ارتداد و تفسیر آیه «لا اکراه فى الدّین» ۱۳۹۳/۹/۱۱

ارتداد و تفسیر آیه «لا اکراه فى الدّین»
ارتداد مسأله روز است. از یک طرف قرآن مى فرماید: ( لاَ إِکْرَاهَ فِى الدِّینِ)( [۳۰۵]) و از طرف دیگر، فقها مى گویند «مرتد فطرى» کشته مى شود و «مرتد ملى» حبس مى شود و اگر توبه نکند کشته مى گردد.
مرتد فطرى یعنى فردى که حین انعقاد نطفه، یکى از والدین او مسلمان باشد; مرتد ملى یعنى فردى که در حین انعقاد نطفه، پدر یا مادر او کافر بوده اما او اسلام آورده، و سپس مرتد گردد.
ارتداد و تفسیر آیه «لا اکراه فى الدّین»
ارتداد مسأله روز است. از یک طرف قرآن مى فرماید: ( لاَ إِکْرَاهَ فِى الدِّینِ)( [۳۰۵]) و از طرف دیگر، فقها مى گویند «مرتد فطرى» کشته مى شود و «مرتد ملى» حبس مى شود و اگر توبه نکند کشته مى گردد.
مرتد فطرى یعنى فردى که حین انعقاد نطفه، یکى از والدین او مسلمان باشد; مرتد ملى یعنى فردى که در حین انعقاد نطفه، پدر یا مادر او کافر بوده اما او اسلام آورده، و سپس مرتد گردد.
گاهى هم مى گویند دولت جمهورى اسلامى ایران، اعلامیه جهانى حقوق بشر را امضا کرده، و در آن اعلامیه آمده است هرکس حق دارد از آزادى فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود و در ضمن مى تواند تغییر مذهب و یا عقیده دهد، پس این مطلب چگونه با حکم مرتد سازگار است؟
معنى آیه «لا اکراه فى الدین» روشن است آیه مى خواهد بگوید: دین اکراه پذیر نیست.
مى دانیم که بعضى چیزها اکراه پذیر است; مثل نحوه آرایش مو یا مدل لباس و غیره; اما مذهب یک امر وجدانى و عقیدتى است. معناى آیه این است که با اکراه نمى شود کسى را معتقد به مذهب کرد.
اگر مرتد کشته مى شود نه به خاطر این است که گفته مى شود اسلام بیاور وگر نه کشته مى شوى! بلکه به خاطر عللى است که بعداً گفته مى شود.
شأن نزول آیه
شأن نزول آیه دو گونه نقل شده است:
۱ . یکى از غلامان انصار به نام صبیح مسلمان نبود ولى انصارى او را به اسلام مجبور مى ساخت این آیه نازل شد که ( لا اکراه فى الدین) .
۲ . یکى از انصار به نام ابوالحصین داراى دو پسر بود. بازرگانان شامى به مدینه آمدند و کالاهاى خود را فروختند. آنگاه که از مدینه به شام باز مى گشتند با فرزندان او تماس گرفتند و هر دو را به دین مسیحیت درآوردند. پدر از تغییر دین فرزندان خود آگاه شد و براى کسب تکلیف به نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) آمد.( [۳۰۶])
سپس این آیه ( لا اکراه فى الدین) نازل شد و فرمود: دین، اکراه پذیر نیست.( [۳۰۷]) اعتقاد و ایمان از امورى است که تا مبادى آن موجود نباشد محال است کسى به آن معتقد ساخت. اگر شما به فردى هزاران وعده بدهید یا هزاران تهدید کنید، که مؤمن شو! قلب او آرام نمى شود. پس آنگاه آرام مى شود که مبادى اعتقاد حاصل شود. الآن اگر بگویند یک میلیارد به شما پول مى دهیم و در عوض، معتقد باشید که چهار در چهار مى شود چهل! محال است شما این عقیده را پیدا کنید.
مطلب بعدى، اعلامیه حقوق بشر است که خودشان هم عمل نمى کنند! مى گویند انسان در شغل آزاد است، حالا اگر کسى مواد مخدر هم در واشنگتن بفروشد آیا آزاد است؟ شما گفتید افراد در مسکن آزادند. حالا من مى خواهم در کنار پادگان نظامى، خانه بسازم آیا مى شود؟! یا مى گویند انسان در انتخاب احزاب آزاد است. مى پرسیم آیا حزب نازى که دعوت به نژاد پرستى و ادعاى نژاد برتر دارد و مى خواهد بر دنیا حکومت کند آیا این حزب آزاد است؟!
مى گویند همچنان در آرایش مو که انسان آزاد است، در مذهب هم باید آزاد باشد در حالى که آرایش مو یک مسئله فردى است و سعادت و شقاوت بشر به موىِ او بستگى ندارد! درحالى که سعادت بشر در دنیا و آخرت به مذهب او بستگى دارد. پس عطف این دو (آزادى در آرایش مو و آزادى دینى) بى جاست:
گنه کرد در بلخ آهنگرى *** به شوشتر زدند گردن مسگرى!
مطلب بعدى اینکه اگر مى گویید مذهب لازم نیست. در این صورت با شما حرفى نداریم; اما اگر مذهب را لازم مى دانید نمى توانید بگویید بشر آزاد است هر مذهبى را انتخاب کند گرچه بر ضد سعادت او باشد! انتخاب آزادِ دین از امورى است که استعمارگران براى عدّه اى درست کرده اند تا بتوانند امور دیگرى را بر کشورهاى اسلامى تحمیل کنند و کارهایى انجام بدهند که در سرانجام به براندازى نظامهاى اسلامى مى انجامد.
اکنون مى خواهیم بررسى کنیم که چگونه مجازات مرتد با آیه ( لا اکراه فى الدین) تطبیق مى کند؟ براى نتیجه گیرى ابتدا پنج مقدمه ذکر مى شود، تا به وسیله آنها پاسخ ها روشن شود:
مقدّمه اول: در اسلام، آزادى فراوان است.
اگر فقه اسلامى را از کتاب طهارت تا آخر دیات مطالعه کنید، خواهید دید که اسلام براى مسلمان و غیر مسلمان آزادى هاى فراوانى قائل است مانند: آزادى در کسب و پیشه، آزادى در انواع بیع و اجاره ها، آزادى در نکاح و طلاق، آزادى در هبه و غیرهبه(هدیه). با اینکه فقه اسلامى تحت قانون هست آدمى در بسیارى از موارد مختار است. بنابراین اگر اسلام، بشر را تحت قانون درآورد، این به معنىِ سلب اختیار نیست. در تمام دنیا بشر تحت قانون است. مثلاً در فرانسه که مى گویند مهد آزادى است -که البته دروغ است- بشر در آنجا هم تحت قانون است. با اینکه همه قوانین در اسلام محترم است; اما بشر در زندگانى خود اختیار دارد، نهایتاً اسلام از محرّماتى جلوگیرى کرده است; مثلاً شراب را ممنوع کرده، چون عقل را از میان مى برد یا قمار را ممنوع کرده چون سبب عداوت و دشمنى است، یا غیبت را حرام کرده است، به جهت اینکه آبروى طرف ریخته مى شود. بنابراین سخن کسانى را که حمله مى کنند و مى گویند «اسلام آزادى ها را سلب کرده است» نباید پذیرفت; بلکه اسلام، آزادى در گناه را سلب کرده و همه این موارد، گناه و با سعادت بشر در تضاد هستند.
مقدّمه دوّم: امور ظاهرى تسلیم پذیر و قابل اجبارند; اما امور باطنى قابل اجبار نیستند.
در امور ظاهرى انسان تسلیم مى شود; مثلاً اگر پلیس بگوید حتما از این راه برو! یا از آن راه نرو! تسلیم مى شویم; اما در امور عقیدتى مثل پذیرش دین، اجبارى در کار نیست. اگر کسى را الزام کنیم دین را بپذیر! این امکان پذیر نیست; چون پذیرش عقیده است، عقیده، تصدیق است و تصدیق به یک رشته مقدمات، بستگى دارد که تا فراهم نشود انسان نمى تواند نتیجه را بپذیرد.
از طرف دیگر، انبیا و اولیا، عقلاى عالمند و با توجه به روایت «ما بعث الله نبیاً ولا رسولاً حتى یَستَکمل له العقل و یَکون عَقلُه أفضل مِن عُقُولِ جَمیعِ امّته»( [۳۰۸])آمده اند عقل را تکمیل کنند و خود انبیا هم أعقلِ عقلایند و معنا ندارد که اعقلِ عقلا کسى را وادار کند و فشار بیاورد که دین را بپذیرد. بنابراین، جهاد نیز براى تحمیل دین نیست; بلکه براى رفع موانع است. با جهـاد، موانع را برمى داریم تا آزادى فراهم شود و مردم بتوانند آزادانه منطق اسلام را بشنوند:
( وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ) ( [۳۰۹]).
مقدمه سوم. ابزار پیشرفت اسلام تبلیغ بوده است.
اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنیم مى بینیم سبب پیشرفت آن، قدرت منطق و استدلال بوده است. گرچه این درست است که هم جهاد ابتدایى و هم جهاد دفاعى داشته ایم; اما جهاد غالباً بلکه دائماً براى رفع موانع بوده است. بنابراین، اسلام منطقى قوى دارد که مطابق فطرت است و لذا در جهان منتشر شده است. یک سرباز اسلامى به پاکستان یا هند نرفته تا اسلام را صادر کند. بله، شاهان اسلامى مانند نادر و غیر او جنگ هایى داشتند ولى آن ها جنگ شان بر سر اسلام آوردن مردم نبود. این همه مسلمانى که آنجا هست اثر تبلیغ بازرگانان مسلمان بوده است. گسترش اسلام در اندونزى در حالى که بیش از صد میلیون مسلمان دارد و مالزى و بسیارى جاها، بر اثر همان منطق بوده است. البته منطق همه جا کارساز نیست و باید دشمن که مانع تبلیغ است کنار رفته و محیط آزاد شود تا مبلغ بتواند مطلب خودش را بیان کند.
اساس پیشرفت اسلام این آیه است:
( ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدین) .( [۳۱۰])
«با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن، پروردگارت، از هر کسى بهتر مى داند چه کسى از راه او گمراه شده است، و او به هدایت یافتگان داناتر است».
جذابیت اسلام فوق العاده مؤثر بوده است و چون این جذابیت، عین فطرت و مطابق آن است سبب مى شد مردم زیادى به این آیین گرایش پیدا کنند:
( وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فى دینِ اللَّهِ أَفْواجاً) ( [۳۱۱]).
«و مى بینى مردم گروه گروه وارد دین خدا مى شوند».
قرآن مى فرماید:
( وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ) ( [۳۱۲])
«آنها گفتند: هیچ کس جز یهود یا نصارى هرگز داخل بهشت نخواهند شد این آرزوى آنهاست، بگو: اگر راست مى گویید دلیل خود را بیاورید!».
این آیه اثبات مى کند که پذیرش دین اجبارى نیست; زیرا اگر واقعاً در پذیرش دین الزامى بوده، معنا ندارد بگوید: ( هاتوا بُرهانکم) پس اینکه مى گوید برهانتان را بیاورید، معلوم مى شود که دین بر اساس برهان و دلیل است.
سوره حمد سراسر برهان است: ( الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ) ; یعنى حمد براى خداست. چرا که او رَب و پرورنده و صاحب جهانیان است. بعداً هم صفاتى را مى آورد که همه دلیل «الحمد» است. مثلِ ( الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) یعنى او بر دنیا و آخرت، رحم دارد. پس حمد، مال خداست و تمامى این صفات برهان هستند.
مقدمه چهارم. تفتیش عقاید در اسلام ممنوع است.
در اسلام اگر یک نفر «لا اله الا الله» گفت و شهادتین بر زبان جارى کرد ما باید بپذیریم و حق تفتیش عقاید نداریم که آیا به صورت جدّى مى گوید یاسخن او صورى و ظاهرى است؟ تفتیش عقاید(انگیزیسیون) فقط در غرب بوده و توسط پاپ ها در مقابل تجدد طلب ها پدید آمد. مردم را زیر سؤال مى بردند تا آنکه هزاران نفر طعمه آتش شدند. روایتى در سنن ابو داوود هست که به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض مى کنند، فردى که «لا اله الا الله» مى گوید و تصدیق به رسالت شما دارد جدى نمى گوید، شما وى را آزمایش کنید! حضرت فرمود: من مأمورِ به شکافتن قلبها نیستم تا ببینم در قلب این آدم ایمان هست یا نیست. پیامبر تا این حد، اهل تسامح و تساهل بودند. ( [۳۱۳])
بنابراین، جوانانى که خیال مى کنند حکم مرتد (یعنى قتل) از همان آثار تفتیش عقاید است، بدانند بین تفتیش عقاید و مرتد از زمین تا آسمان فرق است; چراکه اسلام تفتیش عقاید را ممنوع کرده است. در فقه نیز قاعده اى به نام «اصالة الصحة» داریم که طبق آن فعل مؤمن را باید حمل بر صحت کرد; مگر اینکه دلیل قاطع برخلافش باشد. ما نمى توانیم از این اصول و قواعد مسلّم عدول کنیم، البته پاپ ها این کار را کردند و ضررهاى آن را دیدند و انقلاب کبیر فرانسه براى کسب آزادى در مقابل تفتیش عقاید و علیه نظام پاپ ها اتفاق افتاد.
مقدمه پنجم: هیچ نظامى توطئه را نمى پذیرد.
نظام ها بر دو نوع هستند: الحادى و یا مبتنى بر عقیده; در هر دو نوع آن ها قانون وجود دارد. نظام الحادى کارى با دین ندارد و نظام هایى که الآن در غرب هستند; مثل آلمان، فرانسه و آمریکا چنین اند. در این گونه نظام ها نیز طبق قانون اساسى اگر در داخل کشور کسانى بخواهند علیه نظام توطئه کنند، در برابر او ساکت نمى نشینند. الآن در ترکیه با اینکه غلبه با مسلمان ها است; اما ارتش اگر بداند جمعیتى هستند که مى خواهند علیه نظام لائیک قیام کنند فوراً همه را دستگیر و مجازات مى کند.
نوع دوم نظام ها، مثل نظام اسلامى است که آزادى هم دارد; اما توطئه در آن ممنوع است. در نظام اسلامى نیز نباید آزادى را در آن حدى اجازه داد که حتى علیه خود نظام قیام کنند و آن را از بین ببرند. پس هیچ نظام عاقلى اعم از الحادى وعقیدتى، آزادى مطلق را قبول نمى کند. حتى لیبرال ترین کشورها نیز براندازى و توطئه را پذیرا نیستند. اسلام نیز از این قاعده مستثنى نیست. اسلام بر اساس کتاب، سنت و وابستگى به عالم غیب استوار است. مردم هر کار مى خواهند بکنند اما اگر کسانى علیه نظام توطئه کنند تا نظام را تضعیف کنند، قابل قبول نیست. آیا انسان عاقل حاضر است به فرزندش در آن حد آزادى دهد که حتى خود وى را بکشد؟ قطعاً چنین نیست.
مقدمه ششم: نتیجه در بحث ارتداد
اول: ارتداد نوعى توطئه علیه نظام اسلامى است; اما در نظام هاى الحادى، ارتداد، کوچک ترین اثرى ندارد. در نظام الحادى هر مسلمانى کافر بشود، به نظام الحادى صدمه اى نمى زند، چه تظاهر بکند یا نکند، چرا که اساس نظام بر دین و مذهب نیست; بلکه اساس نظام خواسته مردم است و مردم الحاد را خواسته اند.
اما اگر نظامى بر اساس دین و مذهب شکل بگیرد و مثل جمهورى اسلامى ایران که بیش از ۹۸ درصد مردم به آن رأى داده اند باشد، در این نظام اگر فردى مرتد شد دو حالت دارد: در صورتى که سکوت کند کسى به او کارى ندارد; حتى اگر هم مذاکره کرد و تظاهر نکرد باز هم کسى به او کار ندارد; اما اگر بخواهد تبلیغ کند، در واقع تبلیغ علیه نظام کرده است و این ممنوع است.
نباید مسأله ارتداد را ساده پنداشت! مرتدى که در خانه خودش بگوید: «لا خبرٌ جاء و لا وحى نزل»( [۳۱۴]) کسى به او کارى ندارد، ولى اگر سفره دل باز کند، قلم دست بگیرد و تبلیغ بکند عقاید باطل او مثل یک ویروس تکثیر شده و به اعتقادات جامعه آسیب مى زند. اگر تبلیغ این مرتد به گوش دادستان اسلام برسد، او را احضار مى کند چون ارتداد او توطئه بر علیه نظام است.
طبق مقدمه پنجم گفتیم که در تمام جهان و حتى لیبرال ترین نظام ها، قیام بر علیه حکومت را برنمى تابند، نظام اسلامى نیز وجود این آدم را برنمى تابد.
ما درباره همه دنیا یکسان حرف مى زنیم و مى گوییم در تمام دنیا هر نوع اجتماعى و هر نوع فعل و انفعالى که موجب تضعیف نظام گردد مورد قبول نیست و معتقدیم ارتداد در نظام هاى اسلامى توطئه علیه نظام است; پس هرگز قابل پذیرش نیست. اگر مسلمانى، شغلش را تغییر دهد مثلاً صرّاف شود، دین را نشانه نگرفته است، یا فردى زنش را طلاق بدهد یا خانه اش را عوض کند، دین را نشانه نمى گیرد; اما اگر عقیده را عوض کرد و ساکت ننشست و تبلیغ کرد، نظام اسلامى و حیثیت اعتقادى آن را نشانه گرفته است.
دوم: فساد دنیا غالباً از یهود است.
ارتداد در زمان پیغمبر، برنامه یهود بود. آن ها بچه هاى یهودى را آموزش مى دادند، که بروید و نزد پیغمبر «لا اله الا الله» بگویید که ما از کلیمى بودن برگشتیم. مدتى با پیغمبر نماز بخوانید و بعد از یکى دوماه بگویید نه، ما نپسندیدیم پس برگردید و شعار ضد دین بدهید تا دیگران(مسلمانان) هم برگردند:
( وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذى أُنْزِلَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) .( [۳۱۵])
«و جمعى از اهل کتاب(از یهود) گفتند:(بروید در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید، و در پایان روز کافر شوید، شاید آنها (از آیین) خود باز گردند».
این ترفندها در زمان پیغمبر و پس از او هم بود و الان هم همین را تعقیب مى کنند.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) جلوى آن را گرفت:
( وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُت وَهُوَ کافرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالَهُمْ فِى الدُّنْیا والآخِرَةِ وَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ) . ( [۳۱۶])
«کسى که از آئینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، بر باد مى رود، و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود».
و فرمود: «مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ!» ( [۳۱۷]) این حدیثى است که اهل سنت نیز نقل کرده اند. اگر پیغمبر اکرم جلوى این فتنه را نگرفته بود، قطعا در دل سادهْ مسلمانان اثر سوء مى گذاشت. یعنى وقتى دیدند صد تا جوان یهودى پشت سر پیغمبر نماز خواندند و شعار اسلامى دادند و بعد از چند روز، شعار ضد اسلامى سردادند و گفتند دین شما دین سستى است، قطعاً در دیگر جوانان انصار و مهاجر هم اثر مى گذاشت.
سوم: ارتداد برخلاف آزادى است و یک نوع تجاوز به حقوق عمومى به شمار مى رود.
در نتیجه اول، گفته شد که ارتداد نوعى توطئه علیه نظام است، در اینجا مى گوییم ارتداد نوعى تجاوز به حقوق عمومى است; زیرا عموم جامعه، نظام اسلامى را پذیرفته و به جمهورى اسلامى ـ نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم ـ رأى داده اند، حال اگر آدمى مرتد بشود و ارتداد را تبلیغ بکند، او در حقیقت مى خواهد افکار و خواست عمومى را تضعیف کند و حق عموم را از بین ببرد.
در تمام جهان، حقوق عمومى معتبر بوده و افراد در حدود آن آزاد هستند. اسلام نیز مى گوید: هم حقوق عمومى معتبر است و هم حقوق فردى; اما به شرط اینکه به سعادت خودش لطمه نزند. پس تفاوتى که ما با غرب داریم این است که غرب براى آزادى فقط یک شرط قائل است و مى گوید آزادید به شرط اینکه به حقوق عمومى تجاوز نکنید; اما ما مى گوییم آزادید به شرط آن که به حقوق عمومى و حقوق شخصى خود هم تجاوز نکنید. مثلاً خودکشى و شراب خوارى حرام است; زیرا تجاوز از سعادت فرد است.
چهارم: مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.
در تمام جهان مى گویند مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است و این یک مسئله عمومى است. در کشور ما کم وبیش این قانون مطرح است. مثلاً شهر به توسعه نیاز دارد و لذا احتیاج به خیابان کشى دارد. مصلحت فرد مى گوید این خانه، مال من است، چرا خرابش مى کنید؟ ولى مصلحت جامعه اقتضاى خراب کردن خانه را دارد! لذا دولت، جمعِ بین دو حق مى کند و مبلغ خانه را به قیمت روز پرداخت مى کند; زیرا مصالح جمع بر مصالح فرد مقدم است.
حکمِ ارتداد و مرتد در کشورهایى با دیدگاه اعتقادى مانند حکم جاسوس در کشورهاى الحادى است.
جاسوس در تمامى کشورها به اشد مجازات محکوم است و هیچکس هم اعتراضى نمى کند و احدى هم اجازه ندارد درباره جاسوس شفاعت کند. چرا؟ زیرا زشتى آن به قدرى روشن است که جاى شفاعت ندارد. اگر هم بخواهند شفاعت کنند از راه هاى دیگرى وارد مى شوند و مثلاً مى گویند نادان و بچه است یا او را تحریک کرده اند.
در کشور ما مرتد نیز حکمِ همان جاسوس را دارد. مرتد در حقیقت با تبلیغ خود براى دشمن یار گیرى مى کند. پس اشدِّ مجازاتى که درباره جاسوس هست درباره مرتد مطرح مى باشد.
پنجم: ارتداد نوعى واپس گرایى است.
مرتد اگر دنبال یک دین اکمل برود، حرفى نیست; ولى مرتد مى رود زرتشتى مى شود و مثلاً به آتش احترام مى گذارد و سجده مى کند!
رجوع به مسیحیت نیز واپس گرایى است. مسیحى مى گوید خدا در ژانویه متولد شد و مسیحِ متولدشده، خداست! مسیح از نظر آن ها پیغمبر نیست. در المنجد نوشته که «المسیح هو الله المتجسّد» خدا اگر خداست تولدش چه معنى دارد؟! اسلام یک چنین وا پس گرایى را تجویز نمى کند.
ششم: ارتدادهاى کنونى ارتدادهاى سیاسى و به تعبیرى دلارى و ریالى است.
جوانان عزیز! اساتید و دانشجویان محترم! امروزه ارتدادها سیاسى هستند. شبکه هاى استعمارى پول مى دهند که جوان ها مرتد شوند تا بعداً از اینها بهره بردارى سیاسى کنند. پس ارتداد واقعى نیست; بلکه سیاسى است. همین شبکه ها گاهى اوقات مسائل جنسى را که بسیار اغواگر هستند، ابزار خود مى سازند تا بتوانند در داخل کشور، یک هسته مخالف درست کنند. تمام اینها سیاسى است. این ارتدادها ارتداد واقعى نیستند; بلکه شبیه همان ارتداد یهود در زمان پیامبرند. البته آن ها ارتداد اولشان سیاسى و دومى واقعى بود; اما اینها از همان ابتدا سیاسى است.

[۳۰۵] . بقره/۲۵۶، « در قبول دین اکراهى نیست » .
[۳۰۶] . مجمع البیان، ج۱،ص۶۳۰ در تفسیر آیه « لا اکراه فى الدین »
[۳۰۷] . مجمع البیان / ج ۱
[۳۰۸] . اصول کافى، کتاب العقل والجهل، حدیث۱۱.
[۳۰۹] . کهف/۲۹.
[۳۱۰] . نحل/۱۲۵.
[۳۱۱] . نصر/۲.
[۳۱۲] . بقره/۱۱۱.
[۳۱۳] . سنن أبى داود، ج۱، ص۵۹۱، حَدَّثنا أسامة بن زید، قال: بعثنا رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) سریة إلى الحرقات، فنذروا بنا، فهربوا، فأدرکنا رجلا، فلما غشیناه قال: لا إله إلا الله، فضربناه حتى قتلناه، فذکرته للنبى (صلى الله علیه وآله وسلم) فقال: « من لک بلا إله إلا الله یوم القیامة؟ » فقلت: یا رسول الله، إنما قالها مخافة السلاح، قال:- - « أفلا شققت عن قلبه حتى تعلم من أجل ذلک قالها أم لا؟ من لک بلا إله إلا الله یوم القیامة؟ » فما زال یقولها حتى وددت أنى لم أسلم إلا یومئذ.
[۳۱۴] . طبرى، محمد بن جریر; تاریخ الطبرى، ج ۸ ص ۱۸۸; ابن کثیر; البدایة والنهایة، دار إحیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۰۸ق،ج ۸ ص ۲۴۶ (این سخن از یزید بن معاویه نقل شده است).
[۳۱۵] . آل، عمران/۷۲.
[۳۱۶] . بقره/۲۱۷.
[۳۱۷] . مستدرک الوسائل، چاپ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) ، قم، ج۱۸، ص۱۶۳.


منبع : tohid.ir

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.