اخلاق اجتماعی ۱۳۹۳/۸/۵

ارزش واهمیت مدارا وسازگاری با مردم
ارزش واهمیت مدارا وسازگاری با مردم

روحیه سازگاری با دیگران و کنار آمدن با توقع ها، سلیقه ها، خواسته ها و حرف ها، به تدریج برای انسان «جا» باز می کند. این روحیه هم وقتی فراهم می آید که انسان هم «حقوق» دیگران را بشناسد، هم تصمیم به مراعات آنها داشته باشد و تنها «خود» برایش مطرح نباشد. چون چنین خصلتی ایجاد تنش می کند و دیگران را از پیرامون فرد، فراری می دهد.

ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران می رسد. میزان محبوبیت مردم در دل ها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. سرور، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علی علیه السلام است که فرمود: «بالجود تسود الرجال» مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی می رسند».غرر الحکم، ج ۳، ص ۲۱۲

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند :از جمله بندگان آن کس پیش خدا محبوب تر است که برای بندگان خداسودمندترست( نهج الفصاحه ، ص ۱۵، حدیث۸۶)

امام علی (ع)می فرمایند: رساترین چیزى که بوسیله آن مى توانى خدا را براى خود جلب کنى این است که در باطن نسبت به همه مردم خیر خواه و مهربان باشى ثواب الاعمال ۱/۲۱۶

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «رأس الحکمة مداراة النّاس»؛ سر آغاز حکمت، مدارا کردن با مردم است».غرر الحکم، ج ۴ ص ۵۲.

باید پذیرفت که سلیقه ها و روحیه های همه یکسان نیست و همه ذوق و پسند و راه و روش ما را ندارند. ما هم چاره ای از زیستن با آنان نداریم، پس باید« مدارا» کنیم. این همان هم زیستی است که هر که ندارد، مطرود و مأیوس و تنها می شود.

لازمه مردم داری و مدارا، شناخت روحیات وخلقیات مردم

لازمه معاشرت با دیگران و مردم داری ، شناخت روحیات وخلقیات مردم است . بنابرین ضروری است که بدانیم مردمانی که اطراف ما زندگی می کنند چه ویژگی هایی دارند؟

۱- شناخت روحیات مردم ومطابق آن برخورد کردن

برای درست برخورد کردن با مردم لازم است که انسان افراد جامعه خویش را بشناسد و با آنها طبق روحیات خودشان بر خورد کند و با آنها مدارا کند. از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم روایت است: همان گونه که پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، به مدارا با مردم دستور داده است. (وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۵۴۰).

در حدیث دیگرى چنین آمده است که جبرئیل، به محضر رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم آمد و از سوى خدا چنین پیام آورد که: «اى محمد! پروردگارت سلام مى رساند و به تو مى گوید: با بندگان من مدارا کن.» (همان).

رسول اکرم ص می فرماید: مداراه الناس نصف الایمان والرفق بهم نصف العیش- مدارای با مردم نیمی از ایمان و سازش و رفاقت با آنها نیمی از زندگی است. امام علی ع نیز در وصیت به محمد حنفیه می نویسد:بدان که پس از ایمان بخدای بزرگ- راس خردمندی مدارا کردن با مردم است! و کسی که با مردم به نیکی معاشرت نکند خیری در او نیست.

۲- تفاوت انسانها با یکدیگر

انسانها با یکدیگر متفاوت هستند یعنی همان گونه که چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نیست اندیشه و سلیقه آنها نیز شبیه به یکدیگر نیست و طرز فکر و شخصیت هر کس مخصوص بخود و منحصر بفرد است. بنابراین ما به تعداد کسانی که با آنها بر خورد می کنیم با سلیقه و فکر مواجه هستیم و زندگی کردن با افراد و روحیات مختلف - دانش خاصی می طلبد

۳- انسان موجودی پیچیده

انسان موجود پیچیده ،بااحساسات ،عواطف وجنبه های عقلانی متنوع است در هریک از این ابعاد وجنبه ها هر انسانی نیازهایی وجود دارد که هرگاه این نیازها از طرف دیگران ارضاء شود، احساس مهم بودن در فرد برانگیخته می شود

بخشی از این نیازها با زبان وکلام در قالب تعریف ، تایید، تحسین، وتشویق صادقانه وصمیمانه ارضاء می شود .

معیار معاشرت با دیگران

از نظر اسلام معاشرت دارای اصول و ضوابطی است و فرد مسلمان باید در معاشرت های خود، کلیاتی را رعایت نماید ؛ در ذیل به بیان چند اصل از اصول معاشرت خواهیم پرداخت.

۱- معاشرت با دیگران طبق دستورات خدا

حب و بغض ها یا خوش آمدن و دوست داشتن و بد آمدن وناخوشنودی باید برای خدا باشد

عالی ترین ملاک انتخاب معاشر و همنشین ملاکی است که خداوند فرموده است یعنی دوست داشتن و دشمنی کردن با کسی باید برای خدا باشد است، اگر چنین باشد و این شرایط مراعات گردد آنوقت انسان آنچه را دوست می داردکه محبوب خدا ایت ، یعنی مؤمن را، عادل را، متقی را، و ایمان و پاکیزگی را ، و... از چیزی بیزار است که مورد دشمنی خدا است؛ یعنی عاصی و گنهکار را، ظلم وظالم را، متکبر و تکبر را، ....و این یعنی سلامت معاشرت

عالی ترین مرتبه ایمان چنانچه امام صادق (ع) می فرماید ، در این جمله نهفته است : هر کس برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمنی بدارد و برای خدا عطا نماید از کسانی است که ایمانش کامل گشته است .

و امام باقر(ع) می فرماید : دوست داشتن مؤمنی ، مؤمن دیگر را ، برای خدا، از بالاترین درجات ایمان است .

۲- دقت در انتخاب دوست و معاشر

معاشرت بازار تبادل اخلاق است، بسیاری از محاسن و رذائل اخلاقی از همین معاشرات معمولی انتقال و تسری می یابد.

اگر از انسان های موفق بپرسید که عامل موفقیت شما چه بود؟ بی درنگ یکی از عوامل مهم موفقیت خود را رفاقت با دوستان خوب اعلام می دارند. و برعکس اگر از انسان های شکست خورده در زندگی بپرسید : چگونه به این ناکامی ها مبتلا گشتید؟ خواهند گفت دوست ناباب.

معاشرت با دوستان بد انسان را از مسیر تکامل باز می دارد. به همین دلیل مسلمان باید دوستان خود را با صلاحدید دین خود انتخاب نماید ، یعنی در خصوص اینکه با چه کسانی معاشرت نماید، و با چه کسانی معاشرت ننماید، باید نظر اسلام را سؤال نماید.

۳- اعتدال و میانه روی در معاشرت

میانه روی بهترین و پسندیده ترن شیوه ای است که در شئون زندگی مراعات ان مفید و شایسته است. آن کلام معروف بیان خوبی است که خیر الامور اوسطها، بهترین کارها اعتدال در اعمال است .

یکی از اصول معاشرت نیز میانه روی است، که مؤمن به آن مکلف شده است.

به فرمایش امام علی (ع) : شیوه زندگی مؤمن بر اساس میانه روی و اعتدال است .

در معاشرت نیز افراط و تفریط هر دو مذموم و ناپسند است ، هم معاشرت زیاد و قطع ارتباط با مردم ، هر دو ناپسند است.

علاوه اینکه در ابراز دوستی و دشمنی نیز باید میانه رو بود، امام علی (ع) می فرماید : دوستی نباید در حدی باشد که مایه مشقت گردد .

امام صادق (ع) می فرماید : به هنگام دوستی همه اسرارت را مگو (زیاده روی مکن) چون ممکن است دوستی شما از بین برود و تبدیل به دشمنی شود .



۵- امتحان معاشرین

اعتماد به ظاهر افراد، کار مذمومی است ، البته سوءظن به افراد هم ناپسند است. لذا انسان می بایست کسی را که می خواهد با او پیمان دوستی و رفاقت داشته باشد، آزمایش نماید. امام علی (ع) اعتماد قبل از آزمایش را چنین توصیف می کند:

اعتماد به هر کس قبل از آزمایش ار ناتوانی است و نیز می فرماید : قبل از آزمایش به کسی اعتماد نکن .

و امام صادق (ع) در بیان شیوه امتحان مردم می فرماید : به روزه و نماز مردم گول نخورید زیرا چه بسا انسان به نماز و روزه شیفته شود تا آنجا که اگر ترک کند، به هراس افتد ، ولی آنها را به راستگوئی و امانت داری بیازمائید .

۶- معاشرت به تناسب افراد

زندگی جامعه های بشری، اخلاقی انعطاف پذیر را می طلبد.در جامعه افراد مختلفی با روحیات مختلف زندگی می کنند؛ جماعتی زودرنجد، جماعت دیگر سعه صدر دارند، عده ای بذله گو هستند و گروهی جدی و خشن؛ بعضی از نرمخویی انسان سوءاستفاده می کنند و گروهی ....

بدیهی است با این همه روحیات مختلف انسان نمی تواند با همه افراد با یک روحیه رفتار نماید. امام علی (ع) می فرماید : کسیکه متناسب با خلق و خوی مردم با آنها معاشرت و رفتار کند از شر آنها در امان ماند .

۷- رعایت حق معاشر

این اصل از اصول مهم معاشرت است که رعایت آن، مایه استحکام پیوند های اجتماعی می گردد.

باید توجه داشت که اسلام دین وظایف متقابل است و اقشار جامعه نسبت به هم حقوقی دارند که ملزم به انجام آن می باشند حقوق پدر بر فرزند و فرزند بر پدر، حق همسایه ، حقوق همکار و دوست و همه اینها به طور متقابلند.

۸- احترام و دوستی بر اساس مقدار ارزش ها

یکی دیگر از اصول معاشرت در اسلام دوستی،رفاقت و احترام بر اساس مقدار ارزشها است.از نظر اسلام هرچه فرد به دنبال ارزش های اسلامی پایبند تر باشد احترام او واجب تر و مهمتر است.و فرد مسلمان ملزم شده است تا در معاشرت خود به کسانی که با آن ها مراوده دارد،بر اساس میزان تقیدشان به ارزشها احترام بگذارد .

امام علی (ع)می فرماید:ظلم کردن به نیکی این است که ان را در حق غیر اهلش به کار ببرند.

از نظر اسلام احترام به پدر،مادر، استاد و معلم، بدلیل جایگاه ویژه آنها و ارزشی که دارند دارای اهمیت فراوانی است و انسان مأمور به احترام آنها و خضوع در مقابل آنهاست.

چگونگی رفتار با مردم

امیر مومنان علی ع دیدگاه کلی اسلام را پیرامون معاشرت با مردم در سخنی چنین تبیین می کتد: خالطوا الناس مخالطه، ان متم معها بکوا علیکم وان عشتم حنوا الیکم- با مردم طوری معاشرت کنید که اگر با آن حالت مردید در سوگتان بگریند و اگر زنده بودید با شما دوست باشند. .نهج البلاغه، حکمت ۱۰.

یعنی به گونه ایی زندگی کنیم که دیگران از مرگ ما ناراحت واز دیدار ما خوشحال وخشنود باشند

در اینجا به مهمترین عوامل وعناصر موثر درمعاشرت با مردم وسازگاری بامردم اشاره می کنیم

افرادی که اطراف ما زندگی می کنند از لحاظ نوع رابطه ایی که با ما دارند و وظایف وحقوقی که ما نسبت به انها داریم وانها نسبت به ما دارند به چند گروه تقسیم می شوند

پدر و مادر،خواهر ،برادر همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....

رابطه فرزند با پدر و مادر

اولین گروه از انسانها که رابطه با آنها بسیارمهم است پدر ومادر هستند

مهم ترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند وابسته به آنها است.آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام می دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمی توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد.گویا به همین دلیل است که قرآن کریم معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه ای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل کارایی ندارد.

احترام به والدین

نیکی به پدر و مادر، وظیفه ای اخلاقی است که در واجب بودن شکر مُنعم ریشه دارد. انسان فطرتاً شاکر و سپاسگزار کسی است که به او نیکی کرده است. سپاسگزاری از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و کسی که به پدر و مادر خود نیکی می کند، از فطرت خود پاسداری کرده است. اهمیّت سپاسگزاری از پدر و مادر، چنان است که خداوند پس از امر به شکرگزاری از خود، شکر پدر و مادر را آورده است

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش (به هنگام بارداری) او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می یابد (آری او را سفارش کردیم) که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت (همه) به سوی من است.

و همانطور که کسی نمی تواند شکر پروردگار به جای آورد، شکرگزاری از پدر و مادر نیز بسیار دشوار و در حدّ محال است. از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روایت شده است: هرگز فرزندی پاداش پدرش را ادا نمی کند، مگر آنکه پدر مملوک باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد.

و نیز از ایشان روایت شده است: نیکی به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست.

نیکی به پدر و مادر چنان اهمیتی دارد که حتی پدر و مادری که از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم کرده اند، باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیکی کند

مادر حق ویژه ای دارد و نیکی به او مقدم است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: شخصی نزد پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمد و پرسید ای پیامبر! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمودند: مادرت. پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: مادرت. باز پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به مادرت. دوباره پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به پدرت.

وجوب پرهیز از آزار پدر و مادر

خداوند در قرآن کریم نیکی به پدر و مادر را وظیفه ای واجب معرفی فرموده است؛ وظیفه ای که پس از «توحید در پرستش» ذکر شده است:

وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً

پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر (خود) احسان کنید؛ اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها (حتی) «اف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.

مطابق این آیه نیکی به پدر و مادر امری واجب و کوچکترین بی احترامی به آنان ممنوع است. این وجوب و ممنوعیت، چنانکه گفتیم، پس از بیان وجوب یگانه پرستی ذکر شده است و این گواه اهمیت حقوق والدین است.

اهانت و بی احترامی نسبت به والدین به هیچ روی پذیرفته نیست؛ حتی کوچکترین رفتار یا گفتاری که موجب آزار آنان باشد بر طبق این آیه ممنوع است. امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند:

اگر لفظی کوتاهتر و سبک تر از «اف» وجود داشت، خداوند آن را در آیه ذکر می فرمود.

و در روایت دیگری آمده است که مقصود از «اف»، کمترین آزار است و اگر کلمه ای وجود داشت که بر آزاری کوچکتر دلالت می کرد، خداوند از آن نهی می فرمود

روایات بسیاری در نهی از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آ و آو سلّم ـ نقل فرمودند:

ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف سنة و لا یجدها عاقٌ...؛

از آزار پدر و مادر بپرهیزید، زیرا بوی بهشت از هزار سال فاصله احساس می شود، ولی آزاردهنده پدر و مادر آن را نمی یابد.

آزار والدین حتی اگر آنان ظالم باشند جایز نیست. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: کسی که به پدر و مادرش به حالت دشمنی و تنفر نگاه کند خداوند نمازش را نمی پذیرد.

فروتنی در برابر والدین

فروتنی در برابر پدر و مادر از سر مهربانی، سفارش خدا و مصداقی از نیکی به پدر و مادر است و نشانه ای از روح شکرگزاری به شمار می رود:

دو بال فروتنی خویش را از سر مهربانی در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خردی پروردند.

.

امام موسی کاظم (ع):بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.

.بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، سپس نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .کنز العمال ، ج ۷ ، ص ۲۸۵،

دو چیز را خداوند در این جهان کیفر می دهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر . کنز العمال ، ج ۱۶، ص ۴۶۲

قرآن کریم سفارش می کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده اید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند» . (سوره اسراء، آیه ۲۳ و ۲۴)

دومین گروه عبارتنداز: خواهر ،برادر همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....

در ارتباط با گروه دوم یک سلسله اصولی را باید رعایت نماییم دراینجااصول کلی ارتباط ومعاشرت صحیح با همه مردم ،خصوصا افرادی که در زندگی انسان تاثیر بسزایی دارند را بر می شماریم:

۱- احترام گذاشتن وشخصیت دادن به مردم

محبت و احترام متقابل

اساس معاشرت بین مسلمانان احترام و محبت متقابل است یعنی هر دو موظف هستند به هم احترام گذاشته و با محبت با هم رفتار نمایند. قرآن مجید در سوره فتح، مؤمنین را چنین وصف می کند:« اشداء علی الکفار رحماء بینهم ». نسبت به کفار شدیدند ولی بین خودشان با رأفت و رحمت رفتار می کنند.

احترام گذاشتن وشخصیت دادن به دیگران یعنی ایجاد احساس بزرگی ومهم بودن در دیگران است

هرکسی در زندگی به دنبال دریافت تایید از اطرافیان خوداست ومایل است ارزش واقعی اورا بشناسند

همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و باا رزش باشند . هر کسی در دنیای کوچک خود نیاز دارد که احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران مهم است

فهم ودرک این موضوع وارضاء این احساس در دیگران شاهراه نفوذ در قلب ودل آنهاست مدیریت خوب رهبری توانمند ونفوذ در قلبها مبتنی بر این پایه اخلاقی وتربیتی است

اما چگونه می توان حس مهم بودن ،بزرگ بودن و کسی بودن را در دیگران برانگیخت؟

در ذیل به پاره ای از راه کارها وروشهای احترام گذاشتن وبرانگیختن حس مهم بودن در دیگران اشاره می کنیم. .

الف:- تشویق و تحسین کردن صمیمانه و صادقانه خوبیها و توانمدیهایی که در دیگران وجود دارد

همة انسانها به شدت تشنه تعریف و تمجید هستند. جنبه¬های مثبت افرادی را که با آنها سروکار دارید پیدا کنید و بدون بخل¬ورزی صفات مثبت آنها را تعریف و تمجید کنید.

اغلب یا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غریزه «حب نفس »، دوست دارند که مورد توجه و عنایت قرار بگیرند. توجه به این نیاز، درحدى که به افراط کشیده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغییر رفتار یا ایجاد «انگیزه عمل » در انسانهاست.

وقتى کسى را مورد تشویق قرار مى دهیم و به خاطر داشتن صفتى یا انجام کارى مى ستاییم، در واقع حس «خود دوستى » او را ارضاءکرده ایم. این هم، جاذبه و محبت مى آفریند، هم، نیت و انگیزه پدیدمى آورد یا تقویت مى کند.

همچنان که از لفظ تشویق نیز برمى آید، به معناى «بر سر شوق آوردن » و «راغب ساختن » در ماهیت تشویق نهفته است. این کار، نیازمند شناخت ما از روحیات و خصلتهاى روانى اشخاص به معناى عام، و ازویژگیهاى روحى فرد مورد تشویق به طور خاص است. در تشویق، باید از لفظ، شیوه و برخوردى استفاده کرد که در درون شخص، شوق ونیت و علاقه ایجاد کند و این محرک درونى، او را به تلاش بیرونى وادارکند، نه اینکه صرفا یک «تحریک بیرونى » باشد.

بعضى خصلت «تشویق دیگران » را ندارند و به دلیل خودخواهى، غرور، حسد یا هر عامل دیگر، هرگز زبان به ستایش و تمجید ازخوبیهاى دیگران نمى گشایند و گفتن یک کلمه تشویق آمیز، برایشان بسیار سنگین است، هرچند خودشان پیوسته دوستدار آنند که موردتشویق دیگران قرار بگیرند. برخى هم به گونه اى تربیت شده اند که براحتى زبان به تعریف ازدیگران و خوبیهایشان مى گشایند و نه تنها تشویق خوبان برایشان سنگین نیست، بلکه از این کار، لذت هم مى برند. و... چقدر تفاوت میان این دو گونه افراد است!

داشتن زبان و لحن تشویق آمیز، موهبتى خدایى است. نشان کمال روحى و همت بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشویق، درنیکان و نیکوکاران، زمینه بیشتر براى «عمل صالح » پدید مى آورد ونسبت به بدان و بدیها، اثر غیر مستقیم بازدارندگى دارد. اگر درجامعه اى میان نیک و بد فرقى گذاشته نشود و به شایستگان فرزانه وفداکار و فرومایگان تبهکار به یک چشم نگاه کنند، این عامل سقوط اخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مایوس و دلسرد مى شوند وفاسدان جرات و گستاخى مى یابند. این مضمون کلام حضرت على علیه السلام است که در عهدنامه اى که به مالک اشتر نخعى نوشت، او را به این ارزشگذارى و بهادادن به نیکان صالح فرمان داد:«لا یکونن المحسن و المسیئ عندک بمنزلة سواء، فان فى ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فى الاحسان و تدریب لاهل الاسائة »; (نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۵۳ ).

اى مالک... هرگز «نیکوکار» و «بدکار» نزد تو یکسان و در یک جایگاه نباشند، چرا که در این کار، بى رغبتى نیکوکاران در امرنیکوکارى است، و ورزیدگى و شوق بدکاران براى بدى است.

تفاوت گذاشتن میان نیک و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه تنها با «عدالت » منافاتى ندارد، بلکه سوق دادن جامعه به سوى صلاحیتهاست و ارج نهادن به نیکها و نیکان است. این تفاوت رفتاربه خاطر تفاوت عمل دیگران، هم در محیط خانه و میان فرزندان قابل عمل است، هم در محیط درسى و میان دانش آموزان و دانشجویان. هم نسبت به کارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف دیگر. هم در بحث تنبیه و توبیخ، هم در مقوله ستایش و تشویق، بایدتناسب میان «عمل » و «میزان تشویق » مراعات شود، تا اثر مطلوب راببخشد. بدون این تناسب، یا افراط مى شود یا تفریط، و هر دو زیانباراست. البته هر یک از این زیاده روى یا کوتاهى در تشویق و ستایش هم ریشه ها و عللى دارد.

على علیه السلام مى فرماید:«الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عى او حسد». ( حکمت ۳۳۹ ).

ستایش بیش از حد استحقاق و شایستگى، تملق و چاپلوسى است. و کم گذاشتن و کوتاهى از حد استحقاق، ناتوانى یا حسادت است.

این سخن، ضمن تاکید بر همان «تناسب »، دو جنبه افراط و تفریطرا در این مساله یادآور مى شود و به ریشه آن هم اشاره دارد. زیاده روى در مدح، یا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش کارها و اشیاء سرچشمه مى گیرد، یا نشانه روحیه چاپلوسى و نوکرصفتى و حقارت نفس و روح است. حضرت امیر علیه السلام در سخنى دیگر مى فرماید:«اکبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم »; ( غرر الحکم، ج ۴، ص ۵۴۸.).

بزرگترین نادانى، زیاده روى در ستایش یا بدگویى است.

هرچند سخن از تشویق است، ولى مدح و ستایش نیز، یکى ازجلوه هاى تشویق و روشهاى رغبت آفرینى در افراد به شمار مى آید.

از آنجا که تشویق، براى انگیزش به کار نیک است، اگر کمتر از«ارزش کار» و «فضیلت صفات » باشد، موجب کم اهمیت جلوه یافتن آن کار و صفت مى گردد. مثلا اگر یک دانش آموز، پس از یک سال تلاش پیگیر در امر تحصیل و داشتن معدل «بیست »، فقط با یک «بارک الله » و«احسنت » تشویق شود، روحیه خود را از دست مى دهد، یا اگر در برابرفداکارى عظیم و ایثار چشمگیر یک انسان وارسته، تنها به ستایش مختصرى اکتفا شود، حق او ادا نشده است. برعکس، اگر در برابر کارنیک کوچکى عظیمترین تشویقها به عمل آید، مثلا در یک جلسه و دریک مسابقه حضورى براى کسى که یک پرسش عادى را فى المجلس جواب داده، یک «سفر حج » جایزه بدهند، این نیز بدآموزى دارد، هم ارزش آن جایزه لوث مى شود، هم براى آنان که با تلاش بیشتر، شایستگیهاى والاترى را از نظر علمى و عملى دارند ولى مورد تشویق قرار نمى گیرند، دلسرد و مایوس مى کند.

ب: افرادرا بانام نیک صدا زدن

اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و آنرا به آسانی و درستی تلفظ کنید برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و گرانبها ترین توجهات است اما اگر آن را فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .

پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود.

غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افرادبه آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .

سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.

ناپلئون سوم می گفت که با وجود گرفتاری و توجه تام به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد

درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است اما به قول امرسون :« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »

بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است.دیگران را با نام نیکو صدا بزنیدتا حس مهم بودن را درآنها برانگیزید

ج: به اطرافیان اظهار علاقه کردن

ابراز علاقه به مخاطب نشانگر مهم بودن او برای ما است پس صمیمانه به دیگران علاقه بورزید :

اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، در فکردیگران باشید و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شویدو صمیمانه و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید ، ظرف مدت کوتاهی چندان طرفدار و علاقمند پیدامیکنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین رابه خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!

برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و تمرین پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .

برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان وکسانی که در زندگی شما تاثیر مثبتی دارند به طریقی از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه حس خوبی در طرف مقابل ایجادمی کند و چه پیشرفتی برای شما حاصل می شود . شما با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما به او علاقه دارید .

و یا زمانی که دوستتان به شما تلفن می کند لحنی به خود بگیرید تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .

۲- منافع مردم را در نظر گرفتن

در هر ارتباطی منافع دیگران را در نظر بگیرید خصوصاً وقتی که این ارتباط برای رضای خدا باشد تا مطمئن نشده­اید که چیزی به کسی میدهید از او چیزی نخواهید. تا منفعتی برای طرف مقابل در نظر نگرفته­اید، از او درخواستی نکنید.

آنچه را که وظیفه آنهاست با « لطفاً » بخواهید و آنچه را که باید انجام دهند؛ با تشکر، سپاس بگویید.

نشان دهید که بی­غرض هستید. کافی است مخاطب شما احساس کند که شما برای منافع خود ارتباط برقرار کرده­اید و غرض دارید، تا از شما متنفر گردد.

۳- برای عقاید مردم احترام قائل شدن

گـاهـى افـراد، اعـمـال خـلاف را نـه بـه عـنـوان خـلاف ، بـلکـه بـه ایـن عـنـوان کـه آن را عـمـل صـحـیـحـى مـى دانـنـد، انـجـام مـى دهـنـد و چـه بـسـا بـراى آن نـوعـى ارزش و قـداسـت هـم قـائل هـسـتـنـد.

.کـسـى کـه در مـعـاشـرت با چنین افرادى قصد انتقاد وایراد گرفتن دارد، باید به این نـکـتـه تـوجـّه داشـتـه بـاشـد، کـه در بـرخـورد بـا کـسـانـى کـه اعمال خلاف و باطل را از روى اعتقاد و تقدّس انجام مى دهند، تنها باید با سلاح حکمت و منطق وارد شد و با ملایمت و شفقت آنها را متوجّه اشتباهشان کرد. قرآن کریم در این باره مى فرماید:

زیـرا بـدیـهـى اسـت کـه عـقـایـد هـر کـس براى خودش محترم است و او توهین به آداب و رسوم و عـقـایدش را توهین به خودش تلقّى مى کند و از خود واکنش نشان مى دهد. در این صورت ما اگر به معتقدات و آداب و رسوم غلط و بى محتواى او اهانت کنیم ، در واقع کار چندان مهمّى انجام نداده ایـم ، ولى او بـر اثـر حـمـیـّت جـاهـلانـه اش ـ کـه مـا آن را تـحـریـک کـرده ایـم ـ عـقـایـد و اعمال صحیح ما را مورد هتک و بى حرمتى قرار مى دهد. در نتیجه به جاى آنکه سبب نجات و هدایت او شده باشیم ، او را بیشتر در اعماق جهل ، ظلمت ، کفر و گناه فرو برده ایم .

رهنمود قرآن کریم در این خصوص چه زیبا و هشدار دهنده است :

(وَ لا تـَسـُبُّوا الَّذیـنَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ...)(۶۶)

بـه مـعـبـود کـسـانـى کـه غـیـر خـدا را مـى خـوانـنـد، دشـنـام نـدهـیـد! مـبـادا آنـان نیز از روى (ظلم یاجهل )به خدا دشنام دهند! این چنین ما عمل هر قومى را در نظرشان زینت داده ایم ...

وقتی شما به کسی مستقیماً میگویید اشتباه میکنید، ضربه مستقیمی به شخصیت، هوش و غرور او زده­اید. شما گفته­اید من از تو داناتر هستم و تو نادان هستی. من میخواهم به تو یاد بدهم نظر من صحیحتر است. به راستی وقتی کسی احساس کند به او توهین شده است، باز هم عقیدة ما را میپذیرد؟ به یاد داشته باشیم هرکس از نظر خودش فکر و عقیده­اش درست است. و تغییر دادن این نظر نیازمند هنر و ظرافت است. طرف مقابل شما وقتی حاضر است نظرش را عوض کند که به او توهین نشده باشد ( تو اشتباه میکنی حامل چندین توهین است ) در اینصورت اگر با هزار دلیل هم اثبات بشود نظر شما درست است،

چون طرف مقابل احساس خصومت و دشمنی میکند نظر شما را نمیپذیرد. هرگز جمله خود را با عبارت « میخواهم آن را به تو اثبات کنم » شروع نکنید. چون معنای این جمله این است که من از تو داناتر هستم.

۲۴۰۰ سال پیش افلاطون گفته بود: علم یعنی یادآوری، نه یاد دادن. و معلم یعنی یادآوری­کننده. ۱۴۰۰ سال پیش خداوند در قرآن به پیامبر اسلام فرمود: پیامبر وظیفه تو یادآوری است و تو بر مردم سلطه و سیطره نداری.

۴۰۰ سال پیش گالیله گفته بود: شما نمیتوانید به کسی چیزی را یاد بدهید که قبلاً نمیدانسته است، بلکه شما فقط به او یادآوری میکنید.

از این سه جمله میتوانیم نتیجه بگیریم: همة انسانها میدانند، ولی چون انسان هستند فراموش کرده­اند. شما باید به آنها کمک کنید« همان چیزی را که میدانند به یاد آورند ». بنابراین اگر میخواهید نظر کسی را عوض کنید، به گونه ای به او بگویید که احساس کند نظر خودش است نه نظر شما. انسانها در مقابل نظرات دیگران مقاومت میکنند. اما اگر بگویید این همان نظر شماست، هرچیزی که از خودشان باشد را میپذیرند

بزرگی گفته است: اگر میتوانید از بقیه مردم داناتر، عاقلتر، باهوشتر باشید، باشید. اما هرگز دانا و زرنگتر بودن خود را به رخ دیگران نکشید.

اگر به عقیده کسی بی­احترامی کنید، دیگر به شما گوش نمیدهد.

بهترین راه: میتوانید اینگونه بگویید: این هم یک مطلبی قابل تأمل وبررسی است .

۴ - همیشه مؤدب بودن

همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاکت بـاشید. همیشه از فرصتهائی برای تبریک گفتن به افراد و یا اظهار همدردی در غمها و ناکامی هایشان که پیش می آید ؛ استفاده کن .

۵ - همیشه وقت شناس بودن

مهم است که به وقت دیگران احترام بگذارید. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یابید. علاوه بر آن ، یک فرد متشخص می داند چه زمانی باید میهمانی را ترک کند.

۶ - حرمت بزرگترها را نگاه داشتن

شما باید همانطور که دوست دارید مورد احترام دیگران باشید، خودتان نیز به دیگران احترام بگذارید. متأسفانه امروزه جوانان خیال می کنند همه چیز را می دانند و از همه چیز سر در می آورند و در واقـع خـود را عـقـل کل می دانند اما این طور نیست. کافی است به ۵ سال پیش خود بیندیشید... یقیناً شما امروز بسیار باهوش تر و با تجربه تر شده اید. اینطور نیست؟ بـا آنـکـه ۵ سـال پـیـش نـیـز فکر می کردید همه چیز را می دانید.

۷ – اشتباهات و خطاهای کوچک دیگران را نادیده گرفتن

حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه ای است که به این راحتی به دست نمی آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.

به همین اندازه که «عیب جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می شوید، جوان مردی ایجاب می کند که پرده پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.

در کلام امیرموءمنان است که: ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی.غرر الحکم، ج ۳ ص ۳۳۰

پرده دری و آشکار ساختن عیب های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می پراکند و کینه و جدایی ثمر می دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه دار می سازد.

گاهی هم عیب جویی، نتیجه عیب ناکی خود افرادی است که می خواهند با نشر و گسترش بدی های دیگران برای خود شریک جرم و همراه و هم شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب هایشان کمتر آشکار شود و بهانه ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی علیه السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛۹صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه ای در عیب ها داشته باشند» غرر الحکم، ج ۴ ص ۱۷۶.

نبایدها در آداب معاشرت

۱- از خود تعریف کردن

در برخورد با دیگران از خودتان کمتر تعریف کنید و توانمندیهای خود را به رخ دیگران نکشید.

«اگر می‌توانی، عاقل و با هوش‌تر از دیگران باشی،باش ، اما هرگز با هوش‌تر بودن خود را به رخ دیگران مکشید.»

هیچ کس از آدم لاف زن خوشش نمی آید. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالی به دارایی های خود اشاره نکنید و ثروت خود را به رخ نکشید.

خود پرست نباش و بیهوده تظاهر نکن که به همه چیز عالمی .

امام علی (ع):کسی که خویش را بزرگ ببیند در پیشگاه خدا حقیر است.

اگر میخواهید دیگران جذب شما شوند از خودتان تعریف نکنید. تعریف از خود اگرچه خوشایند خودتان باشد، اما از نظر دیگران ناخوشایند است. بنابراین اگر دوست دارید تعریف شوید، کاری کنید که دیگران از شما تعریف کنند.

سخن خود را با سرزنش و گلایه شروع نکنید

هنگام برخورد با دیگران، گفتگوی خود را با گلایه، سرزنش و انتقاد شروع نکنید.

هر کس باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد

امام علی (ع) می فرماید:.وقتی می خواهی عیوب دیگران را یاد کنی ، عیوب خویش را بیاد آر . (کنز العمال ، ج ۳ ، ص ۵۸۶)

۲- دشنام دادن

دشنام و ناسزاگویی مطلقاً ممنوع است، چون نشان می دهد که شما قادر نیستید برای بـیـان عقاید خودتان از واژه ها و لغات مناسب تری بهره بگیریـد. پـیامبر خدا(ص ) : از بزرگترین گناهان این است که آدمى پدر و مادر خود را دشنام دهدعرض شـد : چـگونه کسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟

فرمود : کس دیگرى را دشنام مى دهد و او متقابلا به پدر و مادر وى ناسزا مى گوید

۳ - با صدای بلند صحبت کردن

هنگامی که با صدای بلند صحبت می کنید ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس میان اطرافیان خود می گردید. بـلند صحبت کردن بیانگر آن است که شما قادر به بحث منطقی با دیگران نـیـستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و این که می خـواهـیـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به کرسی بنشانید. هـمـچـنـیـن بلند صحبت کردن سبب جلب توجه اطرافیان می گردد، البته توجه منفی.

۴ - کنترل خود را از دست دادن

زمانی که شما کنترل اعصاب خود را از دست می دهید و از کوره در می روید، به همه نشان می دهید قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود نمی باشید. وقـتـی هم که شما از کنترل رفتار خودتان عاجز هستید، چـگونـه قـادر بـه کـنـترل چیز دیگری خواهید بود؟ همواره خونسردی خود را حفظ کنید ( کار آسانی نخواهد بود اما به زحمتش می ارزد).

۵ - به دیگران خیره شدن

زل زدن به دیگران و چـشـم چـرانـی نوعی تعرض به دیگران محسوب می گردد. شما که نمی خواهید بی جهت دیگران را مرعوب خود سازید؟



۶ - صحبت کسی را قطع کردن

پیش از آنکه اظهار عقیده ای بکنید، اجـازه دهـیـد صـحـبت دیگـران بـه پایان برسد. میان صحبت کسی پریدن، نشانه بی نزاکتی و عدم برخورداری از مـهـارت های اجـتـمـاعـی فرد است. اگر نمی خواهید خودبین و از خود راضی به نظر آیید، هیچگاه صحبت کسی را قطع نکنید و هرگاه ناچار بـه انـجـام ایـن کـار شـدیـد، گـفـتـن جـمله «معذرت می خواهم» را از یاد نبرید. مـؤدب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت کـه بـرای موقعیت، عقاید و احساسات دیگران احترام قائل شویم.

۷ - اسرار زندگی خصوصی خود را فاش ساختن

آبرو، شرافت، صداقت و بصیرت بـزرگـتـریـن و مـهـمـتـرین عـامـل برای حفظ اعتبار یک فرد متشخص است. جزئیات زندگی شما باید محرمانه باقی بمانند، پس صحبتی در رابطه با زندگیتان به میان نیاورید.

۸ - به اشتباهات دیگران خندیدن

این یکی از پست ترین کارهایی است که کسی ممکن است انجام دهد. هـنـگـامـی کـه شما اشتباهی مرتکب می شوید یا خرابکاری می کنید، تنها انتظاری که از دیـگران دارید اینست که اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم پوشی کنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.

۹- انتقام جویی

کسی که به فکر انتقام باشد، همیشه زخمهای خود را تازه می‌کند. زیرا کسی که به دنبال انتقام گرفتن باشد، بیشترین ضربه را به خود میزند. همیشه در عذاب است که چگونه از دیگران انتقام بگیرد. بخشش باعظمتترین شکل تلافی کردن است. حضرت علی (ع) می فرمایند : با احسان به برادرت او را سرزنش کن و شر او را با بخشش بازگردان

خداوند در قران کریم می فرماید :﴿ خُذُ العفو ﴾بخشش را پیشه خود کنید.

بذل و بخشش از اوصاف کریمان است ولى اگر بقدر نسبى از آن صفت برجسته دارا باشیم که این هم در دنیا نافع است و هم در آخرت. شرافت انسان ، بوسیله سخاوت و فروتنى کامل می گردد. بنابراین صفات برجسته و شرافت انسان مرهون سخاوت و تواضع است که این هر دو موجب کمال و شرف انسان است

پیامبر اسلام(ص) می فرمایند : بهترین کارها پس از ایمان به خدا، دوستی با مردم است.عاقلتر از همة مردم کسی است که با دیگران بیشتر مدارا کند.

همانا بهترین صدقه­ها آن است که به خویشاوندی که دشمن توست چیزی بدهی.

وین دایرروانشناس مشهور میگوید: عشق و محبت خود را نثار کسانی کنید که با شما در تعارض و تخاصم­اند. عشق ورزیدن به کسانی که شیرین و نازنین و دوست­داشتنی­اند کار آسانی است. برای اینکه عمق عشق و محبت را در قلب خود تجربه کنید، ببینید که چقدر آنان را که تحمشان برایتان دشوار است، دوست دارید(به نقل از کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید نوشته مسعودلعلی)

پیامبر اسلام (ص) می فرماید: آن کسی که خشم خود را فرو ببرد، با اینکه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر میکند.

دیل کارنگی در کتاب آیین دوست یابی می گوید: اگر اشخاص خودخواه و مغرور و متکبری سعی دارند شما را تحقیر کنند، یا بفریبند، نامشان را از لیست اسامی معاشرین خود خط بزنید. ولی هرگز درصدد انتقامجویی برنیایید. زیرا اگر چنین کاری بکنید، خود را بیشتر از آن اشخاص آزار داده­اید.



۲۲ - - نسبت به مردم خوش بین باشید

۲۳ نسبت به خوبیها و بدیهای دیگران حساس باشید و عکس العمل نشان بدهید

۲۴- خیرخواه مردم باشید

۲۵- بادردمندان همدردی کنید

۲۶- در حق دیگران دعا گو باشید

۲۷- راز دارباشید

۲۸- در مقابل کاری که برای دیگران انجام می دهید منت نگذارید

۲۹- بخشش و گذشت داشته باشید

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.