اتفاق‌های مهم و تاثیرگذار قبل از قیام امام حسین(ع) ۱۳۹۹/۰۸/۰۳ - ۴۳۷ بازدید

با سلام متن در فضای مجازی میچرخد برای پایین اوردن فضیلت های امام حسین خواستم برایتان بفرستم که به راجبش توضیح دهید( ۱. راجب درخواست امام حسین از سپاهیان یزید ایا درست است؟_۲. ایا قضیه گریختن امام حسین و این که کلک زده اند راست است؟_
۳. ایا پیشنهاد های امام حسین برای عمر درست است؟؟؟)
اگر راجب موارد بالا که در متن امده و ماهیت کلی متن توضیح و به شبهات مختصر پاسخ دهید ممنون میشوم ( در ضمن توضیح دهید ایا این سند و مدرک های گفته شده راست است یا دروغ اگر حرف هایتان را با ذکر سند بیاورید ممنون میشوم)
:((محاصره کاروان امام حسین در کربلا توسط سپاهیان یزید امام حسین از سپاهیان یزید چه در‌خواستی کرد؟ امام حسین فرمود :
یکی از سه چیز را از من بپذیرید : اول: یا به همانجا که از ان امده ام باز میگردم. دوم: یا دست در دست یزید بن معاویه می‌گذارم که در کار فی مابین رای خویش را بگوید. سوم: یا مرا به هر یک از مرزهای مسلمانان که مشغول جنگ با کفار هستند(دیلمستان ایران ، قسطنطنیه) بفرستید که یکی از مردم مرز باشم و حقوق و تکالیفی همانند انها داشته باشم.(تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۳۰۰۸) ۱۳) پس از انکه سپاهیان یزید درخواست امام حسین را برای عبیدالله بن زیاد(حاکم کوفه) فرستادند وی در پاسخ چه گفت؟ ابتدا عبید الله بن زیاد درخواست امام حسین را پذیرفت اما از انجا که امام حسین به ولید(حاکم مدینه) نیز قول داده بود که با یزید بیعت کند اما شبانه از مدینه به مکه گریخت و همینطور گفته شمر بن‌ذی‌الجوشن که به عبیدالله بن زیاد گفت: اکنون که در سرزمین توست این را از او می‌پذیری؟ به خدا اگر از دیار تو برود و دست در دست تو ننهاده باشد قوت و عزت از ان او باشد و ضعف و ناتوانی از ان تو. باید امام حسین و یارانش به حکم تو تسلیم شوند که اگر عقوبت می‌کنی اختیار عقوبت با تو باشد و اگر می‌بخشی به اختیار تو باشد که به خدا شنیده‌ام عمر سعد (فرمانده سپاهیان یزید که امام حسین را محاصره کرده بودند) و حسین بیشتر شب را در میان دو اردوگاه نشسته اند و با هم سخن می‌کنند. عبیدالله بن زیاد گفت: چه خوب گفتی رای تو درست است. (تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۳۰۰۹) ۱۴) ایا امام حسین در کربلا به عمر سعد (فرمانده سپاهیان یزید ) چه پیشنهاداتی داد ؟؟ امام حسین به عمر سعد گفته بود دو اردو را رها خواهیم کرد و با هم به نزد یزید خواهیم رفت. عمر سعد گفت: در این صورت خانه ام را ویران میکنند. امام حسین گفت: من انرا برایت می‌سازم. عمر سعد گفت: املاکم را می‌گیرند. امام حسین گفت: ار املاک خودم در حجاز بهتر از ان به تو می‌دهم. (تاریخ طبری ، جلد ۷ ، صفحه ۳۰۰۸)

1- آنچه در متن پیوست و سه سوال مطرح شده آمده بر اساس کتاب تاریخ طبری است
متاسفانه تاریخ طبری اشتباهات بسیاری دارد از جمله در باره قیام امام حسین(ع) متاسفانه آنچه در تاریخ طبری آمده در دیگر منابع وجود ندارد و آنرا تایید نمی‌کنند.
2- در باره درخواست امام حسین(ع) از سپاه یزید
امام حسین ع از مدینه تا مکه و از مکه تا سفر کوفه و در نهایت تا کربلا سخنان بسیاری دارد که در منابع تاریخی وجود دارد و در بسیاری از این سخنان معرفی خود و معرفی قیام خود ،علت آمدن به کوفه را دعوت کوفیان و در خواست هدایت مردم کوفه می داند
و امام در خواست های متعددی در مدینه ، مکه ، مسیرکوفه و کربلا ازیزید و نمایندگان و والیان یزید تا بنی هاشم تا مردم کوفه و تا یاران خود داشت که در منابع تاریخی اشاره شده است . 3-در خصوص اینکه امام شبانه مدینه را ترک کرد باید گفت :
ماجرای فرار شبانه امام حسین از مدینه به مکه تعبیر دقیق و صحیحی نیست بلکه صحیح خروج شبانه امام حسین(ع) از مدینه به طرف مکه است و ماجرای خروج شبانه امام را منابع تاریخی چنین نقل کردند :
علت اصلی خروج امام(علیه السلام) از مدینه و حرکت به سمت مکه: حفظ جان، امنیت و آزادی خود و خانواده اش برای انجام مسئولیت های صلح آمیز و اصلاح طلبانه انسانی و الهی در جامعه اسلامی بوده و نه هیچ چیز دیگر چرا که امویان حاکم در مدینه دنبال توطئه برای قتل امام(علیه السلام) بودند و حضرت در پی جای امنی برای زندگی و بیان حقایق و البته دفاع از حق، که قطعا مخالف با سیاست‌های حکومت بوده است. مروان بن حکم که در آن روزها، در مدینه به سر می برد، و حاکم معزول مدینه از طرف معاویه بود، با ولید بن عتبه به شور نشست.
و پیشنهاد داد که امام حسین(ع) را به دارالاماره فراخوانَد و با اینکه می دانست، امام حسین(ع) اهل بیعت دادن با یزید نیست، پیشنهاد داد، بدون معطلی امام(ع) را از بین ببرد.
شیخ مفید می نویسد:
فَأَنْفَذَ اَلْوَلِیدُ إِلَی اَلْحُسَینِ(ع) فِی اَللَّیلِ فَاسْتَدْعَاهُ فَعَرَفَ اَلْحُسَینُ(ع) اَلَّذِی أَرَادَ فَدَعَا جَمَاعَةً مِنْ مَوَالِیهِ وَ أَمَرَهُمْ بِحَمْلِ اَلسِّلاَحِ
پس ولید شبانه کسی را به نزد امام حسین(ع) فرستاد و حضور او را خواست.
امام حسین(ع) جریان را دانست و گروهی از نزدیکان خود را خواست و به آنان دستور داد سلاحهای خویش را بردارند.
امام حسین(ع) به یاران خود فرمود:
إِنَّ اَلْوَلِیدَ قَدِ اِسْتَدْعَانِی فِی هَذَا اَلْوَقْتِ وَ لَسْتُ آمَنُ أَنْ یکلِّفَنِی فِیهِ أَمْراً لاَ أُجِیبُهُ إِلَیهِ وَ هُوَ غَیرُ مَأْمُونٍ فَکونُوا مَعِی فَإِذَا دَخَلْتُ إِلَیهِ فَاجْلِسُوا عَلَی اَلْبَابِ فَإِنْ سَمِعْتُمْ صَوْتِی قَدْ عَلاَ فَادْخُلُوا عَلَیهِ لِتَمْنَعُوهُ مِنِّی
همانا ولید در چنین شبی مرا خواسته، و من آسوده خاطر نیستم مرا مجبور به کاری کنند که من نتوانم آن را بپذیرم، و از ولید نیز ایمن نمی توان بود، پس شما همراه من باشید. وقتی من بر او وار شدم، شما پشت درب دارالعماره منتظر بمانید، و اگر صدای مرا شنیدید که بلند شد داخل شوید تا از من دفاع کنید.
به این ترتیب؛ امام حسین(ع) وارد دارالعماره مدینه شد.
در این هنگام ولید خبر مرگ معاویه را به امام حسین(ع) داد و سپس نامه یزید را برای او قرائت کرد، که در آن از ولید خواسته شده بود از حسین بن علی(ع) برایش بیعت بگیرد. امام حسین(ع) به ولید فرمود:
إِنِّی لاَ أَرَاک تَقْنَعُ بِبَیعَتِی لِیزِیدَ سِرّاً حَتَّی أُبَایعَهُ جَهْراً فَیعْرِفَ اَلنَّاسُ ذَلِک
آیا تو راضی می شوی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم؛ به گمانم هدف تو این است که بیعت من در حضور مردم باشد.
ولید جواب داد: نظر من نیز همین است. حضرت(ع) فرمود:
فَتُصْبِحُ وَ تَرَی رَأْیک فِی ذَلِک
پس تا فردا به من فرصت بده تا نظر خود را اعلام کنم. اما مروان همچنان بر ولید پافشاری می کرد که بیعت هر چه زودتر انجام شود و حسین(ع) را رها نکند و گفت:
وَ اَللَّهِ لَئِنْ فَارَقَکاَلْحُسَینُ اَلسَّاعَةَ وَ لَمْ یبَایعْ لاَ قَدَرْتَ مِنْهُ عَلَی مِثْلِهَا أَبَداً حَتَّی یکثُرَ اَلْقَتْلَی بَینَکمْ وَ بَینَهُ اِحْبِسِ اَلرَّجُلَ فَلاَ یخْرُجُ مِنْ عِنْدِک حَتَّی یبَایعَ أَوْ تَضْرِبَ عُنُقَهُ
به خدا قسم! اگر حسین(ع) اینک از تو جدا شود و بیعت نکند دیگر هرگز بر او دست نخواهی یافت تا کشتار بسیاری میانۀ تو و او صورت گیرد!
او را نگهدار تا اینکه یا بیعت کند یا گردنش را بزنی!
اما ولید به حرفهای مروان اعتنایی نکرد.( الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۳۳) ابن شهر آشوب می نویسد:
این بار مروان خود ایستاد و خطاب به امام حسین(ع) گفت:
بَایعْ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ!
با امیر المومنین یزید بیعت کن! امام حسین(ع) فرمود:
کذَبْتَ وَیلَک عَلَی الْمُؤْمِنِینَ مَنْ أَمَّرَهُ عَلَیهِمْ
دروغ گفتی! وای بر تو در قبال مومنین! چه کسی یزید را بر آنان امیر کرده است؟
در این هنگام مروان خشمگین شد و شمشیر خود را از غلاف بیرون کشید و به ولید گفت:
مُرْ سَیافَک أَنْ یضْرِبَ عُنُقَهُ قَبْلَ أَنْ یخْرُجَ مِنَ الدَّارِ وَ دَمُهُ فِی عُنُقِی
شمشیر زنانت را حاضر کن و به آنان دستور بده تا گردن حسین بن علی(ع) را قبل از اینکه از دارالعماره خارج شود، بزنند و خون او بر گردن من است! پس در این هنگام؛
وَ ارْتَفَعَتِ الصَّیحَةُ فَهَجَمَ تِسْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ وَ قَدِ انْتَضَوْا خَنَاجِرَهُمْ فَخَرَجَ الْحُسَینُ مَعَهُمْ
صدا و فریادها بالا گرفت و نوزده نفر از یاران امام حسین(ع) که پشت درب دارالعماره به انتظار نشسته بودند آماده حمله شدند و خنجرهای خود را آماده پیکار کردند که امام حسین(ع) در این هنگام با عقب نشینی مروان، به همراه یاران از دارالعماره مدینه خارج شدند.( مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۸۸) فردای آن روز، امام حسین(ع) در بین راه با مروان بن حکم دیدار کرد.
مروان گفت:
یا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ! إِنِّی لَک نَاصِحٌ فَأَطِعْنِی تُرْشَدْ
ای ابا عبدالله! من شما را نصیحت می کنم به شرطی که بپذیری!
حضرت(ع) فرمود: نصیحت تو چیست؟
مروان گفت:
إِنِّی آمُرُک بِبَیعَةِ یزِیدَ بْنِ مُعَاوِیةَ فَإِنَّهُ خَیرٌ لَک فِی دِینِک وَ دُنْیاک
من شما را امر می کنم که با امیر المؤمنین یزید بیعت کنی که این بیعت به نفع دین و دنیای شما است!
حضرت(ع) در این هنگام آیه استرجاع خواند و فرمود:
وَ عَلَی اَلْإِسْلاَمِ اَلسَّلاَمُ إِذْ قَدْ بُلِیتِ اَلْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یزِیدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اَللَّهِ(ص) یقُولُ اَلْخِلاَفَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِی سُفْیانَ
چه مصیبتی بالاتر از این که مسلمانان به سرپرستی هم چون یزید دچار شدند!
پس باید با اسلام وداع نمود که از جدّم رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود:
خلافت بر فرزندان ابی سفیان حرام است. راوی می گوید:
گفتگو میان امام حسین(ع) و مروان به طول انجامید، تا آنجا که مروان با حالتی بر آشفته و خشمگین بازگشت.( اللهوف ابن طاووس، ص۲۲)
در روایتی دیگر آمده است که امام حسین(ع) فرمود:
عَلَی الْاِسْلامِ السَّلامُ اِذْ بُلِیتِ الْاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یزِیدَ وَیحَکَ یَا مَرْوانَ اَتَاْمُرُنِی بِبَیعَةِ یزِیدَ وَهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ!
فاتحه اسلام را باید خواند آن زمانی که امت گرفتار امیری چون یزید گردد.
وای بر تو ای مروان! آیا مرا به بیعت یزید فرمان می دهی، در حالی که او مرد فاسقی است!
سپس فرمود:
لَقَد قُلتَ شَطَطَاً لَا أَلَومُک عَلَی قَولَک لِأَنَّک الَّلَعِینُ الّذِی لَعَنَک رَسُولُ اللّهِ(ص) وَ أَنتَ فِی صُلبِ أَبِیک الحَکمِ بنِ أبِی العَاصِ، وَ مَن لَعَنَهُ رَسُولُ اللّهِ(ص) فَإِنّه لَا ینکرُ مِنهُ أَن یدعُوَ إلَی بَیعَةِ یزِیدَ
این سخن ناروا و بیهوده را چرا می گویی؟
من تو را بر این گفتار ملامت نمی کنم؛ زیرا تو همان کسی هستی که رسول اکرم(ص) تو را هنگامی که هنوز در صلب پدرت حکم بن العاص بودی لعنت کرد.
و کسی که رسول خدا(ص) او را لعن کند، از او بعید نیست که به بیعت با یزید فرا خواند! امام(ع) آنگاه فرمود:
إِلَیک عَنِّی یا عَدُوَّ اللّهِ فَإِنَّا أهلُ بَیتِ رَسُولِ اللّهِ(ع) عَلَی الحَقِّ وَ الحَقُّ فِینَا
دور شو ای دشمن خدا! ما اهل بیت رسول خدا(ص) هستیم و حق با ما و در میان ما است و زبان ما جز به حق سخن نمی گوید.
سپس فرمود:
من خود از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می فرمود:
اَلْخِلاَفَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِی سُفْیانَ الطُلَقَاءُ وَ أَبنَاءُ الطُلَقَاءُ، فَإذَا رَأَیتُم مُعَاویَةَ عَلَی مِنبَری فَابقَرُوا بَطنَهُ فَوَ اللّهِ لَقَد رَآهُ أَهلُ المَدِینَةِ عَلَی مِنبَرِ جَدِّی رَسُولِ اللّهِ(ص) فَلَم یفعَلُوا مَا أَمَّرَهُم بِهِ فَابتَلاهُم اللّهُ بِاِبنِهِ یزِیدَ
اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید، بی درنگ شکم او را پاره کنید.
به خدا سوگند که مردم مدینه او را بر فراز منبر جدّم مشاهده کردند؛ ولی به آنچه مأمور شدند، عمل نکردند و خدا آنان را به پسرش یزید مبتلا ساخت.
در این هنگام مروان از روی خشم گفت:
وَاللّهِ لَا تُفَارِقُنِی أَو تُبایع لِیزِیدَ صَاغِرَاً، فَإِنَّکم آلُ أبِی تُرَابِِ قَد مُلِئتُم کلَامَاََ وَ اَشرِبتُم بُغضَ آلِ أبِی سُفیانَ، وَ حَقِیقُ عَلیهِم أَن یبغُضُوکم
به خدا قسم! هرگز تو را رها نمی کنم، مگر اینکه با یزید بیعت کنی!
شما فرزندان علی(ع) کینه آل ابوسفیان را در سینه دارید و جا دارد که با آنها دشمنی کنید و آنها نیز با شما دشمنی ورزند.
امام حسین(ع) در جواب فرمود:
وَیلَک إِلیک عَنِّی! فَإِنّک رِجسُ وَ إنَّا أهلُ بَیتِ الطَّهَارَةِ الّذِی أنزَل اللّهُ فِینَا:
[إِنَّما یرِیدُ اَللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً](سوره احزاب، آیه۳۳)
وای بر تو! از من دور شو ای پلید که ما از اهل بیت طهارتیم و خداوند درباره ما به پیامبرش آیه تطهیر را نازل کرده است. امام(ع) باز افزود:
أَبشِر یابنَ الزَّرقَاءُ بِکلِّ مَا تُکرِهُ مِن الرَّسُولِ(ص) یومَ تَقَدَّم عَلَی جَدِّی رَسُولِ اللّهِ(ص) فَیسألُک عَن حَقِّی وَ حَقَّ یزِیدَ!
ای پسر زرقاء! به خاطر آنچه که از رسول خدا ناخشنودی، تو را بشارت و خبر می دهم به عذاب دردناک الهی روزی که نزد خدا خواهی رفت و جدّم رسول خدا(ص) درباره من و یزید از تو پرسش خواهد کرد.
در این هنگام مروان خشمگین شد و رفت!( تسلیة المُجالس کرکی حائری، ج۲، ص۱۵۲)
امام حسین(ع) با توجه به نامناسب بودن شرایط مدینه برای اظهار مخالفت علنی با جانشینی یزید و نیز در خطر بودن جان خویش، در این شهر بدون امکان حرکتی مؤثر، تصمیم به ترک مدینه گرفت.
امام حسین(ع) هنگام عزم خروج از مدینه، شب هنگام نزد قبر مطهر رسول اکرم(ص) رفت و با ایشان وداع کرد و صبح به خانه برگشت. علامه مجلسی می نویسد:
امام حسین(ع) وقتی قصد ترک مدینه را به مقصد مکه داشت، دو شب متوالی در شبانگاهان کنار قبر جدّش رفت و عرض کرد:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ(ص)! أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ فاطِمَةَ(س)، أَنَا فَرْخُکَ وَابْنُ فَرْخَتِکَ، وَ سِبْطُکَ فی الْخَلَفِ الَّذی خَلَّفْتَ عَلی أُمَّتِکَ، فَاشْهَدْ عَلَیْهِمْ یا نَبِی اللّهِ
أَنَّهُمْ قَدْ خَذَلُونی وَ ضَیَّعُونی وَ أَنَّهُمْ لَمْ یَحْفِظُونی وَ هَذا شَکْوای إِلَیْکَ حَتَّی أَلْقَاکَ
سلام بر تو ای رسول خدا(ص)!
من حسین پسر فاطمه ام؛ منم فرزند دلبند تو و فرزند دختر تو و من سبط تو هستم که مرا میان امّت به یادگار گذاشتی!
ای رسول خدا! گواه باش که آنان دست از یاری من برداشتند و مقام مرا پاس نداشتند؛ این شِکوه من است نزد تو، تا آنگاه که تو را ملاقات کنم.( بحارالانوار مجلسی، ج۴۴، ص۳۲۷)
امام حسین(علیه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش و بعضی یاران، پس از وداع با جدش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد. امام حسین(علیه السلام) هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می کند:
... و جز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (علیه السلام) رفتار نمایم . کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد و بگوید از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمی شود ... اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای، خدا پاداش تو را بدهد.
در همان شب یعنى شب یکشنبه، دو شب ‌مانده از ماه رجب، امام به سمت مکّه حرکت کرد.امام حسین (ع) هنگام خروج از مدینه این آیه را ‌خواندند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظالِمِینَ»
«از آن دیار، با ترس و هراس، بیرون رفت و اوضاع را مى‌پایید. گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمگر، رهایى بخش». 4- ایا پیشنهاد های امام حسین(ع) برای عمر درست است؟؟؟)
امام در مدینه ، مکه و در بین راه تا کربلا ملاقات بسیاری را انجام داد از جمله ملاقات های حضرت ملاقات با عمربن سعد در کربلا بود
سخن طبری در باره ملاقات و متن گفت گوی امام حسین ع با عمربن سعد دقیق و صحیح نیست
منابع دیگر تاریخی گفتگوی امام را چنین ثبت کردند : ملاقات با عمر سعد
امام حسین علیه السلام شخصی به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. عمر سعد پذیرفت. شب هنگام، امام حسین با بیست نفر از یارانش و عمر بن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند. امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادرش عباس و فرزندش علی اکبر را در نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.
در ابتدا امام حسین علیه السلام فرمود: «ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو به سوی او است، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی [و می شناسی ]. آیا این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی و این موجب نزدیکی تو به خداوند می شود؟» عمر بن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند!» حضرت فرمود: «من خانه ات را [دو باره ] می سازم.» عمر گفت: «من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند!»
حضرت فرمود: «من از اموالی که در حجاز دارم، بهتر از آن به تو خواهم داد.» و به نقل دیگری حضرت فرمود: که من «بغینجه» را به تو خواهم داد. و آن مزرعه بسیار بزرگی بود که نخلهای زیاد و زراعت کثیری داشت و معاویه حاضر شد آن را به یک میلیون دینار خریداری کند؛ ولی امام آن را به او نفروخت. عمر بن سعد گفت: «من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر بگذراند!» امام حسین علیه السلام هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست و فرمود: «تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را به زودی در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد. به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقدار اندک نخواهی خورد!» عمر بن سعد با تمسخر گفت: «جو ما را بس است.» مقتل الحسین، مقرّم، ص 189، الفتوح، ج 5، ص 131 - 133؛ تأمّلی در نهضت عاشورا، همان، ص 89. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، تهران، مکتبة الصدوق، ص 308؛ قصه کربلا، ص 206.بحار الانوار، ج 44، ص 388. برخی نیز نوشته اند که امام حسین به عمر بن سعد فرمود: مرا می کشی و گمان می کنی که عبید اللّه ولایت ری و گرگان را به تو خواهد داد! به خدا سوگند که گوارای تو نخواهد بود و این عهدی است که با من بسته شده است و تو هرگز به این آرزوی دیرینه خود نخواهی رسید! پس هر کاری که می توانی انجام ده که بعد از من روی شادی را در دنیا و آخرت نخواهی دید و می بینم که سر تو را در کوفه بر سر نی می گردانند و کودکان سر تو را هدف قرار داده، به طرف آن سنگ پرتاب می کنند. سفینة البحار، ج 2، ص 270؛ قصه کربلا، ص 235 - 236. بنابر آنچه مرور کردیم امام حسین علیه السلام در ملاقاتهای خویش، هم اهداف قیام خویش را که اصلاح امت و بیعت نکردن با یزید و اجابت دعوت کوفیان بود، تبیین کرد و هم با استقامت و جدّیت تمام در مقابل طرفداران یزید همچون مروان بن حکم ایستاد و هم عده ای نظیر زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحی را هدایت نمود و بر جمع دیگر همچون: عبد اللّه بن عمر، عبید اللّه بن حر جعفی و عمر بن سعد اتمام حجّت کرد. برخی ملاقاتها نیز جنبه کسب اطلاعات از اوضاع کوفه و مخالفان داشته و در یک کلام می توان گفت: حضرت برای تبیین اهداف و هدایت افراد و اتمام حجّت از هیچ کوششی دریغ نورزید. 5- در ضمن توضیح دهید ایا این سند و مدرک های گفته شده راست است یا دروغ اگر حرف هایتان را با ذکر سند بیاورید ممنون میشوم
اکثر این شبهات از تاریخ طبری است و چنانکه گفتیم سخنان طبری در باره قیام امام حسین(ع) دقیق و صحیح نیست و دیگر منابع تاریخی با آن مطابقت ندارد. بهتر است برای مطالعه و اسناد و مدارک بیشتر در خصوص قیام امام حسین(ع) به منابع زیر مراجعه شود:
- دانشنامه امام حسین(ع) یا با عنوان کامل «دانشنامه امام حسین علیه‌السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ: فارسی - عربی» (۱۶ جلد) با ترجمه فارسی محمد محمدی ری‌شهری،پژوهشکده علوم و معارف حدیث
- سخنان حسین بن علی علیه السلام / محمدصادق نجمی نجمى ناشردفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
- نهضت امام حسین(ع) و قیام کربلا، نویسنده: غلامحسین زرگری نژاد، ناشر : مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی (سمت).
- تأملی در نهضت عاشورا، نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان، ناشر: انصاریان (قم).
-مقتل الحسین، خوارزمی، قم، مکتبة المفید، ج 1، ص 233.
– قیام حسین (ع)، نوشته: سید جعفر شهیدی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- حماسه حسینی، نویسنده: علامه شهید مرتضی مطهری، ناشر : صدرا.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.