اثبات خدا غیر از برهان علیت ۱۳۹۱/۸/۲۷ - ۱۱ بازدید

اینکه گفته شده است هر چیز و هر کسى خالق و علت پدید آورنده اى دارد صحیح است ولى باید ملاحظه و دقت کرد که آیا این قاعده بدون ملاک است یا با ملاک؟ و از سوى دیگر آیا خداوند متعال این ملاک را دارد تا شامل این قاعده گردد یا خیر؟
اینکه گفته شده است هر چیز و هر کسى خالق و علت پدید آورنده اى دارد صحیح است ولى باید ملاحظه و دقت کرد که آیا این قاعده بدون ملاک است یا با ملاک؟ و از سوى دیگر آیا خداوند متعال این ملاک را دارد تا شامل این قاعده گردد یا خیر؟
اولاً این قاعده که هر موجود و معلولى علیت مى خواهد با ملاک است نه بدون ملاک چنانکه حکماء اسلامى بابى را در این خصوص مطرح ساخته و آن را به «ملاک احتیاج به علت» معنون ساخته اند. تحلیل این مسأله بطور فشرده آن است که: اگر موضوع اصل علیت موجود بطور مطلق باشد معنایش این است که موجود از آن جهت که موجود است نیاز به علت دارد و لازمه اش این است که هر موجودى نیازمند به علت باشد. ولى چنین مطلبى نه تنها بدیهى نیست بلکه دلیلى هم ندارد و بالاتر آنکه برهان بر خلاف آن داریم. زیرا براهینى که وجود خداى متعال را اثبات مى کنند بیانگر این مطلب هستند که موجود بى نیاز از علت هم وجود دارد بنابراین موضوع این قاعده که هر موجودى نیازمند به علت است، مقیّد است نه مطلق. امّا قید این موضوع چیست؟
حکماء اسلامى معتقدند که قید موضوع قضیه مزبور «ممکن» است. یعنى هر موجودى که ذاتا امکان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن محال نباشد نیازمند به علت خواهد بود و حال آنکه خداوند متعال واجب الوجود است نه ممکن الوجود یعنى فرض نبود آن محال است و وجود برایش ضرورت داشته و عدم براى او محال است. آنچه که نیازمند به علت است موجودى است که بود و نبود آن مساوى است و علت مى آید و یک طرف را برطرف دیگر غالب ساخته و مثلاً آن چیز را موجود مى کند. چرا که آن شى ء به خودى خود نه مى تواند موجود شود نه معدوم. امّا خداوند متعال واجب الوجود است و وجود براى او ضرورى و حتمى است.
بنابراین اینکه گفته مى شود هر چیزى نیازمند به علت است، مقصود هر چیز «ممکن الوجودى» است نه هر وجودى تا شامل خداوند متعال که واجب الوجود است، نیز شود. [در این باب نک: آموزش فلسفه. استاد محمدتقى مصباح یزدى، سازمان تبلیغات اسلامى، تهران چاپ اوّل ۱۳۶۵، ج ۲، صص ۳۰ ـ ۲۹]
باید دانست اقتضای ماده تکیه به غیر است و تدبیر و فراورده سازی آن با کمک دیگری است. بنابراین بر مبنای عرفان و حکمت موجودات نیاز به فیض دایم دارند و به تجلی علم و قدرت خدا برپا هستند و عین ربط هستند. و بنا بر مبنای فلسفه، همه موجودات به طور با واسطه یا بی واسطه باید به واجب الوجوب وصل باشند و معنای واجب الوجود آنست که وجود او برای اصل وجود ممکن و بقای آن همیشه واجب است. به ویژه بر اساس حکمت متعالیه و حرکت جوهری که هر موجودی نسبت به لحظه قبل از وجود جدیدی می یابد.
اما درباره مفهوم واجب الوجود توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
۱- هر مفهومی که تصور کنید از نظر عقلی در مقایسه با وجود از سه حالت خارج نیست یا وجود آن در خارج محال است یا وجود آن ضروری است و یا وجود برای آن ممکن است.
اولی، ممتنع الوجود و به دومی واجب الوجود و به سومی ممکن الوجود می گوییم. بنابراین، واجب الوجود آن است که وجودش ضروری است و هیچ گاه معدوم نبوده و نخواهد بود. چون عدم برای آن محال است.
ممتنع الوجود، آن است که وجود و تحقق آن محال است. مانند اجتماع نقیضین.
ممکن الوجود، آن است که نه وجودش ضروری است و نه عدمش می تواند در خارج موجود شود یا نشود و فی حد ذاته اقتضایی برای وجود ندارد.
۲- بالوجدان در خارج موجوداتی هستند.
۳- با توجه به مطلب ۱، آن چه در خارج مشاهده می کنیم یعنی موجودات، از دو حال خارج نیستند، یا واجب الوجودند یا ممکن الوجود، زیرا موجود نمی تواند ممتنع الوجود باشد. چون ممتنع الوجود، وجود و تحققش در خارج ممتنع و محال است. بنابراین آن چه که موجود است و وجود خارجی دارد یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود.
۴- با توجه به مطلب ۳ می گوییم: ممکن الوجود نیاز به علت دارد. چون ممکن الوجود، خود به خود وجود ندارد. به ناچار وجودش منوط به موجود دیگری است. یعنی باید موجود دیگری آن را موجود کند. این همان اصل مسلم علیت است که «هر ممکن الوجودی نیازمند به علت است».
حال اگر موجود دیگر، خود نیز ممکن الوجود باشد، برای وجودش نیازمند به موجود دیگری است و باز نقل سخن به آن موجود دیگر می کنیم و...
اگر همه علت ها ممکن الوجود باشند، هیچ گاه هیچ موجودی تحقق نخواهد یافت. پس به ناچار سلسله علت ها باید منتهی شود به موجودی که ممکن الوجود نباشد (معلول نباشد) یعنی واجب الوجود باشد.
بنابراین تحقق وجود و هستی بدون موجودی که وجودش ضروری است و نیازی به ایجاد کننده ندارد، محال است. پس تحقق موجودات خارجی، نشانهی این است که موجود بی نیاز از علت، یعنی واجب الوجود وجود دارد.
ما به همین واجب الوجودی که وجودش را از غیر نگرفته بلکه منبأ و منشأ همه موجودات است، خدا می گوییم. خدایی که دین توصیف می کند به عنوان خالق و قادر مطلق و کمال مطلق و هستی محض و مبدأ همه هستی ها و بی نیاز مطلق نمی تواند ممکن الوجود باشد. چون ممکن الوجود در وجود خود نیازمند به غیر است و هستی اش معلول غیر است. لذا خدای دین، همان موجودی است که در اصطلاح فلسفی واجب الوجود می نامیم که بدون آن اصلا وجود و هستی محال و غیر ممکن است.
بنابراین ممکن الوجود بودن به معنای فقر ذاتی موجود و نیازمندی آن در ذات و صفات به غیر است و این معنا با خدایی جمع نمی شود. پس واجب الوجود نبودن خدا در واقع نفی خدایی خدا است.
برای مطالعه پیرامون برهان وجوب و امکان نگاه کنید: دکتر محسن جوادی، درآمدی بر خداشناسی فلسفی، نشر معارف قم

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.