اثبات یگانگی خدا ۱۳۹۲/۵/۲۳ - ۶۴ بازدید

اثبات یگانگى خدا
«لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا» : اگر در آسمان و زمین غیر از خدای یکتا خدایانی وجود داشت همانا خلل و فساد در آسمان و زمین راه می یافت . (انبیا / ۲۲)

اثبات یگانگى خدا
«لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا» : اگر در آسمان و زمین غیر از خدای یکتا خدایانی وجود داشت همانا خلل و فساد در آسمان و زمین راه می یافت . (انبیا / ۲۲)
ما در این مجال با بیان دلایلی سعی خواهیم کرد یگانگی خداوند را اثبات نماییم و پس از آن روشن نماییم که هر آنچه در دار هستی وجود دارد همگی مخلوق او هستند و خود به تنهایی قادر به انجام کاری نیستند مگر به اذن و اراده خداوند واحد قهار. البته سنت الهی بر این استوار گشته که فیض و رحمت وجودی خود را از طریق واسطه های که خلق نموده به خلایق برساند بدان خاطر که موجودات این عالم آنقدر ظرفیت ندارند که خودشان مستقیما آن فیض ها را از باری تعالی کسب کنند همچون جریان برقی است که برای رسیدن برق به لامپ کوچک ۱۰۰ واتی باید کاهنده های بسیاری در مسیر قرار داده شوند.
براى اثبات یگانگى خدا، فلاسفه و دانشمندان راههاى گوناگونى را پیموده اند. ما در این مجال به بیان برخی از آنها بسنده می کنیم.
۱ـ در یک حقیقت خالص، تعدد معنى ندارد.
ایجاد تعدد به طور کلى بواسطه اضافه قیود است و تا وقتى که قیدى به یک حقیقت وارد نشده است، تعددى در مورد آن حقیقت ایجاد نمى شود. براى روشن شدن موضوع از یک مثال استفاده مى کنیم:
نور را به صورت یک حقیقت محض فرض کنیم. نور مطلق یعنى نورى که هیچ قید و شرطى ندارد، نه از نظر زمان، نه مکان، نه شدت، نه ضعف، نه کم و نه زیاد شدن، از هیچ نظر قیدى براى آن تصور نکنیم. حال اگر صد بار هم این نور مطلق را بخواهیم تصور کنیم، جز یک چیز که همان تصور اول ماست، چیز دیگرى به نظرمان نخواهد رسید. هر چه تصور کنیم نمى توانیم به دو حقیقت از «نور» برسیم و همیشه فقط یک حقیقت بر ما آشکار مى شود.
در چه صورت مى توانیم دو فرد از «نور» را فرض کنیم؟ تعدد در تصوّر ما از نور موقعى حاصل مى شود که پاى قیود و شروط در میان آید. وقتى که براى مثال اختلاف مکانى مطرح شود یعنى چراغى در مکان «الف» و چراغى دیگرى در مکان «ب»، یا اختلاف زمانى پیدا شود یعنى چراغى را که امشب روشن مى کنیم و چراغى را که دیشب روشن کردیم; در این صورت دو فرد از نور ایجاد مى شود. منبع هاى مختلف نور نیز باعث تعدد در تصور ما از نور مى شود. براى مثال نور آفتاب، نور ماه، نور شعله آتش، نور کرم شب تاب، نور گوهر شب چراغ و... . در این موارد هر منبع، نورى متفاوت از منبع دیگر دارد.
روشن است که در همه موارد، حقیقت نور یک چیز است و تعدد به دلیل اضافه شدن قیود و شرایط به این حقیقت به وجود مى آید. قیودى مانند اینجا و آنجا، امروز و فردا، جرم خورشید و جرم ماه یا کرم شب تاب; اگر تمام این قیود را حذف کنیم و فقط اصل حقیقت نور را در نظر بگیریم، در این صورت پى خواهیم برد جز یک چیز و آن هم اصل حقیقت «نور» چیز دیگرى وجود ندارد. در این صورت است که خواهیم دانست آن تعدد افرادى، که در ابتدا به نظرمان مى رسید چیزى غیر از حقیقت نور است که از خارج به آن اضافه شده اند.
در مورد موضوع مورد بحث نیز وضعیت به همین صورت است. ذات خدا، عین هستى مطلق است. هستى مطلق یک هستى بیشتر نیست و چیزى غیر از آن وجود ندارد. این «هستى خالص» به هیچ وجه به صورت دو فرد قابل تصور نیست. تنها در صورتى مى توان براى هستى افرادى تصور کرد که قیود متفاوتى به آن اضافه شود; قیودى مانند مکان، زمان، کمیت، کیفیت یا قیود متفاوت دیگر که در این صورت تعدد به وجود مى آید. اما آیا مى توان قیدى بر ذات خداوند وارد کرد؟ مى دانیم ذات او عین هستى مطلق است. هستى را در صورتى مى توانیم به صورت مطلق تصور کنیم که عارى از هر قید و شرطى باشد و الا هستى که به مکان یا زمان خاص، مقید شود دیگر هستى مطلق نیست.
در این صورت که ذات خدا هستى مطلقِ بى قید و شرط است دیگر نمى توان چیزى غیر از آن ذات بى حد و حصر را تصور کرد، چرا که همچنان که دانستیم، تعدد از قید و شرط ناشى مى شود و هستى مطلق فاقد هرگونه قید و شرطى است. در نتیجه آن ذاتى واحد و یکتاست که هیچ مثل و مانند و شبیهى براى او قابل تصور نیست.
۲ـ هستى بى نهایت، ممکن نیست تعدد داشته باشد.
همچنان که قبل متذکر شدیم هستى مطلق یک هستى «بى نهایت در بى نهایت»، است که هیچ محدودیتى براى آن قابل تصور نیست. این که ذات خداوندى وجودى است «بى نهایت در بى نهایت»، به این معناست که زمانى نیست که او نباشد، کمالى نیست که او نداشته باشد و جایى نیست که او نباشد. یک چنین موجودى محال است دو فرد داشته باشد. اگر فرض کنیم چنین موجودى متعدد باشد پس باید بپذیریم در جهتى از جهات محدود است و دیگر نمى توان آن را یک ذات «بى نهایت در بى نهایت» دانست.
در چنین صورتى آن ذات، یک هستى مطلق نیست، چون محدود و آلوده به عدم شده است.
براى توضیح مطلب مى توان مثالى زد. دو خانه را فرض کنید که روى یک قطعه زمین در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. براى آن که دو خانه داشته باشیم باید هر یک از این دو خانه محدود باشند. قطعه زمینى که یکى از آنها در آن قرار گرفته جداى از قطعه زمین دیگر است و در این بین دیوارى، حدّ هر یک را مشخص مى کند. حال فرض کنیم سطح تمام کره زمین را یک خانه فرا گرفته است و هیچ حدى ندارد، در آن صورت خانه دومى وجود نداشت.
فرض دو ذات خود به خود به این معنى است که هر کدام خارج از دیگرى باشد، یعنى این یکى تا فلان اندازه است و دومى در اندازه دیگر. به طور کلى وقتى دو چیز مى توانند وجود داشته باشند که هر یک از آنها چیزى داشته باشد که آن دیگرى نداشته باشد. این به معنى فاقد چیزى بودن است و حد و نهایت داشتن. در این صورت تعدد داشتن به معنى آلوده به عدم بودن و نهایت داشتن است.
در نتیجه موجود بى نهایت یکى است و نمى تواند مثل و مانندى داشته باشد.
این دلیل نه تنها مسئله یگانگى ذات خداوند را به خوبى اثبات مى کند بلکه در مسایل دیگر نیز دلیل خوبى است و از این رو باید آن را به خاطر سپرد. اگر این دلیل خوب فهمیده شود آنگاه به راحتى مى توان فهمید که خداوند در همه جا هست و مکانى نیست که خدا در آن نباشد و زمانى نیست که خدا در آن نباشد. البته این که خدا در مکان و زمان و در وجود ما هست به این معنى نیست که او عین مکان یا زمان یا وجود ماست گرچه از ما جدایى مطلق ندارد. توضیح این مطلب در مباحث بعد خواهد آمد.
۳ـ لازمه دوگانگى ترکیب است.
اندیشمندان و حکماى اسلامى این استدلال را مطرح کرده اند. به طور خلاصه این استدلال به موضوع بسیط و مرکب اشاره مى کند به این صورت که: اگر براى عالم هستى دو مبدأ فرض کنیم، بطور حتم این دو مبدأ مرکب خواهند بود، حداقل مرکب از دو جزء.
توضیح استدلال به این صورت است که اگر دو چیز کاملا شبیه هم باشند، آنگاه آن دو در حقیقت یک چیزند و نه دو موجود. براى دو موجود بودن باید در چیزى با هم اختلاف داشته باشند.
براى مثال شما یک انسان مثل خودتان را فرض کنید. این انسان همانند شما خصایصى دارد مثل قد، رنگ پوست، رنگ و نوع مو، شکل و شمایل چهره، زمان تولد، مکان تولد و.... حال، فرض کنید این انسان در تمام خصایص همانند شما باشد. او همان قد و شکل و رنگ پوست و رنگ مو و... که شما دارید داشته باشد. او در همان زمان و مکان شما متولد شده و از همان مادر.
او در همان مکانى که شما ایستاده یا نشسته یا خوابیده اید قرار گرفته است و بالاخره در هر خصیصه اى که بتوان تصور کرد با شما شریک است. آیا در این صورت او غیر از شماست؟ خیر، او نه یک فرد دیگر، بلکه خود شما خواهد بود.
در این مثال دو نکته است که باید به آن توجه داشت. اول این که براى تحقق فرد دیگر باید جهت اشتراکى بین دو فرد باشد. در مثال بالا شما و فرد دیگر در انسان بودن مشترکید. دوم این که باید بین دو فرد جهت اختلافى نیز باشد. در مثالى که ذکر شد چون بین دو فرد هیچ اختلافى فرض نشده پس هیچ فرقى بین آن دو وجود ندارد تا بتوان فرد دیگرى تصور کرد و از این جهت مى توانیم نتیجه بگیریم آن فرد فرضى، خود شما است نه کس دیگر.
در اصطلاح علمى به جهت اشتراک «ما به الاشتراک» و به جهت اختلاف «ما به الاختلاف» گفته مى شود.
بنابراین براى آنکه تعدد و چندگانگى به وجود آید باید یک «ما به الاشتراک» و یک «ما به الامتیاز» بین افراد باشد. لازمه این دو جهت «ما به الاشتراک» و «مابه الامتیاز» ترکیب است چرا که لازم است هر فرد از دو «جهت مشترک» و «جهت اختلاف» ترکیب شده باشند.
پس در تعدد، هر فرد یک موجود مرکب است و در بحث آینده روشن خواهد شد که خداوند وجودى مرکب نیست پس هیچ فرد دیگرى ندارد و نمى توان براى آن تصور کرد.
برهانی دیگر بر یگانگی خدا : فهم این برهان، نیازمند توجّه به دو مقدمه است:
الف- وجود هر معلولى، وابسته به علت خویش مى باشد؛ به عبارت دیگر بنابر اصل علیّت هر معلولى وجود خودش را - با همه شؤون و متعلقاتش - از علّت هستى بخش خویش، دریافت مى دارد و اگر احتیاج به شروط و معدّاتى هم داشته باشد، مى بایست وجود آنها هم مستند به علّت هستى بخش خودش باشد. بنابراین اگر دو، یا چند علت هستى بخش، در عرض هم فرض شوند، معلول هر یک از آنها، وابسته به علّت خودش مى باشد و هیچ گونه وابستگى به علت دیگر یا معلول هاى آن، نخواهد داشت. و بدین ترتیب، ارتباط و وابستگى میان معلول هاى آنها، به وجود نخواهد آمد.
ب- نظام این جهانِ مشهود، نظام واحدى است که در آن، پدیده هاى هم زمان و ناهم زمان، با یکدیگر ارتباط و وابستگى دارند. امّا ارتباط پدیده هاى هم زمان، همان تأثیر و تأثراتِ علّى و معلولى گوناگون، در میان آنها است که موجب تغییرات و دگرگونى هایى در آنها مى شود و به هیچ وجه، قابل انکار نیست. امّا ارتباط میان پدیده هاى گذشته، حال و آینده، به این صورت است که پدیده هاى «گذشته»، زمینه پیدایش پدیده هاى «کنونى» را فراهم کرده اند و پدیده هاى «کنونى» نیز به نوبه خود، زمینه پیدایش پدیده هاى «آینده» را فراهم مى سازند.
اگر روابط علّى و اعدادى، از میان پدیده هاى جهان برداشته شود، جهانى باقى نخواهد ماند و هیچ پدیده دیگرى هم، به وجود نخواهد آمد. چنان که اگر ارتباط وجود انسان با هوا، نور، آب و مواد غذایى بریده شود، دیگر نمى تواند به وجود خود ادامه دهد و زمینه پیدایش انسان دیگر یا پدیده دیگرى را فراهم سازد.
با ضمیمه این دو مقدمه، مى توان نتیجه گرفت که نظام این جهان - که شامل مجموعه پدیده هاى بى شمار گذشته، حال و آینده است - آفریده یک آفریدگار مى باشد و تحت تدبیر حکیمانه او اداره مى شود؛ زیرا، اگر یک یا چند آفریدگار دیگرى مى بود، ارتباطى میان آفریدگان به وجود نمى آمد و نظام واحدى بر آنها حاکم نمى شد؛ بلکه هر آفریده اى از طرف آفریدگار خودش، به وجود مى آمد و به کمک دیگر آفریدگان همان آفریدگار، پرورش مى یافت. در نتیجه، نظام هاى متعدد و مستقلى، به وجود مى آمد و ارتباط و پیوندى میان آنها برقرار نمى شد. در صورتى که نظام موجود در جهان، نظام واحد همبسته اى است و پیوند میان پدیده هاى آن، مشهود است.(مصباح یزدى، محمدتقى، آموزش فلسفه، ج ۲، ص ۳۵۹ و ۳۶۰؛ براى اطلاع بیشتر از تقریرهاى گوناگون این موضوع نگاه کنید به: طباطبایى، سیدمحمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۵، صص ۱۱۱ – ۱۲۳)

اثبات یگانگی خدا از راه برهان خلف
فرض این که جهان ، دارای دو یا چند خدا باشد از چند حال بیرون نخواهدبود : الف ) هر یک از پدیده های جهان مخلوق و معلول همه آن ها فرض می شوند .ب ) هر دسته از آن ها معلول یکی از خدایان مفروض ، به حساب می آیند .ج ) همگی آفریده یک خدا شمرده شده خدایان دیگر به عنوان مدبر وکارگردان جهان ، فرض می شوند .اما فرض این که هر پدیده ای دارای چندآفریننده باشد محال است زیرا معنای این که دو یا چند آفریننده ( = علت هستی بخش ) موجودی را بیافرینند این است که هر کدام از آن ها وجودی را افاضه کنندو در نتیجه ، چند وجود پدید می آید در صورتی که هر موجودی فقط یک وجوددارد و گرنه موجود واحدی نخواهد بود .اما فرض این که هر یک از آن هاآفریننده یک مخلوق یا مجموعه خاصی از مخلوقات باشند لازمه اش این است که دو مخلوق قایم به آفریننده خودش باشد و نیازی به موجود دیگری نداشته باشد مگر نیازی که در نهایت به آفریننده اش منتهی شود و چنین نیازی تنها به آفریدگان همان آفریننده خواهد بود .به دیگر سخن : لازمه فرض چند خدا برای جهان وجود نظامهای متعد د و معزول از یکدیگر است .
در صورتی که جهان ، نظام واحدی دارد و هم پدیده های هم زمان ، با یکد یگر مرتبط ا ند و بر یکدیگر اثرمی گذارند و به یکدیگر نیاز دارند و هم میان پدیده های گذشته با پدیده های فعلی و میان پدیده های فعلی با پدیده های آینده ، ارتباط برقرار است و در پدیده قبلی زمینه پیدایش پدیده بعدی را فراهم می کنند .
پس چنین جهانی که دارای اجزا هم بسته و مرتبط می باشد و نظام واحدی بر آن حکم فرماست نمی تواند معلول چند علت هستی بخش باشد .و اگر فرض شود که آفریننده همه آفریدگان یکی است و دیگران عهده دار اداره و تدبیر جهان می باشند چنین فرضی هم صحیح نخواهد بود زیرا هر معلولی با تمام شئون هستیش قائم به علت هستی بخش می باشد و هیچ موجود مستقل دیگری راهی برای تصرف در آن نداردمگر تاثیر و تاثراتی که میان معلولات یک علت ، حاصل می شود و همگی درحیطه قدرت و سیطره فاعل هستی بخش ، قرار دارد و با اذن تکوینی او انجام می گیرد .
و در این صورت ، هیچکدام از آن ها در حقیقت ( ( رب ) ) نخواهد بود زیرامعنای حقیقی رب این است که تصرف استقلالی در مربوب خود انجام دهد وفرض این است که این گونه تصرفات و تاثیرات ، استقلالی نیست بلکه همگی آنها در شعاع ربوبیت آفریننده و با نیرویی که او می دهد، انجام می گیرد. ( آموزش عقاید، محمد تقی مصباح یزدی ، سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران ، چاپ ششم ،بهار ۱۳۷۰ ش ، ج اول ، ص ۱۵۷ - ۱۵۸ )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.