اختیار انسان ۱۳۹۱/۱/۱۵

این مساله در واقع به علم پیشین و قضا و قدر الهی باز میگردد. تصور عمومی این است که علم پیشین خدا موجب جبر در اعمال است و یکی از مصادیق آن هم پیشگویی شهادت امامان (ع) است . اما اگر به درستی مساله علم الهی و علم معصومان که تابع علم خداست و مساله قضا و قدر حل شود این مساله رخت بر خواهد بست . بنا براین لازم است در انچه می آید به دقت تامل کنید تا مساله حل شود.قضاو قدر و اختیار انسان
این مساله در واقع به علم پیشین و قضا و قدر الهی باز میگردد. تصور عمومی این است که علم پیشین خدا موجب جبر در اعمال است و یکی از مصادیق آن هم پیشگویی شهادت امامان (ع) است . اما اگر به درستی مساله علم الهی و علم معصومان که تابع علم خداست و مساله قضا و قدر حل شود این مساله رخت بر خواهد بست . بنا براین لازم است در انچه می آید به دقت تامل کنید تا مساله حل شود.
قضاو قدر و اختیار انسان
تقدیر دو معنا دارد که متناسب با آنها مى توان گفت تقدیر دو نوع است:

۱. تقدیر علمى:

یعنى سنجش و اندازه. مقصود از تقدیر علمى خدا این است که خدا مى داند که هر چیزى در هر زمان و هر مکان به چه صورتى تحقق مى یابد. به بیان دیگر، تقدیر علمى خدا یعنى علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط پیدایش پدیده ها و در پى آن، رخ دادن آنها. این تقدیر علمى خدا با اختیار انسان هیچ منافاتى ندارد، چرا که خداوند مى داند مثلاً شخص X با اختیار و انتخاب خود چه افعال و اعمالى را انجام مى دهد. در واقع علم پیشین الهى هیچ منافاتى با اختیار انسان ندارد چرا که فعل انسان با وصف اختیارى بودن متعلّق علم خدا قرار مى گیرد و چنین علمى نه تنها منافى اختیار نیست، تأیید کننده آن نیز هست. براى آگاهى بیشتر در باب علم پیشین الهى و اختیار انسان نگا: محمد سعیدى مهر، علم پیشین الهى و اختیار انسان.

۲- تقدیر عینى:

یعنى ایجاد به اندازه، چیزى را به اندازه ایجاد کردن، یا اندازه براى چیزى قرار دادن. تقدیر عینى خداوند عبارت است از تدبیر مخلوقات به گونه اى که پدیده ها و آثار خاصى بر آنها مترتب گردد و این، طبعاً به حسب قرب و بعد هر پدیده اى متفاوت خواهد بود؛ چنان که نسبت به جنس، نوع، شخص و حالات شخص نیز تفاوت خواهد داشت. مثلاً تقدیر نوع انسان این است که از مبدأ زمانى خاصى تا سرآمد معینى در کره زمین زندگى کند و تقدیر هر فردى این است که در مقطع زمانى محدود واز پدر ومادر معیّنى به وجود بیاید؛ و همچنین تقدیر روزى و سایر شؤون زندگى و افعال اختیاریش عبارت است از فراهم شدن شرایط خاص براى هر یک از آنها. در واقع، تقدیر عینى خداوند، یعنى، خداوند هر مخلوقى را با حدود و قیود و اندازه، شرایط، خصوصیات و توان هاى مخصوصى به وجود مى آورد. فرقان / ۲ - قمر/ ۴۹ - یس/ ۳۸ - مؤمنون/ ۱۸ - اعلى/ ۳. این تقدیر نیز با اختیار انسان منافات ندارد؛ چرا که اختیار، اعمال اختیارى و مقدمات افعال اختیارى ما همچون هر پدیده دیگرى از مجراى خاص و کادر مشخص و دائره مختص به خود تحقق مى یابد؛ و این همان تقدیر عینى خداوند است. مثلاً سخن گفتن انسان که یک عمل اختیارى است، باید از مجرا یا مجارى خاص خود تحقق یابد، از این رو خداوند با اعطاى ریه ها، حنجره، تارهاى صوتى، زبان، دندان ها و لب ها و... این مجارى را براى تحقق سخن گفتن که یک عمل اختیارى مى باشد مقدر فرموده است. همچنین مقدمات افعال اختیارى را نیز خداوند با شرایط خاصى مقدر فرموده؛ مثلاً خدا جهازات غذاخوردن را فراهم کرده و موادى آفریده تا در آن مواد تصرف شود. باید دست و پاى باشد تا انسان بتواند در آنها تصرف کند. اگر اعضا و جوارح نبود تا تصرف در مواد خارجى انجام دهد، خوردن - که یک فعل اختیارى است - تحقق نمى یافت. به هر حال، امورى را که خداوند به تقدیر عینى مقدر فرموده، همه جبرى هستند و جاى اِعمال اختیار و توهّم اختیار انسان در آن نیست. اعضا و جوارح ما جبراً به ما داده شده است.
قدرت اختیار، تفکر و انتخاب براى ما جبرى است. مقدمات اختیار و موادى که اعمال اختیارى روى آن انجام مى گیرد، جبرى است. خداوند متعال با تقدیر عینى خود کادرى را براى زندگى هر فرد مشخص مى کند که فعالیت اختیارى - که خود نیز جبراً به ما داده شده است - در درون آن انجام مى گیرد. ما در درون این کادر، مختار هستیم که هر چه مى خواهیم بکنیم؛ ولى بیرون از این کادر از اختیار ما خارج است.
به بیان دیگر، اصل اختیار، مقدمات افعال اختیارى و موادى که افعال اختیارى روى آن انجام مى گیرد، همه براساس تقدیر عینى خداوند - که براساس اقتضائات عالم هستى و جهان مخلوق بوده است - جبرى هستند، ولى این که ما چگونه از اختیار خود استفاده کنیم و آن مقدمات را به کار گیریم و از مواد چه بسازیم، همه در اختیار ما بوده و خواهد بود.
امّا قبل از پرداختن به «قضاى الهى» و نسبت آن با اختیار، ذکر این نکته لازم است که تقدیر به معناى تقدیر عینى در حقیقت بازگشتش به ایجاد علل ناقصه است؛ یعنى، مقدماتى که پیدایش یک پدیده بر آنها متوقف است و به نحوى در تعیین حد و اندازه آن شى ء مؤثر مى باشد که آن را تقدیر آن شى ء مى گویند.
اما علت تامه شى ء، اگر چه مستند به خداست، طبق این اصطلاح، «تقدیر» نامیده نمى شود، بلکه «قضاء» است که به زودى از آن سخن خواهیم گفت. براساس این تحلیل، تقدیر عینى قابل تغییر است، چون وقتى مقدمات یک شى ء فراهم مى شود - اگر مقدمات بعید باشد - هنوز باید چند واسطه دیگر تحقق یابد تا به خود آن پدیده برسد؛ ودر این میان ممکن است موانعى پدید آید و جلوى تحقق آن شى ء را بگیرد. با توجه به این نکته، معناى بسیارى از روایاتى که در باب تغییر تقدیر است، روشن مى شود. از برخى روایات استفاده مى شود که پاره اى از کنش هاى انسان، تقدیرات را تغییر مى دهد. مثلاً صدقه دادن موجب دفع بلاء مقدر مى گردد و یا صله رحم عمر را طولانى مى کند. در این موارد، تقدیر عینى اوّلى آن بود که براساس شرایط مخصوص بلایى نازل شود یا مثلاً با تصادف یا امراض جسمانى فردى در سن خاصى فوت کند. اما مانعى مانند صدقه و صله رحم جلوى تحقق بلا و فوت را گرفته و موجب تغییر آن شده است. چاره دفع بلا نَبْوَد ستم      چاره، احسان باشد و عفو و کرم گفت الصَّدْقة مردّ للبلا     داوِ مَرْضاکَ بِصَدْقَة یا فتى مثنوى /۶ / ۲۵۹۰ - ۲۵۹۱.

قضاء الهى و اختیار انسان

قضا به معناى پایان یافتن و کار را یکسره کردن است؛ و مى توان مرحله نهایى یک کار را نیز قضا نامید. قضاء نیز همچون تقدیر دواصطلاح دارد: «قضاء علمى» و «قضاء عینى». علم به پایان کار و مرحله نهایى یک فعل، «قضاء علمى» است؛ و پایان یافتن، یکسره شدن و تحقق نهایى کار را «قضاء عینى» گویند.

قضاء علمى خداوند؛

یعنى علم خداوند به وقوع حتمى پدیده ها. قضاء علمى خداوند، با اختیار انسان منافات ندارد زیرا خداوند علم دارد که پدیده یا فعل و کارى با اختیار انسان حتماً به وقوع خواهد پیوست. به بیان دیگر، قضاء علمى خداوند در مورد افعال اختیارى انسان به این معنى است که خداوند مى داند فلان فعل انسان با وصف اختیارى بودن، حتماً به وقوع خواهد پیوست.
به بیان سوم؛ یعنى، خدا مى داند که فلان شخص چنان کارى را اراده خواهد کرد و با اختیار خود آن را انجام خواهد داد.

قضاء عینى خداوند؛

یعنى، انتساب تحقق عینى پدیده ها به خداوند. به بیان دیگر، مقتضاى قضاء عینى خداوند این است که وجود پدیده ها را از آغاز پیدایش تا دوران شکوفایى و تا پایان عمر، بلکه از هنگام فراهم شدن مقدمات بعید، تحت تدبیر حکیمانه الهى بدانیم؛ و فراهم شدن شرایط پیدایش و رسیدن به مرحله نهایى را مستند به اراده او بشماریم. به بیان سوّم: ۱. رسیدن هر معلولى به حد ضرورت وجودى، از راه تحقق علت تامه اش مى باشد؛ ۲. هیچ مخلوقى استقلال در وجود و آثار وجودى ندارد؛ ۳- طبعاً ایجاب و ضرورت وجودى همه پدیده ها، مستند به خداى متعال خواهد بود که داراى غنا و استقلال مطلق است. در واقع، قضاء عینى الهى مستلزم این حقیقت است که همان گونه که وجود هر پدیده اى انتساب به اذن و مشیت تکوینى خدا دارد و بدون اذن او هیچ موجودى پا به عرصه وجود نمى نهد؛ پیدایش هر چیزى هم مستند به قضاء عینى الهى است و بدون آن، هیچ موجودى شکل و حدود ویژه خود را نمى یابد و به سرانجام خویش نمى رسد. نساء / ۷۸ و شعراء / ۸۱ - ۷۹. مورکى بر کاغذى دید او قلم      گفت با مورى دگر این راز هم که عجایب نقش ها آن کلک کرد     همچو ریحان و چو سوسن زار و ورد گفت آن مور اِصبع است آن پیشه ور     وین قلم در فعل فرع است و اثر گفت آن مورِ سوم کز بازو است      که اصبع لاغر ز زورش نقش بست همچنین مى رفت بالا تا یکى      مهترِ موران فطن بود اندکى گفت کز صورت مبینید این هنر     که به خواب و مرگ گردد بى خبر صورت آمد چون لباس و چون عصا     جز به عقل و جان نجنبد نقش ها بى خبر بود او که آن عقل و فؤاد     بى زتقلیب خدا باشد جماد مثنوى / ۴ / ۳۷۲۱ - ۳۷۲۸

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.