اثبات معاد ۱۳۹۰/۱۱/۲۴

بحث کیفیّت بهشت و جهنّم آخرتی و چگونگی موجودات آن فرع بر وجود عالم آخرت است. لذا دلایل وجود عالم آخرت نیز جدا از دلایل اثبات کننده کیفیّت موجودات عالم آخرت است. اکثر براهین وجود عالم آخرت در حقیقت مبتنی بر شناخت خدا و صفات او هستند. یعنی اعتقاد به وجود عالم آخرت لازمه اعتقاد به خدا و صفات اوست. برای نمونه گفته می شود: خدا حکیم است ؛ و حکیم کار لغو و بیهوده نمی کند. و کار لغو و غیر حکیمانه آن است که یا غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد. لذا خدا که حکیم است محال است کاری انجام دهد که غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد.
بحث کیفیّت بهشت و جهنّم آخرتی و چگونگی موجودات آن فرع بر وجود عالم آخرت است. لذا دلایل وجود عالم آخرت نیز جدا از دلایل اثبات کننده کیفیّت موجودات عالم آخرت است.
اکثر براهین وجود عالم آخرت در حقیقت مبتنی بر شناخت خدا و صفات او هستند. یعنی اعتقاد به وجود عالم آخرت لازمه اعتقاد به خدا و صفات اوست. برای نمونه گفته می شود:
خدا حکیم است ؛ و حکیم کار لغو و بیهوده نمی کند. و کار لغو و غیر حکیمانه آن است که یا غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد. لذا خدا که حکیم است محال است کاری انجام دهد که غایت نداشته باشد یا غایت آن بهترین غایت ممکن نباشد. پس لازم است که انسان و دیگر موجودات با مردن از بین نروند بلکه به عالم کاملتری منتقل شوند چون در غیر این صورت لازم می آید که خلقت انسان و دیگر موجودات عبث و غیر حکیمانه باشد.
در برهان دیگری از عدل خدا استفاده کرده گفته اند: خدا عادل است ؛ و عدل خدا اقتضاء می کند که همه بدکاران را به مجازات اعمالشان برساند. امّا این دنیا قابلیّت آن را ندارد که همه بدکاران به مجازات اعمالشان رسانده شوند ؛ برای مثال کسی را که با انداختن یک بمب اتمی هشتاد هزار نفر را کشته است چگونه می توان هشتاد هزار بار او را اعدام نمود. یا کسی را که قصد دارد همیشه ظالم باشد ، به طوری اگر بی نهایت سال عمر کند باز دست از ظلم بر نمی دارد ، چگونه می توان در این دنیا بی نهایت سال مجازات نمود. بنا بر این لازم است عالم دیگری باشد تا عدالت خدا در آن ظهور پیدا کند.
در برهان دیگری گفته می شود: خدا حکیم است و حکیم کار بیهوده نمی کند. از طرفی خدا در وجود انسان حبّ بقا را قرار داده است لذا انسان دوست دارد همیشه وجود داشته باشد ؛ حال اگر انسان با مردن از بین برود وجود چنین حسّی در انسان بیهوده و عبث است ؛ پس یقیناً انسان با مردن از بین نمی رود بلکه به عالم دیگری منتقل می شود.
ملاحظه می فرمایید که در تمام این براهین ساده و همه فهم ، برای اثبات وجود عالم آخرت ، از صفات خدا استفاده شده است. لذا اعتقاد به معاد لازمه اعتقاد به خدا و اوصاف اوست.
امّا بحث از چگونگی موجودات عالم آخرت بحث دیگری است که عمده آن با دلایل نقلی (از راه آیات و روایات) به اثبات می رسد. اصل وجود بهشت و جهنّم را می توان با دلایل عقلی و فلسفی اثبات نمود امّا چگونگی آنها فراتر از ادراک عقل است چرا که عقل تنها امور کلّی را اثبات می کند نه جزئیّات را.
نعمتهای بهشت و جهنّم نیز در آنچه حضرت عالی بیان فرموده اید خلاصه نمی شوند. آنچه حضرت عالی بیان فرموده اید نازلترین نعمتهای بهشتی و ضعیفترین عذابهای جهنّم است که برای بشر عادی قابل فهم است. اینکه خداوند متعال در قرآن کریم از این امور به فراوانی یاد می کند از آن جهت است که اوّلاً بهشت اکثر مردم در همین حدّ است و اکثر مردم با همین وعده ها انگیزه عمل پیدا می کنند و ثانیاً اکثر مردم توان فهم مافوق این نعمتها را ندارند لذا خداوند متعال نعمتهای دیگر را یا نگفته است یا در پرده گفته است تا اهلش آن را دریابند. حتّی خود این امور را هم وقتی از نزدیک مشاهده نمودند خواهند یافت که تصوّر درستی از آنها نداشته اند. خداوند متعال در قرآن کریم خواسته است با این تعابیر آشنا برای بشر ، از حقایقی پرده بردارد که بشر هیچگاه آنها را ندیده و نامی برای آنها انتخاب نکرده است. نعمتهای بهشتی را یا باید رفت و دید یا باید چشم آخرت بین یافت و از همین جا مشاهده نمود. به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن. ما انسانهای عادی نسبت به فهم معانی حقیقی این الفاظ مانند نابینای مادر زادی هستیم که چهره ای زیبا یا میوه ای خوش رنگ یا خورشیدی تابان را برای او توصیف می کنند. این نابینای مادرزاد چنین نیست که چیزی از این الفاظ نفهمد امّا فهم او کجا و فهم خود آن توصیف کننده کجا. نابینای مادر زاد ، با لمس نمودن می تواند شکل سیب را دریابد امّا هر چه کند نمی تواند رنگ زیبای آن را ادراک کند. امّا اگر این نابینای مادرزاد درمان شود و چشمانش گشوده گردد از راه همان توصیفاتی که قبلاً برایش شده است خواهد توانست اشیاء اطرافش را بشناسد. او به محض این که خورشید را ببیند می فهمد که آن خورشید است و به محض اینکه چشمش به درخت بیفتد خواهد فهمید که سبز چگونه رنگی است. در عین حال خواهد فهمید که تفاوت فاحشی بین فهم فعلی او با فهم قبلی اش وجود دارد. نعمتهای آخرت نیز نسبت به ما چنین هستند ولی انبیاء و ائمه و اولیای الهی حقیقت این امور را مشاهده می کنند. بنا بر این ، به صرف شنیدن کلماتی چون عسل و شیر و خمر و نهر آب و امثال آن نباید آنها را با همین امور دنیایی قیاس نمود. این امور دنیایی تنها سایه ای از آن حقایقند که ما نابینایان می توانیم آنها را حس کنیم. لذا خواصّی که در روایات برای نعمتهای بهشتی شمرده شده اند با مشابه های دنیایی آنها بسیار متفاوتند. برای مثال در روایات اهل بیت (ع) ذکر شده که هر میوه بهشتی واجد تمام لذائذ عالم است لکن یک طعم در آن بر دیگر طعمها غلبه دارد. از دیگر خصوصیّات این نعمتها این است که استفاده از آنها موجب افزایش معرفت به خدا می شود ، به عبارت دیگر این نعمتها از سنخ معرفتند. عسل مرتبه ای از معرفت است که مزاج هر کسی طاقت آن را ندارد همانطور که عسل دنیا را هر کسی نمی تواند به صورت خالص تناول نماید از اینرو آن را با خامه یا کره و امثال آنها می آمیزند ؛ خمر نیز مرتبه دیگری از آن است که خورندگانش مست خدا می شوند ؛ شیر نیز مرتبه دیگری از معرفت است که اکثر افراد آن را تحمّل می کنند جز اندکی و آب مرتبه ای دیگر از معرفت است که همگانی بوده با هر مزاجی سازگار است. کما اینکه چرک و خون و خس و خاشاک و مس گداخته ( غسلین و ضریع و حمیم ) مراتب جهل و غفلتند که غذای اهل جهنّمند. چرا که منشاء تمام خیرات عقل و علم و منشاء تمام بدیها جهل و غفلت است. خصوصیّت دیگر نعمتهای بهشتی این است که زوال ناپذیرند ؛ لذا حکمای اسلامی نعمتهای جسمانی بهشتی را غیر مادّی می دانند. یعنی در عین اینکه مثل اجسام شکل و رنگ و طعم و بو امثال آنها را دارند ولی مادّه ندارند ؛ از اینرو زمان بردار هم نیستند چون زمان مقدار حرکت است و حرکت لازمه وجود مادّه است. خصوصیّت دیگر این نعمتها این است که قائم به وجود شخص بهشتی است. یعنی از اراده خود بهشتی پدید می آیند. تمام این نوشیدنیها و خوردنیها و حور و غلمان و امثال آنها چیزی نیستند جز تمثّل اعتقادات ، خلقیّات و اعمال خود انسانها. هر کسی در دنیا وجود خود را به هر شکلی ساخته به تناسب آن نیز در آخرت قدرت آفرینش خواهد داشت. اهل بهشت از آن جهت که وجودشان پاک است جز امور پاک و زیبا را اراده نمی کنند لذا ظهور خواسته آنها نعمتهای بهشتی است. اهل جهنّم نیز به خاطر درون آلوده خود جز امور شرّ را نمی توانند طلب کنند کما اینکه در دنیا کششی به سوی امور خیر نداشتند.
امّا اینکه فرموده اید: مرگ در آخرت نیست پس عذاب آن قابل تحمّل است ، ربطش چندان قابل فهم نیست. مرگ بزرگترین ترس انسان نیست ؛ اینکه انسانها از مرگ می ترسند عمدتاً برای آن است که از پس مرگ می ترسند. لذا اهل جهنّم چنان از دست اعتقادات ، خلقیّات و اعمال خود در رنجند که مرگ را آرزو می کنند. « إِنَّا أَنْذَرْناکُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراباً : و ما شما را از عذاب نزدیکى بیم دادیم.این عذاب در روزى خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مى بیند، و کافر مى گوید:اى کاش خاک بودم.»(النبأ:۴۰)
اینکه گفته می شود خدا بدکاران را عذاب می کند ، در حقیقت نوعی تعبیر مجازی است در وجود خدا اصل با رحمت است و غضب از اوصاف فعلی بوده از نسبت خدا به مخلوق انتزاع می شود ؛ این خود بنده است که با اختیار خود از زیر چتر رحمت خدا خارج شده خود را گرفتار عذاب می کند. عذاب جهنّم چیزی جز اعتقادات و خلقیّات و اعمال خود شخص نیست ؛ هر کسی وجود آخرتی خود را در همین دنیا با دست اختیار خود می سازد. لذا خطاب به اهل آخرت باید گفت : «اگر پرنیان است خود رشته ای ..... اگر بار خار است خود کشته ای.»
مطلب دیگر در باب جهنّم این که ، جهنّم نیز به معنی عامّ کلمه رحمت خداست که بندگان آلوده را پاک می کند تا در نهایت وارد بهشت شوند. اگر کسی با هزینه اندکی خود را در دنیا پاک نمود در آخرت بدون دردسر وارد بهشت می شود و الّا در عالم آخرت آنقدر باید از دست خود و اعتقادات و خلقیّات و اعمال خود زجر بکشد تا از خود حیوانی خود رهیده به فطرت الهی خود بازگردد ؛ در این صورت است که شخص از جهنّم نجات می یابد. امّا آنهایی که چون ابلیس و شمر و یزید و امثال آنها آلودگی محضند هر قدر هم عذاب بکشند از خودخواهی خود باز نمی گردند لذا در عذاب جهنّم ابدی اند. عذاب جهنّم همانند کوره ذوب فلزّات است که سنگ طلا را در آن ذوب می کنند تا ناخالصی آن را بزدایند و در نهایت طلای خالص به دست آورند. امّا اگر سنگ خارایی را در این کوره ذوب کند تا ابد هم طلایی از آن حاصل نمی شود. چون طلای آن به قدری ناچیز است که در حکم عدم است. افرادی چون ابلیس و یزید و شمر نیز چنان فطرت خود را تضعیف نموده اند که گویی فاقد فطرتند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام باتوجه به مباحثه مطرحه به این نتیجه رسیدم که معاد وجود ندارد وامر معاد غیرممکن است وتنها حقیقت جهان انسان وخدا است
میهمان
۱ـ « ابو الفتح یحیى بن محمد بن حیاء کاتب ، ذکر کرد از شخصى که گفت: بین مکّه و مدینه چشمم به شبحى افتاد که در بیابان می درخشد. گاهى دیده مى شد و گاه ناپدید می شد. نزدیک من شد درست دقت کرده دیدم پسر بچه اى هفت یا هشت ساله است به من سلام کرد ؛ جواب دادم. پرسیدم از کجا مى آیى؟ گفت: از خدا. گفتم کجا می روى؟ فرمود: به سوی خدا. پرسیدم بر چیستی؟.گفت: بر خدا. سؤال کردم: توشه ات چیست؟ گفت: تقوا.سؤال کردم از کدام قبیله ای؟ گفت: مردى عربم. گفتم: آشکارتر بگو! گفت: قریشى هستم. باز آشکارتر خواستم ، گفت: از بنى هاشم می باشم. توضیح خواستم ، گفت علوى هستم و این شعر را خواند:
فنحن على الحوض ذواده نذود و یسعد و راده
فما فاز من فاز الا بنا و ما خاب من حبنا زاده
فمن سرنا نال منا السرور و من ساءنا ساء میلاده
و من کان غاصبنا حقنا فیوم القیامة میعاده
سپس فرمود من محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب هستم و ناگاه دیدم نیست ؛ نفهمیدم که به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو شد.» (بحارالأنوار ج : ۴۶ ص : ۲۷۰ )
همچنین منسوب است به امیرالمومنین (ع) که فرمودند: « إن لم تعلم من أین جئت لم تعلم إلى أین تذهب ـــ اگر ندانی از کجا آمده ای ندانی که کجا خواهی رفت.» (شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید ، ج : ۲۰ ،ص۲۹۲)
در قرآن کریم نیز مضامین مطرح شده در روایات پیش گفته به وفور یافت می شوند ؛ برای نمونه:
«وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّه ـــ و از روزى بپرهیزید که در آن روز، شما را به سوى خدا بازمى گردانند.» (البقرة :۲۸۱)
«وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ـــــ معبود دیگرى را با خدا مخوان، که هیچ معبودى جز او نیست؛ همه چیز جز وجه او فانى مى شود؛ حکم تنها از آن اوست؛ و همه به سوى او بازگردانده مى شوید.» (القصص:۸۸)
«کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ ــــ هر انسانى مرگ را مى چشد، سپس شما را بسوى ما بازمى گردانند. » (العنکبوت:۵۷)
«اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ــــ خداوند آفرینش را آغاز مى کند، سپس آن را بازمى گرداند، سپس شما را به سوى او باز مى گردانند.» ( الروم:۱۱)
«الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون ــــ آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى رسد، مى گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى گردیم.» ( البقرة:۱۵۶)
«وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصیر ــــ و برای خداست آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست ؛ و بازگشت همه ی موجودات ، به سوى اوست.» (المائدة:۱۸)
«فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا ــــ پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.» (الکهف:۱۱۰)
«مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ ـــــ کسى که امید به لقاء اللَّه دارد ، پس (بداند) که به یقین سرآمدى را که خدا تعیین کرده فرامى رسد ؛ و او شنوا و داناست» (العنکبوت:۵)
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ ـــ آیا پنداشته اید که شما را بیهوده آفریده ایم و به سوى ما بازگشت نمى کنید؟» (المؤمنون: ۱۱۵)
۲ـ برداشتی که افراد مختلف از این گونه آیات و روایات دارند ، به حسب میزان معرفتشان ، متفاوت است. اکثر افراد از این آیات چنین برداشت می کنند که خدا انسان را برساخته و با مرگ او را به آخرت بازگردانده و در بهشت یا جهنّم جای می دهد. البته میزان معرفت این افراد به آخرت و بهشت و جهنّم نیز در یک سطح نبوده ، دارای سطوح گوناگونی است. امّا برداشتی که حکما و عرفا از این آیات می کنند اگرچه در طول همان برداشتهای سابق است ولی در سطحی کاملاً متفاوت قرار دارد. از دیدگاه اکثر مردم ، انسان قبل از خلقت ، معدوم بوده و آنگاه به خلقت الهی موجود می شود ولی از دیدگاه این گروه از اندیشمندان ، همه ی مخلوقات ، ظهورات اسماء الهی بوده برای خدا و از آنِ خدا هستند؛ و انسان ، کاملترین مظهر اسماء الهی می باشد. در پندار اکثر مردم ، مخلوقات ، خارج از وجود خدا و غیر اویند ولی در اندیشه ی اینان مخلوقات نه در خارج خدا هستند و نه در داخل او ؛ چرا که خدا نامحدود است و آنکه را حدّ نیست خارج نیست ؛ و بسیط بوده مرکّب نیست و بسیط را داخل نباشد. همچنین مخلوقات نه غیر او هستند و نه عین او و نه جزء او ؛ چون او وجود محض است و وجود محض را نه غیر است نه دومی بر می دارد و نه ترکیب می پذیرد. این گونه اندیشمندان ژرف اندیش ، در چنین فضای فکری درخشنده ای ، که نورش چشم اندیشه ها را خیره می کند ، آیات و روایات پیش گفته را درمی یابند ؛ و البته روشن است که رسیدن به چنین فضای فکری متعالی و شکوهمندی ، محتاج به کسب دانش و بینش فراوان و مستلزم صرف عمر است. امّا اگر کسی در چنین جوّ لطیفی از اندیشه و بینش نسبت به مبداء وجودی خود واقع شد آنگاه همانگونه که امام باقر(ع) فرمودند خواهد یافت که او نه در خدا و نه در خارج او ، بلکه « قائم بر خدا» است ؛ و به تعبیر قرآن کریم از آنِ خداست ؛ امّا اینکه این تعابیر یعنی چه؟ سوالی است که پاسخش به گفت و شنید راست نیاید بلکه بهایی گران دارد که عبارت است از صرف عمر در راه کسب دانش و بینش.
همچنین اگر حقایق پیش گفته بر کسی به حقیقت ــ نه توهّم ــ آشکار شود ، همانگونه که امیر مومنان فرمودند خواهد دانست که مقصد او کجاست و به چه سوی می رود. در منظر اکثر افراد ، مقصد نهایی اهل صلاح و فلاح ، بهشت ابد است و مراد از لقاء خداوند متعال نیز حضور در عالم آخرت و مشاهده ی لطف و احسان او در حقّ اهل بهشت می باشد. امّا حکیم و عارف ، بهشت ابد را مقصد ابدان صالحان می دانند نه مقصد ارواحشان ؛ که البته خود آن بهشت نیز مراتبی دارد که آنچه از حور و قصور و مناظر زیبا و نهرها و چشمه های مصفّا در قرآن کریم آمده مربوط به پایین ترین مراتب آن می باشد ؛ چرا که فوق این مرتبه از حدّ وصف با الفاظ خارج است ؛ که « معانی هرگز اندر لفظ ناید ــــ که بحر قُلزُم اندر ظرف ناید» ؛ لذا وصف آن در الفاظ قرآن ، چنان است که توجّه اهل ظاهر را معطوف به خود نمی کند. امّا روح در مراتب عالی آن برای کسانی که واجد آن مراتب باشند موجودی است از عالم امر « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْر ربّی » و مقصد آن نیز همان عالم امر یا عالم اسماء الله می باشد و مراد از لقاء الله به معنی حقیقی آن نیز همین است ؛ اگر چه اهل بهشت ابدان نیز بی بهره از لقاء الله نیستند لکن دیدارشان از پسِ حجاب بهشت است. امّا اینکه اسماء الله چیست؟ و لقاء اسماء به چه نحو است؟ باز حقیقی سر به مهر است که در گفتار و نوشتار نگنجد و جز در سایه ی اجتهاد در کسب معارف الهی به چنگ نیاید که به حقّ این نه متاعی است که فریاد بر سر هر کوچه و بازار کنند.
حاصل کلام اینکه صرف دانستن این مطلب که ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی گردیم ، همگان را راضی و سیراب نمی کند بلکه تفصیل این حقیقت است که جانهای حقیقت جویان را آرام می کند ؛ و بیان تفصیل این حقیقت ، در قالب نامه و سخنرانی و امثال این امور به درستی ممکن نیست و مجاری خاصّ خود را می طلبد ؛ و اساساً خود همین طلب مستمرّ حقیقت است که باعث رشد وجودی انسان شده ، آدمی را به آن حقیقت متعالی متّصل و به چشمه ی فناء فی الله رسانده از شراب لقاء الله سیراب می سازد.
میهمان
سوال دارم واین که چرا معاد وجود دارد آیا برای جدا کردن نیکوکار و گناهکار رستاخیز لازم است؟ مگر نمی شود هر انسانی وقتی میمیرد وارد جایگاه خود در بهشت یا دوزخ شود؟ چرا دوباره باید از خاک برانگیخته شویم؟
سوال دیگرم چرا از روز رستاخیز با ترس و اضطراب یاد میشود؟

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.