آمریکا و ناآرامی های هنگ کنگ ۱۳۹۸/۰۷/۰۸ - ۱۵ بازدید

سلام. عاقبت ناارامی های هنگ کنگ چی میشه? هنگ کنگ از چین جدا میشه? تا کی قراره امریکا موفق بشه هر کاری که میخواد تو دنیا بکنه? چرا امریکا همه کاره دنیاست?

دانشجوی محترم ضمن تشکر از تماس شما با این مرکز، هنگ کنگ شهری جزیره ای در چین است که از دهه ۱۸۴۰ میلادی تحت حاکمیت بریتانیا بود اما در سال ۱۸۹۸، دولت‌های بریتانیا و چین معاهده‌ای را امضا کردند که براساس آن، هنگ‌کنگ به صورت اجاره ۹۹ ساله در اختیار بریتانیا قرار گرفت. بریتانیا در سال ۱۹۹۷، هنگ‌کنگ را با فرمول «یک کشور - دو نظام» به چین برگرداند.(خبرگزاری ایرنا، ۸۲۲۱۱۷۲۰) با این حال، این منطقه از چین، چندین سال است عرصه کشمکش ها و اعتراضات میان دولت مرکزی و برخی گروه های مدنی فعال است که عمدتا با غرب در ارتباط هستند، از جمله این منطقه مهر ماه سال ۹۳ به مدت سه ماه شاهد تجمع اعتراض آمیز هزاران نفر از مردم این منطقه موسوم به «جنبش چتر» به تصمیم مقامات پکن در خصوص تایید نامزدهای انتخابات محلی بود و معترضان در طول این مدت تعدادی از خیابانهای اصلی این شهر را به اشغال خود در آورده بودند.(همان.)
بعد از این اتفاق نیز این منطقه تحت کنترل چین، هرازگاهی شاهد تجمعات کوچک و بزرگ بود که آخرین آن مربوط به اعتراض به پیشنهاد لایحه‌ای در زمینه استرداد مجرمین و متهمین به کشور چین می باشد. براساس گزارش آسوشیتدپرس، بهانه معترضان برای مخالفت با این لایحه این است که معتقدند تصویب این لایحه در پارلمان، باعث محدود شدن حمایت‌های حقوقی و آزادی‌های مدنی خواهد شد، مسائلی که هنگ کنگی‌ها می‌گویند برخلاف قول و قرارهای پکن در زمان الحاق این منطقه به چین است، با این حال و در حالیکه به نظر می‌رسد خواسته معترضان محقق شده است و با وجود عقب نشینی حاکمیت هنگ کنگ از تصویب این لایحه و تصمیم به تعلیق آن به صورت نامحدود، معترضان اعلام کردند که به اعتراضات خود ادامه می‌دهند.(خبرگزاری فارس، ۱۳۹۸۰۳۲۶۰۰۰۳۲۸) همین مطلب نشان می دهد بحث تصویب این لایحه، صرفا بهانه ای است برای آغاز موج جدیدی از اعتراضات بر علیه دولت مرکزی و کشاندن این قطب بزرگ اقتصادی که یکی از پایه های اصلی اقتصاد چین محسوب می شود به سمت هرج و مرج، آشوب و تاثیرگذاری آن بر اقتصاد چین که در حال جنگ اقتصادی با آمریکا می باشد، به ویژه اینکه در این تظاهرات ها، برخی از معترضان رسما و علنا پرچم کشورهایی همچون آمریکا و انگلیس را بر افراشته کرده و از این دولت ها می خواهند تا از آنها حمایت به عمل آورد، ضمن اینکه مسئولان غربی نیز ابایی از حمایت های آشکار خود از معترضان و مداخله در امور داخلی چین ندارند و به همین دلیل می توان ماهیت این حرکات را کاملا غربی و در جهت اهداف و منافع غرب به ویژه آمریکا دانست.
اما در مورد علل دخالت آمریکا در امور داخلی هنگ کنگ باید گفت یکی ازسیاست های دهه پنجاه آمریکا ، تصویب تئوری خاصی به نام تئوری «هرج و مرج »بود. بر مبنای این تئوری باید امریکا به مرکزیت قدرت درجهان تبدیل شود و هرکشوری که در دنیا می تواند روزی به قدرتی بالقوه در برابر آمریکا و منافع آن تبدیل شود، باید دچار هرج و مرج و بی نظمی شود. لذا یک قوس بی ثباتی در برخی از مناطق دنیا به راه افتاد،که در دوره برژینسکی عملیاتی شد.( فاطمه خادم شیرازی، مدرس دانشگاه علمی کاربردی مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC، گام های پنهان تجزیه طلبی آمریکا در هنگ کنگ، سایت مرکز بین المللی مطالعات صلح)، این استراتژی طی سال های گذشته منجر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سپس تضعیف کشورهای اروپای شرقی و نیز کشورهای جدا شده از این اتحاد طی انقلاب های رنگین شد و در سایر کشورها نیز در حال پیگیری است، چنانکه سالهاست از این استراتژی به بهانه های مختلف در جمهوری اسلامی ایران نیز استفاده می شود که البته خوشبختانه با توجه به هوشیاری مردم ایران همواره ناکام بوده است.
در هر صورت، امروزه و در شرایطی که چین به عنوان ابرقدرت اقتصادی رقیب آمریکا ظهور کرده است و با توجه به همپیمانی اش با رقبای آمریکا همچون روسیه و ایران، توطئه های این کشور را نقش بر آب می کند(از جمله با کمک به ایران برای گذر از شرایط تحریم ها و یا مواضع مثبت به نفع ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد و ...) و ...، لذا آمریکا از هر ابزاری برای تحت فشار گذاشتن دولت چین استفاده می کند که «تئوری هرج و مرج» یکی از این ابزارها می باشد. هدف از این ابزار هم اگر چه در نهایت، تجزیه هنگ کنگ به عنوان یکی از ستون های اقتصاد چین می باشد، اما این هدف، فعلا منتفی بوده و به نظر می رسد هدف کوتاه مدت و میان مدت آمریکا از راه اندازی شورش و درگیری در این کشور، چند مساله می باشد از جمله: فلج کردن اقتصاد چین، تحت فشار قرار دادن دولت مرکزی برای تسلیم شدن در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی آمریکا، کسب امتیاز و قرار دادن چین در موضع ضعف به ویژه در جریان مذاکرات احتمالی آینده میان دو کشور.
به هر حال رژیم آمریکا یک رژیم استبدادی و جنایتکار است که تلاش می کند تا سلطه نامشروع خود را بر ملت ها تحمیل نماید که منطق عقل و دین در برابر چنین رژیم سلطه گری ایستادگی و مقاومت است، ضمن اینکه به دلایل مختلف از جمله مشکلات ذات نظام سلطه و تمدن غرب و نیز بیداری به وجود آمده در میان ملت ها هم هژمونی آمریکا در حال افول است و هم خود آمریکا در سراشیبی سقوط قرار گرفته است، بر اساس دیدگاه این محققان بحرانهایی مانند بحران اخلاقی , اجتماعی , اقتصادی , سیاسی و مشروعیت زمینه ساز افول و سقوط هژمونی امریکا خواهند بود .
با بررسى همه جانبه واقعیتهاى پیدا و پنهان جامعه آمریکا مى توان به علائم ونشانه های افول ایالات متحده پى برد، البته باید به این نکته مهم هم اذعان داشت که آمریکا نه تنها یک کشور غربى بلکه «آزمایشگاه بارزى از نزول و انحطاط جامعه مدنى و نهادهاى شناخته شده آن در تمدن غرب مى باشد.»( پروفسور حمید مولانا، روزنامه کیهان، ستون چشم انداز، ۲۹/۵/۷۷)
ایالات متحده آمریکا بر اساس شهادت واقعیتهاى موجود و اعتراف شخصیتهاى سیاسى و فرهنگى آن، به شدت گرفتار مشکلات پیچیده اى است که آینده این کشور را تیره و تار کرده است ؛ اکتاو یوپاز، نویسنده معروف غربى و برنده جایزه ادبى نوبل، طى مقاله اى با عنوان «امپراتورى دموکراسى (آمریکا) در سراشیب سقوط » مى نویسد:
«چشم انداز آمریکا به هیچ وجه روى نوید و آرامش را نشان نمى دهد .» (اطلاعات سیاسى، اقتصادى، ش ۶۴ )
البته آنانى که براى اثبات وجود ثبات در جامعه و نظام سیاسى ایالات متحده به اقتدار نسبى این کشور در عرصه هاى اقتصادى، نظامى و پیشرفتهاى تکنولوژیک استناد مى جویند، باید به این حقیقت معطوف گردند که:
«افول امپراتورى ها ناگهانى و آنى نیست و قدرتهاى بزرگ در تاریخ همیشه به آهستگى سیر قهقهرایى خود را طى کرده اند و آمریکا نیز از این قاعده مستثنا نیست .»
بحرانهاى عظیم و چالشهاى خطرناک و سقوط فرهنگى، اخلاقى و سیاسى الگوى جامعه مدنى غربى و بهشت موعود لیبرالیسم، شرایطى را رقم زده است که:
«افول امپراتورى آمریکا اکنون سالهاست که مورد توجه صاحب نظران و اندیشمندان قرار گرفته است .» (پروفسور حمید مولانا، در مصاحبه با هفته نامه صبح، ش ۴۸، ۲۲/۱۲/۷۴ )
و برخى از صاحب نظران برجسته آمریکا با بیان این مطلب که «آمریکا در لحظه مهمى از تاریخ خود قرار دارد اعلام مى دارند: «امپراتورى آمریکا در حال سقوط و فروپاشى است .» (گورویدال، از برجسته ترین نویسندگان آمریکایى , روزنامه جمهورى اسلامى، ۱۸/۶/۸۰، خبرگزارى جمهورى اسلامی)
نکته در خور توجه این جاست که افول امپراتورى و تمدنى که بر مبناى باورهاى ماتریالیستى رشد و توسعه یافت «کمتر باتنزل قدرت اقتصادى، سیاسى و نظامى، سر و کار داشته و ریشه آن را باید در گسیختگى هاى معنوى، اخلاقى، خانوادگى و اجتماعى جست و جو کرد . امواج ویران کننده جنایت و خشونت، تجاوز، اعتیاد، ابتذال اخلاقى و فرو پاشى نهاد خانواده و «حرص و طمع مادى، تنزیل اصول معنوى، رشوه خوارى، فساد، فردگرایى، خودخواهى و بالاتر از همه عدم وجود یک مرکز و قدرت معنوى، ایالات متحده را دچار بحرانهاى اجتماعى و سیاسى کرده است .» (پروفسور حمید مولانا، در مصاحبه با نشریه صبح، ش ۴۸، ۲۲/۱۲/۷۴)
البته این واقعیت غیر قابل انکارى است که آمریکا با برخوردارى از تکنولوژى پیشرفته، قدرت عظیم نظامى ثروتمندترین کشور دنیاست، اما آنچه بدیهى مى نماید این است که ثروتمندترین کشور دنیا به لحاظ گرفتار آمدن در دام فقر معنوى و تفرعن، امروز از غلبه بر بحرانهاى عظیم اجتماعى و فرهنگى خود درمانده گشته است .
از طرفی مشاهده وضعیت میدانی نیز حاکی از افول آمریکا در تحقق اهداف خود به ویژه در منطقه استراتژیک خاورمیانه می باشد که نشانه های آن، شکست نیروهای وابسته به این کشور در کل منطقه از جمله تکفیری ها و ائتلاف سعودی در کنار پیروزی های محور مقاومت می باشد و اگر هوشیاری ملت ها همچنان ادامه داشته باشد شکست نهایی آمریکا در منطقه قطعی خواهد بود، به همین دلیل اگر روزگاری آمریکا خود را کدخدای جهانی می دانست که اراده او در اندک زمانی به عمل تبدیل می شد، خوشبختانه امروزه آمریکا به کلکسیون شکست ها تبدیل شده است و صدای درهم شکستن استخوان های وی به گوش می رسد، چنانکه اگر روزگاری بدون اجازه وارد کشورمان شده و جولان می دادند، امروز برای دقایقی ملاقات با یک مسئول بلندپایه نظام اسلامی دهها واسطه فرستاده و پاسخ منفی دریافت می کنند که اوج حقارت و عجز آنها تلقی می شود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.