آیه ولایت ۱۳۹۳/۵/۶

آیه ولایت
آیه پنجاه و پنجم از سوره مائده درباره ولایت خدا ، رسول و ائمه (علیهم السلام .
(إِنّما وَلیُّکُمُ اللّه وَرَسُولهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاة وَهُمْ راکِعُون) ; «همانا ولى امر شما تنها خدا ، رسول و آن مؤمنانى هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات مى دهند».
آیه ولایت
آیه پنجاه و پنجم از سوره مائده درباره ولایت خدا ، رسول و ائمه (علیهم السلام .
(إِنّما وَلیُّکُمُ اللّه وَرَسُولهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاة وَهُمْ راکِعُون) ; «همانا ولى امر شما تنها خدا ، رسول و آن مؤمنانى هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات مى دهند».
از دیدگاه مفسران و متکلمان امامیه ، آیه ولایت یکى از روشن ترین دلایل امامت بلا فصل على (علیه السلام) است ، زیرا اگر چه «ولىّ» در لغت معانى یا کاربردهاى گوناگونى دارد مانند: رب ، مالک ،سید ، منعم ،معتق ، محب ، ناصر و متصرف در امور دیگران (لسان العرب ، ج۱۵ ، ص ۲۸۱ـ ۲۸۳ ; أقرب الموارد ، ج۲ ، ص ۱۴۷۸) ، ولى به دلایل عقلى و نیز به اجماع مسلمانان غیر از سه معناى اخیر قطعاً مقصود نیست ، و از سه معناى اخیر تنها آخرین معنا مى تواند در این آیه مقصود باشد. دلایل این مطلب بدین قرار است:
۱. کلمه «انّما» ادات حصر است و مفاد آن اثبات و نفى است ، زیرا کلمه انّما در بردارنده معناى ما و الا (نفى و استثنا) است ; یعنى حکم را بر آنچه پس از «انّما» ذکر شده اثبات ، و از آنچه ذکر نشده ، نفى مى کند (تلخیص المفتاح). بنابراین کلمه «إنّما» بر ولایتى خاص دلالت مى کند ; ولایتى که اولاً وبالذات به خداوند اختصاص دارد و براى دیگران با اذن و مشیت الهى ثابت مى شود (مجمع البیان ، ج۴ـ۳ ، ص ۲۱۱ ; الذخیره فى علم الکلام ، ص ۴۳۹ـ ۴۴۰ ; المنقذ من التقلید ، ج۲ ، ص ۳۰۲ و ۳۰۳) ، اما ولایت به معناى نصرت و محبت اختصاصى نیست ، زیرا لزوم یارى کردن و محبت مؤمنان به همدیگر ، از لوازم بدیهى ایمان و مورد اجماع مسلمانان است ; چنان که آیه کریمه: (المؤمنونَ وَالمُؤْمِنات بَعْضُهُمْ أَولیاءُ بَعْض) ; «مردان و زنان مؤمن بعضى از آنها اولیاى بعض دیگرند» (توبه:۷۱) نیز بر آن دلالت مى کند.
برخى معتقدند «انّما» همیشه بر حصر دلالت نمى کند ، زیرا در غیر حصر نیز به کار رفته است ; چنان که در قرآن آمده است: (إِنّما الحیاة الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْو) ; «همانا زندگى دنیا لهو و لعب است» (محمد:۳۶). روشن است که لهو و لعب در غیر زندگى دنیا نیز متصور است (تفسیر کبیر ، ج۱۲ ، ص ۳۰). در پاسخ مى توان گفت ، ادیبان و زبان شناسان معروف عرب به دلالت«انّما» بر حصر تأکید کرده اند ، به همین دلیل زمخشرى در تفسیر آیه ولایت گفته است: «معناى «إنّما» این است که موالات باید به آنان اختصاص یابد» (الکشاف ، ج۱ ، ص ۶۴۸) اما باید توجه داشت که حصر بر دو نوع است: حصر حقیقى و حصر اضافى. اصل اولى در حصر ، معناى حقیقى آن است ، چه این که حصر اضافى جنبه ثانوى داشته و نیاز به قرائن دارد ، و در آیه مورد بحث نه تنها قرینه اى بر حصر اضافى وجود ندارد ، بلکه قرائن و شواهد ـ چنان که بعداً مى آید ـ حصر حقیقى را تأیید مى کند.
۲. اگر چه واژه «ولىّ» بر معانى یا مصادیق متعددى اطلاق شده است ،لکن هرگاه بدون قرینه به کار رود مراد از آن «مالک امر بودن» خواهد بود. به ویژه اگر به کسى اسناد داده شود که داراى شأن رهبرى و فرمانروایى است ; همان طورى که در آیه مورد بحث چنین است ، زیرا کلمه«ولى» نخست به خداوند و سپس به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) اسناد داده شده است. حاکمیت خداوند عقلاً ثابت است ، و حاکمیت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) به عنوان این که رسول خداست اثبات مى شود ، حال با توجه به این که ولایت در مورد خدا و رسول (صلى الله علیه وآله وسلم به معناى مالک امر بودن است ، و از طرفى (الّذین آمَنُوا) بر خداوند یا پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم عطف شده است ، و حکم معطوف با معطوف علیه مشترک است ، پس ولایت در مورد مؤمنانى که در آیه توصیف شده اند نیز به معناى مالکیت امر تدبیر (امامت) خواهد بود (مصباح الهدایة فى اثبات الولایة ، ص ۳۲۰ـ ۳۲۱
۳. اگر چه عبارت (الّذین آمَنُوا) همه مؤمنان را شامل مى شود ، ولى مقصود از آن بعضى از مؤمنان است ، زیرا اولاً ، براى آنان صفت ویژه اى (اقامه نماز و دادن زکات در حال رکوع) بیان شده است. ثانیاً ، جمله (الّذین آمَنُوا) بر کلمه «رسوله» و آن هم بر کلمه «اللّه» عطف شده است و مفاد آیه این است که خدا و رسولش و مؤمنانى که توصیف شده اند ولى اند ، و جامعه مؤمنان ، «مُوَلّى علیه» هستند. نسبت این دو ، از قبیل نسبت میان ولایت مدار و ولایت پذیر است ، نه از باب تفاعل که ولایت دو جانبه باشد ، در حالى که ولایت به معناى محبت و نصرت دو جانبه بوده و عمومیت دارد (الذخیره فی علم الکلام ، ص ۴۳۹ ; تقریب المعارف ، ص ۱۲۸).
در مقابل استدلال مزبور ، مفسران و متکلمان اهل سنت ، به وحدت سیاق آیه ولایت با آیات قبل و بعد آن استناد نموده و گفته اند: مراد از «ولایت» در آیه ، نصرت و محبت است ،زیرا در آیات قبل (مائده:۵۱ـ ۵۴) خداوند مؤمنان را از ولایت یهود و نصارا نهى کرده است. روشن است که مؤمنان هیچ گاه در صدد قبول ولایت یهود و نصارا به معناى «امامت» نبوده اند ، بلکه آنچه برخى از مسلمانان انجام مى دادند برقرارى رابطه دوستى و پیمان نصرت با یهود و نصارا بوده است ، فلذا در آیه مورد بحث نیز مراد از «ولایت» نصرت و محبت خواهد بود ; چنان که در آیه بعد (مائده:۵۶) نیز یادآور شده است که تولّى خدا و پیامبر و مؤمنان موجب غلبه و پیروزى حزب خداوند خواهد بود (تفسیر طبرى ، ج۶ ، ص ۳۴۳ ; المنار ، ج۶ ، ص ۴۴۳ ; تفسیر کبیر ، ج۱۲ ، ص ۲۷ـ ۲۸ ; شرح المواقف ، ج۸ ، ص ۳۶۰ ; شرح المقاصد ، ج۵ ، ص ۲۷۰).
در پاسخ به استدلال فوق چند نکته قابل توجه است: نکته اول ، هم سیاق بودن آیه ولایت با آیه نهى تولّى یهود و نصارا مستلزم آن است که آیات دیگرى بین آن دو واقع نشود ، در حالى که میان دو آیه یاد شده ، سه آیه (۵۲ـ۵۴) فاصله انداخته است ، البته هر چند آیه هاى ۵۲ و ۵۳ به نوعى ناظر به ولایت یهود و نصارا است ، لکن آیه ۵۴ ناظر به ارتداد در آینده بوده و ارتباطى با آیه ۵۱ ندارد ، مضمون آیه چنین است:«اى گروهى که ایمان آورده اى د هر کس از شما ، از دین خود مرتد شود به زودى خدا قومى را که دوست مى دارد و آنها نیز خدا را دوست مى دارند ، براى نصرت اسلام برمى انگیزد» (مائده:۵۴) بدین جهت ، مفسران آن را یکى از پیشگویى هاى قرآن دانسته اند (تفسیر طبرى ، ج۶ ، ص ۳۳۶ ; الکشاف ، ج۱ ، ص ۶۴۴).
نکته دیگر این که آیه بعد از آیه ولایت نیز صراحت یا ظهور در ولایت به معناى نصرت ومحبت ندارد ، مضمون آیه چنین است: هر کس ولایت خدا ، رسول و مؤمنان خاص را بپذیرد ، چنین افرادى حزب اللّه هست و حزب اللّه پیوسته غالب و پیروز است (مائده:۵۶) مضمون این آیه ، هم با ولایت به معناى نصرت و محبت سازگارى دارد ، و هم با ولایت به معناى تدبیر و نصرت در امور ; بنابراین ، نمى توان آن را قرینه و شاهد بر یکى از آن دو به شمار آورد.
نکته سوم ، بر فرض قبول وحدت سیاق ، قرینه سیاق در صورتى قابل احتجاج است که با دلیل و قرینه اى روشن تر معارض نباشد ، در حالى که قراین آشکارى که پیش از این بیان گردید و احادیثى که در شأن نزول آیه وارد شده مانع از تمسک و استدلال به وحدت سیاق خواهد بود.
احادیث شأن نزول آیه:
بیشتر احادیثى که درباره شأن نزول آیه ولایت ، روایت شده است ، نزول آن را مربوط به امیرمؤمنان (علیه السلام) و دادن انگشتر خود به سائل در حال رکوع دانسته اند. طبرى در دو حدیث یکى از عتبة بن حکیم و دیگرى از مجاهد این شأن نزول را روایت کرده است (تفسیر طبرى ، ج۶ ، ص ۳۴۴). سیوطى علاوه بر دو حدیث مزبور ، پنج حدیث دیگر از خطیب خوارزمى ، طبرانى ، ابن مردویه به نقل از ابن عباس ، عمار یاسر ، سلمة بن کهیل ، على بن ابو طالب و ابو رافد در مورد نزول آیه ولایت در شأن على (علیه السلام) روایت کرده است (الدر المنثور ، ج۳ ، ص ۹۸ـ ۹۹). سعد الدین تفتازانى و ملا على قوشچى اشعرى اتفاق نظر مفسران بر نزول آیه در شأن على (علیه السلام) را نقل کرده اند (شرح المقاصد ، ج۵ ، ص ۲۷۰ ، شرح التجرید ، ص ۳۶۸ـ ۳۶۹). مؤلف کتاب غایة المرام بیش از بیست حدیث از کتاب هاى اهل سنت درباره نزول آیه ولایت در مورد على (علیه السلام روایت کرده است (غایة المرام ، ج۲ ، ص ۱۲). علامه امینى نیز تعداد زیادى از دانشمندان اهل سنت را نام مى برد که روایت شأن نزول آیه ولایت را در مورد امیرمؤمنان (علیه السلام) در کتاب هاى خود نقل کرده اند (الغدیر ، ج۲ ، ص ۵۳).
احادیث مربوط به نزول آیه در شأن على (علیه السلام) که از شیعه و اهل سنت نقل شده در حد تواتر بوده و مفید یقین است ، و این احادیث مورد استناد محدثان ، مفسران ، متکلمان و فقیهان قرار گرفته است ; تا آنجا که فقها در مسئله فعل کثیر در نماز و این که آیا صدقه مستحبى زکات نامیده مى شود یا نه ، به آن استناد کرده اند (تفسیر قرطبى ، ج۶ ، ص ۲۰۸ ; المیزان ، ج۶ ، ص ۲۵). با توجه به مطالب یاد شده ، تردید برخى از افراد همچون فخر رازى (تفسیر کبیر ، ج۱۲ ، ص ۳۰) و ابوهاشم جبایى (المغنى ، الإمامه ، ج۱ ، ص ۱۳۷) درباره نزول آیه در شأن على (علیه السلام) بى اساس خواهد بود.
بررسى اشکالات
اشکال اول ، گفته شده است که آیه ولایت در مقام مدح مؤمنان است ، در حالى که دادن زکات در حال نماز و رکوع مایه نکوهش است چون با توجه کامل نمازگزار به عبادت منافات دارد (المغنى ، الإمامه ، ج۱ ، ص ۱۳۵). در پاسخ مى توان گفت: آنچه با حضور قلب در عبادت منافات دارد توجه به امور مادّى و دنیوى است ، اما پرداختن زکات به امر خداوند نه تنها امر دنیوى نیست ، بلکه خود نوعى عبادت است ، و از طرفى ، عظمت روحى و احاطه علمى امام على (علیه السلام چنان بود که مى توانست در یک زمان دو عبادت را انجام دهد ، بدون این که لطمه اى به حضور قلب ایشان در نماز وارد شود.
اشکال دوم ، زکات ، اسم براى صدقه واجب است نه مستحب ، زیرا قرآن مى فرماید: (وَآتُوا الزَّکاة) (بقره:۴۳) و امر ، ظاهر در وجوب است ، و از طرفى بیشتر علما تأخیر پرداخت زکات را معصیت مى دانند ، بنابراین نمى توان گفت امیرمؤمنان (علیه السلام) انگشتر را به عنوان زکات واجب به فقیر داده است (تفسیر کبیر ، ج۱۲ ، ص ۳۰).
این اشکال نیز وارد نیست به دلیل این که کلمه «زکات» در بسیارى از آیات مکى وارد شده است (اعلى:۱۵ ; لیل:۱۸ ; فصلت:۷ ; مؤمنون:۴) در حالى که زکات واجب در مدینه تشریع شده است. از تأمل در آیات قرآن مخصوصاً آیاتى که در آنها از زکات درباره پیامبران گذشته مانند ابراهیم ، اسحاق ، یعقوب (انبیاء:۷۳) ، اسماعیل (مریم:۵۵) و عیسى (مریم:۳۱) سخن به میان آمده است به دست مى آید که واژه زکات در عرف قرآن هرگاه به صورت مطلق یا همراه با نماز به کار رفته باشد بر انفاق مال در راه خدا دلالت مى کند ، چرا که در شریعت پیشین ، زکات به معناى مصطلح در اسلام نبوده است (المیزان ، ج۶ ، ص ۱۵). گذشته از این ، مى توان زکات را به زکات واجب نیز حمل کرد که على (علیه السلام) در نظر داشته آن را در اولین فرصت مناسب به فقیر بدهد ، و ادعاى تأخیر از زمان وجوب ، ادعاى بدون دلیل است ، چه این که بعید شمردن وجوب زکات بر على (علیه السلام) و یا دادن انگشتر به عنوان زکات ، استبعادهاى بى اساس است ، البته اینکه على (علیه السلام) در زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) ثروت بسیار نداشته ، شکى نیست ، ولى لازمه آن ،نفى داشتن حداقل نصاب زکات نمى باشد (الشافى الامامة ، ج۲ ، ص ۲۳۸).
اشکال سوم ، گفته شده است که (الّذینَ آمَنوا) بر جمع دلالت مى کند ، اطلاق آن بر مفرد در کلام فصحاى عرب نیامده است ، تا چه رسد به کلام الهى که معجزه است (المنار ، ج۶ ، ص ۴۴۲) و گاهى گفته شده که چنین اطلاقى مجازى است و اصل در کلام حقیقت است نه مجاز ، (تفسیر کبیر ، ج۱۲ ، ص ۲۸).
در پاسخ باید گفت: اصولاً اطلاق واژگان جمع بر فرد معین در کلام عرب و غیر آن به انگیزه تعظیم و مانند آن شایع است ; همچنان که در قرآن درباره خداوند ضمایر جمع به کار رفته است (حج:۹ ; مؤمنون:۹۹ ; نوح:۱ ; آل عمران: ۱۷۲) و در اینجا بى تردید ، به کار بردن تعبیر (الذین آمنوا) در مورد على (علیه السلام) بیانگر تکریم و تعظیم شخصیت على (علیه السلام) است ، بدان جهت که وى از نظر کمالات ایمانى در عالى ترین درجه بوده و همین ویژگى سبب شده است که پس از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ولایت و رهبرى جامعه اسلامى به ایشان سپرده شود. گذشته از این ، با توجه به روایات شأن نزول ، این اطلاق در آیه ولایت صورت گرفته است ، حال اگر چنین کاربردى در زبان عرب در عصر رسالت رایج نبود ، صحابه اى که حدیث مربوط به شأن نزول آیه را نقل کرده اند ، لب به اعتراض مى گشودند (المیزان ، ج۶ ، ص ۱۰).
اشکال چهارم ، ولایت در مورد خداوند و رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) به معناى اقامه حدود و اجراى احکام الهى نیست ، فلذا این معنا در (الذین آمنوا) نیز درست نخواهد بود. پس باید ولایت را بر نصرت و محبت حمل کرد که در هر سه مورد درست است (المغنى ، الإمامه ، ج۱ ، ص ۱۳۶).
پاسخ: در این اشکال ، میان حقیقت ولایت و چگونگى اعمال آن خلط شده است ، حقیقت ولایت که عبارت از رهبرى امور دینى و دنیوى مسلمانان است ، در مورد خداوند ، پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و امام هر سه ، استعمال شده است ، هر چند کیفیت اعمال آن در خداوند و غیر خداوند متفاوت است ، بدین معنا که اجراى احکام و حدود به صورت مباشرى و محسوس به خداوند نسبت داده نمى شود ، هر چند اجراى این کار توسط پیامبر و امام تکویناً وتشریعاً مستند به مشیّت الهى است.
اشکال پنجم ، لازمه دیدگاه شیعه درباره ولایت در آیه مزبور این است که امامت به على (علیه السلام) اختصاص داشته باشد ، این مطلب با اعتقاد آنان در مورد دیگر امامان شیعه منافات دارد (التحفة الإثنا عشریه ، ص ۱۹۸). در پاسخ باید گفت: براهین عقلى و نقلى بر وجوب امامت در هر عصر و زمانى دلالت مى کند. بر این اساس ، طبق نصوص قرآنى و روایى ، امامت پس از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) به امامان دوازده گانه شیعه اختصاص دارد همچنان که قرآن از آنان به عنوان «صادقین» یاد کرده و مسلمانان را به پیروى از آنان فرا خوانده است (توبه:۱۱۹). چنان که امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه مورد بحث ولایت رابه احق و اولى بودن در تدبیر امور تفسیر کرده و فرموده است: مقصود از (الّذین آمنوا) على (علیه السلام) و امامان از ذریّه او تا روز قیامت است (اصول کافى ، ج۱ ، ص ۲۲۸). افزون بر این ، در صحاح اهل سنت نیز از آنان به عنوان خلفاى دوازده گانه یاد شده است (صحیح البخارى ، ج۹ ، ص ۸۸ ، صحیح مسلم ، ج۶ ، ص ۳).حال وجه جمع بین این نصوص و حصر امامت در على (علیه السلام به این است که تا وقتى آن حضرت در حال حیات مى باشد ، امامت مخصوص اوست و پس از وى به فرزندان او ، یکى پس از دیگرى ، اختصاص دارد ، بنابراین تعارضى در میان نخواهد بود.
منابع
اصول کافى ، کلینى الرازى ، ابوجعفر محمد بن یعقوب ، المکتبة الاسلامیه ، تهران ، ۱۳۸۸ هـ ; اقرب الموارد ، الشرتونى ، سعید الخورى ، مکتبة المرعشى ، قم ، ۱۴۰۳ق ; التفسیر الکبیر ، رازى ، فخر الدین ، دار احیاء التراث العربى ، بیروت ; تفسیر طبرى ، طبرى ، محمد بن جریر ، ضبط و تعلیق محمود شاکر ، داراحیاء التراث العربى ، بیروت ; تفسیر قرطبى (الجامع لأحکام القرآن ، قرطبى ، محمد بن احمد ، تحقیق عبدالرزاق المهدى ، دارالکتب العربى ، بیروت ، ۱۴۲۳ق ; تقریب المعارف ، حلبى ، ابوالصلاح ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، ۱۴۰۴ق ; الدّر المنثور ، سیوطى ، جلال الدین ، داراحیاء التراث العربى ، بیروت ، ۱۴۲۱ق ; الذخیرة فى علم الکلام ، سید مرتضى ، على بن الحسین ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، ۱۴۱۱ق ; الشافى فى الامامة ، الشریف المرتضى ، مؤسسة اسماعیلیان ، قم ، ۱۴۱۰ق ; شرح التجرید ، قوشچى ، على بن محمد ، منشورات الرضى ، قم ، بى تا ; شرح المقاصد ، تفتازانى ، سعدالدین ، منشورات الشریف الرضى ، قم ، ۱۴۰۹ق ; شرح المواقف ، جرجانى ، میر سید شریف ، منشورات الشریف الرضى ، قم ، ۱۴۱۲ق ; صحیح البخارى ، البخارى ، ابوعبدالله ، دارالمعرفة ، بیروت ; صحیح مسلم ، نیشابورى ، مسلم بن حجّاج ، محمد فؤاد عبدالباقى ، داراحیاء التراث العربى ، بیروت ; غایة المرام فى علم الکلام ، آمدى ، سیف الدین ، المجلس الاعلى للشؤون الاسلامیه ، القاهره ، ۱۳۹۱ق ; الغدیر ، امینى ، عبدالحسین ، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه ، قم ، ۱۴۲۱هـ ; الکشاف ، زمخشرى ، محمود بن عمر ، نشر الأدب الحوزة ; لسان العرب ، ابن منظور ، محمد بن مکرم ، دارصادر ، بیروت ، ۲۰۰۰م ; مجمع البیان ، طبرسى ، فضل بن الحسن ، داراحیاء التراث العربى ، بیروت ، ۱۳۷۹ش ; مختصر التحفة الاثنى العشریة ، تحقیق وتعلیق محب الدین الخطیب ، الریاض ، ۱۴۰۴ق ; مصباح الهدایة فى اثبات الولایه ، موسوى بهبهانى ، سید على ، اشراف: رضا استادى ، مدرسة دارالعلم اهواز ، ۱۴۱۸هـ ; المغنى فى أبواب التوحید والعدل ، همدانى ، عبدالجبار ، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم ، دارالکتب ، بیروت ، ۱۳۸۲ق ; المنار ، رشید رضا ، محمد ، دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع ; المنقذ من التقلید ، حمصى رازى ، سدیدالدین ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، ۱۴۱۲ق ; المیزان ، طباطبایى ، محمدحسین ، مؤسسة الاعلمى ، بیروت ، ۱۳۹۳ق. على ربّانى گلپایگانى

---
نقل از : http://tohid.ir/fa/persian

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.