ابوذر غفاری؛ ثابت قدم و استوار ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۱۳۱۹ بازدید

جایگاه ابوذر غفاری چگونه است و نوع رابطه او با امیرمؤمنان(علیه السلام) چگونه بود؟

جُندب بن جُناده[ محمد بن احمد ذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 378.] یا همان ابوذر غفاری، که پیش از اسلام نیز از پرستش بت ها کناره می گرفت، با نزول دین اسلام بدان گروید[ ابونعیم اصفهانی: حلیة الاولیاء، ج 1، ص 158؛ ابن اثیر: اسد الغابه، ج 1، ص 563.] و تا آخر عمر بر صراط مستقیم استوار ماند. ابوذر را در پارسایی، راستگویی، علم و عمل سرآمد همگان دانسته اند. او حق را بیان می کرد و در راه خدا از سرزنش نکوهندگان نمی هراسید.[ محمد بن احمد ذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 379.]پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصف ابوذر می فرمود:
«هر کس دوست دارد سیرت و صورتی همانند عیسی پسر مریم ببیند، به ابوذر بنگرد».[ محمد بن سعد: الطبقات الکبری، ج 4، ص 228.]
ابوذر غفاری، پس از رحلت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) از راه آن حضرت منحرف نشد؛ بر دفاع از ولایت علی(علیه السلام) پای فشرد و هرگز از وی جدا نگردید.[ شیخ مفید: الاختصاص، ص 6.] پایبندی بر سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروی از امیرمؤمنان(علیه السلام) ویژگی محوری ابوذر تا پایان حیات او بود که در قطعات ذیل آن را مرور می کنیم:
ابوذر آشکارا از امام دفاع می کرد، علی(علیه السلام) را «قوام دین» می دانست[ محمود بن عمر زمخشری: الفائق فی غریب الحدیث، ج 2، ص 108.] و می گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: پس از این فتنه ای خواهد بود؛ اگر گرفتارش شدید، «فعلیکم بکتاب اللّه و علی»؛ و «علی اوّل مؤمن به من است و نخستین کسی است که روز قیامت با من مصافحه خواهد کرد».[ احمدبن یحیی بلاذری: انساب الاشراف، ج 4، ص 118؛ ابن شهر آشوب: مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص315.]
در دوران خلافت عثمان، خلیفه ابوذر را از فتوا نهی کرد؛ اما او گفت: اگر تیغ بر گلویش گذارند، از نقل سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خودداری نخواهد کرد.[ ر.ک: رسول جعفریان: تاریخ خلفا، ص 163 و 164.] یاور پاکدل رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به مردم می گفت: ای امتی که پس از رسول متحیر مانده اید، اگر کسی را که خدا مقدم داشته بود، مقدم و کسی را که خدا مؤخر داشته بود، مؤخر می داشتید و ولایت و وراثت را در اهل بیت پیامبرتان می نهادید، از همه نعمت ها از هر سوی بهره مند می شدید.[ ابوسعید آبی: نثر الدرر، ج 5، ص 77.]
ابوذر کوشید عثمان را از اسراف باز دارد. خلیفه او را به فتنه گری متهم کرد و گفت: دوست داری میان ما فتنه افکنی.[ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، ص 322.] ابوذر، با استناد به آیه کنز،[ «وَالذّینَ یکنِزُونَ الذّهَبَ و الفِضّة و لایُنفِقُونَها فی سبیلِ اللّه فبَشِّرهُم بِعذَابٍ ألیم؛ و کسانی که زر و سیم را گنجینه می کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده». (توبه، آیه 34).] بر عثمان سخت می تاخت.[ ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 255.] عثمان نیز درباره مسائل مالی خود با ابوذر درگیر شد.[ جلال الدین سیوطی: الدرر المنثور، ج 3، ص 232.] عثمان، در پرتو فتوای کعب الاحبار، چنان می اندیشید که بیت المال مِلک خلیفه است و او می تواند هر کار بخواهد با آن انجام دهد.[ رسول جعفریان، تاریخ خلفا، ص 151.]
عثمان، برای خاموش ساختن فریاد یار نامی پیامبر، او را به شام فرستاد. ابوذر در آن جا نیز از اعتراض و انتقاد باز نایستاد و تصرفات معاویه در اموال عمومی را نادرست خواند. معاویه، چون عثمان،[ همان، ج 4، ص 580.] اموال بیت المال را «مال اللّه » می خواند تا تصرف در آن را به خود اختصاص دهد. ابوذر در اعتراض به او گفت: چرا «مال‌المسلمین» را «مال اللّه » می خواند.[ محمدبن جریر طبری: تاریخ الطبری تاریخ الامم و الرسل و الملوک، ج 4، ص 83. ] او معتقد بود که معاویه قصد آن دارد نام مسلمانان را از همه چیز محو سازد[ رسول جعفریان: تاریخ خلفا، ص 152.]. معاویه از اعتراضات ابوذر به خشم آمد و به عثمان چنین نگاشت: ابوذر ولایت شام را تباه کرد و دل های مردمان را از دوستی ات بگردانید. او گفتار و کردارت را نادرست می شمارد. حضورش در ولایت شام و مصر و عراق عرب مصلحت نیست. عثمان چنین پاسخ داد: او را بر مرکبی درشت روی بر نشان و با راهنمایی خشن گسیل دار. راهنما، ابوذر را که دراز بالا و نحیف و کهنسال بود، بر شتری بی جهاز نشاند و شتابان سمت مدینه برد؛ به گونه ای که ران هایش مجروح شد.[ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، ص 321.]
در مدینه عثمان در حضور اصحاب، ابوذر را، به سبب نقل حدیثی که خوشایندش نبود، دروغگو خواند. حضرت علی(علیه السلام) به دفاع برخاست و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل کرد: آسمان سبز بر هیچ کس سایه نیفکند و زمین تیره هیچ کس را برنگیرد که راستگوی تر از ابوذر باشد.[ همان، ص 322.]
سخن امام علی(علیه السلام) خشم عثمان را برانگیخت. او به امام جسارت کرد[ همان، ص 323.] و دستور داد ابوذر را، بی آن که کسی بدرقه اش کند، به ربذه تبعید سازند. امام، پس از اطلاع از این ستم، بر ابوذر گریست؛[ شیخ مفید: الامالی، ص 165.] همراه فرزندانش و یارانی چون عمّار و عقیل و عبداللّه جعفر، به بدرقه اش[ احمدبن محمدبن خالد برقی: المحاسن، ج 2، ص 94.] شتافت و فرمود: ابوذر، همانا تو برای خدا به خشم آمدی؛ پس امید به کسی بَند که به خاطر او خشم گرفتی. این مردم بر دنیای خود از تو ترسیدند و تو بر دینِ خویش از آنان ترسیدی. پس آن را که به خاطرش از تو ترسیدند، بدیشان واگذار و با آنچه از آنان بر آن ترسیدی رو به گریز در آر. بدان چه آنان را از آن بازداشتی، چه بسیار نیاز دارند و چه بی نیازی تو بدان چه از تو باز می دارند. به زودی می دانی فردا سود برنده کیست و آن که بیش تر بر او حسد بَرَند، چه کسی است. اگر آسمان ها و زمین بر بنده ای ببندد و او از خدا بترسد، برای وی میانِ آن دو برون شوی (محل خروج) نهد. جز حق مونس تو مباشد و جز باطل تو را نترساند. اگر دنیای آنان را می پذیرفتی، تو را دوست می داشتند و اگر از آن به وام می گرفتی، امینت می انگاشتند.[ نهج البلاغه، خطبه 130.] ابوذر گفت: وقتی تو و فرزندانت را می بینم به یاد سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره شما می افتم و می گریم.[ احمد بن محمد یعقوبی: تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 173.]
عثمان از بدرقه ابوذر توسط علی(علیه السلام) ناخشنود شد و از امام توضیح خواست. امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: آیا هر چه تو دستور می دهی، حتی اگر مخالف حکم خدا و حق باشد، باید پیروی کنیم؟! به خدا سوگند، چنین نیست.[ علی بن حسین مسعودی: مروج الذهب، ج 2، ص 341؛ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، ص 324.] چون امام به تبعید ابوذر و برخورد ناشایست خلیفه با وی اعتراض کرد. عثمان به او گفت: تو خود سزاوار تبعیدی و نخست باید تو را از شهر بیرون کرد![ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، ص 328.]
ابوذر در سال 32 هجری در ربذه وفات یافت[ محمدبن احمد ذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 397.] و توسط نیک مردانی چون مالک اشتر که از آن محل می گذشتند به خاک سپرده شد. مالک، پس از دفن ابوذر، چنین گفت: خدایا، او بر جاده اسلام ثابت قدم بود و شعائر شرع تو را دگرگون نساخت. چیزی خلاف طریق سنّت و جماعت دید و انکار کرد. او را آزردند، حقیر شمردند، از دولت همسایگی دوستت محروم ساختند و از شهر بیرونش کردند تا در غربت وفات یافت.[ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، ص 325 و 326.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.