اثبات وجود خدا و قیامت ۱۳۹۲/۵/۲۳ - ۴۰ بازدید

در رابطه با اثبات وجود خداوند دلایل متعددى اقامه شده که برخى وجدانى (مانند برهان فطرت) برخى علمى (مانند برهان نظم) و برخى عقلى و فلسفى است (مانند برهان محرک اول ارسطو، برهان وجوب و امکان، برهان وسط و طرف، براهین استحاله تسلسل، علل هستى بخش، برهان مشروطیت و اطلاق فارابى، قاعده الشى ء ما لم یجب لم یوجد از خواجه نصیرالدین طوسى، برهان صدیقین صدرایى و...). هر یک از براهین مذکور مبتنى بر مبانى و مبادى عقلى و فلسفى ویژه اى است که طبیعتا در یک نامه مجال پرداختن به هیچ یک از آنان نیست.


در رابطه با اثبات وجود خداوند دلایل متعددى اقامه شده که برخى وجدانى (مانند برهان فطرت) برخى علمى (مانند برهان نظم) و برخى عقلى و فلسفى است (مانند برهان محرک اول ارسطو، برهان وجوب و امکان، برهان وسط و طرف، براهین استحاله تسلسل، علل هستى بخش، برهان مشروطیت و اطلاق فارابى، قاعده الشى ء ما لم یجب لم یوجد از خواجه نصیرالدین طوسى، برهان صدیقین صدرایى و...). هر یک از براهین مذکور مبتنى بر مبانى و مبادى عقلى و فلسفى ویژه اى است که طبیعتا در یک نامه مجال پرداختن به هیچ یک از آنان نیست. لیکن در این جا به طور فشرده و اختصار ناچاریم به ذکر یکى از روشن ترین آنها بسنده نموده و براى تحقیق بیشتر کتاب هایى را معرفى کنیم. این برهان ضمن آن که قدمت بسیارى دارد یکى از استوارترین ادله خداشناختى است واز جهان اسلام به تئولوژى غربى نیز راه یافته و نزد تئولوژیست ها و فیلسوفان دین در غرب تحت عنوان (Argument From Contingency) به عنوان خدشه ناپذیرترین برهان - که تاکنون اندیشه بشر بدان راه یافته - مورد پذیرش واقع گردیده است. سیر پیدایش و سپس ورود این برهان در اندیشه هاى کلامى غرب طبق نمودار زیر است: فارابى >--- ابوعلى سینا >---غزالى >--- ابن رشد اندلسى >--- ابن میمون >--- الهیات نوین غرب اصل برهان به طور فشرده از قرار زیر است: ۱- بدون شک جهانى واقعى نه وهمى صرف وجود دارد (رئالیسم و نفى سفسطه). ۲- آنچه در جهان است همه ممکن الوجودند. یعنى وقتى نظر به ذات آنها کنیم هیچ یک بالذات اقتضاى وجود ندارند. بلکه همه موجوداتى هستند که مى شود وجود داشته باشند و مى شود وجود نداشته باشند. به عبارت دیگر در مرتبه ذات و بدون علت هیچند. ۳- تمام جهان یک واحد ممکن الوجود است. زیرا وقتى اجزاى جهان همه ممکن الوجود باشند کل جهان - که یک واحد ارگانیک است - نیز ممکن الوجود است واز مجموعه موجودات ممکن الوجود واجب الوجود پدیدار نمى شود. پس جهان یک واحد ممکن الوجود بیش نیست. ۴- هر ممکن الوجودى در تحقق و بقاى خویش نیازمند و وامدار دیگرى است. به عبارت دیگر اگر جهان بى نهایت پدیده هم باشد از بى نهایت صفر هیچ چیز درست نمى شود و اگر وراى سلسله موجودات امکانى واجب بالذاتى درکار نباشد جهان هیچ اندر هیچ خواهد بود. در این جا مى توان مثالى از فارابى در برهان مشروطیت ذکر کرد: فرض کنید لشکرى انبوه از سربازان براى حمله آماده باشند. لیکن به هرکس فرمان حمله دهند آنها بگویند: تا زمانى که دیگرى حمله نکند من نیز حمله نخواهم کرد. یعنى هر کسى حمله رامشروط به آغاز تهاجم توسط دیگرى کند. در این صورت کاملا روشن است که اگر هیچ کس حاضر نشود بدون شرط حمله را آغاز کند هرگز تهاجمى صورت نخواهد گرفت حتى اگر فرضا عدد سربازان به بى نهایت برسد. یعنى با بى نهایت حمله مشروط بدون یک تهاجم نامشروط هرگز تهاجمى صورت نمى گیرد. همین طور از بى نهایت ممکن الوجود - که هستى اش وامدار متعلق وابسته و مشروط به دیگرى است - بدون وجود یک موجود ناوابسته نامشروط و غیر متعلق به دیگرى (خدا) هیچ موجودى امکان تحقق ندارد و چون مى بینیم جهانى از ممکنات تحقق یافته است پس قطعا درمى یابیم که آن موجود واجب نیز وجود دارد. البته برهان وجوب و امکان به اشکال دیگرى نیز تقریر یافته و در این جا تنها یکى از تقاریر آن را ذکر نمودیم. در این رابطه مى توانید از نگارش هاى زیر استفاده کنید: ۱- اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۵،علامه طباطبایى - شهید مطهرى ۲- علل گرایش به مادیگرى،شهید مطهرى ۳- آموزش فلسفه، ج ۲،محمد تقى مصباح یزدى ۴- مسایل کلام جدید،مصطفى ملکیان ۵- کلیات فلسفه،آوروم استرول ریچارد پاپکین، ترجمه: دکتر سید جلال الدین مجتبوى
معاد
هر انسانی در ژرفای فطرت خویش به طور روشن می یابد که به «زندگی جاوید» عشق می ورزد و از هرگونه زوال و نابودی رنج می‎برد، و از آن می گریزد. انسان‎های گذشته و آینده نیز این چنین عشقی را دارا بوده و هستند، بلکه غیر از انسان سایر موجودات نیز عشق به هستی دارند و به طور غریزی برای پایداری خود می کوشند. از سوی دیگر، چون اشتیاق به زندگی جاوید در همه انسان‎ها (بلکه در همه حیوانات) موجود است، و چون زندگی جاوید و حیات مصون از مرگ در دنیا ممکن نیست و هیچ فردی در این جهان برای همیشه نمی ماند در نتیجه باید مورد اشتیاق و متعلق آن که هستی جاودانه است وجود داشته باشد؛ یعنی جهان مصون از زوال و محفوظ از پدیدة مرگ که همان قیامت است موجود باشد. آن جا مرگی نیست و سرتاسر حیات و زندگی است: «و إنّ الدّار الاخرة لَهی الحَیَوان» عنکبوت/۶۴. . حاصل این که، محبّت و عشق به هستی دائم و زندگی جاوید امری وجودی است. این امر وجودی رابط میان محبّ و محبوب (هستی جاوید) است و بدون وجود خارجی محبوب، چنین عشق و محبّتی در نهاد انسان قرار نمی گیرد و از فطریات بشر به شمار نمی آید و می توان گفت وجود چنین محبّتی در نهاد انسان حتماً برای هدف و غایتی جاوید خواهد بود و آن هدف حتماً موجود است. آیة الله جوادی آملی،تفسیر موضوعی قرآن ج ۴ (معاد در قرآن)[پایان کد انتخابی][کامل از کد۲۹۳۳۷]معاد و عدل الهی
آفرینش جهان بر پایه حق و عدالت و احسان و حکمت نهاده شده است؛ بالعدل قامت السّماوات والأرض» ؛(تفسیر صافی ۵/۱۰۷)
از سوی دیگر، پیامبران با همة تلاش و کوششی که در راه هدایت بشر انجام دادند و مجاهدت‎هایی که در راستای تهذیب نفوس و اصلاح جامعه داشتند به موفّقیت کامل دست نیافتند و نتوانستند ریشه ظلم و بنیان ستم را براندازند، بلکه همواره در برابر پیامبران و وارستگان پاکدامن گروهی شرارت خواه دست به خون ریزی می زدند و دامن آلودگی و دل به تبه کاری می سپردند و بسیاری از زحمات و دست آوردهای پیامبران را بر باد فنا می دادند و متأسفانه به کیفر تلخ و پاداش مناسب خود نرسیدند.
از سوی سوم، جهان طبیعت ظرفیت پاداش کامل انسان‎ها را ندارد؛ نه پاداش برخی از صالحان که جز به مقام قرب و لقای الهی نمی اندیشند ممکن است و نه کیفر پارەای از بزەکاران که با گمراه ساختن نسل‎ها و کشتار هزاران بی گناه دلی سخت تر از سنگ و خویی درندەتر از گرگ و دسیسه ای همسان شیطان و اهرمن دارند در جهان طبیعت میسّر است.چگونه می‎توان در این جهان کسی را که به هزاران نفر ستم روا داشته و حقوق بسیاری از مردم را ضایع کرده و شمار زیادی را از رسیدن به کمال شایسته باز داشته کیفر داد؟ کسی که در این دنیا فقط یک نفر را کشته و حیات او را از بین برده به جزای او خود نیز کشته می شود؛ اما کسی که صدها نفر را قتل عام کرده با او چه معامله ای می توان انجام داد؟ آیا به صرف کشته شدن او داد آنان گرفته می شود؟ بنابراین، عدل خداوند ایجاب می کند که در پی جهان طبیعت عالمی دیگر و نظامی عادلانه وجود داشته باشد تا در آن عدل و داد بر پا و حساب همگان تسویه گردد. داد ستمدیدگان و رنج کشیدگان از گردنکشان و ستمکاران گرفته و فاسدان به پاداش کردار تباهشان برسند. امیر المؤمنین(ع) در این باره چنین می فرماید:
«إنّ الله تعالی لم یرضها ثواباً لأولیائه، ولا عقاباً لأعدائه»؛ (نهج البلاغه، حکمت ۴۱۵)؛ [خداوند دنیا را نه برای پاداش دوستانش پسندید و نه برای کیفر دشمنانش.] اگر روزی برای رسیدگی و داوری بین مردم در جهان هستی نباشد تا بدان به کیفر کردار ناشایست برسند و پاکان در نعمت‎های جاوید به مقام‎های شایسته دست یابند و آثار کردار شایسته و حیات پاکیزه دنیوی خود را دریافت دارند لازمه اش برابری ظلم و عدل، ظالم و عادل و صالح و طالح است و این برابری ناموزون هرگز با عدل الهی و نظام احسن ربّانی سازگار نیست. آری جهان دیگر باید تا حساب پاکان از بدکاران جدا شود؛ چنان که می فرماید: «وَامتازوُا الیَوم أَیُّها المُجرِمون» یس/۵۹ [ای ناپاکان گناهکار امروز از مردم پاک جدا شوید]؛ زیرا امروز، روز «فصل» و جدایی است. در خلایق روح‎های پـاک هسـت      روح‎های تیـرة گِلناک هسـت این صدف‎ها نیست در یک مرتبه      در یکی درّ است و در دیگر شبه واجب است اظهار این نیک و تباه      هـمچنان کاظهار گندم‎ها زکاه نبودن جهانی دیگر غیر از این جهان، پاکان را با بدکاران، درّها را با سنگ‎های سیاه و گندم را با کاه یکی کردن و یکی دانستن است و چنین داوری کردن از خردهای سالم فاصله‎ها دارد. از این رو خداوند می فرماید: «أم نجعل الّذین امنوا و عملوا الصّالحات کالمفسدین فی الأرض أم نجعل المتّقین کالفُجّار» ص/۲۸ ؛ [آیا ایمان باورانی که کار شایسته کردند را مانند تبه کاران در زمین، یا پرهیزکاران را مانند فاجران قرار می دهیم؟!] یعنی آیا هر دو گروه با مردن نابود می شوند و حساب و پاداشی برای هیچ یک نیست؟!: «أَم حَسب الّذین اجْتَرحوا السَّیّئات أن نَجْعَلهم کالّذین امنوا و عملوا الصّالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون وخلق الله السّموات والأرض بالحقّ ولتُجزی کلُ نفسٍ بما کسبتْ وهم لا یظلمون» جاثیه/۲۰ـ۲۱ [آیا آنان که مرتکب گناهان شدند گمان کردند که ما آنان را هم چون کسانی که ایمان آورده و کردار شایسته انجام دادەاند قرار می دهیم که حیات و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می کنند: «پشک نزدیکشان چو نافة مشک». خداوند آسمان‎ها و زمین را به حق آفریده تا هر کس در برابر کارش پاداش داده شود و به آنان ستمی نخواهد شد]، و آیا کسی که مؤمن است مانند فاسق به حساب می آید؟ قطعاً چنین نیست و هر کس پاداش مناسب عمل خویش را خواهد دید: «فَمَن یَعمل مِثقال ذَرّة خَیراً یَره و من یَعمَل مِثقال ذَرّة شَراً یَره» زلزال/۷ـ۸ ؛ [هرکس به وزن ذرّەای نیکی کند در آن روز آن را می بیند و هر کس به اندازة ذرّەای بدی کند آن را خواهد دید]، و به فرموده امیر المؤمنین(ع) «وذلک یوم یجمع الله فیه الأوّلین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الأعمال» ؛(نهج البلاغه، خطبه ۱۰۲) ؛ [قیامت روزی است که خدا همة افراد گذشته و آینده را برای حساب رسی و پاداش کردار جمع می کند.] تذکرّ ۱ـ چنان که اشاره شد هر برهانی به اندازة حدّ وسط خود مدّعای خویش را اثبات می کند. بر این پایه، برهان عدالت در مواردی نافذ است که قانون‎های قراردادی، تکلیف‎ها، امر و نهی و دستورهای خداوند به نام دین حکم فرماست. بنابراین، نمی تواند در ماورای مادّه، مانند جهان فرشتگان که جایی برای عصیان و تبه کاری نیست کاربرد داشته باشد. البته اگر عدل الهی را به معنای ظهور حق مطلق و حقیقت تامّ بدانیم اثبات آن با برهان «حقیقت» خواهد بود، نه عدل حقوقی و فقهی. ۲ـ عدالت خداوندگرچه صفت فعل اوست، نه صفت ذات، ولی بر اثر استناد به «قدرت» و قادریت خدا، هرگز تخلف پذیر نیست و امکان ندارد خداوند در موردی عدالت را رعایت نکند: «ونَضُع الموازین القِسط لِیوم القیمة فلا تُظلَلم نفسٌ شیئاً» انبیاء/۴۷ ؛ [ترازوهای عدل را برای روز قیامت خواهیم نهاد و به هیچ کس ستمی نخواهد شد و چیزی مانع آن نخواهد بود.] آیة الله جوادی آملی،تفسیر موضوعی قرآن ج ۴ (معاد در قرآن)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.