احکام و اسرار حج ۱۳۹۱/۵/۳۱ - ۱۶ بازدید

واجبات حج از دیدگاه قرآن

احمد میرزایی
واجبات حج از دیدگاه قرآن

احمد میرزایی
حج یکی از مهم ترین مناسک عبادی در اسلام است. این فریضه در کنار نماز و روزه و جهاد و زکات قرار داده شده است تا نقش اساسی آن در میان فروعات اسلامی به خوبی نمایانده شود.
انجام مناسک حج، یک فرصت استثنایی برای جهان اسلام است تا حضور اجتماعی و سیاسی خویش را در کنار فعالیت های معنوی و فرهنگی به نمایش گذارد و تاثیرات شگرفی را در صحنه های سیاسی اقتصادی و نظامی پدید آورد. کنگره بزرگ حج بی گمان، از بزرگ ترین رخدادهای جهان اسلام بلکه جهان بشریت است. این رخداد زمانی که با ولایت آمیخته می شود، به کمال و تمام خود می رسد؛ زیرا فرصت بهره گیری از آن به شکل هدفمند و حکیمانه فراهم می آید و انرژی برآمده از حضور تقوایی در سرزمین وحی و خانه خدا، در مسیر تعالی انسان و جامعه جهانی به کار گرفته می شود.
برای دست یابی به این هدف می بایست هر شخصی که در کنگره عظیم حج گرد می آید، اموری را به عنوان واجبات شخصی و جمعی به جا آورد تا در یک برنامه ریزی دقیق آن هدف حکیمانه تحقق یابد. این جاست که واجبات حج، از جایگاه ویژه ای برخوردار می شود.
نویسنده دراین مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا برخی از این واجبات را شناسایی و معرفی نماید.
حج، فرصت استثنایی
حج به معنای قصد خانه خدا کردن برای انجام اعمال و مناسک خاص در یک زمان خاص با شرایط خاص می باشد. هدف از انجام این عمل عبادی، رسیدن به شرایط مطلوب و دست یابی به تقوای الهی و حضور در یک کارگاه عظیم آموزشی و اردوی عبادی و نمایشی از قدرت و عظمت موحدان است.
آثار و ابعاد حج چنان عظیم و بزرگ است که همه جنبه های زندگی آدمی و جامعه را متاثر می سازد. در آموزه های قرآنی به این آثار و برکات حج اشاره شده است؛ زیرا آگاهی از فلسفه کاری، خود مهم ترین انگیزه و عامل در گرایش مردم به انجام آن می باشد.
آثار حج در ابعاد تحول شخصیت شخص تا نوعی ادراک شهودی و حضوری در حشر قیامت تا تاثیرات اقتصادی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نمایان می شود. براساس آموزه های قرآنی، حج تاثیرات شگرفی در آمرزش و بخشش گناهان انسان (بقره، آیه ۲۰۳)، رضایت و خشنودی خداوند (مائده، آیه ۲)، ره توشه آخرت (بقره، آیه ۱۹۷؛ حج، آیات ۲۷ تا ۳۰)، تقویت دین اسلام (مائده، آیه ۹۷؛ تفسیر عیاشی ج ۱ ص ۳۴۶ حدیث ۲۱۱)، لغو هرگونه امتیازات برگرفته از قدرت و ثروت (بقره، آیه ۱۲۵)، افزایش تعاملات اقتصادی و بهره وری از طریق دستگیری تنگدستان (حج، آیه ۲۸) و کسب منافع بسیار برای همگان (حج آیات ۲۷ و ۲۸) افزایش رشد اقتصادی و تجارت و بازرگانی و نیز رونق کسب و کار (بقره، آیات ۱۹۷ و ۱۹۸) و افزایش تجارت میان جوامع انسانی (همان؛ و نیز مائده، آیه ۲)، تقویت پایه فرهنگ جامعه پذیری و قوام جوامع و همبستگی اجتماعی آنها (مائده، آیه ۹۷)، برخورداری جوامع انسانی و اسلامی از برکات و منافع کوتاه و بلندمدت (حج، آیات ۲۷ و ۲۸)، رهایی جامعه اسلامی از تحریم های دشمنان با افزایش تبادل اطلاعات علمی و اقتصادی و تولید علم (توبه، آیه۲۸)، برنامه ریزی و تبادل اطلاعات در زمینه تنظیم امور اساسی جامعه بلکه حتی در حوزه فردی و شخصی (قصص، آیه۲۷) بسترسازی مناسب و تأثیرگذار برای همکاری های مختلف در حوزه های متعدد زندگی (مائده، آیه۲؛ و نیز توبه، آیه۳) و فراهم آمدن موقعیت برای افکار سازی و رسانه ای کردن مواضع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی و اعلان برائت از مشرکان و کافران و نیز مشخص کردن مرزهای خودی از غیرخودی و شفاف سازی در این مسایل (همان) و همچنین آثار و برکات دیگر در زندگی فردی و اجتماعی بشر از خود به جا می گذارد.
اینها تنها گوشه ای از آثار و برکات حج واقعی و ابراهیمی است که در آموزه های قرآنی به آن اشاره و در این جا از آنها یاد شده است. بنابراین، می توان با دلایل و شواهد بسیار براین نکته تأکید کرد که این کنگره بزرگ جهانی که هر ساله در ماه ذی الحجه در مکه مکرمه برگزار می شود، یک فرصت تاریخی و استثنایی برای امت اسلام است تا جامعه ایمانی و توحیدی را براساس آموزه های وحیانی قرآن و اسلام شکل دهد و به فلسفه آفرینش و تحقق آن یعنی متاله و ربانی شدن انسان و جامعه انسانی کمک نماید.
وجوب حج بر مستطیع
براین اساس خداوند حج را بر همگان واجب دانسته است و آن را نشانه ای از پذیرش اسلام و صداقت در آن شمرده و به نام حجه الاسلام از آن یاد کرده است. البته از آن جایی که تکالیف در اسلام بر مدار و محور استطاعت می گردد، شرط استطاعت در این عمل عبادی نیز شرط دانسته شده است و حج تنها برای کسانی که توانایی انجام آن را دارند، واجب شده است. (آل عمران، آیه۹۷؛ حج، آیات ۲۶ و ۲۷) از این رو، واجب است که هر کسی که دارای استطاعت مالی، بدنی و دیگر شرایط است، حج را در زمان خودش به جا آورد (بقره، آیه۱۹۶) پس اگر کسی دیگر حاضر به تأمین هزینه های مالی آن شود و شخص از شرایط بدنی و مانند آن نیز برخوردار باشد، بر اوست که حج را به جا آورد. (آل عمران، آیه۹۷)
از امام صادق(ع) سؤال شد که اگر به کسی مالی برای انجام حج عرضه شد و او از پذیرش آن شرم نماید، مستطیع است یا نه؟ فرمود: آری! چرا باید شرم کند؟! (الکافی، ج۴، ص۲۶۶، حدیث۱)
براساس آموزه های قرآنی، شخص زمانی مستطیع می شود که توانایی مخارج اهل و عیال خویش را افزون بر هزینه حج داشته باشد. بنابراین، اگر شخص از عهده مخارج اهل و عیال خود در وطن برنیاید، بر او حج واجب نمی شود. امام باقر(ع) در بیان استطاعت حج فرمود: توسعه در مال (و داشتن مال به اندازه کافی) به نحوی که بتواند با مقداری از آن حج به جا آورد و مقداری را بگذارد تا خرج و هزینه خانواده اش تأمین شود، لازم است. (الکافی، ج۴، ص۲۶۷، حدیث۳؛ الاستبصار، شیخ طوسی، ج۲، ص۱۳۹، حدیث۱)
واجب است که شخص برای سفر حج زاد و توشه فراهم آورد (بقره، آیه۱۹۷) و حج بی زاد و توشه جایز نیست و خداوند در این آیه از این گونه سفر، باز داشته است. (مجمع البیان، ج۱و۲، ص۵۲۵) براساس گزارش های قرآنی، حج بر امت های پس از حضرت ابراهیم(ع) یعنی معتقدان به شریعت حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) واجب است (حج، آیه۲۷) از این رو خداوند از حضرت ابراهیم(ع) می خواهد تا مردم را به حج دعوت کند و از همگان بخواهد تا از این پس به این عمل عبادی نیز همانند نماز عمل کنند.
حج بر اهل استطاعت از داخل مکه و بیرون آن، از دور و نزدیک واجب است (حج، آیه۲۷) و لازم است مردم آن را در زمان مشخص انجام دهند. البته برخی از مناسک حج از جمله عمره را می توان در ماه شوال و ذی قعده به جا آورد ولی مناسک خاص حج اکبر را می بایست در همان ماه حج در دهه اول و دوم آن به جا آورد. (بقره، آیه۱۹۷؛ الکافی، ج۴، ص۲۸۹، حدیث۱)
بنابراین، عمره تمتع قبل از حج تمتع انجام می گیرد (همان) و کسانی که به حج می آیند می بایست عمره تمتع را در همان ماه های معلوم یعنی شوال، ذی قعده یا ذی حجه انجام دهند.
کسانی که در مکه گرد می آیند، می بایست مراعات حرمت یکدیگر را بکنند و نسبت به حجاج و زوار خانه خداوند حرمت نگه دارند (مائده، آیه۲) چنان که بر ایشان است تا حرمت مناسک حج را نیز حفظ نمایند. (همان و حج، آیات۳۰و ۳۲)
همچنین مناسک حج همواره می بایست با محوریت اخلاص (بقره، آیه۱۹۶؛ آل عمران، آیه ۹۷؛ مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص۵۱۸) و قصد آن باشد. بنابراین، مناسک باید به قصد وجه الله باشد و تنها او مقصد و مقصود قرارگیرد. (زبده البیان، ص۳۰۶)
تجسم وجه الله براساس آموزه های قرآنی، اولیای کامل الهی هستند؛ از این رو لازم است تا مراسم حج با محوریت وجه الله یعنی رهبری الهی و به قصد او باشد. چنانکه در روایت آمده: من تمام الحج، لقاء الامام؛ از تمامیت حج لقاء الامام است؛ زیرا امام همان باطن حج و خانه خدا و حقیقت ولایت است. (حج، آیه۷۲) خداوند به صراحت در این آیه بیان کرده که مردم می بایست قصد رهبر کنند. از این رو خداوند می فرماید: یاتوک؛ دعوت به حج در میان مردمان کن تا به سوی تو آیند. در هر زمانی می بایست حاجی قصد امام زمان خود بکند که امروز، حجاج در صورتی حجشان تمام و درست است که قصد امام زمان(عج) نمایند، پس واجب، قصد رفتن به سوی امام زمان(عج) در حج است و هر کس خانه خدا و قصد مکه و کعبه کند، ولی قصد امام زمان(عج) نکند، قصد حج نکرده و حج وی ناقص و غیرکامل و نادرست است. بنابراین، هر کسی باید قصد امام زمان(عج) کند. البته این قصد وجه الله یعنی امام زمان(عج) اختصاص به این عبادت ندارد؛ بلکه همه عبادات از جمله نماز نیز به قصد وجه الله و امام زمان(عج) زمان درست است و این امری واجب است که از آن به خلوص برای وجه الله نیز یاد شده است.
کسی که قصد حج کرده چه واجب و چه مستحب می بایست آن را تمام کند و به طور کامل انجام دهد و نمی تواند نیمه کاره آن را رها سازد. (بقره، آیه۱۹۶؛ الکافی، ج۴، ص۲۶۵، حدیث۱) همچنین اگر کسی حج خویش را فاسد کرد یا باطل نمود، می بایست دوباره آن را به جا آورد (همان؛ کنزالعرفان، ج۱، ص ۲۷۳)
از آیات ۱۹۸ و ۱۹۹ سوره بقره به دست می آید که شخص همانند توده های مردم می بایست در مراسم حج شرکت نماید و هرگونه امتیازی که برخاسته از قدرت، ثروت یا مانند آن است باید به کناری نهد و به دور از هرگونه امتیازی در مراسم شرکت نماید. (بقره، آیات ۱۹۸ و ۱۹۹)
در گزارش های تفسیری آمده که قریش خود را اهل حرم خدا می دانستند و آن را امتیازی برای خویش می شمردند و از حرم به سوی عرفات که خارج از حرم بود بیرون نمی رفتند. از این رو خداوند از آنان خواست تا همانند دیگر مردم به عرفات روند و در آن جا وقوف نمایند. (مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص ۵۲۷)
همچنین لازم است هر مسلمانی در هر پست و مقامی، در برقراری امنیت و حفظ آن بکوشد تا حاجیان در امنیت، حج بگزارند. (آل عمران، آیه ۷۹) زیرا در این آیه جمله خبریه در مقام انشاء است و همگان بویژه حاجیان می بایست در امنیت باشند و این وظیفه همگانی خصوصا دولتمردان است.
واجبات حج از نگاه قرآن
در این جا به برخی از واجبات حج اشاره می شود تا حقیقت حج از طریق این واجبات دانسته شود. از جمله واجبات حج می توان به موارد زیر اشاره کرد.
نخستین عمل از مناسک واجب، احرام است (بقره، آیه ۱۹۷)؛ زیرا مقصود از فمن فرض فیهن الحج، کسی است که با احرام، حج را بر خود واجب می کند و روشن است که تحقق احرام در حج با لبیک گفتن است.
در حقیقت، به واسطه گفتن تلبیه یا اشعار یا تقلید است که شخص محرم می شود (همان) از این رو امام صادق(ع) فرمود مراد از فرض همان تلبیه، اشعار یا تقلید است که با به جا آوردن هر کدام از آنها شخص حج را بر خود فرض و واجب می کند. (الکافی، ج۴، ص ۲۸۹ ف حدیث۲؛ و البرهان، ج۱، ص ۴۲۶، حدیث۲)
پس از احرام، طواف کعبه از مناسک و واجبات حج است (بقره، آیه ۱۲۵؛ حج، آیات ۶۲ تا ۹۲) البته پس از تقصیر و خروج از احرام نیز طواف دیگری نیز واجب است که در آیات ۶۲ تا ۹۲ سوره حج به آن اشاره شده است.
از مناسک واجب حج، نماز طواف در نزد مقام ابراهیم است. (بقره، ۱۲۵)
پس از آن، سعی بین صفا و مروه از مناسک شمرده شده (بقره، آیه ۱۵۸) و این واجب از کوه صفا به طرف مروه انجام می گیرد و بدان خاتمه می یابد (بقره، آیه ۱۵۸)؛ امام صادق(ع) در تعلیل این حکم می فرماید: زیرا خداوند در این آیه باصفا شروع کرده است، پس آغاز سعی از صفا خواهد بود. (الکافی، ج۴، ص ۲۴۵، حدیث۴) از دیگر واجبات در مناسک حج می توان به حلق و تقصیر اشاره کرد. مراد از حلق تراشیدن موی سر و تقصیر و کوتاه کردن بخشی از مو یا ناخن است. (بقره، آیه ۱۹۶؛ حج، آیه ۹۲ و فتح، آیه ۷۲)
تقصیر با کوتاه کردن مو و ناخن تحقق می یابد. (فتح، آیه ۷۲) و عمل حلق و تقصیر پس از قربانی انجام می گیرد. (حج، آیات ۷۲ تا ۹۲)
البته حج گزار بیمار میان پرداخت صدقه، ذبح قربانی و گرفتن روزه در صورت حلق اضطراری مخیر است. (بقره، آیه ۱۹۶)
وقوف در عرفات و کوچ همراه دیگر حاجیان (بقره، آیه ۱۹۸ تا ۲۰۰؛ تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۱۹۵، حدیث ۷۱۰ و مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۵۲۷)، و نیز وقوف در مشعرالحرام پس از وقوف در عرفات (همان) و سپس وقوف در منی در ایام تشریق یعنی روزهای یازدهم تا سیزدهم ذی الحجه (بقره، آیه ۲۰۳ و زبده البیان، ص ۳۵۹) از دیگر مناسک واجب حج است.
از دیگر مناسک واجب حج می توان به قربانی اشاره کرد. (همان؛ مائده، آیات ۲ و ۷۹؛ حج، آیات ۷۲ و ۸۲ و ۶۳) درباره قربانی مسایلی مطرح شده که از آن جمله سلامت و لاغر نبودن شتر اختصاص یافته برای قربانی است (حج، آیه ۶۳)؛ زیرا خداوند فرموده است: لکم فیها خیر؛ پس قربانی باید نقص عضو نداشته و لاغر نیز نباشد؛ زیرا در ناقص و لاغر خیری نیست. (کنزالعرفان، ج ۱، ص ۳۱۴)
باید حرمت قربانی را حفظ کرد (مائده، آیه ۲) و آن را در مکان مخصوص ذبح کرد و در صورت احصار نیز شرایط مراعات شود (بقره، آیه ۱۹۶) از این رو خداوند در آیاتی واجبات حج را قربانی در حد مقدور برای شخص محصر دانسته است. پس در زمانی که شخص در احصار است، گوسفند اقل قربانی است که باید ذبح کند. (بقره، آیه ۶۹؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۸۵، حدیث ۶۶۰)
دیگر آن که محل مخصوص برای قربانی حج گزار بیمار، منی و برای معتمر بیمار، مکه و برای محرم بازداشت شده به وسیله دشمن، همان محلی است که در آنجا ممنوع و بازداشت شده است. (مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۵۱۹) شخص محصور با قربانی کردن از احرام در می آید (بقره، آیه ۱۹۶) و روزه، صدقه و یا قربانی، کفاره سر تراشیدن قبل از قربانی برای چنین شخصی واجب است. (همان) چنان که وی پس از رسیدن قربانی به محل خود و تراشیدن سر، از احرام خارج می شود. (همان و زبده البیان، ص ۳۱۱ و ۳۱۷)
در قربانی شرط آن است که تهیه آن سهل و آسان باشد (بقره، آیه ۱۹۶) و هنگام ذبح و نحر، نام خداوند را بر زبان آورد (حج، آیات ۷۲ و ۸۲ و ۴۳ و ۶۳) و قربانی را به سه قسمت تقسیم کرده و بخشی را برای خود، بخشی هدیه به مؤمنان و بخشی را برای فقیران در نظر گیرد. (همان آیات) و به هنگام قربانی کردن تا گفتن تکبیر، تعظیم خداوند کند. (حج، آیه ۷۳؛ مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۳۸)
البته گاه قربانی به عنوان یکی از کفارات اعمالی از جمله کفاره تخییری صید عمدی در حال احرام مطرح می شود که خود واجب دیگری است. (مائده، آیه ۵۹) چنان که اگر حاجی ناتوان ازقربانی در حج باشد، بر اوست تا سه روز را در حج و هفت روز را پس از بازگشت به وطن روزه دارد. (بقره، آیه ۱۹۶ و کافی، ج ۴، ص ۵۰۸، حدیث ۳)
هم چنین می توان از واجب امنیت در حج نیز براساس آیات قرآنی سخن گفت. خداوند در آیه ۱۲۵ سوره بقره، ایجاد امنیت برای حاضران در محیط خانه خدا را واجب بر می شمارد و در آیات ۶۹ و ۷۹ سوره آل عمران حفظ امنیت حیوانات در حرم را خواستار شده و هرگونه آزار آنها را حرام می شمارد؛ زیرا مراد از من دخله کان آمنا، شامل وحوش و پرندگان و مانند آن نیز می شود. (کافی، ج ۴، ص ۲۲۶، حدیث ۱)
برقراری امنیت می بایست فراگیر باشد و افزون بر انسان ها و جانوران در ابعاد گوناگونی چون امنیت جانی، مالی و عرضی باشد. از این رو برقراری امنیت اقتصادی برای حجاج را امری واجب در ایام حج بر می شمارد. (مائده، آیه ۲) و لازم می داند که این امنیت برخاسته از باور قلبی و اعتقادات باشد. به این معنا که شخص می بایست همه شعایر اسلامی را به عنوان یک باور و اعتقاد پذیرفته و بدان باورمند بوده و در عمل نشان دهد.(حج، آیه ۲۳)
همچنین از واجبات حج به ویژه ایام تشریق آن است که ذکر خداوند را در این روزها بسیار داشته باشد. (بقره، آیه ۲۰۳؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۰۱، حدیث ۷۳۴)
هرگونه لهو و لغو و لعب بویژه غنا و موسیقی طربناک در این زمان حرام است و واجب است از آن اجتناب نماید (حج، آیه ۰۳) زیرا غنا از مصادیق بارز و آشکار قول زور است که خداوند خواهان اجتناب از آن شده است. (نورالثقلین، ج ۳۳، ص ۴۹۵، حدیث ۱۱۷ تا ۱۲۰)
کسانی که برخلاف واجبات و یا محرمات احرام، گام بردارند، بر ایشان کفاراتی واجب شده است که از جمله می توان به کفاره کشتن عمدی در حال احرام اشاره کرد. (مائده، آیه ۵۹) در این صورت لازم است که براساس یکی از واجبات تخییری کفاره عمل کند که شامل، قربانی کردن، تهیه غذا برای مساکین در حد قیمت حیوان صیده شده و روزه اشاره کرد. واجبات تخییری سه روز روزه، اطعام و صدقه به شش مسکین و ذبح یک گوسفند است. (مائده، آیه ۵۹؛ بقره، آیه ۱۹۶؛ تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص ۶۷۳ و کافی، ج ۴، ص ۳۵۸)
اینها بخشی از احکام واجب حج است که در این آیات به آن اشاره شده است. سخن در باب حج بسیار است و بقیه احکام و مسایل آن را باید با مراجعه به رساله های عملیه فراگرفت.

اسرار باطنی حج

آنچه در پی می آید بیان گوشه ای از ابعاد باطنی و معنوی حج است که در کلام بزرگان آمده است. عبور از ظاهر شکلی اعمال عبادی و دقت در لایه دوم آنها یعنی باطن اعمال از اهمیت بسیاری برخوردار است به حدی که بعضی اوقات صحت و درستی عمل بدون توجه به باطن آن لطمه خورده و باعث باطل شدن آن می شود.

اسرار باطنی حج از زبان امام سجاد(ع)
بدون تردید هیچ کس غیر از امامان معصوم از باطن و اسرار مناسک حج آگاهی کامل ندارد و آن حضرات در روایات متعدد به گوشه هایی از این اسرار اشاره کرده اند که ما در اینجا به روایتی از امام سجاد(ع) اشاره می کنیم.
شبلی این گونه گزارش می نماید: همان سالی که از سفر حج بیت الله الحرام بازگشتم، باخبر شدم که امام سجاد(ع) نیز از سفر حج مراجعت فرموده اند. برای زیارت ایشان خدمت آن حضرت شرفیاب شدم، امام از من پرسیدند: شبلی! آیا تو نیز حج بجای آوردی؟
- آری، ای پسر رسول خدا.
آیا به میقات فرود آمدی؟ جامه دوخته خود را درآوردی تا لباس احرام بپوشی؟
- بلی
هنگامی که در میقات فرود آمدی، قصدت این بود که می خواهی لباس گناه را فروگذاری و جامه تقوا و پرهیزگاری و طاعت پوشی؟
- خیر
هنگامی که جامه دوخته را بیرون آوردی، قصدت این بود که از ریاکاری، دورویی و دورنگی و کارهای شبهه انگیز بیرون آیی؟
-خیر
آنگاه که غسل می کردی و خویشتن را می شستی، نیت کردی که از آلودگی گناه و پلیدی، توبه می کنم و با نور توبه خود را خالص و پاکیزه می گردانم؟
- خیر
پس نه به میقات فرود آمده ای، نه لباس دوخته از خود درآورده ای، و نه غسل کرده ای. حالا بگو، آیا خود را پاکیزه کردی، لباس احرام پوشیدی و نیت حج کردی؟
- بلی
آنگاه که نظافت می کردی و چرک و پلشتی از بدن خود می زدودی، قصدت این بود که با توبه، چرک و کثافت را از جانت بزدایی؟
- خیر
آنگاه که نیت حج می کردی و با خدا پیمان حج می بستی، قصدت این بود که هر پیمان غیر الهی را بشکنی و خود را از هر بندی جز بند خداوند، رها سازی؟
- خیر
پس، نه نظافت کرده ای، نه محرم شده ای و نه پیمان حج بسته ای.
راستی آیا به میقات وارد شدی؟ دو رکعت نماز احرام بجای آوردی و لبیک گفتی؟
-آری
به هنگام ورود به میقات قصدت زیارت [خدا] بود؟
-خیر
آنگاه که نماز احرام می گزاردی، قصدت این بود که با نماز-که برترین عبادت بندگان است- به خدا نزدیک شوی؟
-خیر
آنگاه که لبیک گفتی، قصدت این بود که تنها بر اطاعت خدا زبان بگشایی و بر معصیت او زبان بندی؟
- خیر
پس نه به میقات وارد شده ای، نه نماز احرام گزارده ای، و نه لبیک گفته ای بگو ببینم آیا وارد حرم شدی؟ کعبه را دیدی و نماز گزاردی؟
-آری
آنگاه که وارد حرم شدی، قصدت این بود که غیبت از اهل اسلام را بر نفس خود حرام کنی؟
- خیر
آنگاه که به مکه رسیدی، یادت بود که به خداوند روی آورده ای؟
- خیر
پس نه به حرم رفته ای، نه کعبه را دیده ای، و نه نماز گزارده ای، آیا گرد کعبه طواف کردی؟ ارکان کعبه را لمس نمودی؟ سعی صفا و مروه را به جای آوردی؟
-آری
آنگاه که «سعی» می کردی، قصدت این بود که به سوی خدا گریخته ای و در پناه امن او به سر می بری و او که داننده نهان است، خود بر این گواه است؟
-خیر
پس نه طواف کرده، نه ارکان کعبه را دست کشیده ای، و نه «سعی» به جای آورده ای. آیا با حجرالاسود مصافحه کردی؟ در مقام ابراهیم(ع) ایستادی و دو رکعت نماز خواندی؟
- آری
امام سجاد(ع) ناگهان فریادی برآورد که بیم آن بود با آن فریاد، جان از قالب تهی کند و از دنیا برود. سپس فرمود؛ آه، هر که با حجرالاسود مصافحه کند، با خدا مصاحفه کرده است بیچاره! به هوش باش مبادا حرمت کاری به این بزرگی را بشکنی و با دستی که به خدا داده ای، به گناهان دست دهی و با مخالفت و نافرمانی، اجر و مزد او را بیهوده سازی.
سپس امام سجاد(ع) ادامه دادند: آنگاه که در مقام ابراهیم(ع) نماز می گزاردی، قصدت این بود که کاری ابراهیمی می کنی و با این نماز خواندن، بینی شیطان را به خاک می مالی؟
- خیر
پس نه با حجرالاسود مصافحه کرده ای و نه در مقام ابراهیم ایستاده ای و نه آنجا نماز گزارده ای. آیا بر سر چاه زمزم رفتی و از آن نوشیدی؟
-آری.
در آن هنگام قصدت این بود که بر سر طاعت خدا می روی و از نافرمانی او چشم می پوشی؟
-خیر
پس نه، به سر چاه زمزم رفته ای، و نه از آب آن نوشیده ای. آیا بین صفا و مروه «سعی» کردی و رفت و آمد نمودی؟
-آری.
آنگاه که میان صفا و مروه تردد و رفت و آمد داشتی، قصدت این بود که بین خوف و رجاء (بیم و امید) تردد داری؟
- خیر
پس نه «سعی» کرده ای، و نه بین صفا و مروه رفت و آمد نموده ای. آیا به سمت «منی» رفتی؟
-آری
آنگاه که از مکه به «منی» بیرون می رفتی، قصدت این بود که مردم را از دست و زبان و دلت ایمن بداری؟
-خیر
پس، از مکه به منی بیرون نرفته ای. آیا در «عرفات» وقوف کردی و از جبل الرحمه بالا رفتی؟
-آری
آیا آنگاه که در «عرفات» وقوف داشتی، دانستی که همه شناختها و معرفتها از آن او و نزد اوست؟ آیا دانستی که هستی، در دست اوست و او بر نهان و باطن تو آگاه است؟
-خیر
آیا هنگامی که از «کوه رحمت» بالا رفتی، قصدت این بود که خدای تعالی بر هر مرد و زن مومن رحمت می آورد و هر مرد و زن مسلمان را دوست می دارد و سرپرستی می کند؟
- خیر
در «عزه» قصدت این بود که تا خود، امر و نهی خدا را گردن ننهی به کسی امر و نهی نکنی؟
- خیر
زمانی که نزد «علم» و «عزه» توقف کردی، آیا به یادداشتی که آنها گواه طاعات تو و همراه با نگهبانان الهی، نگهبان تو هستند؟
-خیر
پس نه به «عرفات» وقوف داشته ای، و نه بر «جبل الرحمه» بالا رفته ای، نه «عزه» را شناخته ای و نه در «عزات» مانده ای و دعا کرده ای. آیا میان دو «علم» گذر کردی و پیش از گذر دو رکعت نماز گزاردی؟ آیا به «مزدلفه» رفتی و ریگ از آنجا برچیدی؟ آیا به «مشعرالحرام» رفتی؟
- بله
آن گاه که نماز می گزاردی (در شب دهم) قصدت این بود که این نماز شکری است که سختیها را می راند و آسانی ها را می آورد؟
- خیر
آنگاه که میان دو «علم» می گذشتی و تلاش می کردی که از میان آنها به چپ و راست منحرف نشوی، قصدت این بود که با دل و زبان و اندام از دین حق، به چپ و راست منحرف نگردی؟
- خیر
هنگامی که در «مزدلفه» رفتی و ریگ برداشتی، قصدت این بود که هر نافرمانی و نادانی را از خود دورسازی و هر دانش و عملی را برای خود بگذاری؟
- خیر
آنگاه که در «مشعرالحرام» رفتی، قصدت این بود که شعار، شعور، احساس و دریافت اهل تقوا و خوف از خدا را در دل خویش فراهم سازی؟
- خیر
پس، نه از میان دو «علم» گذشته ای، نه نماز گزارده ای، نه به «مزدلفه» رفته-ای و سنگریزه برداشته ای و نه به «مشعرالحرام».
حال، بگو آیا به «منی » رفتی؟ رمی «جمرات» کردی؟ سرت را تراشیدی؟ قربانی کردی؟ در مسجد خیف نماز گزاردی و به مکه بازگشتی و طواف افاضه (ورود به مسجدالحرام) به جای آوردی؟
- آری
آن گاه که به «منی» رسیدی و «جمره ها» را رمی می کردی (سنگ می زدی)، قصدت این بود که به مقصد خویش رسیده ای و خدا همه نیازهایت را برآورده است؟
- خیر
آنگاه که «جمره ها» را سنگسار می کردی، قصدت این بود که شیطان را سنگسار می کنی و او را از خود می رانی؟
- خیر
آنگاه که سر خود را از مو پیراسته می کردی، قصدت این بو دکه خویش را از پلیدیها و پلشتیها می پیرایی و [حقوق]تبعات [ناشی از آن] را که از دیگران برگردن داری از خود دور می سازی و چون روزی که از مادرزاده شدی، خود را از گناهان می زدایی؟
- خیر
آنگاه که در مسجد خیف نماز گزاردی، قصدت این بود که جز از خدا و گناهان خود ترسی نداشته باشی و جز به رحمت او امید نبندی؟
- خیر
آنگاه که گلوی گوسفند قربانی را می بریدی، قصدت این بود که با ورع و پارسایی گلوی حرص و آز خویش را ببری و سنت ابراهیم را که فرزند و جگر گوشه اش را به قربانگاه برد، زنده بداری؟
- خیر
آنگاه که به مکه بازگشتی و طواف بازگشت به جا آوردی، قصدت این بود که به رحمت خداوند و طاعت او باز آمده ای و به دوستی او چنگ زده ای و فرمان او را به جا آورده ای و به او نزدیک شده ای؟
- خیر
پس به منی نرسیده ای؛ جمره ها را رمی نکرده ای؛ موهایت را نتراشیده ای؛ قربانی نکرده ای، در مسجد حنیف نماز نگزارده ای؛ طواف بازگشت نکرده ای و به خدا نزدیک نشده ای. بازگرد، که تو حج به جا نیاورده ای.
شبلی بر آن همه قصور و تقصیری که در حج او بود، گریه ها کرد و برای آموختن اسرار حج، کوششها نمود و در نوبت بعد، از روی شناخت و معرفت؛ حج حقیقی گزارد. (محدث نوری، مستدرک الوسایل)
بخشی از اسرار عرفانی حج در اندیشه امام خمینی(ره)
سفر حج... سفر تحصیل دنیا نیست سفر الی الله است.شما دارید به طرف خانه خدا می روید. تمام اموری که دارید انجام می دهید به طور الوهیت باید انجام بدهید. سفرتان از اینجا که شروع می شود «وفد» الی الله است، سفر به سوی خدای تبارک و تعالی است. باید همانطوری که مسافرین الی الله مثل انبیا(ع) و بزرگان از دین ما مسافرتشان الی الله در تمام زمان حیاتشان بوده است و یک قدم تخلف نمی کردند از آن چیزی که برنامه وصول الی الله بوده است، شما هم الان «وفود» الی الله دارید می روید. شما در آنجا که می روید، در میقات که می روید لبیک به خدا می گویید، یعنی تو دعوت کردی و ما اجابت. مبادا یک عملی انجام بدهید که خدای تبارک و تعالی بفرماید که خیر، شما را من قبول ندارم برای اینکه شما اسلامی نیستید... این سفرالهی را شما می روید رجم شیطان می کنید. اگر چنانچه خدای نخواسته خودتان از جنود شیطان باشید رجم خودتان را هم می کنید. شما باید رحمان بشوید تا رجمتان رجم رحمان و جنود رحمان به شیطان باشد. (صحیفه نور/ ۹/۲۳۷)
ضرورت نفی شریک در همه مراتب
لبیک های مکرر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت الله تعالی به اسم جامع جواب می دهند. مسئله، مسئله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب، گویی گوینده از خود دراین محضر بیخود شده و جواب دعوت را تکرار می کند و دنباله آن، سلب شریک به معنای مطلق آن می نماید که اهل الله می دانند نه شریک در الوهیت فقط، گرچه سلب شریک در آن نیز شامل همه مراتب تا فنای عالم درنظر اهل معرفت است و حاوی جمیع فقرات احتیاطی و استحبابی است مثل «الحمد لک والنعمه لک» و حمد را اختصاص می دهد به ذات مقدس، همچنین نعمت را، و نفی شریک می کند، و این نزد اهل معرفت غایت توحید است و به این معناست که هر حمدی و هر نعمتی که در جهان هستی تحقق یابد حمد خدا و نعمت خداست بدون شریک و درهر موقف و مشعری و وقوف و حرکتی و سکون و عملی، این مطلب و مقصد اعلی جاری است و خلاف آن، شرک به معنای اعم است که همه ما کور دلان به آن مبتلا هستیم... لبیک های شما جواب دعوت حق تعالی باشد و خود را محرم برای وصول به آستانه محضر حق تعالی نمایید و لبیک گویان برای حق، نفی شریک به همه مراتب کنید و از «خود» که منشأ بزرگ شرک است به سوی او(جل وعلی) هجرت نمایید و امید است برای جویندگان، آن مدتی که دنبال هجرت است حاصل آید و اجری را که علی الله است دریافت نمایند و اگر جهات معنوی به فراموشی سپرده شود گمان نکنید که بتوان از چنگال شیطان نفس رهایی یابید و تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید نمی توانید جهاد فی سبیل الله و دفاع از حریم الله نمایید. (همان /۹۱/ ۲۴-۴۴)
شایان توجه است که امام خمینی(ره) در یکی از آثار مکتوب خود آورده اند که در آینده در خصوص ابعاد عرفانی حج متن کاملی را به رشته تحریر در خواهند آورد، لیکن متأسفانه این مهم اتفاق نیفتاد بلکه به صورت پراکنده و کوتاه در لابه لای آثار ایشان مطالبی درباره اسرار معنوی حج به چشم می خورد که در این جا به بخشی از بیانات ایشان در خصوص قربانی در حج اشاره می نماییم. ایشان در این مورد می فرمایند: مسئله قربانی فرزند یک باب است که به حسب البته دید نوع بشر مسئله مهمی است لکن آن چیزی که مبدا این عمل می شود آن چیزی که مقابله ما بین پدر و پسر را در آن جا متحقق می کند، این یک مسائل قلبی و روحی و معنوی است. فوق این مسائلی که ماها می فهمیم، ما همه می گوییم که ایثار کرد، قربانی کرد و واقعا این طور بوده است، خوب مهم هم هست لکن آیا درنظر ابراهیم(ع) هم ایثار بوده است؟ ابراهیم هم در نظرش این بوده است که حالا یک چیزی، تحفه ای می برد پیش خدا؟ اسماعیل هم سلام الله علیه در نظرش بوده که یک جانفشانی دارد می کند برای خدا؟ یا مسئله این نیست، این مسئله ای است که تا نفسانیت انسان است، خودیت انسان هست، ایثار اسمش هست من ایثار می کنم در راه خدا فرزندم را، من ایثار می کنم در راه خدا جان خودم را، این برای ما مهم است، و زیاد مهم است، (اما) برای ابراهیم مسئله این، ایثار نیست. ابراهیم خودی نمی بیند تا ایثاری کرده باشد، اسماعیل خودی نمی بیند تا ایثار کرده باشد ایثار این است که من هستم و تو هستی و عمل من و برای تو و ایثار. این درنظر بزرگان اهل معرفت و اولیای خدا شرک است درعین حالی که درنظر ما کمال بزرگی است، ایثار بزرگی است. (همان / ۹۱/۴۵)
حج، ضیافت خدا
مفسروحکیم فرزانه حضرت آیت الله جوادی آملی درباره ضرورت پی بردن به اسرار باطنی حج می نویسد: همه عبادت ها یک سر مشترک دارند و یک سر مختص؛ انسان به هر کدام از این دو راز و سر، راه پیدا کند، می تواند درباره غیر حج نیز این راه را طی کند. عظمت حج به قدری در دعاهای ماه مبارک رمضان چشمگیر است که معلوم می شود خداوند می خواهد ضیافت خود را در طی این چند ماه تتمیم کند. آغاز ضیافت، ماه مبارک رمضان و پایانش ذیحجه است، که پایان ماه های حرام و حج می باشد. حج، ضیافت خداست و حاجیان، ضیوف الرحمانند. تعبیر «ضیافت» که در صوم و حج آمده، از روایات اسلامی گرفته شده است. در اسلام گاه سخن از «عبادت» است، گاه از «ضیافت». عبادت را با بحث های فقهی و ظاهری می توان تحلیل کرد و ضیافت را با اسرار عبادت ها.
یکی از برجسته ترین دعاهای ماه مبارک رمضان، همان طلب حج است، آن هم حج مکرر. در دعاهای شب و روز این ایام آمده است: «وارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام».
«خدایا، زیارت خانه ات و انجام مراسم و مناسک حج را هر ساله نصیبم فرما.»
این دعا از دعاهای برجسته ماه مبارک رمضان است که در خود این ماه، انسان صائم و روزه دار، ضیف الرحمان است. پس ضیافت دو مرحله دارد: ۱-مهماندار به مهمان می گوید: چیزی طلب کن. ۲-مهماندار آنچه را که مهمان بخواهد به او عطا می کند. در ماه مبارک رمضان، مهماندار که خداست به بندگان روزه دارش دستور می دهد که: «از من حج طلب کنید». در مراسم و مناسک حج نیز سخن از ضیافت است، اما نه از طلب، بلکه اینجا سخن از عطاست. در حج نمی گوید: «از من بخواه» بلکه «خواسته ها را عطا می کند... (صهبای صفا/ ۶)»
ضرورت شناخت اسرار حج
سخن دیگر در «اسرار حج» این است که هر اندازه «خلوص» بیشتر باشد، «ثواب» نیز به همان اندازه بیشتر است و خلوص، شأنی از شئون «عقل عملی» است. اراده، نیت، تصمیم، اخلاص و... در حوزه عقل عملی است و این مسبوق به «معرفت» است که مربوط به «عقل نظری» است. انسان باید «بفهمد» تا به اندازه معرفتش «اقدام خالصانه» داشته باشد. انسان باید بداند که در حج چه خبر است تا حج را با خلوص انجام دهد. اگر اسرار حج را نداند، هر اندازه هم خلوص داشته باشد، خلوص او بسته و محدود است. ولی وقتی به اسرار حج آگاه باشد خلوص او مشروح و بازتر می شود. لذا قبل از مسئله نیت و اخلاص، انس به اسرار حج لازم است تا انسان اعمال صوری و ظاهری را که انجام می دهد، بداند که باطن و مغزی دارد. آن مغز را با اخلاص از ذات اقدس اله مسئلت کند. برای هر عبادتی سری است. برای حج نیز سر مخصوصی است. پس بدون آشنایی به اسرار، طی مراحل کامله اخلاص، میسر نیست... (همان، ص ۹۲)
آداب حج از دیدگاه فیض کاشانی
مرحوم ملامحسن فیض کاشانی نیز در باب اسرار باطنی حج به نیکی قلم فرسایی نموده و خواننده را از پوسته ظاهر اعمال به باطن آن سوق می دهد که در این جا مختصری از نوشته این ربانی سترگ را می آوریم:
بدان که آدمی چون به قصد حج از وطن خود بیرون برود و داخل بیابان گردد و عقبات را مشاهده کند و روبه خانه خدا آورد باید متذکر گردد بیرون رفتن خود را از دنیا و گرفتاری به عالم برزخ و محشر، تا ملاقات حضرت داور. و از تنهایی راه، یاد تنهایی قبر کند. و از تشویش «قطاع الطریق» و درندگان صحرا، یاد هول موذیات عالم برزخ نماید. و چون به میقات رسد و جامه احرام پوشد، به فکر پوشیدن کفن افتد، و یاد آورد زمانی را که به او کفن خواهند پیچید و با آن جامه به حضور پروردگار خواهند برد؛ زیرا جامه احرام، شبیه به کفن است؛ و چون احرام بست و زبان به «لبیک اللهم لبیک» گشود، بداند که معنی این کلام اجابت ندای پروردگار است اگرچه باید امیدوار به قبول لبیک او باشد. اما از رد آن نیز خوفناک باشد و بترسد که مبادا جواب او رسد که «لا لبیک و لا سعدیک». پس باید متردد میان خوف و رجاء باشد و از خود و عمل خود نومید و به فضل و کرم الهی امیدوار باشد و بداند که: وقت لبیک گفتن، ابتدای عمل حج است و محل خطر است.
مروی است که: «حضرت امام زین العابدین علیه السلام چون احرام بست و بر مرکب سوار شد رنگ مبارک او زرد شد و لرزه بر اعضای شریفش افتاد، نتوانست که لبیک گوید. عرض کردند که: چرا لبیک نمی گویید؟ فرمود که: می ترسم که پروردگار من گوید: «لالبیک و لاسعدیک». پس چون زبان به تلبیه گشود و لبیک گفت بیهوش گشته از مرکب بر زمین افتاد؛ او را به هوش آوردند و سوار کردند. و لحظه به لحظه چنین می شد تا از حج فارغ گردید».(۱)
و چون صدای مردمان به تلبیه بلند شد، متذکر گردد که این اجابت ندای پروردگار است که فرموده است: « أذن فی الناس بالحج یأتوک رجالا». «ندا کن مردمان را که به حج حاضر شوند.» (حج/۷۲) و از این ندا به یاد نفخ صور و برآمدن مردم از قبور افتد، که کفنها در گردن به عرصات قیامت ایشان را می خوانند. و چون داخل مکه شود به فکر افتد که حال، داخل حرمی گردیده که هر که داخل آن شود در امن و امان است و امیدوار شود که به این واسطه از عقاب الهی ایمن گردد و دل او مضطرب باشد که آیا او را قبول خواهند کرد و صلاحیت قرب حرم الهی را خواهد داشت یا نه؛ بلکه به دخول حرم، مستحق غضب و راندن خواهد شد و از اهل این مضمون خواهد بود.
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی
(فخرالدین عراقی)
و باید امید او در همه حالات غالب باشد؛ زیرا شرف خانه، عظیم است و صاحب خانه کریم و رحمت او واسع و فیض او نازل و حق زیارت کنندگان خود را منظور دارد و کسی را که به او پناه آورد رد نمی نماید.
و چون نظر او به خانه افتد متوجه عظمت آن گردد، و چنان تصور کند که گویا صاحب خانه را می بیند و امیدوار شود که چنان که به ملاقات خانه فایز شده به ملاقات صاحب خانه نیز مشرف خواهد شد و شکر خدا را به جای آورد که به این موهبت کبری رسیده است. (المحجه البیضاء/۲/۱۰۲)
¤ به کوشش سکینه نیک بخت

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.