احکام اختصاصی پیامبر(ص) ۱۳۹۲/۳/۱۳ - ۱۲ بازدید

در پاسخ به مطالب ذیل توجه نمایید : الف- شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدى(ع) - به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده آن حضرت - این است که به معرفى «شخصیت» ممتاز و برجستگى هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». این شیوه حکمت هاى متعددى دارد که بعضى از آنها به اختصار بیان خواهد شد. در اینجا دو زمینه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصیت اهل بیت(ع) و حکمت و سر این روش.
در پاسخ به مطالب ذیل توجه نمایید :
الف- شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدى(ع) - به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده آن حضرت - این است که به معرفى «شخصیت» ممتاز و برجستگى هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». این شیوه حکمت هاى متعددى دارد که بعضى از آنها به اختصار بیان خواهد شد.
در اینجا دو زمینه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصیت اهل بیت(ع) و حکمت و سر این روش.
یک : موارد و چگونگى معرفى شخصیت اهل بیت(ع) در قرآن
قرآن مجید در موارد متعددى پرده از امتیازات و ویژگى هاى رفتارى ائمه هدى(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) برداشته است؛ از جمله:
۱«ویطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»؛ انسان (۷۶)، آیه ۹ ؛ مفسران بزرگ شیعه و سنى آورده اند که این آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) و خانواده ایشان است و مسأله روزه دارى حضرت على(ع) و... و دادن افطار خود به مسکین، یتیم و اسیر در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل کرده اند.
۲. «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»احزاب (۳۳)، آیه ۳۳.
در خصوص این آیه مقالات و کتاب هاى متعددى نگاشته شده و در اینکه شامل حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) است، نزد شیعه و سنى هیچ اختلافى نیست، تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پیامبر(ص) است که با ادله متعددى علماى شیعه شمول آن را نسبت به همسران پیامبر(ص) رد کرده اند.
۳. «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»مائده (۵)، آیه ۵۵. شأن نزول این آیه نیز در تمام تفاسیر معتبر شیعه و سنى، اختصاصا در رابطه با حضرت على(ع) مى باشد. البته آیات بسیار دیگرى نیز وجود دارد که در اینجا به همین سه مورد اکتفا مى کنیم. در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز و در آیه دوم طهارت مطلق از هر کژى و کاستى و عیب و گناه و در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یکدیگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمایان شده است. البته در آیه سوم نکته دیگرى وجود دارد که در قسمت بعد به آن اشاره خواهیم کرد.
دو: حکمت روش قرآن در معرفى اهل بیت(ع)
شیوه ذکر شده حکمت هاى متعددى دارد؛ از جمله:
۱. انگشت گذاشتن روى اشخاص در مواردى، چندان نقشى در روشنگرى ندارد؛ بلکه نهایتا به نوعى تبعیت و پیروى کورکورانه مى کشاند و البته این مانع آن نیست که در مورد لزوم، افراد نیز معرفى شوند؛ ولى اساساً معرفى شخصیت، معرفى الگوها است و در نتیجه جامعه را به جاى گرایش هاى تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف اندیشى و توجه به ملاک ها، فضایل و امتیازات واقعى سوق مى دهد.
۲. معرفى شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول است، در حالى که معرفى شخص، در مواردى موجب دافعه مى شود. این روش به ویژه در شرایطى که شخص از جهاتى تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلى آمادگى پذیرش وى را نداشته باشد، بهترین روش است. این مسأله دقیقا در مورد امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) وجود داشته است. براى شناخت درست این مساله لازم است ابتدا شرایط و ویژگى هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روان شناسى اجتماعى خاص آنجامعه، بتوانیم به درک صحیحى از مساله نایل آییم. واقعیت آن است به استثناى اندکى از مؤمنان برجسته، اکثریت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند و پیامبر(ص) نیز در مقاطع مختلف با دشوارى هاى زیادى آن حضرت را مطرح مى ساختند و در هر مورد با نوعى واکنش منفى و مقاومت روبه رو مى شدند، دلایل این امر متعدد است؛ از جمله:
الف:بسیارى از آنان کسانى بودند که تا چند صباحى قبل در صف معارضان اسلام قرار داشتند و در برابرخود شمشیر على(ع) را دیده و از همان جا کینه وى رابه دل گرفته بودند، چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) نیز یکى از علل روى گردانى مردم از آن حضرت را همین نکته (نکیر سیفه) بیان فرمودند.
ب : تفکرات و سنن غلط جاهلى هنوز بر اندیشه مردم حاکم بود و امورى مانند سن و... را در امور سیاسى دخیل مى دانستند و لذا به جهت جوان بودن حضرت على(ع)، وى را چندان شایسته براى رهبرى جامعه نمى دانستند.
ج : این تفکر خطرناک در سطح جامعه رایج بود و از سوى عده اى تبلیغ مى شد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را براى همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند و در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعى بازى سیاسى تفسیر مى کردند که براى چنگ اندازى به حکومت براى خود و اهل بیتش انجام داده است. این مساله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر، پس از معرفى امیرالمؤمنین(ع) یکى از حاضران صدا زد «خدایا! ما را گفت که از سوى خدا آمده و کتاب الهى آورده ام و ما پذیرفتیم و اکنون مى خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاکم و مستولى سازد، اگر او راست مى گوید، سنگى از آسمان ببار و مرا بکش!!» اکنون این سوال پدید مى آید که آیا در چنین وضعیتى تا چه اندازه صلاح بوده است، نام آن حضرت و یا ائمه(ع) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟ ممکن است کسى با خود بیندیشد که اگر چنین شده بود، ریشه اختلافات از بن کنده مى شد و امت اسلامى یکپارچه و هم آوا مى شدند و راه هدایت را پیشه مى ساختند؛ زیرا قرآن مورد قبول همه است و بر آن اختلافى نیست. اما آیا واقعیت چنین است؟ خیر؛ زیرا این خطر به طور جدى وجود داشت که بر سر مسأله امیرالمؤمنین(ع)، حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى آمد، این مشکل وجود داشت که طیف عظیمى که در جامعه، پایگاه تبلیغاتى وسیعى داشتند و در صدر اطرافیان پیامبر(ص) نیز بودند، اساساً رسالت آن حضرت و قرآن و... را یکسره نفى و انکار کنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بیافرینند. شاید این مساله ابتدا اغراق آمیز جلوه نماید، در حالى که رخدادهاى مهم تاریخى به خوبى از این نکته پرده برگرفته اند. در اینجا به ذکر دو نمونه که در منابع تاریخى مهم اهل تسنن به تکرار آمده و از مسلمات تاریخى است اکتفا مى شود: یکم. همه مورخان برجسته آورده اند که چون پیامبر(ص) لحظات آخر عمر خویش را مى گذراندند، درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به یادگار نهند که هیچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. این درخواست براى اطرافیان کاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضع گیرى هاى پیشین پیامبر(ص) واضح بود. در این هنگام عمر صدا زد: «ان الرجل لیهجه» ؛ «همانا این مرد بر اثر شدت تب هذیان مى گوید»!! شگفتا پیامبرى که خداوند در وصفش فرموده است: «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى... ، در خانه اش و نزد عزیزترین و بهترین حامیانش، این چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار گیرد و کار به جایى مى رسد که آن حضرت از تصمیم خود منصرف مى شود! زیرا جدا خوف آن وجود دارد که پایدارى بر آن، موجب انکار رسالت شود و مسلماً کسانى که در خانه پیامبر خدا با وى چنین برخورد مى کنند، خود را مستظهر به پشتیبانى وسیع اجتماعى مى بینند؛ و گرنه هرگز جرات چنین جسارتى به خود نمى دادند. از همین جا روشن مى شود که سر شیوه قرآن چیست؟ یعنى، قرآن هم براى اهل فهم و درک و تعقل حرف خود را زده است و هم کارى کرده که فاقدان چنان خصوصیتى، یکسره از اصل دین جدا نشوند و انگیزه هاى سیاسى خاصى باعث نشود که به طور کلى مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند. جالب آن است که علاوه بر آیاتى که به گونه هاى مختلف، مسأله ولایت امیرالمؤمنین(ع) را مطرح ساخته اند، سومین آیه اى که در آغاز این نگاشته آورده ایم، بسیار روشن این پیام را داده و همراه با بیان امتیازات خاص آن حضرت، مسأله ولایت و رهبرى امت را گوشزد ساخته است. در اینجا یک سؤال باقى مى ماند و آن اینکه خداوند فرموده است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»؛ بنابراین باتوجه به این آیه از آن خطرات چه باک؟ پاسخ آن است که حافظ بودن خداوند براى قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و یکى از آنها به کارگیرى همین شیوه است که انگیزه کنارزدن قرآن را به جهت یک سرى اهداف خاص از بین مى برد.
ب- در مورد حق ویژه پیامبر –ص- در مورد زنان و نحوه و کیفیت تقسیم اوقاتش در میان آنها به توضیح ذیل توجه کنید :
تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ ذلِکَ أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لا یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِما آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَلِیماً (احزاب- ۵۱)
(موعد) هر یک از همسرانت را بخواهى مى توانى به تاخیر اندازى و هر کدام را بخواهى نزد خود جاى دهى، و هر گاه بعضى از آنها را که بر کنار ساخته اى بخواهى نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نیست، این حکم الهى براى روشنى چشم آنها و اینکه غمگین نباشند و به آنچه در اختیار همه آنان مى گذارى راضى شوند نزدیکتر است و خدا آنچه را در قلوب شما است مى داند و خداوند از همه اعمال و مصالح بندگان با خبر است و در عین حال حلیم است و در کیفر آنها عجله نمى کند.
در تفسیر آیه ۲۸ و ۲۹ این سوره و بیان شان نزول آنها گذشت که جمعى از همسران پیامبر ص بنا بر آنچه مفسران نقل کرده اند- به پیامبر ص عرض کردند که بر نفقه و هزینه زندگى ما بیفزا (زیرا چشمشان به غنائم جنگى افتاده بود، و چنین مى پنداشتند که باید از آن، بهره زیادى به آنها برسد) آیات مزبور نازل شد و صریحا به آنها گوشزد کرد که اگر دنیا و زینت دنیا را مى خواهند براى همیشه از پیامبر ص جدا شوند و اگر خدا و پیامبر و روز جزا را خواهانند با زندگى ساده او بسازند.
از این گذشته در چگونگى تقسیم اوقات زندگى پیامبر ص در میان
آنها نیز با هم رقابت هایى داشتند که پیغمبر ص را با آن همه گرفتارى و اشتغالات مهم در مضیقه قرار مى داد، هر چند پیامبر ص کوشش لازم را در زمینه عدالت در میان آنها رعایت مى کرد ولى باز گفتگوهاى آنها ادامه داشت، آیه فوق نازل شد و پیامبر را در تقسیم اوقاتش در میان آنها کاملا آزاد گذاشت، و ضمنا به آنها اعلام کرد که این حکم الهى است تا هیچ گونه نگرانى و سوء برداشتى براى آنها حاصل نشود .
یک رهبر بزرگ الهى همچون پیامبر ص آن هم در زمانى که در کوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه هاى خطرناکى از داخل و خارج براى او مى چینند، نمى تواند فکر خود را زیاد مشغول زندگى شخصى و خصوصیش کند، باید در زندگى داخلى خود داراى آرامش نسبى باشد تا بتواند به حل انبوه مشکلاتى که از هر سو او را احاطه کرده است با فراغت خاطر بپردازد.
آشفتگى زندگى شخصى و دل مشغول بودن او به وضع خانوادگى در این لحظات بحرانى و طوفانى سخت خطرناک است.
با اینکه طبق بحثهاى گذشته و مدارکى که در شرح آیه پیش آوردیم ازدواجهاى متعدد پیامبر ص غالبا جنبه هاى سیاسى و اجتماعى و عاطفى داشته، و در حقیقت جزئى از برنامه انجام رسالت الهى او بوده، ولى در عین حال گاه اختلاف میان همسران و رقابتهاى زنانه متداول آنها، طوفانى در درون خانه پیامبر ص برمى انگیخته، و فکر او را به خود مشغول مى داشته است.
اینجا است که خداوند یکى دیگر از ویژگیها را براى پیامبرش قائل شده، و براى همیشه به این ماجراها و کشمکشها پایان داد، و پیامبر ص را از این نظر آسوده خاطر و فارغ البال کرد.
و چنان که در آیه مورد بحث مى خوانیم فرمود: مى توانى (موعد) هر یک از این زنان را بخواهى به تاخیر بیندازى و به وقت دیگرى موکول کنى، و هر کدام را بخواهى نزد خود جاى دهى (تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ).
ترجى از ماده ارجاء به معنى تاخیر، و تؤوى از ماده ایواء به معنى کسى را نزد خود جاى دادن است.
مى دانیم یکى از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است که شوهر اوقات خود را در میان آنها به طور عادلانه تقسیم کند، اگر یک شب نزد یکى از آنها است، شب دیگر نزد دیگرى باشد تفاوتى در میان زنان از این نظر وجود ندارد، و این موضوع را در کتب فقه اسلامى به عنوان حق قسم تعبیر مى کنند.
یکى از خصایص پیامبر ص این بود که به خاطر شرائط خاص زندگى طوفانى و بحرانی اش مخصوصا در زمانى که در مدینه بود و در هر ماه تقریبا یک جنگ بر او تحمیل مى شد و در همین زمان همسران متعدد داشت، رعایت حق قسم به حکم آیه فوق از او ساقط بود، و مى توانست هر گونه اوقات خود را تقسیم کند هر چند او با این حال حتى الامکان مساوات و عدالت را- چنان که در تواریخ اسلامى صریحا آمده است- رعایت مى کرد.
ولى وجود همین حکم الهى آرامشى به همسران پیامبر ص و محیط زندگى داخلى او مى داد.
سپس مى افزاید: هر گاه بعضى از آنها را کنار بگذارى بعدا بخواهى او را نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نیست (وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ).
و به این ترتیب نه تنها در آغاز، اختیار با تو است، در ادامه کار نیز این
تخییر بر قرار است، و به اصطلاح این تخییر تخییر استمرارى است نه ابتدایى و با این حکم گسترده و وسیع هر گونه بهانه اى از برنامه زندگى تو نسبت به همسرانت قطع خواهد شد، و مى توانى فکر خود را متوجه مسئولیتهاى بزرگ و سنگین رسالت کنى.
و براى اینکه همسران پیامبر نیز بدانند گذشته از افتخارى که از ناحیه همسرى با او کسب مى کنند با تسلیم در برابر این برنامه خاص در مورد تقسیم اوقات پیامبر ص یک نوع ایثار و فداکارى از خود نشان داده، و به هیچوجه عیب و ایرادى متوجه آنها نیست، چرا که در برابر حکم خدا تسلیم شده اند اضافه مى کند:
این حکم الهى براى روشنى چشم آنها و اینکه غمگین نشوند و همه آنها راضى به آنچه در اختیارشان مى گذارى گردند نزدیکتر است (ذلِکَ أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لا یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِما آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ).
زیرا اولا این یک حکم عمومى در باره همه آنها است و تفاوتى در کار نیست، و ثانیا حکمى است از ناحیه خدا که براى مصالح مهمى تشریع شده، بنا بر این آنها باید با رضا و رغبت به آن تن دهند و نه تنها نگران نباشند بلکه خشنود گردند.
ولى در عین حال همانگونه که در بالا نیز اشاره کردیم پیامبر ص حتى الامکان تساوى را در تقسیم اوقات خود رعایت مى کرد جز در مواردى که شرائط خاصى عدم مساوات را ایجاب مى کرد، و این خود مطلب دیگرى بود که موجب خشنودى آنها مى شد، زیرا مشاهده مى کردند که پیامبر ص با اینکه مخیر است سعى در برقرارى مساوات دارد.
در پایان آیه مطلب را با این جمله ختم مى کند: خدا آنچه را در قلوب شما است مى داند، و خداوند از همه اعمال و مصالح بندگان با خبر است، و در عین حال حلیم است و در کیفر آنها عجله نمى کند (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَلِیماً).
آرى خدا مى داند شما در برابر کدامین حکم قلبا رضا و تسلیم دارید، و در برابر کدامین ناخشنود هستید.
او مى داند شما به کدامیک از همسرانتان تمایل بیشتر دارید و به کدام کمتر و حکم خدا را در برخورد با این تمایلات چگونه رعایت مى کنید.
همچنین او مى داند چه کسانى در گوشه و کنار مى نشینند و به اینگونه احکام الهى در مورد شخص پیامبر ص خرده گیرى مى کنند، و در دل نسبت به آن معترضند و چه کسانى با آغوش باز همه را پذیرا مى شوند.
بنا بر این تعبیر قلوبکم تعبیر گسترده اى است که هم پیامبر ص و همسران او را شامل مى شود و هم همه مؤمنان را که در ارتباط با این احکام از در رضا و تسلیم وارد مى شوند، یا اعتراض و انکار مى کنند هر چند آن را آشکار نسازند.
نکته: آیا این حکم در حق همه همسران پیامبر (ص) بود؟
در فقه اسلامى در باب خصایص پیامبر ص این مساله مورد بحث واقع شده است که آیا تقسیم اوقات به طور مساوى در میان همسران متعدد همان گونه که بر عموم مسلمانان واجب است بر پیامبر ص نیز واجب بوده یا اینکه پیامبر حکم استثنایى تخییر را داشته است؟
مشهور و معروف در میان فقهاى ما و جمعى از فقهاى اهل سنت این است که او در این حکم مستثنا بوده، و دلیل آن را آیه فوق مى شمرند که مى گوید:
تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ: هر کدام را بخواهى به تاخیر مى اندازى و هر یک را بخواهى نزد خود نگاه مى دارى.
زیرا قرار گرفتن این جمله بعد از بحث در باره همه زنان پیامبر ص چنین ایجاب مى کند که ضمیر جمع (هن) به تمام آنها باز گردد، و این مطلبى است که از طرف فقها و بسیارى از مفسران پذیرفته شده.
ولى بعضى ضمیر فوق را مربوط به خصوص زنانى مى دانند که خود را بدون مهر در اختیار او قرار دادند در حالى که اولا از نظر تاریخى ثابت نیست که آیا این حکم، موضوع خارجى پیدا کرد یا نه؟ و بعضى معتقدند که تنها در یک مورد بود که زنى به این صورت به ازدواج پیامبر در آمد، و در هر حال اصل مساله از نظر تاریخى محقق نیست و ثانیا این تفسیر خلاف ظاهر آیه است و با شان نزولى که براى آیه ذکر کرده اند سازگار نمى باشد، بنا بر این باید قبول کرد که حکم مزبور یک حکم عام است. (تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص: ۳۸۵) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۱/۱۰۰۱۳۰۱۲۶)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.