احساسات-عقل و دل-رابطه عقل و احساس ۱۳۹۷/۰۲/۰۸ - ۸۰۰۹ بازدید

احساسات در زندگی انسان چه کار هایی میتواند انجام دهد که منطق نمی تواند ؟لطفا مثال بزنید.مثلا انسان میگوید باید از تولید مثل کند و از بچه اش مراقبت کند تا نسلش منقرض نشود یا به دیگران کمک کند چون انسان به دیگران محتاج است و....

باسلام واحترام حضورپرسشگرگرامی؛
دوست عزیز! قلب انسان را کانون عواطف و احساسات می دانند و طبق تعاریف مجموعه ای از حالات مانند، خشم، تنفر، شادی، عشق، اندوه، آرزو، ترس و... احساسات هر فرد را تشکیل می دهند.لذا با همین تعریف می توان دریافت که قران به احساسات توجه خاصی دارد و آیات فراوانی در مورد این احساسات بیان نموده است.اما اینکه آیا انسان با احساساتش تصمیم بگیرد یا با عقل، موضوعی کاملا متفاوت است و با تعریف علمی همخوانی ندارد و معمولا این کلمات در زبان عامیانه بکار می روند.
در زبان علمی تمام اطلاعاتی که ما از جهان پیرامون خود داریم از طریق حواس ما بدست می‌آید. حواس ، ما را از خطرات احتمالی آگاه می‌سازد و اطلاعات لازم را برای تفسیر رویدادها و پیش بینی آینده در اختیار می‌گذارد. همچنین از راه حواس است که لذت و درد را احساس می‌کنیم، رنگها را تشخیص می‌دهیم. همه این اطلاعات به ما کمک می‌کنند تا فرآیندهای پیچیده‌تری چون ادراک و شناخت را داشته باشیم. در واقع بدون حواس این فرآیندها نیز اتفاق نخواهد افتاد و ما نخواهیم توانست تواناییهای دیگر ذهنی خود را بکار بگیریم. با توجه به علاقه‌ای که روانشناسان به بررسی اینگونه فرآیندهای پیچیده و درک آنها دارند در مرحله اول لازم به نظر می‌رسد که از گامهای اولیه آغازین این فرآیندها اطلاعات کامل داشته باشند. از اینجاست که به بررسی چگونگی احساسات انسان می‌پردازند. روانشناسان احساس تلاش می‌کنند از راه پروژهش کاربردی در زمینه فرآیندهای حسی سعی دارند توانایی تمییز و تفسیر محرکهای حسی را در آدمیان تعیین ‌کنند تا این توناییها بر الزامات تکالیف گوناگون منطبق شود.
در زبان عامیانه معمولا در برخی تصمیمات این کلام بکار برده می شود.مثلا در ازدواج اینگونه می گویند که با عقلت تصمیم بگیر نه با دل و احساس.
احساسات چیست؟
مجموعه ای از حالات مانند، خشم، تنفر، شادی، عشق، اندوه، آرزو، ترس و... احساسات هر فرد را تشکیل می دهند. حرکات کسی که می خندد، برای هر فردی قابل فهم است. ایما و اشاره در سرتاسر جهان معتبر و بیانگر احساسات و عواطف انسان و از ویژگیهای ذاتی وی هستند. وجود احساسات به انسانها کمک می کند که با هم ارتباط بر قرار کنند. احساسات بیانگر وضعیت روانی افراد بوده و برای رفتار مناسب در شرایط مختلف بسیار مهم هستند.
احساسات، تغییرات روانی را به وجود می آورند. این تغییرات در مغز ایجاد می شوند و خود را به صورت واکنشهای ارادی دستگاه عصبی نشان می دهند. برای مثال، تپش قلب، یکی از نمونه های بارز تحریکات جسمی است که با احساسات قوی در ارتباط است. احساسات می توانند تحریکات فیزیولوژیکی بدن را افزایش یا کاهش دهند و روی فکر و رفتار تاثیرات منفی یا مثبت داشته باشند. تحریکات احساسی بیش از اندازه یا دائماٌ ضعیف، می توانند بازدهی فرد را کاهش دهند.
احساسات، حاصل فرایند بسیار پیچیده ای هستند که مرکز آنها در قسمتی از دستگاه عصبی به نام "آمیگدال" قرار دارد. اطلاعات، وارد این مرکز شده و تجزیه و تحلیل می شوند و پیامها با سرعت زیاد به قسمتهای مختلف مغز ارسال می شوند.
دانشمندان معتقدند که احساسات در جریان تکامل شکل گرفته و با هدف مشخصی نیز توسعه یافته اند. چارلز داروین به شباهتهایی در شیوه بیان احساسات، بین انسانهای اولیه و امروزی معتقد بود و اعتقاد داشت چهره انسان در هنگام حمله و دفاع، از زمانهای بسیار دور باقی مانده است.
دانشمندان در پاسخ به این سؤال که "آیا احساسات را می توان توضیح داد؟"، نظریه هایی ارائه داده اند. از جمله ویلیام جیمز و کارل لانگه در اواخر قرن نوزدهم به نتایج مشابهی دست یافتند. آنها معتقد بودند که افراد، تغییرات فیزیولوژیکی ناشی از تاثیر احساسات را ثبت می کنند و آنها را به صورت احساس و عاطفه بروز می دهند. این نظریه بیان می دارد که عکس العمل های جسمی، نه فقط نتیجه احساسات هستند، بلکه خود احساسات هستند.
دانشمندان فیزیولوژیست، از جمله والتر کانن و فیلیپ بارد بر این عقیده اند که احساسات را نه فقط به صورت فیزیولوژیک، بلکه همزمان به شکل روان شناختی نیز می توان دریافت. برخی از روان شناسان اجتماعی امریکایی نیز بر این باورند که تحریکات فیزیولوژیک، بیانگر حالات کلی و عمومی می باشند.
***رابطه بین احساس و عقل:
الف) اگر مقصود از احساس مدرکات قواى حسى مثل احساس گرما، سرما، شیرینى، تلخى، درد، لذت و است، هیچ ربطى به قوه عقل ندارد.
ب) ولى اگر منظور از احساس عواطف و گرایش ها باشد، برخى از آنها مى تواند ناشى از عقل باشد مثلًا وقتى عقل مفید بودن چیزى را براى انسان تشخیص داد، انسان مى تواند گرایش خود را براساس آن تنظیم کند و احساس علاقه به آن را در خود پدید آورد.
خلاصه اینکه؛ اولین مرحله درک به کمک حواس روی می دهد و حواس داده ها را به عقل می رسانند و پس از آن و با شکل گیری صورتهای جزئی در ذهن رفته رفته عقل با اعمال امالی روی آنها به امری کلی می رسد و درک عقلی با صورت عقلی حاصل می شود. اولین مرحله ای عقل امری را درک می کند بدون اینکه استنباطی روی دهد شعور و درک تحقق می یابد.
البته باید تذکر داد که ، آنکه درک می کند نفس آدمی است که امری مجرد و غیر مادی و دارای قوای متعددی از جمله حس ، تخیل ، و تعقل است و همه اینها مراتب و قوای ادراکی نفس اند و در واقع ما با نظر به امور صادر شده از نفس برای او قوای متعدی قائل شده ایم وگرنه نفس امری بسیط و غیر مرکب و غیر مادی است.
رابطه عاطفی یکی از نیازهایی که خداوند در وجود انسان به ودیعه نهاده است نیاز عاطفی و لذت بردن از کاری که انسان انجام می دهد خیلی نکته مهمی است یعنی همان طور که انسان ها برای زنده ماندن نیاز به برطرف کردن بعضی از نیازهای خود ( خوردن ، آشامیدن و ... ) دارند در داشتن آرامش نیاز به داشتن رابطه عاطفی با دیگران هستند و یکی از موثرترین راهها برای ایجاد این رابطه مهربانی کردن به دیگران است . از طرف دیگر رفتار منطقی به تنهای موجب کسالت و خستگی روح میشو و نمی تواند خیلی از مشکلات انسان را حل نماید .
انواع مختلفی از تصمیم گیری ها در بحث «عقل یا دل» مورد نظرند که نمی توان در مورد تمامی آنها از یک دیدگاه واحدی سخن گفت چرا که مقام بحث بسیار متفاوت بوده و هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد.
تصمیم گیری از روی عقل و منطق برخی اوقات به معنای تصمیم گیری از روی عقل معاش یا "عقل حسابگر" در انتخابهای مهم است اگر از این دیدگاه به مسئله نگاه کنیم شاید بتوان گفت احساس صادقانه قلبی به عقل دینی و اخلاق عملی نزدیکتر است تا این گونه منطقی که فقط اهداف و آرزوهای مادی را مد نظر دارد. از طرفی گاهی منظور از احساس در تصمیم گیری ها هم همان تمایلات نفس اماره است یعنی اسارت در گرداب امیال و آرزوها و غرایز مادی که تفاوتی ندارد با چه واژه ای از آن تعبیر شود اعم از عقل یا احساس و بدتر از همه این است که انسان در یک تصمیم گیری با همین الفاظ فریبنده خود را فریب دهد چرا که عشق و عقل و احساس و منطق و ... اکثر اوقات در معنای حقیقی خود بکار برده نمی شوند مثلا عقل را به معنای منطق مادی و خود محور بکار می برند و عشق را به معنای تصرف دیگران یا بی بند و باری و غریزه پرستی و احساس را به معنای دمدمی بودن و بی ارادگی ، حال آن که هر یک از این معانی در یک فرهنگ اصیل و متعالی تعریف و جایگاه ویژه ای دارد که نباید بدون تامل و توجه، این معانی را مورد اتهام قرار داد یا برای توجیهِ کاری غلط بعد از تحریف معنوی از این الفاظ استفاده کرد.
برای روشن شدن جوانب این بحث لازم است که در دو ساحت به این بحث پرداخته شود:
1- عقل و دل در تفکر اسلامی:
در وصف جایگاه عقل در تاریخ فلسفه اسلامی سخن بسیار گفته شده و داستان مخالفت عرفا با طریقه فلاسفه عقل گرا هم در ادبیات عرفانی ما مشهور تر از آن است که نیاز به تکرار داشته باشد عده ای از فلاسفه هم سعی داشته اند تلفیقی از این دو را ارائه دهند.
هرچند گفته می شود که متفکرین و علمای اسلامی یعنی علمای شریعت، فلاسفه و عرفا هر کدام با ابزاری خاص به مواجهه با حقیقت پرداخته اند (گروه اول از طریق نقل، گروه دوم عقل و گروه سوم از راه دل) ولی حقیقت این است که در تفکر قرآنی و معرفت اصیل اسلامی عقل و دل به اتحاد کامل رسیده اند و حتی در قرآن کریم فهم به دل نسبت داده شده و به کسی که فهم قلبی ندارد «لایفقهون» اطلاق شده است. «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها...». 179، الاعراف / بنابراین عقلی که به عشق حقیقی فتوی ندهد (حکم نکند) همان منطق حسابگر است و عشقی هم که در اوج عقل و معرفت نباشد دروغ و فریبی بیش نیست و خود این تمایزها و جدالهایی که بین مدعیان عقل و دل واقع شده است خبر از بی خبری آنان می دهد.
فلاسفه الاهی و عرفای کامل به خوبی نسبت به این حقیقت واقف بوده اند از این روی از دیدگاه اینان عشق اوج عقل است و عقل هم هادی و راهبر عشق است.
ولی آنچه مسلم است عقل حسابگر و عشق به معنای دنیوی آن هردو از این مقوله خارجند. نه عقل حسابگر می تواند به معرفت حقایق اشیاء دست یابد و نه عشق آزمند چنین توانی دارد.
بسیاری از سخنان عرفا در مخالفت با عقل، ناظر به همین معنای عقل بوده است که اکثراً مورد استفاده بشر برای حفظ منافع شخصی می باشد و امّا عشق واژه ای مقدس است که طالب فنای خویشتن در برابر خداوند است واساساً باید از استعمال آن در مورد وابستگی های نفسانی اجتناب کرد.
2- عقل و دل در روان شناسی فردی و اجتماعی:
و اما در سطح احساسات و هیجانات روزمره ای که نوعا افراد با آن سر و کار دارند باید گفت که بسیار کم اند افرادی که توانسته اند نسبت به این حالتها و احساسات قلبی خود به معرفت کاملی دست یافته ودر اثر این معرفت بر احساسات خود فائق آمده باشند بطوری که نه با قلب خود در ستیزه و انکار باشند و نه در تاریکی های احساسات و تمایلات کور خود سرگردان باشند.
تردیدی نیست که متابعت از احساسات کور و لحظه ای بدون روشنایی عقل و معرفت قدسی و هدایت الاهی باعث سقوط در ورطه های جهالت و گمراهی خواهد بود و احساسات قلبی بدون نورانیت عقل و معرفت فاقد فائده نهایی برای کمال انسان است.
خود دار بودن و فائق آمدن بر خویشتن و احساس اسارت نکردن در چنگال امیال درونی، راهی جز معرفت ندارد و حال آن که ساده ترین و سطحی ترین راه، سعی در انکار این احساسات است.
در اینجا نباید دچار اشتباه شویم و غرایز کور و هیجانات نفس که هنوز از هر معرفتی عاری است را همان عشق بدانیم. این امیال و حالات و احساسات قلبی همچون نیروهایی هستند که گاه به صورت کور عمل می کنند و اگر بتوان بر آنها فائق آمد در جایگاه خود می توانند ما را تعالی دهند. اما اگر احساسات در فقدان معرفت و درک و "عقل قدسی" بر کل هستی فرد فرمان روایی کنند، فرمانده و راهبر خوبی نخواهند بود حتی در بهترین صورت خود که همان احساسات مثبت باشد.
بنابراین عقل فطری انسان که می تواند برای تکمیل و شکوفایی خود از نشانه ها و هدایت های دینی استفاده کند به عنوان پیامبر و راهبری درونی می تواند انسان را هدایت کند.
از این روی عقل تعالی یافته و معرفت دینی به عنوان عنصری الاهی همان چیزی است که به احساسات قلبی انسان جهت و نورانیت و آگاهی می بخشد و آن را تعالی می دهد.
برای مثال در مورد عشق به یک انسان که یک پدیده مربوط به قلب است، بسته به اینکه فرد در چه حدی از معرفت نسبت به این واقعه قرار گرفته باشد عملکرد او هم تابع همین درجه از معرفت خواهد بود. ممکن است فرد به خاطر این به اصطلاح عشق دست به جنایت هم بزند یا به آنی آن را تبدیل به نفرت سازد یا در بهترین شکل خود به بردگی و شرک بیانجامد. ممکن هم هست در پرتو معرفتی والا بدون وابستگی و عذاب از این واقعه قلبی به رهایی معنوی دست یافته و با جهشی معرفتی به عشق الاهی منتقل شود. شاید هم فرد آن را در خود سرکوب کند و به دلایل گرایش به امور مادی و دنیوی از آن دوری کند و قلب و دل خود را نه با خدا که با دنیا معاوضه کند.
از آنچه گذشت معلوم می شود که احساس و عشق و شهود و اشراق و ... بذاته امور مقدسی هستند و عدم شناخت درست در مورد مبدا و معاد (منشا و مقصد) آنها باعث غلطیدن انسان در تاریکی ها می شود که به ناگاه عشق تبدیل به نفرت و امید تبدیل به یاس و شادی تبدیل به غم و اندوه می شود.
موفق ومؤید باشید.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.