ابوبکر جد امام صادق (ع) -نسب امام صادق (ع) -نسب مادری امام صادق(ع) ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ - ۳۱۴۷ بازدید

آیا نسب امام صادق علیه السلام به ابوبکر می رسد؟

یکی از دلائلی که علمای اهل تسنن برای اثبات حُسن روابط میان اهل بیت علیهم السلام و خلفای سه گانه می آورند و با استفاده از آن، موضع شیعیان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار می‌دهند ، روایتی است معروف به «ولدنی ابوبکر: به معنای من از نسل ابوبکر هستم». اهل سنت این جمله را به امام جعفر صادق علیه السلام نسبت می دهند. ما در این جا به صورت مختصر سند و نیز دلالت این روایت را از مصادر شیعه و سنی مورد بررسی قرار داده و در نهایت قضاوت را بر عهده خواننده عزیز قرار می‌دهیم .
بررسی سند روایت در کتاب‌های شیعه :
این روایت را هیچیک از علمای شیعه نقل نکرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در کتاب کشف الغمه آن را از عبد العزیز بن اخضر جنابذی که سنی حنفی است نقل کرده .
روایت چنین است: حافظ عبد العزیز جنابذی گفته است: ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفی دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر است و از طرف دیگر مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبکر است و از این روی امام صادق فرموده: ابوبکر دو بار مرا به دنیا آورده یعنی از دو طرف نسب من به ابو بکر می رسد. (کشف الغمة ، ج۲ ، ص ۳۷۴ ).
اولاً : حافظ عبد العزیز جنابذی متوفای ۶۱۱ است و امام صادق علیه السلام در سال ۴۸ هجری به شهادت رسیده است بین این دو فاصله زیادی وجود دارد . پس روایت مرسله[۱] است و روایت مرسل ارزشی برای استدلال ندارد .
ثانیاً : این شخص سنی مذهب است ؛ چنانچه ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره وی می‌نویسد :
ابن الأخضر الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأیت فی شیوخنا مثله فی کثیرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .(سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج ۲۲ - ص ۳۱ ).
بهترین شاهد بر سنی بودن این شخص ، استفاده از کلمه «صدیق» برای ابوبکر است ؛ در حالی که همه شیعیان می‌دانند که این لقب از القاب اختصاصی امیر المؤمنین علی علیه السلام بوده است. از این رو ، این روایت از نظر شیعیان ارزشی ندارد .
اگر اهل سنت بخواهند مطلبی را برای شیعیان بیان کنند، باید به روایتی استناد کنند که از طریق روات شیعه به سند صحیح نقل شده باشد.
معنی ندارد که بر اساس روایتی که شیعهً قبول ندارد ، بخواهند علیه آن ها استدلال کنند . ابن حزم اندلسی که خود از دانشمندان بنام اهل سنت و از مخالفین سر سخت شیعیان است در این باره می‌نویسد : معنا ندارد که ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال کنیم ؛ در حالی که آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد که آن‌ها به روایات خودشان علیه ما استناد کنند ؛ در حالی که ما آن روایات را قبول نداریم . از این رو لازم است که در برابر خصم به چیزی استناد شود که او قبول دارد و برای او حجت است . (الفصل فی الأهواء والملل والنحل ، ج۴ ، ص۱۵۹).
اما بررسی سند روایت در کتاب‌های اهل سنت :
این روایت حتی در کتاب‌های خود اهل سنت نیز سند درستی ندارد و تمام سند‌های آن بدون استثناء طبق قواعد رجالی اهل سنت بی اعتبار هستند ؛ ولی متأسفانه علمای اهل سنت بدون توجه به سند روایت و از آن‌جایی که بحث فضائل خلفا در میان است ، با چشمان بسته روایات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز علیه شیعه می‌پردازند .
ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت بعد از نقل این روایت ، بدون این که سندی برای آن ذکر کند ، می‌نویسد: امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر می دید که آن‌ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبکر می‌شوند ، دشمن آن‌ها می‌شد . ولی رافضه قومی جاهل هستند ... (سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج ۶ - ص ۲۵۵ ).
اما وقتی روایاتی در فضائل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌کند با این که خودش تصریح می‌کند سند روایت صحیح است ، قلبش را شاهد می‌گیرد که این روایت باطل است !
همانند روایتی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نقل می کند که فرمود :
عدوک یا علی عدوی ، وعدوی عدوّ اللّه: یا علی دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.
ذهبی هیچ دلیلی از نظر رجالی بر ضعف این روایت نمی‌یابد ولی می‌نویسد: یشهد القلب أنّه باطل .
قلب من شهادت می دهد که این روایت باطل است
(میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۸۲ ، ترجمة أحمد بن الأزهر النیسابوری).
سند اول :
مهمترین سندی که برای این روایت می‌توان یافت ، سندی است که مزّی در تهذیب الکمال نقل کرده است، روایت را چنین نقل کرده اند که امام صادق فرمود: چیزی از شفاعت علی (علیه السلام) امید ندارم ، مگر این که مثل همان را از ابوبکر امید دارم ، به درستی که ابوبکر مرا دو بار به دنیا آورده است ! .
اولاً در سلسه سند این روایت چندین راوی مجهول و ضعیف وجود دارد ؛ از جمله :
۱. أبو البرکات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادی : وی مجهول است ؛ چنانچه ذهبی در تاریخ اسلام ، ج ۴۴، ص ۲۸۷ و صفدی در الوافی بالوفیات ، ج ۱۳ ، ص ۲۸۶ نام وی را ذکر کرده ؛ اما هیچ گونه جرح و تعدیلی نیاورده‌اند .
۲ . عبد الصمد بن علی بن محمد . وی نیز مجهول است ؛ چنانچه خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ، ج ۱۱ ص ۴۶ نامش را آورده ؛ ولی هیچ مدح و ذمی در باره‌اش نقل نکرده است .
۳ . احمد بن محمد بن إسماعیل الآدمی ، مجهول است .
۴ . عبد العزیز بن محمد الأزدی . نمازی در مستدرکات علم الرجال ، ج۴ ، ص۴۴۵ ، شماره ۷۹۰۹ نام وی را ذکر و تصریح می کند که مجهول است .
۵ . حفص بن غیاث : سلیمان بن خلف الباجی از علمای اهل سنت در باره وی می‌نویسد :
علی بن مدینی گفته است : احادیث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (علیهما السلام) غیر قابل قبول است . (التعدیل والتجریح - سلیمان بن خلف الباجی - ج ۱ - ص ۵۱۳) .
و مبارکفوری در باره وی می‌نویسد :
حفص بن غیاث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعیف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباری به آن تصریح کرده است . ذهبی در المیزان گفته که ابوزرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از آن که قاضی شد ، حافظ‌ه اش ضعیف شد . (تحفة الأحوذی - المبارکفوری - ج ۲ - ص ۱۲۴ ).
و نیز ذهبی در میزان الإعتدال در باره وی می‌نویسد: داود بن رشید گفته : حفص بن غیاث ، اشتباهاتش زیاد بود. و در ادامه می‌گوید :
ابو زرعه گفته : حفص بن غیاث بعد از قاضی شدنش ، حافظه‌اش ضعیف شد .
وقتی در سلسله سند یک روایت چهار نفر مجهول و شخصی همچون حفص بن غیاث وجود داشته باشد ، چگونه می توان به آن اعتماد کرد .
سند دوم :
یحیی از جعفر بن محمد (علیهما السلام) نقل کرده است که فرمود : سوگند به خدا که پدرم نقل کرد که علی (علیه السلام) بر عمر وارد شد در حالی که (عمر) خود را در لباسش پیچیده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدی از اهل زمین که خداوند به خاطر آن‌چه در صحیفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از این کس که خود را در لباسش پیچیده است ، محبوب تر نیست . سپس یحیی گفت که جعفر (علیه السلام) از ابوبکر یاد کرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبکر مرا دو بار به دنیا آورده است . (تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج ۴۴ - ص ۴۵۳ – ۴۵۴ ).
در سند این روایت اسماعیل بن محمد بن الفضل وجود دارد که ابن عساکر روایت را از وی نقل می‌کند . ذهبی در باره وی می‌نویسد: وقتی ابن عساکر اسماعیل را دید ، اسماعیل پیر شده و حافظه‌اش خوب کار نمی‌کرد. با این حال چگونه می‌توان به نقل ابن عساکر از این شخص اعتماد کرد .
و نیز نوشته است: من در حالی او را دیدم که از جهت روایی ضعیف شده بود وحافظه اش خوب کار نمی‌کرد. (سیر اعلام النبلاء ، ج۲۰ ، ص۸۶ ).
و نیز در سند آن معاذ بن المثنى وجود دارد که محمد بن أبی یعلی در طبقات الحنابلة و ابراهیم بن مصلح در المقصد الأرشد در باره وی می نویسند: احمد بن حنبل گفته است: وی آدم بد و فاقد عدالت است. (المقصد الأرشد فی ذکر اصحاب الامام احمد ، ابراهم بن مصلح ، ج۳ ، ص۳۵ و طبقات الحنابلة ، محمد بن أبی یعلی ، ج۱، ص۳۹۹).
سند سوم :
حفص بن غیاث می گوید: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علی علیه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبکر نیز انتظار دارم.
(سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج ۶ - ص ۲۵۹ ).
اولاً : روایت مرسل است و سلسله سند تا حفص بن غیاث نقل نشده است ، شاید سلسله سند همان باشد که مزی نقل کرده است که در آن صورت همان اشکالات را خواهد داشت .
ثانیاً : همان طور که نقل کردیم ، حفص بن غیاث کثیر الغلط و کم حافظه بوده و روایات او از امام صادق منکَر و غیر قابل قبول است .
البته برخی از علمای اهل سنت و به ویژه ذهبی و ابن حجر در کتاب‌های مختلف، این روایت را نقل کرده‌اند ولی هیچ یک سندی برای آن ذکر نکرده‌اند .
بنابراین تمامی سند‌های این روایت ، ارزشی برای استدلال ندارند و نمی‌توان به آن اعتماد کرد .
تحریف روایت :
ذهبی ، اصل روایت را در سیر اعلام النبلاء ، ج ۶ - ص ۲۵۹ این گونه نقل می‌کند : « ... لقد ولدنی مرتین » ؛ در حالی که در جاهای دیگر و از جمله چهار صفحه پایین تر از آن ، کلمه «صدیق» را اضافه کرده و روایت را این گونه تحریف می‌کند :
فکان یقول : ولدنی الصدیق مرتین . (الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج ۱ - ص ۲۹۵ و تذکرة الحفاظ - الذهبی - ج ۱ - ص ۱۶۶ و سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج ۶ - ص ۲۵۵ و تاریخ الإسلام - الذهبی - ج ۹ - ص ۸۸ ).
مناقشه در دلالت روایت :
همان طور که گذشت ، مزی در تهذیب الکمال و ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌نویسند :
حدثنا حفص بن غیاث ، قال : سمعت جعفر بن محمد یقول : ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبی بکر مثله ، ولقد ولدنی مرتین
شهید نور الله تستری در جواب این مطلب می‌نویسد: دلیل بر دروغ بودن این خبر همین بس که صاحب شفاعت کبری ، جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است ، پس سزاوار نیست که آن حضرت شفاعت جدش را فراموش کرده باشد و اظهار امید به شفاعت غیر کرده باشد . به ویژه ابوبکر که خودش در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد ، شفاعت کننده و حمایت کننده‌ای ندارد ؛ مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید ! مگر این که هدف امام صادق علیه السلام از بیان این جملات فقط تقیه باشد. اما این که آن حضرت فرموده : ابوبکر مرا دو بار به دنیا آورده واقع را بیان می‌کند نه این که افتخار کند ، زیرا پیش از این گفتیم که قبیله ابوبکر ، پست‌ترین قبیله قریش بوده است ؛ وابو سفیان هم به این مطلب تصریح کرده است . و نیز علی علیه السلام در شأن محمد بن أبی بکر فرموده : او فرزندی نجیب از خانواده ای بد است که این سخنان پستی قبیله ی ابوبکر را اثبات می کند. بنا بر این جایی برای افتخار نمی ماند. (الصوارم المهرقة - الشهید نور الله التستری - ص ۲۴۱ – ۲۴۲ ).
آیا انتساب به ابوبکر برای امام صادق افتخار دارد یا به ولایت جدش امیر المؤمنین علیهما السلام ؟
چگونه ممکن است امام صادق به چنین مطلبی افتخار کرده باشد ؛ در حالی که این مطلب مخالف سیره آن حضرت بوده است . زیرا با مراجعه به سیره آن حضرت می‌بینیم که آن حضرت بالا ترین افتخار برایش قبول ولایت و امامت جدش امیر المؤمنین علیه السلام است نه ولادت از او به این حدیث توجه کنید که می فرماید:
ولایتی لعلی بن أبی طالب أحبّ إلیّ من ولادتی منه، لأنّ ولایتى له فرض وولادتى منه فضل .
ولایت علی بن أبی طالب (علیه السلام) برای من محبوب‌تر از این است که او مرا به دنیا آورده است ؛ چرا که قبول ولایت او برای من واجب و فرزند او بودن امتیاز است. (الفضائل ، شاذان بن جبرئیل ، ص ۱۲۵ و الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین ، شاذان بن جبرئیل ، ص ۱۰۳ و بحار الأنوار ، علامه مجلسی ، ج۲۹ ، ص۲۹۹) .
و همچنین نقل شده است که آن حضرت فرمود :
ولایتی لآبائی أحب إلیّ من نفسی ، ولایتى لهم تنفعنى من غیر نسب ، ونسبى لا ینفعنى بغیر ولایة؛ ولایت پدرانم برای من ، دوست‌داشتنی تر از جان من است ، ولایت آن‌ها برای من فایده دارد ؛ حتی اگر نسبتی با آن‌ها نداشته باشم ؛ ولی نسبت با آن‌ها زمانی که ولایت آن‌ها را نداشته باشم ، برایم سودی ندارد. (مشکاة الأنوار ، علی الطبرسی ، ص ۵۷۵ ).
حال چگونه ممکن است که نسبت امام صادق با امیر المومنین افتخار نباشد؛ ولی نسبت با ابوبکر افتخار باشد؟
در نتیجه با توجه به مطالبی که ذکر شد در می یابیم که این روایت ساختگی و جعلی می باشد و از دروغهایی است که به اهل بیت و شیعیان نسبت داده شده است.


[۱] . به روایتی مرسله می گویند که افراد واسطه بین گوینده روایت و نقل کننده آن وجود نداشته یا از قلم افتاده باشد. در نیتجه خواننده نمی تواند بفهمد که آیا افراد واسطه , انسان های مورد اعتماد و راستگویی بوده اند یا کذاب و دروغ پرداز.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام؛ بزرگواران مسئلۀ انتساب آن حدیث به معصوم بحثی است؛ مسئلۀ اینکه مادر امام صادق از نسل ابوبکر هست هم بحث دیگری است؛ دومی هم در کافی آمده و هم بسیاری از اعلام آن را پذیرفته اند ولی در عنوان پست جوری القاء میشود که اصل این نسب کذب است.
پرسمان
نقد شما بر آن حدیث بجاست و به معنای نفی مادر بودن ام فروه برای امام صادق ع نیست گرچه مادر امام صادق(ع) از طرف پدر و مادر به ابوبکر می رسد . فراموش نکنیم محمدبن ابوبکر در طفولیت به خانه حضرت علی(ع) آمد و تحت تربیت ایشان قرار گرفت او از کارگزاران به نام و والی امام در مصر شد و در داستان سقیفه حق را به امام علی(ع) داد که در نهایت به دست عمال معاویه شهید شد. نوه او ام فروه مادر امام جعفر صادق‌عليه السلام بانويي بزرگوار به نام «فاطمه بنت قاسم بن محمدبن ابی بکر » بود. مادر امام صادق عليه السلام آنچنان مكرّمه و پرهيبت بود كه گاهي امام را «ابن المكرّمه» مي ناميدند. تاريخ اورا زني فاضله، مؤمنه، عفيفه وباعصمت وشرافت معرفي مي‌كند . «امّ فروه» زني به شدت باحيا بود. از اين بانو احاديث زيادي از زبان امام سجاد و امام باقر عليهماالسلام روايت شده است. پدر ام فروه ، قاسم بن محمد بن ابی بکر است . پدربزرگ ام‌فروه محمدبن ابوبكر ، با اينكه از فرزندان ابوبكر است ولي در كودكي در پي وفات پدرش و ازدواج مادرش اسماءبنت عميس با حضرت علي (ع) به خانه امام علي منتقل شد و در كنار فرزندان اميرمومنان(ع) تربيت یافت و از شيعيان و فدائيان خاص آن حضرت شد ، بين او و امام محبت دوجانبه وجود داشت و امام او را فرزند خويش مي‌خواند. جايگاه او در نزد امام علي(ع) را هم‌سنگ جايگاه ابوذر در نزد پيامبر(ص) دانسته‌اند.او از مخالفان خليفه سوم به شمار مي‌آمد. در جنگ‌هاي جمل و صفين فرماندهي بخشي از سپاه امام را به عهده داشت. منابع حديثي و تاريخي شخصيت او را ستوده‌اند. سخن امام علي(ع) درباره محمدبن‌ابي‌بكر مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكرٍ... وَلَداً نَاصِحاً وَ عَامِلًا كادِحاً وَ سَيفاً قَاطِعاً وَ رُكناً دَافِعاً محمد بن ابي بكر... فرزندي نيك‌خواه، كارگزاري كوشنده، شمشيري برنده و ركني استوار (در برابر دشمن) بود. (نهج البلاغه، نامه ۳۵)  همچنين امام علي درباره او فرمود: «خدا محمد را بيامرزد كه هر چه توانست كوشيد و تكليف خويش را انجام داد.»(1) مقام و منزلت محمد بن ابي بكر نزد امام علي را با مقام و منزلت ابوذر غفاري نزد رسول خدا(ص) قابل مقايسه دانسته‌اند. او از حواريون امام عليه‌السلام به شمار مي‌آمد.(2) محمد بن ابوبكر در خصوص خلفاي سه گانه معتقد بود كه آنان حق امام علي را در احراز خلافت زير پا گذاشته‌اند و درباره عثمان معتقد بود او از احكام خدا و سنت پيامبر(ص) عدول كرده است.(3) از امام صادق عليه السلام نقل شده است هنگامي كه محمدبن‌ابي بكر مي‌خواست باحضرت‌علي‌عليه السلام بيعت كند به آن‌حضرت اظهار داشت: «گواهي مي دهم كه تو امامي هستي كه اطاعت تو واجب است و پدر من در آتش مي باشد»(4). امام جعفر صادق عليه السلام در وصف مادرشان فرمودند: «مادرم از جمله زناني بود كه ايمان آورد و تقوا اختيار كرد و احسان و نيكوكاري مي‌كرد و خداوند نيكوكاران را دوست دارد». امام باقر(عليه السلام) باتعبيرات زيبائي ازاوياد مي‌كرد وهم امام صادق(عليه السلام) براي او حرمت فوق‌العاده‌اي قائل بود. او دربين زنان مدينه حرمت اجتماعي بالائي داشت وبه آموزش وهدايت زنان وحل ورفع مشكلات ديني آنها مي پرداخت. شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ج 2 چاپ هجرت ص 234 می نویسد : والده ماجده آن حضرت فاطمه مسماه به ام فروه بنت قاسم بن محمد بن ابی بکر است . پي‌نوشت: 1- طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج ۴، ص۸۳. 2- حرز الدين، مراقد المعارف، ج ۲، ص۲۴۶ 3- نصر ابن مزاحم منقري، وقعة صفين، ص۱۱۸؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص۹۲. 4- مامقاني، تنقيح المقال، ج 2، ص 57؛ طوسي، رجال الكشي، ص 64؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج 33؛ شوشتري، قاموس الرجال، ج 7، ص 496. برگرفته از پايگاه اطلاع‌رساني حوزه و ويكي‌شيعه

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.