احزاب ۴۰ ۱۳۹۲/۴/۱ - ۲۲۹ بازدید

سلام چگونه می توانیم امام حسین و امام حسن علیه السلام و امامان بعد شان را فرزند پیامبر بخوانیم در حالیکه خداوند در آیه از قرآن می فرماید:ما کان محمد ابا احد من رجالکم...


 
اگرکمی درخودآیه وآیات قبل ازاین آیه دقت کنیم.جواب سوال روشن می شود .این آیه، آخرین سخنى است که خداوند، در ارتباط با مسأله ازدواج پیامبر صلى الله علیه و آله با همسر مطلقه «زید» براى شکستن یک سنت غلط جاهلى، بیان مى دارد، و جواب کوتاه و فشرده اى است به عنوان آخرین جواب، و ضمنا حقیقت مهم دیگرى را که مسأله خاتمیت است به تناسب خاصى در ذیل آن بیان مى کند.
نخست مى فرماید: «محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نبود» «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ».
نه «زید» و نه دیگرى، و اگر یک روز، نام پسر محمّد بر او گذاردند، این تنها یک عادت و سنت بود که با ورود اسلام و نزول قرآن بر چیده شد، نه یک رابطه طبیعى و خویشاوندى.
البته، پیامبر فرزندان حقیقى به نام-قاسم-، و-عبداللَّه- ملقب به – طیب - طاهر و -ابراهیم- داشت،   ولى طبق نقل مورخان، همه آنها قبل از بلوغ، چشم از جهان بستند، و لذا نام -رجال- (مردان) بر آنها اطلاق نشد. امام حسن و امام حسین علیهما السلام که آنها را فرزندان پیامبر صلى الله علیه و آله مى خواندند، گرچه به سنین بالا رسیدند، ولى به هنگام نزول این آیه، هنوز کودک بودند، بنابراین، جمله -ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ- که به صورت فعل ماضى آمده است به طور قطع در آن هنگام در حق همه، صادق بوده است.چون ماروایات وآیاتی داریم که بااستدلال فرزندبودن امام حسن و امام حسین علیهما السلامراثابت می کند. (د قت شود )
و اگر در بعضى از تعبیرات خود پیامبر صلى الله علیه و آله مى خوانیم: أَنَا وَ عَلِىٌّ أَبَوا هذِهِ الأُمَّةِ: «من و على پدران این امتیم.مسلماً منظور پدر نسبى نبوده بلکه ابوت ناشى از تعلیم و تربیت و رهبرى بوده است.
با این حال، ازدواج با همسر مطلقه «زید» که قرآن فلسفه آن را صریحاً شکستن سنتهاى نادرست ذکر کرده، چیزى نبود که باعث گفتگو در میان این و آن شود، و یا بخواهند آن را دستاویز براى مقاصد سوء خود کنند.
سپس مى افزاید: ارتباط پیامبر صلى الله علیه و آله با شما تنها از ناحیه رسالت و خاتمیت مى باشد «او رسول اللَّه و خاتم النبیین است .
بنابراین، صدر آیه، ارتباط نسبى را به طور کلى قطع مى کند، و ذیل آیه، ارتباط معنوى ناشى از رسالت و خاتمیت را، اثبات مى نماید، و از اینجا پیوند صدر و ذیل روشن مى شود.
از این گذشته، اشاره به این حقیقت نیز دارد که: در عین حال، علاقه او فوق علاقه یک پدر به فرزند است؛ چرا که علاقه او، علاقه رسول به امت مى باشد، آن هم رسولى که مى داند، بعد از او پیامبر دیگرى نخواهد آمد، و باید آنچه مورد نیاز امت است، تا دامنه قیامت براى آنها با دقت و با نهایت دلسوزى، پیش بینى کند.
و البته، خداوند عالم و آگاه، همه آنچه را در این زمینه لازم بوده، در اختیار او گذارده، از اصول و فروع و کلیات و جزئیات در تمام زمینه ها، و لذا در پایان آیه مى فرماید: «خداوند به هر چیز عالم و آگاه بوده و هست» «وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیماً.
  ____________________________

تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.