ابوبکر صدیق -عمر فاروق ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ - ۹۸۰ بازدید

چه کسی به ابوبکر لقب «صدیق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟

طبق روایات صحیح السندی که در بسیاری از کتاب‌های اهل سنت وجود دارد( جدای از اینکه شیعیان بالاتفاق این القاب را مختص امیر المؤمنین علی علیه السلام می دانند)، این دو لقب مبارک ، از القاب اختصاصی آقا امیر المؤمنین علی علیه السلام بوده است ؛ اما اهل سنت تلاش کرده اند که این فضلیت را برای خلفای دیگر نقل کنند. ما برای روشن شدن مطلب به چند روایت از منابع معتبر اهل سنت اشاره می کنیم:
۱ . بسیاری از علمای اهل سنت ؛ از جمله ابن ماجه قزوینی در سننش که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می‌‌آید ، با سند صحیح نقل کرده که‌:
عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ لَا یَقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا کَذَّابٌ صَلَّیْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ .
(سنن ابن ماجة ، ج۱ ، ص ۴۴ ، و البدایة والنهایة ، ج۳ ، ص ۲۶ و المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص ۱۱۲ وتلخیص آن ، تألیف ذهبی در حاشیه همان صفحه ، و تاریخ طبری ، ج۲ ، ص ۵۶ ، والکامل ، ابن الاثیر ، ج۲ ، ص ۵۷ و فرائد السمطین ، حموینی ، ج ۱ ص ۲۴۸ و الخصائص ، نسائی ، ص ۴۶ با سندی که تمام روات آن ثقه هستند ، و تذکرة الخواص ، ابن جوزی ، ص ۱۰۸ و ده‌ها سند دیگر) .
ترجمه: عباد بن عبد الله گوید : علی علیه السلام فرمود: من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم ، پس از من جز دروغگو کسی دیگر خود را «صدیق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از دیگران نماز می‌خواندم .
محقق سنن ابن ماجه در ادامه می‌نویسد: فی الزوائد : هذا إسناد صحیح . رجاله ثقات . رواه الحاکم فی المستدرک عن المنهال . وقال : صحیح على شرط الشیخین .
هیثمی این روایت را در مجمع الزوائد نقل کرده و گفته است : سند آن صحیح و راویان آن مورد اعتماد هستند . همچنین حاکم نیشابوری آن را نقل کرده و گفته است : این روایت طبق شرائط مسلم و بخاری صحیح است.
۲ . ابن قتیبه دینوری در کتاب المعارف می‌نویسد: عن معاذة بنت عبد الله العدویة سمعت علی بن أبی طالب على منبر البصرة وهو یقول أنا الصدیق الأکبر آمنت قبل ان یؤمن أبو بکر وأسلمت قبل أن یسلم أبو بکر. (المعارف - ابن قتیبة - ص ۱۶۹ و تهذیب الکمال - المزی - ج ۱۲ - ص ۱۸ – ۱۹ و البدایة والنهایة - ابن کثیر - ج ۷ - ص ۳۷۰ و ...).
معاذه دختر عبد الله ‌گوید که از علی بن أبی طالب علیه السلام شنیدم که بر بالای منبر بصره می‌فرمود : من صدیق اکبر هستم ، ایمان آوردم قبل از آن که ابوبکر ایمان بیاورد ، اسلام آوردم قبل از آن که ابوبکر اسلام بیاورد .
۳ . ابن مردویه اصفهانی در مناقبش ؛ فخررازی ، آلوسی ، أبو حیان و جلال الدین سیوطی در تفسیرشان و نیز متقی هندی در کنز العمال ، مناوی در فیض القدیر و ... نقل کرده‌اند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : الصدیقون ثلاثة : حبیب النجار مؤمن آل یاسین ، وحزبیل مؤمن آل فرعون ، وعلی بن أبی طالب الثالث ، وهو أفضلهم. (مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) - أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی - ص ۳۳۱؛ الجامع الصغیر - جلال الدین السیوطی - ج ۲ - ص ۱۱۵؛ کنز العمال - المتقی الهندی - ج ۱۱ - ص ۶۰۱ ؛فیض القدیر شرح الجامع الصغیر - المناوی - ج ۴ - ص ۳۱۳ ؛ تفسیر الرازی - الرازی - ج ۲۷ - ص ۵۷ ؛ تفسیر البحر المحیط - أبی حیان الأندلسی - ج ۷ - ص ۴۴۲ ؛ تفسیر الآلوسی - الآلوسی - ج ۱۶ - ص ۱۴۵ ؛ تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج ۴۲ - ص ۴۳ و ج ۴۲ - ص ۳۱۳؛ المناقب - الموفق الخوارزمی - ص ۳۱۰ و ...).
صدیقان سه نفر هستند : حبیب نجار مؤمن آل یاسین ، حزقیل مؤمن آل فرعون ، و علی بن أبی طالب علیه اسلام که او برتر از آن ها است .
حال اگر لقب ابوبکر نیز صدیق بود ، باید پیامبر اسلام متذکر می‌شد و به جای الصدیقون ثلاثة ، می‌فرمود : « الصدیقون اربعة » و ابوبکر را نیز داخل آن می‌کرد ؛ از این رو نامگذاری ابوبکر به صدیق با حصر صدیق در آن سه نفر از سوی نبی مکرم اسلام نمی‌سازد. جالب این است که جلال الدین سیوطی ، مفسر و ادیب مشهور اهل سنت در کتاب الدر المنثور و نیز قندوزی حنفی در ینابیع المودة عین همین روایت را با کمی تفاوت از کتاب تاریخ بخاری این گونه نقل می‌کنند :
وأخرج البخاری فی تاریخه عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم الصدیقون ثلاثة حزقیل مؤمن آل فرعون وحبیب النجار صاحب آل یاسین وعلی بن أبی طالب. (الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج ۵ - ص ۲۶۲ و ینابیع المودة لذوی القربى - القندوزی - ج ۲ - ص ۴۰۰)
ولی وقتی به نسخه‌های مختلف تاریخ صغیر و تاریخ کبیر بخاری مراجعه می‌کنیم ، این روایت را در آن نمی‌یابیم، و متوجه می شویم که در چاپهای اخیر این روایت را عمدا حذف کرده اند!! این نیز یکی دیگر از ظلم‌های است که دشمنان امیر المؤمنین در حق آن حضرت مرتکب شده‌اند و قصد داشته‌اند که با این کار فضائل بی حد و حصر امیر المؤمنین علیه السلام را از چشم مردم دور نگهداراند ؛ غافل از این که قبل از آن‌ها برخی از علمای خودشان این مطلب را دیده و نقل کرده‌اند .
اعتراف علمای اهل سنت بر جعلی بودن این دو لقب برای ابوبکر و عمر :
از طرف دیگر بسیاری از علمای اهل سنت اعتراف کرده‌اند که این دو لقب ، شایسته ابوبکر و عمر نیست و حدیث آن جعلی است . ابن جوزی ، عالم معروف اهل سنت در کتاب الموضوعات می‌نویسد :
أبی درداء از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌کند که آن حضرت فرمود : در شب معراج دیدم که در عرش خداوند بر لوحی سبز با نور سفید نوشته شده بود « خدایی جز خدای یکتا نیست ، محمد صلی الله علیه وآله وسلم رسول او است ، ابوبکر صدیق و عمر فاروق است ! .
بعد در نقد روایت می‌نویسد: این حدیث صحیح نیست و کسی که به آن متهم است عمر بن اسماعیل است . یحیی بن معین در باره او گفته است: سخن او ارزش ندارد ، دروغ‌گو است ، آدمی بد و خبیث است. نسائی و دارقطنی گفته‌اند : حدیث او متروک است. (الموضوعات ، ابن جوزی ، ج۱ ، ص ۳۲۷). و در جای دیگر می نویسد: این روایت باطل و ساختگی است و علی بن جمیل حدیث جعل می کرده است. .(الموضوعات ، ابن جوزی ، ج۱ ، ص ۳۳۶ ). و در جای سوم می‌گوید: این حدیث از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم صحیح نیست ؛ زیرا ابوبکر صوفی و محمد بن مجیب هر دو دروغگو هستند ، این سخن را یحیی بن معین گفته است. (الموضوعات ، ج۱ ،‌ ص۳۳۷) .
هیثمی نیز بعد از نقل روایت می نویسد: رواه الطبرانی وفیه على بن جمیل الرقى وهو ضعیف. (مجمع الزوائد ،‌ الهیثمی ،‌ ج۹ ، ص۵۸). این روایت را طبرانی نقل کرده و در سند آن علی بن جمیل رقی است و او ضعیف است .
و متقی هندی بعد از نقل آن می‌گوید: ابن عساکر آن را نقل کرده و در سند آن محمد بن عامر، دروغگو است. (کنز العمال ، ج۱۳ ، ص۲۳۶ ).
ابن حبان بعد از نقل دو روایت در اینباره‌ می‌نویسد: شکی نیست که این دو روایت باطل و ساختگی است. روایات بسیاری همانند آن وجود دارد که با ذکر همه آن‌ها کتاب ما طولانی خواهد شد. (کتاب المجروحین ،‌ج ج۲ ،‌ ص۱۱۶).
ابن حجر عسقلانی و شمس الدین ذهبی نیز بعد نقل روایت می‌گویند :این روایت باطل است و متهم به آن حسین است. (میزان الاعتدال ، ذهبی ، ج۱ ،‌ ص۵۴۰ و لسان المیزان ، ابن حجر ، ج۲ ، ص۲۹۵) .
و ابن کثیر دمشقی سلفی نیز در این باره می‌گوید: این حدیث ضعیفی است و در سند آن کسی است که در باره او سخن‌ها گفته شده و سخن او از منکرات خالی نیست. (البدایة والنهایة ، ج۷ ،‌ ص۲۳۰).
اما درباره عمر خوب است بدانید که نخستین بار اهل کتاب عمر را فاروق نامیدند:
محمد بن سعد در الطبقات الکبری ، ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق ، ابن اثیر در اسد الغابة و محمد بن جریر طبری در تاریخش می‌نویسند: ابن شهاب گوید: این گونه به ما رسیده است که اهل کتاب نخستین کسانی بودند که به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و این لقب را در باره عمر استعمال کردند و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم هیچ مطلبی در این باره به ما نرسیده است. (الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج ۳ - ص ۲۷۰ و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج ۴۴ - ص ۵۱ و تاریخ الطبری - الطبری - ج ۳ - ص ۲۶۷ و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج ۴ - ص ۵۷).
و نیز ابن کثیر دمشقی سلفی در ترجمه عمر بن الخطاب در کتاب معتبر البدایة والنهایة می‌نویسد :
عمر بن الخطاب ... ملقب به فاروق ، ‌گویند که اهل کتاب این لقب را به عمر دادند. (البدایة والنهایة - ابن کثیر - ج ۷ - ص ۱۵۰).
در نتیجه ، لقب «صدیق» مخصوص امیر المؤمنین است و هر آن‌چه اهل سنت از زبان پیامبر اسلام در باره ابوبکر نقل کرده‌اند ، ساخته و پرداخته دیگران است ؛ همان طور که لقب «فاروق» نیز از آنِ امیر المؤمنین علی(ع) بوده و اهل کتاب آن را به خلیفه دوم هدیه کرده‌اند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
این همه شما یک طرفه دارید صحابه پیامبرروبی ارزش جلوه میدید آیا این افرادهیچ اقدام وگام موثری دراره دین خداانجام نداده اند؟؟؟آیا این بزرگواران که شما فقط قصدتخریب انهارادارید درجنگها حضورنداشتند؟؟آیا پول ودارایی خودرابرای آزادی بردگان مانندعمارویاسر خرج نکردن که جنابان آنان راحذف میکنید پس درآن زمان هم افرادی کوته فکرمثل شماهم بوده بزرگوار توبه کن وازپیامبروخداوند خجالت بکشید. .نگفتیدچراپیامبردودخترخودراچرابه عثمان داد؟؟؟مگه آدم بدی نبود!چراعلی دخترخودروبه عمرداد؟؟؟مگه اینابدنبودن. چراپیامبردخترابوبکرروبه همسری گرفت. ..؟؟؟؟عزیز مابندگان خدامیگیم اونهاادم بدی بودن ولی پیامبرخدا که فرستاده خودش است قدرت تشخیص خوب وبدخودشو استخفراله نداره. ....متاسفم برای خرافات وافکارتهی شما....انشالله خداونددراخرت ازگناهان شما بگذرد..امین
پرسمان
در تاریخ و منابع تاریخی آنچه مورد توجه و عنایت است اعمالی است که در مسیر جامعه تاثیرگذار و اثربخش است مثلا ابن ملجم یا شمر که حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) را شهید کردند، در طول زندگی شخصی حتماکارهای خوب شخصی هم داشتند ولی آنچه آنها را شاخص کرده و سر زبانها آنداخته این یک کارهای بد وتاثیرگذار آنهاست. حالا وقتی که از آنها یاد می کنیم لازم نیست که کارهای خوب شخصی احتمالی آنها را هم ذکر بکنیم آنچه مهم است این است که آنها اهل عذابند و کارهای خوب آنها مثل نماز و یا حج آنها را نجات نخواهد داد . وقتی که اثبات شود که پیامبر(ص)، برای هدایت ومصلحت جامعه مسلمین علی(ع) را جانشین خودش کرده و ابوبکر و عمر، علی را کنار زده اند ،این کار این دو نفر خطایی بزرگ و خلاف مصلحت جامعه مسلمین بوده است که پیامبر(ص) برنامه آن را مشخص کرده بودند، لذا وقتی از عملکرد مهم و تاثیرگذار سوال می شود و ما ازآنها یاد می کنیم ضرورتی ندارد که خوبیهای شخصی آنها که در زمان حیات پیامبر داشتند را بیان کنیم . مهم تصمیمات تاثیرگذار سیاسی اجتماعی آنها پس از رحلت پیامبر اعظم است که باعث تغییر مسیر تاریخ جامعه مسلمین شد. شما که خود را پیرو آنها می دانید و تمام کارهای آنها را حق می دانید خوبیهایشان بیان می کنید ولی ما که تصمیم مهم مدیریت اجتماعی آنها را خطا می دانیم نیازی برای بیان خوبیهای جزیی آنها نمی بینیم . داماد پیامبر شدن و یا پدر خانم پیامبر شدن دلیل حقانیت نیست آنهم قبل از وفات پیامبر. آن زمان که عثمان با ربیبه پیامبر ازدواج کرد مشکلی در بین نبود ، مشکلات پس از وفات پیامبر به وجود آمد . ماها وظیفه داریم بر اساس منابع و مآخذ موجود تحقیق کنیم و حقیقت را به دست بیاوریم . لذا آنچه ما بر اساس منابع اهل سنت و شیعه به دست آورده ایم این است که خلافت خلفای ثلاثه برخلاف نظر پیامبر اسلام(ص) بوده و مسیری خلاف مصلحت جامعه و به اشتباه طی شده است. مثلا در منابع معتبر اهل سنت آمده است که شیخین به خانه علی (ع) آمدند و از فاطمه زهرا سلام الله علیها عیادت کردند و حضرت فاطمه اظهار کردند که از آنان راضی نیستند و فاطمه زهرا سلام الله علیها در حالی که از آنان ناراضی بود وفات کرد . در مورد ناراضی بودن فاطمه زهرا می توانید مراجعه کنید به صحيح بخاري، ج۴، ص۷۹ ، ج۵، ص۱۳۹ وج۸، ص۱۴۹ .
میهمان
َپیامبر از اول نمی دانست عمر و ابوبکر. و عثمان منافقند تا آنها را رسوا کند تااینطوری اسلام بهلجن کشیند
پرسمان
همیشه پیامبر و امامان بر اساس ظاهر عمل می کنند و مکلف به عمل به ظاهرند، نه عمل بر اساس باطن انسانها ، ظاهر آنان مسلمان بود و پیامبر با آنان به عنوان مسلمان رفتار می کرد .

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.