اخلاق از دیدگاه قرآن و پیامبر (ص) ۱۳۹۰/۵/۱۱ - ۲۷ بازدید

فهرست مطالب
پیشگفتار
مقدمه کتاب
فلسفه اخلاق
حوزه بحث پیرامون فلسفه اخلاق
۱- اخلاق نظرى
۲- اخلاق علمى
۳- اخلاق مکتبى
۴- اخلاق فلسفى
اخلاق از دیدگاه مذاهب و مکاتب

> حسن قبح عقلى
نظر برخى از دانشمندان در زمینه حسن و قبح عقلى
حسن و قبح شرعى
نظریات دانشمندان در خصوص حسن و قبح
نظریه فاضل قوشچى در خصوص حسن و قبح شرعى
اخلاق از دیدگاه برخى از فلاسفه
اخلاق کلبیون
اخلاق رواقیون
وجه امتیاز رواقیون برکلبیون
دیدگاه (معلم ثانى ) فارابى درباره عقل عملى وعقل نظرى
حاج ملا هادى سبزوارى و عقل عملى و نظرى
اخلاق از دیدگاه قرآن
اخلاق قرآنى
اخلاق از دیدگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله
فهرست مطالب
پیشگفتار
مقدمه کتاب
فلسفه اخلاق
حوزه بحث پیرامون فلسفه اخلاق
۱- اخلاق نظرى
۲- اخلاق علمى
۳- اخلاق مکتبى
۴- اخلاق فلسفى
اخلاق از دیدگاه مذاهب و مکاتب

> حسن قبح عقلى
نظر برخى از دانشمندان در زمینه حسن و قبح عقلى
حسن و قبح شرعى
نظریات دانشمندان در خصوص حسن و قبح
نظریه فاضل قوشچى در خصوص حسن و قبح شرعى
اخلاق از دیدگاه برخى از فلاسفه
اخلاق کلبیون
اخلاق رواقیون
وجه امتیاز رواقیون برکلبیون
دیدگاه (معلم ثانى ) فارابى درباره عقل عملى وعقل نظرى
حاج ملا هادى سبزوارى و عقل عملى و نظرى
اخلاق از دیدگاه قرآن
اخلاق قرآنى
اخلاق از دیدگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله
اخلاق از دیدگاه عترت
سقراط مى گوید:
نظریه اخلاقى ارسطو:
دکارت در اخلاق مى گوید:
نظریه فلسفى و اخلاقى نیچه :
نظریه اخلاقى امام على علیه السلام :
نقش علم و اخلاق از دیدگاه جان دیوئى :
ارسطو و نقش عقل در اخلاق بشرى :
رشد عقلانى در حکومت مهدى موعود (عج ) :
اخلاق چون رزق تقسیم شده است :
نقش اخلاق حسنه ازدیاد رزق و روزى :
سخن حکیمانه حضرت على (ع ) :
در اخلاق از نظر بذل و بخشش از همه برتر باش :
اخلاق دوستان به دشمنان عاریه داده شد :
اخلاق عظیم حمیده پیامبر (علیه السلام )
خوشى و لذات به استیفاى شهوات تاءمین نمى گردد.
هیچ عیشى لذتبخش تر از حسن خلق نیست
ترحم بر ایتام و تواضع از اوصاف بهشتیان است
حد نهایى حسن حلق در انسان چیست ؟
اغماض اشتباهات مردم بهترین صفات اخلاقى است
اخلاق نیکو موجب طول عمر و آبادانى بلاد است
خضوع به پیشگاه خداوند موجب حسن برخورد با مردم است
اخلاق فردى خودشناسى و خودسازى است
نقش ازدواج در اخلاق و انتخاب همسر
سعادت و خیراندیشى
مواساة و همزیستى مسالمت آمیز
اخلاق فرماندهى و فرمانبرى
مکارم اخلاق
سیادت و آقائى رهین سخاوت است
از مال و انعامت بذل و بخشش کن
بهشت رهین سخاوت و جهنم مرهون بخل است
عبدالله بن جعفر باغبان را از خود سخى تر دید
ترحم به سگ ، زن بد نام را بهشتى کرد
سگ تشنه در داستان نظم سعدى
اخبار به سخاوت بوسیله جبرئیل موجب اسلام کافرى شد
محبوبترین مردم نزد خدا نافع نشان براى مردمند
زیادى سخنت را امساک و زیادى مالت را انفاق کن
در نزد فروتنان و دون صفتان اظهار عجز نکن
خدایا از مال دنیا و وسعتم بده که محتاج به شر از خلقت احدى نباشم
اخلاق و ایمان
حوائج مردم از برآوردن فزع قیامت در امان است
پاداش برآوردن حاجات مسلمانان فقط با خداست
رساترین عامل جلب رحمت خدا ترحم به خلق است
یار مظلومان و خصم ظالمان باش
مسلمان نیست کسى که با مسلمانان مکر کند.
به درخواست خیر هیچکس پاسخ منفى مده
هر چیزى که براى خود پسندیدى ، براى غیر نیز بپسند
خداوند خیر خواهان را دوست مى دارد
بار رحمت اگر چه به یک جرعه آب صله کن
اخلاق مؤ من با رحم خویش
اخلاق مصاحبت و دوستى
آنکه که محبت دارد نزدیک به شما است
دوستانم ، معایبم را به من هدیه کنید.
در مصاحبت و دوستى با اکرام الناس
سه صفت موجب امنیت است .
دوست شایسته چون اعضاء مهمه بدن است .
چه نیکوست سینه ات از کینه برادرانت پاک باشد.
براى هریک از شما سه دوست است .
حب و بغض در راه خدا فریضه است
در دوستى و دوستدارى افراط نکنید
چه کسانى صلاحیت دوستى با شما دارد؟
با دوست و دشمن به اعتدال عمل کن .
عاجزترین مردم کسى است که از انتخاب دوست عاجز است
نسبت به دوست متواضع و مهربان باش
شرائط دوست یابى
دوستان خود را گرامى بدارید
از دوستى با چابلوسان نابکار بپرهیز
جوان و تعهدات اخلاقى
اى جوان فرصتهاى طلائى را از دست مده
اى سنگرنشینان مدرسه هوشیار باشید
اجر و پاداش هفتاد دو صدیق بر شما بشارت باد
شما جوانان امروز از بزرگان آینده اید
اسلام و آئین دوست یابى
على علیه السلام در آئین دوست یابى مى فرماید:
جوانى دوران تعهد و تخصص
قدردان جوانى و سلامت تن باش
چگونه از نعمت سلامتى پاسدارى نمائیم
از پرخورى بپرهیزید
هر که خوراکش کم ، دردش کمتر
پنج چیز قلب را مى میراند
پنج نعمت را قبل از، از دست دادن ، قدر بدانید
در نشر تعالیم اسلام اهل بیت علیه السلام ازنسل جوان استمداد کن
حق پذیرى جوان از سالمند بیشتر و بهتر است
نوجوان را قبل از انحراف عقیده تربیت نمائید
هیجده سالگى شکوفاترین دوران جوانى است
دوران سلامت و جوانى را به غفلت نگذرانید
از فرصتهاى نوجوانى و جوانى بهره برگیرید
اى بیست ساله ها به نداى منادیان حق پاسخ مثبت دهید
فرصتهاى طلائى ، چون ابر، از افق زندگى شما مى گذرد
ارزشهاى جوانى و عافیت شناخته نشد
اخلاق و شرم و حیاء اسلامى
کسیکه از مردم شرم ندارد از خدا نیز پروا ندارد
اعتیاد به الکل همانند بت پرستى است
بى حیاء دست بهر کار زشتى مى زند
حیاء و ایمان مقرون یکدیگرند
طوق اسلام از گردن بى حیاء برداشته شود
جوان و اخلاق اسلامى
عقلعامل کنترل غرائز
اخلاق و امر خطیر ازدواج
جوان و امر خطیر ازدواج
بهترین زنان ، عفیفه اى که همه زیبائیهاى خود را تقدیم همسرش مى نماید
زن خوبش از طلا برتر، بدش از خاک بدتر است
از زن زیباى بدسرشت بپرهیزید
بهترین مرد شما از پدر و مادرى شایسته است
بى ایمانى دنیا را لغو و بیهوده مى نمایاند
مردانى و زنانى مى خواهند به خدا برسند
از زیبائیهایتان در راه خشم خدا بکار نگیرید
در امر ازدواج به خدا سوءظن نداشته باشید
زنان بیوفا نه صدق دارند نه صفا
ازدواج کن ، والا همیشه در گناهى
اخلاق رازدارى
مجالس با اهل تهمت سزاوار تهمت است
مجالست اخیار با اشرار موجب سوءظن است
از ورود به مراکز گناه بپرهیزید
در افشاى اسرار مردم بخیل باش
اخلاق اقتصادى
زهد در دنیا میوه هاى حکمت در بردارد؟
به کم قناعت کن و به بسیار ببخش
خود را همیشه از مردم مستغنى بدارید
اقتصاد و میانه روى ثروت مى آورد
حرص و بخل تشکیک به رزاقیت خداوند است
ثمره طمع ذلت در دنیا و آخرت است
اخلاق مشاوره و راهنمائى
با صاحبان علم و خرد مشورت نمائید
در مشورت خیانت نکنید
اخلاق امیال روحى و نفسانى
بزرگترین بى نیازى ترک آرزو است
فرصتهاى را مغتنم و آرزوها را کوتاه کنید
دنیا طلبى چون بحر تشنه را بهلاکت مى رساند
اخلاق و کار و عمل
با تدبیر کامل از دسترنج خود استفاده کنید
بیدستها، کالائى بسر نهاده و عزتمندانه زندگى کنند
با کار و تجارت یا صنعت ، عزت خود را حفظ کن
پیامبر علیه السلام دست زبر و خشن سعد را بوسید
فقر در بلد خویش احساس غربت مى نماید
خدایا از کفر و فقر به تو پناه مى آوریم
آنچه از روزى کفاف شما را بنماید مطلوب است
داستان شترچرانى که به پیامبر علیه السلام شیر نداد
غناى ممدوح به تقواى الهى کمک مى کند
با انعام الهى بر عیالات خود توسعه دهید
تحفه هاى بازار را اول به دختران بدهید
اى رسول گرامى علیه السلام ما چشم خود را بهاموال غیر مگشاى
اخلاق و صله ارحام
من خداى رحمانم و رحم را از نام خود اشتقاق نموده ام
صله رحم حساب را آسان و شما را از گناه نگه مى دارد
با رحمتان صله کنید اگرچه مسافت یکسال راه باشد
قطع رحم حساب آخرت را دشوار مى نماید.
قطع رحم موجب قطع فیض الهى مى گردد
بهترین صله ارحام بازداشتن اذیت از ارحام است
صله رحم موجب محبت به رحم و خوارى دشمن است
با رحمت اگر چه به یک جرعه آب ، صله کن
مؤ من با رحم خویش حتما صله مى نماید
اخلاق ، همزیستى و همیارى
بامدادان خود را با صدقه آغاز کنید
آثار سه صفت و و بقاء آن پس از مرگ
کمک به خویشاوند پاداش مضاعف دارد
اجر و پاداش صدقه و قرض الحسنه و صله ارحام
از اعضاء و جوارح بدنت صدقه بپرداز
با منت و اذیت در صدقه اجرتان را ضایع نکنید
سیره دنیاطلبان و مادیگران
ایکاش توشه اى پیش مى فرستادیم
با یاد مرگ از دنیا بى اعتنا شوید
براى آخرتتان چه توشه اى اندوخته اید!
چه بسیارند که صبح را به شام و امروز به فردا نرساندند
آه از اموال و فریاد از دهر پریشان احوال
هوشیار باش که یک روى دنیا همیشه بسوى آخرتست
چگونه دنیاپرستان ادعاى دوستى خدا مى کنند؟
حب و بغض براى خدا یک فریضه است ، فریضه .
مردم بنده دنیا و دین لقلقه زبانشان مى باشد
شقاوتمندان تا دم دروازه مرگ در طلب دنیااند
سخنان حکیمانه على علیه السلام در مذمت دنیاپرستى
دنیا منزلگاه گذرا و آخرت محل قرار است
مال دنیا جمع نمى گردد مگر با پنج خصلت
نصیب و بهره ات را از دنیا کم مکن
مسئولیت اعمالت را خود بعهده بگیر
از لحظات حیاتبخش فرصتها بهره مند شوید
اخلاق اسلامى و آفات لسان
غیبت مکن غیبت شوى ، چاه مکن در او افتى
در غیاب مسلمین پرده درى نکنید
بى شرم ترین انسانها بذى و دشنام دهنده است
از هزاران کلام انبیاء هشت انتخاب کردم
زبانت را مرکب غیبت برادرت قرار مده
از مصاحبت با عیب جویان بپرهیزید
بدترین مردم کیانند؟
جهنم را با منع غیبت بر خود حرام کنید
کسى که مردم از زبانش مى ترسند او اهل جهنم است
مغبوضترین و فتنه انگیزترین شما نمام است
اخلاق نفسانى یا بیماریهاى حسادت
از بیمارى حسد و عواقب آن بپرهیزید.
تمجید بیش از لیاقت تملق ، و کمتر از آن حسادت است .
راز خود را کتمان کنید تا محسود دیگران واقع نشوید
افراط در ملامت موجب اشتعال عناد و لجاجت است
اخلاق جنسى
انقطاع لذات و بقاء تبعات را به خاطر بیاورید
بهشت را به ناملایمات و جهنم را به شهوات پوشیده اند
چند چیز موجب سعادت شخص است
چه بسا یک لحظه شهوترانى حزن و اندوه طولانى در بر دارد
آنچه که از احتیاط گذشت ترس است
با زنان نامحرم خلوت ننمائید که سوم شما شیطان است
سخنان حکیمانه مرد مجرم و گناهکار
اخلاق عیبجویان و ایرادگرایان
قبل از عیبجوئى مردم به عیب خود بپرداز
از معایب دیگران عبرت و نواقص خود اصلاح نمائید
نقش سوءظن و حسن ظن به مسلمانان
نقش عیبجوئى از دیگران و معایب خود ندیدن
طرح دوستى بخاطر عیبحوئى
با صمیمیت معایب همدیگر را تذکر دهیم
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
اخلاق عجب و خودستائى
گناه رنج آور بهتر از اعمال نیک عحب آور است
سه چیز کمرشکن است
عجب و خودپسندى در راءس همه حماقت ها است
متکبرین با جباران محشور مى گردند
عجب انسان را از خداوند طلبکار مى کند
سه صفت بخل ، هوى و عجب از مهلکات است
عجب و داستانى بزنطى و صعصمه بن صوحان
واکنش خود بزرگ بینى !!
خودبزرگ بینى دلیلضعف عقل است
اخلاق غش و تقلب
کسى که با مسلمانان غش و حیله کند مسلمان نیست
غش و تقلب با مسلمان یهودى محشور مى گردد
قلب مسلمان از غش سه چیز منزه است
اخلاق ریاکارى و تظاهر
ریا در عبادت شرک به خداوند است
تاءمین خانواده در راه خدا عبادت است
از اهل ریبه و بدعت تبرى بجوئید
خانه ریا ساختن طوق آتشین به گردن افکندن است
در عبادت خدا به هیچ وجه ریا کارى مکن
اخلاق دروغگویان
دروغگو ناجوانمردترین انسانها است
با تقواباش هر چه شنیدى نقل مجالس مکن
از جدى و شوخى دروغ بپرهیزید
عادت به دروغ فقر مى آورد
دروغگوئى تحمل خفت و حقارت است
روى و صورت دروغگو سیاه است
پیشگفتار
بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمدلله الذى هدنا لهذا و ماکنالنتهدى لولا آن هذا نا الله (۱)
و صلى الله على رسوله و امین وحیه محمد بن عبدالله . و على اهلبیته المیامین ، سیما بقیه الله فى الارضین الذى یملا الارض قسطا و عدلا بعد ما ظلما و جورا، و لعنته الله على اعادیهم اجمعین من الان الى یوم الدین .
اما بعد: قسمتى از کتاب حاضر اخلاق از دیدگاه قرآن ، پیامبر و عترت از دست آوردهاى جناب مستطاب خیر الحاج آقاى حاج حسن مؤ ذنى - زید عزه العالى - که با توصیه و سفارش معظم له اینجانب سید حسین موسوى راد لاهیجى بااستخراج احادیث و استناد روایات و نظریات فلاسفه و معلمان اخلاق ، مورد بررسى و تدوین و تاءلیف قرار داده و چاپ و منتشر نمودم . این کتاب مشحون از آیات روایات و احادیث نبوى و آل البیت علهیم صلواة المصلین ، و نظریات اخلاقى دانشمندان و صاحبنظران با نوآوریهاى خاص خود و بطور موضوعى برشته تحریر در آمده و در اختیار شما عزیزان قرار گرفته شود. مؤ لف به همه پیروان مکتب قرآن و اهلبیت و مؤ منان و متعهدان اسلامى و شیعى ، خاصه نسل جوان و دانشگاهیان محترم توصیه مى کند که ، از مطالعه و استفاده از کلمات نورانى آیات و روایات و احادیث این کتاب غفلت ننموده و از محتواى تربیتى خاصه از اخلاق اسلامى مستفیض و بهره مند گردند. به متمکنین و افراد خیر توصیه مى شود، از این کتاب جهت استفاده هاى عمومى مخصوصا کتابخانه هاى مساجد، حسینیه ها،تکایا، و کتابخانه هاى عمومى شهرها و در کتابخانه هاى مدارس و دانشگاهها، هدیه و وقف نمایند. باشد که در این رهگذر از ثواب اخروى و پاداش فراوان ، بهرمند و برخوردار شوند ما از درگاه خداوند و پیامبر و اهلبیت علیهم صلواة المصلین سعادت و خوشبختى همه شما را آرزو مى نمائیم .
و فقکم الله و ایانا و السلام على من اتبع الهدى
حوزه علمیه قم - السید حسین موسوى راد لاهیجى
مقدمه کتاب
فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق از علل پیدایش اخلاق بحث مینماید و اینکه اساسا مبناء و منشااخلاق چیست و از کجا نشاءت گرفته و علت به وجود آمدن قوانین و قواعد آن چه مى باشد؟ و چرا باید به آن گردن نهاد و سر پیچى از آن چه عواقبى را به دنبال مى آورد؟ بحث و مورد گفتگو قرار مى دهد.
حوزه بحث پیرامون فلسفه اخلاق
۱- اخلاق نظرى ۲- اخلاق عملى ۳- اخلاق مکتبى ۴- اخلاق فلسفى
۱- اخلاق نظرى
اخلاق نظرى از کیفیت پیدایش علمى اخلاق بحث مینماید و از شناخت اخلاق در محور خوبیها و بدیها و معیارهاى ارزشى اخلاق سخن میگوید.
۲- اخلاق علمى
اخلاق عملى از کیفیت پیاده کردن و عمل نمودن و به کار بستن اوصاف اخلاقى بحث مینماید.
۳- اخلاق مکتبى
اخلاق مکتبى دیدگاههاى اخلاقى هر مکتبى را مطرح میکند و نظریات جهان بینى مختلف اخلاقى را پیرامون مسئله اخلاق به میان میآورد مثلا دیدگاه مکتب رواقیون چیست ؟ و دیدگاه مکتب الهیون کدام است ؟
۴- اخلاق فلسفى
از نظریات و دیدگاههاى فلاسفه در اخلاق از نظر فلسفى بحث مینماید مثلا کانت چه میگوید؟ مارکس چه گفته است ؟ و دیدگاه ارسطو و فارابى در زمینه اخلاق چه میباشد؟
اخلاق از دیدگاه مذاهب و مکاتب
به دلیل اهمیت و وسیع بودن بحث فلسفه اخلاق در میان مذاهب فقط مذاهب اسلامى خاصه شیعى را مورد بررسى قرار مى دهیم
۱- اخلاق از دیدگاه مذاهب اسلامى : گروهى از امامیه و معتزله معتقد به حسن و قبح (خوب و بد)عقلى اعمال مى باشد و براى اثبات مدعاى خویش دلائل و شواهدى را اقامه مینماید همچنین گروهى نیز به حسن و قبح شرعى اعمال معتقدند، و میگویند عقل را قدرت و کشش بر درک محاسن اخلاقى و قبایح نیست ، و فقط شارع میتواند حسن و قبح اعمال را تشخیص دهد این گروه همان اشاعره هستند که عقل را کوچکتر و نارساتر از آن میدانند که بتواند همه مسائل اخلاقى را بفهمند و حسن و قبح آنرا را انتزاع نمایند.
حسن قبح عقلى
همانطورى که بیان شد امامیه و معتزله معتقد به حسن و قبح عقلى اعمال هستند؛ این گروه از دانشمندان علم اخلاق مى گویند: عقل همه بایدها و نبایدها و محاسن و شرور را تشخیص میدهد مثلا صدق عدل خوب و شایسته است و دروغ و ظلم ، بد و ناروا میباشد.
نظر برخى از دانشمندان در زمینه حسن و قبح عقلى
۱ - دلائل حکیم ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجى : وى معتقد است که عقل میداند که فعل فلانى که امر شرعى به آن وارد شد در نفس الامر نیکو و احسن است ، اگر فعل مذکور قبیح بود یا خالى از جهات قبح بود، البته قبیح بود از حکیم طلب آن فعل . همچنین فعلى که نهى شرعى بر آن وارد شده عقل مى تواند بفهمد که مذموم است در نفس الامر، و الا نهى از آن مذموم بود (۲) مجموع استدلال حکیم متاءله به ثبوت میرساند که عقل حسن و قبح را تشخیص مى دهد یعنى اگر عقل همه بایدها و نبایدها را بفهمد با ادله مستدل ایشان حسن و قبح عقلى است نه شرعى .
۲ - دلائل محقق بزرگوار طوسى : ایشان در کتاب کشف المراد اثبات نموده اند که حسن و قبح عقلى است نه شرعى ، به دلیل اینکه عقل حسن احسان و افعال ناشایسته و قبح ظلم را بخوبى تشخیص میدهد و هیچ نیازى به شرعى بودن آن نیست ؛ و دیگر اینکه اگر حسن و قبح شرعا و بخصوص ثابت گردد و تشخیص عقل در آن هیچ گونه دخالتى نداشته باشد هر دو از عقلى و شرعى بودن ، منتفى مى شوند.(۳)
قاعده ملازمه : یکى از دلائل عقلى بودن حسن و قبح قاعدة ملازمه است ، که مى گوید ((کلما حکم به الشرع حکم به العقل )) یعنى هر چه را که شرع به آن حکم میکند، عقل هم همان را حکم میکند، این قاعده یکى از استدلالهاى بسیار مهم کلامى است که اهل استنباط و عقل از این قاعده استفاده میکنند. معتزله و امامیه و همه طرفداران حسن و قبح ، با همین قاعده ملازمه استدلال میکنند، که عقل قدرت فهم حسن و قبح را دارد، همچنین سخن امیرالمؤ منین على علیه السلام نیز گواه بر مسئله میباشد که حسن و قبح عقلى است . حضرت فرمود: من لم یعرف مضره الشرلم یقدر على المتناع منه (۴)
کسى که زیان و ضرر شر و بدى را نشناسد قادر بر پرهیز از آن نیست .
حسن و قبح شرعى
برخى معتقدند که حسن و قبح شرعى است ، یعنى هر حکم شرعى که بر آن وارد شده عقل هم باید او را بپذیرد و عقل قبل از ورود شرعى حق حکم کردن ندارد. اشاعره از طرفداران و بنیان گذاران این عقیده میباشد.
نظریات دانشمندان در خصوص حسن و قبح
گروهى از دانشمندان میگویند: حسن و قبح شرعى است که این نظریه یکى از دلائل اشاعره میباشد. و شبیه به نظریات دانشمندانى است که براى جامعه اصالت قائلند، زیرا سوسیالیستها (جامعه گرایان ) اخلاق رایک پدیده اجتماعى میدانند و میگویند خوب چیزى است که جامعه میطلبد و بد چیزى است که جامعه نفى میکند.
نظریه فاضل قوشچى در خصوص حسن و قبح شرعى
از دیدگاه وى هیچ حکمى در حسن و قبح اشیاء براى عقل ثابت نیست و حسن و قبح (به فعلیت ) بر نمى گردد به امر حقیقى قبل از ورود شرع ، که کاشف بر شرع مقدس باشد آنچنانکه معتزله مى پندارند، بلکه شرع آن چیزى است که از براى او حسن و قبح ثابت شده است . نتیجه اینکه قبل از ورود شرع براى افعال هیچگونه حسن و قبحى وجود ندارد و هر گاه شارع قضیه را عکس کند یا نفى آنچه قبیح است را نیکو و آنچه را که نیکو است قبیح مینماید (۵)
علیهذا اشاعره با استفاده از مکتب جبر، استدلال مینمایند که انسان در تمامى اعمالى که انجام میدهد، مجبور است ، و بر این اساس ، حسن و قبح فاقد معنا میشود، زیرا تمام چیزهایى که در خارج محقق میشود فاعل و ایجاد کننده آن خداست و هم اوست که خوب و بد و طاعات و معاصى را آفریده و اراده خداوند بر این امور قرار گرفته است ، البته این دیدگاه مقرون به صحت نمى باشد زیرا انسان به هیچ وجه مجبور به ارتکاب معاصى و خیرات نیست ، و بسیار شر و زشتیهایى را که اشاعره از آن یاد مى کنند یا ماهیت عدمى دارد، یا خود مقدمه و سرچشمه بسیارى از خوبیها میباشند و یا اینکه جهل ما باعث به وجود آمدن این قبیل شرور و بدیها گردیده اند.
اخلاق از دیدگاه برخى از فلاسفه
۱- اخلاق از دیدگاه افلاطون : وى میگوید اگر ما بدانیم زندگانى خوب چیست ، چنان رفتار خواهیم کرد که گویى براى نیل به آن مى کوشیم او مى گوید: شرور و بدکارى نتیجه جهل یعنى عدم شناسایى خیر است ، و اگر کسى بداند درستى و حق چیست ، هرگز شریرانه رفتار نخواهد کرد.
اخلاق کلبیون
کلبیون ، نحله اى از فلاسفه قدیم یونان بودند و در حدود ۳ تا ۴ قرن قبل از میلاد مسیح در یونان زندگى میکردند و گویا در اثر ناهنجاریهاى زندگى اجتماعى و مصیبتها، گرفتاریهاى زیادى را براى آنها ایجاد نموده بود، این گرایش در آنها ایجاد شد که باید این زندگى نکبت بار که سراسر جنگ و خونریزى و آواره گیست ، کنار کشید. و بالاخره نتیجه گرفتند و مادامیکه انسان تعلق به خارج از خودش دارد هیچ وقت آرامش نمیکند، بنابراین انسان باید از آنچه که در ماوراء محیط و محور زندگى خودش است دل بکند و به درون خود بپردازد، اینها معتقدند که مثلا اگر انسان به خانه یا دوست همسایه خود دل ببندد و به آن علاقمند گردد با خراب شدن خانه یا افتادن جدایى بین این دو و دوستش ، انسان دچار ناراحتى و حرمان میگردد. بر این اساس ، اینها میگویند انسان باید کم غذا بخورد به حدى که ضرورت ایجاب مى کند. بارى اینها معتقدند که انسان باید مثل سگ زندگى کند و رها باشد، و به همین جهت هم به کلبیون معروف شدند. و دیوگنس ، یکى از چهرهاى معروف این نظریه میباشد، که معاصر با اسکندر مقدونى میزیسته است . البته یطلان این نظریه به حکم عقل و شرع روشن است و در بسیارى از آیات و روایات امامیه از رهبانیت و گوشه گیرى محض نهى گردیده و در مقابل ، به خوردن و آشامیدن طیبات رزق و داشتن معاشرات نیکو با دیگران امر گردیده است .
اخلاق رواقیون
مؤ سس مکتب رواقیون زنون میباشد، این گروه از فلاسفه و دانشمندان بر اساس جهان بینى خاص خود که مبتنى بر وحدت وجود میباشد، معتقدند، که کل جهان را وحدت تشکیل میدهد که باطنش عقل الهى ، یا خود خداست ، و ظاهرش عالم طبیعت است و در میان پدیده هاى جهان او خالق و اشراف از همه است و فقط اوست که با عقل الهى ارتباط دارد. اصل دیگرى که در قلب رواقیون وجود دارد این است ، که تمام حوادث جهان ناشى از تقدیر الهى است ، و انسان را قدرت تغییر حوادث جهان نمى باشد، البته اصول دیگرى نیز در مکتب رواقیون وجود دارد، که عبارت از اعتقاد به آزادى اراده ، که در درون ذات انسان وجود دارد و به اعتقاد به خیر بودن نظام هستى که در کتب فلسفى ایشان وجود دارد، و در مکتب فلسفى رواقیون در این خصوص تفصیلا بحث گردیده است .
وجه امتیاز رواقیون برکلبیون
وجه امتیاز رواقیون از کلبیون همان خیر بودن نظام هستى از دیدگاه رواقیون میباشد در حالى که کلبیون معتقدند نظام عالم شر است و زندگى اجتماعى پر از شرور و آفات میباشد، از دیدگاه رواقیون نظام طبیعت خیر است و اجتماع نیز فى نفسه از آن جهتى که مخلوق خداست ، حوادثش تابع قضاء حتمى الهى است . لذا خیر است ، و حوزه خیر و شر اخلاقى فقط در درون ذات انسان مى باشد، تا آنجا که مربوط به اراده خود انسان میشود.
دیدگاه کانت در خصوص عقل عملى و عقل نظرى : علم و استدراک و فهم چیزها عقل نظرى . و درک چیزهاى که باید انجام پذیرد عقل عملى مى نامند. در حقیقت عقل نظرى دانستن و استدراک چیزى است که بشر با عقل خویش آنرا میفهمد و دیگر به کار گرفتن و عمل نمودن به آن را، کارى ندارد و در این زمینه ساکت است . کانت معتقد است که از عقل نظرى زیاد کارى ساخته نیست و تمامى کارها به عهده عقل عملى است که به وجدان میرسد. او میگوید وجدان یا عقل عملى یک سلسله احکام و دستوراتى است که از قبل از راه حس و تجربه به دست بشر نرسیده ، بلکه جزء سرشت و فطرت بشر است . مثلا زبان به راستگویى و کنار گذاشتن دروغ و دروغگویى فرمانى گرفته است ، که قبل از آنکه انسان تجربه اى درباره راست و یا دروغ داشته باشد، وجود داشته و فطرى و مادرزادى اوست و به حس و تجربه انسان مربوط نیست و این فرمانى است مطلق و به نتایج کارها کارى ندارد. (۶)
آقاى کانت از محتواى کلامش ، خدا، و فرمان ذات اقدس او پیدا و هویداست . الا اینکه در اظهار عقیده توحیدى تعلل مى ورزد.
نظریات قطب الدین رازى در عقل عملى و نظرى : وى میگوید عمل و پیاده کردن فعل بدون علم و اطلاع از آن ممکن نیست و عقل از عقل نظرى کمک مى گیرد، مثلا راستگویى عملى است شایسته ، که عمل به آن واجب است . پس اگر بخواهیم با عمل صادقانه مواجه بشویم یک قیاس تشکیل داده و میگوئیم ((این عمل صادق است و هر عمل صادقانه اى شایسته و لازم است که انجام گیرد)) پس این عمل ، شایسته انجام دادن و لازم الاجرامى باشد. تحصیل این مقدمات و تشکیل قیاس وظیفه عقل نظرى است و عقل عملى هم همین را راءى میدهد. که این عمل صدق و پاک است و هر راستى و پاکى لازم الاجراء است . و حجت عقلى آن را براى قواى بدن به کار و امیدارد.
دیدگاه (معلم ثانى ) فارابى درباره عقل عملى وعقل نظرى
وى میگوید عقل نظرى قوه ایست که انسان به وسیله آن آگاهى و اطلاعاتى به دست مى آورد که شاءن این آگاهیها عمل به آن نیست . ولى عقل عملى قوه اینست که به وسیله آن امورى را که در قلمرو عمل قرار میگیرند مورد شناسایى قرار میدهد.
حاج ملا هادى سبزوارى و عقل عملى و نظرى
عقل عملى امورى را درک مینماید که مربوط به چگونگى عمل انسان است مانند صبر و پایدارى در مصائب و عبادات ،؟ که پسندیده است ، و مثل نماز واجب که نیاز به صبر و تحمل دارد وى اضافه میکند عقل عملى همان عقلى که در روایتى از آن ستایش شده امام صادق علیه السلام فرمودند: العقل ما عبد الرحمن و اکتسب به الجنان . عقل چیزى است که انسان به واسطه آن خدا را پرستش مى کنند و به بهشت رهنمون میگردد، و این همان عقلى است که در علم اخلاق از آن به عقل عملى یاد مى شود. پس این دو، عقل عملى و عقل نظرى ، دو شى متباین از هم نیستند و این طور هم نیست که دو شى مستقل با نفس انسان ضمیمه شده باشد و کار یکى تعقل و ادراک باشد و کار دیگرى تحریک قوا بوده و هیچگونه ادراکى نداشته باشد. (۷) مقدمه اى که از نظر گرامیتان گذشت درآمدى بود بر فلسفه اخلاق از نظرگاه مکاتب و مذاهب ، بخصوص مذاهب اسلامى و على الخصوص مکتب مقدس امامیه . تفصیل این بحث شیرین و خواندنى و در عین حال مهم به توفیق الهى و نظر عنایت خاص ‍ حضرت بقیه الهى الاعظم امام زمان (عج ) در آینده اى نزدیک در اختیار دانش پژوهان ، دانشجویان عزیز و عموم علاقمندان محترم قرار خواهد گرفت . امید است ادامه آنرا در جلد دوم همین کتاب پیگیرى نمائید. علیهذا با توجه به مقدمه اى که ذکر گردید به مبحث فلسفه اخلاق ، یعنى : اخلاق از دیدگاه قرآن ، پیامبر و عترت بپردازیم . انشاءالله این کتاب و جلد دوم آن بتواند سهمى هر چند کوچک در استقرار نظام اخلاقى مبتنى بر اصول مترقى اسلام عزیز خصوصا مکتب حقه جعفرى علیه السلام داشته باشد و از این طریق مصداق بارز آیه شریفه (انک لعلى خلق عظیم ) در شاءن پیامبر علیه السلام نازل گردیده و عینیت یابد. و امید است بتوانیم با پیروى از سیره مقدس پیامبر و اهلبیت گرام آن حضرت علیهم صلوة المصلین براى جهانیان الگو و اسوه باشیم . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته - سید حسین موسوى راد لاهیجى
اخلاق از دیدگاه قرآن
پاره اى از آیات اخلاقى ، به عبارت دیگر اخلاق از دیدگاه قرآن را به نظر مبارکتان مى رسانیم که بطور گذرا و اشاره آورده و فقط به ترجمه آیات اکتفاء نموده ایم . قال الله تعالى : و انک لعلى خلق عظیم ، براستى از براى تو است (اى محمد) اخلاق عظیم . (۸) قال الله تعالى : لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنه ، مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سر مشق نیکوئى بود. (۹) در سوره مریم فرمود: آن الذین امنو و عملو الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا (۱۰) مسلما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام داده اند خداوند رحمان محبتى براى آنان در دلها قرار مى دهد. اخلاق حسنه از بر جسته ترین اوصاف انبیاء و سفیران الهى در زمین است . معجزات پیامبران در سایه اخلاق نیکویشان به وقوع پیوست ، بطوریکه خداوند در یکجا اخلاق و خلق عظیم پیامبرش ، حضرت ختمى مرتبت را مى ستاید. و در جاى دیگر قرآن ، پیامبر هظیم الشاءنش را الگو و اسوه حسنه معرفى نموده و بشریت را به پیروى و اطاعت محض از آن حضرت دعوت مى نماید. قال الله تعالى : قل آن کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله . (۱۱) (اى امت )، اگر شما خداوند را دوست مى دارید، پس از من اطاعت کنید، خدا هم شما را دوست خواهد داشت . این مفاهیم بلند قرآنى ، گویاى این حقیقت است ، که اخلاق حسنه از امتیازات بزرگ انبیاء و اولیاء گرامى خدا بر سایر بشریت است . پس سعى کنیم به اخلاق نیکوى پیامبران الهى ، خاصه حضرت ختمى مرتبت علیه السلام متخلق و متصف گردیم .
اخلاق قرآنى
قال الله تبارک و تعالى : و عباد الرحمن الذین یمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ، (۱۲) بندگان خاص خداوند رحمان ، کسانى هستند که با آرامش بى تکبر بر روى زمین راه مى روند و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند و سخنان نابخرادانه گویند به آنها سلام مى گویند و با بى اعتنایى و بزرگوارى مى گذرند. قال الله تعالى : و نفس و ما سویها، فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها (۱۳) قسم به جان آدمى و آن کس که آن را آفریده و منظم ساخته ، سپس فجور. تقوى را به او الهام کرده است ، که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده رستگار شده ، و آنکس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته ، نومید و محروم گشته است . قال الله تعالى : و نفس و ما سویها، فالهمها فجورها و تقویها و قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها (۱۴)
قسم به جان آدمى و آن کس که آن را آفریده و منظم ساخته ، سپس فجور و تقوى را به او الهام کرده است ، که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده و رستگار شده ، و آنکس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته ، نومید و محروم گشته است .
قال الله تعالى : فهدیناه النجدین (۱۵) و او را به راه خیر و شر هدایت کردیم .
قال الله تعالى : من اهتدى فانما یهتدى لنفسه و من ضل فانما یضل علیها و لا تزر وازرة وزر اخرى و ما کنا معذبین حتى نبعث رسولا (۱۶)
هر کس راه هدایت یافت ، براى خود هدایت یافته و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است و هیچکس گناه دیگرى را به دوش نمى کشد و ما هرگز قومى را مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبرى مبعوث کرده باشیم ، تا وظایفشان را بیان کند.
اخلاق از دیدگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله
اخلاق از دیدگاه پیامبر بطور فشرده و در عین حال با توضیح کافى بخدمت شما عزیزان قرار مى گیرد.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (۱۷)
براستى و به حقیقت مبعوث به رسالت نشدم ، تا مگر مکارم اخلاق را به اتمام برسانم .
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : حسن الخلق نصف الدین . (۱۸)
نیکخویى نیمى از دین است .
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : حسن الخلق یثبت المودة (۱۹)
نیکخویى ، دوستى را در آدمى استوار مى نماید.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : حسن الخلق یذیب الخطاء کما تذیب الشمس الجلید. (۲۰)
اخلاق نیکو گناهان را مى برد و محو و نابود مى گرداند، چنانکه خورشید یخ را آب مى کند.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : حسن الخلق زمام من رحمة الله فى انف صاحبه و الزمام بید الملک ، و الملک یجره الى الخیر، و الخیر یجره الى الجنة و سوء الخلق زمام من عذاب الله فى انف صاحبه و الزمام بید الشیطان ، و الشیطان یجره الى السوء و السوء یجره الى النار. (۲۱)
نیکخویى زمام رحمت خداوند است که در بینى صاحبش بند و بسته است . و زمام او بدست فرشته است و فرشته او بسوى نیکى مى کشاند. و نیکى او را بسوى بهشت میراند. و بد خوئى زمام عذاب خداست و آن به بینى صاحبش بسته است و زمامش ‍ بدست شیطان است و شیطان او را به سوى بدیها مى کشاند و بدى نیز او را به جهنم مى رساند.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : استقم و لیحسن خلقک للناس (۲۲)
استوار باش و رفتار خویش را درباره مردم مردم نیک ساز.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : شاب سخى حسن الخلق احب الى الله من شیخ بخیل عابد سى ء الخلق .
جوان سخى الطبع و خوش اخلاق نزد خداوند برتر و محبوب تر از پیرمرد عابد بداخلاق است .
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لکل ذنب توبة الا سوء الخلق . (۲۳)
هر گناهى قابل بخشودگى است الا بدخویى و اخلاق زشت که تا از آن توبه بعمل نیاید بخشودگى ندارد.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لو کان سوء الخلق رجلا یمشى فى الناس لکان رجل سوء و آن الله تعالى لم یخلقنى فحاشا .پیامبر گرامى اسلام فرمود: اگر بدخوئى مردى بود که در میان مردم راه مى رفت ، مرد بدى بود، آگاه باشید که خداوند مرا فحاش و ناسزاگو نیافرید. قال رسول الله علیه السلام : لا یدخل الجنه سى (الخلق ) الملکه (۲۴) بد خلق و بد اخلاق به بهشت نمى رود. قال رسول الله علیه السلام : ما من ذنب الا و له عند الله توبه الا سوء الخلق فانه لا یتوب من ذنب الا رجع الا ما هو شر منه . هر گناهى نزد خداوند توبه اى دارد مگر بد اخلاقى ، که بد خوى ، از گناهى باز نگردد، مگر آنکه به بدتر از آن رو کند. قال رسول الله علیه السلام : حسن الملکه نماء، و سوء الخلق شئوم و البر زیادة فى العمر، و الصدقه تمنع میته السوء. . نیک خویى رشد (و ملکه اخلاقى است ) بد خوئى شئامت و زشت و شوم است . و نیکى ها موجب افزایش عمر، و صدقه ، از مرگ بد جلوگیرى مى کند. قال رسول الله علیه السلام : حسن الملکه یمن و سوء الخلق شوم . (۲۵) نیک اخلاقى برکت و میمنت است . بداخلاقى ، شومى است . قال رسول الله علیه السلام : خصلتان لا یجتمعان فى مؤ من البخل و سوء الخلق . دو صفت در مؤ من جمع نگردد، بخل و بدخوئى . این هر دو در مؤ من یافت نشود. قال رسول الله علیه السلام : الخلق الحسن یذیب الخطایا کما یذیب الماء الجلید و الخلق السوء یفسد العمل کما یفسد الخل العسل . . خوى نیک و اخلاق شایسته گناهان را مى برد و همانند آب ، یخ را ذوب مى کنند، خوى بد اعمال نیک را فاسد مى کند چنانکه سرکه ، عسل را ضایع مى نماید. قال رسول الله علیه السلام : سوء الخلق شئوم و طاعه النساء ندامه و حسن الملکه نماء. بد اخلاقى شوم است ، و اطاعت زنان پشیمانى ، و سیرت زیبا مایه رشد و کمال انسان است . قال رسول الله علیه السلام :
سوء الخلق شئوم و شرارکم اسوءکم خلقا. بد خوئى شوم است و بدترین شما بدخوترین شما است . قال رسول الله علیه السلام : من کانت له سریرة صالحه او سیئه نشرالله علیه منها رداء یعرف به . (۲۶) هر که سیرتى شایسته و نیک یا بد داشته باشد، خداوند مارک و نشانى از آن بر وى اندازد که به آن ، مردم او را بشناسند، و با آن سریره و اخلاق زشت شناخته شود. قال رسول علیه السلام : من ساء خلقه عذب نفسه و من کبر همه سقم بدنه ، و من لا هى الرجال ذهبت کرامته و سقطت مروته . هر که اخلاقش بد باشد، خویشش را معذب دارد. و هر که غمش بسیار شود تنش رنجور گردد، هر که با مردم منازعه کند کرامتش برود و جوانمردیش نابود شود. قال رسول الله علیه السلام : حسن الجور یعمر الدیار و ینسى فى الاعمار. خوش برخوردارى و خوش رفتارى با همسایگان ، باعث آبادى شهرها و طولانى شدن عمرها است . قال رسول الله علیه السلام : من سعادة المرء حسن الخلق و من شقاوته سوء الخلق . اخلاق شایسته از نیک بختى انسان است ، و بد خوئى جزء بدبختى نیست . خواننده محترم : هر یک از این احادیث نبوى علیه السلام در اخلاق و کسب محاسن و دفع مساوى و بدیها، درسهائى بس بزرگ و قابل اهمیت است . سعى کنیم این گفته ها و فرموده هاى پیام آور وحى را اسوه و الگوى زندگى خود قرار دهیم ، و از اخلاق سوء و بدیهاى آن پرهیز نموده و اجتناب نمائیم .
اخلاق از دیدگاه عترت
حضرت موسى بن جعفر علیه السلام مى فرماید: الزم العلم لک ما دلک على صلاح قلبک و اظهر لک فساده . (۲۷) ضرورى ترین دانش براى تو آن است که خیر و صلاح قلبت را به تو ارائه کند، و یا فساد و زشتى آن را بر تو آشکار نماید. پیامبران الهى براى آن که مردم را اصلاح کنند و با اخلاق انسانى ، آنان را تربیت نمایند، بنیان و اساس مکارم اخلاقى را در جهان پى ریزى کردند، و سجایاى اخلاقى و انسانى را بنیان نهادند، و کرامت نفس انسانى را به پیروان خود آموختند، و از فساد و فحشاء، ایشان را بر حذر داشتند. فلاسفه بزرگ اخلاق ، مخصوصا طرفداران سعادت فردى و اجتماعى ، که داراى عقائد و اخلاق خاص انسانى مى باشند چنین مى گویند
سقراط مى گوید:
انسان جویاى خوشى و سعادت است و جزاین تکلیفى ندارد، اما خوشى به استیفاى لذات و شهوات به دست نمى آید، بلکه بوسیله جلوگیرى از خواهشهاى نفسانى ، بهتر میسر مى گردد. و سعادت افراد در ضمن سعادت جماعت است ، بنابراین ، سعادت هر کس در این است ، که وظائف خود را نسبت به دیگران بهتر انجام دهد. بنابراین دانش بشر، باید او را به سوى سعادت سوق دهد، نه اینکه هر چه بیشتر و زیادتر به فساد آلوده اش نماید.
نظریه اخلاقى ارسطو:
ارسطو مى گوید: عمل انسان را غایتى است ، و غایت مطلوب انسان مراتبى دارند، آنچه غایت کل و مطلوب مطلق است ، مسلما سعادت و خوشى است ، اما مردم خوشى را در امور مختلف مى انگارند، بعضى به لذات راغبند، برخى به مال و جماعتى به جاه ، مگر آنکه همواره وظیفه اى را که براى او مقرر است ، به بهترین وجه اجرا کند و انجام وظیفه به بهترین وجه ، براى هر وجودى ، فضیلت او است . پس غایت مطلوب انسان ، یعنى خوشى و سعادت ، با فضیلت حاصل مى شود. (۲۸)
دکارت در اخلاق مى گوید:
اگر چه هر فردى از ما از افراد دیگر جداست ، ولیکن چون تنها نمى توانیم زیست کنیم ، ناچار باید منافع خود را تابع منافع حقیقى جماعتى ، که جزء آنها هستیم بنمائیم و اگر کسى این حس را داشته باشد که صلاح کل ، مقدم بر صلاح جزء است ، مکارم والاء از او ظهور خواهد کرد، و حتى براى خدمت به دیگران جان خود را به خطر خواهد انداخت . خلاصه ، آن که عمل انسان همواره باید موافق عقل باشد و اگر چنین شود البته سعادت و خرسندى خاطر - که مراد و منظور از علم اخلاق همان است - حاصل خواهد گردید. (۲۹) بعضى از فلاسفه ، طرفدار نیرومندى و هواپرستى و ضعیف کشى مى باشند و اخلاق انسانى را سدى بزرگ در سر راه لذائذ حیوانى و نفسانى مى شناسند.
نظریه فلسفى و اخلاقى نیچه :
او مى گوید: خود را باید خواست و خود را باید پرستید، و ضعیف و ناتوان را باید رها کرد تا از میان برود، و درد و رنج کاسته شود و ناتوان بر دوش توانا بار نباشد، و سنگ راهش نشود. نیچه مى گوید: مرد برتر آن است که نیرومند باشد، به نیرومندى زندگى کند و هوا و تمایلات خویش را برآورد سازد، خوش باشد و خود را خواجه و خداوند بداند و هر مانعى که براى خواجگى ، در پیش بیابد، از میان بردارد، از خطر نهراسد و از جنگ و جدال نترسد. کاملا اخلاق ضد اسلامى و انسانى است که نیچه از اخلاق این چنین تعریف مى نماید. اما اسلام دین برتر و آخرین ادیان الهى و آسمانى است . مسئله اخلاق را از مسائل بنیادى معرفى کرده ، و تخلق به اخلاق حمیده را بزرگترین عامل رستگارى و راه وصول به سعادت و خوشبختى معرفى کرده است ، و فساد اخلاقى و سیئات نفسانى را منشاء بدبختى مى داند. قرآن مى گوید: قد افلح من زکیها و قد خاب من دسها. خداوند متعال در سوره مبارکه شمس پس از یازده بار سوگند پى در پى مى گوید: (هر کس در تزکیه نفس خود بکوشد، و ضمیر خویش را از افکار بد و اخلاق ناپسند منزه سازد رستگار و سعادتمند است ، و آنکس که اندیشه هاى پلید و اخلاق ناپاک و ناپسند را از صفحه دل و خاطر نزداید و دل را به راه فساد و گمراهى سوق دهد بدبخت و زیانکار خواهد بود.
نظریه اخلاقى امام على علیه السلام :
امام على علیه السلام اخلاق و صداقت را دو عامل و سرآمد ایمان معرفى نموده و مى فرماید: راءس الایمان ، حسن الخلق و التحلى بالصدق . (۳۰) سرآمد تمام وظائف اخلاقى براى افراد با ایمان این است که خود را به صفات حمیده و اخلاق پسندیده متصف و متخلق سازند و خویشتن را بزیور راستى و راستگویى بیارایند. بنابراین ، اهمیتى که اسلام براى اخلاق حمیده قائل است ، هیچ مکتب و مذهبى آن اهمیت را نداشته و نخواهد داشت . اسلام پاداش هر عمل شایسته را مبتنى به حسن خلق مى داند. امام صادق علیه السلام فرمود: آن الله تبارک و تعالى لیعطى العبد من الثواب على حسن الخلق کما یعطى المجاهد فى سبیل الله یغدوا و علیه و یروح . ، خداوند به بنده خود در مقابل حسن خلق ، پاداشى مى دهد همانند اجر مجاهد راه خود، که روز و شب در فعالیت و کوشش باشند. در خطاب به بنى آدم فرمود: اى انسان : آفرینش و خلقتت زیباست ، سعى کن سیرت و خلقت را زیبا سازى . خداوند انسان را زیبا و نیکو آفرید، لکن این انسان است که باید اخلاق شایسته کسب کند و خود را به زیور آن بیاراید. جریر بن عبدالله مى گوید: پیامبر خدا علیه السلام در خطاب به من فرمود: انک امرء قد احسن الله خلقک فا حسن خلقک . (۳۱) اى جریر، خداوند تو را نیکو آفرید و شکل و نقش ظاهرت را زیبا آفرید است ، تو نیز با حسن خلق و زیبائیهاى اوصاف حمیده ، صورت باطنى خویش را پسندیده و شایسته بساز. حسن خلق نفسانى و حسن خلق جسمانى است . حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: حسن الخلق للنفس و حسن الخلق للبدن . (۳۲) خلق نیکو و زیبا براى جان آدمى است ، و خلق نیکو براى بدن و جسم انسان است در حقیقت زیبائیهاى خلق و آفرینش با خداست . پس اى انسان سعى کن که اخلاق حمیده مربوط به نفست را تو بیافرینى و خود را زیبا و با سیرت شایسته بسازى . اخلاق اکتسابى و وراثتى : امام صادق علیه السلام فرمود: ، آن الخلق منیحه یمنحها الله عزوجل خلقه فمنه سجیه و منه نیه فقلت فایتها افضل ؟ فقال : صاحب السجیه هو مجبول لا یستطیع غیره ، و صاحب النیه یصبر على الطاعه تصبرا فهو افضلهما. (۳۳) خلق خوب عطیه اى است که خداوند به بندگان خود اعطا فرموده است . پاره اى از صفات خوب ، براى بعضى جنبه فطرى دارد و به طور طبیعى و وراثتى ، از آن برخوردارند. و براى برخى اکتسابى است که باید با نیت و اراده ، آن را تحصیل کنند. راوى مى پرسد کدام یک از این دو افضل است ؟ امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: کسى که خلق با سرشتش آمیخته شده باشد ناچار بر طبق آن عمل مى کند و طبعش بغیر آن گرایش ندارد. ولى صاحب خلق اکتسابى ، براى نیل به فضائل اخلاقى باید مشکلات را تحمل کند و به سختیهاى طاعت خداوند تن در دهد، تا بتواند شکل باطنى خود را بسازد و به خوى پسندیده متصف و متخلق گردد. البته این افضل و برتر است . ارسطو مى گوید: فضیلت نفسانى یا اخلاقى باید کسب شود و بدرجه عادت برسد، و عمل به آن شاق و دشوار نباشد، بلکه از روى رغبت و لذت و علم و اختیار واقع شود. و هر گاه این شرایط فراهم آید فضیلت ممدوح خواهد بود. به علم و دانش خود عمل کنید. على علیه السلام فرمود: فان العالم العامل بغیر علمه کالجاهل الجائر الذى لا یستفیق من جهله . (۳۴) عالمى مه بر خلاف علم عمل مى کند همانند جاهل سرگردانى است که خطا و صواب را نمى داند و از جهل و نادانى خویش بهوش نمى آید. شاعر با بلاغت و فصاحت هر چه بهتر مى گوید:
بار درخت علم ندانم به جز عمل
با علم اگر عمل نکنى شاخ بى برى
دعوت مکن که برترم از دیگران ، به علم
چون کبر کردى ، از همه دو نان فروترى
گر علم را بکار نبندى چه فایده
چشم از براى آن بود آخر که بنگرى
نقش علم و اخلاق از دیدگاه جان دیوئى :
جان دیوئى مى گوید کسانى که مانند سقراط و افلاطون
معرفت و فضیلت را یکى مى داند و مدعى هستند هر کس مرتکب بدى شود از این سبب است که نیکى را نمى شناسد به عبارتى دیگر اخلاق را وابسته به دانش بشر مى داند مخالفان این نظریه مى گویند عمل اخلاقى وابسته به دانش نیست بلکه ناشى از دواعى و عادات است چه بسا کسانى که نیکى را مى شناسند ولى بدى مى کنند در عهد قدیم ارسطو در همین باره به افلاطون تاخت و متذکر شد که اخلاق براى خود فنى است مانند فن طبابت وقتى فایده دارد که مورد استفاده علمى قرار گیرد همچنان که پزشکى که مشغول طبابت است با مردى که نظرا" دردها و درمان ها را مى شناسد برابر نیست علم به نظریات اخلاقى نیز با عمل اخلاقى تفاوت دارد. (۳۵) درست است که علم و دانش بشر در شناخت فضائل و رذائل کمک مى کند لیکن آنچه که بشریت را از فساد و فحشاء و منکرات نگه مى دارد علم و دانش نیست بلکه ایدئولوژى و مکتب است مذهب و دیانت ، مى تواند بیسواد و باسواد را از ضد فضیلت و ارزش حفظ نماید تعهد اخلاقى و دینى وابسته به سواد و دانش بشر نیست هر چند علم در شناخت بدى ها و خوبى ها کمک آدمى است امام على (علیه السلام ) فرمود: رب العالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفه . (۳۶) چه بسا عالمى که رفتار جاهلانه و کارهاى خلاف علمش مایه هلاکت او شده و دانائیش به وى نفع نرسانده است .
ارسطو و نقش عقل در اخلاق بشرى :
عقل ، عامل مؤ ثرى در پیشرفت کارهاى اخلاقى است ارسطو مى گوید فضیلت انسان این است که وظیفه خود داند فعالیت نفس را با موافقت عقل به بهترین وجه انجام دهد اگر چنین کرد سعید و خوشبخت خواهد بود علم اخلاق عبارت است از اینکه بدانیم براى آنکه فعالیت نفس به موافقت عقل انجام گیرد در احوال و موارد مختلف عمل ایشان چه باید باشد یعنى چه وقت در چه مورد و چگونه عمل شود و نسبت به که و براى چه عمل کند؟ روح انسان داراى دو جنبه است عقلانى و غیر عقلانى ، عقلانى جنبه انسانیت است و غیر عقلانى نیز دو جنبه دارد ،یک نفس نباتى یعنى قوه نامیه و دیگرى نفس حیوانى که بر حسب طبع داراى شهوت ، غضب ،و دیگرى است . تمایلات غریزه آدمى را به عمل وامى دارد و اگر اعمال او با موافقت جنبه عقلانى واقع شود فضیلت است و این نوع فضیلت را فضیلت انسانى یا اخلاقى گوئیم بنابراین دین و آئین الهى همین را گواهى مى دهد، عقل و خرد برترین راهنما و هدایت به سوى فضائل انسانى و اجتناب از هر گونه رذائل و مفاسد اخلاقى مى باشد.
رشد عقلانى در حکومت مهدى موعود (عج ) :
ابوجعفر امام باقر (ع ) فرمود: اذا قام قائمنا وضع الله یده على رئوس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به احلامهم . وقتى قائم ما قیام مى کند خداوند دست رحمت خود را بر سر مردم مى کشد بدین وسیله نیروى خرد و عقل آنان را به هم پیوند مى دهد و از این راه عقلشان به کمال نهائى خود مى رسد از آنچه در این فصل به نظرتان مى رسد اخلاق از دیدگاه قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت است امید است مورد عمل و بهره ورى همه شیفتگان حضرت مهدى موعود امام عصر حجه ابن الحسن العسگرى (عج ) قرار بگیرد و عنایات حضرت بقیه الله الاعظم شامل حال همه ما پیروان آن حضرت قرار گیرد .
اخلاق چون رزق تقسیم شده است :
امام صادق (ع ) فرمود : آن الله تبارک و تعالى قسم بینکم اخلاقکم کما قسم بینکم ارزاقکم .براستى خداى تبارک و تعالى اخلاق را میان شما قسمت کرده است چنانکه روزى شما را میان شما تقسیم نموده است یعنى اخلاق در ازدیاد روزى نقش مؤ ثرى دارد
نقش اخلاق حسنه ازدیاد رزق و روزى :
امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود :بسعه الاخلاق کیمیاء الارزاق اخلاق نیکو و هر چه بیشتر و بهتر آن همچون کیمیاى رزق و روزى است .
سخن حکیمانه حضرت على (ع ) :
اذا بلغ المرء من الدنیا فوق قدره تنکرت اخلاقه .چون انسان بیش از اندازه قدر و منزلت خود از دنیا برخوردار گردد اخلاقش فاسد و زشت مى گردد قران مى فرماید: آن الانسان لیطغى آن راه استغنى انسان هر آینه طغیان مى کند اگر مالدار و متمکن گردد .
در اخلاق از نظر بذل و بخشش از همه برتر باش :
امام صادق فرمود: اذاخالطت الناس فان استطعت ان تخالط احدا من الناس الا کانت یدک العلیا علیه فافعل فان العبد یکون فیه بعض التقصیر من العباده و یکون له خلق حسن فیبلغه الله بخلقه درجه الصائم القائم .
چون خواستى با مردم مصاحبت و دوستى کنى تا بتوانى با کسى معاشرت مکن مگر آنکه بالا دست باشى در احسان و اعطاء از او جلوتر باش چرا که چه بسا بنده اى را عبادت تقصیر و کوتاهى باشد و خداوند به وسیله حسن اخلاق و خوشرفتارى او را به پایه و مقام روزه دار شب زنده دار مى رساند ارزش معنوى اخلاق حمیده بسیار بالا و والا مى باشد
اخلاق دوستان به دشمنان عاریه داده شد :
امام صادق فرمود: ان الله تبارک و تعالى اعدائه اعاره اخلاقا من اخلاق اولیائه ، لیعیش اولیائه مع اعدائه فى دولاتهم ، و فى روایه اخرى ، ولو ذالک لما ترکوا ولیا لله الا قتلوه .
راستى که خداى تبارک تعالى بخششى از اخلاق دوستان خود را به دشمنانش عاریه داده تا دوستانش بتوانند با دشمنانش در موقع تسلط و دولت آنان زندگى کند و در روایت دیگر آمده که :و اگر این نبود دشمنان خدا دوستانش را مى کشتند.
اخلاق عظیم حمیده پیامبر (علیه السلام )
کرامت نفس و اخلاق حمیده از شایستگى هاى یک مؤ من مسلمان است بشریت در تاریخ حیات وزندگى مدنى و اجتماعى خویش به اوصاف شایسته نیازمند است و به ناچار بایداخلاقى در بهسازى سرنوشت زندگى خود به کار گیرد که توان ادامه حیات به نحواحسن براى او میسر گردد در این صورت شایسته است اخلاقى که انبیاء و اولیاى خدا بهآن متصف بودند اختیار نموده تا از کید و مکر شیطان در امان بوده و به حیات اصلح ادامهدهد پیامبر اکرم فرمود خدا شما را نیکو آفریده پس سعى کنید اخلاق زندگى و معاشرتخود را با همزیستى مسالمت آمیز بیارائید خداوند در شان پیامبرش فرمود: انک لعلى الخلقالعظیم خلق و خوى نیکوى پیامبرش را خداوند اینچنین ستوده است . خلق با آفرینش وپدیده جسم . خلق = با آفرینش شکل باطن و خصلت هاى انسانى و خلق و خوى شایستهدرون مفهوم خلق و خلق را در سخن پیامبر علیه السلام چنین مى خوانیم :قال رسول الله علیه السلام یا جریر انک امره قد احسن الله خلقک فا حسن خلقک (۳۷) با شناختى که رسول خدا علیه السلام از جریر و اخلاق او دارد در خطاب به او مىفرماید: اى جریر براستى تو مردى هستى که خداوند آفرینش ترا نیکو کرده و اینتوئى که باید خلقت و رفتارت را شایسته کنى بنابراین خلق نیکو، خلق شایسته رامى طلبد، و الا خلق نا شایست خلقت زیبا را ضایع مى گرداند.
خوشى و لذات به استیفاى شهوات تاءمین نمى گردد.
سقرات مى گوید: انسان جویاى خوشى است ،. جز این تکلیفى ندارد اما خوشى به استیفاى لذات و شهوات بدست نمى آید بلکه بوسیله جلوگیرى از خواهش هاى نفسانى بهتر میسر مى گردد،و سعادت افراد در ضمن سعادت جماعت است . بنابراین سعادت خر کس در این است که وظایف خود را نسبت به دیگران انجام دهد. (۳۸)
هیچ عیشى لذتبخش تر از حسن خلق نیست
قال الحسن المجتبى علیه السلام : لا عیش الذ من حسن الخلق . (۳۹) امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: هیچ عیش و سرورى مانند اخلاق حسنه و خوش خلقى نیست . در اوصاف مؤ منان این اخلاق را پیامبر علیه السلام یاد آور شده است : المؤ منین هینون لینون . (۴۰) مومنان سهل گیر و ملایم و نرمخو هستند. سختگیرى و خشونت در اخلاق اهل ایمان وجود ندارد. پیامبر اکرم علیه السلام مرشد و مهدى مؤ منان ، مى فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق . همانا بر انگیخته و مبعوث به رسالت شدم تا مکارم اخلاق را به کمال نهائى خود برسانم . در جاى دیگر پیامبر اکرم علیه السلام به روایت از چهارمین وصى آن بزرگوار، حضرت سجاد علیه السلام که فرمود: قال رسول الله علیه السلام : بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها. (۴۱) براى مکارم و محاسن اخلاقى از سوى خداوند مبعوث شده ام .
ترحم بر ایتام و تواضع از اوصاف بهشتیان است
قال جعفر بن محمد الصادق علیه السلام : من اراد ان یدخله الله عزوجل فى رحمته و یسکنه جنته فلیحسن خلقه و الیعطى النصفه من نفسه و الیراحم الیتیم و الیعین الضعیف و الیتواضع لله الذى خلقه . هر کس میل دارد که خداوند او را مشمول رحمتهاى واسعه خود قرار دهد، و به نعمتهاى بهشتش متنعم گرداند و مسکن دهد، باید اخلاق خود را نیکو نماید و نسبت به خلق خدا با انصاف رفتار کند، و به ایتام ترحم نماید و به کمک اشخاص مستضعف و ناتوان برخیزد و به پیشگاه خداوندى که او را آفریده متواضع باشد.
خداوند انسان بشاش و گشاده رو را دوست میدارد
قال ابى جعفر علیه السلام : البشر الحسن و طلاقه الوجه مکتسب للمحبة و قربة من الله (۴۲) امام باقر علیه السلام فرمود: بشاشت و گشاده روئى در برخورد اجتماعى مایه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است ، بدترین اخلاق ، اخلاقى است که مردم از ترسش او را گرامى بدارند. پیامبر خدا علیه السلام فرمود: شر الناس یوم القیامه الذین یکرمون اتقاء شرهم (۴۳) بدترین مردم در قیامت کسانى هستند که به علت مصونیت و محفوظ ماندن از شرشان مورد احترام قرار گیرند. در این مورد حضرت رسول علیه السلام مى فرماید: ویل لمن تزکیه الناس محافه شره . ویل و نفرین بر کسى که مردم او را از ترس شرش تعریف و تمجید نمایند.
به چند حدیث در محور حسن خلق توجه فرمائید:
جزاى حسن خلق ، بهشت و سوء خلق ، جهنم است
قال رسول الله علیه السلام : علیکم بحسن الخلق فان حسن الخلق فى الجنه لا محاله و ایاکم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لامحاله . . پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: بر شما باد به حسن خلق ،چرا که سرانجام آن ، خواه ناخواه بهشت است واز بد خلقى ، بپرهیزید، که بد خلق ، خواه نا خواه در آتش است . و یا از على علیه السلام مى خوانیم : کفى بالقناعه ملکا و بحسن الخلق نعیما. (۴۴) دوام فرمان ، فرمائى در ملک و مملکت قناعت ، و سرمایه فناناپذیر حسن اخلاق است قناعت در مقابل اسراف و زیاده روى خود از اوصاف اخلاقى یک مؤ من است . در معرفى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله که بهترین مؤ منان ، خوش خلق ترین آنان است ، مى فرماید:
افضل الناس ایمانا احسنهم خلقا. گرامى ترین مردم از نظر ایمان شایسته ترین آنان از نظر اخلاق است .
و یا حضرت امیر توسعه روزى را منوط به اخلاق شایسته دانسته است و مى فرماید: فى سعة الاخلاق کنوز الارزاق .
در خوشخوئى و خوش اخلاقى گنجینه هاى رزق و روزى نهفته است .
اخلاق شایسته معیار ارزشها است
على علیه السلام فرمود: رب عزیزاذله خلقه و ذلیل اعزه خلقه (۴۵)
چه بسا عزیزى که زشتى خلقش وى را خوار و زبون ساخت و چه بسا فرومایه و پستى که نکوئى خلقش او را شرافت و عزت بخشید.
معیار ارزشها را با اخلاق شایسته و بر جسته مى سنجند.
صاحبان خلق نیکو، اجز قائم اللیل و صائم النهار دارند
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : ان صاحب قائم الخلق الحسن له مثل اجر الصائم القائم (۴۶)
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: همانا براى صاحب اخلاق حمیده اجر شب زنده داران به عبادت و تهجد، و ثواب روزه داران مى باشد.
اگر روزه داران و شب زنده داران در میان بندگان خدا در روى زمین همچون گل زیبا و خوشبوئى هستند که جز خیر و رحمت و فیض و برکت و رائحه خوش و عطر مطبوع از ایشان به مشام نمى رسد، و آزار و اذیتى براى احدى ندارند، و تمامى دقائق زندگیشان با رضایت و خشنودى پروردگار مى گذرد، صاحبان خلق نیکو و راهیان راه انبیاء و اولیاء در میان جامعه چنین اند، ایشان نیز با خلق شایسته خویش هم رضایت خالق متعال و هم رضایت و خشنودى بندگان خدا را براى خویش تضمین کرده اند.
مکارم اخلاق مبعوث شدم
امام رضا علیه السلام : از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله : نقل مى نماید که حضرت فرمود: علیکم بمکارم الاخلاق فان الله عزوجل بعثنى بها (۴۷) بر شما باد به مکارم اخلاق که همانا خداوند عزوجل مرا به آن مبعوث فرموده است .
بعد از فرائض ، هیچ اعمالى برجسته تر از اخلاق حسنه نیست
امام صادق علیه السلام فرمود:
ما یقدم المؤ من على الله عزوجل بعمل بعد الفرائض احب الى الله تعالى من ان یسع الناس بخلقه .(۴۸) بعد از فرائض دینى هیچ یک از اعمال مؤ من در پیشگاه الهى محبوبتر از آن نیست که با مردم به گشاده رویى و حسن خلق برخورد نماید.
حد نهایى حسن حلق در انسان چیست ؟
راوى گفت به حضرت صادق آل محمد علیه السلام عرض کردم : ما حد حسن الخلق ؟ قال تلین جانبک و تطیب کلامک و تلقى اخاک ببشر حسن . (۴۹) حد حسن خلق چیست ؟ حضرت صادق علیه السلام فرمودند: با مردم به نرمى و گرمى برخورد کنى ، پاک و منزه و با کمال ادب سخن بگوئى ، و در مواجهه با برادرانت متبسم و گشاده رو باشى . تمامى صفات انبیاء و اولیاء در این سه صفت ، اخلاقى نهائى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام وجود دارد، هر کس این سه نحوه برخورد اخلاقى را دارا باشد مثل آن است که به اخلاق همه انبیاء و اولیاء متخلق شده است .
اغماض اشتباهات مردم بهترین صفات اخلاقى است
یکى از راههاى دیگر علاج بیماریهاى اخلاقى فرو بردن غیظ و خاموش کردن شعله هاى غضب است . قرآن مجید گویاى این واقعیت است : والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین . کسانى که قوى النفس و حاکم بر غرائز خویش ‍ هستند موقعى که خشمگین شوند خویشتندارند و بر خود مسلطاند و آتش غضب را در ضمیر خود فرو مى نشانند و این خود یکى از سجایاى مهم اخلاقى است . بعضى از افراد از این حد بالاترند، غضب را اظهار نمى کنند و شعله خشم را در باطن خود فرو مى نشانند بعلاوه از لغزش کسى که موجب خشمشان گردیده است عفو و اغماض مى نمایند. البته این گروه مقام عالى ترین دارند.
بعضى از افراد آنقدر در کرامت نفس بلند مرتبه و رفیعند که از شعله ور شدن غضب جلوگیرى مى کنند از کسى که بد کرده و موجب خشمشان گردیده مى گذرند و مورد عفو قرار مى دهند، تنها بدى را تلافى نمى کنند، بلکه شخص بد عمل را مورد عنایت و احساس قرار مى دهند، و این قبیل بزرگوارى و کرامت نفس گاهى در افراد عادى مشهود مى گردد بطورى که موجب شگفتى کسانى مى شود که داراى بزرگوارى و علو درجات اخلاقى هستند. (۵۰) در اخلاق و محور آن مباحثى را از معصومین علیه السلام توجه نمایند.
اخلاق نیکو موجب طول عمر و آبادانى بلاد است
قال الصادق علیه السلام : البر و حسن الخلق کعمران الدیار و یزیدان فى الاعمار، فقیل له ما حد حسن الخلق ، قال تلین جانبک و تطیب کلامک ، و تلقى اخاک ببشر حسن امام صادق علیه السلام فرمود: نیکوکارى و حسن خلق شهر را آباد و بر عمرها مى افزاید. پرسیدند یابن رسول الله حدود نهائى حسن خلق چیست ؟ فرمود: اینکه رفتار نرم و ملایم با مجاور و همسایه ات داشته باشى ، و کلام و سخنانت را شایسته و پاک از هر سرزنش و طنز و ملامت و دروغ و غیبت و... نمائى و با برادرت با وجه بشاش و خندان و متبسم ملاقات کنى . با این توضیح حضرت امام ، اخلاق و کل اخلاق را تبیین فرمود. قیل لامیرالمؤ منین علیه السلام : من ادوم الناس غما؟ قال اسوء هم خلقا. از امیرالمؤ منین علیه السلام سئوال کردند چه کسى از همه مردم بیشتر به غم و اندوه مبتلا است ؟ فرمود: آنکه اخلاقش از همه مردم بدتر است . واکنش اخلاق رذیله موجب غم و ابتلاى به اندوه فراوان است
خضوع به پیشگاه خداوند موجب حسن برخورد با مردم است
قال جعفر بن محمد الصادق علیه السلام : من کان خاضعا فى السر کان حسن المعاشره فى العلانیه حضرت صادق علیه السلام فرمود: آنکس که قلبش را بخدا سپرده و در برابر او خضوع و خشوع داشته باشد از آداب معاشرت و برخورد در زندگى با مردم نیز موفق و سعادتمند است . اخلاق اسلامى عبادت است ، لذا هر اخلاقى باید براى خدا انجام گیرد از معصوم علیه السلام است که فرمود: فعاشر الخلق لله و لاتعاشر هم لنفسک من الدنیا. با مردم براى خدا معاشرت کنید ، که به خاطر بهره بردارى از دنیا معاشرت ننمائید . بطور کلى هر کارى براى خدا و در راه تقرب به خداوند باشد پاداش نیکو داشته و جزء اخلاق حسنه است ، و اگر هر صفت حتى پسندیده براى ارضاء نفس خویش و براى غیر خدا بوده باشد واکنش سوء دارد. بنابراین اخلاق نیکو اجتماعى ما براى خدا باشد از اجر و پاداش شایسته برخوردار است .
اخلاق فردى خودشناسى و خودسازى است
اساس اخلاق از خودشناسى و خودسازى شروع مى گردد. یعنى اگر در اخلاق فردى ، خودسازى نکنیم بنیان اخلاق فردى را از شناخت نفس خود آغاز ننمائیم هر گونه بحث و مذاکره و تدریس و تدرس و تعلیم و تعلم و آموزش و پرورش مفید فایده نیست و ارزش آنچنانى ندارد. پس شایسته است در اخلاق فردى ابتدا از فردیت و شخصیت شخص خود و شناخت خود و تزکیه و تقدس خود صحبت کنیم و محکى به خود بزنیم که اگر از ناخالصیها رهایى یافتیم و در حقیقت خود را شناختیم پس ‍ آنگاه به اشیاء خارج از کشور تن خود مى توانیم شناختى حاصل نمائیم . والا در پله اول مى مانیم . امام على علیه السلام مى فرماید: من عرف نفسه فقد عرف ربه . عارف به نفس ، میتواند عارف به رب باشد. یعنى کسى که خود را نشناخت پروردگار خود را نیز نخواهد شناخت .
نقش ازدواج در اخلاق و انتخاب همسر
در اینکه چرا ازدواج کنیم ؟ خواجه نصیر در علل و عوامل تاءهل مى گوید: باید که باعث بر تاءهل دو چیز باشد، حفظ مال و طلب نسل ، نه داعیه شهوت ، یا غرض دیگر از اغراض بلکه دیگر عوامل در جنب دو چیز قرار مى گیرد . خواجه نصیر در انتخاب و اختیار همسر مى گوید: زن صالحه شریک مرد بود در مال و تسلیم او در کدخدایى و تدبیر منزل و نایب او در وقت غیبت . و در تعریف زن صالحه و اوصاف او گوید: بهترین زنان زنى بود که در عقل و دیانت و عفت و فطنت و زیرکى و حیاء و رقت و کوتاه زبانى و اطاعت شوهر و بذل نفس در خدمت به او و ایثار رضاى خود به رضاى شوهر و وقار و هیبت و صولت و تجلى در نزد اهل خویش و عقیم نبودن ، و در ترتیب منزل و تقدیر و اندازه نگاهداشتن در انفاق هزینه و اداره منزل واقف و قادر باشد، و به مجامله و مدارات و خوشخویى با اهل خانه و خانواده ، و با شوى خود بسازد و منزل را بیاراید و تدبیر امور بنماید سبب موانست و تسلى هموم و جلاى احزان شوهر گردد. (۵۱) بنابراین ، مرد پس از انتخاب و اختیار همسر شایسته و تفحص و تجسس در اوصافى که براى زنان برجسته در قرآن و سخنان اهل بیت اطهار آمده است ، در تدبیر اداره چنین همسر و فراهم ساختن نیاز و رفاهیات او بکوشد، و با تدبیرى خاص در نگهدارى و تاءمین و نیازهاى او تلاش کند، و امکانات لازم را براى او آماده سازد.
سعادت و خیراندیشى
خیر چیست و سعادت کدام است ؟ این مسکویه صاحب کتاب طهاره الاعراق تفاوت بین دو موضوع را چنین بیان مى دارد: شیخ بزرگوار گوید: پیشینیان در معناى خیر گفته اند: خیر غایت اخیراست . و گاهى شى نافع را نیز خیر خوانده اند، الا سعادت که خیر اضافى است که نسبت به اشخاص متفاوت بنظر مى رسد چنانچه بعضى از امور نسبت به بعضى سعادت و کمال است . در صورتى که نسبت به دیگران اینطور نیست و... مولف کتاب اخلاق و مترجم طهاره الاعراق گویند: خیر مطلق یک معناى وجدانى است که غایت حرکت هر محرکى و مقصد هر فاعل مختارى است . که افعال وى از روى اراده و اختیار صادر مى گردد، زیرا هر حرکتى و عملى براى رسیدن به مقصدى است ، و هر فعلى براى انجام دادن غرضى است که در نظر خیر بنماید هیچ عاقلى بدون غرض و فایده حرکت نمى کند، نخستین تصور آن امر خیر که غایت و مطلوب وى است مى نماید سپس از اینجا معلوم مى شود که (خیر و نیک ) امرى است مشترک بین تمام غایات که هر کس غایت عمل خود را نیک و خیر مى نامد. (۵۲) حکما و فلاسفه براى خیر، معانى و اقسامى ذکر کرده اند: از جمله ارسطاطالیس مى گوید: قسمتى از خیرات در نفس است و قسمتى در بدن و بعضى نه در نفس وجود دارد و نه در بدن . و یا مى گوید: بعضى از خیرات از جهت ذات مؤ ثرند و بعضى از جهت غیر و بعضى خیرشان هم ذاتیست و هم غیرى ، و بعضى از جهت امر خارجى مؤ ثر مى گردد. و با بعضى حکما مى گویند: بعضى خیرات در هر حال خیرند (یعنى خیریت ، ذاتى آنها است ) و بعضى هنگام ضرورت و در بعضى اوقات براى بعض ‍ اشخاص خیر مى گردند. و این حکیم گوید: پاره اى از خیرات نسبت به تمام مردم و در تمام حالات خیرند، و قسمتى از آنها نسبت به بعضى خیر مى گردند. (۵۳)
مواساة و همزیستى مسالمت آمیز
این اصطلاح که بصورت کلمه تسالم در آراء اهل مدینه فاضله بکار برده شده است . معلم ثانى فارابى در همزیستى مسالمت آمیز گوید: هر گاه دو طایفه و یا دو گرو دائما با یکدیگر در جنگ و ستیز باشند و لکن از لحاظ نیرو و قدرت برابر باشند مدتها این وضع بین آنها ادامه یابد، لا جرم گاهى این دو غالب و مغلوب دیگرى مى شوند. در نتیجه دیر یا زود هر دو طرف مزه بدبختى و مغلوبیت را مى چشند، خوارى و ذلت را تحمل کرده و زندگى را با این وضع دشوار و غیر قابل تحمل مى دانند، در این صورت ناچار به صلح و تسالم دست مى زنند. معلم ثانى در موردى دیگر چنین معنى مى کند: اینکه هر دو دشمن مشترکى دارند که هیچکدام به تنهایى نمیتوانند در دفع آن اقدام کنند. باید ما بین خود صلح برقرار کرده تا دشمن مشترک را دفع کنند و از شر آن راحت گردند البته در هر دو مورد هنگامى که احساس استقلال کردند و خود را نیرومند و مستعد فتح یافتند و معاهدات را فراموش کرده و مجددا دست به اقدامات تهاجمى و تهذیب خواهند زد. در مورد دیگر فرمود: اینکه براى انجام کار مهم که منفعت و سود آنها در آن بسیار است و به تنهایى نتوانند بدست آورند و محتاج به معاونت و کمک ملت و امت دیگر داشته باشند در این صورت نیز ضرورت زندگى ایجاب مى کند که با یکدیگر تسالم کنند (مسالمت ورزند). (۵۴)
اخلاق فرماندهى و فرمانبرى
معلم ثانى فارابى گوید: همانطور که عضو رئیسه بدن بالطبع کاملترین و تمام ترین اعضاء بدن است ، هم فى نفسه و هم در افعالى که ویژه او است و او را در تمام امورى که اعضاء دیگر با او مشارکت دارند برترین و کامل ترین آن مى باشند. در توضیح این بیان مترجم بزرگوار دکتر سید جعفر سجادى در پاورقى آورده ، هم با لذات کامل بوده و هم در افعال خود، منظور این است که افعال و آثار او برتر، از کارهایى است که ویژه رؤ ساى درجه دوم است و در فضائل نیز شریف تر است و بالاخره از همه جهات اکمل است . (۵۵) بنابراین اخلاق فرماندهى و ریاست بر مردم ، همچون قلب بر سایر اعضاء بدن صاحب امتیاز مى باشد.
مکارم اخلاق
کرامت نفس در وجود و بخشش و سخاوتهاى او خلاصه مى گردد.
سیادت و آقائى رهین سخاوت است
بذل و بخشش از اوصاف کریمان است ولى اگر بقدر نسبى از آن صفت برجسته دارا باشیم که این هم در دنیا نافع است و هم در آخرت . لا سیادة لمن لا سخاء له . (۵۶) امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: سرورى و سیادت و آقائى نیست براى کسى که سخاوت و بخشش ندارد. در جاى دیگر فرمود: لا یمکل الشرف الابالسخاء و التواضع . شرافت انسان ، کامل نگردد مگر بوسیله سخاوت و فروتنى . بنابراین صفات برجسته و شرافت انسان مرهون سخاوت و تواضع است که این هر دو موجب کمال انسان و شرف مرد مسلمان است .
از مال و انعامت بذل و بخشش کن
در توصیف این عمل برجسته حضرت امیر علیه السلام مى فرماید:
اذاجادت الدنیا علیک فجد بها
على الناس طرا انها تقلب
فلا الجود یفنیها اذا هى اقبلت
و لاالبخل یبقیها اذا هى تذهب
(۵۷) آنگاه که دنیا به تو روى آورد، تو هم در راه خدا به دوست و دشمن ببخش . (که اگر نبخشى ) نه سخاوت به هنگام اقبال دنیا، مال تو را نابود مى کنند، و نه آنگاه که در مسیر رفتنى است بخل آن را حفظ مى نماید.
بهشت رهین سخاوت و جهنم مرهون بخل است
مردى بنام و شامى گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم مى فرمود: السخى قریب من الله قریب من الجنه ، قریب من الناس ، و البخل بعید من الله
بعید الجنه بعید من الناس . (۵۸) سخاوتمند به پیشگاه خدامقرب است ، در بهشت مقرب است ، و در نزد مردم نیز از قرب و منزلت بسیار عالى برخوردار است ، چنانچه بخیل از خدا دور است ، از بهشت دور است ، و از مردم دور است و مردم هم از او دورند. خلاصه اینکه سخاوتمند عزیز است پیش هر کس ، و بخیل ذلیل است در نزد همگان . آنگاه وشا مى گوید از امام رضا علیه السلام شنیدم که مى فرمود: السخى شجرة فى الجنه من تعلق بغصن من اغصانها دخل الجنه و فى روایه اخرى و البخل شجرة فى النار من تعلق بغضن من اقصانها ادته الى النار . سخاوت درختى است در بهشت هر کس به شاخه اى از آن آویخت داخل بهشت مى گردد، و بخل هم درختى است در جهنم و هر کس به آن آویخت جهنمى است .
عبدالله بن جعفر باغبان را از خود سخى تر دید
عبدالله جعفر از افراد کریم النفس و بزرگوار عصر خود بود، او در ایام زندگانى خویش خدمات بزرگى نسبت به افراد تهى است و آبرومند انجام داد، او بقدرى در بذل و بخشش کوشا و بلند نظر بود که بعضى از افراد وى را در این کار ملامت مى کردند و به او مى گفتند: تو در این کار احسان به دیگران راه افراط در پیش گرفته اى .
روزى براى سرکشى به باغى که داشت با بعضى از کسان خود راه سفر در پیش گرفت ، نیمه راه در هواى گرم به نخلستانى سرسبز و خرم رسید، تصمیم گرفت چند ساعتى در آن باغ استراحت نماید.
غلام سیاهى ، باغبان آن باغ بود. با اجازه غلام وارد باغ شد، کسانش و سائل استراحت او را در نقطه مناسبى فراهم آوردند، ظهر شد غلام بسته اى را گشود، جناب عبدالله جعفر دید سه قرص نان در آن است ، هنوز غلام لقمه اى نخورده بود که سگى وارد باغ شد، مقابل سفره نان نشست ، و از غلام درخواست غذا داشت .
او یکى از قرص هاى نان را بسویش انداخت و سگ گرسنه با حرص آن را در هوا گرفت و بلعید و دوباره متوجه غلام شد، او قرص دوم و سپس قرص سوم را نزد سگ انداخت و سفره خالى را بدون اینکه خودش غذائى خورده باشد برچید، عبدالله که ناظر جریان بود که غلام پرسید: جیره غذائى شما در روز چقدر است ؟
پاسخ داد: همین قرص نان که دیدى . گفت : پس چرا این سگ را بر خود مقدم داشتى و تمام غذاى شبانه روزت را به او خوراندى ؟ غلام پاسخ داد: آبادى ما سگ ندارد دانستم که این حیوان از راه دور به اینجا آمده است و سخت گرسنه است و براى من رد کردن و محروم ساختن چنین حیوانى گران و سنگین بود.
عبدالله از این عمل بسیار تعجب کرد، گفت پس خودت چه خواهى کرد؟ جواب داد: امروز را به گرسنگى مى گذرانم تا فردا سه قرص نان را برایم بیاورند.
جوانمردى و بزرگوارى آن غلام سیاه مایه شگفتى عبدالله جعفر شد، و با خود مى گفت : مردم مرا ملامت مى کنند که در احسان به دیگران تندروى مى کنم ، در حالى که این غلام از من به مراتب در احسان و بزرگوارى پیشتر و مقدم است .
عبدالله سخت تحت تاءثیر بزرگوارى غلام قرار گرفت و مصمم شد او را در این راه تشویق نماید، از غلام پرسید: صاحب باغ کیست ؟ .پاسخ داد: فلانى که در روستا منزل دارد، گفت : تو مملوکى یا آزاد؟ گفت : من مملوک صاحب باغ هستم ، او فرستاد صاحب باغ را آورد، درخواست نمود باغ را با تمام لوازمش و همچنین غلام سیاه به او بفروشد. مرد خواسته عبدالله را اجابت نمود و باغ و غلام را به عبدالله فروخت و بعد عبدالله جعفر غلام را در راه خدا آزاد کرد و باغ را هم به او بخشید. جالب اینکه غلام بلند همت که داراى سجایاى اخلاقى وجود و کرم بود، گفت : آن کان هذا لى فهو فى سبیل الله . اگر این باغ متعلق به من مى شد، من آن را در راه خدا براى استفاده مردم قرار مى دادم . (۵۹) بزرگوارى و کرامت نفس نشانه تعالى معنوى و تکامل روحانى انسان است ، در پرتو مکارم اخلاق آدمى از قیود پست حیوانى رهائى مى یابد و بر غرائز و تمایلات نفسانى خویش مسلط مى شود، اگر دوستى و حسن فداکارى در نهادش پیدا مى گردد و انسان بالفعل مى گردد و از کمالاتى که لایق مقام او است برخوردار خواهد شد.
ترحم به سگ ، زن بد نام را بهشتى کرد
در شب معراج و سیر بر بهشت ، پیامبر خدا مى فرماید: اطلعت لیله اسرى على الجنه فرایت امراة زانیه ، فسالت عنها. فقیل انها مرت بکلب یلهث من العطش فارسلت ازارها فى بئر فعصرته فى حلقه حتى روى ، فغفرالله لها . (۶۰) در شب معراج به بهشت اشراف یافتم ، در آن جا زانیه اى را دیدم ، پرسیدم : این آلوده دامن چه عملى کرده که بهشتى شده است ، پاسخ دادند: او بر سگى گذر کرده که زبانش براثر شدت عطش از دهانش درآمده و پیوسته نفس مى زد، آن زن ازار و روپوش خود را بدر آورده و در چاهى که در آن نزدیکى بود آویخت ، و به آن تر کرد و در گلو و دهان سگ تشنه فشرد،؛ او را سیراب کرد، خداوند بر اثر این خدمت ، گناهان زن را بخشید و (پس از توبه و پشیمانى از گناهان که بعد از این عمل خیر براى او پیش آمد) او را بهشتى نمود.
سگ تشنه در داستان نظم سعدى
یکى در بیابان سگى تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمى آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان او عفو کرد
الا گر جفاکارى اندیشه کن
وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
کسى با سگى نیکویى گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیک مرد
کرم کن چنان کت برآید ز دست
جهانبان در خیر بر کس نبست
اخبار به سخاوت بوسیله جبرئیل موجب اسلام کافرى شد
در امتیازى که خداوند براى سخاوتمند قائل است جدا موجب شگفتى است ، داستانى را امام صادق علیه السلام نقل کردند و مى فرماید: گروهى از یمن به محضر رسول خدا علیه السلام رسیدند، که در بین ایشان مردى بود که از نظر فهم و کمال از همه آنها برتر بود، و این مرد در محاجه با رسول خدا علیه السلام مبادرت مى کرد، و در محاجه و مجادله ، پیامبر اکرم را به غضب در آورد تا جائى که بین دو چشم پیامبر عرق بصورت نازنینش جارى و به زمین مى ریخت . فاتاه جبرئیل فقال ربک السلام و یقول لک هذا رجل سخى الطعام ، فسکن عن النبى الغضب و رفع راسه و قال له لولا ان جبرئیل اخبرنى عن الله عزوجل انک سخى تعطم الطعام لشددت بک و جعلتک حدیثا لمن خلفک . پس آنگاه جبرئیل بر پیامبر علیه السلام نازل شد و گفت پروردگارت سلام مى رساند و مى گوید براى تو که این مرد سخاوتمند است و اطعام طعام مى نماید؛ پس غضب پیامبر با شنیدن این خبر تسکین یافت ، و سر مبارکش را بلند کرد و به آن مرد فرمود: اگر جبرئیل از طرف خداوند خبر نمى آورد که تو مردى سخى الطبع هستى و اهل اطعامى ، هر آینه بر تو سخت مى گرفتم و جریان تو را داستانى و حدیثى براى آیندگان تو قرار مى دادم . پس آن مرد عرض کرد به پیامبر، آیا پروردگار تو سخاوت را دوست مى دارد؟ حضرت فرمود: بلى . قال انى اشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله و الذى بعثک بالحق لا رددت عن مالى احدا (۶۱) آن مرد گفت : پس من شهادت مى دهم که خدائى جز ذات اقدس حضرت اله نیست ، و اینکه تو رسول او فرستاده او هستى ، و سوگند به همان خدا که تو را به حق مبعوث به رسالت نمود ، هرگز احدى را از مالم محروم ننمودم . این بود معنا و اهمیت سخاوت و جود و کرم ، که همه انبیاء و اولیاء گرام به آن متصف بودند و سخاوتمندان را نیز دوست مى داشتند.
محبوبترین مردم نزد خدا نافع نشان براى مردمند
پیامبر خدا علیه السلام فرمود: احب الناس الى الله انفعهم للناس . محبوبترین مردم نزد خداوند کسى است که نفعش به حال مردم بیشتر باشد. حضرت على بن ابى طالب علیه السلام مى فرماید: ابلغ ما تستدر به الرحمته ان تضمر ان لجمیع الناس ‍ الرحمه (۶۲)
رساترین چیزى است که وسیله آن مى توانى رحمت الهى را به خود جلب کنى این است که در باطن به همه مردم عطوف و مهربان باشى .
زیادى سخنت را امساک و زیادى مالت را انفاق کن
قال رسول الله علیه السلام رحم الله امرء امسک الفضل من قوله و انفق من ماله پیامبر فرمود: رحمت خدا بر آن کسى که از زیادى سخنش امساک کند و زیادى ، حرف نزنند، و زیادى مالش را نیز انفاق کند. چیزى که بیش از حد استفاده اش ‍ هست ذخیره ننماید.
در فراز اول سخن درر بار حضرت رسول اکرم علیه السلام متمسک به سخن خودشان مى شویم که فرمودند: قل الخیر و الا فاسکت .
حرف حق بزنید و الا ساکت بمانید.
پس بهتر است آنچه که نیاز انسان را تاءمین مى نماید بگوید و از سخن بیهوده و بى فایده که شنونده را هم ملول مى نماید، امتناع ورزد.
و در فراز دوم سخن آن حضرت ، شما اگر حقوق ماهیانه و کارمندى ، یا درآمد کشاورزى یا فائده تجارت در بازار، یا هر درآمدى در روز و هفته و یا حقوق کارگرى تاءمینتان مى کند یا اندک ذخیره براى مخارج اتفاقى ، بهتر است مازاد آن را به رفع نیاز محتاجان بزنى ، و نیازهاى برادران و خواهران دینیت را برآورده کنى .
در نزد فروتنان و دون صفتان اظهار عجز نکن
از سخنان حکیمانه امیر مؤ منان على علیه السلام که به فرزندش حضرت مجتبى علیه السلام توصیه مى نمود، فرمود:
لا تطلبن معیشه بمذله
و ارفع بنفسک عن دنى الطلب
و اذافتفرت فدا و فقرک بالغنى
عن کل اذى دنس کجلد الاحرب
فلرجعن الیک رزقک کله
لو کان ابعد من محل الکوکب
زندگى را از طریق ذلت انتخاب مکن ، خود را بالاتر از آن بدان که از ناکس درخواست کنى آنگاه که بیچاره شدى ، فقر خود را با بى اعتنائى به ناپاکان ، همانند پرهیز کچل (یا جرب گرفته ) از کثافت مداوا کن .
یعنى چنانکه آدم کچل یا جرب گرفته بایستى از کثافات پرهیز کند والا به انواع بیمارى مبتلا خواهد شد.
آدم پست فطرت را به منزله کثافت معرفى مى نماید که پرهیز و دورى جستن از او بر همه مشکلات فائز و فائق مى آید.
در نتیجه این بى اعتنایى به ناکس ها (و توجه به خداى عزیز) تمام رزقى که از دستت رفته است ، هر چند دورتر از جایگاه ستاره ها باشد بطور حتم به تو باز مى گردد.
اى آنکه ز فیض جام روزى خوارى
زنهار مکش ز بهر روزى خوارى
روزى تو مى رسد بهر وجه که هست
گر صاحب احترامى و اگر خوارى
خدایا از مال دنیا و وسعتم بده که محتاج به شر از خلقت احدى نباشم
از دعاى مکارم اخلاق سیدالساجدین علیه السلام مى خوانیم که عرض کرد خدایا: و اغتنى و اسع على فى رزقک ولا تفتنى بالنظر و اعزنى و لا تتلینى بالکبر (۶۳) بارالها آنقدر مرا غنى بنما و از مال دنیا برخودارم کن به مردم نیاز نداشته باشم و روزیت را بر من وسعت بخش تا خانواده ام در گشایش باشند و مرا با نگاه و التفات به اموال ثروتمندان آزمایش منما و موجبات عزت نفس و رفعت معنویم را که لازمه افراد با ایمان است فراهم نما و از تکبر و خود بزرگ بینى منزه و محفوظم بدار.
قرآن مى گوید: لله العزه و لرسوله و للمونین . (۶۴)
عزت براى خداوند است و براى پیغمبر خداست و براى افراد با ایمان مى باشد.
پیامبر علیه السلام فرمود: لیس للمومن ان یذل نفسه . (۶۵) شخص با ایمان حق ندارد که موجبات ذلت و خوارى خود را فراهم آورد.
اخلاق و ایمان
حوائج مردم از برآوردن فزع قیامت در امان است
قال ابوالحسن موسى علیه السلام : ان الله عبادا فى الارض یسعون فى حوائج الناس هم الامنون یوم القیامه (۶۶)
امام موسى کاظم علیه السلام فرمود:
براى خداوند در روى زمین بندگانى است که در انجام حوائج مردم ساعى و کوشا هستند، و این بندگان در روز قیامت از سختیها و دشواریها در امان خواهند بود.
پیامبر خدا علیه السلام فرمود:
من قفسى لاخیه المومن حاجه فکانما عبدالله دهره
کسى که حاجتى از برادر مؤ منش برآورده سازد مانند آن است که روزگارى را به عبادت خداوند گذرانیده باشد.
در این سعى سخن پراهمیت دیگرى از پیامبر خدا علیه السلام مى خوانیم ، فرمود: من اصبح و لم بهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم
کسى که روز خود را آغاز کند و اهتمام به امور مسلمین نداشته باشد مسلمان نیست .
و یا مى فرماید: المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه .
مسلمان کسى است که از دست و زبانش در امان باشند.
پاداش برآوردن حاجات مسلمانان فقط با خداست
امام صادق علیه السلام فرمود:
ما قضى مسلم لمسلم حاجه الا ناداه الله تبارک و تعالى على ثوابک و لا ارض لک بدون الجنه (۶۷)
هر مسلمانى که حاجت برادر مسلمان خود را برآورده سازد خداوند مى فرماید: پاداش این اقدام تو به عهده من است و هیچ پاداشى جز بهشت براى تو راضى نمى گردم .
رساترین عامل جلب رحمت خدا ترحم به خلق است
على علیه السلام فرمود: البلغ ما تستدر به الرحمه تضمر لحمیم الناس الرحمه . (۶۸) رساترین چیزى که بوسیله آن مى توانى خدا را براى خود جلب کنى این است که در باطن نسبت به همه مردم خیر خواه و مهربان باشى . که پیامبر خدا علیه السلام فرمود: راءس العقل بعد الدین التودد الى الناس و اصطناع الخیر الى کل بر و فاجر.
(۶۹) پس از دین ، و ایمان به خداوند سر آمد تمامى اعمال خردمندانه بشر دوستى و نیکى به همه مردم است ، خواه خوب و درستکار باشند و خواه فاسق و بدکار. پیامبر علیه السلام فرمود: اعلم ان کل مکرمه تاتیها او صنیعه صنعتها الى احد من الخلق فانها اکرمت بها نفسک و زینت بها عرضک و لا تطلبن من غیرک تشکر ما صنعت الى نفسک (۷۰) بدان هر عمل کریمانه اى که انجام مى دهى و هر کار مهمى که درباره یکى از برادران دینیت بجا مى آورى ، با آن عمل بزرگ خودت را گرامى داشته و شرف انسانیت را به آن زینت مى دهى پس از غیر خودت شکر. سپاس کار خوبى را که براى خود انجام داده اى طلب مکن . تشکر و سپاسگزارى کار خیرت را هرگز از غیر خداوند توقع مکن .
یار مظلومان و خصم ظالمان باش
امیر المؤ منین علیه السلام در ضمن وصیت به فرزندانش حسنین علیه السلام فرمود: کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا. فرزندان من ، شما را توصیه مى نمایم که دشمن ظالمان و یار مظلومان و ستمدیدگان باشید. پیامبر بزرگ اسلام علیه السلام فرمود: یقول الله عزوجل و عزتى و جلالى لانتقمن من الظالم فى عاجله و اجل و لانتقمن ممن راءى مظلوما فقدر ان ینصره فلم ینصره (۷۱) خداوند مى فرماید: به حضرت وجلالم قسم که از ظالم در دنیا و آخرت انتقام مى گیرم و همچنین از کسى که مظلومى را ببیند و قادر باشد به وى کمک کند و یاریش ننماید.
مسلمان نیست کسى که با مسلمانان مکر کند.
لیس منا من ماکر مسلما. (۷۲) پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: از ملت ما و از مسلمانان نیست کسى که با مسلمانى حیله و مکر نماید. بعضى از حیوانات جنگل تکوینا مکار و حیله گرند، یعنى فقط از راه حیله و مکر و فریب مى توانند ادامه حیات بدهند، چه زشت است که انسان تاج (( و لقد کرمنا بنى آدم )) بر سر دارد، چون روباه حیله گرى کند، و نان خود را به فریب دادن یعنى با کلاه سر مسلمانى گذاشتن ، ملئوت نماید و چنین نانى براى عائله اش فراهم سازد، چه زشت است که چنین انسانها در روز حشر، مثل روباه محشور گردند. حضرت صادق علیه السلام فرمود: المسلم و هو عینه و مراته و دلیله و لا یخونه و لا یظلمه و لا یخدعه و لا یکذبه و لا یغتابه (۷۳) مسلمان برادر مسلمان است و به منزله چشم او است خوبیها و بدیهایش را به او مى نمایاند یعنى همانند آینه است براى او، زشتیها و زیبایهایش را نشان مى دهد، و مسلمان راهنماى مسلمان است و هرگز به او خیانت نمى کند و بر او ظلم و ستم روا نمى دارد و در کارش با او خدعه و نیرنگ بکار نمى برد، به او دروغ نمى گوید، و در غیاب او غیبت نمى کند.
به درخواست خیر هیچکس پاسخ منفى مده
ابى جعفر امام باقر علیه السلام فرمود: ان ابى على بن الحسین علیه السلام اخذ بیدى و قال افعل الخیر الى کل من طلبه منک فان کان من اهله فقد اصبت موضعه و ان لم یکن من اهله انت من اهله (۷۴) امام پنجم علیه السلام فرمود: پدرم على بن الحسین علیه السلام دست مرا گرفت و فرمود: فرزندم به هر کس که از تو درخواست نیکى کرد به او نیکى کن ، اگر اهلیت داشت تو به راستى به حقیقت آن رسیده اى ، و اگر اهلیت نداشت تو به اهلیت خویش دست یافته اى .
هر چیزى که براى خود پسندیدى ، براى غیر نیز بپسند
حضرت على علیه السلام به پیرمرد که در محضرش بود درس اخلاق داد و فرمود: یا شیخ ارض للناس ما ترضى لنفسک و ات الى الناس ما تحب ان یوتى الیک . اى پیرمرد، درباره مردم به چیزى راضى باش ، که براى خودت راضى هستى ، و با دگران طورى رفتار کن ، که میل داراى با تو آنچنان رفتار شود.
خداوند خیر خواهان را دوست مى دارد
على علیه السلام فرمود: ان الله سبحانه و تعالى یحب ان یکون فیه الانسان للناس جمیله . خداوند دوست دارد مردم درباره همدیگر خوب فکر کنند و خیر خواه هم باشند. حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: ان اهل الارض لمر حومون ما تحابوا و اد و الامنه و عملو الحق . (۷۵) مردم روى کره زمین پیوسته در رحمت و شفقت بسر مى برند مادامى که یکدیگر را دوست بدارند، اداء امانت کنند و رفتارشان بر وفق حق و حقیقت باشد. و کسى که نسبت به برادران دینیش از اسلام کردن مضایقه دارد هرگز انسان موفق و رستگار نیست .
بار رحمت اگر چه به یک جرعه آب صله کن
صل رحمتک و لو بشربه من الماء. (۷۶) امام رضا علیه السلام فرمود: با ارحامتان صله کنید اگر به یک شربت آبى باشد. بنابراین صله رحم متضمن دیدار از رحم و اعطاء هدیه اى مى باشد. خاصه اگر در راستاى خانواده هاى متنفذ و مالدار باشد شایسته است با اهداء یک قطعه فرش یا یکدستگاه یخچال ، وسائل رفاهى دیگر که فاقد آنند هدیه برند و تا بدینوسیله صله رحم آنان از ارزش والاى معنوى و رضا و خشنودى پروردگار مهربان برخوردار گردد.
اخلاق مؤ من با رحم خویش
در قضاء حوائج مؤ من خاصه اگر رحم باشد از رسول خدا علیه السلام است که فرمود: من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلیصل رحمته . (۷۷) هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، پس با رحمتش صله کند، یعنى خویشاوندان خود را دوست بدارد و به آنان احساس لازم را بنماید. ایضا از پیامبر خدا علیه السلام است که فرمود: من احب ان یبسط له فى رزقه ، و یوخر له فى اجله فلیصل رحمه . (۷۸) اگر کسى دوست دارد که روزیش زیاد گردد و فراوان شود، و اجلش تاءخیر بیفتد پس باید با رحمتش صله کند. یعنى صله ارحام روزى را فراوان سازد و عمر را طولانى کند، و در راءس کارهاى خیر انسان است ، خاصه که تواءم با حل مشکل رحم و تاءمین نیازمندیهایشان بوده باشد.
اخلاق مصاحبت و دوستى
آنکه که محبت دارد نزدیک به شما است
انتخاب دوست و مصاحبت در هر شرائط، لازم و ضرورى بنظر مى رسد، که بدون دوست زندگى مشکل و ناگوار مى نماید. لکن در انتخاب دوست چه وظیفه اى داریم ؟ قال المعصوم علیه السلام : القریب من قربته الموده و ان بعد. (۷۹) نزدیکان تو بعنوان دوست تو با تو نزدیکترند اگر چه وابسته به خویشاوندان تو نباشند. پس کسى که دوستدار تو است با دوست داشتن قریب و نزدیک است با تو، نه کسى که فامیل و خویشاوند تو است ولى هیچگونه مودت و علاقه اى به تو ندارد، بهترین دوست شما، دوستان و دوستداران خداوند است
دوستت نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وى دورم
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: خیر اخوانک من کثر اغضابه لک فى الحق .(۸۰) بهترین برادر تو آن کسى است که در راه حق بیشتر بر تو خشم گیرد و ترا از کار ناپسند نهى نموده و باز دارد.
دوستانم ، معایبم را به من هدیه کنید.
قال الصادق علیه السلام : احب اخوانى الى من اهدى الى عیوبى . (۸۱) امام ششم فرمود: بهترین برادرانم آن کسى است که عیبها و نقائصم را به من هدیه کنند. کسى که معایبت را مى نگرد و به تو براى اصلاح آن تذکر نمى دهد دوست تو نیست بلکه دوست چون آئینه است که در نشان دادن عیبهایت ترا دعوت به دفع و و اصلاح آن مى نماید. مؤ من آئینه و مراة مؤ من است که با ذکر معایب او را از عیوباتش پاک مى سازد.
و پیامبر بزرگ اسلام علیه السلام مى فرماید: خیر اخوانکم من اهدى الیکم عیوبکم .(۸۲) بهترین برادران شما آن است که عیوبتان را به شما هدیه کند. یعنى در زدایش عیبها و ایرادها و نقایص از مؤ منان آنچنان توصیه شده که ایراد و عیب و نقص از آنان به منزله هدیه و تحفه و تحیت معرفى شده است .
در مصاحبت و دوستى با اکرام الناس
پیامبر علیه السلام فرمود: اسعد الناس من خالط کرام الناس . (۸۳) سعادتمندترین مردم کسى است که با کرام ناس و شریف ترین آنان مصاحبت و دوستى و مراوده داشته باشد. امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: جمع خیر الدنیا و الاخرة فى کتمان السر و مصادقه الاخبار. و جمع الشر فى الاذاعه و مواخاة الاشرار. (۸۴) خیر دنیا و آخرت در دو چیز جمع مى آید پنهان داشتن اسرار، و دوستى با اخیار است و بدبختى دنیا و آخرت در دو چیز (عکس آن ) خلاصه مى گردد، یکى فاش نمودن اسرار، دوم رفاقت با اشرار مى باشد. على علیه السلام مى فرماید: علیکم بالاخوان فانهم عدة فى الدنیا و الاخرة . (۸۵) براى خود دوستانى از بین برادران دینى انتخاب کنید، زیرا آنان ذخائر دنیا و آخرت شما هستند. و یا آن حضرت مى فرماید: من تاءلف الناس احبوه . کسى که در ارتباط با مردم از در الفت و محبت وارد شود مردم او را دوست مى دارند.
سه صفت موجب امنیت است .
ابى الحسن موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: ان اهل الارض لمرحومون ، ما تحابوا وادو الامانه ، و عملو الحق . (۸۶) مردم تمامى کره زمین در رحمت و آسایش هستند و خوب زندگى مى کنند مادامیکه داراى سه صفت باشند: اول آنکه یکدیگر را دوست بدارند و نسبت به همدیگر علاقه انسانى و نوعدوستى داشته باشند، دوم آنکه در امانتهاى مالى به یکدیگر خیانت ننمایند، سوم آنکه اعمالشان بر وفق حق و عدل باشد.
دوست شایسته چون اعضاء مهمه بدن است .
من فقد اخا فى الله فکانما فقد اشرف اعضائه . معصوم علیه السلام فرمود: کسى که دوست پاکدل مؤ من خود را براى خدا با او دوستى داشته از دست بدهد مثل آن است که شریف ترین اعضاء بدن خود را دست داده باشد. دوست شایسته بمنزله دستها و یا قلب انسان است چه بسا دوست خوب با از دست رفتن حیات و زندگى انسان تهدید مى گردد. و یا فرمود: مواساة الاخ فیى الله عزوجل تزید فیى الرزق . مواساة و یارى رساندن به برادران دینى که براى خدا با آنان برادرى دارد رزق و روزى آدمى را زیاد مى نماید.
چه نیکوست سینه ات از کینه برادرانت پاک باشد.
امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرماید: طوبى لمن خلا عن الغل صدره و سلم من الغش قلبه . خوشا بحال آنکه سینه اش از کینه مردم خالى ، و دلش را از بد اندیشى برهاند و پاکیزه سازد. که آن حضرت ایضا مى فرماید: الحقد داء دوى و مرض موبى . کینه توزى ، ناخوشى مهلک و همانند و با است ، که موجب هلاکت و ذوب شدن این بیمار مى گردد و از درون او را مى خورد. حضرت امیر علیه السلام فرمود: اذا ختشم المومن اخاة فقد فارقه . زمانى که انسان دوست خود را ناراحت و خشمگین ساخت زمینه جدائى و مفارقت با او را فراهم مى سازد. در تذکر به عیبهایت ، یکى دیگر از راههاى شناخت عیوب و نقایص اخلاقى از راه رفیق خوب و با ایمان تو است . چه او به صلاح و سعادت دوست خویش علاقمند است و به انگیزه خیرخواهى عیب او را بر وى ارائه مى کند و او را آگاه مى سازد که تا او خود را اصلاح نماید. على علیه السلام در این باره مى فرماید: لیکن اثر الناس عندک من الیک عیبک و اعانک على نفسک . (۸۷) البته باید مقدم ترین و سزاوارترین فرد از دوستان تو کسى باشد که عیب هاى را به تو اهدا نماید و ترا در راه خیر و سعادت یارى دهد. و بر همین اساس امام صادق علیه السلام مى فرماید: احب اخوانى الى من اهدى عیوبى الى . (۸۸) بهترین برادران من کسى است که عیوب مرا به من هدیه دهد. حضرت صادق علیه السلام ششمین امام معصوم درس اخلاق زندگى مى دهد که ما خود عیوبات همدیگر را دوستانه تذکر دهیم ، و این بهترین هدیه است .
براى هریک از شما سه دوست است .
عن رسول الله علیه السلام : ان لا حدکم ثلاثه اخلاء. منهم من یمتعه بما ساله فذالک ماله ، و منهم خلیل ینطق معه یلج القبر و لا یعطیه شیئا و لا یصحبه بعد ذلک فاولیک قرائبه و منهم خلیل یقول : والله انا ذاهب معک حیث ذهبت ولست مفارقک فذالک عمله ان کان خیرا و ان کان شرا. (۸۹)
براى هر یک از شما سه دوست و رفیق وجود دارد، یکى آن دوستى که تو را از خواهشهایت بهره مند مى سازد و خواسته هاى ترا جامه عمل و تحقق مى پوشد و آن دوست دارائى تو است ، دوست دیگر آن است که با تو همقدم و همراه است ، دوست دیگر آن است که با تو همقدم و همراه است تا به هنگامى که در خانه قبر وارد شوى و پس از دفن از تو جدا مى شود نه به تو چیزى مى دهد و نه با تو مصاحبت مى نماید و آن اقرباى تو مى باشند، اما دوست سوم همراه انسان مى ماند و آن رفیق ، عمل ما است . حضرت فرمود که عمل مى گوید: به خدا قسم ، هر جا بروى من با تو مى آیم و هرگز از تو جدا نمى شوم خواه عملت خوب و خیر باشد و خواه شر و ناپسند.
آنچه خدا براى من خواسته دوست دارم
جابر بن عبدالله انصارى در هنگام بیمارى ، حضرت باقر علیه السلام (که جوانى نورسته بود) عیادت کرد. حضرت از حال جابر پرسید؟ در پاسخ گفت : اعیش و المشیب احب الى من الشباب و المرض من الصحه ، و الموت من الحیات .
زندگى را سپرى مى نمایم در حالى که در نزد من پیرى از جوانى ، و بیمارى از تندرستى ، و مرگ از زندگى بهتر و محبوبتر است .
فقال الباقر علیه السلام : اماانا: فان شیبنى الله تعالى فالشیب احب الى وان شابنى فالشباب احب الى وان امرضنیفامرض احب ، الى و ان صححنى فاصحه و ان اما تنیفالموت و انا انى فالحیواه فقبل الجابر وجهه علیه السلام (۹۰) پس آنگاه امام باقر ع به جابر فرمود: اما من اگر خدا پیریم خواست ، پیریم را خواهانم ، اگر جوانیم خواست ، بیمارى و اگر تندرستى ام خواست ، تندرستى را دوست مى دارم ، آنچه را که براى من مى پسندد، همان را دوست مى دارم ، پس جابر چهره و روى مبارک حضرتش را بوسید و گفت رسول خدا صلى الله علیه و آله راست فرمودند، آنجا که او معضلات و رموز علم و دانش را خواهد شکافت ، چنانچه گاو نر زمین را براى زراعت مى شکافد.

حب و بغض در راه خدا فریضه است
قال رسول الله علیه السلام : الحب فى الله فریضه والبغض فى الله فریضه .رسول خدا فرمود: دوست داشتن از براى خدا از واجبات است و دشمن از براى خداوند نیز از فرائض است .
در دوستى و دوستدارى افراط نکنید
پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: حبک للشیى یعمى و یصم . (۹۱) علاقه شدید به هر چیزى چشم و گوش را کور و کر مى نماید. افراط در دوستى و عشق و علاقه شدید شما به هر چیز زیان آور است مگر دوست داشتن خدا و پیامبر و اهل بیت علیه السلام و هر چیزى را که براى خدا دوست بدارید ولو شدید هم باشد. در دوستى با برادر دینیت بر او سبقت بگیر. حضرت صادق علیه السلام فرمود: ما التقتا مومنان قط الا کان افضلها اشد هما حبا لا خیه . هرگز دو برادر مؤ من یکدیگر را دیدار نمى نمایند. مگر اینکه آن کس که بیشتر برادر مؤ من خود را دوست بدارد او افضل و برتر است بنابراین هر کس از برادران دینیش در دوستى سبقت بگیرد او برتر و گرامى تر است .
چه کسانى صلاحیت دوستى با شما دارد؟
امام صادق علیه السلام فرمود: من غضب علیک من اخوانک ثلاث مرات فکم یقل فیک شرا فاتخذه لنفسک صدیقا هر کدام از برادران دینیت سه بار نسبت به تو عضبناک و خشمگین شد، ولى سخن ناروائى درباره ات نگفت مى توانى دست دوستى بسویش دراز کنى و طرح رفاقت با او بریزى .
با دوست و دشمن به اعتدال عمل کن .
على علیه السلام در عمل با دوست و کیفیت برخورد با او مى فرماید: احبب حبیبک هونا ما، عسى ان یکون بغیضک یوما ما، وابغض بغیضک هونا ما، عسى یکون حبیبک یوما ما. با دوست مورد علاقه ات در حد اعتدال و به مقدار مصلحت اظهار دوستى کن که ممکن است روزى دشمنت شود، و همچنین در بى مهرى نسبت به کسى دوستش ندارى مدارا کن ، زیرا ممکن است روزى دوست تو گردد.
بر هر که درد خویش من ابزار مى کنم
خوابیده دشمن است که بیدار مى کنم
چون نیست در زمانه کسى اهل دل از آنک
ابراز درد خویش به دیوار مى کنم
عاجزترین مردم کسى است که از انتخاب دوست عاجز است
على علیه السلام فرمود: اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفر به منهم . ناتوانترین مردم کسى است که نتواند براى خود دوستانى بدست آورد، و از ناتوان تر کسى است که دوستانش را از دست بدهد.
همى بگسل از بدگهر دوستى
که پیوند با وى نه نیکوستى
مگر آنکه با خویش یارش کنى
براه نکو رهسپارش کنى
ترا بهره کاز بینش و دانش است
ترا همنشینى خوش آرایش است
ز یار نکو زشت نیکو شود
چو گل با گل آمیخت خوشبو شود
نسبت به دوست متواضع و مهربان باش
توصیه که حضرت امیر علیه السلام براى حرمت دوست مى نماید این است مى فرماید:
و اخفض جناحک للصدیق وکن له
کاب على اولاده یتحدب
و اجعل صدیقک من اذا اخیته
حفظ الاخاء و کان دونک یضرب
و اطلبهم طلب المریض شفائه
ودع الکذوب فلیس ممن یصحب
نسبت به دوست تواضع کن ، و براى او همانند پدر، نسبت به فرزند مهربان باش . طلب کن دوست را همچنان مریضى که شفا طلب نماید، و از رفیق دروغگو پرهیز کن زیرا دروغگو شایسته رفاقت نیست .
اى آنکه به اخلاق نکو دارى جهد
باید که به کام دوست باشى چون شهد
خواهى که شود شکست دشمن حاصل
باید که ز دوستان نگردى غافل
شرائط دوست یابى
حضرت رسول علیه السلام در انتخاب و شرائط دوست چنین مى سراید:
و احفظ صدیقک فى المواطن کلها
و علیک بالمرء الذى لایکذب
و اقل الکذوب و قربه و جواره
ان الکذوب مسلط من یصحب . (۹۲)

آنگاه که با رفیق خود دوستى مى کنى ، دوستى خود را با وى حفظ کن تا همیشه از تو دفاع نماید. از رفاقت با دروغگو و نزدیک شدن و همسایه شدن با او پرهیز کن ، زیرا دروغگو همنشین خود را آلوده مى سازد.
خواهى که شود شکست دشمن حاصل
باید که ز دوستان نگردى غافل
چون هست مددکار دو عالم بر صدق
از حق به طلب صدیق صادق اى دل
کذاب که دشمنى اش واجب باشد
همصحبتى اش عار مصاحب باشد
پیوسته کند چرب زبانى چون شمع
لیکن بضیاء چه شمع کاذب باشد
دوستان خود را گرامى بدارید
حضرت باقرالعلوم علیه السلام فرمود: عظموا اصحابکم و وقروهم و لا یتهجم بعضکم على بعض . (۹۳) دوستان خود را گرامى بدارید و آنان را بزرگ بشمارید و بر خلاف هر گونه ادب و حرمت ، متعرض یکدیگر نشوید.
عارف رو مى گوید:
من ندانم آنچه اندیشیده اى
اى دو دیده دوست را چون دیده اى ؟
پس از زبان حال دوست گوید:
اى گران جان خوار دیدستى مرا
زان که پس ارزان خریدستى مرا
هر دو را ازران خرد، ارزان دهد
گوهرى طفلى به قرصى نان دهد
از دوستى با چابلوسان نابکار بپرهیز
از وصایاى حضرت مولى الموحدین امیرالمؤ منین به حضرت حسین علیه السلام چنین مى خوانیم : حسین جانم ،
و احذر ذوى الملق اللئام فانهم
فى النائبات علیک ممن یحطب
یسعون حول المرء ما طمعو به
واضع نبا دهر جفو او تغیبوا
ار چابلوسان ناکس پرهیز کن ، زیرا اینان در مصیبت ها از کسانى خواهند بود که علیه تو آتش افروزى مى کنند. تا موقعى که اطراف شخص چیزى هست که آن بهره ببرند، اطراف وى مى چرخند و آنگاه که روزگار برگشت کنار مى روند و پنهان مى گردند.
از مردم چابلوس اى دل بگریز
کین قوم کنند آتش حادثه تیز
گردند بر گرد مرد در وقت طمع
چون دهر جفا کند نمانند به ریز
جوان و تعهدات اخلاقى
اى جوان فرصتهاى طلائى را از دست مده
اى جوان هوشیار باش ، فرصت ها چون ابر بهاران مى گذرد، با گذشت ایام و لحظه هاى پر ارزش حیات ، از غفلت زدگى و ابطال عمر بر حذر باش ، از قطره قطره هاى ابر بهاران که بر بهار عمر تو مى بارد، بگذر بر علم و عمل و دانش و صنعت تو شکوفائى ببخشد. چرا که با از دست دادن این فرصت هاى طلائى جز ندامت و پشیمانى چیزى عایدت نمى گردد.
با سخنان درر بار عرب و عجم حضرت على مرتضى علیه السلام خود را شارژ کنیم ، ایمان و عقیده مان را تقویت نمائیم که آن حضرت فرمود: لم یمهدوا فى سلامه الابدان و لم یعتبروا فى انف الاوان فهل ینتظر اهل بضاضه الشباب الا هوانى الهرم ؟ و اهل غضارة الصحه الا نوازل السقم ، و اهل مدة البقاء الا اونه الفناء . در هنگامى تندرستى براى آخرت توشه نکردند، و در اول دوران جوانى و توانائى (جسمى و فکرى ) عبرت نگرفتند ایا کسى که در عنفوان جوانى و قدرت است غیر پیرى و خمیدگى را انتظار مى برد؟ و کسى که تندرست است غیر بیمارى هاى گوناگون را چشم براه است ؟ و آیا کسى که باقى و در قید حیات است جزء فنا و نیستى را انتظار مى کشد؟ برادر، اى جوان ، از نعمت سلامتى ، آن هم نعمت شباب و جوانى ، براى دین و دنیا و آخرت خویش توشه اى برگیر، که از پیرى و فرسودگى کارى ساخته نیست ، در عنفوان جوانى از این همه جهالت ها، و غفلت ها و گرفتارى هاى به اعتیاد مواد مخدر که پاره اى از جوانان را فرا گرفته ، و زندگى و حیات آنان را به خطر انداخته و از آغوش گرم خانواده به بیغوله ها، پیاده رو خیابانها، و مراکز آلوده و کثیف منتقلشان ساخته است آیا مایه عبرت شما جوانان عزیز نمى گردد؟ آن جوان سیگارى که یک نصف از در آمد خود را صرف دود مى کند، و دهان و دندان و مرى و ریه و گلبولهاى خون خود را و در کل سلامت خود را به خطر مى اندازد و گاهى با ابتلاء سرطان به علت تدخین و دود با گواهى و شهادت همه اطباء دنیا، زندگى . حیات و سلامتى خود را تهدید مى کند و به خطر مى کند، آیا عمل و کارهاى خبط و اعتیادهاى خطرناک و فرو رفتن در لجن شهوات و بى بند و بارى هاى غلط و نابجا شما را به عبرت و اعتبار دعوت نمى کند؟ که اگر این همه بى توجه و در غفلت به سر بریم . افسوس ، صد افسوس که فرمود: ما اکثر العبر و اقل الاعتبار. اسباب و وسائل عبرت زیاد است ، ولى عبرت گرفتن چه کسى است ؟ اما شما جوانان مؤ من ، (کالجبل الرسخ ) هرگز از صراط مستقیم حق ، منصرف نمى شود شما جوانان حزب الله از نشیب و فراز زندگى عبرت خواهید گرفت . شما جوانان متعهد و مؤ من هرگز اسیر تجملات و لباسهاى سوغات فرنگ و غربى ها نخواهید شد، شما اوقات طلائى و گرانبها خود را به بازیهاى وقت گیر و ضایع گیر عمر و بازیهاى حرام و باطل ، و ضایع و حیف میل نخواهید کرد، شما انس و مصاحبت با کتابهاى علمى و عملى و مفید و موثر را رها نخواهید کرد شما رشد و تکامل معنوى و مادى را در کنار همدیگر و به یارى همدیگر از دست نخواهید داد. مرحبا بر شما که هوشیارى و زیرکى شما در راه پیشرفت علم و عمل به غفلت نمى گراید، و نعمت عظماى جوانى از شما به بطالت و هرزگى نمى رود. جوانى نعمتى نیست که از دست رفته ، و انتظار برگشتش باشد، و بر همین معیار، شباب و جوانى با چیزى در دنیا قابل معامله نیست ، بنگرید که امیرالمؤ منین علیه السلام چه مى فرماید؟ اى کاش جوانى برگشتنى بود
بکیت على شباب قد تولى
فیالیت الشباب لنا یعود
فلو کان الشباب یباع بیعا
لا عطیت المبایع ما یرید
و لکن الشباب لنا ادا تولى
على شرف فمطلبه بعید
بر جوانیم که دست رفته گریانم ، ایکاش جوانیم باز مى گشت و هر گاه جوانى به فروش مى رسید ببه فروشنده آن هر چه مى خواست مى پرداختم ، جوانى وقتى که در مسیر رفتن ثرار گرفت ، جستن و یا برگرداندن آن دیگر میسر نیست زبان حال پیران نمازخان این است :
افسوس که رفت عمر و ایام شباب
ایکاش که زندگى نمى کرد شتاب
هر پیر که ایام جوانى طلبد
طفلان همه دانند که آن نیست صواب
آنان که ره صواب پیش گرفتند، و به سر منزل سعادت راه یافتند زهى سعادتشان ، و آنان که از غافله عقب ماندند امید است بیدار شده و از خواب خرگوشى بجهند و به غافله برسند، به اهداف مقدس خویش راه یابند.
اى سنگرنشینان مدرسه هوشیار باشید
شما اى فرزندان اسلام ، اى سلحشوران جبهه هاى حق علیه باطل ، به کمک اسلام انقلاب اسلامى بپاخیزید، اى سکان داران کشتى انقلاب لنگر اندازید، و کشتى انقلاب را به ساحل نجات و پیروزى نهایى برسانید، و این شما جوانان غیور و نیرومند هستید که دیروز سنگرنشینان جبهات دفاع و جنگ حق علیه باطل بودید و امروز در سنگر مدرسه و در جنب این سنگر، به سنگر بزرگ نماز جمعه و جماعات مى نشینید و با سنگر نشینى ها امان دشمن را بریدید و دشمنان اسلام و انقلابتان را به دلهره و وحشت افکندید.
و این افکار انقلابى که سرشار از معنویت و جانبدارى از اسلام ناب محمدى علیه السلام است را به لبنان ، فلسطین ، مصر، اردن ، مراکش ، عربستان ، الجزایر، و همه دنیا صادر کردید، چه نکردید؟ آنچه که در توان شما بود به دنیا عرضه داشتید، شما جوان غیرتمند و شجاع دنیا را بیدار و هوشیار کردید، جوانان احرار و انقلابى را به قیام وا داشته هم اکنون همچنان ایستاده در خدمت اسلام و انقلاب و ولایت فقیه و مقام معظم رهبرى و روحانیت اصیل و در خط امام راحل هستید تلاش مى کنید، شما آبروى بنیان گذار جمهورى اسلامى ایران حضرت امام خمینى (رضوان الله تعالى علیه را در جهان حفظ کردید، بطورى که امام عزیز به وجود شما دانش آموزان و بسیجیان و دانشگاهیان افتخار مى کرد، و جدا افتخار دارد، چرا که این همه افتخارات را شما به نسل جوان در تحت رهبرى روحانیت متعهد و مسئول آفریدید.
شما تارکان دنیا، عابدان شب و زاهدان و شیران روز، و افتخار آفرینان انقلاب در همه جا پیروزى آفریدید، ببینید که حضرت ختمى مرتبت در حق شما و امثال چه فرموده است ؟
اجر و پاداش هفتاد دو صدیق بر شما بشارت باد
پیامبر در خطاب خود به حضرت اباذر یار باوفاى خویش فرمود:
یا اباذر ما من شاب ترک الدنیا و افنى شبابه فى طاعة الله الا اعطاه الله اجر اثنین و سبعین صدیقا (۹۴)
اى اباذر! هیچ جوانى ترک لذائذ دنیا نمى کند و جوانى خویش را در عبادت و اطاعت پروردگار صرف نمى نماید، مگر آنکه خداوند اجر و پاداش هفتاد و دو صدیق به او اعطا مى فرماید.
ترک دنیا در متن حدیث به معناى بى اعتنائى و دست کشیدن از هر فعالیت علمى و هنرى و رشد و کمال اقتصادى نیست ، بلکه دنیاپرستى ، شهوت پرستى ، مقام پرستى ، در نیت و اراده آن حضرت است ، و فناء و نابود شدن در طاعت خدا، به معناى فناى فى الله است یعنى کسى که همه چیز خود حتى وجودش را در راه خدا فدا مى نماید. جهان ، یک فانى فى الله و یک یک مجاهد فى سبیل الله است ، و در عبادت خویش غرق در خواست ، از گناه اگر پرهیز دارد فقط براى خدا است ، به کار خیر و اعمال شایسته و ثواب رغبت مى ورزد چون عاشق خدا است براى خدا کار مى کند و عبادت مى نماید.
در این صورت کسى که عبادتش در جوانى براى خدا باشد و فانى فى الله و اطاعت محض خدا است ، او اجر و پاداش هفتاد دو صدیق دارد، پس اى جوان ، در جوانى عبادت و اطاعت خدایت را پیش گیر، و از این نعمت بزرگ جوانى غافل مباش ، ببین که سعدى چه مى گوید؟!
جوانا ره طاعت امروز گیر
که فردا جوانى نیاید ز پیر
قضا روزگارى ز من در ربود
که هر روزش از پى شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم
بدانستم اکنون که درباختم
به غفلت بدادم ز دست آب پاک
چه چاره کنون جز تیمم به خاک
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
که فرصت عزیز است و الوقت ضیف
اى جوان به دقت این ابیات را مد نظر بگیر، در هر شرائطى که هستى خود را با این ابیات تطبیق نما، و سعادت دنیا و آخرت خویش را تضمین کن .
شما جوانان امروز از بزرگان آینده اید
اى جوان ، خود را بساز، خود را پرورش بده ، خود را بیازما، با مشکلات دست و پنجه نرم کن ، با گرمى و سردى ، با نشیب و فراز زندگى بساز، خود را براى خدمت به اسلام و براى احراز مسئولیتهاى بزرگ تر تربیت کن ، بدانکه تو از آن خود نیستى ، تو متعلق به اجتماع بزرگى هستى ، تو براى یک تن ، تن خویش ، نفس خویش ، براى خانواده خویش آفریده نشده اى ، تو براى همه انسانها و در راه خدمت به جامعه ساخته شدى ، تو در کنار انبیاء و سفیران الهى براى خدمت به بشریت ساخته شده اى ، تو در کنار اولیاء خدا مقام والاى تعلیم و تربیت و پرورش انسانها را مى توانى بعهده بگیرى ، تو ماءمور سازندگى جامعه هستى .امام حسن مجتبى علیه السلام وقتى فرزندانش و فرزندان برادرش را به تربیت و نصیحت مى خواند، آنان را براى مسئولیت ها و پست هاى بزرگ و بزرگتر بشارت مى داد و مى فرمود: انکم صغار قوم و یوشک ان تکونوا کبار قوم اخرین ، فتعلو العلم فمن لم یستطع منکم ان یحفظه فلیکتبه و الیضعه فى بیته . (۹۵) حضرت امام فرمود: همه شما کودکان قومى و جمعیتى هستید، و امید است که از بزرگان اجتماع فردا باشید، دانش بیاموزید، و در کسب علم و دانش کوشش کنید، و هر کدام از شما که حافظه قوى ندارد، و نمى تواند در مجلس درس مطالب استاد را ضبط کند، درس استاد را بنویسد، و نوشته ها را در منزلش نگاه دارد، تا در موقع لزوم مراجعه کند. این دستورالعمل را، اى جوان تابلو و نصب العین خود قرار بده و به تمام جهات تربیتى و علمى و عملى اش دقت و توجه عمیق کن تا به بهترین برنامه هاى رشد یافته دست بیابى ، و در اجراى حقایق حقه اسلام استعداد پیدا کنى ، آماده شوى ، و این تهیوء و آمادگى و لیاقت را تو باید براى خود کسب کنى ، چرا که تاج و لقد کرمنا بنى آدم بر سر انسان زیبنده است .
جوان ! بیا و خدا گونه شو
تو آن انسانى ، که خداوند در حقت فرمود:
عبدى اطعنى حتى اجعلک مثلى او مثلى
بنده من اطاعتم کن تا تو را مثل و مانند خود قرار دهم بلى اطاعت و فرمانبردارى از معبود و مولائى چون خداوند قادر متعال ، بر علو درجا الهى مى افزاید، و موجبات قرب و منزلت و کرامتت را فراهم مى سازد.
از عبادت نى توان الله شد
مى توان موسى کلیم الله شد
رشد معنوى و تعهد و تقدس انسان آنچنان او را به خدا نزدیک مى نماید که جبرئیل ، امین وحى به مقام و منزلت او نتواند رسید، تا آنجا که جبرئیل به پیامبر صلى الله علیه و آله در شب معراج بگوید.
لو دنوت انبله لا حترفت
پیامبر فرمود: اى امین وحى چرا فراتر نمى آئى ، جبرئیل گفت : یا رسول الله اگر به قدر یک بند انگشت بالاتر بیایم ، پر و بالم آتش مى گیرد. یعنى رسد آدمى بجائى که فرشته ره ندارد
بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت .
سعدى در شان پیامبر صلى الله علیه و آله در شب معراج مى گوید:
شبى بر نشست از فلک بر گذشت
بتمکین و جاه از ملک در گذشت
چنان گرم ، در تیه قربت براند
که بر سدره جبرئیل از او باز ماند
بدو گفت سالار بیت الحرام
که اى حامل وحى برتر خرام
چو در دوستى مخلصم یافتى
عنانم ز صحبت چرا تافتى ؟
بگفتا فراتر مجالم نماند
بماندم که نیروى بالم نماند
اگر یکسر موى برتر پرم
فروغ تجلى بسوزد پرم
نماند به عصیان کسى در گرو
که دارد چنین سیدى پیشرو
و انسان این نحوه رشد و تکامل و پیشرفت دارد، و در راه رشد و کمال هیچ محدودیتى ندارد، پس تو اى برادر، تو اى خواهر، تو اى فرزند رشید اسلام ، بیا در اسلام شکوفا شو، و همه رشد و ترقى و تعالیت را در صراط اسلام ، صراط انبیاء و اولیاء گرام خدا قرار بده ، اگر از نظر علمى و صنعت ، و اختراع و اکتشاف مادى و معنوى به اوج اعلى رسیدى همه چیز تو براى خدا باشد، و در راه خدا پیشرفت نشان دادى ، این معنویت و اوج قربت به پیشگاه حضرت احدیت به نام اسلام و تشیع ثبت مى گردد. و چنین مقام و منصبى ، بر تو گوارا باد، و در راه ترقى و تعالى با هم دوره ها و هموطنان و هم خویشان و همه تواننهاى علمى و عملى با تمام امکانات خود به جلو برو و براى مکتب و مذهبت افتخار بیافرین .
جوان تو دیگر کودک دیروز نیستى ، بلکه تو یک جوان نیرومند و متکى به نفس هستى و به جائى رسیده اى که مى توانى براى آینده ات تصمیم بگیرى ، و آینده نگر باشى ، الحال خوب بیندیشى ، خوب فکر کن ، راهت را بهتر و با تشخیص معقول تر انتخاب کن ، و ناگفته نماند این سنین همراه با غرور است ، لذا با یک تکیه بر نفس و به تنهایى نمى توان کار از پیش برد. بنابراین مشورت و نظر خواهى از پدر، مادر، برادر بزرگتر را نباید نادیده گرفت . مثلا شما اگر مى خواهید بعد از دوره راهنمایى انتخاب رشته کنید بهتر است با بزرگتر و اهل نظر مشورت کنید، که تا راه ثواب را انتخاب کرده باشید.
اسلام و آئین دوست یابى
همینطور اى جوان هر گونه کار مهم و سرنوشت سازى را بدون مشورت انجام ندهى ، در انتخاب دوست باید معقولانه عمل کنى ، جهات مادى ، ظاهر فریب ، و اخلاق ظاهرى و گاهى بى محتوى نباید در دوستیابى تو را بفریبد، دوست را با دیده باطن بین و بشناس و انتخاب کن ، هر گاه چنین دوستى انتخاب کردى در نگهدارى آن بکوش ، و از وجودش در تمام شئون علمى و عملى و اخلاقى بهره ببر، ببین که عارف رومى چه مى گوید:
من ندانم آنچه اندیشیده اى
اى دو دیده دوست را چون دیده اى
سپس از زبان دوست مى گوید:
اى گران جان خوار دیدستى مرا
ز آنکه بس ارزان خریدستى مرا
هر دو آن ارزان ، خرد ارزان دهد
گوهرى طفلى به قرصى نان دهد
پس اى نوجوان چیزى را که زحمت و رنج بیشترى برایش متحمل شدى به ارزانى از دست مده و دوست عزیزى که یافته اى به خوبى نگهدارش ، که به رایگان از دستت نرود.
على علیه السلام در آئین دوست یابى مى فرماید:
و لا تصحب الجهل و ایاک و ایاه
فکم من جاهل اردى حکیما حین اخاه
یقاس المرء بالمرء اذا ما هو
و للشى من الشى مقائیس و اشیاه
و للقلب على القلب دلیل حین تلقاه . (۹۶) اى نوجوان ببین دوستى و دوست یابى را مولاى متقیان حضرت على علیه السلام چگونه تحلیل و تفسیر مى کند، و چگونه دوستى را براى تو مى پسندد، چرا که شخص را با همنشین او مى سنجند، براى هر چیزى نمونه و شبهى وجود دارد که براى دلها نیز هنگام ملاقات دلیل و راهنمائیست که بهر عنوان همدیگر را درک مى نمایند .
همین مفهوم را به به شعر فارسى کى خوانیم :
اى گشته ز روى عقل و دانش فاضل
زنهار مکن مصاحبت با جاهل
هر کس که تو را قرین جاهل بیند
گوید که نبوده است این کس عاقل
در این اشعارش فرمود: از دوستى نادانان پرهیز کن ، و از ایشان کناره گیرى نما، و از خود بران ، چه بسیار از نادانان عاقلان را با طرح دوستى ایشان به هلاکت انداخته اند.
از مجلس اهل جهل اى دل بگریز
وز صحبت این طایفه مى کن پرهیز
جاهل که تو جان خود فدایش سازى
از جهل کند هلاک جانت انگیز
برادر، اى جوان ، این اشعار ترا نیز شامل است ، و به تو نیز الگو مى دهد، تو هم باید از دوستى نادانان و جاهلان پرهیز کنى ، و چنین دوستانى را از خود برانى ، مصاحبت تو با چنین افرادى به سرنوشت تو لطمه مى زند، و تو نیز به سرنوشت ایشان مبتلا مى گردى .
راستى اى نوجوان ، صندلى اتوبوسها را چه کسى پاره کند؟ چه کسى تیغ به صندلى مى کشد؟ چه کسى شیشه باجه هاى تلفن همگانى را مى شکند؟ این کیست گوشى تلفن همگانى را بریده ، و با به در و دیوار زدن و بازى و تفریح با تلفن او را از کار و از استفاده مى اندازد؟ کیست که زنگ درب خانه هاى مردم را مى زند و مى گریزد؟ و با غنچه ها و گلدانهاى خیابانها و پارکها را خراب نموده و مى شکند؟ چه کسى محیط زیست را آلوده و ملوث مى گرداند؟ چه کسى میز و صندلى و در و دیوار مدرسه را مى نویسد و خط مى کشد؟ و کارهاى ناشایسته انجام مى دهد.
نوجوان توئى ؟ یا رفیق تو؟ توئى یا دوستان تو؟ در هر دو صورت ؟ تو شریک و موجب همه این ناراحتى ها و کارهاى زشت هستى ، مگر تو از کل این ناپاکى ها بدور باشى ، و چنین دوستان ناباب را در صورت امکان اصلاح کنى و یا از آنها بشدت برکنار باشى و دوستى خود را با او ببرى ، چرا که تمامى اوصاف زشت دوستت ، بپاى تو و به همکاریت شما در جامعه تلقى مى گردد.
حال که چنین است از مصاحبت و رفاقت چنین دوستان بشدت بپرهیز و از مصاحبت با آنان اجتناب کن . این بخش را با این دو بیت به اتمام مى رسانیم .
تا توانى بگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها ترا بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
جوانى دوران تعهد و تخصص
قدردان جوانى و سلامت تن باش
ایام نوجوانى و جوانى از برترین ایام پرارزش براى تصمیم گیرى در تعهد و تخصص است .قال امیرالمؤ منین : با در شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک . (۹۷) على علیه السلام فرمود: جوانیت را قبل از پیر شدن و تندرستیت را قبل از بیمارى دریاب . از جوانى و نعمت بزرگ سلامتى پاسدارى و حراست کن و با هر نوع بى احتیاطى و بى توجهى در ابعاد مختلف به هر نحوه ممکن بپرهیز. که تا این دو نعمت گران بها را با آسانى از دست ندهى ، اى جوان بزرگ خطرى که سلامت و عافیت مادى و معنوى ترا را تهدید مى کند سیگار است پس البته از آن بپرهیز. التدخین تضر صحتک . نکوتین و دود سیگار به سلامتى لطمه
مى زند. و به مال و جانت ضرر جبران ناپذیر وارد مى کند. و همه پزشکان عالم زیان و ضرر آن را بر شما تبیین و اخطار کرده اند، بنابراین اول کار درمانى روح و فکر و جسم ، تهیه سرمایه و مال و حراست از آن ترک سیگار و یارى نیاوردن به هر گونه اعتیاد و خاصه سیگار است .
چگونه از نعمت سلامتى پاسدارى نمائیم
سه عمل بهداشتى و سنتى را انجام بده تا سلامت و عافیت شما تضمین گردد، اول در هنگام وضو سه مرتبه استنشاق کن که هرگز به بیمارى صرع ، و تومر مغزى و مگرن مبتلا نگردى ، دوم ، سه مرتبه قرقره کن ، سینه تو و ریه ها و ششهاى تو از کلیه اخلاط بیمارى زا و سل پاک و بیمه گردد. سوم ، سه مرتبه مضمضه کن ، تا دهان و دندان تو از کلیه آلودگیها سالم بماند، و معده ات هرگز بیمار نشود، و خون بدن تو از هر آلودگى مصون و محفوظ بماند. به حدیث ارزشمند و بسیار مهم از جعفر بن محمد علیه السلام توجه مى نمائیم که آن حضرت فرمود: کان فیما وعظ به لقمان ابنه یابنى واعلم انک ستسال غدااذا وقفت یدى الله عزوجل اربع : شبابک فیما ابلیته و عمرک فیما افیته و مالک مما اکتسبه و و فیما انفقته . (۹۸)
هرگاه صحنه دادگاه قیامت را در نظر خود مجسم کنیم به وحشت و اضطراب گرفتار مى شویم که بخواهیم پاسخ این سئوالات را بدهیم ، چگونه پاسخ بدهیم ؟!
حضرت صادق علیه السلام فرمود: از مواعظ لقمان حکیم به فرزند خود اینست که گفت : اى فرزند بدان ! که فردا در پیشگاه الهى براى حسابرسى حاضر مى شوى ، درباره چهار چیز از تو مى پرسند؛ جوانیت را در جائى کهنه کردى ، عمرت را در چه جائى فنا کرده و نابود ساختى ، و اموالت را از کجا کسب کردى ، و در چه جائى مصرف و انفاق کردى ؟!
از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است که فرمود:
لا تزول قدما عبد یوم القیمة حتى یسئل عن اربع ...
بنده قدم از قدم بر نمى دارد در روز قیامت تا آنکه از همین چهار چیز پرسش مى شود!! که جوانیت را در چه راه کهنه و فرسوده نمودى ؟ عمرت را در چه راه فنا کردى ؟ ثروت و مالت را چگونه بدست آوردى ؟ و آن را در چه راه صرف نمودى ؟!
و در حدیث پیامبر دارد که مورد چهارم فرمود: من حبنا اهل البیت
از دوستى و ولایت ما خانواده هم از شما پرسش مى نمایند .
سعدى در ضمن اشعارش مى گوید:
برادر ز کار بدان شرم دار
که در روى نیکان شوى شرمسار
در آن روز کاز فعل پرسند و قول
اولوالعزم را تن بلرزد زهول
بجائى که دهشت برند انبیاء
تو عذر گنه را چه دارى ، بیا
قیامت چو نیکان بر اعلى رسند
ز قعر ثرى بر ثریا رسند
ترا خود بماند سر از ننگ پیش
بگردت برآیند عملهاى خویش
از پرخورى بپرهیزید
قال على علیه السلام : قل من اکثر الطعام فلم یسقم . (۹۹) امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چه کمند پرخورها که از سلامت جسم برخوردار باشند؟ سخن زیباى امیرالمؤ منین علیه السلام گویاى این واقعیت است که پرخوریها و زیادخوریها از اطعمه و اشربه غالبا بیمارند، چرا که دستور است که تا گرسنه نشدى بر سر سفره غذا ننشین ، و هنوز کیسه معده پر نشده از غذا دست برکش که در این صورت با حفظ بعضى شرائط دیگر، چه بسا هرگز بیمار نشوى . اما کسى که غذا روى غذا انباشته مى کند، و حتى بلغت الحلقوم ، مى خورد، و راه نفس کشیدن خود را مسدود مى نمایند چگونه چنین کسى آرزوى سلامت تن مى نماید؟ رسول اکرم علیه السلام فرمود: آن من السرف ان تاکل کل ما اشتهیت . (۱۰۰) یکى از اقسام اسراف این است که هر چه اشتها دارى و ملیت مى کشد، بخورى . بنابراین هر چه قدرت است براى خوردن ، بخورد صحیح نیست ، بلکه بشدت مذمت و ملامت شده ، و چنین کسى آرزوى سلامتى جسم نداشته باشد، که هرگز به آن نخواهد رسید .
هر که خوراکش کم ، دردش کمتر
قال امیر المؤ منین علیه السلام : من قل طعامه قلت آلامه . (۱۰۱)
امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: طعام و خوراک هر کس کم باشد دردها و بیماریهایش نیز کم است .
پنج چیز قلب را مى میراند
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : یا على خمسة تمیت القلب کثرة الاکل و کثرة النوم و کثرة اللکلام و کثرة الضحک و کثرة هم القلب و اکل الحرام یطرد الایمان . (۱۰۲)
پنج چیز است که قلب را مى میراند، زیاد خوردن ، و زیاد خوابیدن ، و زیاد حرف زدن و زیاد خندیدن و زیاد هم و غم در دل داشتن . و اما حرامخوارى و حرام پذیرى ایمان را از انسان دور نگه مى دارد .
پنج نعمت را قبل از، از دست دادن ، قدر بدانید
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : یا اباذر اغتنم خمسا قبل خمس شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک و فراغک قبل شغلک ، و حیاتک قبل موتک (۱۰۳)
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: اباذر، پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار، جوانى را پیش از پیرى ، و تندرستى را پیش از بیمارى ، توانگرى را قبل از فقر، فراغت را قبل از گرفتارى ، و زندگى را قبل از مرگ غنیمت بدان .
یعنى پیش از آنکه این نعمت ها به نقمت گرائیده شوند از آنها دستورالعمل بهداشتى و غذائى قدردانى کن . اول جوانى است ، اگر محرمیتها و محدودیتها و ناداریها و هر ناراحتى دیگر، غم و غصه بر خود راه مده ، و فقط از خداوند بخواه هر چه که مى خواهى . و هرگز معده ات را خالى نگه ندار مخصوصا وقت خواب . در غذا بیشتر از لبنیات بهره بگیر و از سبزیجات و از انواع میوه ها در ابتداى محصول غفلت نکن ، صبحانه با دشمن ، ناهار با دوست ، و شام تنها صرف کن ، و به سرش توجه و دقت داشته باش . در بین پروتئین و گوشتها از انواع ماهى و گوشت سفید مرغها و مرغابیها و گوشت انواع شکار بیشتر استفاده کن ، از نوشیدن آب بجاى هر نوع نوشابه گازدار و موارد شیمیائى و جوهردار استفاده کن ، و فراوان تر و بیشتر از همه نوشابه ها، از آب انواع میوه ها بهره مند شو، در صورت عدم دسترسى به این نعمتها، آب بخور، و از آب غفلت مکن ، در هنگام غذا و وسط غذا و بدون فاصله بعد از هر غذا، از آب اجتناب کن . از استحمام زیاد بپرهیز از انواع شامپوها و صابونها که داراى مواد تضعیف کننده پیاز موى مى باشد پرهیز کن ، براى شستشو از صابونهاى زیتون و بدون مواد شیمیائى استفاده کن ، از شستن سر و محاسن با آغشته کردن خمیر مایع سدر و روغن زیتون و کتیرا و گل ختمى ، با زرده تخم مرغ و پس از بیست دقیقه شستن با صابون زیتون بهترین راه تقویت مو بهره گیر. نتیجه اینکه موى سر و صورتت مشکى و سیاه خواهد ماند و جوانیت پردوام خواهد شد.
در نشر تعالیم اسلام اهل بیت علیه السلام ازنسل جوان استمداد کن
در این قضیه به داستان بسیار جالبى برخورد مى نمائیم که مردى به نام ابى جعفر احول که از نزدیکان و اصحاب حضرت صادق علیه السلام بود، مدتى به تبلیغ مذهب تشیع و نشر تعالیم اهل بیت علیه السلام اشتغال داشت ، روزى شرفیاب محضر آن حضرت شد: قال علیه السلام : کیف رایت مسارعة الناس الى هذالامر و دخولهم فیه . قال و الله انهم لقلیل .
حضرت امام از او پرسید: مردم بصره را در قبول روش اهل بیت و سرعت پذیرش آئین تشیع چگونه یافتى ؟ عرض کرد: مردم قلیلى تعالیم اهل بیت را پذیرفتند.
فقال علیه السلام : علیک بالاحداث فانهم اسرع الى کل خیر (۱۰۴)
امام علیه السلام فرمود: توجه تبلیغى خود را به نسل جوان معطوف دار، و نیروى خویش را در راه هدایت آنان بکار گیر، زیرا جوانان زودتر حق را مى پزیرند، و سریع تر به هر خیر و صلاحى مى گرایند. در حدیث شریف حضرت صادق علیه السلام براى نسل جوان اهمیت فوق العاده اى قائل شده و حق پذیرى آنان را بر پیروان و سالمندان ترجیح داده است .
حق پذیرى جوان از سالمند بیشتر و بهتر است
جوان رقیق القلب تر از پیراست ، چرا که حضرت یوسف از تقصیر و گناه برادران در بدو امر گذشت کرد، که حضرت یعقوب از تقصیر فرزندان که در حق یوسف ظلم کرده بودند صرفنظر نکرد. اسماعیل بن طفیل هاشمى از امام صادق علیه السلام سئوال کرد: چرا حضرت یعقوب عفو فرزندان را به تعویق انداخت ، ولى یوسف فورا برادران گناهکار خود را بخشید ، و براى آمرزش آنان دعا کرد . قال علیه السلام : لان قلب الشباب ارق من قلب الشیخ و کان جنایه و لد یعقوب على و یوسف و جنایتهم على یعقوب انما کانت بجنایتهم على یوسف ، قبادر یوسف الى العفو عن حقه ، و اخر یعقوب العفو لان عفوه انما کان عن حق غیره فاخره هم الى السحر لیله الجمعه
حضرت دو جواب داد، اول - آنکه جوان از پیر رقیق القلب تر است ، به این جهت یوسف از عذرخواهى برادران زودتر متاءثر شد و آنان را زود بخشید. دوم - آنکه فرزندان یعقوب به یوسف ستم کرده بودند، یوسف خود صاحب حق بود و آن را فورا بخشید، ولى یعقوب که باید حق دیگرى را ببخشد به تعویق انداخت که تا سحر شب جمعه براى آنان طلب آمرزش نمود. بنابراین رقت قلب جوان اصولا از پیران بیشتر و زیادتر است
نوجوان را قبل از انحراف عقیده تربیت نمائید
جوانى ، دورانى است پرمخاطره که با خطرات مخصوص به خود، سپرى مى گردد، و غالبا لغزشها و ناهمگونیهاى فراوان در پى دارد. على علیه السلام در نامه پدرانه خود به صورت حسن مجتبى علیه السلام ضمن راهنمائى و تربیت فرزندانش فرمود: یا بنى : بادرتک با الادب قبل ان یقسو قبلک و یشتغل لبک . (۱۰۵) فرزند عزیزم : در راه ادب آموزى تو از فرصت استفاده کردم و قبل از آنکه دل بى گناه و کودکانه ات سخت شود، و عقلت به اندیشه هاى غلط دیگران مشغول گردد، به تربیت مبادرت نمودم و وظیفه پدرى خود را نسبت به تربیت تو انجام دادم . پس باید قبل از انحراف اخلاقى و عقیدتى جوان و نوجوانان به تربیت و اصلاح عقیده او پرداخت که تا از جاده و صراط مستقیم منحرف نگردد و به اعوجاج و انحراف کشیده نشود. حضرت على علیه السلام در یکى از برنامه هاى تربیتى خویش فرمود: من کلف بالادب قلت مساویه . (۱۰۶) انکس که بر خلاف میلش ، به ادب آموزى و تربیت واداشته شود به مشقتهاى آن تن در دهد، به کردار و رفتار زشت کمتر آلوده مى گردد، و از بدیها و معایبش ‍ مى کاهد.
هیجده سالگى شکوفاترین دوران جوانى است
از امام جعفر صادق علیه السلام : در قول خداى تعالى که مى فرمود: اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر توبیخ لابن صمانى عشره سنه . (۱۰۷) این آیه ملامت و سرزنش بر جوانان غافلى است که به سن هیجده سال رسیده اند و از فرصت جوانى خود استفاده نمى کنند و در غفلت بسر مى برند. قرآن مى گوید: آیا ما شما را عمر طولانى و مهلت زیاد ندادیم و رسولان و پیامبران بر شما نفرستادیم ، تا هر که قابل تذکر و پند گرفتن است ، (این دوره از عمر را) متذکر شده و بیاد آورد. بنابراین ، شکوفاترین دوران عمر همان سنین هیجده سالگى است ، و یا از هیجده سالگى شروع مى گردد، از اشعار نغز سعدى بهره مى گیریم :
چنین گفت روزى به پیرى ، جوانى
که چونست با پیریت زندگانى
بگفتش در این نامه حرفى است مبهم
که معنیش جز وقت پیرى ندانى
توبه کز توانائى خویش گوئى
چه مى پرسى از دوره ناتوانى
جوانى نگهدار کاین مرغ زیبا
نماند در این خانه استخوانى
متاعى که من رایگان دادم از کف
تو گر مى توانى مده رایگانى
هر آن سر گرانى که من کردم اول
جهان بیشتر کرد از آن سر گردانى
چه سرمایه ام رفت بى مایه ماندم
که بازیست بى مایه بازارگانى
از آن برد گنج مرا دزد گیتى
که در خواب بودم ، گه پاسبانى
دوران سلامت و جوانى را به غفلت نگذرانید
على علیه السلام در یکى از خطبه هاى مفصل خویش بهره نگرفتن از نیروى جوانى و سلامتى جسم و استفاده نکردن از فرصتهاى طلائى را مورد توبیخ قرار داده است و مى فرماید: لم یمهدوا فى سلامه الا بدان و لم یعتبروا فى انف الاوان ، فهل ینتظر اهل بضاضه الشباب الا حوانى الهرم . (۱۰۸) در ایام سلامت بدن ، سرمایه اى مهیا نکردند، و در اولین فرصتهاى زندگى و نیرومندى درس عبرتى نگرفتند، و در درخشنده ترین ایام عمر را به رایگان از کف دادند، آیا کسى که جوانى اهل تن پرورى بوده است ، در پیرى جز شکستگى و ذلت را انتظار داشته باشد؟ پس جوانى در حال سپرى شدن است و سلامتى به تحلیل مى رود، که باید از این نعمت حداکثر بهره را برد
از فرصتهاى نوجوانى و جوانى بهره برگیرید
از نیروهاى جوانى قبل از پیرى و از دنیا براى آخرت باید استفاده کرد، پیامبر خدا علیه السلام فرمود: فلیاءخذ العبد المومن من نفسه لنفسه و من دنیاه لاخرته و فى الشباب قبل الکبر و فى الحیوة قبل الممات .(۱۰۹) بر اهل ایمان لازم است که از نیروى خود بنفع خویشتن استفاده نماید، از دنیاى خود براى آخرت خویش ، و از جوانى خود پیش از فرا رسیدن ایام پیرى ، و در زندگى و حیات خود پیش از مرگ بهره بردارى کند.
اى بیست ساله ها به نداى منادیان حق پاسخ مثبت دهید
حضرت ختمى مرتبت علیه السلام فرمود: ان لله ملکا ینزل فى کل لیله فینادى یا ابناى العشرین جدوا و اجتهدوا .(۱۱۰) فرشته اى به امر الهى هر شب نزول مى نماید و به جوانان بیست ساله ندا مى دهد اى جوانان کوشش و جدیت کنید، و براى نیل به کمال و عادت خویش مجاهده نمائید. دوران شباب ، دوران مؤ اخذه و مسئولیت است ، دوران بیدارى و بخود آمدن است ، اوقاتى است که از تمام ارزشها برتر و گرامى تر و محبوبتر است . از این فراغت مى توان مهم دنیا و آخرت را کفایت کرد.
فرصتهاى طلائى ، چون ابر، از افق زندگى شما مى گذرد
از سخنان در بار حضرت مولى الموحدین امیرالمؤ منین علیه السلام مى خوانیم : الفرصه تمر مرالسحاب فانتهزوا فرص الخیر. (۱۱۱) حضرت فرمود: وقت و فرصت خیلى زودگذر است ، فرصت مانند ابر از افق زندگى شما بسرعت مى گذرد ارزشهاى که از فرصتهاى خیر بدست مى آید غنیمت بشمارید و از آنها استفاده کنید. و در یک بیانه فرمود: الفرصه سریعه الفوت و بطیه العود. (۱۱۲) فرصت خیلى زود مى گذرد و دیر بر مى گردد (گاهى هیچ بر نمى گردد ) مگر از فرصتهاى آینده جبران گذشته بشود. سئلت عن الهادى علیه السلام عن الحزم ، فقال ، هو ان تنتهز فرصتک و تعاجل ما امکنک . (۱۱۳) راوى مى گوید: از امام دهم علیه السلام معنى حزم و محکم کارى را سئوال کردم ، حضرت در پاسخ فرمود: حزم عبارت است این که فرصت خیر را مغتنم بشمارى و به قدر ممکن در استفاده از آن تسریع نمائى . در این روایت ایضا در بهره بردارى و انتفاع از فرصتهاى بدست آمده توصیه اکید نموده است .
ارزشهاى جوانى و عافیت شناخته نشد
از سخنان امیرالمؤ منین علیه السلام در ارزشهاى جوانى و عافیت چنین مى خوانیم : شیئان لا یعرف فضلهما الا من فقد هما، الشباب و العافیه . (۱۱۴) دو چیز است که آدمى قدر آن را نمى داند مگر آنکه آن دو نعمت را از دست داده باشد. یکى نعمت جوانى است و آن دیگر نعمت سلامت و عافیت ، بنابراین جوانى یک نعمت بزرگ قدر نشناخته است که برجسته ترین موفقیتهاى معنوى و مادى بوسیله جوانى بدست مى آید.
جوانى صرف نادانى شد و پیرى پشیمانى
دریغا وقت پیرى آدمى هوشیار مى گردد
و یا شاعر مى گوید:
به پیرى خاک بازیگاه طفلان مى کنم بر سر
که شاید بشنوم ز آن خاک بوى نوجوانى را
اخلاق و شرم و حیاء اسلامى
کسیکه از مردم شرم ندارد از خدا نیز پروا ندارد
شرم و حیاء یکى از برترین اوصاف اخلاقى مؤ من است بطورى که هر زن و نرد مسلمان باید داراى این صفت باشد قال ابو محمد العسگرى علیه السلام : من لم یتق وجوة الناس لم یتق الله . (۱۱۵) آن کس که از روى مردم شرم و حیا ندارد و خجالت نمى کشد، از خداوند نیز ترس و شرم نخواهد داشت . تهاجم فرهنگى ، از کانال بى شرمى و بى حیائى وارد یک فرهنگ و جامعه اى مى گردد، در این رابطه حضرت امیر علیه السلام مى فرماید: من کساه الحیاء ثوبه لم یر الناس عیبه . (۱۱۶) آن کس که شرم و حیاء او از معایب و مفاسدش بپوشاند، مردم نیز عیوبات او را نخواهند دید، و عیب او را از چشم مردم پنهان است . بنابراین شرم و حیاء لباس است براى یک کسى که مؤ من بخدا و رسول خدا مى باشد. لکن لباسهاى بلند (ما کسى ) زنان ،لباس تفاخر است ، لباس تعین است ، لباس بى حیائى است : در حقیقت این لباس ، لباس حیاء و پوشش اسلامى نیست . که پیامبر خدا علیه السلام فرمود: اذا لم تستح فافعل ما شئت . (۱۱۷) وقتى شرم و حیا را از دست دادى ، آنگاه هر چه مى خواهى بکن ، که بى شرم هر چه بخواهد مى کند، و از هیچکس باکى و حیائى ندارد. عن امیرالمؤ منین علیه السلام : قال من قل حیاء قل ورعه . امام على علیه السلام فرمود: شرم و حیا آدمى را از کارهاى ناپسند و وقیح باز مى دارد

اعتیاد به الکل همانند بت پرستى است
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: مدمن الخمر یلقى الله کعابد وثن . شخص مشروبخوار که اعتیاد به شرب خمر شده مانند بت پرست خداوند را ملاقات مى نماید. یعنى شرابخوار به فضاحت بى حیائى و بى شرمى گرفتار است ، حضرت امام صادق علیه السلام مى فرماید: حرمت الجنه على مدمن الخمر. خداوند متعال بهشت را بر معتاد مشروبات الکلى حرام نموده است ، یعنى کسى که تا آخر عمر توبه نکرده است ، در بى شرمى خود باقى و برقرار است . و یا آنکه رسول خدا علیه السلام : شرب خمر را در کنار استخفاف به صلوة آورده و فرمود: لا ینال شفاعتى من استخف بصلاته و لا یرد غلى الحوض لا و الله لا ینال شفاعتى من شرب المسکر و لا یرد على الحوض لا والله . (۱۱۸) به خدا سوگند کسى که نماز خود را سبک بشمارد، و کسى که شراب بنوشد از شفاعت من بهره مند نخواهد شد، و در حوض کوثر به من وارد نخواهد گشت . و در حدیث دیگر پیامبر علیه السلام فرمود: ملعون من جلس على مائدة یشرب علیها الخمر. از رحمت خدا به دور است آن کسى که بر سر سفره نشیند که در آن به شرب شراب مشغول شوند و شرب الکل کنند.
بى حیاء دست بهر کار زشتى مى زند
حیاء چراغ قرمزى است که در ورود بهر حادثه و خطر انسان را کنترل مى نماید. رسول خدا علیه السلام فرمود: اذا لم تستحى فاصنع ماشئت . وقتى حیا ندارى ، پس هر کارى که میخواهى بکن . (۱۱۹) اگر پرده حیا و شرم دریده شود، آدمى دست بهر کار زشت و وقیحى خواهد زد.
حیاء و ایمان مقرون یکدیگرند
پیامبر بزرگوار اسلام در مورد حیاء مى فرماید: ان الحیاء و الایمان قرنا جمیعا فاذا سلب احد هما تبعه الاخر. حیا و ایمان قرین و نزدیک یکدیگرند وقتى یکى را از او گرفتند دیگرى همراه آن مى رود. حیا و ایمان ، لازم ملزوم یکدیگرند، هر جا حیاء باشد، ایمان هم هست ، حیاء نباشد ایمان هم نیست .
طوق اسلام از گردن بى حیاء برداشته شود
حیاء از برترین صفت اخلاقى است که شرافت و شخصیت آدمى را تضمین نموده ، سعادت و خوشبختى او را حفظ و پاسدارى مى نماید. لکن حیاء اگر از بنده برداشته شود هلاکت و نابودى او مسلم است . معلم راستین اخلاق حضرت ختمى مرتبت مى فرماید: ان الله اذا ان یهلک عبدانزع منه الحیاء لم تلقه الا مقینا ممقتا تزعت منه الامانه فادا منه الامانه لم تلقه الا خائنامخوفا نزعت منه الرحمه فاذا نزعت منه الرحمه لم تلقه الا رجیما ملعنا نزعت منه ربقه الاسلام . (۱۲۰) خداوند وقتى بخواهد بنده اى را هلاک سازد، حیاء را از او بگیرد وقتى حیاء از او گرفته شود، منفور گردد، وقتى منفور شد امانت از او گرفته شود، و همینکه امانت از او گرفته شد راه خیانت پیش گیرد، و مردم نیز به او خیانت کنند، و وقتى چنین شد ، رحم از او برخیزد، وقتى رحم از او برخاست مطرود و ملعون شود، در این صورت طوق اسلام را از گردن او بردارند، این است عاقبت بى حیائى و بى شرمى ، که از نعمت بزرگ اسلام و مسلمانى فاقد گردد.
جوان و اخلاق اسلامى
اخلاق جوان مقتضى صلاح و فساد هر جامعه است . یعنى اصلاحات هر جامعه مبتنى بر افکار و ایده نسل جوان آن جامعه استوار است ، بنابراین جوانان هر جامعه هر گاه از اصلاح و سداد، و پاکدامنى برخوردارند آحاد آن جامعه ممکن است از صلاحیت و شایستگى بیشترى برخوردار باشند و هر گاه جوانان آلوده و آزاد و یله و رها باشند، فساد و فحشاء جنایت و اعتیاد بیشترى به انواع مواد مخدر در آن جامعه شایع و فراوان مى گردد. جوان و کنترل غرائز: غرائز در بشر همچون همه موجودات جزء ذات و خلقت او است ، اما انسان در اعمال غرائز بى حد و مرز است . به هر چه که تمایل پیدا کردند هیچ رداع و مانعى سر راه خود نمى بینند، و خود را به مطلوب خویش مى رساند. لکن بهائم و چهارپایان و هر حیوان دیگر بر مبناى تکوین و فطرت هرگز از مرز خود تجاوز نمى کند، مگر به هدایت و راهنمائى انسانها نسبت به دیگر نوع خویش تجاوز جنسى مى نمایند. این شعور در آنان حاکم است که هر نوع از حیوانات با هم نوع خویش مى پردازد. اما انسان که غریزه به جنس مخالف خود در او باید با اندازه اى خاص اعمال شود، و از هر گونه افراط و تفریط و بى قانونى باید خودارى کند، گاهى تمایلات غریزى و خواهش هاى نفسانى خود را به حد افراط مى کشاند، و با پیروى بى قید و شرط از هواهاى نفسانى کنترل خود را از دست مى دهد و خود را به حد افراط مى کشاند، دست تعدى و تجاوز به حریم حیوانات نیز دراز مى کند، یعنى در آزادى غریزى از حیوانات پا فراتر مى نهد، و تجاوز به غیر جنسیت خود را صادر مى نماید. وقتى قرآن در برنامه ریزیهاى خود به اوصاف انسانهاى مؤ من و متعهد مى پردازد پرهیز از گناهان کبیره و اعمال شهوترانى هاى نابجا و افراطى را به شدت محکوم مى نماید. و مى فرماید: و الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش . (۱۲۱)
انسانهاى متعهد و مؤ من از کبائر و فواحش و گناهان کبیره اجتناب مى نمایند.
کنترل غرائز از اختصاصات یک انسان موحد و متعبد است ، شیخ اشراق سهروردى گوید:
چون باز کنم چشم سر، اى چشم سرم
جز بر رخ تو هیچ نیفتد نظرم
گفتى که نخواهم که به کس در نگرى
خود جز تو کسى کو، که بدو در نگرم
اکنون ، اى جوان ، ببینیم که رئیس مذهب شیعه حقه جعفریه حضرت صادق آل محمد صلى الله علیه و آله چه دستور العمل مى دهد:
لا تدع النفس و هواها فان هواها رداها. (۱۲۲)
حضرت امام فرمود: نفس خویش را با خواهشهاى گوناگونش آزاد مگذار، زیرا تمایلات آزاد نابجا موجب هلاکت و سقوط او خواهد شد.
مبارزه با نفس بمنزله جهاد اکبر است ، که جنگ با دشمن برون ، جهاد اصغر است .
عارف رومى گوید:
اى شهان کشتیم ما خصم برون
ماند خصمى زو بتر در اندرون
کشتن این ، کار عقل و هوش نیست
شیر باطن ، سخره خرگوش نیست
دوزخ است این نفس دوزخ اژدها است
کو به دریاها نگردد کم و کاست
هفت دریا را در آشامد هنوز
کم نگردد سوزش آن خلق سوز
هم نگردد ساکن از چندین غذا
تا ز حق آید مر او را این ندا
سیر گشتى سیر؟ گوید نى هنوز
اینست آتش ، اینست تابش نیست سوز
عالمى را لقمه کرد و در کشید
معده اش نعره زنان هل من مزید
چونکه جزو دوزخست این نفس ما
طبع کل دارد همیشه جزوها
چونکه واگشتم ز پیکار برون
روى آوردم به پیکار درون
قدر جعنا من جهاد الاصغریم
با نبى اندر جهاد اکبریم
مراحل مبارزه را، اى جوان عزیز، از جنگ کوچک شروع مى کنیم وقتى به دشمن مسلح غلبه کردیم ، سپس توان مبارزه با دشمن قوى تر که در درون ما است مى پردازیم . اگر در مبارزه با او از پا نیفتادیم آنگاه مرد میدان نبرد، و فاتح و پیروزیم .
جهاد اکبر مجاهده با نفس است
امیر مؤ منان علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گروهى از جیش و سپاه خود را جهت جنگ و جهاد با دشمن گسیل داشت ، وقتى که سپاه اسلام پیروز برگشتند و به محضر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله راه یافتند، حضرت فرمود: مرحبا بقوم قضو الجهاد الاصغر و بقى علیهم الجهاد الاکبر، قیل یا رسول الله و ما الجهاد الاکبر؟ قال : جهاد النفس ، ثم قال افضل الجهاد من جاهد نفسه التى بین جنبیه . (۱۲۳)
حضرت فرمود: مرحبا به قومى که جهاد اصغر را به پشت سر افکندند، و اکنون جهاد بزرگترى در پیش روى دارند.
گفتند یا رسول الله ، جهاد اکبر چیست ؟ فرمود: جهاد اکبر با نفس است ، سپس فرمود: بهترین جهاد آن است که انسان با نفسى که در بین پهلوهایش قرار دارد مبارزه و مجاهده نماید.
تو اى جوان روشنفکر و بیدار و هوشیار، وقتى سر افراز و پیروزى ، که بر تمایلات نفسانى خویش فائق آمده باشى . والا مغلوب و بیچاره اى . بنابراین از نفس ، این دشمن همراه غافل نباشیم ، و على الدوام از شر او به خدا پناه بریم ، و هرگز از او در امان نباشیم .
اگر از همه مکاتب جهان ، و از صاحب نظران عالم و رهبران روحانى و معنوى بخواهیم که از نفس سخن بگویند، خواهند گفت ، کنترل غرائز و تعدیل نفسانى یک ضرورت قطعى و حتمى است ، و در زندگى بشر اجتناب ناپذیر است ، با شناختى که از نفس داریم ، و دانستیم طغیان نفس و فضاحتهاى که در تاریخ بشریت بوجود آورده است ، اینک ببینیم با چه عواملى مى توانیم او را کنترل کنیم و جلو طغیان نفس را بگیریم ، که حضرت یوسف با آن مقام بلند پیامبرى مى فرمود: و ما ابرى نفسى ان النفس لا مارة بالسوء الا ما رحم ربى . (۱۲۴) من نفس خویش را از عیب و نقص مبرا نمى دانم زیرا نفس اماره انسان را به کارهاى زشت و ما ناروا وامى دارد جز آنکه خداوند به لطف خاص خویش آدمى را نگهدارد. بنابراین در کنترل غرائز باید به خدا پناه ببریم تا از شر نفس سر کش مصون و محفوظ بمانیم
عقل عامل کنترل غرائز
یکى از عوامل مهم کنترل نفس عقل است کنترل نفس و غرائز بوسیله عقل و درایت ، یکى از طرق نجات است عقل در محاسبه خویش آزادى انسان را محدود نموده تو عواقب و خیم شهوترانیهاى ناروا و ناشایست را متذکر و مفاسد آن را به خاطر مى آورد، در نتیجه در باز دارى و کنترل و محدود کردن غرائز نقش مهمى را ایفا مى کند، در ارشاد و هدایت نسل جوان ، عقل و درایت ، دخالت مستقیم دارد.
حضرت على علیه السلام در رهنمودهایش فرمود:
فکرک یهدیک الى الرشاد. (۱۲۵)
افکار عاقلانه ات تو را به راه صواب و شایسته هدایت مى نماید.
بنابراین جوانان که از نیروى خلاق عقل و درایتى که دارا هستند، عواقب و نتایج هر گونه غرائز جنسى و شهوى که از مسیر حلال و طبیعى خارج است در نظر بگیرند و خود را به جهنم سوزان فضاحت و رسوائى گناه نیفکنند، خاصة به مصداق بیان حضرت على علیه السلام که فرمود: کم من لذه ساعه اورثت خرنا طویلا ، چه بسا یک ساعت هواسرانى و کسب لذائذ خزن و اندوه طولانى در برداشته باشد و در شعر معروف مى گوید:
یک لحظه هوسرانى ، یک عمر پشیمانى از خاطر مبارکتان نرود .
بنابراین عقل به معنى عقال و بستن و کنترل است که با استدراک و تفقه جلو هر گونه کارهاى زشت را سد مى کند، و عواقب سوء اعمال زشت را بخاطر مى آورد، زیان و ضرر مالى ، جسمى ، معنوى ، عرضى و ناموسى و سایر خسارتها را مى گیرد لذا عقل بزرگترین عامل جلوگیرى از شهوات نابجا است .
شما اى جوانان رشید مسلمانان ، اى یاوران اسلام و انقلاب اى صاحبان عقل و درایت از عقل و درک خلاق و شکوفاى خویش بهره گیرید، و به کارهاى زشت و زننده روى نیاورید، و از نتائج سوء تبهکاریها بهر اسید و شخصیت هاى اصیل اسلامى و انسانى و خانوادگى خود را با لحظات زود گذر گناه و عصیان ، لکه دار نکنید، و همه بیاد آن ابر مرد قرن حاضر، حضرت امام خمینى (رضوان الله علیه ) باشیم و درود و سلام و ثواب بر روان پاکش نثار کنیم که یکى از کلمات تاریخیش این بود که فرمود:
عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید.
امید است با گوش دل و جان سخنان درر بارش را شنیده و آویزه گوش سازیم ، و از عصیان و هر گونه گونه گناه اجتناب نمائیم .
در خاتمه این بخش به سخن درر بار مولى الموحدین على بن ابى طالب علیه السلام گوش دل مى سپاریم که ، فرمود:
لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و لکن العاقل من یعرف خیر الشرین . (۱۲۶) عاقل آن کسى نیست که تنها نیکى را از بدى تشخیص دهد بلکه عاقل کسى است که وقتى در مقابل دو بدى قرار مى گیرد آن را که خطرش کمتر و شرش خفیف تر است بشناسد. از دو شر، اهم و مهم را براى منظور نظر داشته و از شر مهمتر به مهم پناه ببرد، و این وظیفه شرعى براى یک فرد متدین است که مى خواهد دین خود را در این جامعه حفظ نماید.
اخلاق و امر خطیر ازدواج
یکى از نیازهاى فطرى و غریزى جوان ، تاءمین خواسته هاى جنسى و پاسخگوئى به مسائل شهوى اوست . اسلام این مشکل بزرگ جوامع بشرى را با مسئله ازدواج حل کرده و روح و فکر نسل جوان را و از تشتت و پراکندگى رهائى بخشیده است و زندگى انسانها را سر و سامان داده است .
جوان و امر خطیر ازدواج
ازدواج و امر تزویج یک سنت سینه ، و یک امر مهم اسلامى و انسانى است ، همه ادیان آسمانى خاصه اسلام فوق العاده به آن اهمیت داده است ، و ابواب زیادى در فقه شکوفا و پویاى شیعه براى امر ازدواج گشوده شده است . مسئله ازدواج و توالد و تناسل یک مسئله تکوینى و فطرى است . که در تمامى موجودات عالم حتى در نباتات نوعى لقاح و آمیزش بوسیله باد انجام مى گیرد، در بین همه موجودات ، اصل بقا و موجودیت ، با خواست و مشیت خداى تعالى بوسیله لقاح ، تولید مثل یافته و از انقراض و فروپاشى محفوظ مى مانند. لکن این فقط انسان است که در ناموس طبیعت براى او حسابى علیحده باز شده بر خلاف همه موجودات عالم که غیر از قانون تکوین متکى به هیچ احکامى نیستند، چرا که از عقل و درایت انسانى محرومند در قوانین عالم وجود، همه چیز از طفیل وجود انسانست ، همه موجودات را آفریدگار به خاطر انسان آفریده و انسان را براى خویش ، و شناخت و بندگى خود آفریده است و بنابراین همه چیز را براى انسان ، و انسان را براى خود آفریده است .
ابرو باد و مه خورشید و فلک در کارند
تا تو نانى بکف آرى و بغفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبرى
و لذا امر مهم ازدواج و تشکیل خانواده براى یک زوج جوان ، قوانین پیچیده اى را در عالم ، به خود اختصاص داده ، و حقوق طرفین و قانون توالد و تناسل ، سرآغاز یک زندگى پرماجرا و پر طمطراقى را در بر دارد، خاصه اسلام و فقه شیعه اثنى عشریه از بدو ازدواج تا پایان و سرانجام زندگى قوانین و قواعد فراوانى را متذکر شده است ، و همه قوانین گسترده حیات و متعلقات آن از همین امتزاج در دنیا صورت گرفته و کلیه مسائل عالم ماده در محور همین نکاح و عقد سنتى و مذهبى تحقق مى یابد.
اما آنچه در ارتباط با بحث ما است ، این ، که جوان در امر ازدواج چه مسئولیت خطیرى را احساس مى کند و در تشکیل خانواده چه ماءموریتى دارد؟ و اسلام این شعریعت مقدس از جوان ، در انتخاب همسر چه خواسته است ؟
ابتدا مى نگریم به مسئولیت یک پسر جوان ، ببینیم که او در انتخاب همسر باید به چه خانواده اى روى آورد، از چه دخترى خواستگارى کند؟ آیا جمال و زیبائى و یا تشخصات مادى به تنهائى کافى است ؟
به حدیثى فوق العاده قابل اهمیت توجه کنید:
عده اى در محضر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودند، گفتند: شنیدیم که آن حضرت فرمود:
بهترین زنان ، عفیفه اى که همه زیبائیهاى خود را تقدیم همسرش مى نماید
ان خیر نسائکم الولود الودود العفیفه العزیزه فى اهلها، الذلیله مع بعلها المتبرجه مع زوجها، الحصان على غیره التى تسمع قوله ، و تطیع امره و اذکا خلابها بذلت له ما یرید منها، و لم تبذل کبذل الرجل (۱۲۷)
بهترین زنان شما آن زنى است که ولود و فرزند آور باشد، و مهربان و عفیفه و عزیز در اهل و خانواده اش بوده (بطورى که همه اهل خانواده به او علاقمند باشند) و باید او در مقابل شویش متواضع و افتاده باشد، براى تمتع و بهره ورى هر چه بیشتر باید خود را براى همسرش آراسته و مزین نماید، و خود را در حصن حصین شوهرش قرار دهد، بطورى که صوت و سخنش را بیگانه نشنود، آن زن پاکى که سخن شوهرش را مى شنود و از او اطاعت مى نماید، و هرگاه شوهر با او خلوت کرد، خود را در اختیار کامل او قرار دهد، و همچون مردان که بیش از یک همسر مى توانند اختیار کنند، او حق ندارد بیش از یک شوهر داشته باشد، البته در زمان واحد.
خواننده محترم با ذکر این حدیث تمامى تکالیف و مسئولیتهاى یک جوان در انتخاب همسر و مادر شایسته براى فرزندان آینده اش روشن مى گردد اگر چه ذکر بعضى مطالب در حدیث براى عذاب جوانهاى مجرد چندش آور است ، لکن حدیثى با این محتوى که تمامى ابعاد یک همسر شایسته را براى جوانان متعهد و مؤ من ، متذکر بشود کمتر بدست مى آید. تا در انتخاب همسر همه این شرائط را در رفیق همیشگى زندگى یعنى همسرتان پیدا کرده و بیابید، و در زندگى با او از رضایت کامل بر خوردار باشید. یعنى زنى که براى شما فرزند مى آورد، زنى با محبت و مهربان و خوشرو، و داراى عفت و پاکى دامن باشد، زنى که در میان اهلش عزیز و محبوب است ، و براى شویش نیز متواضع و افتاده است ، تمامى زیبائیها و تجملات و تزئینات خود را براى همسرش و با او مى خواهد، خود را از غیر شوهرش پوشانده و از بیگانه و اجنبى مستور و مصون مى گرداند، نسبت به سخنان همسرش شنوائى دارد و مطیع و منقاد شوهرش مى باشد و تمامى وجودش را درگاه تمتع ، باختصاص او در مى آورد و از هر گونه تمتع براى همسرش از خود مضایقه ندارد و به غیر یک شوى در یک زمان نمى پردازد، نه چنانکه مردان مى توانند بیش از یک همسر استفاده نمایند. این حدیث شریف بیشترین شرائط یک همسر شایسته را در بر دارد، به یک روایت دیگر از حضرت صادق علیه السلام توجه مى نمائیم که آن حضرت شرائط همسر خوب و ارزشهاى معنوى و تربیتى را چنین بیان مى فرماید:
زن خوبش از طلا برتر، بدش از خاک بدتر است
قال الصادق علیه السلام : انما المراة قلادة فانظرما تتقلد، و لیس للمراة خطر لا لصالحتهن و لا لطالحبهن ، فاما صالحتهن فلیس خطرها الذهب و الفضه هى خیر من الذهب و الفضه و اما طالحتهن فلیس خطرها التراب ، . (۱۲۸) فرمود: البته زن قلاده اى است براى مرد و شوهرش ، پس (اى جوان ) بنگر که چه قلاده اى به گردنت مى اندازى . آنگاه حضرت امام ، زن خوب و بد را بدون عدل و بدل معرفى کرده و فرمود: براى زنان بد و خوب ، شایسته و ناشایسته بدلى نیست . اما صالحه اش بدلى طلا و نقره ندارد . یعنى با طلا و نقره نمى توان او را از نظر قیمت سنجید، که زن صالحه از طلا و نقره برتر و بهتر است .
و اما طالحه و بدشان با خاک معادله و مبادله نمى شوند، یعنى از خاک هم بدترند و خاک از زن ناشایسته برتر و بهتر است .
بنابراین ، اى جوان ، اى پسر مؤ من و متعهد، شرائط همسرت را پیامبر و فرزندش حضرت صادق علیه السلام بیان کردند، شایسته است که این اوصاف پسندیده و برجسته را در همسر آینده ات تفحص کنى ، و با بیدارى کامل ، ابتدا این اوصاف برجسته را از خواهران او که ازدواج کرده اند بیایى ، ثانیا در اوصاف مادر او، سپس در پدر او، که مد نظرت هست بجوئى ، بلى در خانواده همسر آینده ات تمامى تعریف و توصیف انبیاء و اولیاء گرام را در امر زن شایسته جستجو کنى ، از وجود مادر و خواهران تو که از تدبیر و هوشیارى کافى برخوردار باشند، زن ایده آلت را پیدا کن ، و پس از استشاره کامل در صورت ایمان به استخاره به کلام الله مجید، که
لا رطب و لا بس الا فى کتاب مبین ؛
هیچ تر و خشکى نیست مگر آنکه در کتاب خدا (قرآن ) وجود دارد، از خدا طلب خیر کن ، تا آنچه از اوصاف برجسته که با مشورت و نظرخواهى و تفحص بدست آورده اى با استخاره و طلب خیر از کتاب خدا قرآن که یک مفسر شایسته ، عالم متعهد، گشوده گردد، محکمتر کنى و با توکلى خاص به جلو برو، و این امر خطیر ازدواج و تاءمل را با استغاثه و التحا به ذات پاک حضرت احدیت و توسل به ذیل عنایات خاصه اهل بیت اطهار علیه السلام آغاز کن . که انشاء الله به همسر ایدآلت دست یابى ، و به آن برسى .
بدان ! آنان که این معتقدات مقدس و این افکار مذهبى و اعتقادى را به مسخره مى گیرند و امر ازدواج را سهل و آسان گرفته و در حقیقت زیر بار این همه توصیه و سفارش از قرآن و حدیث نمى روند و امر ازدواج را بقدر تمایل دو حیوان و رسیدن به همدیگر، تنزل داده اند، ازدواجى است که بزودى به طلاق و جدائى گرائیده خواهد شد یا وجود فرزندان آلوده و معتاد روزگارشان را تباه مى گرداند.
بنابراین تو جوان معتقد و متعهد باید به سهل انگار بهاى امر ازدواج این گروه پوزخند زنى و افکار غلط آنان را تمسخر کنى ، بنا به قاعده و آیه لکم دینکم ولى دین هر کس به کیش و آئین خوبش عمل کند و تو برادر متدین و متعهد و مسئول به دین خود و به وظیفه خود در امر مهم نکاح و ازدواج عمل کن ، و آنگونه که دیگران اسیر ظاهر و تجملات ظاهرى هستند، از آن بپرهیز، چرا که دنیا با همه ظواهرش آنان را فریفته ، و جز با جمال و زیبائى سر و سودا ندارند، جز خط و خال مهوشان و مهرویان ، چشمهاى شهوت انگیزشان را پر نخواهد کرد، ولى تو برادر مؤ من به سخنان گهربار پیامبرت ، گوش دل بسپار، و با چشم باطن بنگر، که فرمود:
از زن زیباى بدسرشت بپرهیزید
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : ایاکم و الخضراء الدمن ، قبل یا رسول الله و ماالخضراء الدمن قال المرته الحسناء فى منبت سوء.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:
بپرهیزید و اجتناب کنید از علفهاى سبز مزبله ها، عرض کردند یا رسول الله ، خضراء دمن چیست ؟! حضرت فرمود: زن زیبائى که در خانواده بدسرشتى پرورش یافته باشد.
و پیامبر، زیبائى او را چون زیبائى علف کنار مزبله ها تشبیه نموده ، است که از طراوتى زیبا و قامتى رعنا برخوردار است ، ولى این علف بدبو و متفعن است که که اگر براى گاو و گوسفند نیز بریزى ، نمى خورند. تو اى جوان از انتخاب این چنین همسرى بپرهیز، کخ او نه به غرائز جنسى تو پاسخ مثبت مى دهد و نه خواسته هاى تو را عملى مى کند و نه مادرى شایسته براى فرزندان آینده تو است ، و این چنین زنان را به اهلش واگذار، و تو اگر طیب و طاهرى ، پس به چراغ طیبات برو، که براى تو زیبنده تر است .. اما پس از معرفى و بیان اوصاف نیکوى دختران و زنان شایسته و برجسته اسلامى که پسران متعهد و مؤ من و طالب آنانند، اینک ببینیم که اوصاف مردان و پسران شایسته چیست که دختران متعهد و عفیف خواهان ایشان باشند؟ چونکه بحث ما در مورد مشکلات ازدواج جوانان اعم از دختر و پسر است اکنون ببینیم که دختران نجیب و با فضیلت چگونه شوهرانى انتخاب کنند؟ که رضایت ایشان از نظر دینى و اخلاقى جلب گردد. آنچه که نسلها را پاک کى گرداند، و جامعه را از لوث وجود جنایتکاران و بزه کاران و مجانین و دیوانگان و ناقص الخلقه ها منزه و دور مى نماید ازدواج سالم است و اگر روانشناسان ریشه این همه مفاسد اخلاقى و روانى و جنائى و بله و حماقت ها را بیابند و درصدد حل این مشکل برآیند، درمان بیماریهاى روانى و روحى جامعه را از راه ازدواج سالم خواهند یافت ، در این صورت جامعه از وجود این بیماران رهایى خواهند یافت . اما بیائیم خود درصدد رفع این مشکل برآئیم ، که یکى از بهترین راههاى علاج و جلوگیرى از این بیماریها، یعنى بیماریهاى جسمى و روانى و روحى . بیماریهاى اخلاقى مردم در جامعه ، ازدواج سالم است . ازدواج یک زوج سالم و مؤ من و متعهد که مراعات همه مسائل اسلامى و انسانى و بهداشتى را بنمایند، اوصاف مطلوب و برجسته اخلاقى و تربیتى را در یکدیگر بسنجند مشکل حل مى شود. بنابراین ، اى دختر، تو نیز در انتخاب همسر، و یک پدر شایسته براى فرزندان آینده ات ، با تفحص و، تحقق هر چه بیشتر بکوش ، تا همسر ایده الت را پیدا کنى ، و اگر از اوصاف جوانان شایسته و بر جسته بخواهى هدایت و راهنمائى بشوى از سخنان پیامبر و امیرالمؤ منین و آل گرامشان در این رابطه هدایت خواهى شد. ببینید وقتى پیامبر خدا اخیار و شرار نساء و بهترین و بدترین زنان را تعریف مى کرد، سئوال کردند از مردان نمى فرمائید فرمود: الا اخیر کم بخیار رجالکم ؟ آیا خبر ندهم شما را به بهترین مردانتان ؟ همه گفتند: بلى یا رسول الله .
بهترین مرد شما از پدر و مادرى شایسته است
ان من خبر رجالکم التقى النقى السمح الکفین السلیم الطرفین ، البر بوالدیه و لا یلجى عیاله الى غیره . البته از بهترین مردانتان انسانهاى با تقوى و پاک سرشتى هستند که از دست باز، و سخاوت و سماجت برخوردارند، و از پدر و مادر سالمى بهره مند و در خدمت به والدین و نیکى به آنان معروفند.. از اهل و عیالشان براى دریافت کمک هاى مالى و غیره به غیر مراجعه نمى کنند. (توجه فرمائید که سلیم الطرفین پدر و مادر سالم و متعهد و تندرست است ) هم از نظر جسمانى و هم از نظر روحانى و روانى . سپس پیامبر اکرم علیه السلام خطاب به یارانش فرمود: شما را به بدترین مردانتان خبر ندهم ؟ راوى مى گوید: بلى یا رسول الله ، فقال : ان من شر رجالکم البهات البخیل الفاحش ، الاکل وحده المانع رفده ، الضارب اهله و عبده الملجى عیاله الى غیره العاق بوالدیه . (۱۲۹) سپس حضرت فرمود: همانا از بدترین مردانتان بهتان زننده بخیل و فحاش و بد زبانند و آنان به تنهائى غذا مى خورند. و مهمان را از خود مى رانند ( این اوصاف حکایت از بخلشان مى نماید) اهل و عیال و خدمتکاران را ضرب و شتم مى کند، که عیالشان ببه غیر مراجعه مى نمایند، و اینها به عاق والدین گرفتارند. و شما اى دختران و پسر جوان ، اگر شرائط صحیح انتخاب همسر را رعایت نکنى با فرزندانى ناقص و بد اخلاق و به سرعت جنایتکار مواجه شده و به جامعه خیانت کرده اى ؟ پس تو اى دختر در انتخاب همسر، فقط به پول و جمال ، مقام و قیافه نظر و توجه نداشته باش که این همه اوصاف ، و بى فضیلت اگر بى تقوى باشند به پشیزى نمى ارزند که امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: یبغى للعاقل ان یحترس ‍ من سکر المال و سکر القدره و سکر العلم و سکر المدح . سکر الشباب فان لکل ذالک ریاح خبیثه تسلب العقل و تستخف الوقار. (۱۳۰) شایسته است انسان عاقل خویشتن را از مستى ثروت ، و مستى قدرت ، و مستى علم و دانش واز مستى شایستگى و بعضى اوصاف خوبى اگر در او باشد، و از مستى جوانى و زیبائى ، مصون و محفوظ نگهدارد زیرا هر یک از این مستى ها رائحه و بوى خبیثه و پلیدى دارد که عقل را زایل و آدمى را خفیف و ذلیل و بى وقار و بى شخصیت مى گردانند.آرى این اوصاف موجبات مستى او را فراهم مى نماید و لذا چنین مردان و شوهران به درد زندگى یک دختر شایسته و نجیب و اصیل نمى خورد و موجبات بدبختى او را در جامعه و خانواده فراهم مى سازد، و فرزندان چنین مردى از اخلاق سالم انسانى برخوردار نخواهند بود، و اگر زنانى داراى نجابت و اصالت به همسرى این چنین مردان ناپاک در آیند، غالبا تحت تاءثیر اخلاق سوء در مى آیند. و آفات سنگینى براى نسل هاى بعدشان در جامعه خواهند داشت و در نتیجه جامعه اسلامى و اخلاق انسانى دو به انحطاط و جاهلیت مى گراید. الا اندکى از دختران و زنان پاک مى توانند بر چنین محیط ناپاک خویش مسلط شده و در فرزندان خویش هم تاءثیر مثبت اخلاقى و تربیتى بگذارند و به جامعه خدمت مى کنند، طبق این بیان بهترین مردان از طرف پیامبر علیه السلام مرد ناپاک و شایسته ایست که سلیم الطرفین یعنى داراى پدر و مادر شایسته و سالم باشند که این دو با شایستگى هاى خود قادر به تربیت فرزندان شایسته و سالم در جامعه مى توانند باشند. شما جوانان عزیز اعم از دختر و پسر، در تشکیل خانواده طیب و طاهر و سالم رعایت مسئله مهم ازدواج (سلیم الطرفین ) را بنمائید که تا بتوانید از آغوش پاک خود، فرزندان سالم و برجسته اى را به جامعه تحویل دهید. مطمئن باشید اگر ایمان دارید، و از آن به خوبى پاسدارى مى نمائید، و آرزو دارید که در دامن پاک خود فرزندان مؤ من و معتقد بپرورانید، بناچار به دنبال یک جوان مؤ من بگردید و او را از فامیل و یا آشنا و بیگانه بجوئید، وقتى ببه ایمان او ایمان داشتید ممکن است بعضى از شرائط مادى و اجتماعى را نداشته باشد، ولى بخاطر ایمان که بزرگترین سرمایه و شرف دنیا و آخرت است ازدواج با او را غنیمت بشمارید و با او ازدواج کنید و پیوند مقدس زناشوئى را با او ببندید که به صلاح دنیا و آخرت شما است . ببینید که بیگانگان متخصص و روانشناس در مورد ایمان چه مى گویند؟ ایمانى که ملاک یک ازدواج سالم است . ویلیام جیمز پدر روانشناسى جدید و استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد مى گوید: ایمان یکى از قوائى است که بشر به مدد آن زندگى مى کند، و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است .
بى ایمانى دنیا را لغو و بیهوده مى نمایاند
و دانشمندان دیگر (جان ، بى کانول ) مى گوید: بى ایمانى بخصوص از این لحاظ رنج آور است که دنیا و هر چه را که در او است در نظر ما لغو و بیهوده و ناپایدار جلوه مى دهد، در صورتى که صاحب ایمان در آفرینش و در زندگانى منظور و مقصودى مى بیند گر چه نتواند آن را به دیگرى ثابت کند. ایمان ستونى است که ما را در طوفان روزگار از افتادن و مغلوب شدن نگاه مى دارد، مقیاس عظیمى است که چون همه چیز را با او بسنجیم به حقارت و ناچیزى هر چه از خوشى و ناخوشى به ما دست مى دهد با آسانى پى مى بریم . نه در ناخوشى مقهور و بیچاره مى شویم و نه در خوشى مغرور و گمراه ، کسى که مذهب ندارد غریقى است که مدام در دریاى شک و تردید و بى تکلیفى دست و پا مى زند، خوب را از بد و مفید را از مضر و راست را از دروغ نمى تواند جدا کند. هر روز و هر ساعت عقیده اى دارد و با خود و با طبیعت و با اهل دنیا پیوسته در جدال و کشمکش است .
مردانى و زنانى مى خواهند به خدا برسند
دکتر الکسیس کارل مى گوید: امروز نیز مانند همه اعصار در همه کشورها مردان و زنانى وجود دارند که زیستن براى آنان ناکافیست و حیات در نظرشان پر بهارترین مواهب نیست ، آنان تشنه جمال و وارستگى و عشقند و مى خواهند به خدا برسند.
به پرسشهاى فلسفه جز پاسخهاى کوچکى نداده اند، نه سقراط، و نه افلاطون ، موفق به تسکین اضطراب بشریت در برابر راز زندگى نشدند. فقط مذهب ، راه حل کاملى براى مسئله بشرى پیشنهاد کرده ، و در طى قرون متوالى کنجکاوى اضطراب آلودى را که مردم نسبت به سرنوشت خود داشته اند تسکین داده است . الهام مذهبى و توجه به خداوند ایمان ، موجب یقین و آرامش مى شود.(۱۳۱)
شما اى پسران و دختران ، اى سرمایه هاى انقلاب ، اى شکوفه هاى بهار آزادى ، شما محصول خون مقدس شهداى انقلابید، شما ثمره پرفیض و برکت نهضت امام راحل مى باشید ، شما تشنگان آب زلال ایمان و تعهد و عقیده اید، شما ببینید که اسلام چه الگوئى براى مدینه فاضله و تشکیل خانواده هاى اصیل اسلامى و ایمانى دهد؟ حیات اصلح را از کجا بیابیم ؟ و جامعه برین را چگونه بوجود آوریم .
آیا جز از راه ازدواجهاى صحیح و معقول مى توان پایه گذارى کرد؟!و اساس یک زندگى نوین انسانى و اسلامى و اخلاقى را بنیان نهاد؟ هرگز، مبنا را همیشه ایمان و تهذیب نفس و عقیده سالم قرار دهید، و ازدواجها را بر معیار اسلامى و اخلاقى بنیانگذارى کنید، از تحیر و دودلى و تردید و تشکیک از عالم بى دینى و بى ایمانى بدر آئید، و با اهداف مقدس دیندارى و عقیده پاک اسلامى به وداى یقین پا گذارید و یک زندگى مشترک مقدس اسلامى را با حفظ مسئولیتهاى خطیر آن در تربیت کودکان معصوم آینده ات پى ریزى کنید، و از عالم تمدن و تجدد که عالم تخیل و تعیش کاذب است و در حقیقت بشریت را بشدت فریفته است و همه را به غرقاب هلاکم ابدى در دنیا و عقبى گرفتار ساخته از تمدن و فرهنگ غلط غرب بپرهیزید، و زرق و برق زودگذر دنیا که امر زندگى مقدس مشترکتان را به تاءخیر مى اندازد، بدور اندازید و بهار نوجوانى و عنفوان شباب و شکوفائى شما را به شتاء و زمستان خزان مبدل نموده و ضعیف و ناتوانتان مى کند و به مشکلات پى در پى گرفتارتان مى نماید. موانع و ایرادات بیجا و بى اساس را که در سرنوشت ازدواجتان فوق العاده مؤ ثر است بدور اندازید، و هر چه زودتر پیوند مقدس ازدواج را منعقد نمائید و همه مشکلات و ایرادات را بى پشتیبانى امام زمان (ع ) و توکل به ذات اقدس احدیت ، دفع و رفع نمائید. خاصه مشکل کمبودها و محدودیتها را که (یغنیهم الله من فضله و الله واسع علیم ) خداوند به فضل خود به شما برکت و وسعت مرحمت بفرماید.
از زیبائیهایتان در راه خشم خدا بکار نگیرید
دهنده اى که به گل نکهت و به گل جان داد
به هر کس آنچه سزا بود حکمتش آن داد
دو سالک متشابه سلوک را در عشق
یکى به وصل بشارت ، یکى به هجران داد
به شکرین دهنان داد، از سخن نمکى
که چاشنى به نباتات شکرستان داد
به باغ حسن سیه نرگس ، چو چشم انگیخت
به آن بلاى سیه ، خنجرى چو مژگان داد
به چشمهاى سیه ، شیوه اى زنا ز آموخت
که هر که خواست به آن شیوه دل دهد، جان داد
به ناز داد سکونى ، که وصف نتوان کرد
به عشوه طى لسانى ، که شرح نتوان داد
به هر که در طلب گنج لایزالى بود
گلیم مختصر فقر و کنج ویران داد
به هر یکى ز سلاطین به صورتى دیگر
بسیط عرصه اى اندر بساط دوران داد
چو پادشاهى اقلیم ، صورت و معنى
زیاده دید از ایشان به میر میران داد
در امر ازدواج به خدا سوءظن نداشته باشید
قال الصادق علیه السلام : من ترک التزویج مخافه العیله فقد اساء بالله الظن . (۱۳۲) امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که ازدواج را از ترس معیشیت و مخارج ، ترک کند به خداوند بدگمان است ، و به رزاقیت خداوند سوءظن دارد اسلام نه تنها در ازدواج از خرج و هزینه زندگى ، پیروان خود را نمى ترساند، بلکه تحریص به ازدواج نموده و بوسیله نوید برکت و زیادى روزى به او مى دهد. پیامبر علیه السلام فرمود: التمسو الرزق بالنکاح . (۱۳۳) بوسیله نکاح و ازدواج روزى بیابید و برکت بجوئید. در شریعت اگر کسى بخاطر عفت نفس از شهوات حرام ، ازدواج کند خداوند کمک و یارى او را ضمانت نموده است ، صاحب شریعت پیامبر علیه السلام مى فرماید: حق على الله عون من نکح التماس العفاف عما حرم الله . (۱۳۴) هر که ازدواج کند و زن بگیرد به این منظور که از محرمات بر کنار ماند، خدا حق خود را مى داند که او یارى کرده و تاءمینش نماید.
زنان بیوفا نه صدق دارند نه صفا
به استثناى زنان شایسته و برجسته عالم جنس ، زن تکوینا آسیب پذیرتر از مرد آفریده شده است ، ناگفته نماند که جبلت زن و فطرت زن بودن ایشان اقتضاء دارد، که چنین باشند، و از دلائل زنده ، یکى بیان حضرت امیر علیه السلام است که مى فرماید:
دع ذکرهن فما لهن وفاء
ریح الصبا و عهودهن سواء
یکسرن قلبت ثم لا یجبرنه
و قلوبهن من الوفاء خلاء
زن و حرف آنان را کنار بگذار، رها کن ، زیرا که ایشان وفا ندادند، باد صبا (که از مشرق مى وزد) با عهدهاى ایشان در یک ردیف هستند مساوى همند. حضرت امام فرمود: قلب را مى شکنند سپس آن شکستگى را جبران نمى کنند، چرا که قلبهاى آنان از وفا (و مهربانى ) خالى است .
اى دل مکن از عهد زنان هرگز یاد
باشد همه عهدهاى آنان چون باد
در بزم وفا شیشه دلها شکند
از دست وفاى این جماعت فریاد
ازدواج کن ، والا همیشه در گناهى
قال نبى اکرم علیه السلام : تزوج والا فانت من المذنبین . (۱۳۵) ازدواج کن و گرنه از گناهکاران به حساب مى آیى . پیامبر اکرم علیه السلام در مورد ازدواج فرمود:النکاح سنتى فمن رغب عن سنتى فلیس منى . ازدواج سنت و آئین من است ، پس کسى که پشت کند از آئین من او از من و متدین به دین من نیست . مسلمان نیست کسى که از این آئین مقدس پشت کند، چرا که او همیشه در گناه است . که در جاى دیگر فرمود: شرار امتى عذابها. (۱۳۶) بدان امتم عذبها هستند. ازدواج موجب تسکین خاطر است و در اجتناب و پرهیز از گناهان آدمى را موفق مى گرداند، پشت کردن از ازدواج پشت کردن از دین است ، و کسى که از دین رویگردان است یعنى از مسلمانان نیست .نتیجه اینکه بدترین امت عذاب و آنهائى هستند که همسر ندارند و ازدواج نمى نمایند. چه مردان باشند و چه زنان ، در امر ازدواج و بى رغبتى از آن موجب فساد و گناه در جامعه خواهند بود.
اخلاق رازدارى
بعضى گفتارها، کردارها، از اشخاص امانت است . و باید در حفظ این رازها کوشید و فاش نکرد، (المجالسه بالامانه ) آنچه در مجالس بمیان مى آید امانت است . در ابعاد مختلف سیر و زندگى پر ماجراى او اسرار و نهانیهائى وجود دارد که با علم و اطلاع از آن ماءمور به افشاء و پرده درى نیستیم . راز دارى امام سجاد علیه السلام در معنا و مفهوم این عنوان چنین مى خوانیم : مردى به حضرت فرمود: فلانى درباره شما مى گوید که على بن الحسین علیه السلام مردى گمراه و اهل بدعت است ؟ امام سجاد علیه السلام به وى فرمود: حق مجالست آن مرد را رعایت نکردى که گفته او را براى من نقل نمودى و همچنین حق مرا نیز ادا نکردى از این جهت که از برادر من به من خبرى گفتى که نمى دانستم ، سپس چند جمله اى براى آگاهى او و دیگر افراد که بعدا مى شنوند فرمود: مرگ در بر گیرنده تمام ما انسانها است و روز بعث و روز حشر ما است و قیامت وعده گاه ما است . و در آن روز خداوند بین ما حکم خواهد کرد. یعنى در روز حشر و قیامت مشخص مى گردد که گمراه و اهل بدعت کیست ؟ در همین رابطه است ، مردى حضور امام علیه السلام آمد عرض کرد: فلانى پسر عمویت از شما سخن گفت و از هیچ بدگوئى فروگذار نکرد. امام صادق علیه السلام به خدمتگذار خویش فرمود: آب وضو بیاور، حضرت وضو گرفت و به نماز ایستاد، راوى مى گوید: با خود گفتم امام مى خواهد بعد از نماز در حق او نفرین کند، دیدم بعد از نماز عرض کرد:بار الها من از حق خودم در مورد او گذشتم و تو نیز از من بخشنده تر و کریم ترى ، درخواست دارم او را ببخشى و براى اهانتى که به من کرده او را مواخذه ننمائى . با این اخلاق ، و سیره شایسته حضرت امام کرامت انسانى و اخلاقى را تمام کرد.
مجالس با اهل تهمت سزاوار تهمت است
نبى اکرم علیه السلام فرمود: اولى الناس بالتهمه من جالس اهل التهمه . (۱۳۷) سزاوارترین مردم براى متهم شدن ، کسانى هستند که با اهل تهمت مجالست مى نمایند. یعنى نه تنها اسرار مجالس را فاش کردن زشت و گناه هست ، در مجالس متهمان به فساد و فحشا و منکرات مجاز نیست که هیچ مجوزى در مصاحبت و مجالست با آنها براى انسانهاى وارسته نمى باشد.
مجالست اخیار با اشرار موجب سوءظن است
على علیه السلام فرمود: مجالسه الاشرار تورت سوء الظن بالاخیار. مجالست با اشرار براى اخیار سوءظن مى آورد. نیکان و شایستگان در مجالست خود با اشرار و بدان در مظان بدگوئى و سوءظن قرار مى گیرند.
از ورود به مراکز گناه بپرهیزید
مولاى متقیان در جائى دیگر فرمود: و من دخل مداخل السوء اتهم . (۱۳۸) کسى که در مکان و محل بدى وارد شود مورد تهمت و بدگمانى قرار مى گیرد. و بنابراین ورود افراد صالح در اماکن بدنام و مراکز فساد موجب بدگمانى و اتهام مى گردد.
در افشاى اسرار مردم بخیل باش
حضرت صادق علیه السلام فرمود: سرک من دمک ، فلا تجربه فى غیر اوداجک . اسرار تو به منزله خون تو است ، که بنابراین خونت را جز در عروق و رگهاى بدنت جریان مده (به کسى مگو که افشاى اسرار، گاهى خون انسان را هدر مى دهد.) که فرمود: صدرک اوسع لسرک . (۱۳۹) سینه تو وسیع تر باشد براى حفظ اسرار تو یا صدر تو اوسع و بزرگتر است از سر تو. که در حفاظت و نگهدارى آن بکوش ، و به هیچکس افشاء مکن . که کتمان سر از علامات مؤ من است . بنابراین سر، نه چیزى است که هرگز افشاء نگردد و یا هر سرى قابل افشاء نیست . بلکه باید اسرار تو در سینه ات باشد و یا در نزد امینى گذارده شود که افشاگرى نکنند و رسوایت نسازد. حضرت على علیه السلام فرمود: من اصلح سر یرته اصلح الله علانیته . (۱۴۰) اگر کسى سریره و اسرار خود را یا سیرت باطنى خود را اصلاح کند و تودار و امانتدار باشید، خداوند ظاهر او را حفظ و اصلاح خواهد کرد. نتیجه اینکه حفظ و اصلاح سیرت مشعر بر حفظ اسرار است . پس اگر کسى درون خود را اصلاح کند خداوند ظاهر و برون او را اصلاح خواهد کرد، که حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: من کان ظاهره ارجع من باطنه خف میزانه . کسى که ظاهرش برتر و بهتر از باطنش و درونش باشد، میزان اعمال او در قیامت سبک تر خواهد بود. یعنى ظاهر و باطن مؤ من باید یکى باشد، بلکه باید باطنش بهتر از ظاهر او بوده باشد، حضرت صادق علیه السلام فرمود: ماینفع العبد یظهر حسنا و یسر سیا، الیس اذا رجع الى نفسه علم انه الیس کذالک و الله تعالى یقول : بل الانسان على نفسه بصیره ان السریره اذا صلحت قویت العلانیه . (۱۴۱)
بنده مؤ من نفعى و بهره اى نمى برد اگر ظاهرش را نیکو جلوه دهد، و بدیهایش را بپوشاند، آیا ندیده اید وقتى مراجعه به نفس خویش مى کند مى فهمد که چنین نیست (و کلاه سر خود گذاشته است ).
و خداوند در قرآن فرمود: بلکه انسان خود را مى شناسد، و هر گاه نفس خود را اصلاح کرد یعنى باطن خود را درست کرد، ظاهرش هم اصلاح مى گردد.
از کارهاى زشت در جلوت بپرهیزد
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ما کرهت ان یراه الناس منک ، فلا تفعله بنفسک اذا خلوت . (۱۴۲) .
هر کارى که دوست نمى دارى مردم از تو، ببینند، وقتى به خلوت هم رسیدى ، آن کار را انجام مده .
چه بى انصاف است که اگر کودکى از اعمال زشتت با خبر شود ترس آن دارى که رسوایت کند و دست به آن کار نمى زنى ، ولى چون به خلوت رسیدى خداوند را شاهد و ناظر اعمال زشت خویش نمى دانى و از انجام آن عمل زشت از خداوند شرم و ابا ندارى !
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
من اظهر للناس ما یحب الله ، و بارزه بما یکره لقى الله تعالى و هو له ماقت . (۱۴۳) کسى که از اخلاق و اعمال خود را که خدا دوست دارد، براى جلب رضا مردم ظاهر سازد، و به آن تظاهر کند، ولى در ضمیر نهاد خود داشته باشد چیزى را که خداوند کراهت دارد، خدا را (در قیامت ) ملاقات مى نماید که نسبت به او خشمگین و عصبانى است .
معنا و مفهوم حدیث این است که آدمى با کارهاى خدا پسندانه مردم را مى فریبد، ولى آنچه که در ضمیر دارد مطلوب و مستحسن نیست که حضرت صادق علیه السلام در روایتى دیگر فرمود:
من اصلح ما بینه و بین الله سبحانه اصلح الله ما بینه و بین الناس ، و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنیاه و من کان نفسه و اعظ کان علیه من الله حافظ. (۱۴۴)
هر که اصلاح کند آنچه که بین او و خدایش مى باشد (همه نواقص و بدیهایش را بخاطر خدا و براى او برطرف نماید، و کارهاى خیر و امور صالحه را در حد توانش براى خدا انجام دهد). در این صورت خداوند بین او و مردم را (بنحوا حسن ) اصلاح مى فرماید. (بطورى که با مردم هیچ مشکلى نداشته باشد) و اگر کسى آخرتش را اصلاح کند، (نیازهاى این سفر را فراهم سازد) خداوند امور دنیایش را اصلاح فرماید (بطورى که نیازهایش تاءمین گردد) و اگر کسى از نفس خود و براى خویش نصیحت کننده اى بوده باشد (نفس مطمئنه خود را تقویت کند هر آن هدایت و راهنمائى بسوى خیرش نماید) خداوند او را از (همه خطرات و ناملایمات ) حفظ مى نماید. بنابر این اسرار مردم را امانت بدانیم و افشاء نکنیم و خود سریرت و سیره عملى و سیرت باطنى خود را از همه شوائب و آلودگى ها حفاظت و حراست نمائیم .

اخلاق اقتصادى
اقتصاد و میانه روى در زندگى از اخلاق انبیاء و اولیاء و بندگان صالح خداوند است و تبلور زیباى اقتصاد در زهد از دنیا را حاصل مى گردد.
زهد در دنیا میوه هاى حکمت در بردارد؟
قال علیه السلام : فى و وصیه لاباذر: یااباذر ما زهد عبد فى الدنیا الا اثبت الله الحکمه فى قلبه و انطق بها لسانه و بصره عیوب الدنیا دائما و دوائها و اخرجه منها سالما الى دار السلام . . (۱۴۵) پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: اى اباذر هیچ بنده اى در دنیا ذهد نورزید مگر خداوند حکمت در قلب او جایگزین کرد و زبانش را به قرآن گویا ساخت و او را به عیب هاى دنیا و دردهاى آن آشنا کرد و او را از دنیا سالم و شایسته به جوار رحمت خویش به بهشت برین در آورد. بى رغبتى به دنیا ذهد کامل است هر چه شخص داراى اموال و دراهم و دنا نیر باشد.
به کم قناعت کن و به بسیار ببخش
عن امیرالمؤ منین علیه السلام : ما احسن بالانسان ان یقنع بالقلیل و یجود بالجزیل . (۱۴۶) امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: چه شایسته است که انسان به حکم قناعت کند و بسیار ببخشید. ناگفته نماند قناعت به کم ، در خوراک و پوشاک و وسائل زندگى نه به معناى کم کردن تلاش و زحمت براى کار و کسب و تجارت ، به همه کارها در اسلام توصیه فراوان شده است و دلیلش هم این است کسى که مال ندارد بذل و بخشش معنى ندارد.
خود را همیشه از مردم مستغنى بدارید
قال رسول الله علیه السلام : استغنوا عن الناس و لو بشوص السواک . (۱۴۷) پیامبر علیه السلام فرمود: خود را از مردم بى نیاز کنید، و چیزى از آنان نطلبید اگر چه یک رشته چوب و یا مسواک آنان باشد .در حدیث قدسى : خداوند به حضرت موسى علیه السلام فرمود: اى موسى نمک عذایت را هم از من بخواه ، حکایت دارد که بنده جایى که خداوند قادر متعال را دارد چرا دست به سوى یکى از نیازمندان خدا دراز کنم
زهر است مطاع خلق هر چند دوا باشد
حاجت ز کى مى خواهى جائى که خدا باشد
شرافت و حرمت مؤ من را پیامبر علیه السلام در قیام به لیل و بى نیازى از مردم معرفى کرده و فرمود: شرف المومن قیامه باللیل و عزه استغناوه عن الناس . شرف مؤ من در شب زنده دارى او به عبادت خدا است و عزتش در بى نیازى او از مردم است .
اقتصاد و میانه روى ثروت مى آورد
عن على علیه السلام : من صحب الاقتصاد دامت صحبه الغنى له و جبر الاقتصاد فقره و خلله ، کسى که میانه روى و اقتصاد را شیوء خود سازد ثروت و بى نیازیش دوام خواهد داشت ، و روش اعتدال و فقر و مشکلات زندگى او را جبران خواهد کرد.
حرص و بخل تشکیک به رزاقیت خداوند است
حرص و بخل که ضد معنا و مفهوم اقتصاد و قناعت است موجب شک و تردید به رزاقیت خداوند است . حضرت على علیه السلام فرمود: على الشک و قله الثقه مبنى الحرص و الشح . على علیه السلام فرمود: حرص و بخل مبنا و اساسش بر پایه شک . بى اعتمادى به خدا است
و امام صادق علیه السلام در مذمت حرص فرمود: حرم الحریص خصلیتن و لزمته خصلتان حرم القناعه فافتقد الراحه و حرم الرضا فافتقد الیقین . انسان حریص از دو خصلت محروم ، و ملازم است ، چون قانع نیست از آسایش و راحتى است ، و چون از قضاء الهى راضى نیست فاقد یقین است .
ثمره طمع ذلت در دنیا و آخرت است
عن على علیه السلام ثمره الطمع ذل الدنیا و الاخره . (۱۴۸) ثمره و میوه طمع ذلت در دنیا و آخرت است . با این صفت زشت طمعکار به پیش همه اهل دنیا و آخرت و خوار است .. عزت و شرافت خویش را با طمع بمال دنیا از دست مى دهد در جاى دیگر امیر علیه السلام فرمود: من لم ینزه نفسه عن دنائه المطامع فقد اذل نفسه و هو فى الاخره اذل و اخرى . (۱۴۹) کسى که نفس خود را از پستى مطامع منزه ندارد با این صفت مذمون خود را در دنیا ذلیل و در آخرت ذلت و خواریش فزونتر خواهد بود. به جابر جعفى باقر علیه السلام چنین فرمود: و اطلب بقاء العز باماته الطمع ، و ادفع ذل الطمع بعز الیاس . امام باقر علیه السلام فرمود: اى جابر، بقاى عزت خود را در نابودى ساختن طمع در ضمیر خود طلب کن ، و ذلت طمع را با عزت ناامید از آنچه در دست مردم است دفع نما. این بخش اخلاق اقتصادى ، یعنى چگونه زیستن ، و به چه نحو برخورد کردن و در ارتباط با مسائل کلى اقتصادى چگونه مواجه شدن را با صدها چگونگى دیگر با تمام رساندیم ، از خداوند بزرگ توفیق اخلاق همزیستى مسالمت آمیز را آزرومند باشیم .
اخلاق مشاوره و راهنمائى
مشورت در تمامى کارهاى مهم یک مسلمان نقش معقول و قابل توجهى را در بر دارد. لذا در تمام کارهاى خیر و قابل توجه از مشاوره و مذاکره با آدمهاى صاحب عقل و درایت ننموده و مضایقه نکنید و قران توصیه مى نماید (و شاورهم فى الامر) در تمامى کارهاى باصاحبان عقل و درایت مشورت کنید.
با صاحبان علم و خرد مشورت نمائید
قال على علیه السلام : خیر من شاورت ذوى النهى و العلم و اولوا التجارب و الحزم (۱۵۰) على علیه السلام فرمود: بهترین کسى که با او مشورت مى نمائى . صاحب عقل و بازدارنده از بدیها و صاحب علم و تجربه و دوراندیش باشند.پیامبر فرمود: المستشار مؤ تمن فان شاء اشار و ان شاء سکت فان اشار فلیشر بما لو نزل به فعله (۱۵۱) کسى که با وى مشورت کنند باید امانتدار باشد، اگر بخواهد راءى دهد مشورت را مى پذیرد و اگر نخواهد ساکت و خاموش مى ماند و راءى نمى دهد، و اگر راءى داد همان گوید که گوید که اگر براى خود او بود مى کرد. نبى اکرم علیه السلام فرمود: الحزم النظر فى العواقب و مشاوره ذوى العقول . (۱۵۲) دوراندیشى یعنى پایان کار را نگریستن و با صاحبان عقل و خرد مشورت کردن است .. حضرت رسول علیه السلام فرمود: استر شد العاقل ترشدوا ولا تعصیه فتندموا. (۱۵۳) از عاقل و خردمند راهنمائى و رهبرى بجوئید تا به راه راست برسید و وى را نافرمانى نکنید که پشیمانى برید.
در مشورت خیانت نکنید
قال على علیه السلام : من غش المسلین فى مشوره فقد برئت منه . (۱۵۴) امام على علیه السلام فرمود: کسى که با مسلمانان غش در مشورت نماید و به آنان خیانت کند من از او برى و بیزارم . خیانت در مشورت همانا دروغ گفتن است و از بیان واقع امر اجتناب مى نماید دروغگویى عملى است غیر وجدانى و خلاف فطرت ، و اگر کسى این روش نادرست را در پیش گیرد تدریجا به انحراف فکرى کشیده مى شود و از واقع بینى و مال اندیشى باز مى ماند. حضرت على علیه السلام فرمود: مراره النصح من حلاوه الغش . مرارت و ناگوارى خیر خواهى و اصلاح طلبى نافع تر از شیرینى غش و خیانت در مشورت است . در این حدیث آنچه که در راه اصلاح و هدایت مردم و مرارت و تلخى بچشم گواراتر و برتر است و از منافع آنچه که مردم به آن مکر و غش ‍ و تقلب عمل نمائیم ! از نعمت مشورت و مشاوره در کارهاى مهم ازدواج ، تجارت ، زراعت و مشارکتها و اقسام مختلف کارهاى زندگى استفاده نموده و به مشورت مى نشینیم و بهره هاى لازم و مفید آن را متنعم مى گردیم ابعاد مهم مشاوره و کسب راهنمائى را به شایستگى بسنجیم ، و از فوائد آن بهره مند گردیم .
اخلاق امیال روحى و نفسانى
آرزوهاى دراز و طولانى ، در سرنوشت و زندگى یک انسان متعهد و مؤ من بچشم نمى خورد، چرا که پى جوئى و تعقیب آمال و آرزو، آدمى را به حرص و آز در زندگى گرفتار نموده و از عقل و درایت و تقواى یک مؤ من متعهد به دور است که خواسته هاى نفسانى خود را دنبال نماید.
بزرگترین بى نیازى ترک آرزو است
آمال و آرزو، اگر در کار خیر و رسیدن به سعادتمندى و رشد و تکامل مادى و اقتصادى صحیح و مشروع باشد معقول و مطلوب و در اسلام هم تایید و پزیرفته شده است ، لکن آرزوهاى نادرست و بیش از حد شرع مقدس ، مذموم و غیر معقول و به شدت مورد سرزنش و ملامت قرار گرفته است . عن على علیه السلام فرمود: ما عقل من اطال امله . عاقل نیست که آرزوهایش را طولانى کند.
تخم هوس مکار. پى آرزو مرو
کین تخم را نکرده کسى حاصلش درو
تا میرود که تخم هوس سرزند ز دل
داس اجل رسیده و نارس کند درو
فرصتهاى را مغتنم و آرزوها را کوتاه کنید
قال امیرالمؤ منین علیه السلام : طوبى لمن قصرامله و اغتنم مهله . (۱۵۵) امام امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: مرحبا بر کسى که آرزوهایش را در دنیا، و اوقات پر ارزش زندگى را غنیمت بشمارد. آرزوهاى مادى و دنیائى هر چه کوتاه تر، غمها و غصه ها کمتر و عمرها طولانى تر خواهد شد، و زندگى به آدمى ، خوشتر مى گذرد، چرا که آنچه مقدر شده خواهد رسید، البته این نه به معناى آن است که آدمى کار و تلاش ، و تفکر را دنبال نکند. همینطور فرصتهاى گرانبها از دست مى رود، چه بهتر آدمى به نحو احسن از اوقات و فرصتهاى گرامى تر از طلا و ارزشمندتر از هر شى به خیر دنیا و آخرت خویش استفاده و از دنیا طلبى و آرزوهاى دراز اجتناب نماید.
دنیا طلبى چون بحر تشنه را بهلاکت مى رساند
حضرت امام موسى کاظم علیه السلام فرمود: مثل الدنیا مثل البحر کلما شرب منه العطشان ازاد عطشا حتى یقتله (۱۵۶) مثل مال پرستى و دنیا طلبى مانند آب شور دریا است هر اندازه آدم تشنه از آن بیاشامند تشنه تر گردد تا جائى که خوردن زیاد آب شور او را به قتل مى رساند. بنابراین طلبیدن دنیا براى زندگى و حرص و آرزو و آمال طولانى در آن نمى تواند رضایت آدمى را تاءمین نماید ، ولى پذیرفتن دنیا و ادامه امید و آرزو براى کارهاى خیر و شایسته که به ثواب و پاداش آخرت بر مى گردد، مطلوبتر و رضایت انسان را بهتر جلب مى نماید. بهتر آن است که حرص و آز، بخل و امساک . اجتناب از خیرات و مبرات در زندگى یک آدم عاقل و متعهد تبلور پیدا نکند، چرا که هرگز دنیا اهلش را سیر نکرده ، و رضایت هیچ طیف و گروهى را جلب نکرده است .
اخلاق و کار و عمل
کار و تلاش و کوشش براى تاءمین زندگى و حفظ آبرو و پاسدارى از حریم خانواده یکى از بهترین کارهاى اخلاقى هر مسلمان است ، و حاصل دسترنج او صرف عزت و کرامت نفس خواهد شد.
با تدبیر کامل از دسترنج خود استفاده کنید
آنچه که براى انسان غیرتمند ننگ است بیکارى و بیعارى است و آنچه که موجب عزت و صولت او است کار و عمل است . بیکارى در اسلام به شدت مزمت شده است زیرا ارزش کار است که شرافت انسان را حفظ مى نماید. امام پنجم حضرت ابى جعفر علیه السلام فرمود: حضرت موسى علیه السلام به پیشگاه حضرت پروردگار عرض کرد: بارالها، کدامیک از بندگانت نزد، تو بیشتر مورد خشم و غضب و نو است ؟ فرمود: جیفه باللیل و بطال النهار. (۱۵۷) آن کسى که در شب مانند مردارى افتاد و در روز، عمرش را در جامعه به بطالت و بیکارى مى گذراند و کار نمى کند و مى خواهد از دسترنج مردم ارتزاق نماید. چنین آدمهاى کلاش و اراذل و اوباش در ابعاد مختلف ، فراوان به چشم مى خورند، گاهى به خرید و فروش کوپن ، سیگار، و بعضى به کارهاى بى ارزش و بى اهمیت و چه بسا نامشروع مشغولند و ارزش اجتماعى و خانوادگى خویش را هدر مى دهند. چنین انسانهائى موجبات بدبختى و ننگ در خانواده و اجتماع را فراهم مى نمایند. که همین آدمها هستند که دست به جنایت مى زنند، و هر گونه خیانت و سرقت و جیب برى را پیشه خود مى سازند.
بیدستها، کالائى بسر نهاده و عزتمندانه زندگى کنند
مردى به حضور حضرت محمد الصادق علیه السلام رسید، فقال : اننى لا احسن ان اعمل عملا بیدى و لا احسن ان اتجر و انا محارف محتاج ، فقال : اعمل و اجمل على راءسک و استغن عن الناس . (۱۵۸) مرد عرض کرد یا بن رسول الله : من انسانى هستم که نمى توانم با دستم کار کنم (گوئى دستش عیبى که فاقد قدرت کار بود) و گفت سرمایه اى هم ندارم که تجارت کنم و نیازمند و محتاجم . حضرت فرمود: عمل کن کار کن و کالائى بسر نهاده خود حمل نما و از مردم بى نیاز باش و نان با عزت بخور و با عرق جبینى ادامه حیات بده .
با کار و تجارت یا صنعت ، عزت خود را حفظ کن
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در اشعار خود فرمود:
لنقل الصخر من قلل الجبال
احب الى من منن الرجال (۱۵۹)

هر گاه تخته هاى بزرگ سنگ را از قله هاى کوهها حمل و نقل نمایم براى من محبوبتر از منتهاى مردم است (که دست نیاز و احتیاج به سوى ایشان دراز نمایم )
در بیابانها اگر صد قرن سرگردان شوى
بهتر است اندر وطن محتاج نامردان شوى
روایت شده که : الفقر سواد الوجه فى دارین . فقر موجب رو سیاهى در دنیا و آخرت است .
پیامبر علیه السلام دست زبر و خشن سعد را بوسید
دستى که پیامبر علیه السلام بوسید از آن یک کشاورزى بود که از شدت سختى کار کشاورزى زبر و خشن شده بود. انس بن مالک مى گوید: ان رسول الله علیه السلام لما اقبل من غزوه تبوک استقبله سعد الانصارى فصفح النبى علیه السلام ثم قال له ما هذا الذى اکنب یدیک . قال : یا رسول الله ! اضرب بالمر و المسحاه فانفقه على عیالى . فقبل یده رسول الله علیه السلام و قال هذه ید لا تمسها النار (۱۶۰) انس بن مالک گوید: موقعى که رسول اکرم علیه السلام از جنگ تبوک مراجعت مى کرد سعد انصارى به استقبال آمد. حضرت با او مصافحه کرد، و دست سعد را زبر و خشن دید، فرمود: چه صدمه و آسیبى به دستت رسیده است عرض کرد: یا رسول الله من با وسایل کشاورزى کار مى کنم و درآمدم خرج معاش خانواده ام مى نمایم . رسول الله علیه السلام دست او را بوسید و فرمود: این دستى است که آتش با آن تماس ندارد. بلى دستى که با کارهاى سنگین زبر و خشن مى گردد براى حفظ آبرو و تاءمین معاش ، آن دست با آتش نمى سوزد. حدیث است که : کاد الفقر ان یکون کفرا. فقر گاهى آدمى را به کفر و بى دینى مى گراید.
فقر در بلد خویش احساس غربت مى نماید
عن على علیه السلام : قال الفقر یخرس الفطن عن حجته و المقل غریب فى بلدته (۱۶۱) على علیه السلام فرمود: انسانى که فقیر است در مقام استدلال و احتیاج زبانش بند مى آید و افراد کم بضاعت در بلد خود احساس غربت نموده و غریبانه زندگى مى کنند. حقیقتا فقر زبان فقیر را هر چند هوشیار و زیرک باشد از احقاق حق خود باز داشته و از دفاع حق مسلم محروم مى دارد، و فقر موجب انواع فساد و تباهى و خیانت و دزدى در جامعه مى گردد.
خدایا از کفر و فقر به تو پناه مى آوریم
از اهمیت کفر و شوک به خدا نیست که با فقر آمده ، بلکه از اهمیت فقر است که در کنار کفر قرار گرفته است و همانست که فرمود: کاد الفقر ان یکون کفرا .(۱۶۲) و این دعاى پیامبر بزرگ اسلام است که فقر و کفر به خدا پناه مى برد و عرض مى کند: اللهم انى اعوذ بک من الکفر و الفقر. بارالها! من از کفر و فقر به تو پناه مى آورم . مردى که این دعا را از پیامبر علیه السلام شنید عرض کرد: یا رسول الله ایعد لان ؟ قال نعم . (۱۶۳) آیا کفر و فقر معادل و برابر یکدیگرند؟ حضرت در پاسخ فرمود: بلى ، حقیقتا این شگفتى و تعجب براى ما نیز ببار مى آید، که جدا فقر معادل با کفر است ! ولى فقر ممدوح که پیامبر به آن افتخار مى کند و مى فرماید: الفقر فخرى ، آن یک معناى دیگرى دارد و آن فقر در مقابل غنى است که آدمى با غنا و مالدارى فراوان سر از طغیان و عصیان در مى آورد و به فساد و تباهى کشیده مى شود، این است که آدم طغیانگر خود را از خداى غنى بالذات و مستغنى و بى نیاز مى داند، ولى پیامبر علیه السلام از تکیه زدن به چنین غنا، به آغوش فقر پناهنده مى شود و فقر را اکثریت قاطع انسانها به آن مبتلایند و به عنوان همگونى و همسانى با فقراء، فقر خود را مى داند نه اینکه فقر یک پدیده نیکو و بدون واکنش باشد که به خاطر درک آن فقر بخواهد فقیر بماند و یا آرزو کند فقیر شود.
آنچه از روزى کفاف شما را بنماید مطلوب است
شرائط صحیح زندگى اقتضاء مى نماید که روزى کفایت کند و خانواده در رفاه قرار گیرد، و آبروى انسان حفظ شود پس آنچه که بیش از این باشد زائد است و مازاد بر کفایت ، و زر و بال است . حضرت ختمى مرتبت علیه السلام مى فرماید: طوبى لمن اسلم و کان عیشه کفافا. (۱۶۴) خوشا بحال آن انسانى که اسلام آورد، و معاش او به قدر کفاف باشد، یعنى درآمدش براى زندگى وافى و کافى باشد
داستان شترچرانى که به پیامبر علیه السلام شیر نداد
رسول اکرم علیه السلام با جمعى در بیابان به کسى که شترانى را به چرا برده گذر کردند، حضرت از او درخواست کرد که مقدارى شیر بدهد که آنان بنوشند، جواب داد: شیرى که در پستان شتر است براى صبحانه است و آنچه دوشیده ام ، در ظرف است براى شب است و شام ما است ، خلاصه به پیامبر و یارانش شیر نداد، پیامبر علیه السلام درباره او دعا کرد و گفت : اللهم اکثر ماله و ولده . (۱۶۵) بار الها مال و فرزندان او را زیاد کن . اخلاق اسلامى و پیامبرى آن حضرت اقتضایش این بود که نه تنها عکس ‍ العمل بخرج نداد، بلکه در حقش دعا کرد که خداوند مال و اولادش را بیفراید. و پیامبر با یارانش از آنجا گذشتند و به گوسفند چرانى رسیدند که به چرانیدن گوسفندان مشغول بود، براى گرفتن شیر نزد او فرستاد، آن مرد رفت و آنچه در پستانهاى گوسفندان بود دوشید و آنچه را هم که در دست داشت نیز آورد. به حضرت تقدیم نمود، و بعد هم گوسفندى آورد و گفت : اینها چیزى بود که در نزد من بود، و اگر میل دارید باز زیادتر کنم . قال رسول الله علیه السلام اللهم ارزقه الکفاف پیامبر علیه السلام فرمود: بار الها به او به قدر کفایت عنایت فرما. در حقیقت در حقش دعاى خیر کرد، خداوند روزى کفاف بر او مرحمت فرماید، آن روزى و رزقى که براى او حفظ آبرو نماید. ولى بخیلان زراندوز، که به روزى کفاف اکتقا و قناعت نمى کنند، در حقیقت پیامبر در حق آن مرد شترچران نفرین کرد و فرمود: خدایا تو مال و اولادش را زیاد کن که او به کم قانع نیست ، بعضى از اصحاب به اعتراض ، عرض کردند: یا رسول الله دعوت للذى ودک بدعاء کلنا نکرهه ، فقال : ان ما قل کفى خیر مما کثر و الهى . ، (۱۶۶) گفتند یا رسول الله درباره کسى که خواسته شما را رد کرد دعائى نموده اى که تمام ما آن دعا را دوست داریم ، و درباره کسى که تمام شیر گوسفندانش را با گوسفندى به شما اعطا نمود، دعائى فرمودى که هیچ یک از ما به آن دعا میل نداریم . حضرت فرمود: آنچه کم باشد، و امر زندگى را کفایت کند بهتر از بسیار است که آدمى را غافل کند و منحرف سازد، بنابراین دعاى پیامبر علیه السلام براى آنکس که دست رد به سینه آن حضرت زد و ایثار نکرد و شیر شام و صبحانه اش را به پیامبر نداد حضرت در حقیقت او را نفرین کرد، مثل کسانى که مال و اولاد براى آنها فتنه معرفى شده و آنکس که شیر اختصاصى شام و صبحانه اش را با گوسفندى به آن حضرت هدیه داد و ایثار کرد پیامبر علیه السلام دعاى کفاف را در حق او عنایت کرد، و به او دعاى خیر کرد
غناى ممدوح به تقواى الهى کمک مى کند
در غناى ممدوح که موجب تقواى الهى مى تواند باشد پیامبر علیه السلام مى فرماید: نعم العون على تقوى الله الغنى . (۱۶۷) با نیازى نسبى و غنا، براى پیمودن راه تقوى یار و مددکار خوبى است . که امام ششم علیه السلام مى فرماید: سلو الله الغنى فى الدنیا و العافیه و فى الاخره المغفره و الجنه . (۱۶۸) امام علیه السلام فرمود: از خداوند در دنیا غنا و ثروت و عافیت بخواهید و در آخرت مغفرت و بهشت را بطلبید. و در حدیث دیگر حضرت امام فرمود: خمس من لم تکن فیه لم یتهثا بالعیش الصحه و الامن ، و الغنى و القناعه و الانیس الموافق . (۱۶۹) پنج چیز است که اگر کسى آنها را نداشته باشد عیش و زندگى گوارا و شیرین ندارد، آن پنج چیز عبارتند از: سلامتى تن ، امنیت ، غنا و تمکن مالى ، قناعت و همسر موافق و انیسى که نسبت به او مهربان و شفیق باشد.
با انعام الهى بر عیالات خود توسعه دهید
رفاه و توسعه اهل و عیال براى صاحبان نعمت واجب است . حضرت رضا علیه السلام فرمود: صاحب النعمه یجب علیه التوسعه على عیاله .(۱۷۰) بر صاحبان نعمت واجب است که بر عیالات خود توسعه دهند و به زندگى آنان گشایش بخشند. این سخن درر بار امام رضا علیه السلام صاحبان مال را از بخل و امساک پرهیز مى دهد و به بذل و بخشش و توسعه به اهل و عیال ، تاءکید مى فرماید. و امام سجاد علیه السلام صریح این بیان را از خداوند مى طلبید که (یا رب : اوسع على فى رزقک ) خدایا تو روزى مرا و اهل و عیالم را توسعه و وسعت عنایت فرما.
تحفه هاى بازار را اول به دختران بدهید
ابن عباس ( رضى الله عنه ) فرمود: قال النبى علیه السلام من دخل السوق فاشترى تحفه فحملها على عیاله کان کحامل صدقه الى قوم محاریف و لیبده بالانات قبل الذکور فانه من فرح ابنته فکمانما اعتق رقبه من ولد اسمعیل (۱۷۱) عبدالله بن عباس مى گوید: رسول علیه السلام مى فرمود: هر کس داخل بازار شود و تحفه اى (مثلا میوه اى ) بخرد و آن را براى خانواده خود بیاورد همانند صدقه است که انسان براى جمعیت محتاجى ببرد و سپس فرمود: وقتى وارد منزل مى شود اول پیش از پسربچه ها از دختر بچه ها شروع کند و تحفه را به آنها بدهد، و بعد از آن فرمود: هرکس دختر خود را در منزل شاد کند همانند این است که بنده اى را از فرزندان اسماعیل آزاد کرده است . بنابراین یک مسلمان مکتبى موظف است از در آمدهاى مشروع خود بر اهل و عیالش توسعه دهد، و هرگز آنان را در مضیقه مالى قرار ندهد.
اى رسول گرامى علیه السلام ما چشم خود را بهاموال غیر مگشاى
اسلام با این توسعه بر اهل و عیال را یک واجب شرعى مى داند در عین حال از نظر داشتن به اموال غیر پرهیز مى دهد و باز مى دارد، در قرآن به پیامبرش خطاب ، و مى فرماید: و لا تمدن عینیک الى متعنا به ازواجا منهم زهره الحیوة الدنیا لنفتنهم و زرق ربک خیر و ابقى . (۱۷۲) اى رسول معظم چشمان خود را به اموال و زینتهاى دنیوى مگشاى که این ثروت و سرمایه را به منظور آزمایش و امتحانات داده ام و رزق و روزى پروردگارت که بر اهل ایمان مقرر گردیده به مراتب بهتر و عالیتر است و همواره باقى و برقرار خواهد بود. پیامبر علیه السلام فرمود: من اتبع بصره بما فى اید الناس طال همه و لم یشف غیظه . (۱۷۳) کسى که چشم خود را براى نگاه کردن به اموال و ثروت دگران بگشاید اندوهش طولانى و غم و غضب و غصه اش ‍ هرگز شفا نمى یابد. یعنى همیشه دردمند و خشمگین است
فرمود: الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل الله . (۱۷۴) تلاش و زحمت براى تاءمین اهل و عیال همانند مجاهد در راه خدا است .
اخلاق و صله ارحام
دید و بازدید در اسلام از امتیاز خاص به خود برخوردار است ، و در ایجاد عواطف انسانى نقش فوق العاده اى دارد مخصوصا دید و بازدیدها اگر از ارحام و ذوى الحقوق صورت پذیرد.
من خداى رحمانم و رحم را از نام خود اشتقاق نموده ام
در حدیث قدسى آمده است که خداوند فرمود: انا الرحمن و هذه الرحم ، ششقت لها من اسمى فمن وصلته و من قطعها قطعته . (۱۷۵) خداوند سبحان فرمود: من رحمان هستم و نام رحم را از اسم خود مشتق نموده ام ، پس هر کس صله رحم کند و با بستگان خود پیوند نماید من او را با رحمت صله خواهم کرد، و هر کس قطع رحم کند من رحمت خود را از او قطع خواهم نمود.
صله رحم حساب را آسان و شما را از گناه نگه مى دارد
امام صادق علیه السلام فرمود:
ان صلة الرحم و البر لیهونان الحساب و یعصمان من الذنوب فصلوا ارحامکم و یعصمان من الذنوب فصلوا ارحامکم و بروا باخوانکم و لو بحسن السلام و رد الجواب . (۱۷۶)
صله رحم و نیکى کردن به برادران حساب را در قیامت آسان مى کند، و آن دو، آدمى را از گناه محافظت مى نماید پس شما با ارحام خود صله کنید و به برادران خود نیکى نمایید، اگر چه به سلام کردن و نیکو جواب دادن باشد .
امیر مؤ منان صلى الله علیه و آله مى فرماید:
زکوة الیسار بر الجیران و صلة الارحام . (۱۷۷)
زکات کسانى که از تسهیلات مالى برخوردارند نیکى به همسایگان و صله ارحام است .
با رحمتان صله کنید اگرچه مسافت یکسال راه باشد
از توصیه هاى اکید پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله در صله رحم مى خوانیم : که فرمود:
اوصى الشاهد من امتى و الغائب منهم و من فى اصلاب الرجال و ارحام النساء الى یوم القیامة ان یصل الرحم و ان کانت منه على مسیرة السنة فان ذالک من الدین . (۱۷۸)
فرمود: آنان که حاضرند از امت من ، و آنانکه غایب اند و آنان که از اصلاب پدران و ارحام مادران تا روز قیامت به دنیا مى آیند سفارش مى کنم که صله رحم نمایند، اگر چه فاصله آن تا ارحامشان به مسافت یک سال باشد، چه آنکه صله رحم از مسائل مهم دین است . امام سجاد علیه السلام در دعاى مکارم الاخلاق مى فرماید: و من عقوق ذوى الارحام المبره و من خذلان الاقربین النصره . (۱۷۹) بار الها جدائى از ارحام را به نیکى و پیوستگى مبدل فرما و ترک یارى بستگان را به حمایت و نصرت تبدیل فرما، یعنى خدایا توفیقم بده که ارحام خدمت و احسان نمایم .
قطع رحم حساب آخرت را دشوار مى نماید.
قرآن شریف تسهیلات حسابرسى اعمال آدمى را مرهون صله رحم مى داند و مى فرماید: و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشعون ربهم و یخافون سوء الحساب . (۱۸۰) خردمندان با ایمان کسانى هستند که دستور باریتعالى را در مورد اشخاصى که امر به صله رحم آنها فرموده اطاعت مى کنند و از خداوند و حسابرسى او بیم دارند.
قطع رحم موجب قطع فیض الهى مى گردد
ارحام در صله با هم موجب خدمت و احسان به همدیگرند، هر گاه یکى نسبت به دیگرى موجبات ایذاء را فراهم نماید، فیض الهى نسبت به هر دو قطع مى گردد، و این داستان مردى است که به محضر رسول خدا علیه السلام رسید، فقال یا رسول الله : ان لى اهلا قد کنت اصلهم و هم یوذونى و قد اردت رفضهم فقال له رسول الله : اذا یرفضکم الله جمیعا . (۱۸۱) آن مرد گفت : یا رسول الله من ارحامى دارم و آنها را صله مى کنم ولى آنان مرا آزار مى دهند مى خواهم ترکشان کنم . حضرت فرمود: در این صورت خداوند هر دو شما را ترک خواهد کرد، یعنى خدا فیض و رحمت خود را از شما خواهد برید.
بهترین صله ارحام بازداشتن اذیت از ارحام است
در صله ارحام از پیشوایان معصوم علیه السلام سفارش شدیم به هدیه و چیزى براى خویشاوندان خویش ببریم و هدیه کنیم ، یعنى بهترین صله رحم هدیه ، معتنى به چیز قابل توجهى است که خویشاوندان اعلى به ادنى ، و مالدار نسبت به مستضعف تاءمین خواهد شد. خلاصه اینکه بهتر است صله رحم به هدیه اى تحقق یابد اگر چه به یک شربت آب باشد، ولى بهترین صله (کف الاذى عن الرحم ) مى باشد که انسان ایذاء و اذیت خویش را از خویشاوندان خود باز دارد و این حدیث حضرت ابى الحسن الرضا علیه السلام از جد بزرگوارشان حضرت صادق علیه السلام است فرمود: صل رحمک ولو بشربه من الماء و افضل ما توصل به الرحم کف الذى عنها (۱۸۲) صله رحم نما اگر چه به شربت آبى باشد، بهترین صله رحم خودارى ار ایذاء و اذیت ار ارحام است . حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام صله رحم را که نقش مهمى در تاءمین نیازمندیهاى جوامع بشرى دارد از اوصاف شریف ترین و گرامى ترین انسانها مى داند، و مى فرماید: صله الارحام من افضل شیم الکرام . (۱۸۳) صله رحم از بزرگترین خوى و منش مردمان کریم النفس و بزرگوار است .
صله رحم موجب محبت به رحم و خوارى دشمن است
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در سخن حکیمانه خویش صله رحم را موجب مهر و محبت در بین خویشاوندان دانسته و موجب ذلت و خوارى دشمنان دین و اسلام و مسلمین معرفى فرموده است در این مورد است بیان آن حضرت که فرمود: صله الرحم توجت المحبه و تکبت العدو. صله رحم محبوبیت ببار مى اورد، و موجب خوارى و ذلت دشمن است . تحلیل این بیان این است که صله و پیوند خویشاوندى با هدایا و تحف موجبات صفا و صمیمیت و محبت و هماهنگى و وحدت را در بین امت فراهم مى سازد. و ایجاد این تفاهم و تراحم و خدمات متقابل در بین ارحام مسلمین موجب خشم و غیظ دشمن مى گردد، چرا که آنان وحدت و همبستگى و پیوند مسلمین را هرگز به صلاح خود و آرمان خود نمى دانند. فلذا از صله ارحام مسلمانان و خاصه شیعه بشدت عصبانى و پریشانند. بلى امیرالمؤ منین علیه السلام خذلان در بین ارحام را تضییع حقوق خویشاوندان معرفى نموده و مى فرماید: من دلائل الخذلان الا ستهانه بحقوق الاخوان . (۱۸۴) یکى از موجبات خذلان و محروم ماندن از نصرت دگران ناچیز شمردن حقوق برادران است . بنابراین از صله رحم با ابعاد وسیعش استقبال نمائیم .
با رحمت اگر چه به یک جرعه آب ، صله کن
صل رحمتک ولو بشربه من الماء. (۱۸۵) امام رضا علیه السلام فرمود: با ارحامتان صله کنید اگر چه به یک شربت آبى باشد. بنابراین صله رحم متضمن دیدار از رحم و اعطاء هدیه اى مى باشد خاصه اگر در راستاى خانواده هاى متنفذ و مالدار شایسته است با اهداء یک قطعه فرش یا یک دستگاه یخچال ، و وسائل رفاهى دیگر که فاقد آنند هدیه برند و تا بدینوسیله صله رحم آنان از ارزش والاى معنوى و رضا و خشنودى پروردگار مهربان برخوردار باشد.
مؤ من با رحم خویش حتما صله مى نماید
در قضاء حوائج مؤ من خاصه رحم باشد از رسول خدا علیه السلام است که فرمود: من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلیصل رحمه . (۱۸۶) هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد ، پس با رحمتش صله کند. یعنى خویشاوندان خود را دوست بدارد و به آنان احساس لازم را بنماید. ایضا از پیامبر است که فرمود: من احب ان یبسط له فى رزقه ، و یوخر له فى اجله فلیصل رحمه . اگر کسى دوست دارد که روزیش زیاد گردد و فراوان شود، و اجلش تاءخیر بیفتد پس باید با رحمتش صله کند. یعنى صله ارحام روزى را فراوان سازد و عمر را طولانى کند، و در راءس کارهاى خیر انسان است ، خاصه که تواءم با حل مشکل رحم و تاءمین نیازمندیهایشان بوده باشد.
اخلاق ، همزیستى و همیارى
اسلام ، دین و مکتب مسالمت آمیر و شریعت همزیستى و نوع پرورى است ، اسلام شناسان مکتب اسلام را یک آمیزه اى از اخوات و برادرى و برابرى معرفى کرده اند بطورى که یک مسلمان آنچنان که در اندیشه اداره زندگى خود مى باشد، به زندگى برادران و خواهران دینى خود هم مى اندیشد.
بامدادان خود را با صدقه آغاز کنید
در همه ملتها و در همیشه زمانها گروهى از طبقات مردمند که فقر و نادارى گریبانگیرشان مى شود که فقط از راه کمک مردمى و صدقات و انفاقات باید زندگیشان تاءمین شود، در اهمیت صدقات شارع مقدس اسلام مى فرماید: باکروا بالصدقه فان البلاء لایتخطى الصدقه . (۱۸۷) حضرت رسول اکرم علیه السلام فرمود: بامدادان خود را با صدقه دادن آغاز کنید که بلا از صدقه عبور نمى کند. حتما پس از صدقه بلا رفع مى گردد، مگر مقدر الهى باشد که آنگاه خواست خداوند حتمى است .
آثار سه صفت و و بقاء آن پس از مرگ
و این سخن پیامبر خدا است که فرمود: اذا مات الانسان انقطع عمله الا من ثلاث ، صدقه جاریه او علم ینقع به او ولد صالح یدعوا له . پیامبر علیه السلام فرمود: وقتى انسان بمیرد دنباله کارهاى نیک او بریده شود، جز سه چیز براى او باقى مى ماند: اول صدقه جاریه که پس از او آثارش در بقاع متبرکه و مساجد و مدارس و احداث قنوات ، و مراکز (عام المنفعه ) که در مورد استفاده عامه مردم قرار گیرد، و دوم دانشى و کتابى و مکتوبى که انسانها از آن بهره برند، و در راه ارشاد و هدایت جامعه مؤ ثر باشد.. سوم فرزند درستکارى که با تربیتهاى صحیح آن شخص مؤ من از او باقى مانده باشد، تا که براى او دعا و استغفاره نماید. بنابراین اولین چیزى که مى تواند پس از مرگ براى مؤ من مفید و مؤ ثر باشد صدقه جاریه او است .
کمک به خویشاوند پاداش مضاعف دارد
در این رابطه پیامبر بزرگ اسلام علیه السلام فرمود: ان الصدقه على ذى قربه یضعف اجرها مرتین . (۱۸۸) صدقه اى که به خویشاوندان دهند پاداش مضاعف دارد و فرمود: و ان الصدقه لتطفى غضب الرب و تدفع میته السوء.(۱۸۹) صدقه خشم خداوند را فرو مى نشاند و از بد مردن و مرگ ناگوار جلوگیرى مى کند.. چه نعمتى براى مؤ من برتر از این که پیامبر خاتم نوید مى دهد و مى فرماید: ان الصدقه عن اهلها لتطفى عن اهلها حر القبور و انما یسبظل المومن یوم القیمه فى ظل صدقه . صدقه گرماى قبر را تخفیف مى دهد یعنى صدقه آتش و عذاب قبر را خاموش مى گرداند، و مؤ من در روز رستاخیز در زیر سایه و آسایش صدقه خویش قرار مى گیرد. یعنى در آن روز که هیچ کس به داد کسى نمى رسد صدقه با معانى و ابعاد وسیعش به داد مؤ من و مسلمان مى رسد، و او را از هر درد و المى از جمله گرماى روز محشر مى رهاند.
اجر و پاداش صدقه و قرض الحسنه و صله ارحام
پیامبر علیه السلام فرمود: الصدقه بعشرة و القرض بثمانى عشره و صله الاخوان بعشرین و صله الرحم باربع و عشرین (۱۹۰) اجر صدقه ده برابر و پاداش قرض الحسنه هیجده برابر و ثواب صله برادران دینى بیست برابر و اجر و ثواب صله رحم بیست و چهار برابر است . صله رحم با خویشاوندان و ایجاد همبستگى در بین ارحام در اسلام از امتیازات فوق العاده اى برخوردار است . فلسفه صله رحم در اسلام ، اتحاد و انسجام ، عمران و آبادى شهرها و بلاد اسلامى ، و ایجاد رعب و وحشت در میان دشمنان تبلور خاص و نقش اصولى دارد. لذا خداوند رحمان ، رحم را از اسم خود مشتق نموده است ، و این عظمت و اهمیت رحم و صله با رحم را تبین مى نماید.
از اعضاء و جوارح بدنت صدقه بپرداز
از زبان صاحب شریعت مى فهمیم که صدقه فقط عبارت از دادن مال نیست ، بلکه براى تمامى اعضاء و جوارح بدن صدقه است که حضرت ختمى مرتبت فرمود: افضل صدقه اللسان الشفاعه تفک بها الاسیر و تحقن بها الدم و تجر بها المعروف و الاحسان الى اخیک و تدفع الکریهه بهترین صدقه زبان ، شفاعتى است مه بوسیله آن اسیرى را آزاد سازى ، و از ریختن خون مؤ منى و مسلمانى جلوگیرى کنى ، و نیکى و احسان را به سوى برادر خویش بکشانى و بدى را از او دفع کنى . بنابراین هر گونه خدمات از راه بیان و لسان ، صدقه محسوب مى شود. که تعلیم و تعلم را هم پیامبر اکرم علیه السلام صدقه به حساب آورده و مى فرماید: افضل الصدقه ان یتعلم المره المسلم علما ثم یعلمه اخاه المسلم (۱۹۱) بهترین صدقات آن است که مرد مسلمان دانشى بیاموزد، و سپس به برادر مسلمان خود تعلیم دهد. یا اینکه فرمود: افضل الصدقه صدقه اللسان . (۱۹۲) یعنى بهترین صدقه در ابعاد مختلف ، صدقه زبان است . یعنى با زبان بهترین خدمت فرهنگى و علمى و هنرى و معنوى را مى توان به جامعه عرضه داشت . و پیامبر علیه السلام فرمود: افضل الصدقه اصلاح ذات البین . (۱۹۳) یعنى بهترین اقسام صدقه آن است که میان دو نفر اصلاح کنى و در بین آنان آشتى بوجود آورى .
با منت و اذیت در صدقه اجرتان را ضایع نکنید
در منت نهادن و اذیت در صدقه پیامبر علیه السلام فرمود: من اسدى الى مؤ من معروفا ثم اذاه بالکلام او من علیه فقد ابطل صدقته (۱۹۴) کسى که به مؤ من چیزى عطا کند و به وى صدقه بدهد سپس او را با کلام خود آزار نماید یا بر وى منت گذارد با این عمل صدقه خود را باطل کرده است و اثر وضعى صدقه خود را خنثى نموده است . در جاى دیگر حضرت ختمى مرتبت فرمود: من اصطتع الى اخیه معروفا فامتن به احبط الله علمه و ثبت وزره و لم یشکر له سعیه (۱۹۵) کسى که به برادر دینى خود خدمتى نماید، سپس بر وى منت گذارد خداوند عمل او را محو و نابود مى سازد، بار سنگین آن عمل بر دوش وى مى ماند و از خدمتى که انجام داده است بهره اى نمى برد.
سیره دنیاطلبان و مادیگران
ذاتا آدمى ، مادیگرا و دنیا طلب است ، و از دنیا، مال و متاع آنرا بشدت دوست مى دارد، و براى بدست آوردن مال و ارزشهاى زیادى ، از تمامى وجود خویش مایه مى گذارد و آنرا دنبال مى کند، لکن قرآن و انبیا عظام مردم را دعوت به پرهیز از طمع و حرص ‍ و آز نموده ، و بطور کلى جامعه بشرى را از آن بر حذر مى دارند.
ایکاش توشه اى پیش مى فرستادیم
قرآن کتاب وحى ، و پیامبران و اوصیاء گرامشان چگونه دنیا را توصیف و تعریف کرده اند از قران چنین مى خوانیم : قال الله تعالى : کلا اذا دکت الارض دکا دکا و جاء ربک و الملک صفا صفا، وجیى ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان وانى له الذکرى ، یقول یالیتنى قدمت لحیاتى . (۱۹۶) آنگاه که زمین در هم کوبیده شود کوبیدنى در هم و سخت ، و فرمان پروردگار در رسد و فرشتگان صف در صف بایستند و در آن روز جهنم (به صحنه حشر) آورده شود و در آن روز آدمى نپذیرد و بیدار گردد ولى آنجا چه جاى نپذیرفتن و بیدارى وى بوده باشد، و لذا با نهایت افسوس و ندامت گوید ایکاش براى زندگیم (توشه اى و چیزى ) پیش مى فرستادم .
مرو بخواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیمه شب و درس صبحگاه رسید
با یاد مرگ از دنیا بى اعتنا شوید
از پیامبر گرامى اسلام علیه السلام مى خوانیم : اکثروا من ذکرالموت فانه یمحص الذنوب و ینزهه فى الدنیا. ،پیامبر خدا علیه السلام فرمود: از مرگ ، بسیار یاد کنید، چرا که یاد مرگ گناهانتان را پاک نموده و بر انسان را به دنیا بى اعتنا مى نماید.
براى آخرتتان چه توشه اى اندوخته اید!
دنیا متجر اولیاء الله ، محل رشد و تکامل معنوى و عروج انسانها به قله هاى سعادت و خوشبختى است در عین حال محل گرفتارى و آزمایش بیشترین انسانها نیز مى باشد و حداکثر انسانها در هاله اى از مشکلات اقتصادى و غم و اندوه گرفتار آمده اند. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در بازار بصره مردم را در حال تجارت و کسب و کار دید بشدت گریست و فرمود: یا عبید الدنیا و عمال اهلها، اذا کنتم بالنهار تحلفون و باللیل فى فراشکم تنامون . فى خلال ذالک عن الاخره تغفلون فمتى تجهزون الزاد و تفکرون فى النعاد (۱۹۷) اى بردگان دنیا و مزدوران اهل آن ، وقتى چنین باشد که روز را به سوگند در معاملات بگذارید، و شب در بستر خواب بیارامید، و در خلال این دو کار از اندیشه درباره آخرت غافل مى شوید پس چه وقت توشه آخرت تحصیل مى کنید و کى درباره معاد مى اندیشید؟ یعنى شما مستغرق در دنیا هستید کى به فکرآنسراى خواهید بود،
شب خفته و روز مست و هر صبح خمار
اوقات عزیز بین که چون مى گذرد
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بى خبر از غلغل چندین جرسى
بال بگشا و صفیر از شجرطوبى زن
حیف باشد چو تو مرغى که اسیر قفسى
وه چه شیرها است در این شهر که قاتع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسى
چه بسیارند که صبح را به شام و امروز به فردا نرساندند
قال رسول الله علیه السلام یا اباذر، کم مستقبل یوما لا یستکمله و منتطر غدالا یبلغه (۱۹۸) پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: اى اباذر چه فراوانند کسانى که صبح را به شام و امروز را به فردا که منتظرش بودند نرساندند. بنابراین آرزوها را طولانى و معاملات و خرید و فروشها را مدت دار نکنید، و خانه ها را وسیع و بیرون از حد احتیاج نسازید، و سرمایه ها را به چندین برابر نیاز، تهیه ننمائید، که اگر اینها با حدیث شریف پیامبر علیه السلام سازگار نیست .
آه از اموال و فریاد از دهر پریشان احوال
در طى این عنوان از اشعار منسوب به حضرت مولى الموحدین على بن ابى طالب علیه السلام مى خوانیم :
وکم ساع لیثرى لم ینله
و آخر ما سعى لحق الشت راه
و ساع یجمع الاموال جمعا
لیورثه اعادیه شقاء (۱۹۹)

چه افراد فراوانى که براى بدست آوردن مال فراوان دویدند و به چنگ نیاوردند و دیگرى دوندگى نکرده به ثروت فراوان رسید. چه بسیار تلاشگرانى که ثروت جمع کردند و از روى شقاوتى که دارند، براى دشمنان خود به ارث مى گذارد. (چون زن و فرزند) طبق فرموده قرآن ، ان من ازواجکم و اولادکم عدوالکم فاحذروهم . بعضى از زنان و فرزندان شما دشمنان شما هستند حتما از آنها پرهیز کنید.
تا روز ازل شراب در جام نرفت
امروز بیخودى مرا نام نرفت
جوینده بسى هست که یک کام ندید
یابنده بسى هست که یک گام نرفت
اى صاحب راءى کامل و بخت بلند
سعى تو براى مال دنیا تا چند
فردا که رود جان تو از تن بیرون
اعداء همه آن مال به عشرت بخورند

هوشیار باش که یک روى دنیا همیشه بسوى آخرتست
امام على علیه السلام فرمود:
یا عاشق الدنیا لغیرک وجهها
ولتندمن اذا ارتک قفاها
اى عاشق دنیا، روى دنیا طرف دیگرى است و آنگاه که از تو جدا گردد به خدا سوگند که پشیمان خواهى شد.
تا چند اسیر نفس شیطان باشى
افتاده به دام فسق و عصیان باشى
ترسم که پرده از میان بردارند
خوار و خجل و زار و پشیمان باشى
چگونه دنیاپرستان ادعاى دوستى خدا مى کنند؟
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: کیف یدعى حب الله من مکن قلبه حب الدنیا. (۲۰۰) آن کس که محبت و دوستى دنیا را در دلش جاى داده است ، چگونه ادعاى دوستى و محبت با خدا مى نماید. بلى اگر دنیا را براى خدا دوست بدارد، که دنیا متجر اولیاء الله و محل تجارت براى آخرت است ، خیر است نه شر، مقصود اینکه دنیا را براى غیر خداى تعالى دوست داشتن زشت است .
حب و بغض براى خدا یک فریضه است ، فریضه .
پیامبر گرامى علیه السلام فرمود: الحب فى الله فریضه ، و البغض فى الله فریضه . (۲۰۱) حب و بغض و دوستى و دشمنى در راه خدا و بخاطر او واجب و فرض است .
مردم بنده دنیا و دین لقلقه زبانشان مى باشد
قال الحسین علیه السلام ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحطونه ما درت معائیشهم فاذا محصوابالبلاء قل الدیانون (۲۰۲) امام حسین علیه السلام فرمود: براستى مردم برده و بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان ایشان مى باشد، در دور و بر دین مى گردند و تا وقتى که زندگیشان تاءمین گردد، و لذا چون آزمایش گردند، به بلائى و گرفتارئى آنگاه مى بینى که دینداران اندکند.
این دغل دوستان که مى بینى
مگسانند دور شیرینى
اگر پاره اى از مؤ منان و مسلمانان با همه بلایا و مشکلات از ناحیه دین مبتلا شدند و نرمیدند آنگاه سر از پیروزى و رستگارى بدر مى آورند
شقاوتمندان تا دم دروازه مرگ در طلب دنیااند
عن على علیه السلام : کم من شقى حضره اجله و هو مجد فى الطلب . حضرت على علیه السلام فرمود: چه بسا از شقاوتمندان مرگشان فرا رسیده و هنوز مجدانه در طلب دنیا هستند از پیامبر علیه السلام مى خوانیم : فرمود: من نظر الى ما فى ایدى الناس ‍ حزنه . هر کس به مال مردم و آنچه که در اختیار آنان است نظر داشته باشد به حزن و اندوه خود افزوده است .
سخنان حکیمانه على علیه السلام در مذمت دنیاپرستى
حضرت على علیه السلام فرمود: الدنیا کلها جهل الا مواقع العلم کله حجه الاما عمل به ، و العمل کله ریاء الا ماکان مخلصا و الاخلاص على خطر حتى ینظر العبد بما یختم له (۲۰۳) جمیع شئون دنیا براى ما مجهول و ناشناخته است الا مواضع و مواردى که به آنها علم پیدا کرده باشیم ، تمامى علمها بین ما و خدا براى ما انسانها حجت است و با آن علم در قیامت با ما احتیاج مى کند، مگر آن علمى که بر طبق آن عمل کرده باشد و اعمال ما تماما ریا و خودنمائى است مگر آنهائى که با خلوص نیت و پاکى ضمیر واقع شده باشد. پس از آن فرمود: اخلاص در عمل را خطرى بزرگ تهدید مى کند تا روزى که انسان ببیند که وضعش چگونه ختم مى شود و عمرش چگونه پایان مى پذیرد
دنیا منزلگاه گذرا و آخرت محل قرار است
عن على علیه السلام : ایهاالناس انما الدنیا دارمجاز و الاخره دار قرار فخذوامن ممرکم لمقرکم (۲۰۴) دنیا دار گذرا و عبور است و آخرت سراى جاودان و قرار همیشگى پس از منزلگاه گذرا، براى آخرت جاودان زادى و توشه اى برگیرید و تهیدست از این سراى به عالم آخرت منتقل نشوید. که پیامبر عظیم الشان اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:
من لم یر لله عزوجل علیه نعمة الا فى مطعم او مشرب او ملبس فقد قصر عمله و دنا عذابه
کسى که نعمتهاى خدا را درباره خودش جز بر خوردنى و نوشیدنى و پوشیدنى نمى داند اعمالش در دنیا نارسا و کوتاه است و عذابى که دامنگیرش خواهد شد بسیار نزدیک است .
بلى معلوم است که دنیاطلبان ، آنانکه بجز دنیا نمى اندیشند مبغوض خداوند تبارک و تعالى مى باشند.
دنیا شما را از آخرت و این از سخنان درر بار پیامبر صلى الله علیه و آله به و آخرت از دنیا باز ندارد نقل از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است که فرمود:
خیار هذه الامه الذین لا یشغلهم دنیا هم عن آخرتهم و لا آخرتهم عن دنیا هم (۲۰۵)
برترین و گرامى ترین این امت کسانى هستند که دنیا آنان را از آخرت باز ندارد و آخرت را از دنیا هم باز ندارند. تو این یک پاسخ قانع کننده و منقنى است براى آن مستشکلینى که مى گویند دو هندوانه در یک دست نمى توان گرفت یعنى نمى شود بین دنیا و آخرت جمع کرد نمى توان مؤ من و متعبد دنیا را دنبال کند، نمى شود دنیا طلب آخرت طلب و آخرت طلب دنیا طلب باشد.
پس از اقامه فرائض و اجراى همه واجبات محوله به دنیا بپردازید به کشت و صنعت اهمیت دهید به کسب علوم اشتغال ورزید هسته هاى علم و دانش و صنعت را بشکافید که این خود بزرگترین خدمت به بشر است و خدمت به بشر بهترین عبادت است و شما آخرت طلبان نیز به عبادت و اطاعت خدا فقط به نماز و روزه و ذکر و ورد اکتفاء نکنید که از فیض اجر و پاداش خدمت به خلق در ابعاد مختلفش باز مى مانید.
خواجوى کرمانى گوید:
پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است
بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزاد است
آنکه گویند که بر آب نهاده است جهان
مشنو اى خواجه که چون در نگرى بر بادست
آنک شداد در دیوان زر افکندى خشت
خشت ایوان شه اکنون ز سر شدادست
خاک بغداد بر مرگ خلفا مى گرید
ورنه این شط روان چیست که در بغدادست
گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه
مرو از راه که آن خون دل فرهادست
همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک
چند روى چو گل و قامت چون شمشاد است
حاصلى نیست به جز عم ز جهان خواجو را
شادى جان کسى کو ز جهان آزاد است . (۲۰۶)

مال دنیا جمع نمى گردد مگر با پنج خصلت
قال على بن موسى الرضا علیه السلام : لا یجتمع المال الا بخصال خمس ، ببخل شدید و امل و حرص غالب و قطیعه الرحم و ایثار الدنیا على الاخره . على بن موسى الرضا علیه السلام فرمود: مال جمع نمى گردد مگر با پنج خصلت : بخل شدید، آرزوى دراز، حرص ، قطع رحم و مقدم داشتن دنیا بر آخرت . مال دنیا با این خصلتهاى زشت بدست مى آید که با غیر این اوصاف مال جمع نمى گردد با این اوصاف جمع مال و سرمایه ، چه فخر و مباهاتى دارد؟
نصیب و بهره ات را از دنیا کم مکن
با اینکه حرص و آز و تهیه مال ثروت اندوزى مذموم غلط است ، بندگان مؤ من خدا مجاز نیستند حظ و بهره خود را از دنیا فراموش نموده و نادیده بگیرد که نعمت ها و بهره هاى مادى از دنیا حق هر مؤ من است که بیشتر و بهتر از دیگران مورد استفاده قرار دهد، در تفسیر آیه شریفه : و لا تنس نصیبک من الدنیا، خطو بهرات را از دنیا فراموش مکن حضرت صادق علیه السلام فرمود: لا تنس صحتک و قوتک و فراعک و شبابک و نشاطک و غناک و ان تطلب به الاخره ، (۲۰۷) صحت و سلامت نیرومندى ، فراغت ، جوانى ، نشاط و بى نیازى خود را فراموش نکنید، در دنیا از آنها بهره بردارى کن ، و متوجه باش که از آن سرمایه هاى عظیم به نفع معنویات و آخرت خود استفاده نمائى . در ایه شریفه و تفسیرى که حضرت امام از آیه نموده از مجموعه این نعمت ها که بایستى آنها را به نعمت بزرگ الهى تعبیر کرد، توصیه به بهره بردارى هر چه بیشتر و سفارش به استفاده و انتفاع براى آخرت کرده است .
مسئولیت اعمالت را خود بعهده بگیر
حضرت صادق علیه السلام فرمود: احمل نفسک لنفسک فان لم تفعل لم یحملک غیرک (۲۰۸) بار مسئولیت خویش را بعهده بگیر، که فقط خودت باید بر دوش بگیرى ، و اگر از انجام وظیفه شانه خالى کنى دیگرى بار مسئولیت تو را حمل نخواهد کرد.
از لحظات حیاتبخش فرصتها بهره مند شوید
رسول گرامى علیه السلام چنین نوید مى دهد که : ان لربکم فى ایام دهرکم نفحات الا فتعرضو الها (۲۰۹) در ایام زندگى شما، لحظاتى فرا مى رسد که در معرض نسیم حیات بخش الهى قرار مى گیرد با این توصیه ممهز و مجهز گردیم که از آن فرصتهاى طلائى . برتر از به نفع دنیا و آخرت خویش بهره بردارى نمائیم که در یک سخن گهربار دیگر از رسول خدا علیه السلام مى خوانیم : من فتح له باب خیر فلینتهزه فانه لا یدرى متى یعلق عنه . (۲۱۰) حضرت فرمود: آن کس که برویش باب خیرى گشوده شد غنیمت بشمارید و از فرصت استفاده کند زیرا نمى داند، چه بسا در زمانى آن در رحمت برویش بسته گردد. چه بى توفیقند آنهائى که از این فرصتهایى استفاده نمى کند، چه بسا دیگران را هم از بهره ورى آن در رحمت باز مى دارد.
اخلاق اسلامى و آفات لسان
غیبت و نمامى از بدترین اوصاف اخلاقى در زندگى بشر است ، اوصافى که از کینه توزى و عناد باطن نشئت گرفته و پرونده شومى در دیوان محاسبات از انسان بیادگار مى گذارد، شایسته است هر چه زودتر مؤ من قلب خویش را از این پلیدیها پاکسازى نماید.
غیبت مکن غیبت شوى ، چاه مکن در او افتى
حضرت جعفربن محمد الصادق علیه السلام فرمود: لا تغتب فتغتب و لا تحفر لا خیک حفرة فتقع فبیها (۲۱۱) غیبت مکن که در معرض غیبت قرار مى گیرى و براى برادرت چاه مکن که خودت در آن فرو مى افتى :
گناه شنونده غیبت برابر غیبت کننده است : عن على علیه السلام : السامع للغیبه کالمغتاب (۲۱۲) امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: گناه شنونده غیبت همانند غیبت کننده است .
غیبت در اسلام احکامى دارد، و از نظر فقه اسلامى حق الناس است و تا غیبت شونده رضایت ندهد، خداوند نیز از او نخواهد گذشت ، همین طور اگر شنونده غیبت با رغبت ، بشنود، غیبت کسى را که پشت سر و در غیاب او بدگویى مى کنند، گناه غیبت کننده و شنونده غیبت یکسان است . یعنى شنونده غیبت فضاحت و رسوائى غیبت شونده را رضایت مى دهد و در افشاى اسرار و ارتکاب گناه غیبت کننده ، شرکت نموده است .
در غیاب مسلمین پرده درى نکنید
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لا تغنابو المسلمین و لا تتبعوا عوراتهم (۲۱۳) رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: به غیبت حرام مسلمانان خود را مشغول نسازید، و عیوب و زشتیهاى آن را جستجو نکنید.
شخصیت و آبروى مردم را که در حفظ آن مى کوشند با ذکر بعضى معایبشان خرد نکنید، این عیوب و زشتى ها در همه هست چه بهتر که به خود بنگریم .
همه عیب خلق دیدن نه مروتست و مردى
نگهى به خویشتن کن که همه گناه دارى .
اینکه به چند حدیث در آفات لسان بپردازیم :
بى شرم ترین انسانها بذى و دشنام دهنده است
عن امیرالمؤ منین علیه السلام : لا اوقح من بذى (۲۱۴) .
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: هیچ کس از دشنام دهنده بى شرم تر و بى باکتر نیست .
در اسلام غیبت مؤ من و مسلمان حرام است ، یعنى اگر مسلمانى در خلوت گناهى انجام داد، اگر کسى فهمید، حرام است در پشت سر او صفحه بگذارد و افشاء کند و دشنام دهنده کسى است که به شخصى مؤ من و مسلمان عمل زشتى را نسبت مى دهد و آبرو و حیثیت او را مى برد و شخص بدزبان از غیبت و نسبت و تهمت هر عمل زشت و قبیح به مسلمانان و مؤ منان دریغ نمى ورزد.
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در این مورد مى فرماید:
احب الاعمال الى الله حفظ اللسان . (۲۱۵)
کفاره کسى که پشت سرش غیبت کردى این است که براى او آمرزش بطلبى .
به نکات مفید و ارزشمند چند حدیث توجه کنید:
از سخنانى که براى دنیا و آخرت نفعى ندارد بپرهیزید: عن على علیه السلام : عجبت لمن یتکلم بما لا ینفعه فى دنیاه ولا یکتب له اجره فى اخراه . (۲۱۶)
شگفتا بر کسى که سخنان او نه در دنیا نفعى به او مى رساند و نه در آخرتش اجرى دارد!!
سخنى که از دهان درآید در حقیقت از عقل و از یک عمر تجربه او تراوش مى کند که یا باید هدفى از آن براى منافع مادى ، یا اخروى و یا در خدمت به کسى باشد، چه بد است سخن یاوه و بیهوده ، و چه بدتر و زشت تر سخنى که مضر بحال او و دنیا و آخرت بوده باشد.
از نصایح درر بار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به ابوذر غفارى مى خوانیم : یا اباذر: اترک فضول الکلام وحسبک من الکلام ما تبلغ به حاجتک (۲۱۷) .
اى اباذر: از سخنان زائد برنیاز، خوددارى کن ، از سخن ها، همان ترا بس است که رفع احتیاج تو بنماید.
از کار بیهوده بپرهیز و زبان از لغزش نگهدار:
یا اباذر: دع مالست منه فى شى ء ولا تنطق فیما لا یعنیک ، واخزن لسانک کما تخزن ورقک (۲۱۸)
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى اباذر: هر چه را که در آن ترا بهره اى نیست رها کن ، و به سختى که فایده اى به حال تو ندارد لب مگشا، و زبان خود را از لغزشها مانند پول که در حفظ آن مى کوشى نگهدارى کن .
که در توصیه دیگرش پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید:
یا اباذر: ان الله عزوجل اذا اراد بعبد خیرا فقهه فى الدین و زهده فى الدنیا و بصره بعیوب نفسه . (۲۱۹) .
اى اباذر: خداوند عزوجل هرگاه خبر کسى را بخواهد او را در دینش فقیه و دانا مى گرداند، و در دنیا به زینت زهد مزین مى نماید، و او را به عیب هاى خویش بصیر و بینا مى گرداند.
اگر کسى بپرسد که چرا خداوند این حالت را براى بعضى دون بعض دیگر مى خواهد؟ در پاسخ باید گفت : صلاحیت ها و ارزشهاى معنوى را خود شخص باید در خود ایجاد کند تا لیاقت این کرامت و عنایت را از طرف پروردگارش بدست آورد.
از هزاران کلام انبیاء هشت انتخاب کردم
لقمان حکیم مى گوید: چهارصد پیامبر را خدمت کردم و از آنها هزارها سخن آموختم که همه آنها هشت سخن را انتخاب کردم : اول : اذا قمت الى الصلاة فاحفظ قلبک . هرگاه به نماز ایستادى قلبت را از غیر خدا حفظ کن . دوم : چون در مجالس نشستى زبانت را کنترل کن ، از هر سخنى بیفایده و یا مضر خودارى کن . سوم : اذا جلست على المائده فاحفظ بطنک . هرگاه بر سفره غذا نشستى از هر غذاى نامناسب اجتناب کن ، غذاهاى که مناسب با حال تو نیست . چهارم : اذا دخلت بیتا غیر بیتک فاحفظ عینک . اگر داخل منزلى شدى چشمت را از هر نامحرمى حفظ کن : و به چپ و راست نگاه نکن . پنجم : دو چیز را فراموش نکن ، خدا را که همه جا با تو است ، مرگ را که هرگز از تو جدا نمى شود، بالاخره گریبانت را خواهد گرفت ، ششم : دو چیز را بخاطر مسپار، به کسى که به تو بدى کرد فراموش کن و در صدد انتقام و تلافى مباش . هر یک از رقم پنجم و ششم دو سخن که مجموعا هشت سخن است که حضرت لقمان از انبیاء عظام برگزیده است . ابوحاتم رازى گفت : حکما از افلاطون و سقراط و ارسطو علوم خود را از پیامبر بدست آوردند و از آنها لقمان حکیم است که در اثر شاگردى انبیاء معاصرش به مقام حکمت و دانش و بینش رسیده اند.
زبانت را مرکب غیبت برادرت قرار مده
عن على علیه السلام : ایاک ان تجعل مرکبک لسانک فى غیبه اخوانک او تقول ما یصیر علیک حجه و فى الاساة الیک عله (۲۲۰) بپرهیز از اینکه زبانت را در غیبت نمودن برادرانت مرکب خود قرار دهى یا اینکه چیزى بگوئى که بر علیه تو حجت باشد یا در بدى نسبت به تو علت باشد. با توجه به اینکه تو بوسیله زبانت و بدیهایت حجت و دلیل و علت بر محکومیت و جهنمى شدنت بوده باشد.
از مصاحبت با عیب جویان بپرهیزید
عن على علیه السلام : ایاک و مباشره مبتغى عیوب الناس فانهم لم یسلم مصاحبهم منهم . (۲۲۱) از مباشرت و معاشرت با عیب جویان بپرهیزید زیرا رفیق و مصاحبى ایشان از گزندشان محفوظ نخواهد ماند.
جانم به فداى آنکه او اهل بود
سر در قدش اگر نهى سهل بود
خواهى که بدانى به یقین دوزخ را
دوزخ به جهان صحبت نااهل بود
بدترین مردم کیانند؟
عن على علیه السلام : شر الناس من لا یغفر الزله و لا یستر العورة . (۲۲۲) امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: بدترین مردم آنکسى است که از لغزش و اشتباه مردم نگذرد، و عیب کسى را نپوشاند. چنین اوصاف بشدت در اسلام مذموم و مورد تقبیح قرار گرفته است در بیان امام حسن علیه السلام مى خوانیم : صاحب الناس مثل ما تحب ان یصاحبوک به . (۲۲۳) با مردم طورى معاشرت کن که دوست دارى مردم با تو آنطور معاشرت نمایند. آیا کسى دوست دارد که مردم از لغزش او نگذرند و یا پرده معایب و قبیحات او را بدرند؟ پس خود را این رفتار زشت را با مردم نداشته باشد.
جهنم را با منع غیبت بر خود حرام کنید
قال رسول الله علیه السلام : یا اباذر من ذب عن اخیه المسلم کان حقا على الله عزوجل ان یعتقه من النار. (۲۲۴) پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: اى اباذر هر کس از غیبت برادر مسلمان خود جلوگیرى نماید بر خداوند است که آتش جهنم او را آزاد سازد. مفهوم بیان حضرت رسول علیه السلام این است که غیبت مجاز آدمى را جهنمى مى کند
کسى که مردم از زبانش مى ترسند او اهل جهنم است
عن النبى علیه السلام : من خاف الناس لسانه فهو من اهل النار.پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: کسى که مردم از زبان او در امان نیستند و از او مى ترسند او از اهل آتش است . این حدیث شریف در معرض این سئوال است . اهاى مردم ایا مى خواهید اهل آتش ‍ را بشناسید، یکى از صفات اهل صفات آتش این است که مردم را با زبان خود مى آزارد و رنج مى دهد. چقدر از مردم هستند که قادر بر کنترل زبان و بیان خود نمى باشند چون عقرب جرار بر مبناى اقتضاى طبیعت باید همیشه عده اى را نیش بزنند.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:
ان الله عند لسان کل قائل فلیتق الله عبد و لینظر ما یقول .(۲۲۵)
خداوند ناظر زبان هر گوینده اى است ، بنده باید از خدا بترسد و ببیند چه مى گوید.
از نادانى همین بس کسانى که زیاد حرف مى زنند مى خواهند هر چه مى داند مى گوید دانائى خود را به ثبوت برسانند، در حالى که اینان هر آنچه که گفته اند بیش از آن بلد نبوده اند که بگویند.
امیر مؤ منان علیه السلام فرمود:
لا تتکلم بکل ما تعلم فکفى بذالک جهلا.(۲۲۶)
هر چه را مى دانى مگو که این کار براى نادانى تو بس است .
و همینطور نسبت جهل مى دهد به کسى که آرزویش را طولانى کند.
عن على علیه السلام : ما عقل من اطال امله . (۲۲۷)
على علیه السلام فرمود: عاقل نیست کسى که آرزویش را طولانى کند.
این اوصاف پر واضح است که ضد اخلاق است و با اخلاق حسنه سازش ندارد.
مغبوضترین و فتنه انگیزترین شما نمام است
پیامبر عظیم الشاءن اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید: ابغضکم الى الله المشاؤ ن بالنمیمة الفرقون بین الاخوان ، المتمسون للبراء العشرات (۲۲۸)
مغبوضترین شما نزد خداوند کسانى هستند که در راه تفتین و فتنه و نمامى را در پیش مى گیرند بین برادران جدائى مى افکنند و مى کوشند تا دامن افراد پاک را به لغزشها آلوده نمایند و آنان را در جامعه ننگین سازند.
با این اوصاف زشت خشم و غضب ذات و غضب اقدس الهى را براى خویش تضمین نموده یعنى نه تنها بندگان خدا را از خود عصبانى و ناراحت کرده اند بلکه خداوند نیز از آنان خشمگین است .
بنابراین سعى کنیم خود را با غیبت و نمامى و فتنه انگیزى مغضوب ناس و خداوند مهربان قرار ندهیم .
اخلاق نفسانى یا بیماریهاى حسادت
حسد یک بیمارى اخلاقى و روحى است که چون آتش چوب را مى خورد، بیمارى حسد حاسد و حسود را مى خورد و بیماریش مسلم است .
از بیمارى حسد و عواقب آن بپرهیزید.
امام على علیه السلام فرمود: الحسد یفنى الجسد.(۲۲۹)
بیمارى حسد بدن را به فنا و نیستى محکوم مى کند.
روایت است که :
العجب لغفلة الحساد سلامة الاجساد.
شگفتا از حسودان که از سلامت بدن خود غافل اند.
و على علیه السلام فرمود:
الحسود دائم السقم . (۲۳۰)
حسود دائما بیمار است .
ایضا فرمود: الحسود علیل ابدا. (۲۳۱)
حسود همیشه علیل و بیمار است .
بیمارى حسد، بیمارى جسم نیست که با داروهاى موجود شفاپذیر باشد، بیمارى روح و روان است . لکن واکنش و آثار بیمارى هایش به جسد و بدن برمى گردد، حسود باید خود را با اندیشیدن به اینکه چرا نسبت به دیگران بدبین است و کینه توزى مى کند و چه نفعى مى تواند ببرد خود را معالجه و درمان نماید، و داروى شفابخش بیماریهاى روحى را در کتاب هاى اخلاقى بجوئید.
تمجید بیش از لیاقت تملق ، و کمتر از آن حسادت است .
عن على علیه السلام : باکثر من الاستحقاق ملق ، و التقصیر عن الاستحقاق عى او حسد .(۲۳۲)
ثنا و تمجید بیش از حد لیاقت ، تملق و چاپلوسى است ، و کمتر از آنچه سزاوار است یا ناشى از عجز است یا منشاء روانى آن بیمارى حسد است .
هر گاه شخص بیش را بیش از آنچه لیاقت و صلاحیتش اقتضاء مى کند تعریف و تمجیدنمایى ، او را تملق کرده اى .
و هر گاه کمتر از حد صلاحیت و لیاقتش تعریف و توصیف کنى ، نسبت به او حسادت ورزیده اى . پس حق هر کس را به قدر لیاقت و صلاحیتش ادا کنید.
راز خود را کتمان کنید تا محسود دیگران واقع نشوید
عن على علیه السلام : استعینوا على حوائجکم بالکتمان فان کل ذى نعمة محسود. (۲۳۳)
براى تهیه و تاءمین نیازهاى زندگى خود از کتمان و پنهان عمل کردن کمک بگیرید، و کارى که مى خواهید انجام دهید یا انجام داده اید قبلا به کسى اعلام و ابلاغ نکنید مگر از راه مشورت و کسب راهنمائى باشد زیرا هر صاحب نعمتى مورد حسد دگران است .
افراط در ملامت موجب اشتعال عناد و لجاجت است
عن على علیه السلام : الافراط فى الملامة تشبت نیران اللجاج . (۲۳۴)
زیاده روى و افراط در ملامت و سرزنش ، آتش و عناد و لجاجت را مشتعل مى نماید.
انسان متعهد، و مؤ من بکوشد، و این بیمارى مهلک را بجان و به درون قلب خود راه ندهد.
اخلاق جنسى
هر انسانى همانند همه موجودات زنده داراى غرائز جنسى و حب به تولد و تناسل است این غریزه در همه موجودات تحت قوانین تکوینى عالم داراى شرائط خاص خود اعمال مى گردد لکن در عامه مردم موفقیت خاص قانونى و ایدئولوژى خود را از دست داده و این حجاب دریده شده و تمامى قوانین غریزه و اخلاق جنسى پشت پا زده مى شود و از حریم تجاوز گردیده است علت خاص خود را در بر دارد. نسل انسان و حیوان از نظر تکوینى و فطرى از راه شهوت و تمایل به جنس مخالف و حراست شده است ، اما آنچه که موجب اشکال و اعتراض است شهوت ناخواسته و نامشروع و نابجا مى باشد
انقطاع لذات و بقاء تبعات را به خاطر بیاورید
عن على علیه السلام : قال اذکرو انقطاع اللذات و بقاء التبعات . (۲۳۵) امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: بیاد داشته باشید قطع لذات و انقطاع خوشى ها و بجا ماندن گناهان و معاصى را در پى دارد، قوانین شریعت و اخلاق جنسى اقتضاء دارد. که این لذات مشروع و منقبط و قانونمند باشد: پیامبر خدا علیه السلام فرمود: اخاف على امتى من بعدى ثلاثا: ضلاله الاهوا و اتباع الشهوات فى البطون و الفرج و الغفله بعد المعرفه . (۲۳۶) پس از خود بر امتم از سه چیز بیم و هراس دارم ، گمراهى هوسها و پیروى خواهشهاى شکم ها و فرجها که از راه نامشروع شکمها را پر کنند. به تمایلات جنسى خود از راه حرام و نامشروع پاسخ دهند و غفلت پس از معرفت آنها که ایمان به خدا و اعتماد به دین از خدا خارج مى گردد. شهوات نابجا را پیامبر اکرم تا آنجا مبطل روزه و وضو معرفى داشته و در کنار چند صفت زشت دیگر چنین فرمود: خمس خصال یفطرون الصائم و ینقضن الوضوء الکذب و الغیبه و النمیمه و النظر بشهوه و الیمین الکاذبه .(۲۳۷) پنج خصلت است که روزه و وضو را باطل دروغ و غیبت و سخن چینى و نظر شهوت انگیز و قسم دروغ ، هر یک از این اوصاف زشت پنجگانه در حقیقت آثار معنوى و اجر و ثواب روزه و وضوء را خنثى مى کند و از اثر وضعى که این اعمال شایسته و عبادت برجسته مى تواند در روح . روان انسان اثر مثبت بگذارد از بین مى برد و ثواب روزه دارى و وضو که خود یک عبادت است آدمى را محروم مى سازد. اما اینکه این اعمال زشت و وقیح ، مبطل روزه و وضو مى باشد یا نه ؟! در ارتباط به احکام فقهى و استنباط فقهاء عطام مى باشد و ظاهر بیان حدیث ابطال روزه و وضو را نشان مى دهد.ظاهرى روزه و وضو و حکم به بطلان روزه و وضو را بوسیله گناه دروغ و غیبت و سخن چینى و نظر شهوت انگیز نداده اند. الا اینکه دروغ و نسبت دروغ به خدا و پیامبر و اهل بیت معصومین علیه السلام را مبطل روزه دانسته اند به رسائل علمیه فقهاء مراجعه نمایند.
بهشت را به ناملایمات و جهنم را به شهوات پوشیده اند
رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: ان الجنه حفت بالمکاره و ان النار حفت بالشهوات .
بهشت را ناملایمات طبیعت و مکروهات نفسانى احاطه نموده است ، ولى جهنم محفوظ و پوشیده از هوى و هوس و شهوات است .
و حضرت امیر المؤ منین علیه السلام مى فرماید:
و اعلموا انه ما من طاعه شى ء الا یاتى فى کره و ما من معصیه الله شى ء الا یاتى فى شهوه .
مردم ! بدانید هیچ یک از طاعات و عبادات الهى انجام نمى پذیرد مگر با احساس کراهت و بى میلى . و هیچیک از معصیتهاى خداوند تحقق نمى یابد مرگ با رغبت و تمایلات شهوى .
ناگفته نماند عبادات عامه مردم چنین حالتى دارد، ولى خاضعان از بندگان خدا با کمال طوع و رغبت و با تمام خشوع و خضوع و حضور قلب عبادت مى کنند و از گناه و معصیت بشدت وحشت داشته و هرگاه غافلگیر شدند پس از گناه به توبه و استغفار و با گریه و زارى از آن رهائى مى یابند.
چند چیز موجب سعادت شخص است
امام صادق علیه السلام فرمود: ما کل من نوى شیاء قدر علیه و لا کل من قدر على شى وفق له و لاکل من وفق اصاب له موضعا فاذا جتمعت و القدره و التوفیق و الاصابه فهنالک تمت السعادة ، چنین نیست که هر کس چیزى نیت کند به انجامش ‍ قادر باشد و چنین نیست هر کس قدرت کارى را دارد به آن موفق گردد، چنین نیست که هر کس واجد توفیق شود عملش به موضع حق اصابت نموده است ، پس وقتى انانیت و قدرت و توفیق و اصابت حق به هم پیوست سعادت کامل نصیب مى گردد. (۲۳۸)
چه بسا یک لحظه شهوترانى حزن و اندوه طولانى در بر دارد
قال على علیه السلام : کم من شهوة ساعه اورثت حزنا طویلا.(۲۳۹) امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: چه بسا ساعتى شهوترانى نابجا و حرام اندوهى طولانى و دراز در پى داشته باشد، انسانهاى که داراى عوامل بازدارنده و تقوى نیستند و هیچ چراغ قرمزى در جلو روى خود نمى بینند چه بسا در معرض کوچکترین مواضع شهوى و گناه از پاى در مى آیند و کنترل خویش را از دست مى دهند و چنین انسانهاى سست عنصر و بى تقوا با یک لحظه شهوترانى و لذتجوئى یک عمر خویش را گرفتار و پریشان نموده و خانواده هاى چه بسا محترم خویش را رسوا و دامنشان را لکه دار مى کنند و حزن و اندوه فراوانى را براى خود و اعضاء محترم خانواده خود فراهم مى سازد. پیامبر علیه السلام فرمود: اشجع الناس من غلب هواه . (۲۴۰) قوى ترین و شجاع ترین مردم کسى است که بر هواى و هوسش غلبه کند. یعنى خود را اسیر هوا و هوس نکند و از لذائذ زودگذر و شهوات چشم بپوشد.
آنچه که از احتیاط گذشت ترس است
ان للحزم مقدرا فان زاد علیه فهو جبن . (۲۴۱) امام حسن علیه السلام فرمود: احتیاط اندازه اى دارد، چون از اندازه گذشت ترس نامیده مى شود احتیاط و ترس بیش از حد معمول ناراحتى هاى و مشکلات بیشترى خواهد شد در امر ازدواج و مسائل جنسى با توکل بخدا و پایبندى به قوانین و رسومات معقول و مطلوب هر قوم و قبیله کارساز است و مورد توجه عقلا و پیران قبیله باشد اعمال شود و با امید بخدا پیش بروید. در حدیث شریف احتیاط امرى نیکو است و مبناى (الاحتیاط طریق النجاة ) (احتیاط راه نجات و رستگارى است ) اما از حدش تجاوز کرد دیگر او را احتیاط نمى نامند، بلکه آن را جبن و ترس گویند و جبن در اسلام براى خیلى چیزها مذموم و قبیح است . شر ما فى الرجل شح هالح و جبن خالع . (۲۴۲) بدترین صفت مرد بخل مفرط و ترس شدید است . اسلام على الدوام پیروان خود را به شجاعت و شهامت و نترسیدن تحریص مى نماید و در حدیث دیگر از پیامبر بزرگ اسلام مى خوانیم نه اینکه جوان در امر ازدواج و مسائل جنسى خود باید بترسند بلکه باید جوانان را هم نترساند آنجا که فرمود: لا ترعو و المسلم فان روعه المسلم ضللم عظیم . (۲۴۳) مسلمان را نترسانید که ترساندن مسلمان ستمى بزرگ است .
با زنان نامحرم خلوت ننمائید که سوم شما شیطان است
عن النبى علیه السلام : لا یخلون رجل بامراة الاکان ثالثها الشیطان . (۲۴۴) پیامبر علیه السلام فرمود هیچ مردى با زن اجنبى خلوت نمى کند مگر آنکه سومى آن دو نفر شیطان است ، همینطور پیامبر علیه السلام فرمود: من کان یومن بالله و الیوم الاخره فلا یبیت فى موضع یسمع نفسه امراه لیست له بمحرمه (۲۴۵) کسى که بخدا و روز جزا ایمان دارد شب را در جائى نمى خوابد که صداى نفس کشیدن او را زن نامحرم بشنود، قوانین اسلامى و اخلاق جنسى اقتضا دارد که انسان مؤ من و متعهد مسائل جنسى را در تمام شرائط و ابعاد مختلف رعایت کند. این حریم مهم و با اهمیت را حفظ مى نماید.
سخنان حکیمانه مرد مجرم و گناهکار
در بحار الانوار علامه مجلسى داستانى را نقل مى نماید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: مردم به حضور مسیح آمد و عرض کرد مرتکب زنا شده ام مرا تطهیر کن ، عیسى علیه السلام دستور داد که اعلام کنند تا تمام مردم در تطهیر گناهکار حضور یابند، وقتى همه جمع شدند و گناهکار در حفره اجراى حد قرار گرفت به صداى بلند گفت : کسى که خودش باید مورد حد الهى واقع شود نباید در حد من شرکت کند همه مردم رفتند بجز حضرت عیسى و حضرت یحیى باقى ماندند. در این موقع جناب یحیى کنار حفره نزد مرد مجرم آمد گفت : اى گناهکار! مرا موعظه کن مرد گفت : خودت را با هواى نفست آزاد مگذار که سقوط خواهى کرد، یحیى علیه السلام گفت : باز هم بگو و موعظه کن مرد گفت : از بکار بردن خشم خودارى نما. یحیى علیه السلام گفت : موعظه ات مرا کافى است . این قوانین در اسلام از احکام شرعى و لازم الاجراست .
اخلاق عیبجویان و ایرادگرایان
یکى از بدترین و قبیح ترین خصال و اوصاف بشر یا عیبجوئى و ایرادگیرى او از دیگران است . عیبجو و ایرادگرا اصلا بخود نمى اندیشد، على الدوام در صدد عیب گرفتن این و آن است . امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: اذا اراد ان تذکر عیوب غیرک فاذکرا عیوب نفسک . هر گاه اراده کردى عیب و ایراد دیگران را بگوئى نگاه به عیوبات خود کن از عیب و ایراد مردم چشم بپوشید تا دیگران هم عیب و بدیها شما را کمتر باز گویند. آدمى بى عیب و ایراد و بى نقض آفریده نشده ، مگر معصومین علیه السلام بعضى از انسانها اصلا معایب و مساوى خویش را نمى بینند و همیشه چشمان بسوى گناه و معصیت مردم است و درصدد عیبجوئى و ایرادگرائى از این و آن مى باشد.
قبل از عیبجوئى مردم به عیب خود بپرداز
قال على علیه السلام : من بحث عن عیوب الناس فلیبدء بنفسه . (۲۴۶) امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: کسى که در کنجکاوى و جستجوى عیبهاى مردم است ، پس باید ابتدا کند به نفس خودش ، و به عیبهاى خویش بنگردد.
همه عیب خلق دیدن نه مروتست و مردى
نگهى به خویشتن کن که همه گناه دارى
در حدیث دیگر مى خوانیم : من اذاع الفاحشه کان کمبدئها .(۲۴۷) پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: کسى که اعمال زشت و قبیح دیگرى را اشاعه دهد و به سر زبانهاى مردم بگذارد اعمال خود او مثل مرتکب شونده آن عمل زشت است . یعنى ممکن است به عقوبت همان شخص گرفتار شود، چرا که اشاعه فحشاء در اسلام بشدت منع شده است . از سخنان امیرالمؤ منین علیه السلام مى خوانیم : شر الناس من کان متبعا لعیوب الناس عمیا. (۲۴۸) بدترین مردم کسى است که عیب و ایراد مردم را دنبال مى کند و از دیدن عیب و زشتى هاى خود کور است و اعمال زشت خود را نمى بیند
از معایب دیگران عبرت و نواقص خود اصلاح نمائید
یکى از راههاى شناخت مفاسد اخلاقى و ضد ارزش و اصلاح آن دیدن معایب دیگران و متنبه شدن نسبت به اعمال خویشتن است گفته اند از لقمان پرسیدند: ادب از که آموختى ؟ گفت : از بى ادبان . اوصاف زشت ظاهرى افراد که مقبول جامعه نیست و مردم از آن گریزانند: کسى که مى خواهد عیب هاى خود را بشناسد و اخلاق خود را اصلاح نماید مى تواند با دقت در صفات ناپسند این گروه ، حال و بیماریهاى خویش را مورد مطالعه قرار دهد اگر همانند آنان به همان درد مبتلا است خود را اصلاح کند و آن روش ناپسند را ترک گوید. على علیه السلام فرمود: من حاسب وقف على عیوبه و احاط بذنوبه . (۲۴۹) کسى که حساب نفس خود را برسد خویش واقف مى شود و به گناهانى که مرتکب شده است احاطه مى فرماید. ناگفته نماند آن کس که در عیوب دیگران دقت مى کند و نقائص این و آن را بررسى مى نماید بدین منظور که عیب خود را بشناسد و آن را اصلاح نماید و از نظر دین و اخلاق اسلامى مانعى ندارد اما اگر از جهت عیبجوئى و تجسس در نقاط ضعف دیگران به این کار خلاف اخلاق دست زند در صورتى که عملش به غیبت اهانت و پرده درى و نظایر اینها نشود مانعى نیست ، والا خود حرام است و بشدت از آن باید اجتناب نماید.
نقش سوءظن و حسن ظن به مسلمانان
در معناى سخنان حضرت امیرالمؤ منین مى خوانیم : فرمود: هرگاه صلاح و درستکارى بر زمان و اهل آن حاکم باشد اگر کسى در سوء ظن گناهى ندیده باشد به وى ستم نموده است اما موقعى که نادرستى و فساد بر زمان و اهل زمان حاکم باشد اگر کسى ناشناخته و بدون تحقیق با دگرى به حسن ظن رفتار کند خویشتن را در معرض خطر قرار داده است . بنابراین شرائط و زمان در هر جامعه ملاک آن جامعه است ، با اینکه باید به مسلمانان حسن ظن داشته باشیم اما اگر فساد و فحشاء و منکرات در بین جوامع اسلامى شیوع داشته باشد به احدى قبل از شناخت کامل نمى توان اطمینان کرد، مثل اینکه در فقه ما امامیه ، سوق و بازار مسلمین ، ملاک طهارت قرار گرفته و مثلا ذبیحه سوق مسلمان و بر شى خوردنى و نوشیدنى را حکم به طهارت داده اند ولى وقتى مسلمانان رعایت مسائل حلال و حرام را ننمایند بخودى خود آن اعتماد از بازار مسلمانان سلب مى گردد، بطورى که نمى توان به بازار مسلمانان در دنیا اعتماد کرد و این سلب اعتماد بخاطر بى اعتمادى مسلمانان است که بوجود آورده اند.
نقش عیبجوئى از دیگران و معایب خود ندیدن
از جمله راههاى جلوگیرى از معایب و مفاسد اخلاقى همانا دیدن خوبیها و ندیدن زشتیها مردم است ، از نظر على علیه السلام که بزرگترین معلم اخلاق بشر است ، ندیدن خوبیها و دیدن زشتیها نشانه پستى و دنائت شخص عیبجو مى باشد که خود آن حضرت در این باره فرموده است اشرار و افراد بد و از پى بدیهاى مردم مى روند و خوبیهاى آنان را نمى بینند همانطور که مگس پى نقاط فاسد و مجروح بدن مى رود و جاهاى سالم را ترک مى گوید. اگر کسى بعنوان برادر دینى با یک نفر مسلمان طرح دوستى بریزند ولى هدفش در این کار آن باشد که عیب هاى او را افشاء نماید و به زشتى هاى اخلاقیش واقف گردد، آنها را به ذهن بسپارد تا موقعى که لازم بداند و بخواهد شخصیت او را درهم بشکند آن عیوب را بگوید و مردم را به آن زشتى ها متوجه سازد چنین مسلمان خائن است و از نظر اسلامى وضع بسیار خطرناکى دارد و خودش از آن خطر آگاه نیست .
طرح دوستى بخاطر عیبحوئى
امام صادق علیه السلام فرمود: ابعد ما یکون العبد من الله ان یکون الرجل یواخى لرجل و هو یحفظ علیه زلاته لیعیره بها یوما ما. (۲۵۰) بزرگترین عاملى که مى تواند آدمى را از خداوند دور نماید این است که مردى با مرد دیگر طرح دوستى بریزد به این منظور که لغزشهاى او را به ذهن بسپارد تا روزى او را مورد ملامت و تحقیر قرار دهد گناه این عمل بزرگ و قابل اهمیت است .
با صمیمیت معایب همدیگر را تذکر دهیم
یکى دیگر از طرق شناخت معایب و اصلاح جامعه اسلامى اختصاص دادن قسمتى از فراغت و اوقات جوانان مؤ من براى تجسس از عیوبات سیرت و صورت مسلمانان است . استفاده از برادران با ایمان در شناخت عیوب و نقائص اخلاقى آنقدر مهم است که امام موسى علیه السلام در ضمن حدیثى به دوستان خود توصیه فرموده است که اوقات بیدارى در شبانه روز را چهار قسمت کنید: قسمتى براى عبادت ، قسمتى براى کار و امرار معاش و ساعتى براى لذائذ مشروع جنسى و غیر جنسى حضرت امام موسى علیه السلام فرمود: و ساعه لمعاشره الاخوان و الثقات الذین یعرفونکم و یخلصون لکم فى الباطن . (۲۵۱) و ساعتى را براى معاشرت و مجالست با برادران دینى و مورد اعتمادتان اختصاص دهید، آنانکه عیوبتان را معرفى مى کنند و در کمال صفا و خلوص باطن به شما تذکر مى دهند تا خویشتن را اصلاح نمائید.
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
یکى از راههاى شناخت عیب هاى اخلاقى این است که هر فردى از برادران دینى خود درخواست کند که در گفتار و رفتار وى دقت کند و اگر در آن عیبى مشاهده کرد تذکر دهد تا شخص عیوبات خود را برطرف کند. در صدر اسلام این یکى از روشهاى خودسازى بود و مسلمانان از این راه متوجه عیوب اخلاقى خود مى شدند و بدینوسیله خود را اصلاح مى کردند و در مساجد و معابر، به هم مى رسیدند یکى به دیگرى توصیه مى کند: امام صادق علیه السلام فرمود: رحم الله من اهدى الى عیوبى . (۲۵۲) مشمول رحمت الهى شود کسى که بر من منت گذارد و عیبهایم را به من هدیه دهد، و مرا به عیوباتم متذکر شود.
اخلاق عجب و خودستائى
عجب و خود بینى از اوصاف بسیار انسانى است این اخلاق مذموم در انسان ایجاد رعب و وحشت نموده و آدمى را گرفتار غربت و تنهائى مى کند، هیچکس حاضر نیست او را دریابد. انسان عاقل سزاوار است به هیچ یک از امتعه و اموال و دارائى مادى و معنوى تکبر و خودستائى به خود راه نداد و همواره آزاد و راحت زندگى مى نماید.
گناه رنج آور بهتر از اعمال نیک عحب آور است
گناه غرور و عجب خود بزرگ بینى گناه بزرگى است . عن على علیه السلام : سیئه تسوک خیر عندالله من حسنه تعجبک . (۲۵۳) گناهى که ترا آزار دهد و مایه رنج و ناراحتى درونیت گردد در پیشگاه الهى بهتر از کار خوبى است که باعث غرورت شود و ترا به عجب وا دارد. خودبین و خود بزرگ بین و گمان مى کند که هر چه مى گوید و هر عمل که مى کند دور از خطا و بر وفق مراد است و این خود دلالت دارد که عقلش ناتوان گردیده و فروغ خردش به ضعف و سستى گرائیده است .
سه چیز کمرشکن است
عن الباقر علیه السلام : ثلاث قاصمات الظهر رجل استکثر عمله و نسى ذنوبه و اعجب برایه . (۲۵۴) امام باقر علیه السلام فرمود: سه چیز است که کمر انسان را مى شکند: اول - عمل و کردار خود را بزرگ و زیاد شمردن ، دوم - گناه خویش را فراموش کردن ، سوم - از راءى و نظریات خویش خوشش آمده کسیکه راءى و عمل خویش را بزرگ بشمارد و به آن افتخار مى کند بسیار زشت و قبیح است .
عجب و خودپسندى در راءس همه حماقت ها است
حضرت على علیه السلام در مذمت عجب فرمود: العجب راءس الحماقه ، خود خواهى و تکبر و خودبزرگ بینى اساس همه حماقت ها و نادانى است . انسان که اندک پول و مال یا علم و کمال و یا مقام و جاه او را به خودخواهى و خودپسندى و تکبر وا مى دارد نمى فهمد که این همه چیزها نمى تواند موقعیت او را براى همیشه تثبیت نماید بلکه موقتى و چند صباحى بیش با او نمى باشد، بنابراین دنیا چه جایگاهى براى تکبر دارد؟
متکبرین با جباران محشور مى گردند
عن النبى علیه السلام : اجتنبو الکبر فان العبد لا یزال یتکبر حتى یقول الله عزوجل اکتبو عبدى هذا فى الجباران . (۲۵۵) از کبر و خودبزرگ بینى اجتناب کنید که بنده ممکن است آنچنان مغرور به خودبینى و خود برزگ بینى تا کار بجائى برسد که خداوند مى فرماید نام این بنده متکبر را در صف جباران و در گروه ستمگران و زورگویان بنویسید از عبارت پیدا است که اگر این بنده با همان نخوت و خودبینى از دنیا رفت و در قیامت خطاب به ملائکه مى شود که او را در صف جباران قرار دهند. امام على علیه السلام متکبر را ذلیل معرفى مى کند و مى فرماید: من یتکبر للناس ذل . (۲۵۶) هر کس به مردم تکبر کند و خود را بزرگتر از مردم ببیند و در بین مردم ذلیل و خوار مى گردد. درباره عجب و برترى جوئى نسبت به عبادت و حسنات خاتم الانبیاء مى فرماید: لیس عبد یعجب بالحسنات الا هلک . (۲۵۷) هیچ بنده اى نیست که از حسنات و اعمال نیک خود عجب پیدا کند مگر اینکه هلاک مى شود. یعنى معنویت و شخصیت او نابود مى گردد.
عجب انسان را از خداوند طلبکار مى کند
على علیه السلام مى گوید از حضرت رضا علیه السلام درباره عجبى که عمل را فاسد مى کند سئوال نمودم در پاسخ فرمودند: عحب داراى مراتب و درجاتى است یک قسم آن این است که عمل بد آدمى در نظر خودش خوب جلوه مى کند. آن را نیکو مى پندارد و بر اثر آن دچار اعجاب و خود بینى مى شود. و قسم دیگر آن این است که افراد با ایمان از عبادت خود دچار عجب شوند خویشتن را از عذاب الهى ایمن پندارند و تصور کنند که با عبادت خود بر خداى منت دارند نه خداوند بر آنان منت دارد. همین که مؤ من به تردید مى افتد که او با عبادتش بر خدا منت دارد؟ یا خدا بر او منت دارد؟ خدائى که همه اشیاء و عالم را براى انسان آفریده و همه انسانها را براى عبادت و بندگى خودش آفریده است این خود دلیل است که انسان باید منت بکشد از خداوند بزرگ و بر این عبادت سپاسگزار هم باشد.

سه صفت بخل ، هوى و عجب از مهلکات است
سه صفت را پیامبر گرامى اسلام از مهلکات و موجب هلاکت انسانها معرفى فرموده است و این اوصاف زشت را باید مسلمانان از خود دور نماید فرمود: ثلاث مهلکات شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه . (۲۵۸) سه صفت براى هر انسانى که هر سه یا یکى از آنها را دارا باشد هلاک مى گردد او بخلى که شخص مطیع منقاد آن باشد دوم هواى نفسى که آدمى را از فرمانش پیروى نماید، و سوم آنکه شخص خود را و همچنین کارهاى خود را با چشم غرور و اعجاب بنگرد.
عجب و داستانى بزنطى و صعصمه بن صوحان
بزنطى از اصحاب آقا على بن موسى الرضا علیه السلام بود مى گوید شبى حضرت رضا علیه السلام دراز گوش خود را براى من فرستاد که به محضرش شرفیاب شوم ، در محلى بنام (حربا) حضورش رسیدم ، تمام شب را با آن حضرت بودم بعد شام آوردند و پس از صرف شام به من فرمودند: مى خوابى ؟ عرض کردم : بلى ، دستور داد بستر آوردند، حضرت بر خاست تا از پشت بام بزیر رود، فرمودند: خداوند شب را با عافیت بگذراند. وقتى حضرت رفتند با خود گفتم من امشب از این بزرگمرد به کرامت دست یافتم که هرگز احدى به آن نایل نشده است ناگاه صدائى را شنیدم که گفت : اى احمد و ندانستم که صاحب صدا کیست چون نزد من آمد دیدم یکى از خدمتگزاران امام است ، به من گفت : مولاى خود را اجابت کن ، برخاستم که از پله هاى بام با زیر روم دیدم که امام از پله ها بالا مى آید، چون به من رسید فرمود: صعصمه بن صوحان از اصحاب على علیه السلام بود بیمار شد و حضرت به عیادتش رفت وقتى خواست از نزد او برخیزد فرمود: اى صعصمه عیادت مرا مایه افتخارت قرار ندهى در فکر خودت باش ، امام رضا علیه السلام به بزنطى فرمود: هم اکنون جریان صعصمه براى تو پیش آمده است مواظب باش که آرزو غافلت نکند و اندیشه عجب در تو راه نیابد سپس حضرت امام بزنطى را خداحافظى نمودند و او را به حال خود گذاردند. (۲۵۹)
واکنش خود بزرگ بینى !!
امام على علیه السلام فرمود: بالرضا عن النفس تظهرالسوات و العیوب ، صفت ناپسند از خود رضائى وسیله آشکار شدن زشتى ها و عیوب آدمى است . و در همین مورد مى فرماید: من رضى عن نفسه ظهرت علیه (۲۶۰) المعایب . آن کس که گرفتار از خود رضائى است زشتى ها و قبایح وى آشکار مى گردد. در یک بیانیه دیگر حضرت امام علیه السلام فرمود: رضا العبد عن نفسه مقرون بسخط ربه . حضرت على علیه السلام فرمود: خوى ناپسند از خود رضائى و خودپسندى آدمى را به سخط و خشم پروردگار مبتلا مى سازد. در روایت آمده است : من رضى عن نفسه کثر الساخط علیه . هر کس از خود راضى و خودپسند باشد مردم نسبت به او بیشتر دشمنى و غضب مى نمایند. بنابراین از بیماران این بیمارى هاى مهلک که هم هلاکت معنوى و هم جنسى و جان آدمى را نابود مى کند از آن بپرهیزیم .
خودبزرگ بینى دلیل ضعف عقل است
من کلمات على علیه السلام ، قال اعجاب المرء بنفسه یدل على ضعف عقله . حضرت على علیه السلام فرمود، خود بزرگ بینى و اعمال ناچیز خود را بزرگ تصور کردن دلیل بر ناتوانى عقلى و ضعف و سستى درایت و درک او مى باشد. انسان عاقل اثر وضعى عبادت و کارهاى شایسته خویش را با عجب و خودستائى و خودبزرگ بینى و تکبر ضایع ننموده و ثواب اخروى خود را با صفت خودپسندى از دست نمى دهد
اخلاق غش و تقلب
تقلب و گول زدن مردم مسلمان از بدترین اخلاق و شیوه زشت زندگى است و تمام معاملاتى که بر این اساس انجام مى گیرد از نظر فقه و احکام اسلامى محکوم به بطلان و اصل معامله نیز حرام و نامشروع مى باشد.
کسى که با مسلمانان غش و حیله کند مسلمان نیست
قال رسول الله علیه السلام : لرجل یبیع التمر فقال یا فلان اما علمت انه لیس من المسلمین من غشهم (۲۶۱) رسول اکرم علیه السلام به مردى که خرما مرغوب در روى خرماى نامرغوب چیده بود تا مشترى را جلب کند ولى موقع توزیع و تحویل از قسم نامرغوب به مشترى مى داد. فرمود: فلانى آیا نمى دانى مسلمان نیست کسى که در معامله با آنان خیانت نماید و تقلب کند. این کارها در زمان ما بسیار رخ مى دهد که صاحبان حرف و مشاغل اجناس خویش را از بهترین جلوه مى دهند وقت تحویل بدترین را میریزد و جاى هیچگونه اعتراض هم براى مشترى باقى نمى گذارد و این نیز غش در معامله و نظیر خرما فروش زمان پیامبر علیه السلام است . پیامبر علیه السلام فرمود: لا یحل لا حد یبیح شیا الا بین ما فیه و لا یحل لمن علم ذالک الا بینه (۲۶۲) حلال نیست براى کسى که چیزى را بفروشد مگر آنکه نقائص موجود را به مشترى بیان کند. به دو روایت در غش با مسلمین توجه فرمائید:
غش و تقلب با مسلمان یهودى محشور مى گردد
قال النبى علیه السلام من غش مسلما فى شراء او بیع فلیس منا و یحشر یوم القیامه مع الیهود لادهم اغش الخلق للمسلمین (۲۶۳) کسى که با مسلمانى در خرید یا یا فروش خیانت نماید و تقلب کند از ما نیست و در قیامت با یهودیان محشور مى گردد، زیرا یهودیها نسبت به مسلمانان خائن ترین و متقلب ترین مردم هستند. و پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: نهى عن سوب اللبن بالماء اذا ارید به البیع لانه یکون غشا (۲۶۴) شیر را وقتى براى فروش عرضه مى کنید با آب مخلوط ننمائید زیرا این کار غش در معامله و حرام است . پیامبر خدعه و کلاه سر کسى گذاشتن را چنین محکوم کرده و مى فرماید: من غشنا فلیس منا، المکر و الخداع فى النار. (۲۶۵) هر کس با ما یعنى با ملت اسلام نادرستى و کلاهبردارى کند از ما نیست یعنى مسلمان نیست مکر و خدعه مکار و خدعه کار در جهنم است . که در جاى دیگر فرمود: المکر و الخدیعه و الخیانه فى النار. (۲۶۶) مکر و فریب کارى و خیانت (مکر کننده و فریب دهنده و خیانت کننده ) در جهنمند. بنابراین مسلمانان از وقاهت و زشتى این اوصاف بپرهیزند که ثمره این اعمال آتش جهنم است ، و فوائدى جز آتش ندارد.
قلب مسلمان از غش سه چیز منزه است
قال نبى اکرم علیه السلام فرمود: ثلاث لا یغل علیهن قلب امرء مسلم ، اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم (۲۶۷) در ضمن خطبه و سخنرانى در مسجد خفیف ، پیامبر فرمودند: سه چیز است که قلب شخص مسلمان باید نسبت به آن منزه از غش و چقدر کینه باشد اول آنکه اعمال دینى را با خلوص نیت و عارى از هر شائبه اى انجام دهد. دوم آنکه نسبت به پیشوایان دین و ائمه مسلمین پندپذیر باشد و مودت و محبت خالصانه نسبت به آنها داشته باشد. سوم آنکه از جمعیت مسلمین جدا نشود و وحدتشان را حفظ کنند و موجبات تفرق و پراکندگى را فراهم نیاورند.
اخلاق اسلامى ایجاب مى کند که مسلمان باید داراى چنین خصوصیات سالم و شایسته باشد.
اخلاق ریاکارى و تظاهر
شایسته است ریا و خودنمائى در عبادات و کارهاى خیرى که مسلمان براى خدا باید انجام دهد از غیر خدا مخفى دارد، و در دل این عمل شایسته را فقط براى خداوند انجام داده و اجرا و پاداش را از او بخواهند نه از غیر او.
ریا در عبادت شرک به خداوند است
اراده کردن غیر خدا در عبادت ریاء محض است ، به ترجمه متن حدیث توجه فرمائید:
حضرت صادق علیه السلام فرمود: از رسول اکرم صلى الله علیه و آله سئوال شد: فرداى قیامت نجات در چیست ؟ فرمودند: با خداوند خدعه نکنید که با شما خدعه مى کند و ایمانتان را زایل مى نماید. و خدعه کننده بفهمد، با عمل خود، خویشتن را فریب مى دهد.
آن مرد به حضرت رسول صلى الله علیه و آله عرض کرد: یک انسان با خداوند چگونه خدعه مى کند؟
فرمودند: به چیزى که خداوند امر فرموده عمل مى نماید ولى در ضمیر خود غیر خدا را اراده مى کند، از این کار بپرهیزید و از ریا اجتناب نمایید که ریا شرک به خداوند متعال است ، شرک در عبادت غش و خیانت در پرستش باریتعالى آنقدر مهم است که اگر کسى مشرک بمیرد به صریح قرآن شریف در قیامت مغفرت الهى شامل حالش نمى شود. (۲۶۸)
تاءمین خانواده در راه خدا عبادت است
تمامى اعمال بشر وابسته به نیت اوست ، روایت است مردى به رسول اکرم گذر کرد، اصحاب و یاران محضر آن حضرت او را مردى فعال و قوى یافتند، به آن حضرت عرض کردند: چه خوب بود این شخص نیرو و نشاطى را که دارد در راه خداوند مصرف مى نمود و براى او فعالت مى کرد.
قال صلى الله علیه و آله : ان کان خرج یسعى على ولده صغار فهو فى سبیل الله ، و ان کان خرج یسعى على ابویه شیخین کبیرین فهو فى سبیل الله ، و ان کان خرج یسعى على نفسه یحبها فهو فى سبیل الله ، و ان کان خرج یسعى ریاء و مفاخرة فهو سبیل الشیطان .(۲۶۹)
حضرت در پاسخ یارانش فرمود: اگر سعى و عمل او براى اداره فرزندان صغیرش باشد کار او در راه خدا است ، اگر سعى و عمل او براى پدر و مادر پیرش باشد کار او در راه خدا است ، اگر سعى و عمل او براى تاءمین زندگى شرافتمندانه و حفظ آبروى خود باشد کارش براى خدا است ، اما اگر کار و کوشش مى نماید و انگیزه او در عمل ریاکارى و فخر نمودن بر دگران باشد کار او براى شیطان است .
بنابراین سعى و تلاش انسانها در امور غیر عبادى را نمى توان حمل به گناه یا حرص و آز دانست که کار براى تاءمین زندگى زن و فرزند و والدین و آبروى خویش از عبادت و در راه خدا محسوب مى گردد. اما اگر زیاده طلبى و خانه فخر بنا نمودن و بر مرکب فخر سوار شدن ریا و تظاهر و این کار، کار شیطان اوست و از شیطان است .
از اهل ریبه و بدعت تبرى بجوئید
قال رسول الله صلى الله علیه و آله اذا رایتم اهل الریب و الدع من بعدى فاظهروا البرائة منهم و اکثروا من سبهم و القول فیهم و الوقیعة و بارزوهم کیلا یطمعوا فى الفساد بالاسلام و یحذرهم الناس و لا یتعلمون من بدعهم یکتب الله لکم بذالک الحسان و یرفع لکم به الدرجات فى الاخرة .(۲۷۰)
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: وقتى بعد از من اهل ریبه و بدعت را دیدید علنا از آنان تبرى بجوئید، و به بدى یادشان کنید و به رنج و دهشتشان بیندازید تا آنکه به فساد در اسلام نکنند، لازم است مردم از آنان حذر نمایند و از بدعتشان چیزى نیاموزند خداوند این رفتارتان را ثواب و حسنه در صفحه حسنات شما ثبت مى کند و درجات شما را بالا مى برد.
خانه ریا ساختن طوق آتشین به گردن افکندن است
در اسلام تنها ریا در عبادت کار خیر نیست ، بلکه در بنا و عمارت نیز مصداق دارد، و در حقیقت هم در سیرت تظاهر و تبلور دارد هم در صورت از شئامت و مذمت خاصى برخوردار مى باشد.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که خانه اى را به منظور ریا و تظاهر به رخ مردم مى کشد و خانه ریا مى سازد همان خانه در قیامت بصورت طوق آتشین بر گردنش افکنده مى شود و با همان طوق به جهنم مى رود مگر آنکه قبل از مرگ توبه کند. آن لکه تاریک را از صحنه اعمال خود بزداید و از میان ببرد. قیل یا رسول الله : کیف یبنى ریاء و سمعه : قال یبنى فضلا على ما یکفیه اتصاله على جیرانه و مباهاة لا خوانه (۲۷۱) گفتند: چگونه خانه ریا مى سازد؟ فرمود: خانه مى سازد بیش از نیازمندى و احتیاج خود و هدفش در این کار اینست که در مقابل همسایگان بلند پروازى کند و به برادران دینى خود فخرفروشى نماید. اگر کسى به بیش از یک خانه و یا به بیش از چند اطاق نیازمند نیست خانه اى به وسعت چند خانواده مى سازد و تزئینات کذائى و اتومبیل چنانى سوار مى گردد بر خانه و اتومبیل آتشین سوار شده و خود با دست خویش مبادرت به سوختن خویش مى نماید.
در عبادت خدا به هیچ وجه ریا کارى مکن
از وصایاى پیامبر خدا علیه السلام به اباذر غفارى مى خوانیم : یا اباذر اعبد الله کانک تراه فان کنت لا تراه فانه یرک . (۲۷۲) اى اباذر خدا را چنان بندگى کن که گویا او را مى بینى زیرا اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. اگر مؤ من یقینش به خدا کامل باشد در عبادت خدا باید معبود را ببیند وقتى بنده معبود خود را در حال عبادت ببیند هرگز غیر معبود را بنظر مى آورد. در تظاهر و ریا به این اشعار توجه نمائید:
وى را نتوان یافت به تسبیح و نماز
تا بتکده از بتان تو خالى نکنى
معبود خودى و عابد خویشتنى
زیرا که براى خود کنى هر چه کنى
گفتم صنما مگر که جانان منى
اکنون که همى نگه کنم جان منى
بى جان (مرتد) گردم ار ز من برگردى
اى جان جهان تو کفر و ایمان منى
(۲۷۳) مراد این است که هر عبادت و هر کار خیر صرفا باید براى خدا انجام پذیرد و هیچ به خود و براى خود نباید اندیشید، والا همه عبادات ، پرستش خویش است نه معبود حقیقى و سعى کنیم که از تمامى ناخالصى بدرآئیم .
اخلاق دروغگویان
دروغ صفت فوق العاده زشتى است ، که روى دروغگویان را سیاه مى گرداند و دروغگویان بى انصاف ترین و بى مروت ترین انسانهاى عالمند.
دروغگو ناجوانمردترین انسانها است
ناجوانمردترین انسانها دروغگو و مکذبینند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: اقل الناس مروة من کان کاذبا. ناجوانمردترین مردم از نظر مروت و انصاف دروغگو مى باشد. حضرت على علیه السلام در مذمت دروغ و دروغگو مى فرماید: لا سوء اسوء من الکذب . هیچ کار ناپسند و زشتى و زشت از دروغ نیست . پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: بزرگترین کبائر گناه دروغ است ، به اصحاب چنین فرمودند: الا اخبر کم باکبر الکبائر، الاشراک بالله و عقوق الو الدین و قول الزوراى الکذب (۲۷۴) شما را آگاه نمایم به بزرگترین گناهان کبیره ؟ و آنها عبارتند از شرک به خداوند تبارک و تعالى و بدرفتارى با پدر و مادر و گرفتار عاق آنان شدن و گفتن سخن دروغ است .
امام حسن عسگرى علیه السلام دروغ را کلید همه ناپاکیها دانسته و فرمود: حطت الخبائث فى بیت و جعل مفتاجه الکذب . (۲۷۵) تمام ناپاکیها در آن خانه ایست که کلید آن دروغ و دروغگوئى است .
با تقواباش هر چه شنیدى نقل مجالس مکن
حسبک من الکذب ان تحدث بکل ما سمعت . (۲۷۶) رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: بر دروغگوئى تو همین بس که هر چه شنیدى نقل کنى .
از جدى و شوخى دروغ بپرهیزید
عن على علیه السلام : لا یجد عبد حقیقه الایمان حتى یدع الکذب جده و هزله (۲۷۷) هیچگاه بنده به حقیقت ایمان نمى رسد مگر آنکه دروغ را چه جدى باشد چه شوخى ترک نماید
عادت به دروغ فقر مى آورد
قال على علیه السلام اعتیاد الکذب یورث الفقر. عادت به دروغ و دروغ گوئى سبب فقر و پریشانى است . در مذمت و بیمارى دروغ حضرت على علیه السلام مى فرماید: عله الکذب اقبح عله . بیمارى دروغ قبیح ترین بیمارى است . در یک بیانیه حضرت امیر علیه السلام ما را از برادرى و مواخاه با کذاب بر حذر مى دارد و مى فرماید: للرجل المسلم ان یجتنب مواخاه الکذاب . بر مرد مسلمان لازم است که از رفاقت و برادرى با دروغگویان اجتناب کند. از امام باقر علیه السلام مى خوانیم که فرمود: الکذب هو خراب الایمان . دروغ بنیان و اساس ایمان را خراب مى کند. و امام موسى کاظم علیه السلام مى فرماید، ان العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه . شخص خردمند دروغ نمى گوید اگر چه بوسیله دروغ به خواهشهاى نفسانى خود برسد یعنى اگر براى دروغ فوائدى هم باشد هرگز عاقل و خردمند دچار آن نمى گردد.
دروغگوئى تحمل خفت و حقارت است
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: لا یکذب الکاذب الا من مهانه نفسه . (۲۷۸) شخص دروغگو دروغ نمى گوید مگر به سبب پستى و حقارت که در دروغ خود احساس مى نماید. از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پرسیدند: یکون المومن جبانا؟ قال نعم قیل و یکون بخیلا؟ قال نعم قیل و یکون کذابا قال لا؟ آیا ممکن است مؤ من ترسو و جبون باشد؟ بلى : گفتند ممکن است بخیل باشد بلى سئوال کردند ممکن است مؤ من دروغ بگوید پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: نه ! مؤ من هرگز دروغ نمى گوید.
روى و صورت دروغگو سیاه است
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ایاک و الکذاب فانه یسود الوجه . از دروغگو بپرهیزید و اجتناب کنید چرا که دروغ رو سیاهى مى آورد و آبرو مى برد یا روى دروغگو در قیامت سیاه مى گردد. حضرت على علیه السلام فرمود: لو تمیزت الاشیاه لکان الصدق مع الشجاعه و کان الجبن مع الکذب . از نظر روانشناسى هر گاه مردم اشیاء را از همدیگر تمیز دهند و رده بندى کنند صدق و راستى با صفت شجاعت است و جبن و ترس با دروغ مى باشد. حسن ختام کتاب به مذمت و شئامت و محکوم کردن دروغ و دروغگویان انجامید چرا که دروغگو هرگز ایمان ندارد و در دروغگوئى خود خدا و پیامبر و اولیاء خدا را نمى بیند، و همه حقائق را فراموش مى نماید از تمامى اقشار مسلمین و مؤ منین به مطالعه دقیق این کتاب بسیار مهم اخلاقى توصیه مى نمائیم و عمل به دستورات اخلاقى آن را نصب العین خود قرار داده و به سخنان خدا و پیامبر و اهل بیت علیهم صلواة المصلمین عشق بورزید و به آن عمل کنید تا سعادتمند دنیا و آخرت باشید.
و آخر دعوانا ان الحمد لرله رب العالمین
والسلام على من اتبع الهدى السید حسین موسوى راد لاهیجى
اسفند ماه ۱۳۷۹ در آستانه عید سعید غدیر خم

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.