ابوعبدالله جدلی از فرمانده‌هان لشکر مختار ۱۳۹۹/۰۶/۳۰ - ۴۴۷ بازدید

سلام
چرا جدلی به مختار کمک نکرد

ازکجا چنین حرفی را نقل می کنید؟
یکی از شیفتگان اهل بیت(علیهم السلام) «ابو عبد الله جدلی »است. ابو عبد الله عبد بن عبد جدلی بجلی از یاران نزدیک و باوفاو اصحاب سر امام علی(ع) بود. او کوفی شمرده می شد و چون به خاندان جدیله منسوب بود، جدلی (جدلی) شهرت یافت.
هرچند گزارشی مشخص و مطمئنی در باره سبب عدم حضور جدلی در رخداد عاشورا در دست نیست؛ اما گویا پیش از حادثه کربلا همراه مختار و چند هزار تن از شیعیان کوفه، در زندان عبیداللّه بن زیاد بوده است.
نقش جدلی در قیام مختار
بر اساس گزارش های موجود، پس از آنکه جدلی موفق نشد در حماسه عاشورا به دفاع از حریم ولایت بپردازد، تصمیم گرفت در کنار مختار، به خونخواهی شهیدان کربلا، بر ستمگران کینه توز تیغ بکشد و رسالت خویش را در این عرصه به انجام برساند.
او، با این هدف، در سمت فرماندهی سپاه مختار برای انتفام از قاتلان فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله نقشی جدی ایفا کرد.
اندکی از تلاش های او در تاریخ ثبت شده که به ذکر یک نمونه از آن بسنده می کنیم:
پس از مرگ یزید، عبداللّه بن زبیر مردم را در مکه به بیعت با خود فرا خواند و از بنی هاشم خواست تا با او بیعت کنند. هنگامی که از بیعت بنی هاشم با خود مأیوس شد، محمد ابن حنفیه فرزند امیرمؤمنان و خانواده او و هفده تن از شخصیت های برجسته کوفه را در محل زمزم به بند کشید و تهدید کرد اگر با او بیعت نکنند، آنها را در آتش خواهد سوزاند. محمد بن حنفیه نامه ‌ای به مختار نوشت و برای آزادی خود و یارانش از او کمک خواست. وقتی مختار و سپاهیانش نامه محمد را دریافت کردند، بر آن شدند تا سپاهی روانه مسجدالحرام سازند. به همین منظور، ابوعبداللّه جدلی هفتاد تن از سپاهیان کار آمد خود را بسیج کرد و همراه جمعی از سپاهیان عمیر بن طارق و یونس بن عمران رهسپار مسجدالحرام شد. آنها، در حالی که فریاد «یالثارات الحسین علیه السلام » سر می دادند وارد مسجد الحرام و محل زمزم شدند، حلقه محاصره را شکافتند و خود را به محمد بن حنفیه رساندند.
جدلی به ابن زبیر گفت: راه آنها را باز کن تا بروند.
ابن زبیر گفت: تا با من بیعت نکنند، هرگز آزادشان نمی سازم. جدلی گفت: به خدای رکن و مقام و پروردگار حلال و حرام سوگند، اگر آنها را آزاد نکنی، شمشیرهای خود را بر شما فرود خواهیم آورد.
ابن زبیر گفت: به خدا سوگند، اگر به یارانم فرمان دهم، هنوز ساعتی نگذشته سرهای شما را قطع خواهند کرد. ابوعبداللّه جدلی از محمد بن حنفیه اجازه خواست تا عبداللّه بن زبیر را به قتل برساند، اما محمد اجازه نداد. در این هنگام، سپاهیان ابوالمعتمد، هانی بن قیس و ظبیان بن عمار با فریادهای «یالثارات الحسین علیه السلام » وارد مسجد الحرام شدند، ابن زبیر، که از هجوم سپاهیان بی شمار مختار به وحشت افتاده بود، محمد بن حنفیه و یارانش را آزاد کرد و آنها همراه سپاه مختار به سوی شعب علی بن ابی طالب علیه السلام حرکت کردند.(*)
برگرفته از پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه پی‌نوشت:
* تاریخ طبری، ج ۶، ص ۷۷٫

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.