اثبات وجود خدا و نیل به کمال ۱۳۹۱/۱/۱۳

شکی نیست که وجود موجود است چون هر چه هست وجود است و وجود عقلا از دو حالت نمی تواند خارج باشد یا واجب الوجود است یعنی وجود مستقل است و محتاج علت نیست یا ممکن الوجود غیرمستقل و محتاج به علت است. فرض سوم برای وجود عقلا محال است شکی نیست که ممکن الوجود موجود است چون هر چه ما می بینیم ممکن الوجود حتی خود ما هم ممکن الوجودیم. یعنی نبودیم و بوجود آمدیم. هر چه را که شما تصور کنید می تواند باشد و می تواند نباشد مثلا انسان می تواند باشد و می تواند نباشد فرشته می تواند و می تواند نباشد زمان می تواند باشد و می تواند نباشد.

شکی نیست که وجود موجود است چون هر چه هست وجود است و وجود عقلا از دو حالت نمی تواند خارج باشد یا واجب الوجود است یعنی وجود مستقل است و محتاج علت نیست یا ممکن الوجود غیرمستقل و محتاج به علت است. فرض سوم برای وجود عقلا محال است شکی نیست که ممکن الوجود موجود است چون هر چه ما می بینیم ممکن الوجود حتی خود ما هم ممکن الوجودیم. یعنی نبودیم و بوجود آمدیم. هر چه را که شما تصور کنید می تواند باشد و می تواند نباشد مثلا انسان می تواند باشد و می تواند نباشد فرشته می تواند و می تواند نباشد زمان می تواند باشد و می تواند نباشد. یعنی این اشیاء ممکن است باشند و ممکن است نباشد و مراد از ممکن الوجود نیز همین است روشن است که چنین وجودی برای این که وجود پیدا کند باید علتی داشته باشد حال علت آن یا موجودی است که نیاز به علت ندارد یا موجودی است آن هم محتاج علت است. اگر علت آن محتاج به علت نیست آن علت واجب الوجود است ولی اگر علت آن خود محتاج علت است خود آن علت نیز ممکن الوجود است حال علت خود این ممکن الوجود نیز یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود باشد آن خداست و اگر ممکن الوجود باشد باز علت می خواهد. باز علت آن ممکن الوجود است یا واجب الوجود، این سلسله باید در نهایت به یک واجب الوجود ختم شود چون بی نهایت علت و معلول ممکن الوجود محال است.برای این که درک مطلب آسان شود مثالی می زنیم. تصور کنید شمعی روشن است می پرسیم این شمع را با چه روشن کرده اید گفته می شود با شمع دوم می پرسیم شمع دوم را به چه روشن کرده اید گفته می شود با شمع سوم و همین طور این سوال و جواب که باید در جایی شمع ها تمام شوند و نوبت به کبریت یا فندک و امثال آن برسد و محال است این سلسله شمع ها تا بی نهایت سلسله ممکن الوجود ها به واجب الوجود برسند؛ و این واجب الوجود همان خداست. پس همه ممکن الوجودها خدایی دارند و همگی آفریده او تحت تدبیر او هستند و بقاء همه وابسته به اوست. و اوست که برای همه موجودات غایتی قرار داده است و همه را به سوی کمالشان رهنمون است. و کمال ما این است که به لقاء او برسیم و صفات او در جلوه کند. بنابراین ما به سوی خدا می رویم. «ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم». (بقره، ۱۵۶) اگر راه درست طی کرده و به خدا رسیدیم زنده به حیات خدا عالم به علم او و باقی به بقاء او می شویم و وجود ما آیینه خدانما می شود و زندگی ما زندگی الهی و خدایی می شود.
ر.ک:
- نهج البلاغه، خطبه ۱ و دیگر خطبه های توحیدی.
- توحید، محسن قرائتی
- توحید، شهید دستغیب
- توحید، شهید مطهری. (

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.