آیت الله طالقانی و حکومت اسلامی-خاطره آیت الله منتظری ۱۳۹۸/۱۰/۳۰ - ۴۰۲ بازدید

آیت الله منتظری میگفت :
اوایل سال ۱۳۵۶ بود که با
آسید محمود [ آیت الله طالقانی ]
هم سلولی بودیم
یک شب بی‌وقفه سیگار می کشید
و داخل سلول راه میرفت
نیمه شب گفتم :
سید خفه شدیم از دود چرا نمی‌خوابی ؟ ایشان گفت :
مگر نمیشنوی صدای مردم‌رو
صدای انقلاب‌رو پیروز میشن
من گفتم پیروز بشن چه بهتر
ایشان گفت :

چرا متوجه نیستی
شاه از مملکت برود مردم
به ما مراجعه میکنند
ما هم هیچکدام مملکت داری
بلد نیستیم
همین یک ذره دین هم که دارند
از کف خواهند داد این مردم بینوا.

دانشجوی محترم ضمن تشکر از تماس شما با این مرکز، یکی از شگردهای بازی رسانه ای بدخواهان نظام و انقلاب اسلامی، قصه پردازی و انتساب آنها به برخی از بزرگان شناخته شده انقلاب است که مضمون آن، تایید دیدگاه های این بدخواهان می باشد و به دلیل اینکه آن شخصیت بزگوار، در میان مردم جایگاه ویژه ای دارد، لذا احتمال تاثیر گذاری پیام آن داستان در میان کسانی که از واقعیات اطلاع زیادی ندارند بیشتر می شود، داستان ناراحتی مرحوم آیت الله طالقانی که از زبان مرحوم آیت الله منتظری در فضای مجازی منتشر شده است نمونه ای از این قصه پردازی های خیالی است که هیچ مبنا و واقعیتی ندارد و غیر از فضای مجازی در هیچ منبع تاریخی معتبری نیز نقل نشده است، ضمن اینکه این داستان، خواسته و یا ناخواسته توهین بزرگی به مجاهد بزرگ، مرحوم آیت الله طالقانی ره می باشد که امام خمینی ره ایشان را «ابوذر زمان» نامیدند، چرا که غیر از پیام اصلی این داستان که در واقع هدف اصلی جاعلین می باشد، پیام پنهان دیگری نیز در آن وجود دارد و آن بی اعتقادی محض مجاهد بزرگ، آیت الله طالقانی به مسیر و هدفی است که یک عمر پیموده و هزاران جوان، تحت تاثیر کلام، نوشتار و گفتار او هم مسیر او شده و دهها انسان مبارز در راه آن جان داده اند. توضیح اینکه همانطور که می دانیم مرحوم آیت الله طالقانی از ابتدای جوانی وارد مبارزات بر علیه رژیم استبدادی طاغوت شده و این مسیر را به صورت آگاهانه و بر اساس خط سیر مشخصی طی کرده است، در همین راستا ایشان کتابی همچون «تنبیه الامه و تنزیه المله» مرحوم نائینی را که یکی از مشهورترین کتاب های عصر مشروطه بوده و ضمن آن به لزوم تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت پرداخته شده و البته به دلایل خاصی جمع آوری شده بود، به عنوان یک تحول تئوریک در فقه شیعه، مجددا چاپ نمود و در خلال آن، به تشریح دیدگاه های خود در زمینه حکومت داری در اسلام پرداخت. ایشان به لحاظ تئوریک، اعتقاد راسخی به لزوم مبارزه با طاغوت ها و برقراری حکومت اسلامی داشت، ایشان در سال ۱۳۳۴ و در مقدمه کتاب مرحوم نائینی اعتقاد راسخ خود را به مباحث حکومت اسلامی مطرح شده در این کتاب اینگونه بیان می کند: «دقت و توجه به این کتاب برای هر کس مفید است، آنهایی که خواهان دانستن نظر اسلام و شیعه در باره حکومت اند، در این کتاب نظر نهایی و عالی اسلام را عموما و شیعه را خصوصا با مدرک و ریشه خواهند یافت.»(تنبیه الامه، تهران، شرکت سهامی انتشار، ص۱۵.) ایشان در دهه چهل نیز لزوم مشروعیت الهی حکومت را اینگونه بیان می کند: «از نظر عالی اسلام، حکومت از آن شریعت الهی است که مظهر اراده و حاکمیت خداوند می باشد: ان الحکم الا لله، و امام و خلیفه اسلامی مسئولیت نظارت بر اجرا دارد.»(پرتوی از قرآن، سیدمحمود طالقانی، ج۲، ص۷۶.)
ایشان در سال ۵۷ و در شرایطی که هنوز انقلاب اسلامی به پیروزی نرسیده است در مصاحبه با خبرنگاران دیدگاه خود را در باره لزوم تشکیل حکومت اسلامی اینگونه بیان می کند که عینا دیدگاه حضرت امام خمینی ره می باشد: «ایده ای که ما داریم، مجتمع اسلامی خالص است که با معیارهای مترقی قرآن و آرای همه مردم شکل بگیرد و ما هم شعارمان همین است که توده های مظلوم را باید نجات داد. بعد که به مرحله اثبات رسید، یعنی تاسیس حکومت اسلامی که بر مبنای آزادی و دموکراسی است، دیگران هم میتوانند آزاد باشند، هم در گفتن و هم در تشکیلات شان.»(مصاحبه با خبرنگاران، ۱۷ بهمن ۱۳۵۷، نقل از حکایت هایی از زندگی آیت الله طالقانی، شعبانعلی لامعی، چاپ پژمان، ۱۳۷۶، ص۱۲۰)
ایشان معتقد بودند که همواره باید در برابر طاغوت ها ایستاد و در مقابلش قدرت ایجاد کرد که منظور، همان تشکیل حکومت دینی می باشد که طبق دیدگاه های دیگر ایشان، تنها حکومت مشروع می باشد، ایشان در این زمینه معتقد بود: «جهاد مراحل مختلفی دارد: جهاد با کفار برای پیشرفت اسلام، جهاد برای دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی، جهاد برای این که ذمی به صورت حربی در نیاید، این سه گونه جنگ است که اسلام دستور داده. یک جهاد هم جنگ با استبداد و قلدری است تا کسی نتواند در کشورهای اسلامی قلدری کند، طاغوت نباید باشد، وظیفه هر مسلمانی است که مستبد را راهنمایی کند، به زبان خیراندیشی بگوید: دیکتاتوری و استبداد صلاح خودت نیست، به صلاح اجتماع نیست، هیچ قدری، هیچ دیکتاتوری سر زنده به گور نبرده، اگر نپذیرفت، در مقابلش باید صف آرایی کرد و قدرت ایجاد کرد.»(سخنرانی جهاد و شهادت، نقل از حکایت هایی از زندگی آیت الله طالقانی، همان، ص ۱۱۷.)
به لحاظ عملی نیز ایشان سالها با طاغوت های زمانه مبارزه کرد و در این مسیر دهها سال زندان را تحمل کرد و حتی مشهور است که ساک زندان ایشان نیز همواره آماده بود، مهدی طالقانی، فرزند آن مرحوم در این زمینه نقل می کند: «آنقدر با قضیه دستگیری عادی برخورد می‌کرد که آن را بخشی از زندگی روزمره‌مان می‌دیدیم. یک بار وقتی نوجوان بودم برای دستگیری پدرم آمدند. تا در را زدند و به خانه ریختند پدرم به سرهنگی که باد به گلویش انداخته بود و عربده می‌زد اشاره زد که آن ساک گوشه اتاق را بردار برویم. سرهنگ گیج و ویج به ساک نگاه کرد. ما به خنده افتاده بودیم. آقا این طور بود. همیشه آماده زندان رفتن بود و ساکش را هم از قبل گوشه اتاق می‌گذاشت.»(مصاحبه خبرگزاری فارس با سیدمهدی طالقانی، http://fna.ir/daoqs۴ )
با توجه به این حقایق و در صورت واقعی بودن داستان مذکور، دو حالت را برای آینده مبارزات همیشگی ایشان می توان تصور کرد: حالت نخست اینکه ایشان هیچ طرح، برنامه و اعتقادی برای آینده مبارزات خود نداشتند و صرفا به دنبال مبارزه برای مبارزه بودند که این دیدگاه، توهین بزرگی به ایشان محسوب می شود، چرا که بر اساس این دیدگاه، مرحوم طالقانی فردی بی هدف و بی برنامه تصویر می شود که صرفا به دنبال تخریب و از بین بردن وضع موجود است، اما فاقد جنبه سازندگی می باشد، حالت دیگر این است که ایشان اگر چه در مقام نظر و تئوری، ادعاهایی در زمینه مشروعیت حکومت، مبارزه با طاغوت ها و لزوم تشکیل حکومت دینی مشروع داشتند، اما اعتقادی به امکان تحقق آنها نداشتند که باز هم این اشکال مطرح می شود که با این حساب، ایشان با قلم و بیان شیوای خود، میلیون ها مخاطب ایرانی خود را به کشت در زمینی هدایت و راهنمایی می کردند که بی حاصل بودن آن برای خود ایشان، کاملا مشخص بود و در نتیجه به محض اینکه گام های پایانی پیروزی انقلاب برداشته می شد، ایشان نگران از این واقعیت بودند که مردم، از واقعیت ها آگاهی پیدا کرده و متوجه شوند که امکان تشکیل یک حکومت دینی کارآمد وجود ندارد و این ظلم بزرگتری به مقام شامخ مرحوم آیت الله طالقانی ره می باشد، بنابر این با توجه به شناختی که از مرحوم آیت الله طالقانی وجود دارد، به ویژه صداقت و صراحت ایشان، می توان به راحتی دریافت که اگر آن مرحوم عمری در راه مبارزه با طاغوت ها گذرانده و رنج های فراوانی رامتحمل کرده اند و چند نسل انقلابی را هدایت و تربیت کرده اند، قطعا به پیروزی این انقلاب امید داشته اند و برای آینده پس از پیروزی انقلاب نیز طرح ها و نقشه ها داشته اند که هر چند ممکن است این طرح ها در برخی موارد با دیدگاه های سایر رهبران انقلاب تفاوت هایی داشته باشد، اما این تفاوت ها در حد اختلاف سلیقه تئوریک بوده و در مجموع، در چارچوب اصول و کلیاتی قرار می گیرد که شخصیت هایی همچون امام خمینی ره نیز بدان اصول و کلیات معتقد بودند، چنانکه به چند نمونه از این اصول از جمله لزوم مشروعیت الهی حکومت و اجتناب از حکومت های طاغوت در بالا اشاره شد.
البته این داستان از جهت انطباق تاریخی نیز ایراداتی دارد، چرا که اوج گیری مجدد انقلاب اسلامی پس از سال ۴۲ و ۴۳، از قیام نوزده دی ماه ۵۶ آغاز شد که در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی ایران منجر شد و در اوایل سال ۵۶ که زمان وقوع داستان مذکور است، هنوز از شور و هیجان انقلابی که نویدبخش پیروزی قریب الوقوع انقلاب اسلامی باشد خبری نبود و حتی می توان گفت اوضاع کشور به گونه ای بود که خیلی ها تصور وقوع انقلابی با این عظمت را نداشتند و به همین دلیل تنها چند روز قبل از قیام نوزده دی ۵۶، کارتر در سفری که به تهران داشت، در شب اول ژانویه اعلام کرد: «ایران به سبب رهبری داهیانه شاهنشاه، یک جزیره ثبات در یکی از آشوب‌زده‌ترین مناطق جهان است»(روزنامه کیهان، ردپای ۶۰ سال خیانت و جنایت(پاورقی) روایتی مستند از دخالت‌ها و جنایات‌ آمریکا در ایران ۱۳۹۲-۱۳۳۲، ۱۳/۱۲/۱۳۹۲) در نتیجه در فضای آرام آغاز سال ۵۶ که هنوز کشور در شرایط انقلابی قرار ندارد و امواج خروشان مردم هنوز وارد خیابان ها نشده اند، سخن گفتن از حضور مردم در خیابان ها و پیروزی قریب الوقوع آنها و نگرانی های بعدی، هیچ منطقی ندارد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.