا ۷ روایت شده است که خطاب به محمّد بن سنان فرمود:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. به عنوان نمونه، به برخی از این احادیث اشاره می‌شود: الحسین بن محمد ، عن معلی بن محمد ، عن جعفر بن محمد بن عبید الله، عن محمد بن عیسی القمی ، عن محمد بن سلیمان ، عن عبد الله بن سنان ، عن أبی عبد الله علیه السلام فی قوله : (ولقد عهدنا إلی آدم من قبل (کلمات فی محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین والائمة علیهم السلام من ذریتهم) فنسی( هکذا والله نزلت علی محمد صلی الله علیه وآله (کافی، ۱/۴۱۶). علی بن إبراهیم ، عن أحمد بن محمد البرقی ، عن أبیه ، عن محمد بن سنان عن عمار بن مروان ، عن منخل ، عن جابر عن ابی جعفر علیه السلام قال : نزل جبرئیل علیه السلام بهذه الآیة علی محمد صلی الله علیه وآله هکذا : (بئسما اشتروا به أنفسهم أن یکفروا بما أنزل الله ( فی علی ) بغیا( . و بهذا الاسناد ، عن محمد بن سنان ، عن عمار بن مروان ، عن منخل ، عن جابر ، قال : نزل جبرئیل علیه السلام بهذه الآیة علی محمد هکذا : (وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا (فی علی) فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ (. و بهذا الاسناد ، عن محمد بن سنان ، عن عمار بن مروان ، عن منخل ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : نزل جبرئیل علیه السلام علی محمد صلی الله علیه وآله بهذه الآیة هکذا : (یا أیها الذین أوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا ( فی علی ) نورا مبینا. علی بن محمد ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن أبیه ، عن أبی طالب ، عن یونس بن بکار ، عن ابیه ، عن جابر ، عن ابی جعفر علیه السلام (وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ (فی‌علی) لَکانَ خَیْراً لَهُمْ ( (همان، ۱/۴۱۷).
________________________________________ ۵۹ ________________________________________
(کبر علی المشرکین (بولایة علی) ما تدعوهم إلیه( یا محمد! من ولایة علی هکذا فی الکتاب مخطوطة؛۱ یعنی: (برای کسانی که دیگران را (در ولایت علی ۷) شریک کرده‌اند چیزی که به سویش فرامی‌خوانید گران است( ای محمّد! منظور ولایت علی است و در کتاب این‌گونه نوشته شده است! هر چند عبارت «هکذا فی الکتاب مخطوطة» (= در کتاب این‌گونه نوشته شده است) توجیه این حدیث را مشکل می‌کند، امّا با توجّه به این‌که عبارت مذکور واقعاً در قرآن کریم نوشته نشده است امکان دارد منظور امام۷ از «کتاب» نه قرآن کریم، که مثلاً لوح محفوظ یا کتاب موسوم به کتاب علی ۷ باشد.
به هر حال تردیدی وجود ندارد که در صورت صحّت صدور امثال این احادیث مراد ائمّه: چیزی جز تأویل باطنی آیات قرآن نیست.
در روایت دیگری وارد شده است که مردی در نزد امام صادق ۷ این آیه را قرائت کرد:
( وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ (؛ یعنی: «بگو عمل کنید چه‌ آن‌که خدا و رسول او و مؤمنان عمل شما را خواهند دید». حضرت فرمود: «لیس هکذا هی، إنما هی و المأمونون، فنحن المأمونون»؛ یعنی: «آیه این گونه نیست، به جای
۲. کافی، ۱/۴۱۸
________________________________________ ۶۰ ________________________________________
مؤمنون مأمونون صحیح است، و مأمونون (= امینان) ما هستیم».(۱)
اگر نتوان این حدیث را به خاطر شباهت و نزدیکی دو واژة «مؤمنون» و «مأمونون» بر گونه‌ای اختلاف قرائت حمل نمود، ناچار باید آن را نیز مانند احادیث پیشین گونه‌ای تفسیر آیه دانست. هر چند این حدیث از نظر سندی مرسل و ضعیف است و با این وصف نیازی به چنین توجیهات و تأویلاتی وجود ندارد.
این عمدة احادیث تحریف در منابع روایی شیعه بود. به این ترتیب روشن می‌شود که احادیث مورد ادّعا و ایراد اهل سنّت هیچ صراحتی در مسأله ندارند و با اندکی تأمّل قابل توجیه و تفسیرند
با این حال، باید اعتراف کرد که در میان منابع روایی شیعه چند حدیث معدود نیز به چشم می‌خورند که احتمالاً صریح در تحریف قرآن هستند. مانند حدیثی که شیخ صدوق در فضائل الشیعة از میسر نامی روایت کرده است که گفت:
شنیدم امام رضا ۷ می‌فرماید: از شما شیعیان دو تن در آتش دیده نخواهد شد نه به خدا بلکه یک تن! میسر می‌گوید:
عرض کردم: این در کجای کتاب خداست؟! آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. کافی، ۱/۴۲۴
________________________________________ ۶۱ ________________________________________
حضرت سکوت نمود و پاسخی نداد، تا آن‌که روزی در طواف به همراه آن بزرگوار بودم، فرمود: ای میسر! به من برای پاسخ به آن پرسشت اذن داده شد.
عرض کردم: آن‌چه فرمودید در کجای کتاب خداست؟!
فرمود: در سورة الرحمن، آن‌جا که می‌فرماید:
( فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلا جَانٌّ(؛ یعنی: «در آن روز هیچ انسان و پری (از میان شما) دربارة گناه خود بازخواست نخواهد شد»!
میسر می‌گوید: عرض کردم: واژة «منکم» در این آیه نیست! فرمود:
نخستین کسی که آن را تغییر داد عثمان خلیفة سوم بود زیرا آن را به زیان خود و پیروانش می‌یافت! اگر واژة «منکم» در آیه نباشد عقاب خدا از آفریدگانش ساقط می‌شود، اگر در آن روز هیچ انسان و پری از گناهش بازخواست نشود پس خدا چه کسی را عقوبت خواهد کرد؟!۱
نخست باید دانست که سند این روایت جدّاً ضعیف است، زیرا میسر نامی که راوی این حدیث از امام رضا ۷ است، و حنظله نامی که از وی روایت کرده است هر دو مجهول و ناشناخته‌اند، و نمی‌توان به روایت آنان اعتماد کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. ابن بابویه، فضائل الشیعة، ص۴۰، کانون انتشارات عابدی، تهران
________________________________________ ۶۲ ________________________________________
البته ممکن است منظور از حنظله در سند این روایت همان حنظلة بن زکریا باشد که شیخ نجاشی دربارة او گفته است: «لم یکن بذاک» یعنی: «چیزی نبود»!( ۱ ) سپس باید دانست که متن این روایت و استدلالی که در ذیل آن شده تأمّل‌برانگیز و فاسد است زیرا،
اوّلاً ، در میان شیعیان نیز مانند سایر مسلمانان افرادی گناهکار و نافرمان وجود دارند که بنابر صریح آیات قرآن و احادیث فراوان به خاطر گناهکاری و نافرمانی خود مورد عقوبت الهی قرار خواهند گرفت.
ثانیاً ، امکان دارد منظور آیه از این‌که «در آن روز هیچ انسان و پری دربارة گناه خود بازخواست نمی‌شود» علم بی‌پایان خداوند به گناهان بندگان و بی‌نیازی او از پرسش و بازخواست باشد. به این معنا که در آن روز خداوند نیازی به پرسش و بازخواست از بندگان خویش ندارد و اگر این کار را انجام می‌دهد به دلیل آگاهی و نیاز خود بندگان است. قدر مسلّم آن است که چنین روایات معدودی در منابع روایی شیعه از نظر متن و سند سست و غیر قابل اعتماد، و احتمالاً ساختة دست برخی جاعلان و دروغ‌پردازان است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. رجال النجاشی، ص۱۴۷، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۶
________________________________________ ۶۳ ________________________________________
۲ . بررسی احادیث تحریف قرآن در منابع روایی اهل‌سنّت؛
بر خلاف احادیث تحریف قرآن در منابع روایی شیعه، احادیث تحریف قرآن در منابع روایی اهل سنّت گاهی از صراحت عجیب و دلالت غیر قابل توجیهی برخوردارند! جالب است که اهل سنّت با وجود چنین روایاتی در منابع معتبر خود زبان طعن به روی شیعه می‌گشایند و منابع روایی این مذهب را به خاطر ذکر احادیثی که مورد بررسی قرار گرفت سرزنش می‌کنند! با بررسی منابع اصیل اسلامی به دست می‌آید که نظریة تحریف قرآن نخستین بار در میان برخی پیشوایان و شخصیت‌های اهل سنّت به وجود آمده و احتمالاً توسّط عمر بن خطاب بنیان نهاده شده است. به عنوان نمونه، شافعی،(۱) ابن حنبل،(۲) دارمی،(۳) بخاری۴ و مسلم۵ همگی روایت کرده‌اند که عمر بن خطاب خطبه‌ای خواند و گفت:
«مبادا در مورد آیة رجم هلاک شوید! مبادا کسی از شما بگوید که من در کتاب خدا دو حد نمی‌یابم! چه آن‌که رسول خدا ۹ رجم فرمود و ما نیز رجم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. شافعی، اختلاف الحدیث، ص۵۳۳؛ همو، کتاب المسند، ص۱۶۴
۲. مسند احمد، ۱/۲۹ و ۴۰
۳. سنن دارمی، ۲/۱۷۹
۴. صحیح بخاری، ۸/۲۵
۵. صحیح مسلم، ۵/۱۱۶
________________________________________ ۶۴ ________________________________________
نمودیم، و به خدایی که جانم به دست اوست سوگند که اگر مردم نمی‌گفتند عمر بر کتاب خدا افزود آیة رجم را می‌نوشتم:
«اَلشَّیخُ وَالشَّیخَةُ إذَا زَنیا فَارجمُوهُما اَلبَتَّة»! یعنی: «پیرمرد و پیرزن هرگاه زنا کردند، البته آن ‌دو را رجم نمایید» چه آن‌که ما این آیه را در زمان پیامبر ۹ خوانده‌ایم! روشن است که چنین آیه‌ای در کتاب خدا وجود ندارد. همچنین، از عمر بن خطاب روایت شده است که گفت: «ما این آیه را در کتاب خدا می‌یافتیم: «لا ترغبوا عن آبائکم فإنّ کفراً أن ترغبوا عن آبائکم»؛ یعنی: از پدران خود روی نگیرید زیرا کفر است که از پدران خود روی بگیرید»!۱
روشن است که چنین عبارت رکیکی نیز در میان آیات قرآن به چشم نمی‌خورد! گویا عمر بن خطاب آیة دیگری را نیز گم کرده بوده و سراغ آن را از عبدالرحمن بن عوف می‌گرفته است! روایت شده است که وی از عبد الرحمن پرسید: آیا در آن‌چه بر ما نازل شد نیافتیم: «جاهدوا کما جاهدتم أوّل مرّة» یعنی: جهاد کنید همان‌گونه که نخستین بار جهاد کردید؟!
عبد الرحمن پاسخ داد: همراه آن‌چه از قرآن ساقط شده افتاده است!۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مسند احمد، ۱/۵۵؛ صحیح بخاری، ۸/۱۲؛ مسند طیالسی، ص۱۲؛ عبد الرزاق، المصنف، ۹/۵۰
۲. متقی هندی، کنز العمال، ۲/۵۶۷
________________________________________ ۶۵ ________________________________________
عایشه نیز برآن بوده که در قرآن آیه‌ای دربارة حرمت نکاح با ده مرتبه رضاع (= شیر دادن) نازل شده که سپس در آیه‌ای دیگر به پنج مرتبه تقلیل یافته!۱ که به نظر وی هر دو از قرآن ساقط شده است!۲ هر چند پیامبر ۹ در حالی از دنیا رفته که این دو به عنوان آیات قرآن قرائت می‌شده‌اند!۳ ابن عمر نیز می‌گفت: «احدی از شما نگوید که همة قرآن را فراگرفته‌ام. او چه می‌داند که همة قرآن چیست؟! همانا بسیاری از قرآن از بین رفته است! امّا باید بگوید: آن‌چه از قرآن که آشکار شده است را فراگرفته‌ام»!۴ این سخن بی‌پایه صریح در اعتقاد ابن عمر به تحریف قرآن است.
به نظر می‌رسد که بر خلاف روایات شیعه، هیچ کدام از این روایات قابل توجیه و تفسیر نیستند و به روشنی بر دیدگاه نادرست برخی صحابه مبنی بر تحریف قرآن دلالت دارند. بهتر است اهل سنّت به جای سرزنش شیعه، برای این روایات خویش چاره‌ای بیاندیشند و به گونة منصفانه خود را نیز مورد ارزیابی قرار دهند؛ کاری که البته معدودی از عالمان منصف اهل سنّت انجام داده‌اند و باور موجود در این روایات
۳. صحیح مسلم، ۴/۱۶۸
۴. سنن ابن ماجة، ۱/۶۲۵
۵. سنن ابی‌داود، ۱/۴۵۸
۱. سیوطی، الدر المنثور، ۱/۱۰۶
________________________________________ ۶۶ ________________________________________
را جسارتی شگفت در برابر قرآن برشمرده‌اند.(۱)
دیدگاه دانشمندان شیعه دربارة عدم تحریف قرآن
با توجّه به دلایل استواری که پیشتر گذشت، تقریباً همة عالمان شیعه جز عدّة ناچیزی از اخباریان بر عدم تحریف قرآن تأکید کرده‌اند.
به عنوان نمونه، بزرگ محدّثان شیعه محمّد بن علی بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (د.۳۸۱ق) در «إعتقادات الإمامیة»،(۲) پیشوای اصولیان محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شیخ مفید (د.۴۱۳ق) در «الإعتقادات»،(۳) سید مرتضی علم الهدی (د. ۴۳۹ ق) در «رسالٍه طرابلسیات»،(۴) شیخ الطائفه محمّد بن حسن طوسی (د.۴۶۰ق) در مقدّمة «تفسیر التبیان»،(۵) ابو علی فضل بن حسن طبرسی (د. ۵۴۸ق) در مقدّمة تفسیر «مجمع البیان»،(۶) جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهّر معروف به علامة حلّی (د.۷۲۶ق) در رساله «مهناویة»،(۷) و بسیاری از دانشمندان معاصر شیعه در کتب و رسائل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. نک: صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص۲۶۵، دار العلم للملائین، بیروت
۲. ابن بابویه، اعتقادات الإمامیة، ص۵۹،
۳. شیخ مفید، الاعتقادات، ص۸۴، باب الاعتقاد فی مبلغ القرآن
۴. طبرسی، مجمع البیان، ۱/۱۵، به نقل از سید مرتضی در المسائل الطرابلسیات
۵. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ۱/۳، مکتب الاعلام الاسلامی
۶. مجمع البیان، ۱/۴۲
۷. حسن بن یوسف حلی، أجوبة المسائل المهناویة، ص۱۲۱، قم
________________________________________ ۶۷ ________________________________________
خود بر تحریف‌ناپذیری قرآن کریم تصریح و تأکید کرده‌اند، و اعتقاد به خلاف این حقیقت را بی‌اهمّیت دانسته‌اند.
۲ . مسألة خیانت جبرئیل۷ در وحی
یکی از عجیب‌ترین و مضحک‌ترین تهمت‌های تاریخی سلفی‌ها به شیعیان آن است که شیعیان می‌پندارند جبرئیل۷ مأمور به نزول وحی بر علی ۷ بود، امّا در مأموریت خود خطا یا خیانت کرد و به جای علی ۷ محمّد ۹ را به پیامبری برانگیخت!!۱ از این رو، شیعیان پس از سلام نماز سه مرتبه دست‌ها را بالا می‌آورند و در هر مرتبه می‌گویند: «خان الأمین» (= امین خیانت کرد)!! هر چند برای این تهمت تاریخی هیچ پایه و بهانه‌ای وجود نداشته، امّا تحت تأثیر تبلیغات فراوان، در میان اهل سنّت شهرت فراوانی در گذشته و حال پیدا کرده است.(۲) به هر حال،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. ابو طالب التجلیل، شبهات حول الشیعة، ص۴۹، دار القرآن الکریم، ۱۴۱۷ق
۲. البته قاضی نعمان مغربی (متوفای سال: ۳۶۳ق) در دعائم الإسلام (ص۴۸) از وجود کسانی که احتمالاً در زمان او، چنین دیدگاه سخیفی داشته‌اند خبر داده است. با این حال، چنان‌که گفته شد، روشن است که این سخن گزافه با مذهب شیعه هیچ ارتباطی نداشته، و احتمالاً سخن یک نفر غالی دیوانه بوده که بعدها به خاطر شگفتی آن بر سر زبان‌ها افتاده و به دیگر غالیان نیز نسبت داده شده است. همچنین، محتمل می‌دانم که چنین نگرشی هرگز وجود خارجی نداشته و تنها یک فرض یا مثال ذهنی بوده که می‌توانسته است از غلو به دست داده شود.
________________________________________ ۶۸ ________________________________________
تردیدی نیست که چنین نسبت‌های سخیف و جاهلانه‌ای در حقیقت نه کار عالمان برجستة اهل سنّت که بیشتر نیرنگ کسانی بوده است که گسترش کینه و بدگمانی در میان مسلمین را دنبال می‌کرده‌اند و از اختلاف و تشتّت در میان مذاهب اسلامی سود می‌برده‌اند. اعتقاد راسخ و مسلّم شیعه نبوّت بی‌چون و چرای پیامبر۹ و عصمت فرشتگان در عمل به اوامر الهی است. چنان‌چه قرآن کریم در مورد نخست می‌فرماید:
( اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ (؛۱ یعنی: «خداوند بهتر می‌داند که رسالت خود را در کجا قرار دهد»، و در مورد اخیر می‌فرماید:
(لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ (؛۲ یعنی: «فرشتگان در سخن از خداوند پیشی نمی‌گیرند و به فرمان او عمل می‌کنند». بر این پایه، شیعه، علی ۷ را صرفاً برترین شاگرد مکتب پیامبر ۹ و شایسته‌ترین فرد برای جانشینی آن حضرت می‌داند و از چنین تهمت‌های ناروا و نسبت‌های پوچی پاک و پیراسته است.
ضمناً بالا آوردن سه بارة دست‌ها پس از نماز نیز همراه با ذکر خداوند بلند مرتبه و مبتنی بر سنّت رسول خدا۹ و یکی از آداب مستحبّ نماز است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. انعام/۱۲۴
۲. انبیاء/۲۷
________________________________________ ۶۹ ________________________________________
فهرست منابع
القرآن الکریم
نهج البلاغة، تحقیق محمد عبده، دار الذخائر، قم، ۱۴۱۲ق
الصحیفة السجادیة (أبطحی)، مؤسسة الامام المهدی ۷، قم، ۱۴۱۱ق
ابن بابویه، محمّد بن علی؛ اعتقادات الإمامیة
....................................؛ فضائل الشیعة، کانون انتشارات عابدی، تهران
ابن حبان، محمد؛ صحیح ابن حبان، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۴ق
ابن حنبل، احمد؛ المسند، دار صادر، بیروت
ابن خزیمه، محمّد بن اسحاق؛ صحیح ابن خزیمة، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۲ق
ابن ماجة، محمّد بن یزید؛ السنن، دار الفکر، بیروت
أبو داود، سلیمان بن اشعث؛ سنن أبی داود، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۰ق
ابو طالب التجلیل؛ شبهات حول الشیعة، دار القرآن الکریم، ۱۴۱۷ق
اشعری، احمد بن عیسی؛ النوادر، مدرسة الامام المهدی ۷، قم، ۱۴۰۸ق
بخاری، محمد بن اسماعیل؛ الصحیح، دار الفکر، بیروت
البرقی، احمد بن محمّد؛ المحاسن، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۰ش
البیهقی، ابو بکر؛ السنن الکبری، دار الفکر
ترمذی، محمّد بن عیسی؛ سنن الترمذی، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۳ق
حاکم نیشابوری، ابو عبد الله؛ المستدرک علی الصحیحین، دار المعرفة، بیروت، ۱۴۰۶ق
حرّ عاملی، محمّد بن الحسن؛ وسائل الشیعة، مؤسسة آل البیت، قم، ۱۴۱۴ق
حمیری، عبد الله بن جعفر؛ قرب الاسناد، مؤسسة آل البیت لإحیاء
________________________________________ ۷۰ ________________________________________
التراث، قم، ۱۴۱۳ق
خطیب بغدادی، احمد بن علی؛ الکفایة فی علم الروایة، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۵ق
خویی، ابو القاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن، دار الزهراء، بیروت
الدارقطنی، علی بن عمر؛ سنن الدارقطنی، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق
الدارمی، عبد الله بن عبد الرحمن؛ سنن الدارمی، مطبعة الاعتدال، دمشق
ذهبی، محمد بن احمد؛ سیر أعلام النبلاء، مؤسسة الرسالة، بیروت، ۱۴۱۳ق
رافعی، عبد الکریم؛ فتح العزیز، دار الفکر، بیروت
زینی دحلان، احمد؛ الدرر السنیة فی الردّ علی الوهابیة، مکتبة ایشیق، استامبول،۱۳۹۶ق
سبحانی، جعفر؛ الزیارة فی الکتاب و السنّة، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا
السقاف، حسن بن علی؛ صحیح شرح العقیدة الطحاویة، دار الإمام النووی، عمان و الاردن، ۱۴۱۶ق
سلیمان بن عبد الله بن محمد؛ تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، مکتبة الریاض الحدیثة
سیوطی، جلال الدین؛ الدرّ المنثور، دار المعرفة، جدة، ۱۳۶۵ق
شافعی، محمّد بن ادریس؛ اختلاف الحدیث، بی‌نا، بی‌تا، بی‌جا
.........................؛ کتاب المسند، دارالکتب العلمیة، بیروت
صبحی صالح؛ مباحث فی علوم القرآن، دار العلم للملائین، بیروت
طبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الکبیر، دار إحیاء التراث العربی
طیالسی، سلیمان بن داود؛ مسند طیالسی، دارالحدیث، بیروت
صدقی زهاوی، جمیل؛ الفجر الصادق، مکتبة اشیق، استانبول، ۱۹۸۴م۰۰۰
الطبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الأوسط، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق
طبرسی، فضل بن حسن؛ جامع البیان، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۵ق
طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، مکتب الاعلام الاسلامی
عبد بن حمید؛ منتخب مسند عبد بن حمید، مکتبة النهضة العربیة، ۱۴۰۸ق
عبد الرزاق الصنعانی؛ المصنف، المجلس العلمی
عجلونی، اسماعیل بن محمّد؛ کشف الخفاء، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ق
________________________________________ ۷۱ ________________________________________
عسکری، سید مرتضی؛ معالم المدرستین، مؤسسة النعمان، بیروت، ۱۴۱۰ق
علامه حلّی، حسن بن یوسف؛ أجوبة المسائل المهناویة، قم
العماد، عصام؛ متن سخنرانی جریانهای جدید وهابیت، سایت مجمع جهانی شیعه شناسی و پایگاه اطلاع‌رسانی رسا
الکلینی، محمّد بن یعقوب؛ الکافی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۶۳ش
کورانی، علی؛ الوهابیة و التوحید، دار السیرة، بیروت، ۱۴۱۹ق
متقی هندی؛ کنز العمال، مؤسسة الرسالة، بیروت
محمد بن عبد الوهاب، الأصول الثلاثة و أدلتها، رئاسة ادارات البحوث العلمیة و الافتاء و الدعوة و الإرشاد بالمملکة العربیة السعودیة
............................. ؛ تفسیر کلمة التوحید، من مجموعة التوحید
............................؛ الجامع لعبادة الله وحده، من مجموعة التوحید، مکتبة الریاض الحدیثة
............................؛ القواعد الأربعة، رئاسة ادارات البحوث العلمیة و الافتاء و الدعوة و الإرشاد بالمملکة العربیة السعودیة
مسلم بن الحجاج؛ صحیح مسلم، دار الفکر، بیروت
المغربی، احمد بن الصدیق؛ فتح الملک العلی بصحّة حدیث باب مدینة العلم علی، مکتبة الإمام أمیر المؤمنین ۷، اصفهان، ۱۴۰۳ق
نجاشی، احمد بن علی؛ رجال النجاشی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۶
نسائی، احمد بن شعیب؛ السنن الکبری، دار الفکر بیروت، ۱۳۴۸ق
نووی، محیی الدین؛ روضة الطالبین، دار الکتب العلمیة، بیروت
..........................؛ المجموع، دار الفکر
الهیثمی، نور الدین؛ مجمع الزوائد، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ق

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.