آفرینش جهنم ۱۳۹۲/۹/۱

حقیقت آن است که بهشت و جهنم، جدا از مسئله لقاى پروردگار نیست؛ یعنى، «بهشت ها»، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» و «مغفرت» است و «جهنم ها» از آثار و تبعات لقاى پروردگار با اسماى «غضب» و «سخط» است. گفتنى است؛ هر وجود و موجودى در دنیا و نظام هاى دیگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى است. عوالم وجود، همه جلوه هاى اسما بوده و هر اسمى، آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلّى مى کند.
حقیقت آن است که بهشت و جهنم، جدا از مسئله لقاى پروردگار نیست؛ یعنى، «بهشت ها»، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» و «مغفرت» است و «جهنم ها» از آثار و تبعات لقاى پروردگار با اسماى «غضب» و «سخط» است. گفتنى است؛ هر وجود و موجودى در دنیا و نظام هاى دیگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى است. عوالم وجود، همه جلوه هاى اسما بوده و هر اسمى، آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلّى مى کند.
هر فردى در مسیر خود، با اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است. اگر آدمى در مقام طاعت باشد، با اسم «هادى» روبه رو است و خداوند با این اسم او را تربیت و ربوبیت مى کند. اما اگر انسان در مقام طغیان و مخالفت با حضرت حق باشد، با اسم «منتقم» و «شدید العذاب» رو به رو خواهد بود «۱».
از دیدگاه قرآن نیز، جهنم و جهنم ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» است «۲» و بهشت و بهشت ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «رحمت»، «غفور»، «ودود» و «عفو» است «۳».
حال این پرسش مطرح مى شود که چگونه مى توان براى خداوند متعال- که وجودش، کمال محض و رحمانیت محض است- اسماى غضب و سخط و انتقام، قابل تصوّر و توجیه باشد؟
براى پاسخ به این پرسش، باید به این مقدمه دقیق و ژرف توجه کرد که به یک نظر اسماى حسناى الهى، به «اسماى ذات» و «اسماى فعل» تقسیم مى شوند.
«اسماى ذات»، عبارت است از ظهورهاى ذات غیبى با کمالات ذاتى؛ مانند اسم «حى»، «قادر» و «علیم» که همیشه براى خداوند ثابت است و ضد این صفات براى او معنا ندارد.
در مقابل، «اسماى فعل» عبارت است از: اسمایى که از مقام فعل حق، انتزاع شده و به حضرت حق نسبت داده مى شوند؛ مانند «خالق» و «رازق» که از فعل حق، انتزاع شده و به او نسبت داده مى شوند.
با توجه به این مقدمه در پاسخ به پرسش مذکور، مى گوییم: اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» از جمله «اسماى فعل» بوده که در مقام فعل و از مقام فعل، انتزاع مى شود؛ و در مقام ذات غیبى وجود ندارد؛ بلکه ذات، همه نور، کمال و خیر و خوبى است. به بیان دیگر، غضب و سخط، مانند حیات، علم و قدرت نیست که در مقام ذات با وجود واحد، وجود داشته و عین ذات حق باشد؛ بلکه در مقام ذات، خبرى از غضب، سخط و انتقام نیست. آنچه در مقام ذات وجود دارد، صفات جمال است و این صفات، در مقام فعل، منشأ و مبدأ غضب و سخط مى شود و انتقام خدا را پیش مى آورد.
حال در مقام فعل، چه چیزى پیش مى آید که اسماى غضب، ظاهر مى گردد و چه رخدادى تحقّق مى یابد که موجب ظهور اسماى غضب مى شود و شامل موجود خاص یا انسانى مخصوص مى گردد؟ در پاسخ باید گفت: آنچه غضب و سخط را پیش مى آورد، خصوصیات وجودى یک موجود است که با اسماى جمال حضرت حق سازش نداشته، متناسب با آنها نیست.
وقتى انسانى با خصوصیت انکار خدا، ردّ فرمان هاى الهى، عدم قبول پیامبران او، دشمنى با احکام او و عصیان و طغیان، در برابر خداوند متعال قرار گرفت، غضب و سخط خداوند ظاهر مى شود؛ زیرا کسى که معاند با خداوند است و با وصف مخالفت و مقاومت با او رو به رو مى شود، با اسم «قهّار» او مواجه خواهد گشت.
براى مثال، نور به همه جا مى تابد و تابشش گسترده است. نور به هوا، سنگ، سفید، سیاه، خاک و به همه مى تابد؛ ولى هوا و سفیدى، خاصیتى دارند که آن نور را به زیبایى تبدیل مى کنند؛ یعنى، نور در چیزى که آن را قبول کند، این چنین جلوه و ظهور مى یابد. اما آهن با تیرگى خود و مقاومتش، مى خواهد نور را ردع و طرد کند؛ اما نور که ردع نمى شود. نور به همه مى تابد؛ ولى این تابش در آهن- به دلیل مقاومت آن و قبول نکردن نور- به آتش یا حرارت تبدیل مى شود.

ما انسان ها نیز که با اسم «نور» ذات مقدس حق روبه رو مى شویم، اگر دلمان همچون آهن تیره و سنگین بود، آن نور را ردع و طرد مى کنیم و آن نور تبدیل به عذاب و سخط مى شود که آثارش جهنم و جهنم ها است.
اما اگر همچون گل لطیف بودیم و روشنى آن نور را جذب کردیم و از مواهبش بهره مند شدیم، با اسماى رحمت او مواجه مى شویم که آثارش بهشت و بهشت ها است «۱».
خلاصه آنکه جهنم از آثار اسماى غضب خداوند است و این اسما، در مقام فعل پیش مى آید و از مقام فعل انتزاع مى شود؛ نه از مقام ذات خداوند که همه اش خیر و جمال و نور است. اعمال، روش ها، رنگ ها و خصوصیت هایى که متناسب با اسماى رحمت نیست، زمینه اى براى پیش آمدن غضب و سخط خداوند است و آثار آن عذاب، رنج، ناراحتى، سوزش و درد وصف ناشدنى (جهنم یا جهنم ها) است.
باید با تضرّع و گریه از خداوند خواست ما را با اسماى رحمت خود مواجه سازد و لقاى ما با چهره رحمتش باشد.
زارى و گریه قوى سرمایه اى است رحمت کلّى قوى تر دایه اى است
دایه و مادر بهانه جو بود تا که کى آن طفل او گریان شود
طفل حاجات شما را آفرید تا بنالید و شود شیرش پدید
گفت «أَدْعُو اللَّه» بى زارى مباش تا بجوشد شیرهاى مهرهاش «۲»


چون بگریانم، بجوشد رحمتم آن خروشنده بنوشد نعمتم
گر نخواهم داد، خود ننمایمش چونْش کردم، بسته دل بگشایمش
رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست چون گریست، از بحر رحمت موج خاست «۱»

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.