نسخه آزمایشی

ازدواج ام کلثوم (۲) ۱۳۸۸/۳/۲ - ۴۷۵۰ بازدید

ازدواج ام کلثوم (۲)


در شماره قبل ین مقاله به موضوعاتی چون
«امّ کلثوم کیست؟»،
«سخن دانشمندان پیرامون ین ازدواج»، «تأمّلاتی پیرامون ین ازدواج» پرداختیم و در ین
شماره به ادامه مبحث از جمله «بررسی اسناد ین خبر در کتب اهل سنّت و امامیه»،
«تهدیدها و ضرورت ها» خواهیم پرداخت.

 


چهارم: بررسی اسناد این خبر در کتب اهل سنّت و
امامیه

کتب اهل سنت به طور
گسترده
این ماجرا را به گونه هی مختلف نقل کرده اند که بخش هیی از آن گذشت. برخی از
محققان اسناد آن را بررسی کرده و روشن ساخته اند که اسناد همه آنها ـ طبق معیارهی
خود اهل سنت نیز ـ ضعیف است. (ر.ک: ازدواج ام کلثوم با عمر، نوشته یت الله سید علی
حسینی میلانی) ، در صحیح بخاری نیز اشاره ی به ین ماجرا شده است. (صحیح بخاری، ج ۳،
ص ۲۲۲، کتاب الجهاد والسّیر)، بسیاری از عالمان اهل سنّت همه آنچه در ین کتاب آمده
است را صحیح می دانند، ولی در سند ین حدیث در صحیح بخاری ابن شهاب زُهری واقع شده
است که هر چند او از نظر علمی رجال اهل سنّت توثیق شده است، ولی از نقل هی تاریخی
بر می ید که او با بنی امیه و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) همکاری نزدیک داشته و
احتمال جعل در خبر وی وجود دارد و شید به همین علّت ماجری ین ازدواج در صحیح مسلم ـ
با آنکه پس از صحیح بخاری نوشته شده ـ نیامده است. علاوه بر آنکه صحیح بخاری به آن
علّت که حدیث متواتر غدیر را در کتاب خود نیاورده و حدیث متواتر ثقلین را از قلم
انداخته (با آنکه دیگر کتب صحاح آورده اند) مورد انتقاد اندیشمندان منصف و صاحب
نظران غیر متعصب است. تلاش بخاری همواره بر آن است که حوادث صدر اسلام را کاملا
آرام نشان دهد و آنچه از ستم بر اهل بیت (علیهم السلام) گذشته را نادیده بگیرد.
جفاهی او نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) بری همه اندیشمندان منصف روشن است. او در
حالی که در کتابش حتی یک حدیث از امام حسن (علیه السلام) نیاورده است، همچنین از
امام صادق (علیه السلام) تا امام عسکری (علیه السلام) حدیثی نقل نکرده، از عمران بن
حطّان (از رؤسی خوارج و از خطبی آنان) و از عمرو بن عاص و مروان بن حکم و معاویه
رویاتی نقل می کند. به هر حال، یک محقّق منصف نمی تواند به همه آنچه که بخاری نقل
کرده اعتماد کند.

در کتاب هی رویی
امامیه ین ماجرا ینطور نقل شده است: کلینی در کافی از معاویة بن عمار نقل می کند که
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: درباره زنی که شوهرش از دنیا رفت، یا در همان
خانه عدّه وفات نگه دارد و یا هر جا خواست می تواند برود؟ امام صادق (علیه السلام)
فرمود: «می تواند هر جا خواست برود». آنگاه افزود: «إنّ
علیاً لمّا تُوفِّی عُمر أتی اُمّ کلثوم فانطلق بها إلی بیت
ه؛
علی (علیه السلام) پس از مرگ عمر، آمد و ام کلثوم (همسر عمر) را به خانه برد».
(کافی، ج ۶، ص ۱۱۵، ح ۱) ، شبیه همین رویت را سلیمان بن خالد نیز از امام صادق
(علیه السلام) نقل می کند (همان مدرک، ح ۲) ؛ ولی روشن نیست که یا ین امّ کلثوم
فرزند علی (علیه السلام) بوده است، یا ربیبه آن حضرت و یا دختری که تحت کفالت او
بزرگ شده بود؟به هر حال، با فرض پذیرش ین دو رویت، در دو رویت دیگر کتاب کافی سبب
ین ازدواج ذکر شده است که بررسی خواهد شد.

 


پنجم: تهدیدها و ضرورت ها

با صرف نظر از
تأمّلاتی که پیرامون جزئیات ین ماجرا ذکر شد، اگر اصل ازدواج هم پذیرفته شود، هرگز
به معنی وجود رابطه نیکو میان امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و خلیفه دوم نیست.
روایاتی که از شیعه و سنّی نقل شده است، نشان می دهد خلیفه دوم به سبب موقعیت خود در
جیگاه خلافت مسلمین از تهدید استفاده می کرد (که شرح آن خواهد آمد) و البته نیک می
دانست طرف او مردی است که بری هدف مهم تر یعنی حفظ اصل اسلام و میراث نبوی (صلی
الله علیه وآله)، تحمّل و بردباری می نمید؛ انسانی است شریف، که به درگیری و نزاع
اقدام نمی کند؛ همانگونه که مراد و مقتدی او رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در
برابر مخالفت عمر و دوستانش با نوشتن وصیت نامه و اهانت به آن حضرت، تحمّل و
بردباری به خرج داد و بری ممانعت از نزاع ودرگیری وصیت نامه مهم خود را ننوشت. به
یقین ازدواج امّ کلثوم، از امامت و خلافت مهم تر نبود! امیرمؤمنان (علیه السلام) پس
از مقاومت و مخالفت، آنگاه که سقیفه نشینان مصمّم شدند به هر قیمتی خلافت را به چنگ
آورند و آن را از اهلش دور نگه دارند، به صبر و تحمّل روی آورد و حتّی بری پیشبرد
اسلام از دادن مشورت به خلفی وقت دریغ نداشت. امیرمؤمنان (علیه السلام) درباره
کناره گیری از خلافت ـ پس از کشمکش ها ـ می فرمید: «
... فسدلتُ دُونَها ثوباً، وطویتُ عنها کَشْحاً؛ من در برابر آن پرده ی
افکندم و پهلو از آنها تهی کردم (و خود را کنار کشیدم)». (نهج البلاغه، خطبه سوم
(خطبه شقشقیه) ؛ الغارات، ج ۲، ص ۷۶۸) ، در ین مسیر، به صبری جانکاه روی آورد؛ آنجا
که می فرمید: «فصبرتُ وفی العین قذی
وفی الحلق شجا أری تراثی نهباً؛ من شکیبیی کردم در حالی که گویی چشم را
خاشاک پر کرده و استخوان، راه گلویم را گرفته بود، چرا که می دیدم میراثم به غارت
می رود». (نهج البلاغه خطبه سوم (خطبه شقشقیه) ؛ الغارات، ج ۲، ص ۷۶۸)


ارتداد بسیاری از
قبیل و سر برآوردن جمعی از یهود و نصارا و منافقان پس از ارتحال رسول خدا (صلی الله
علیه وآله) را بسیاری از مورّخان ذکر کرده اند. (السیرة النبویة (ابن هشام) ، ج ۲،
ص ۶۶۵ ؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۲۵) ، در ین صورت دامن زدن امام علی (علیه السلام) به
کشمکش و درگیری، اصل اسلام و دین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را در خطر عظیم
تری قرار می داد.

اکنون به سراغ
تهدیداتی می رویم که در ماجری ازدواج امّ کلثوم صورت گرفت:

مطابق نقل ابن جوزی
هنگامی که علی (علیه السلام) در پی خواستگاری از امّ کلثوم فرمود: او کودک است؛ عمر
(با ناراحتی) گفت: «إنک والله ما بک
ذلک، ولکن قد علمنا ما بک؛ به خدا سوگند! ین که می گویی عذر نیست (و بهانه
است) و ما مقصود تو را می دانیم (که با ما خوب نیستی)». (المنتظم، ج ۴، ص ۲۳۸) در
ین تعبیرات، ناخوشیندی عمر از جواب ردّ علی (علیه السلام) آشکار است.در المعجم
الکبیر طبرانی و مجمع الزوائد هیثمی آمده است که علی (علیه السلام) با عقیل، عباس و
حسین (علیه السلام) درباره درخواست خلیفه دوم مشورت کرد. آنگاه در برابر سخن عقیل
فرمود: «والله ما ذاک من نصیحة، ولکن
دِرّة عمر أحرجته الی ماتری؛ ین سخن او از سر خیرخواهی نبود، بلکه تازیانه
عمر او را به آنچه می بینی واداشته است». (المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۴۴-۴۵ ؛ مجمع
الزوائد، ج ۴، ص ۲۷۱) ، در منابع رویی امامیه، تهدید به صورت روشن تر بیان شده است.
در رویتی که هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند، آمده است: هنگامی
که عمر امّ کلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری کرد، حضرت فرمود: او کودک است
(و جواب ردّ به او داد) ؛ عمر، عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله) را ملاقات
کرد و ماجرا را بری وی بیان کرد و آنگاه عباس را تهدید کرد: «أما
والله لأُعوِّرنَّ زمزم ولا أدعُ لکم مَکْرُمةً إلاّ هدمتُها، ولأُقیمنّ علیه
شاهدَین بأنّه سَرق، ولأَقطعنَّ یمینه؛ به خدا سوگند! من چاه زمزم را (که
افتخار سقیت آن با توست) پر خواهم کرد و تمامی کرامتی که بری شماست از بین خواهم
برد و دو شاهد بری اتّهام سرقت بر ضدّ او اقامه می کنم و دستش را قطع خواهم کرد!».
عبّاس به محضر علی (علیه السلام) آمد و تهدیدات عمر را بازگو کرد و از آن حضرت
خواست که امر ازدواج را به عهده او بگذارد و علی (علیه السلام) نیز به دست او سپرد.
(کافی، ج ۵، ص ۳۴۶، ح ۲) و عباس آن را سامان داد و امّ کلثوم را به تزویج عمر
درآورد. (بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۹۳) ، فشرده همه ین تهدیدات را امام صادق (علیه
السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا ین گونه بیان فرمود: «إنّ ذلک فرج غُصبناه؛ ین
ماجرا (ازدواج عمر با امّ کلثوم) ناموسی بود که از ما غصب شد». (کافی، ج ۵، ص ۳۴۶،
ح ۱) ، با روحیه ی که از خلیفه دوم در ماجری تهدید حمله به خانه حضرت زهرا (علیها
السلام) و انجام آن نشان داریم، می توان باور کرد که در ین ماجرا نیز تهدیدش را
عملی سازد. ابن ابی شیبه به سند صحیح از زید بن اسلم از پدرش اسلم نقل می کند: پس
از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه وآله) هنگامی که بری ابوبکر بیعت گرفته می شد، علی
(علیه السلام) و زبیر بر فاطمه ـ دختر رسول خدا ـ وارد می شدند و با وی درباره
کارشان مشورت می کردند. ین خبر به گوش عمربن خطّاب رسید. وی آمد و بر فاطمه وارد شد
و گفت: «... به خدا سوگند! اگر ین چند نفر همچنان به کار خویش ادامه دهند، آن
محبوبیت (تو نزد ما) مانع نخواهد شد که خانه را بر آنان آتش نزنم!». در ادامه اسلم
نقل می کند که پس از بیرون رفتن عمر، فاطمه (علیها السلام) به آنان (علی و زبیر و
...) گفت: می دانید عمر نزد من سوگند خورده است که اگر شما (بری مشورت و ادامه
مخالفت) به نزد من بییید، خانه را بر شما آتش بزند» سپس افزود: «ویم
الله لیمضینّ لما حلف علیه؛ به خدا سوگند! او سوگندش را عملی خواهد کرد».
(مصنف ابن ابی شیبه، ج ۸، ص ۵۷۲، ح ۴) ، ین سوگند صدیقه طاهره است که از روحیه وی
خبر می دهد و معتقد است، او چنین تهدیدی را عملی خواهد کرد! بنابرین، در ینجا نیز
عمر می توانست تهدیدش را عملی کند، به ویژه آنکه او در آن زمان خلیفه رسمی بود و
قدرت فراوانی داشت! در نتیجه، اگر ازدواجی صورت گرفته باشد، امیرمؤمنان علی (علیه
السلام) به اضطرار، به آن رضیت داد و طبیعی است که در چنین صورتی هرگز پیوند مزبور
نشانه وجود مودّت و محبّت نبوده است، نظیر ین قضیه را خداوند در قرآن کریم از قول
لوط پیامبر (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت در برابر قوم کافر خود که به قصد
مهمانانش به منزل وی هجوم آوردند، فرمود: «هَؤُلاَءِ
بَنَاتِی إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ؛ اگر می خواهید کار صحیحی انجام دهید، ین
دختران من حاضرند (که با آنها ازدواج کنید)». (حجر، یه ۷۱) ، در نتیجه، اگر ازدواجی
تحت شرائط خاصّ صورت گیرد و امامی همانند امیرمؤمنان (علیه السلام) به سبب مصلحتی
مهم به ین امر رضیت دهد، نه اشکالی بر آن حضرت وارد است؛ و نه علامت مودّت و دوستی
است. بید از کسانی که ین بحث را طرح کرده اند سپاسگزاری نمود که با طرح ین بحث بُعد
دیگری از مظلومیت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را آشکار نمودند و خود در اشکال
تازه ی قرار گرفتند. همان گونه که آن حضرت در پاسخ به معاویه که بر آن حضرت طعنی زد
که تو کسی بودی که همچون شتر افسار زده، کشان کشان بری بیعت بردند، فرمود: «و
قلت: انّی کنتُ أُقاد کما یقاد الجملُ المخشوش حتی أُبیع، ولعمرُ اللهِ لقد أردتَ
ان تَذمَّ فمدحتَ، وأن تفضح فافتضحتَ؛ و تو گفته ی: مرا همچون شتر افسار
زدند و کشیدند که بیعت کنم. به خدا سوگند! خواسته ی مرا مذمّت کنی، ناخودآگاه مدح و
ثنا کرده ی؛ خواسته ی مرا رسوا سازی، ولی رسوا شده ی».

آنگاه جیگاه مظلوم
را در ادامه ین پاسخ ترسیم می کند که مظلومیت و تحمل کردن بری مصلحتی مهم تر یرادی
نیست، آنچه نقص و عیب است، آن است که مسلمان دچار شک و تردید در دین خود شود. لذا
در ادامه نوشت: «و ما علی المسلم من
غَضاضة فی أن یکون مظلوماً ما لم یکن شاکّاً فی دینه، ولا مرتاباً بیقینه؛
ین بری یک مسلمان نقص نیست که مظلوم واقع شود، مادام که در دین خود تردید نداشته
باشد و در یقین خود شک نکند». (نهج البلاغه، نامه ۲۸) ، آری، اگر امام (علیه
السلام) در ین ماجرا نیز مظلوم بود و تن به ین ازدواج داد، نقص و عیبی بر آن حضرت
نیست، بلکه بر آنان است که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را در چنین شریطی قرار
دادند و آن امام مظلوم بار دیگر مجبور شد بری مصلحتی مهم تر و مراقبت از نهال
اسلام، از درگیری و نزاع اجتناب ورزد و ین پیشنهاد را همچون جام زهری بنوشد و صبر و
تحمّل نمید.



جمع بندی و نتیجه بحث

امّ کلثوم دختر
امیرمؤمنان و فاطمه زهرا (علیهما السلام) است. ازدواج او مورد توجه مورّخان و
عالمان فریقَین قرار گرفت، چرا که در تاریخ آمده است او به همسری خلیفه دوم درآمد؛
ین در حالی است که عالمان اهل بیت (علیهم السلام) معتقدند عمر بن خطّاب در دور
ساختن علی (علیه السلام) از خلافت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و همچنین حمله و
یورش به خانه فاطمه (علیها السلام) نقش محوری داشت؛ بنابرین، ین پرسش مطرح شد که یا
چنین ازدواجی صورت گرفت؟ و یا در صورت تحقّق چنین ازدواجی نمی توان نتیجه گرفت که
میان علی (علیه السلام) و عمر رابطه حسنه ی وجود داشت؟ و یا می تواند ضرورت و مصلحت
مهم تر سبب پذیرش ین ازدواج شده باشد؟

گفته شد: برخی از
عالمان، وجود دختری به نام امّ کلثوم را بری حضرت فاطمه (علیها السلام) منکر شده
اند. برخی دیگر ازدواج را قبول ندارند.برخی دیگر اصل عقد را پذیرفته اند، ولی زفاف
را مردود می دانند. و جمعی آن را از روی اضطرار و ضرورت دانسته اند. و بعضی علاوه
بر پذیرش ازدواج، یک فرزند و برخی دو فرزند را بری امّ کلثوم از عمر نقل کرده اند.

ما ضمن بررسی
اخباری که در ین زمینه از اهل سنّت وارد شده، تأمّلاتی پیرامون آن ذکر کرده یم که
اصل ازدواج را مورد تردید قرار می دهد، و بحث سندی را در اخبار اهل سنّت مطرح ساخته
و آنها را مورد تردید قرار داده یم؛ و با فرض صحّت ماجرا، آن را نشانه محبّت میان
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و خلیفه دوم ندانسته یم؛ زیرا روشن شد که به سبب
تندخویی و تهدیدات خلیفه و خویشتن داری و بردباری مولی متقیان علی (علیه السلام)
بری مصلحتی مهم تر و بری جلوگیری از نزاع داخلی و تضعیف کیان اسلام، امیرمؤمنان علی
(علیه السلام) به آن رضیت داد. در حقیقت داستان ین ازدواج، برگ دیگری از دفتر قطور
مظلومیت علی (علیه السلام) است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

www....
وبلاگ شما بد نیست
این قدر داستان تعریف نکنید

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.