ابوموسی اشعری؛ نابخرد نافرمان ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۱۰۰۵ بازدید

پیشینه و سوابق ابوموسی اشعری چیست؛ فرجام او کجا انجامید؟

عبداللّه بن قیس، مشهور به ابوموسی اشعری، اهل یمن بود. او در مکه مسلمان شد و در شمار اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جای گرفت.[ ابن عساکر: تاریخ مدینه دمشق، ج 32، ص 14؛ یوسف المزّی: تهذیب الکمال، ج 15، ص 447.] ابوموسی به دستور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر برخی از مناطق یمن سرپرستی کرد[ ابن عبدالبر: الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج 3، ص 104.] و در دوران خلافت عمر، والی بصره گردید. او در سال های فرمانروایی اش بر بصره، بسیاری از مناطق ایران مانند اهواز، شوشتر، قم و اصفهان را تصرف کرد.[ محمد بن احمد ذهبی: سیرالاعلام النبلاء، ج 2، ص 390؛ محمد محمدی ری شهری: موسوعة الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ج 12، ص 41.] در عهد عثمان از کار برکنار شد و با شورش مردم کوفه علیه والی اموی شهر، به استانداری آن منطقه منصوب گردید.[ ابن حجر عسقلانی: الاصابه، ج 4، ص 182؛ احمدبن یحیی بلاذری: انساب الاشراف، ج6، ص 159.]نمونه ای از کژی و نابخردی ابوموسی را در فرازهای ذیل پی می گیریم:
او در آغاز خلافت امیرمؤمنان(علیه السلام) با تأکید و توصیه مالک اشتر در مقام خود ابقا شد.[ احمد بن محمد یعقوبی: تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 179.]
ابوموسی در جنگ جمل، با حمایت مردم کوفه از امام موافق نبود. او که دل به سوی امیرمؤمنان نداشت،[ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، ص 413.] اجازه نداد مردم، به حمایت از امام علی(علیه السلام) بشتابند. وی در تجویز کناره گیری از این نبرد، خفته در فتنه را، از حاضر در آن، بهتر شمرد[ ابوحنیفه دینوری: اخبار الطوال، ص 145.] و هاشم بن عتبه فرستاده امام را تهدید کرد و مردم را به خون خواهی عثمان تحریک نمود. امام آن گاه فرزندش حسن مجتبی(علیه السلام) و عمار را نزد کوفیان فرستاد.[ مستوفی، تاریخ گزیده، 193.]
امام در واکنش به نافرمانی ابوموسی، نامه ای چنین نگاشت و وی را از استانداری کوفه عزل کرد:
«از تو به من سخنی رسید که به سود و زیان تو است. چون فرستاده آن نزد تو آید، دامن خود را به کمر در آر و کمرت را استوار دار و از سوراخ خود پای بیرون گذار[ این استعارتی است لطیف که ابوموسی را چون روباه حیله گر می خواند. نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، ص533.] و آن را که همراه تو است[ مردم کوفه.]، فراهم آر. اگر حق را [با من] دیدی بپذیر و اگر دو دل ماندی کناره گیر! به خدا سوگند، هر جا باشی تو را بیارند و به حال خود نگذارند. چندان که در کارت سرگردان مانی و چپ را از راست ندانی؛ و از جایت به شتاب برخیزانند و از پیش رویت چنان ترسان شوی که از پشت سرت هراسان. کار نه چنان است که پنداری آسان است، که بلایی بزرگ [و نمایان] است. باید بدان سوار شد و درشتی اش را هموار کرد و سختی اش را خوار. پس خرد خود را به فرمان آر و کار خود را در ضبط در آر [و به سوی ما بیا] و بهره ات را از طاعت امام خود بردار؛ و اگر خوش نداری از کار [ما] کناره گیر بی هیچ سپاسی و یا تقدیر. دیگران کار تو را عهده دار شوند، چنان که باید و تو در خواب خفته و از تو نپرسند کجاست و به کجا رفته. به خدا سوگند که این پیکار به حق است و به فرمان کسی است که حق با او است؛ و ما را باکی نبود که ملحدان چه کردند.»[ نهج البلاغه، نامه 63.]
ابوموسی پس از نافرمانی و عزل، توسط مالک اشتر از کوفه اخراج شد.[ شیخ مفید: الجمل، ص 253.]
اشعری در پیکار صفین نیز کناره گرفت و امام را یاری نکرد. چون فرجام جنگ به حکمیت انجامید، اشعث بن قیس و شماری از سپاه، او را نماینده خود خواندند، امام افرادی چون مالک اشتر و عبدالله بن عباس را می پسندید[ نصر بن مزاحم منقری: وقعة صفین، ص 500.] و ابوموسی را در برخورد با حیله های عمرو عاص هماوردی زیرک نمی دانست.[ امام فرمود: «آگاه باشید که مردم شام برای خود کسی (عمروعاص) را گزیدند که بدانچه دوست می دارند از همه نزدیک تر است، و شما کسی را گزیدید که بدانچه ناخوش می شمارید از همه نزدیک تر». (نهج البلاغه، خطبه 238).] سرانجام، با اصرار این گروه، وی حَکم شد و در دام فریب و نیرنگ فرزند عاص گرفتار آمد.[ نصربن مزاحم منقری: وقعةصفین، ص 546؛ علی بن حسین مسعودی: مروج الذهب، ج2، ص 410.] اشعری، پس از این ماجرا، به مکه رفت و در سال 42 هجری درگذشت.[ ابن سعد: الطبقات الکبری، ج 6، ص 16؛ ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 2، ص397.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.