نسخه آزمایشی

آیین وهابیت ۱۳۹۱/۵/۱۸ - ۱۱۸ بازدید

مذهب سلفی چست؟آیا کسانی هستند که ادعا کنند فرقه آنها وهابیست؟
سلام علیکم.حقیقت این است که بین سلفیه و وهابیت فرقی نیست، آنان دو روی یک سکه اند. وهابیان امروز همان عقائد و افکار سلفیه ای گذشته را دارند اینان داخل جزیره العرب وهابی حنبلی هستند و هنگامی که افکارشان را به خارج صادر می کنند به اسم سلفی می باشند.به عبارت دیگر وهابیت نشات گرفته از سلفیت است، محمد ابن عبدالوهاب کسی است که مردم را به افکار ابن تیمیه و قدمای حنابله دعوت کرد، کسانی که ادعای سلفی گری داشتند.سلفیون معاصر همان پیروان ابن تیمیه و بزرگان حنابله اند که آنان را امام و مرجع خود به حساب می آورند هرچند که آنان دوست ندارند خود را وهابی بنامند و از این نام ناخشنودند و لذا ادعا می کنند که پیرو مذهب سلف صالحند! و قصدشان ازسلف صالح همان محدثین مجسم( یعنی برای خداوند جسم قائل شدند مانند سائر موجودات) یعنی ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه و امثال آنان است. (سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص ۲۷-۲۸)توضیح بیشتر:سلفیت و وهابیتسلفی‌گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه‌پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما سُلَفیه (Salafiyye: اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه‌ای است که به اصطلاح خود تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعین دارند. آنان معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله‌ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می‌گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوبهای عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص ظاهری قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد.
خاستگاه فکری سلفیه
محمد ابوزهره در بیان عقاید این نحله در کتاب تاریخ ‌المذاهب الاسلامیة می‌نویسد: «هر عملی که در زمان پیامبر(ص) وجود نداشته و انجام نمی‌شده است، بعدا نیز نباید انجام شود» . ابن‌تیمیه (۶۶۱-۷۲۸.ق) متفکر فرقه ضاله وهابیت و از سلفیون متعصب، از این اصل کلی سه قاعده دیگر استخراج و استنتاج کرد:
۱- هیچ فرد نیکوکاری یا دوستی از دوستان خدا را نباید وسیله‌ای برای نزدیک ‌شدن به خدا قرار داد.
۲- به هیچ زنده یا مرده‌ای پناه نباید برد و از هیچ‌ کس نباید یاری خواست.
۳- به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیکوکاری نباید تبرک جست یا تعظیم کرد.
معتقدان به سلف صالح، عقاید خود را به احمدبن‌حنبل (۲۴۱-۱۶۴.ق) نسبت می‌دادند، اما پاره ‌ای از فضلای حنبلی در این خصوص، یعنی در نسبت آن سخنان به احمدبن‌حنبل، با آنان به مناقشه پرداختند. در آن زمان، میان این گروه و اشاعره جدالها و مناقشات شدیدی جریان داشت و هرکدام از آن دو فرقه ادعا می‌کرد که دعوت آنها براساس مذهب سلف صالح است. معتقدان به سلف صالح با روش معتزله شدیدا مخالفت می‌کردند؛ زیرا معتزله در تبیین عقاید اسلامی از فلاسفه‌ای بهره می‌بردند که آنان نیز به‌ نوبه‌خود افکارشان را از منطق یونان اقتباس می‌کردند. تصاویری که از احمدبن‌حنبل در منابع مختلف ارائه شده، وی را محدثی سنتگرا و ضد فقاهت و اجتهاد نشان می‌دهد که از تمسک به رای تبری می‌جسته و تنها به قرآن و حدیث استدلال می‌کرده است و چون در استناد به حدیث بسیار مبالغه می‌نموده، گروهی از بزرگان اسلام، مانند محمدبن‌جریر طبری و محمدبن‌اسحاق الندیم، او را از بزرگان حدیث - و نه از مجتهدان اسلام - شمرده‌اند. درواقع ابن‌حنبل به‌عنوان محدثی برجسته از اهل سنت و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هرگونه روش تاویلی و تفسیر متون مخالف بود و با بزرگان اصحاب رای، سر ناسازگاری داشت. وی مخالفت با سنت را بدعت می‌خواند و با «اهل الاهواء و البدع» موافق نبود.
آنچه مسلم است، احمدبن‌ حنبل بیش از صدوپنجاه‌ سال پیشوای عقاید سنتی سلفی بود، اما « به‌طورکلی قشری ‌بودن، متابعت از ظاهر کلام، جمود افکار، تعصب مفرط حنبلیان، دورافتادگی مکتب فقهی ایشان از واقعیت زنده تاریخی و مهجوری از هر آنچه در اجتماع و زندگی روزمره تازه بود، در مجموع، منجر به سقوط و انحطاط این مذهب و کم‌طرفداربودن این فرقه شد» .
پس از مرگ احمدبن‌حنبل اندیشه‌ها و افکار وی نزدیک به یک قرن ملاک سنت و بدعت بود، تا اینکه عقاید وی و نیز سلفی‌گری تحت تاثیر انتشار مذهب اشعری به‌تدریج فراموش شد. در قرن چهارم هجری ابو محمد حسن ‌بن‌ علی ‌بن ‌خلف بربهاری برای احیای سلفی‌گری تلاش کرد، اما در برابر شورش مردم کاری از پیش نبرد. در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم احمدبن‌تیمیه و سپس شاگردان ابن‌قیم ‌الجوزیه عقاید حنابله را به‌گونه‌ای افراطی‌تر احیا کردند. ابن‌تیمیه به‌عنوان متکلم و مدافع متعصب مذهب حنبلی، با آزاداندیشی و تأویل مخالف بود و لذا اقداماتش بیش ‌از پیش باعث انحطاط و عقب‌ماندگی مذهب حنبلی شد. عصر ابن‌تیمیه، دوره انحطاط و تنزل تفکر فلسفی و استدلال منطقی و همچنین قرن روی‌آوردن به ظواهر دین و توجه سطحی به معارف خشک و مذهبی عنوان شده است. درواقع، در این عصر «فقها و متکلمان قشری بعضی مذاهب ـ مانند مذهب حنبلی - به‌عنوان دفاع از دین و عقاید خاص مذهبی خود، به توجیه اصول و فروع مذهب خود پرداختند و احیانا در این راه بر ضد علم و فلسفه قیام کردند. ابن‌تیمیه یکی از این کسان بود که در مذهب حنبلی قیام کرد. وی به‌عنوان دفاع از آن مذهب، مبارزاتی با مذاهب دیگر اسلامی می‌کرد و عقاید خود را به‌عنوان زنده‌کردن عقاید مذهب حنبلی در بسیاری از کتابهای خود بیان کرد» .
با مرگ ابن‌تیمیه، دعوت به سلفی‌گری و احیای مکتب احمدبن‌حنبل در عرصه اعتقادات عملا به فراموشی سپرده شد.
در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (۱۲۰۶-۱۱۱۵.ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات کلامی آورد. او با استناد به « بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین‌رو، وی با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می‌خواند، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت می‌کرد و مظهر بارز سلف صالح او نیز امام احمدبن‌حنبل بود.
به ‌اعتقاد وهابیان، مذهب وهابی نه نحله‌ای جدید، بلکه، همان مذهب سلف صالح است و ازاین‌رو، خود را «سلفیه» نیز می‌نامند؛ زیرا آنان مدعی هستند که در اعمال و افعال خود، از سلف صالح، یعنی از اصحاب پیامبراکرم(ص) و تابعین آنان پیروی می‌کنند. وهابیان معتقدند که باید اساس دین بر قرآن و مفاهیم ظاهری احادیث پیامبر(ص) و اصحاب او نهاده شود و در پی آنند که این آیات و روایات بدون هرگونه تغییر و تأویل مورد استناد و عمل قرار گیرد؛ یعنی صرفا به ظاهر مفاهیم آنها عمل شود. ازاین‌رو، آنان آن دسته از رفتار و کردار مسلمانان را که با قرآن و احادیث اصلی تطبیق نمی‌کند، انحراف از اصول و فروع اصلی قرآن و اسلام می‌شمارند.
دکتر محمد سعید رمضان‌البوطی، از منتقدان اندیشه سلفیه و فرقه وهابیت، در کتاب «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لا مذهب اسلامی» درباره سلفیه و پیدایش آن می‌گوید: « سلفیه پدیده ‌ای ناخواسته و نسبتا نوخواسته است که انحصارطلبانه مدعی مسلمانی است و همه را جز خود، کافر می‌شمرد؛ فرقه‌ای خودخوانده که با به ‌تن ‌درکشیدن جامه انتساب به سلف صالح و با طرح ادعای وحدت در فضای بی‌مذهب، با بنیان وحدت مخالف است. سلفیه، یعنی همان بستر وهابیت، مدعی است که هیچ مذهبی وجود ندارد و باید به عصر سلف، یعنی دوران صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین بازگشت و از همه دستاوردهای مذاهب که حاصل قرنها تلاش و جستجوی عالمان فرقه‌ها بوده و اندوخته‌ای گران‌سنگ از فرهنگ اسلامی در ابعاد گوناگون پدید آورده است و با پاسداشت پویایی اسلام و فقه اسلامی آن را به پاسخگویی به نیازهای عصر توانا ساخته است، چشم پوشید و اسلام بلامذهب را اختیار کرد» .
اما سلفیون از طرق و روشهای گوناگونی برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده می کنند مثلا سلفیت تبلیغی با دامن زدن به اختلافات مذهبی از طریق سخنرانی، انتشار نوار، سی دی، تهیه و توزیع نشریات ضد شیعی ، به کار گیری دهها شبکه ماهواره ای و هزاران سایت اینترنتی و... به مبارزه با دیگر مذاهب بالاخص شیعیان امامیه پرداخته اند.
سلفیت تکفیری(جهادی) نیز به گروهی از به اصطلاح مسلمانان وهابی ستیزه‌جو گفته می‌شود که اکنون با نام گروه القاعده شناخته می شوند که هر فردی غیر از مسلمانان پیرو سلف، را کافر می‌دانند و بنابراین قتل آنها را مجاز می شمارند. سلفی‌های تکفیری بیشتر علیه شیعیان فعالیت می‌کنند و مسئولیت قتل هزاران نفر شیعه را برعهده دارند.

دانشجوی گرامی, برای مطالعه و آگاهی بیشتر می توانید به سایت ما به نشانی ذیل مراجعه کرده و از صدها مورد مطالب متنوع و مفید آن بهره مند شوید:
http://www.vahabiat.porsemani.ir/

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.