اثبات خدا ۱۳۹۱/۱/۲۷

شناخت خداوند مبتنی بر تصور صحیح از او است. خدای متعال متن وجود و حیات و قدرت ساری و جاری در تمام هستی است. هیچ ذره ای در جهان هستی نیست که در باطن و ظاهر آن خدای متعال با وجود، حیات و قدرت و علم و سایر صفات خویش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامی پدیده های جهان، ظهور صفات خداوندی هستند و شما می توانید از پس هر پدیده و صفت کمالی که در هستی مشاهده می کنید، ذات وجود و خدای متعال را مشاهده نمایید، خداوند، یعنی منبع وجود، حیات، علم، قدرت و سایر کمالاتی که در طبیعت و تمام هستی ظهور و نمود دارد.
شناخت خداوند مبتنی بر تصور صحیح از او است. خدای متعال متن وجود و حیات و قدرت ساری و جاری در تمام هستی است. هیچ ذره ای در جهان هستی نیست که در باطن و ظاهر آن خدای متعال با وجود، حیات و قدرت و علم و سایر صفات خویش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامی پدیده های جهان، ظهور صفات خداوندی هستند و شما می توانید از پس هر پدیده و صفت کمالی که در هستی مشاهده می کنید، ذات وجود و خدای متعال را مشاهده نمایید، خداوند، یعنی منبع وجود، حیات، علم، قدرت و سایر کمالاتی که در طبیعت و تمام هستی ظهور و نمود دارد. رسیدن به شناخت عمیق و عرفانی خداوند مستلزم تلاش فراوان و گذر از مراحل و مراتب خداشناسی است که درادامه بدان اشاره خواهیم نمود.
مشکل شناختى انسان نسبت به خداوند، یک مشکل تصدیقى نیست، تا بحث شک که از مباحث تصدیقى است بر آن مطرح باشد. مشکل انسان در این زمینه بیشتر یک مشکل تصورى است. وجود خداوند موضوعى است که اگر خوب تصور شود، تصدیق آن از بدیهیات است و از نظر علمى شک در بدیهیات بى معنا است.
به نظر ما مشکل شما نیز در این رابطه، مشکل شک و یقین و مربوط به حوزه تصدیقات نمى باشد. مشکل شما یک مشکل تصورى و شناختى است و مربوط به حوزه ى تصورات است. از عملکرد شما بر مى آید که شما به خداوند ایمان دارید و او را مى پرستید؛ ولى تصور و شناخت درستى از حقیقت خداوند ندارید. شما اگر بتوانید با تحقیق و تفکر و استعانت از خود خداوند، براى خودتان تصور حقیقى ودرستى نیست به موضوع خداوند بدست آورید، قطعا نسبت به آن یقین و تصدیق خواهید داشت و مشکل به کلى رفع خواهد گشت.
یک دلیل مهم براى اینکه مشکل انسان نسبت به حق تعالى، یک مشکل تصورى است و نه یک مشکل تصدیقى و ایمانى، قرآن کریم است. در قرآن کریم بحث اثبات اصل وجود خدا به هیچ وجه دنبال نشده است و حتى یک دلیل براى اثبات وجود خداوند در آن یافت نمى شود. آنچه در قرآن کریم در این زمینه وجود دارد مربوط به بحث توحید خداوند و صفات وکمالات و افعال اوست و کار استدلال و اثباتى که در تألیفات وجود دارد تماما مربوط به فلاسفه و متکلمین است.
قرآن کریم در مورد کسى که نسبت به وجود خداوند شک دارد و یا خیال مى کند که شک دارد مى فرماید: «أفى الله شک فاطر السموات و الارض؛ آیا در وجود خدا شک مى کنید، کسى که خالق آسمان ها و زمین است»، (ابراهیم / ۱۰). این آیه بدین معنى است که با دیدن آسمانها و زمین، شک نمودن در خالق آنها شکى معقول نمى باشد.
امیرالمؤمنین على(ع) در این زمینه کلام بسیار زیبائى دارد. ایشان فرموده است: تعجب مى کنم از کسى که خلق خدا را مى بیند ولى در وجود خالق آنها شک مى کند، (نهج البلاغه، حکمت ۱۲۱، ص ۴۲۲).
شک در وجود خدا مانند آن است که انسان ساختمانى را ببیند و در وجود بنّاى آن شک نماید، کتابى را مطالعه کند؛ ولى نسبت به وجود نویسنده آن شک کند، شعرى را بخواند؛ ولى در وجود شاعر آن شاکّ باشد و یا به قول متکلمین، صنع را مشاهده نماید؛ ولى در وجود صانع آن شک داشته باشد، به نظر فلاسفه، با معلول آشنا باشد، ولى در وجود علت آن شک نماید و یا به بیان عرفا، مظهر را ببیند؛ ولى در وجو مُظهر آن تشکیک نماید. آیا به نظر شما چنین شکهائى معقول است؟
تصور خدا
اکثر آدمها خیال مى کنند وجود خدا یک حقیقت عجیب و غریب و دور از دسترس فکر و اندیشه ى انسان است. خدائى که غیر از انسان و جهان است.
تصورى که اکثر مردم از خدا دارند، تصور درستى نیست؛ تصور خدائى است که ساخته ى ذهن خود آنها است و یا تصورى کاملاً گنگ و مبهم است. مؤمنان از مردم نهایتا اعتراف مى کنند که خدائى هست و این عالم بالاخره خالقى دارد و به او ایمان نیز دارند؛ ولى مشکل آنها این است که نمى دانند او کیست و چیست و برخى حتى معتقدند که این موضوع اصلاً دانستنى نیست؛ در حالى که اولیاء الهى و علماء ربانى نه تنها شناخت او را ممکن مى شمارند و مدعى معرفت یقینى او هستند، بلکه او را دیدنى نیز مى دانند و دم از رؤیت و شهود او مى زنند. على(ع) در این زمینه فرموده است: من قبل از اینکه چیزى را مشاهده نمایم و همراه با آن و پس از آن، خداى را مى بینم.
از نظر عارف، کل هستى عبارت است از ذات و صفات و افعال الهى و یا به تعبیرى مظاهر الهى، ذاتى که از طریق صفات جمالى و جلالى خود در مظاهر و پدیده هاى مادى و مجرد جهان هستى ظهور نموده است و ما مظاهر همان ذات یگانه ایم.
روى این حساب که تمام جهان هستى پر از ذات و صفات و افعال الهى است و ما هر چه مى بینیم، مى شنویم، حس مى کنیم و یا تعقل و مشاهده مى نمائیم همه و همه منحصر به افعال، صفات و ذات الهى است و تصور «غیر از خدا» به هیچ وجه مصداق خارجى ندارد، حضرت سیدالشهداء(ع) در زیارت عرفه مى فرماید: «الغیرک من الظهور ما لیس لک؛ آیا براى غیر تو ظهورى هست که آن ظهور، ظهور تو
نباشد». در چنین فضائى، خود شما قضاوت نمائید که اصولاً شک و اثبات وجود خدا، چه معنائى مى تواند داشته باشد.
به طور اصولى موضوع وجود خدا یک موضوع ثبوتى است و نه اثباتى و قابل تشکیک نیز نمى باشد. خداى را باید با خود خداى شناخت و غیر از این هم چاره اى نیست؛ زیرا چیزى غیر از او وجود ندارد تا ما بواسطه آن بخواهیم خدا را بشناسیم و اثبات نمائیم. در دعاى ابو حمزه ثمالى مى خوانیم: «الهى بک عرفتک و انت دللتنى علیک و دعوتنى الیک و لولا انت لم ادر ما انت؛ بارپروردگارا من تو را به واسطه خود تو مى شناسم و تو خود راهنماى من به سوى خود هستى و به سوى خود دعوتم نموده اى و اگر تو نبودى من تو را نمى شناختم»، (خدا، هستى مطلق و مطلق هستى). اهل معرفت در زمینه تصور و شناخت خداوند بسیار روشن، واقعى، زیبا و بى اشکال سخن گفته اند. از نظر عارف، همانطور که قبلاً اشاره شد، تمام هستى عبارت است از وجود و مظاهر آن. منظور ایشان از وجود، ذات حق تعالى است. ذاتى که داراى صفات کمال است و از طریق صفات خود به صورت اشیاء، انسان و سایر مظاهر خلقى، ظهور نموده است.
دریا، کوه، زمین، آسمان و من و تو وجود داریم؛ ولى وجود نیستیم. وجود و هستى منحصر به حق تعالى است و غیر او هر چه هست، مظاهر آن وجود یگانه است. انسان غیر از وجود و وجود غیر از انسان است. وجود، همان حق تعالى است و انسان ظهور آن ذات بى همتا است. ما وقتى مى گوئیم: من هستم، معنایش این است که هستى در تمام هیکل و اعضاء و جوارح من سریان و حضور دارد و این بدین معنا است که خداى در تمام آنچه که ما آن را من مى نامیم، حضور و ظهور دارد و باز این بدین معنا است که من چیزى جز فعل وجود و ظهور حق تعالى نیستم.
روى این حساب، ما پر از وجودیم و پر از خدائیم و هستى پر از خدا است و هیچ چیزى از خدا به ما نزدیکتر نیست «و هو اقرب الیک من حبل الورید» شک در وجود خدا، شک در وجود خودمان است، شک در وجود هستى است، شک در وجود وجود است. آیا ممکن است کسى بتواند در وجود وجود، شک نماید؟ آیا چنین شکى معقول است.
خدا، هستى مطلق و مطلق هستى است. ما اگر تمام وجودها را با هم جمع بزنیم و آن را بدون هرگونه تعیین، تقید و ظهورى تصور نمائیم، توانسته ایم وجود مطلق ذات خداوندى را ادراک نمائیم و سریان و حضور او را در تمام هستى ببینیم.
انسان برای رسیدن به خداوند و وصول به لقای پروردگار به دو نوع سیر و سلوک نظری و سیر و سلوک عملی نیاز دارد. سلوک نظری برای شناخت هر چه بهتر خداوند و قرب علمی به او است و سلوک عملی برای نزدیک شدن و قرب عملی به خدای متعال می باشد. هر یک از سلوک نظری و عملی دارای مراحل و منازل و روش ها و شرایط فراوانی است که اشاره به آنها در یک پاسخ نامه نمی گنجد. پس در حال حاضر و به ناچار تنها به روش کلی آن اشاره می کنیم و منابعی نیز معرفی می گردد.
روش شناخت خداوند:
ما برای شناخت خدای متعال سه راه در پیش روی خود داریم که به صورت مرحله ای طی می شوند.
مرحله اول شناخت او با آیات آفاقی و انفسی است. این همان راه شناخت خداوند از طریق نشانه های او در طبیعت و روش تجربی است و لازم است که انسان در ابتدای راه شناخت از طریق شناخت طبیعت و نشانه های تکوینی و و همچنین مطالعه آیات تدوینی قرآن کریم به معرفت خدای متعال دست یابد.
البته شناخت خداوند منان با آیات انفسی مفیدتر است ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.
بنابراین اندیشیدن در آیات آفاقی و انفسی به شناخت خداوند منتهی می‌شود و این نیز به نوبة خود راهنمای انسان به سوی حق و شریعت الهی خواهد بود.
این راه که در کتاب شریف توحید مفضل پی گیری شده است بهترین راه خدا شناسی برای مبتدیان است.
دوم شناخت خداوند از طریق عقل است. نیرویی که بیشتر عمل کردش محاسبه و درک وجودات وصفی و صفات الهی است. این روش طریق خواص از مردم می‌باشد، کسانی که پس از مطالعه در طبیعت و آیات تکوینی او در خلقت، از طریق استدلال و برهان عقل و فلسفه و حکمت به شناخت خدای تعالی می پردازند.
سوم شناخت خداوند لطیف از طریق رؤیت و ابزار دل می‌باشد که طریق اولیاء است و همگان را به آن راه نیست مگر مسیری که به عنوان سیر و سلوک نظری ترسیم شده طی نمایند, یعنی از طریق طبیعت و شناخت آفاقی و انفسی به عقل و استدلال عقلی راه یابند و با گذر از عقل به عشق و عرفان برسند و اهل مشاهده و معاینه و وصول به حق تعالی شوند.
این سخن مولای عارفان علی(ع) و همچنین اهل معرفت است که گفته اند: من در همه چیز خدا را می بینم. خدای واقعی همان است که در همه چیز ظهور دارد و نهایت عرفان اهل معرفت هم همین است که خدا را در همه چیز ببینند. از دیدگاه عرفان خدای تعالی همان متن وجود و هستی است و هر چه که غیر ذات هستی وجود دارد مظاهر او است. مظاهر هم در حقیقت او را نشان می دهند چون ظهور او هستند و اگر انسان دقت کند خداوند را در تمام مظاهر هستی خواهد دید و می توان گفت اشیا در حقیقت آینه هایی هستند که خداوند را نشان می دهند و به قول قرآن کریم آیه ها و نشانه های او هستند. منتهی باید توجه کنید که اینگونه رویت مخصوص اهل معرفت است و اهل عقل و فلسفه و همچنین اهل تجربه و علم از آن محرومند، مگر اینکه ایشان نیز چنین اعتقاد و کنکاشی را بپذیرند و رو به سوی عرفان و شهود خدای متعال بیاورند.
به بیان دیگر ، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالی را حاصل می‌کنند. اول تقلید که در این روش خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته می‌شود، دوم تحقیق و استدلال که در این روش خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته می‌شود و سوم کشف و رویت که در این روش خدای متعال به واسطه مکاشفات درونی، شناخته می‌شود.
در پایان توجه به یک نکته حایز اهمیت فراوان است و آن اینکه این روش که سیر و سلوک نظری انسان به سوی معرفت خدای متعال است اگر با سیرو سلوک عملی همراه نشود، بی نتیجه و ابتر خواهد بود. انسان از طریق علم و عمل به کمال می رسد و لازم است این دو سیر همزمان با هم و هماهنگ با هم طی شوند.
روش خداشناسی تجربی و خدایابی از طریق رجوع و توجه به طبیعت و خلقت، اولین و همگانی ترین روش خداجوئی است. آنگاه که انسان به آسمان و زمین و آنچه در آنهاست نظر می کند و از فرط هیجان و شگفتی ساعت ها به آن ها خیره می ماند، ناخواسته اقرار می کند به حکمت و دانش و تدبیری که در پس این مناظر شگفت انگیز وجود دارد. و چون دانش و حکمت از آن موجودی عاقل و داناست، به وجود او نیز اعتراف و اذعان می کند.
انسان آنگاه که دارای جهان بینی الهی باشد به هر چه نگاه کند خدا را در پس آن حاضر خواهد دید. چه آنگاه که به طبیعت چشم دوخته است و چه آنگاه که با قوانین فیزیکی و شیمیائی حاکم بر طبیعت سر و کار دارد. چرا که انسان فقط کاشف آن قوانین و بینده آن مناظر است نه خالق آنها. پس جا دارد که از خود بپرسید اینها از کجا آمده اند و چه کسی آنها را آفریده است.
کتاب «توحید مفضل» که حضرت امام جعفر صادق (ع) به مفضل املاء کردند و وی نیز گفته های ایشان را به رشته تحریر درآورند، پر است از توجه به خلقت و اندیشیدن در آفرینش الهی. چرا که یکی از راههای شناخت خداوند تفکر در آثار، مخلوقات و معلولات او و اندیشیدن درباره ظرافت آفرینش آنهاست. روشی که هر فردی را و یا هر مقدار دانش و معلوماتی، به درک و تامل وا می دارد. و در واقع آنکه از دانش بهره بیشتری دارد با دیدن شگفتی های آفرینش بیشتر شگفت زده شده و به فکر می رود.
رسیدن از معلول علت در واقع یکی از دلایل فلسفی اثبات خداوند است که فلیسوفان به عنوان اولین دلیل برای اثبات وجود خداوند از آن مدد می جویند.
خداوند در قرآن نیز بسیار از طبیعت و آفرینش موجودات یاد کرده و ما را به توجه بدان ترغیب نموده است، آیاتی که یا اشاره به خود طبیعت و آثار آن دارد و یا به واقع و حوادث واقع شده در جهان اشاره می کند، آیاتی مانند؛ آیه ۱۷ و ۱۸، سوره غاشیه: «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى اْلإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ؛ آیا به شتر نمى نگرند که چگونه آفریده شده و به آسمان که چگونه برافراشته شده».
و آیه ۵ سوره طارق: «فَلْیَنْظُرِ اْلإِنْسانُ مِمَّ خُلِق؛ پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است».
آیه ۱۸۵، سوره اعراف: «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْ ءٍ وَ أَنْ عَسى أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیّ ِ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُون؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته اند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد پس به کدام سخن بعد از قرآن ایمان مى آورند».
آیه ۵، سوره ق: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؛ مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده ایم و براى آن هیچ گونه شکافتگى نیست».
و آیات بسیار دیگر که گویای توجه خاص آیات قرآن به طبیعت و آثار خلقت است.
اثبات خدا از طریق براهین عقلی:
در زمینه اثبات وجود خدا، براهین بسیارى وجود دارد و کتب زیادى در این زمینه تألیف شده است که اگر علاقه مند به بیان ساده و روان و در عین حال استدلال محکم و منطقى هستید، کتاب آفریدگار جهان، تألیف آیت الله ناصر مکارم شیرازى و نیز کتاب خدا را چگونهبشناسیم از همین مؤلف را به شما پیشنهاد مى کنیم.
در مورد این که هر مخلوقى نیازمند خالق است باید به این نکته توجه کرد که موجودى نیازمند خالق است که در اصل وجود و هستى خود فقیر و نیازمند به غیر است اما موجودى که ذاتا بى نیاز از غیر است و در وجود و هستى اش محتاج به غیر نیست (به تعبیر دیگر مخلوقنیست) نیازمند خالق نیست.
به دیگر سخن خطاى پیش آمده از اینجاست که هر موجودى مخلوق دانسته شده در حالى که خداى تعالى مخلوق نیست.
در مورد اثبات وجود خدا ما به بیان برهان نظم در این زمینه اکتفا مى کنیم و شما را به کتب فوق ارجاع مى دهیم.

برهان نظم:

خداپرستان براى اثبات خداى جهان به دلایل فراوانى استدلال کرده اند؛ در میان دلایل آنها روشن ترین و قانع کننده ترین دلیلى که جلب نظر مى کند «برهان نظم» است. زیرا این برهان هم عقل را قانع مى کند و هم وجدان را راضى مى سازد و از این جهت همیشه مورد توجهدانشمندان و فلاسفه الهى بوده است.

پایه هاى اساسى این برهان:

این برهان بر دو پایه اساسى قرار دارد: ۱- در هر گوشه اى از این جهان پهناور آثار نظم و حساب و قانون و هدف به چشم مى خورد، ۲- هر دستگاهى چنین باشد سازنده آن یک مبدأ عالم و عاقلاست.
اکنون به توضیح این دو مقدمه توجه فرمایید.

پایه اول:

در هر گوشه اى از جهان پهناور، دستگاه هاى منظم و سازمان هاى مرتب به چشم مى خورد، برنامه و حساب و قانون حتى بر کوچکترین اجزاء عالم حکومت مى کند و هر یک از این موجودات گوناگون چون لشکرى انبوه که به دسته هاىمختلفى تقسیم شده باشند، با صفوف منظم و با هماهنگى شگرفى تحت فرماندهى واحدى به سوى مقاصد خاصى حرکت مى کنند. به عبارت دیگر: جهان هستى درهم و برهم نیست و همه موجودات و حوادث در یک خط سیر معینى سیر مى کنند. به عبارت سوم: یک نوع ارتباط وهماهنگى خاصى در میان تمام اجزاء و موجودات عالم هستى مشاهده مى شود که در اولین نظر محسوس است.
براى روشن شدن این حقیقت توجه شما را به نکات زیر جلب مى کنیم.

۱- بررسى اجمالى برخى از عظمت و نظم کرات و سیارات:

نیوتون منجم معروف، در نظریه معروف خود مبنى بر جاذبه عمومى مى گوید: قانون جاذبه عمومى به ضمیمه قوه «گریز از مرکز» بر تمامى سیارات حکمفرما است و در هر یک از اجرام بالا، این دو قوه به طور متعادل وجود دارد و از طرفى چون قوه جاذبه نسبت مستقیم باحجم دو جسم و نسبت معکوس با مجذور دو جسم دارد به همین دلیل وزن هر یک از سیارات متناسب با فاصله و سرعت سیر آنها است، بنابراین اگر تساوى بین این دو ناموس برقرار نبود یعنى مثلاً قوه جاذبه بیشتر از قوه دافعه مى شد، جسم بزرگتر، کوچکتر را به سوى خود جذبمى کرد و اگر قوه دافعه زیادتر مى شد سیارات تدریجا از مرکز خود دور شده نابود مى گردیدند. یعنى در اجرام سماوى این دو نیرو به طور متساوى حکمفرما است که اگر کوچکترین تخلفى روى دهد یعنى قوه جاذبه و یا نیروى گریز از مرکز کم و زیاد گردد و به طور کلى اگر سیاراتفاصله یا حجم یا سرعت سیرى را که دست قدرت براى آنها تعیین کرده از دست بدهند وضع آنها به کلى به هم مى خورد و این خود یکى از مصادیق نظم در جهان بالا است.
حرکت سیارات یکى از شواهد بارز نظم است که روى یک حساب منظم و دقیقى به طور یکنواخت در حرکتند. به طورى که طى هزاران سال کمترین تغییرى در وضع آنها دیده نمى شود.
مسأله خسوف و کسوف هم از موضوعات قابل ملاحظه است، زیرا مى توان وقوع آنها را از سال ها قبل دقیقا پیش بینى کرد و این خود به خوبى حکایت مى کند که گردش کواکب چقدر منظم و دقیق است، به طور کلى در هر ۱۸ سال و ۱۱ روز ۴۳ مرتبه کسوف و ۲۸ مرتبهخسوف صورت مى گیرد. پس از گذشتن این مدت باز کسوف و خسوف در اوقات معین تکرار مى شود. یعنى در هر ۱۸ سال و ۱۱ روز خورشید و ماه و زمین در وضع متناسبى، مشابه جریان قبل قرار مى گیرند.

۲- نگاهى گذرا به نظم در کوچکترین ذرات عالم:

کوچکترین موجودى که تاکنون در دسترس علم بشر قرار گرفته «اتم» و اجزاء آن مى باشد. اتم که از شگفت انگیزترین موجودات جهان آفرینش است به قدرى ریز و کوچک مى باشد که حتى با نیرومندترین میکروسکوپ هاى الکترونى که موجودات را چندین ده هزار برابربزرگتر نشان مى دهد قابل رؤیت نیست. ولى تنها، محاسبات علمى و ریاضى و آثار گوناگونى که ضمن آزمایش ها روى شیشه هاى عکاسى و مانند آن ظاهر مى شود، بشر را به وجود این موجود حیرت آور پر از قدرت هدایت نموده است.
اتم ها همان واحدها و مصالح ساختمان عظیم جهان ماده است که از به هم پیوستن آنها به طرزهاى گوناگون، اجسام و موجودات متنوع این جهان به وجود آمده است و به عبارت دیگر تمام اجسام و موجودات عالم طبیعت مجموعه اى است از اتم ها و یک جسم بسیار کوچککه به زحمت به چشم دیده مى شود، در حقیقت از تراکم میلیون ها اتم روى هم انباشته، به وجود آمده است.

ساختمان درونى اتم:

اتم با آن همه کوچکى داراى اجزاء متعددى است که عمده آنها سه قسمت زیر است که آنها را به منزله ارکان اتم مى شود معرفى کرد:
«پروتون» که داراى بار الکتریکى مثبت است. «نوترون» که از نظر خاصیت الکتریکى خنثى است. «الکترون» داراى بار منفى بوده و گاهى به آن «نگاتون» هم گفته مى شود.
این اجزاء بى نهایت ریز به طور شگفت انگیزى ساختمان اتم را تشکیل داده اند، به این ترتیب که پروتون و نوترون به طور اجتماع در مرکز قرار گرفته هسته اتم را تشکیل مى دهند و ذرات الکترون ها هم در فاصله هاى معینى در اطراف هسته به سرعت سرسام آورى درگردشند.
دانشمندان، ساختمان اتم را به ساختمان منظومه شمسى و حرکت الکترون ها را به حرکت دورانى سیارات تشبیه کرده اند، با این تفاوت که اگر تعجب نکنید سرعت سیر سارات اتمى به مراتب از سرعت سیر سیارات منظومه شمسى بیشتر است و چنانچه خواهیم دید، تعداد ذراتهسته و الکترون ها و فاصله آنها و بالاخره مداراتشان در اتم ها فرق مى کند.

ابعاد اتم ها:

پروتون که یکى از اجزاء هسته اى اتم است به اندازه اى کوچک است که هرگاه هزار میلیارد تا ده هزار میلیارد از آنها کنار هم چیده شوند تازه طول این صف عجیب! فقط یک سانتیمتر خواهد بود.
حجم یک اتم بیش از هزار برابر حجم یک پروتون مى باشد ولى تمام این حجم هم پر نیست و فاصله میان الکترون ها و هسته که نسبت به حجم هسته بسیار وسیع مى باشد کاملاً خالى است و براى تصویر این فضاى عجیب کافى است بدانیم که اگر قطر یک اتم را یک کیلومترفرض کنیم تنها یک متر آن به وسیله هسته و پروتون اشغال شده و الکترون ها در فاصله یک کیلومترى به دور هسته گردش مى کنند و بقیه را یک فضاى خالى تشکیل مى دهد.
قسمت پر و اشغال شده اتم ها نسبت به فضاى خالى آنها به قدرى ناچیز است که درست مانند جرم کره خورشید است در مقابل فضاى وسیع میان آن و دورترین سیارات و روى این حساب پیداست که قسمت مهم حجم اتم خلاء بوده و ماده اصلى بسیار کوچک است و به گفته«ژولیو» دانشمند معروف اگر فضاى خالى میان اتم هاى بدن یک انسان را از بین ببریم و تمام اجزاء اتم هاى آن را به وسیله مثلاً فشار فوق العاده به هم بچسبانیم، همین بدن انسان به قدرى کوچک مى شود که به زحمت مى توان آن را مشاهده کرد! و عجیب تر آن که این جسم بسیارکوچک وزن اولیه خود را از دست نخواهد داد، یعنى وزن آن برابر با وزن بدن اصلى مثلاً همان ۷۰ کیلوگرم خواهد بود.

از سریع هم سریع تر!

الکترون ها که ذراتى سبک وزن و داراى بار منفى هستند و گرد هسته مرکزى اتم با سرعت سرسام آورى حرکت مى کنند در اتم هیدروژن که ساده ترین اتم ها است و داراى یک الکترون مى باشد سرعت سیر الکترونسه هزار کیلومتر در ثانیه است و در اتم اورانیوم که الکترون هاى متعددى دارد سرعت حرکت آنها به ۱۶۴ و ۲۰۱ کیلومتر در ثانیه مى رسد.
اکنون فکر کنید در این میدان بى نهایت کوچک موجودى با این سرعت عجیب، گردش کند چه وضعى به خود گرفته و در یک ثانیه چند مرتبه گرد مرکز خود باید طواف کند و چه مسافتى را بپیماید؟
با توجه به این بیان تصدیق خواهد کرد که سیارات شمسى هم با آن عظمت و سرعتى که دارد هرگز به گرد این الکترون هاى کوچک و ناچیز نمى رسد!

تفاوت اتم ها:

سابق بر این گمان مى کردند که ساختمان تمام اجسام از عناصر اربعه: آب، باد، خاک، آتش ساخته شده و این چهار عنصر سازنده جهان مادى خود بسیط بوده قابل تجزیه نیستند. ولى در اثر تحقیقات و آزمایشات علمى معلوم شد کهنه تنها «عناصر» منحصر به چهار نیست بلکه این چهار عنصر اساسا قابل تجزیه بوده و خود از عناصر بسیط دیگرى پدید آمده اند.

چند کتاب برای خدا شناسی:


- راه خداشناسی، استاد جعفر سبحانی
- راه شناخت خدا، محمدی ری شهری
- آفریدگار جهان، آیت الله مکارم شیرازى
- خدا را چگونه بشناسیم، آیت الله مکارم شیرازى
- اصول عقاید، استاد محسن قرائتی
- خدا در قرآن، شهید بهشتی
- دوره پنج جلدی مقدمه ای بر جهان بینی توحیدی، استاد شهید مرتضی مطهری(ره)
- توحید، شهید دستغیب شیرازی
- نشان از بى نشان ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص ۱۶۶ ۱۵۳
- تبیین براهین اثبات خدا، آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء قم.<

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.