ازدواج امام حسین (ع) با جناب شهربانو ۱۳۹۴/۱۱/۴ - ۹۵ بازدید

پاسخ: سوال شما دارای سه بخش زیر می‌باشد که باید به هر یک جداگانه پاسخ داده شود:
۱- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان.
۲- زیباترین دختر یزگرد سوم.
۳- ازدواج امام با ایشان.
------------------------
۱- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان
هیچیک از منابع و مآخذ متقدم و معتبر[۱] شیعی از حضور حسنین در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)) خبر داده‌اند که به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره می‌شود:
پاسخ: سوال شما دارای سه بخش زیر می‌باشد که باید به هر یک جداگانه پاسخ داده شود:
۱- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان.
۲- زیباترین دختر یزگرد سوم.
۳- ازدواج امام با ایشان.
------------------------
۱- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان
هیچیک از منابع و مآخذ متقدم و معتبر[۱] شیعی از حضور حسنین در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)) خبر داده‌اند که به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره می‌شود:
۱- بلاذری با عبارت «برخی چنین می‌گویند» به نقل این خبر می‌پردازد: حسن و حسین دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ(فتح طبرستان) با سعید بن عاص همراه بوده‌اند.[۲]
۲- طبری مورخ مشهور اهل سنت می‌نویسد: «در سال سی‌ام (و در زمان حکومت عثمان) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه همچون حسن، حسین، حذیفة بن یمان و ... به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند».
۳- از دیگر منابع اهل سنت که به این خبر اشاره کرده‌اند می‌توان به این موارد اشاره نمود: ابن اثیر،[۳] ابن کثیر،[۴]‌ ابن خلدون[۵] و ...
بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
۱- بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند.
۲- آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند، سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول.
۳- دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
۴- یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیرمومنان علی(ع) حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
۵- مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».[۶]
حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
بنابراین با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد.
به گمان قوی، دستِ تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین گزارش‌هایی بی تاثیر نبوده است. با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین(ع) در ایام جوانی به برخی از شهرهای ایران همانند اصفهان و گرگان و ... مسافرت کرده‌اند؛ به سبب امور دیگری (غیر از شرکت در فتوحات) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام علی(ع) بوده است همچنانکه یکی از مورخین قدیمی (به نام سهمی در: تاریخ جرجان ص۱۹)نیز به این مطلب اشاره کرده‌است.
جهت کسب اطلاعات بیشتر در زمینه این بخش از پرسشتان می‌توانید به: مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید.
۲- زیباترین دختر یزگرد سوم.
بحث زیبایی این شاهزاده از بحث‌های ساخته شده در زمان‌های اخیر است و از آن جهت که وی مادر یکی از ائمه دانسته شده است آن را پر آب و تاب نقل می‌کنند. نتیجه آن که : ما هیچ دلیلی بر «زیباترین» بودن ایشان نداریم.
۳- ازدواج امام با ایشان.
اصل داستان که یزدگرد دختری به نام شهربانو یا نام دیگر داشته و به افتخار عقد زناشویی حسین بن علی(ع) و مادری امام سجاد(ع) نائل شده باشد، از نظر مدارک تاریخی سخت مشکوک است. مورخین عصر حاضر عموماً در این قضیه تشکیک می کنند و آن را بی اساس می دانند. برخی اشکالات مطرح شده در مورد ایشان از قرار ذیل می‌باشد:
۱. اختلاف شدید در نام ایشان:
با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمى یابیم که از میان ائمه شیعى بیشترین اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جایى که برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام [۷] و برخى دیگر تا شانزده[۸] نام براى مادر آن حضرت(ع) ذکر کرده اند که مجموع این نام ها چنین است: ۱. شهربانو، ۲. شهربانویه، ۳. شاه زنان، ۴. جهان شاه، ۵. شه زنان، ۶. شهرناز، ۷. جهان بانویه، ۸. خولة، ۹. برّة، ۱۰. سلافة، ۱۱. غزالة، ۱۲. سلامة، ۱۳. حرار، ۱۴. مریم، ۱۵. فاطمة، ۱۶. شهربان.

۲. اختلافِ فراوانِ گزارش ها در مورد زمان اسارت.
زمان اسارت او نیز یکى دیگر از اشکالات است. برخى اسارت ایشان را در زمان عمر، دسته‌ای دیگر در زمان عثمان و برخى آن را در زمان خلافت حضرت على(ع) دانسته اند.[۹] اصولاً کتبى مانند: «تاریخ الامم و الملوک» طبرى و «الکامل» ابن اثیر که به صورت سال شمار جنگ هاى مسلمانان با ایرانیان را تعقیب کرده و مسیر فرار یزدگرد را به شهرهاى مختلف ایران نشان داده اند، و در آن از ذکر جزئیات حادثه نیز غافل نشده‌اند، در هیچ موردى اشاره به اسارت فرزندان او نکرده‌اند؛ با آنکه این مسأله، بسیار مهم تر از حوادث جزئى است که به آنها اشاره شده است. این نکته جعلى بودن گزارش اسارت دختران یزدگرد را تقویت مى کند.
۳. وجود اختلافات فراوان در اصل و نَسَب شهربانو.
درباره نَسَب مادر امام سجاد(ع) نیز منابع متقدم تاریخى و روایى دچار اختلاف گشته اند:
دسته‌ای وی را دختر یزگرد دانسته‌اند مانند: یعقوبى(متوفى۲۸۱ ق)[۱۰]، محمد بن حسن قمى [۱۱]، کلینى (متوفى۳۲۹ ق)،[۱۲] محمد بن حسن صفار قمى (متوفى۲۹۰ ق)،[۱۳] شیخ صدوق (متوفى۳۸۱ ق)[۱۴] و شیخ مفید (متوفى ۴۱۳ ق)[۱۵]، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. این نَسَب تقریباً در میان منابع متأخر به عنوان یک شهرت فراگیر جاى خود را باز کرده است؛ به گونه اى که میدان اظهار وجود براى دیدگاه هاى مخالف نگذاشته است.[۱۶]
و دسته‌ای دیگر نام هاى بزرگان ایرانى همچون: سبحان، سنجان، نوشجان و شیرویه را به عنوان پدر او ذکر کرده اند.[۱۷]
در مقابل دو قول فوق، برخى از منابع متقدم و متأخر بدون هیچ‌گونه اشاره‌ به «بزرگ‌زاده» بودن وی دیدگاه هاى دیگرى مانند: اهل سیستان بودن، سِندى بودن، کابلى بودن او را متذکر شده‌اند.
و در آخر آن که بسیارى از منابع بدون ذکر محل اسارت او، تنها با عنوان «امّ ولد» (کنیز صاحب فرزند) از او یاد کرده اند.[۱۸]
۴. برخى از نویسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذکر فرزندان یزدگرد سوم، دخترانى با نام هاى: ادرک، شاهین و مردآوند براى او ذکر مى کنند که: اولاً با هیچ یک از نام هایى که براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد. ثانیاً خبرى از اسارت آنها در نوشته هاى خود به میان نمى آورد.[۱۹]
۵. از مهم ترین اسناد تاریخى که مى توان درباره مادر امام سجاد(ع) به آن استناد کرد، نامه هاى منصور به محمد بن عبدالله معروف به «نفس زکیه» است که رهبرى مخالفان علوى و طالبى (اولاد ابوطالب) را در مدینه بر عهده داشت و همیشه میان او و منصور نزاع و درگیرى بود. در یکى از این نامه ها که منصور قصد ردّ ادعاهاى محمد مبنى بر افتخار به نَسَب خود را دارد، چنین مى نگارد: «ما وُلِدَ فیکم بعد وفاة رسول الله(ص) افضل من على بن الحسین و هو لِاُم ولد».[۲۰] یعنى: بعد از رحلت پیامبر خدا(ص)در میان شما شخصیتى برتر از على بن‌حسین (امام سجاد(ع)) ظهور نکرده، در حالى که او فرزند ام ولد (کنیز داراى فرزند) بود. جالب آن است که هیچ اعتراضى - نه از سوى محمد و نه از سوى دیگران - به این فقره شنیده نمى شود که على بن حسین(ع) فرزند کنیز نبود؛ بلکه فرزند شاهزاده اى ایرانى بود! در حالى که اگر این داستان واقعیت داشت، حتماً محمد بن‌عبدالله براى پاسخ دادن، به آن استناد مى کرد. مجموعه این قرینه ها ما را به این نتیجه مى رساند که دست جعل در ساختن مادرى ایرانى با این اوصاف براى امام سجاد(ع) دخالت داشته و عمداً دیدگاه هاى دیگر درباره مادر آن حضرت(ع) - بویژه دیدگاه هایى که او را از کنیزکان بلاد دیگر همانند «سِند» مى داند - نادیده گرفته شده است. در حالى که تا قبل از اواخر قرن سوم بیشتر ناقلان، او را از کنیزان سِند یا کابل مى دانستند.[۲۱]
بهترین کتابی که در این زمینه می‌تواند به شما کمک کند کتاب استاد «سید جعفر شهیدی» به نام ، زندگانى على بن الحسین(ع) (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۴ ش، چاپ ششم) است که در صفحات نخستین این کتاب با قلمی زیبا به بیان این مسئله پرداخته است.
--------------------------------------------------------------
[۱] . دو قید «معتبر و قدیمی» به این خاطر ذکر شد که برخی از کتاب‌هایی که در این زمان نوشته شده متاثر از منابع اهل سنت و بدون مقایسه و توجه به تضاد‌هایی که در آن ها است سخن از حضور امام حسن و امام حسین در فتح ایران زده‌اند.
[۲] . بلاذری،‌ فتوح البلدان، ص۳۳۰.
[۳] . الکامل فی التاریخ،‌ تحقیق: ابوالفدا عبدالله القاضی، ج۳، ص۶.
[۴] . البدایه و النهایه، تحقیق: مکتب تحقیق التراث، ج۷، ص۱۷۴.
[۵] . تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۱۵۳.
[۶] . نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷؛ شیخ مفید،‌ الاختصاص، ص۱۷۹؛ ابن ابی الحدید،‌ شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۴۴.
[۷] . شهیدی، زندگانى على بن الحسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۴ ش، چاپ ششم، ص ۱۰ و ۱۱.
[۸] . محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ربیع الاول ۱۴۱۲.
[۹] . شعوبیه ناسیونالیسم ایرانى، ص۳۲۴.
[۱۰] . تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۳۰۳.
[۱۱] . تاریخ قم، ص ۱۹۵.
[۱۲] . اصول کافى، ج ۲، ص ۳۶۹.
[۱۳] . در: مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، ص۹.
[۱۴] . عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۲۸.
[۱۵] . الارشاد، ص ۴۹۲.
[۱۶] . جعفر شهیدی، زندگانى على ابن الحسین(ع)، ص ۱۲.
[۱۷] . محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص ۲۸.
[۱۸] . شعوبیه ناسیونالیسم ایرانى، ص۳۰۵.
[۱۹] . مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم،ج۱، ص۳۱۴.
[۲۰] . ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت،ج ۵، ص۵۳۹.
[۲۱] . محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص ۲۸.


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
در پاسخ به این سوال توجه به نکات ذیل ضروری است:
اول: این کشورگشاییها را نباید به نام اسلام گذاشت بلکه شیوه ای بود که خلفای سه گانه پیش گرفتند، که متاسفانه چون تنها در این فتوحات به فکر کشورگشایی و گسترش سرزمینهای خود بودند این فتوحات نقشی در اسلام آوردن اکثر مناطق فتح شده نداشت.
پس ما نیز معتقدیم که فتوحات نه تنها به نفع اسلام نبود بلکه موجب شد ضربه های بزرگی به پیکر اسلام وارد شود. و این را نباید به نام اسلام گذاشت.
اگر حرکتی که از سوی رسول خدا(ص)شروع شد، پس از فوت ایشان ادامه می یافت و زمام امامت و خلافت به دست وصی ایشان امیرمؤمنان(ع) می افتاد، بی شک دعوت اسلامی پیامبر(ص) به میدان وسیع تری گسترش می یافت و همسایگان دولت اسلامی و سایر ملل خود به پذیرش این دین الهی پیشقدم می شدند و فتوحات خونین و لشکرکشی های دوران خلفا، به گونه ای دیگر رقم می خورد.
دوم: توجه به این نکته هم بسیار مهم است که در این کشور گشایی ها نه امیرالمومنین علی علیه السلام ونه امام حسن و امام حسین علیهما السلام هیچکدام در فتوحات شرکت نداشتند و این خود بالاترین دلیل بر مخالفت ایشان با اینگونه کشورگشاییها و مسلمان کردنها بوده است.
بنابر این اینکه شما این مسائل را به اهل بیت و کربلا ربط می دهید کاملا اشتباه است و این بزرگواران خود قربانی این افراد بوده اند. (جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید).
سوم: جالب است که خودتان به قرآن استناد می کنید ولی دقت نمی کنید که همین قرآنی که بدان استناد کرده اید کتاب مقدس و آسمانی همین مسلمانانی است که به آنان می تازید بنابر این تکلیف خود را روشن کنید.
چهارم: اینکه گفته اید اکثر شهدای واقعه ی کربلا جزء سردمداران به آتش کشیدن ایران بوده اند.. نیز دروغی بیش نیست. اگر دلیل دارید لطفا با سند و مدرک بیان کنید نه اینکه باورهای ذهنی خود را به عنوان سند بخواهید به خورد دیگران بدهید.
پنجم: تاریخ هر قوم و ملت و کشوری پر است از نقاط قوت و ضعف که هویت تاریخی آن کشور را نشان می دهد، تاریخ ایران پیش از اسلام نیز پر است از نقاط قوت و ضعف، اما نکته مهم این است که نقاط ضعف آن بسیار بیشتر از نقاط قوت آن بوده است و همین هم باعث شکست آنان شد چون قاطبه مردم از ظلم و ستم آنان به ستوه آمده بودند. جالب اینجاست که همین عامل هم سبب شد ایرانیان مذهب شیعه اثنی عشری را پذیرفته و مذهب فاتحان ایران را به راحتی قبول نکنند چرا که ایرانیان تشنه عدالت بودند که آنرا تنها در وجود حضرات معصومین یافتند.
میهمان
در هیچ یک از منابعِ‌ کهن و معتبر تاریخی حضور امیرمؤمنان حتی در یکی از جنگ‌های زمان خلفا ثبت نشده است (و تنها نبردی که حضرت سلاح بدست گرفت زمانی بود که لشکر مرتدین به دروازه‌های مدینه نزدیک می‌شد. بسیاری از مسلمانان بدلیل عدم بیعت امام با ابوبکر و همچنین عدم حضور حضرت در این جنگ حاضر به همکاری و حضور در میان مدافعان شهر مدینه نبودند. امام بنا به مصلحت و برای حفظ اسلام تنها شمشیر به دست گرفته و در میان مدافعان حضور یافت و در همان حال نیز هرگز با شمشیر نجنگید.) در نتیجه می‌توان گفت که در زمان خلفا، حضرت هرگز با هیچ گروهی نجنگید.
عدم شرکت حضرت در فتوحات و انزوای ایشان این سوال را در اذهان مسلمانان بر انگیخت که چرا علی‌بن‌ابی‌طالب با آن همه سابقه درخشان در نبردهای گذشته، اکنون که زمان انتشار اسلام در سرزمینهای کفر و شرک رسیده است در جنگها شرکت نمی کند؟ به طور قطع بسیاری – اگر نگوییم همه – می‌دانستند که او به خاطر ترس از مرگ یا سستی از جهاد نبوده که در جنگها شرکت نمی کردند همانطور که خود حضرت نیز در این زمینه می‌فرمایند: «والله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها؛ به خدا سوگند اگر تمام عرب در کارزار با من روبرو شوند به آنان پشت نمی‌کنم». (نهج البلاغه، نامه ۲۵). از این رو خلیفه و یارانش می‌کوشیدند با شرکت دادن علی (ع) در فتوحات:
- از یک طرف زمینه طرح چنین پرسش و ابهامی را از بین ببرند و با ورود او به عرصه فتوحات، اعتبار و مشروعیت چنین اقدامی را در اذهان بسیاری از هواخوان ایشان به ویژه بنی هاشم مستحکم سازند.
- و از سوی دیگر از مهارت‌ها و تجارب جنگی آن حضرت در فتح شهرها استفاده کنند.
اما امام علی(ع) با عدم حضور و شرکت مستقیم در فتوحات هرگز مُهر تایید بر سیاست‌های خلفا در این زمینه نزد و در یک کلام، موید خلفا نبود.
(جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می‌توانید به مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید).

اما در مورد حضور امامین حسنین(ع) در جنگها:
هیچ یک از منابع و مآخذ معتبر شیعی از حضور حسنین در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)!) خبر داده‌اند که به بررسی آن می پردازیم:
۱- بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند (مانند نقل بلاذری که به آن بعدا می پردازیم)
آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند،(که مهمترین آنها طبری است) سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول و یا اینکه اصلا تضاد عجیبی در بین روایات آن دیده می شود.(که بعدا به این مورد هم می پردازیم)
دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیر مومنان حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».
حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
بنابر این با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد.
به گمان قوی، دست تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین گزارش‌هایی بی تاثیر نبوده است. با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین(ع) در ایام جوانی به برخی از شهرهای ایران همانند اصفهان و گرگان و ... مسافرت کرده‌اند؛ به سبب امور دیگری (غیر از شرکت در فتوحات) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام علی(ع) بوده است همچنانکه یکی از مورخین قدیمی به نام سهمی در: تاریخ جرجان ص۱۹ نیز به این مطلب اشاره کرده‌است.
(جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه این پرسشتان می‌توانید به: مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید).
حال به بررسی ریشه ای در مورد سند این مطالب می پردازیم: در این ادعاها حضور امام حسن و حسین(علیهما السلام) تنها در دو بن مایه وجود دارد ،که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است بنابر این صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :
بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
در فتوح البلدان - البلاذری - ج ۲ - ص ۴۱۱ و ترجمه آن صفحه ۴۶۸ آمده است: جرجان وطبرستان ونواحیها قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیة الکوفة فی سنة تسع وعشرین . فکتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملکه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام .
گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال ۲۹ (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود ...پس سعید و عامر هر دو آهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نمود در حالیکه گفته میشود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.
ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
۱- در اینجا واژه گفته میشود بکار رفته که ناقل و راوی آن دقیق مشخص نشده و این کار روایت را ازاعتبار ساقط می کند چون سلسله سند دقیقا ذکر نشده است.
۲- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:گفته اند سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد:میگویند به عبارتی ابتدا فعل قالوا که فعل ماضی-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است یعنی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته میزیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- به او گفته اند که احتمالا حسنین حضور داشته اند و این کار بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.
اما بن مایه دوم : تاریخ طبری
تاریخ الطبری - الطبری - ج ۳ - ص ۳۲۴ – ۳۲۵ می نویسد:
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفرة فإذا أکلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفة فمدحه کعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة ۳۲۵ › تعلم سعید الخیر أن مطیتی * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا کأنک یوم الشعب لیث خفیة * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذی ما ساس قبلک واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
حنش بن مالک تغلبی گوید : ...سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند ...
همانطور که در این روایت مشاهده می کنید طبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به گرگان و طبرستان مطرح میکند و حال آنکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین(علیهما السلام (و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.و این در حالی است که طبری بر خلاف بلاذری
سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است ولی با این حال نامی از امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) نمی برند. بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!
اما در جای دیگر از تاریخ الطبری ( تاریخ طبری ج ۳ - ص ۳۲۳ – ۳۲۵)می بینیم که در صفحه ۳۲۳ می نویسد: حدثنی عمر بن شبة قال حدثنی علی بن محمد عن علی بن مجاهد عن حنش بن مالک قال غزا سعید بن العاص من الکوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصرة یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل ....
حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند ...
اما در صفحة ۳۲۵ می نویسد: وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفرة فإذا أکلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفة ....
در این دو روایت باز تناقضاتی می بینیم که بسیار عجیب است، در این دو روایت میبینیم که طبری در صفحه ۳۲۳ کتاب خود اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد و در آن نام حسنین (ع) را می برد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سند در صفحه ۳۲۵ نامی از حسنین در حضور در تبرستان نمیبرد!!
و این همان چیزی است که فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری- بیش از پیش تقویت میکند!!
ما وقتی به تاریخ رجوع می کنیم دلیل جاعلان اینگونه مطالب را در این زمینه را خواهیم دید: اعراب در طبرستان نبردهای سخت و طولانی و خونینی داشتند ، و اکثر این نبردها به دستور خلیفه دوم و سوم و لشکریان معاویه بود ، در اواخر دوره امویان ایرانیان به ائمه شیعه خیلی علاقه پیدا کردند به طوری که طبرستان که روزی مرکز مخالفت با اعراب بود و دژی در مقابل انان بود به یک پایگاه شیعی تبدیل شده بود! از آنجا که این کتب بعد از دوره امویان است در نتیجه احادیث بسیاری که به گفته همه در دوره امویان جعل شده بود به آنها راه پیدا می کند. احتمالا این روایتها برای این بوده که مردم طبرستان را از ائمه شیعه دور کنند! با این حربه که آنها در جنگ با شما شرکت داشتند حال آنکه دیدیم در کتب خودشان هم این روایتها ضعیف است.
پس در نتیجه با وجود چنین تناقضات و اسناد نامعتبری نمی توان قائل به حضور امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در جنگ ایران شد.
میهمان
دانشجوی گرامی، این شبهه شما و شبهاتی مانند این که به علم غیب معصومین علیهم السلام بر می گردد نیازمند توضیح کلی در مورد علم غیب حضرات معصومین علیهم السلام است که با توجه به نکات ذیل روشن خواهد شد:
یکم. هر چند امامان معصوم علیهم السلام از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان تکلیفى به دنبال نمى آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه اى را پیش روى خود مى بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. یا مانند امیرمومنان می داند که حضرات امام حسین و حسن علیهما السلام در این جنگ کشته نمی شوند اما وظیفه دارد بر طبق ظاهر عقل مردم رفتار نماید. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:
الف. عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.
ب. عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه علیهم السلام براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى کردند. شاید یکى از حکمت هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و ...براى غیب گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.(صافى گلپایگانى، معارف دین، ج ۱، ص ۱۲۱.)
دوّم. هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان علیهم السلام نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛(اصول کافى، ج ۱، «باب ان الائمه علیهم السلام یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج ۱۶،باب ۱۴.) اما از روایاتى دیگر استفاده مى شود که این علم به صورت بالفعل نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: «اذا اراد الامام ان یعلم شیئاً اعلمه اللَّه ذلک»؛( اصول کافى، ج ۱، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۵۶، ۱۱۶و۱۱۷.؛) «هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد».
پس علم غیب امام علیه السلام شأنى است؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.(مظفر، محمد رضا، علم امام، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص ۷۳؛) قابل ذکر است مرحوم مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى کند، ولى آن را نمى پذیرد.
سوّم. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى دانستند کارى که انجام مى دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا رفتن حضرت على علیه السلام به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان)، این کارها را انجام مى دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم صلى الله علیه وآله واجب و براى سایر مسلمان ها، مستحب است.
چهارم ؛(علامه طباطبایى، المیزان، ج ۱۸، ص ۱۹۴). وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. برخى از این موارد (مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم علیه السلام و یا امام رضاعلیه السلام و ...) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه مى دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى زند؛ اما نمى تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على علیه السلام و امام حسن مجتبى علیه السلام) باشد.
پنجم. پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:
الف. قضا و «قدر» الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى ء از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى هاى وجودى خاص، قدر آن شى ء و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى اش، متناسب و برآمده از همان علت است.
«قضا» به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده اى - با تحقق علت تامه اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.
ب. علم الهى به قضا و قدر پدیده هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده اى با چه اوصاف و ویژگى هایى، تحت تأثیر علت تامّه اش موجود است. علم خداوند به پدیده هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده ها را از دریچه زمان مى نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد.
بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته، حال و آینده) یک جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى گیرد.
علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان گونه که در خارج موجودند - تعلق مى گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه اش) نمى شود.
ج. علم امام: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از علم لدنى و خدادادى (علم غیب) نیز بهره مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است.
بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را مانند شهادت یا عدم شهادت را از (منظر علم الهى) مى نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس العملى نشان نمى دهد و براساس علم عادى خود عمل مى کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد.
افزون بر این، وقتى امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى رسد و با منبع علم الهى تماس مى یابد، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى بیند و خود را نمى پسندد. او فقط خدا را مى بیند و تنها مشیت الهى را مى پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده هاى هستى مى یابد، خواسته اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجّه به این جواب، سایر پاسخ ها نیز مى تواند، توجیه درستى پیدا کند.
پاسخ اول - که ائمه علیهم السلام را مکلف به علم عادى مى دانست؛ نه علم غیب - چنین مستدل و موجه مى شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان گونه که در خارج محقق مى شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف آور نیست.
پاسخ دوم نیز با توجّه به حقیقت علم امام، کامل مى شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه علیهم السلام با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده اند؛ یعنى اراده کرده اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه علیهم السلام به شهادتشان دارد.(اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۸، ح ۱-۸)
در پاسخ سوم، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه علیهم السلام با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبرصلى الله علیه وآله و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک اند و به جز چند حکم خاص - که نبى اکرم صلى الله علیه وآله داشته اند - بقیه احکام یکسان است.
اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه علیهم السلام به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.
میهمان
با سلام واحترام به نظرات همه ی هم وطنان
همین که در این قسمت جستجو دارید معلوم است که جزء ایرانیان با تعصب و با اندیشه آید که به سرنوشت خود و اجداد خود کنجکاوید .
ولی واقعیت امر این است که همه ی بلایی که سر ما ایرانی ها آمده از طرف همین اعراب جاه طلب و قدرت طلب شهوت پرسته که متاسفانه با این همه بلایی که بعد از جنگ قادصیه سر ما آوردن باز اونها رو می پرستیم، ناموس وطنمونو بردن به اسارت معلوم نیست چه بلاها سر زنان دختران ایرانی که به عنوان برده به سرزمینهایی عربی میفرستند آوردن بعد توقع دارید ما از اونها تبعیت کنیم باور کنید برای اکثر هموطنان متاسفم که حتی برا چند لحظه هم که شده فکر نمی کنند فقط کورکورانه بعضی هارو به جای خدا می پرستند به همون خدایی که همه ی انسانهای دنیا میپرستند ما ایرانیها بدجوری فریب خوردیم، وضعیت اخلاق و انسانیت رو ببینید،ببینید که اعراب چی برا ما به ارمغان آوردن، دروغ، بی عدالتی، عدم انسانیت،بی ایمانی، همه وهمه ارمغانیه که اعراب برای ما آوردن...
از همه هم وطنان میخواهم بیشتر اندیشه کنند بیشتر فکر ومطالعه کنند حالا دیگر وقت پیروی کورکورانه نیست...
خواهشی که دارم قرآن رابصورت عمقی بخوانید کاملا همه چیز دستتون میادین. ..
برای مثال آیه ۴ سوره ابراهیم رو به عنوان یک فارسی زبان بخوانید بعد خودتان نتیجه گیری کنید...
یا آیات ۸۲ تا ۱۰۰ سوره کهف که از یک پادشاه ایرانی چقدر در قرآن ستایش شده است...
یعنی ما در سه هزار سال قبل توحید و معاد و نبوت و ... همه چیز داشتیم که خود قرآن به آن اشاره کرده...
حدودا سی یا چهل سال قبل از واقعه کربلا همه ی ایران توسط اعراب خون خوار، قدرت طلب، جاه طلب، شهوت پرست( به قول از آیات قران ) واقعه ی کربلا در تمام آبادی های ایران اتفاق افتاده و اکثر شهدای واقعه ی کربلا جزء سردمداران به آتش کشیدن ایران بوده اند. چرا حداقل یک روز را برای نیاکان خود عزاداری نمی کنید!!!
او ن فرهنگ غنی که ما ایرانی ها به اون می بالیدیم افسانه نبود و نیست ولی واقعیت امر آینه که کم کم داره به تاریخ می پیونده حالا به عنوان ایرانی به چه چیزی باید دلمان خوش باشه!؟
میهمان
... یوم لاحسب ولا نسب الا من اتی بقلب سلیم.فردای قیامت حسب ونسب به کارنمی آیدبلکه قلب سلیم ارزش داردوبس.
میهمان
به پیر به پیغمبر
حضور امام حسن و فرماندهی اون در بعضی حملات و حضور امام حسین در جنگ مقابل ایرانیان قابل انکارنیست وسلام
لعنت به همه ای وهابی ها من کار ندارم ولی ان را نمیشه انکار کرد منابع زیاد هست
ولی مشکل این که ما هرچی خودمان دوست داریم بگیم چرا که الان نمایندگان شیعه هستیم ولی سعی کنیم کمی چیز ها را قبول کنیم
این بد نیست قبلا ایرانیان کفر بودند بعد مسلمان شدند و علاقه ای زیادی به اهل بیت را نمایان کردند
ایننطور فکر نکنیم که با نشان دادن عدم حضور دو امام معصوم میتوان شیعه را در بین ایرانیان محبوب تر کرد
اگر دوست دار اهل بیت باشد هست
و گر نه نیست


وسلام
میهمان
دوستان خواهشا فعالیت هاتون رو زیاد کنید که دارن بدجور ریشه اسلام رو میزنن
میهمان
علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».[من در جاهای مختلف خوانده ام که پیامبر به امامان فته که کجا وچگونه کشته میشوند وامام علی هم از اینده خبر داشت و دست عباس را در دست امام حسین قرار داد وگفت مواظب برادرت باش حال چگونه است که از مرگ انها ترسیده ایا خبر نداشته
میهمان
زیاد سخت نگیر فکرکنم به ذهن شما نرسیده که احتمال دهید مترجم داشته
میهمان
فقط خدا و رسولش حضرت محمد و علی واولادش فقط شیعه آل علی بن ابیطالب
میهمان
دوست عزیز با شما موافقم زیبا نتیجه گیری کردی ولی کمی هم تند رفتی کمتر بی احترامی کن.
میهمان
در هیچ سندی نیامده که اسیر شدن . شما از کجا دیدی؟
میهمان
سلام دوست عزیز
یکم اطلاعاتت رو بیشتر کن
داداش حضرت علی (ع) با سلمان فارسی که صحابه آزاد شده حضرت محمد (ص) هستش دوست بوده و باهاش عقا اخوت بسته بود و زبان پارسی رو از ایشون یاد گرفته بودن
میهمان
سلام.خیلی راحت میتوان فهمید که فتح طبرستان و گرگان بدون جنگ وباصلح صورت گرفته.وقتی شما ب این مناطق سفر کنید میبینید ک همه اهالی در این منطقه سنی هستند.واین فتح در خلافت رای سنت صورت گرفته ولی اگر این فتح با خون ریزی صورت میگرفت.مطمئنا انها از اهل سنت همایت نمیکردند مانند بقیه مناطق ایران ک از عمرای سنت متنفرند و همه شیعه هستند.در ضمن اگرایرانی ها بدست حسنین قطل عام شده بودند برای انتقام گیری از واقعه کربلا قیام نمیکردند وب کمک امام حسین(ع) نمیشتافتند.ا
میهمان
ملا محمد باقر مجلسی میگوید وقتی دختر یزدگرد را به حضور عمر میبرند آن دختر از عمر بدش می آید که جریان آن طولانی است بعد علی ابن ابی طا لب به آن دختر میگویند نامت چیست میگوید شهربانو ایشان میگویند بل شهر بانویه وداستان آن هم بسیار است من سوال میکنم آیا شهر بانو زبان عربی بلد بوده ویا علی ابن ابی طالب فارسی اگر گفتار محمد باقر مجلسی را کامل بخوانیم میبینیم سراپا کذب محض میباشد .. من اینرا گفتم اگر کمی جرئت داشته باشید ودر سایت تان قرار دهید قول میدهم دلایل بسیار زیادی به شما ارایه کنم تا انگشت حیرت به دندان بگیرید ببینیم چه میشود.
میهمان
اختلافات میان ایرانیان و اعراب از زمان شاهنشاه بزرگ شاهپور دوم شروع شد در این زمان اعراب چندین شهر و روستا را غارت کردند که شاه شاهان شاهپور بزرگ از خلیج پارس(فارس) با نیروی عظیم دریایی راهی سرزمین اعراب میشود و با مجازات شدید اعراب کینه در دل اعراب میگذارد و مجازات به طوری بود که اعراب لقب ذوالاکتاف به او میدهند چون اعراب را با سوراخ کردن شانه هایشان مجازات کرد.بعد از آن اعراب مدت های زیادی با قحطی روبه رو بودند که ایرانیان کمک های زیادی به آنها کردند به طوری که در بعضی کتاب گفته شده اگر کمک ایرانیان نبود اعراب از گرسنگی منقرض میشودند!!
بعد ها همزمان روی کار آمدن شاهنشاه خسروپرویز در ایران در عربستان حضرت محمد(ص) حکومتی محلی در بین اعراب بنیان نهاد و طی نامه ای از خسرو پرویز خواست که به اسلام بپیوندد. خسروپرویز پادشاهی بود که بعد از فروپاشی هخامنشیان توانست ایران را به قدرت گذشته اش یعنی دوران هخامنشی برساند و حتی گفته شده پس فتح مقدونیه مردم ایران میگفتند که انتقام هخامنشی از اسکندر گرفته شد!امپراطوری روم از همه لحاظ از ایران عقب اوفتاده بود و به خاطر جنگ های متوالی با ایران و حکومت های شمالی به شدت ضعیف بود.در جریان برگشت خسرو از یکی از جنگهایش یکی از امیر های سوریه از وی نافرمانی کرد که شه خسرو با گردن زدن آن با وجود تلفات بسیاری که داد خشمش رو فرونشاند ولی خشم اعراب را برانگیخت.
گفتیم که پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد (ص) بعد از برپایی حکومت اعراب نامه ای به خسرو نوشت که در مورد محتویات آن ابهاماتی وجود دارد ولی هر چه بود باعث عصبانیت و آشفتگی خسرو شد و خسرو در پیامی به شاه یمن گفت در بین اعراب شخصی ادعای نبوت میکند او را دستگیر و پیش من بفرست. شاه خسرو در اواخر حکومتش فردی بسیار مغرور و مل اندوز شده بود که حتی خودش را همتراز پروردگار میدانست!که همین هم باعث شد که زیر دستانش شورش و حکومتش راسرنگون کنن و حتی پسرش را جلویش گردن زدن و پسر دیگرش ب تخت شاهی نشست که در آن زمان پیامبر مرگ خسرو را پیش بینی کرده بود و همین پیش بینی باعث شد حاکم یمن که کشورش جزو ایران بود به پیامبر ملحق شود و بعد چندین پادشاه در ایران روی کار آمدن که ایران را در هرج و مرج کامل برد. قوم پارس ادعای سلطنت و خود را وارث هخامنشیان از سوی دیگر پارت ها..
خلاصه بعد از کشمکش های و با وجود مخالفت ها یزدگرد سوم به شاهی رسید ولی ایران قدرت زمان شاهپور یا خسرو پرویز را نداشت که همین امر اعراب را به حمله واداشت و شکست ایرانیان را در پی داشت.....
میهمان
سلام و درود به همه
فکر نان باشید خربزه آب است
حالا هر چی بود گذشت
ما به فکر اینیم که کی به کشور ما حمله کرد
یکبار محض رضای خدا به این فکر کردید که پدران ما وپادشاه آن زمان ایران چقدر بی عرضه و خدایی خنگ بودند!!!!
شاید ناراحت بشین، ولی این واقعیتی که رخ داده
بعد بشینید بگین که گفت حمله کنن کی آمد کی کشت؟!
برخلاف تمام چرت و پرتایی که ما فکر می کنیم و می شنویم، علت شکسبت ما از اعراب یا همان مسلمین بی عرضگی و بی تدبیری خود یزدگرد و اطرافیانش و بی عرضگی مشاوران و بزرگان ایران بود خوب برای از هم پاشیدن کشور دیگه چکار باید می کردند؟ آن هم در ۱۵۰۰ سال قبل که علم بود نه سواد
علت شکست نظامی و بی تدبیری بزرگان مملکت و فرماندهان و تجزیه لشکر در آن زمان بود
وگرنه خود مسلمونا آنقدر هم دنبال جنگ نبودن، می شد با پول و جزیه غیره باهاشون کنارآمد
ضمنا یه چیزی که می شود فهمید جنگ روانی را حداقل فرماندهان لشکر ایران را کمی واداده بودند
ما الان می شنویم که چون اونا مسلمون بودند قدرت ایمان ،جنگو بردند حتی تو کتاب درسی هم است
ولی آیا واقعیت این است؟
نه ، چرا نه ، چون لشکر چنگیز که اتفاقا کافر و بت پرست و عناصر طبیعت را می پرستیدند تمام لشکرهای کشورهای اسلامی و خلیفه عباسی و شام را به خاک و خون و توبره کشیدند و مفتضحانه شکست دادند(یعنی همان عامل نظامی و اهمیت فرمانده و تدبیر او و رشادت سربازان)
مثلا در جنگ نهاوند معروفه، میگن عربها گفتن به دروغ که عمر مرده آقایون پدران خنگ ما گول خوردند از سنگرهاشون بیرون اومدند بعد مثل گوسفند قتل عام شدند
از هر چه بگذریم از نظر روحی هم خیلی داغون بودند
این نکته رااسفراموش نکنید در جنگهای قدیم سلاح سرد و نبردها تن به تن بود
حمله مغول را خوب مطالعه کنید
علت پیروزی وحدت قبایل حمایت اشراف شخصیت با اراده چنگیز و حرف شنوی سربازان از او بود
لشکر مسلمانها اولا با هم متحد بودند و یکدست (حداقل در اون زمان)
فرماندهان زرنگ و حیلهگری داشتند که گاو نبودند حواسشان جمع بود
در جنگ جای بحث فلسفی و رمل و اصطرلاب نیست
اگر نکشی کشته می شوی
رستم خان فرخزاد فقط اسمش رستم بود
ما حتی نمی بینیم یه لشکر کمکی برای حمایت بیاد
حتی این احتمال را ندادند که گنج و خزاین پایتخت را در صورت خطر تخلیه کنند
یعنی به نظر من اگر نمی جنگیدند خیلی سنگین تر بودند
۵۰۰۰۰ نفر از سواران برمی گردند
لشکر ایران پشت به اب داشت یعنی ر صورت عقب نشینی جای در رو هم نداشتند که همین هم رخ داد
ای خاک بر سر همه شون صد رحمت به گاو



میهمان
سلام شهربانو نام ایرانیه نه هندی به نظرم شهربانو مطمئنا یکی از دختران حداقل حاکمان ویا فرماندهان ایرانی بوده چون آدم عادی که اسیر نمیشه .
میهمان
تمام علمای بزرگ شیعه و سنی و خود امام علی (ع) در نهج البلاغه بارها از جهادهای قادسیه و نهاوند و یرموک و ... را تائید و رد این راستا مشاوره های بسیار کارسازی هم داده است.که اصلا که اگر متن خطبه های نهج البلاغه رو بخونید کاملا نظر امام علی(ع) با صراحت هر چه تمام تر در تائید این جهادها آمده است.
در مودر حضور حسنین هم در تواریخ معتبر اسلامی مثل ابن اثیر و طبری و بلاذری آمده است و جای هیچگونه چون و چرایی هم ندارد.

متاسفانه اخیرا به دلیل گرایش مردم به ملی گرایی برخی از به اصطلاح متخصصین دینی حقایق دین و تاریخ را تحریف می کنند تا ملی گرایان خوششون بیاد.
واقعا باید برای این سیاست گریست.
نکنید برادران عزیز.
دروغ نگویید و ماله کشی نکنید.حقایق اسلام و اسلام ناب محمدی رو بازگو کنید حتی اگر یک نفر هم خوشش نیاید مهم نیست.
به قول مقام معظم رهبری :ما نباید برای اینکه دیگران خوششون نمی آید و یا فکر بد می کنند حقایق اسلام را تغییر دهیم.
میهمان
با سلام
وعرض تسلیت حسینی (ع)
اینطور که از س و ج عزیزان در بالا این بنده دستگیرم شد
این است که کلا انگار همه چیز مورد شبهه است
نه میتوان رد کرد ونه پذیرفت و دفاع کرد وقتی وارد تاریخ در مورد این عزیزان میشویم میبینیم انقدر همه چیز تناقض دارد و انقدر رد و تاکید های مختلف میبینیم که کلا همه چیز مورد شبهه قرار میگیرد
انچه برای همه ما شیعیاب مبرهن است این است که امامان و اولیائ ما بشیار مظلوم و مهجور باقی ماندن و متاسفانه بعد هزارو چهارصد سال هنوز در پرده ابهامن
حتی بزرگی چون اقا امام حسین اگر حادثه کربلا نبود چه بسا همین چند روز هم از زندگی این بزرگوار در دست ما نبود
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدانم
متاسفانه علمل و بزرگان ما بیشتر نقل قول میکنند و مباحثه تا اینکه واقعا اخباری صحیح در اختیار ما قرار بدن و متاسفانه از زندگی هر کدام از بزرگان هم جز چند حادثه که مکررا روی انها سالهلی سال است تاکید میشود که باز هم در تاریخ که وارد میشویم پر از شبهه است نداریم
امام حسین ۵۷ سال داشتن به هنگام شهادت در حالیکه ما تنها چند روز اخر زندگی ایشان را بررسی میکنیم اینکه ایشان در این ۵۷ سال که بودند چه کردن
نمیدانیم
از بانو زینب کبری
تنها اسارت میدانین اینکه ایشان که بودن و چه کردن در همه عمرشان هیچ نمیدانیم
این اشکال کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا حضور دشمنان شیعه؟؟؟؟؟؟
یا کم کاری و انزوای علمای دینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من تنها این را میدانم که شیهع و ولایت و امامت بسیار مهجور و دور مانده از حقیقتش و هنوز علمای ما نتوانستن راهی برای نجات ان بیابن
این طریق بحث راه به جایی ندارد همانطوری که موافقین بر فکر خود مسرن وخالفین هم دفاع میکنن چون هر دو طرف بر پایه شبهه سخن میگن استناد به دلایلی دارن که شیهه هم ان تاریخ نویسان را پذیرفته پس هر دو در کلافی سر در گمن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدانیم
با احترام به همه عزیزان و ارزوی توفیق در شناخت درست و به حق
در پناه خدا باشید
میهمان
استاد احمد مهدوی دامغانی در کتاب شاهزاده والاتبار جواب سوال شما را داده وازدواج شهربانو را اورده
میهمان
با سلام.
بنده اصراری ندارم که مادر امام سجاد علیه السلام ایرانی بوده اند که اگر چنین باشد افتخاری بزرگ برای ما ایرانیان است. اما در مورد نا مهای مختلفی که برای مادر حضرت معرفی شده اکثریت نامهای ایرانی به یک معنا و مفهوم هستند به اندازه ای که میتوان همه آنها را بر گرفته از یک نام دانست. نظیر /۱. شهربانو، ۲. شهربانویه، ۳. شاه زنان، ۴. جهان شاه، ۵. شه زنان و جهان بانویه که همگی از طرفی می توانسته معرف بزرگی و جایگاه اجتماعی ایشان باشد. از طرفی در گزارشهای تاریخی بسیار پیش آمده که تامهای متعدد برای نامیدن یک شخصیت مشخص به کار رفته است.
در مورد این که منصور حضرت را فرزند ام ولد یا کنیز دارای فرزند خطاب کرده اند خود بیانگر این مطلب است که مادر ایشان میتوانسته از نژادی غیر عرب و حتی یک اسر ایرانی باشد. به نظر منطقی نمیرسد که از اعرابی که در آن زمان به علت غالب شدن بر ایرانیان خود از نژادی برتر میدانستندانتظار داشت که از دختر پادشاه دشمن خود به بزرگی یاد کنند.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.