ازدواج دختر در نه سالگی ۱۳۹۸/۱۰/۰۳ - ۱۴۶۱ بازدید

سلام خدمت شما.

چرا در اسلام اجازه ازدواج دختر از ۹ سال داده شده. حضرت فاطمه و عایشه و .... هم در سن کم ازدواج کردند. اما در این سن دختران هنوز کودک هستند. در زمان ما هم دختر ۹ ساله کلاس چهارم است . این سن که خیلیی کم است . دختر هنوز فکر های کودکانه دارد و باید بچگی اش را بکند .

پاسخ اجمالی:
اسلام نگفته که دختر حتماً در ۹ سالگی ازدواج کند؛ بلکه فرموده است: زیر ۹ سالگی نباید ازدواج کند. لذا تشخیص اینکه یک دختر چه زمانی آمادگی ازدواج دارد، بر عهده ی والدین اوست. امّا اگر والدین تشخیص دادند که مثلاً دختر ۸ ساله ی آنها قدّ و قواره ی بزرگی دارد و از نظر فکری نیز آمادگی ازدواج دارد، حقّ ندارند او را شوهر دهند. پس اسلام، نگفته که در ۹ سالگی حتماً دختر را شوهر دهید؛ بلکه گفته که زیر ۹ سال حقّ ندارید او را شوهر دهید، اگر چه از لحاظ بدنی و فکری رشد کافی داشته باشد.
پاسخ تفصیلی:
در برخی مناطق و در برخی نژادها، دختران سریعتر رشد می کنند و سریعتر به بلوغ جنسی می رسند. لذا ممکن است والدین آنها بخواهند آنها را زود شوهر دهند؛ امّا اسلام این اجازه را نداده است. امّا در مناطق دیگر چه بسا برخی دختران در سنّ ۱۴ سالگی هم به رشد کافی نرسند. البته به طور متوسّط دخترها در ۹ سالگی از نظر جسمانی توان ازدواج را دارند؛ یعنی اگر ازدواج کنند، در اثر اعمال جنسی آسیب جسمانی نمی بینند.البته امروزه دخترها در چنین سنّی آمادگی روحی لازم برای ازدواج را ندارند؛ چون اکثر دخترها حتّی در سنّ هفده سالگی هم خلق و خوی بچّگانه دارند؛ حتّی برخی دختران دانشجو هم با اینکه سواد بالایی دارند و مهارت زندگی و مهارت اداره ی زندگی را ندارند؛ لذا بعد از ازدواج واقعاً در اداره ی زندگی دچار مشکل شده افسرده می شوند؛ در حالی که مثلاً در صد سال قبل، دختران ۹ یا ۱۰ ساله در حدّ مادرانشان توانایی اداره ی زندگی خانوادگی را داشتند؛ بسیاری از مادران و مادر بزرگهای ما در سنین پایین، مثلا در یازده یا دوازده یا سیزده سالگی ازدواج نموده اند. حتّی امروزه نیز دختران عشائر و برخی دختران در برخی مناطق کشورمان، در این سنّ توانایی اداره ی زندگی را دارند. لذا نباید فقط با نظر به اطراف خودمان و زمانه ی خودمان قضاوت کنیم. در اطراف ما پسران ۲۵ ساله هنوز مشغول بازی اند و صبح و شبشان با فوتبال و خیابان گردی می گذرد. لذا حقیقتاً شایستگی اداره ی زندگی را ندارند؛ یعنی از نظر جسمی و جنسی رشد نموده اند؛ حتّی توان علمی بالایی هم دارند، امّا مهارت زندگی مشترک را ندارند؛ در حالی که مثلاً صد سال قبل، یک پسر پانزده ساله حقیقتاً می توانست یک خانواده و بلکه چند خانواده را اداره کند؛ در حالی که بسیاری از جوانهای امروزی حتّی حاضر نیستند بچّه دار شوند یا بچّه دوم داشته باشند؛ کجا رسد که بخواهند پدر و مادر پیرشان را نگهداری کنند. چون واقعاً مهارت زندگی را ندارند. مهارت زندگی عادی را ندارند کجا رسد زندگی عزّتمندانه و شرافتمندانه را؛ در حالی که در گذشته یک نوجوان شانزده ساله ازدواج می کرد و در عرض چند سال صاحب چهار پنج بچّه می شد و در کمال عزّت و شرافت، هم خانواده ی خودش را اداره می نمود هم والدینش را نگه می داشت. گذشته ی کشورهای اسلامی حقیقتاً شگفت انگیز است. سابقاً دخترها در سنین بین ۱۰ تا شانزده سال و پسرها در سنین بین ۱۵ تا ۱۸ سال ازدواج می کردند و زندگی خانوادگی چنان پایداری داشت که آمار طلاق تقریباً نزدیک به صفر بود؛ امّا اکنون در شهرهای کوچک، از هر ده ازدواج یکی به طلاق می کشد و در تهران از هر پنج ازدواج یکی به طلاق می کشد؛ البته در مناطق ثروتمند تهران، این آمار باز هم وحشتناکتر است؛ کما اینکه در ازدواجهای دانشجویی هم این آمار تکان دهنده است. البته آن تعدادی هم که کارشان به طلاق نمی کشد، همگی زندگی خوشی ندارند؛ بلکه تعدادی از آنها نیز می سوزند و می سازند. چون به دلائلی امکان جدا شدن ندارند. امّا چرا؟علل مختلفی برای این ناپایداری زندگی های امروزی وجود دارد که یکی از علل آن، دیر ازدواج کردن جوانهاست. وقتی دو فرد بالای بیست سال با هم ازدواج می کنند، دیگر نمی توانند هماهنگی فکری برقرار کنند؛ چون شخصیّت افراد تا سنّ هجده سالگی شکل می گیرد. در حالی که وقتی افراد در سنین پایین ازدواج می کنند، چند سال فرصت دارند که هماهنگ رشد کنند. لذا در بزرگسالی، از نظر شخصیّتی مکمّل یکدیگر و هماهنگ با یکدیگر می شوند. لذا وقتی به زوجهای قدیمی نگاه می کنیم، می بینیم که طرز فکر و نگرش زن و شوهرها خیلی نزدیک به هم است؛ امّا در زوجهای جدید، طرز فکرها به شدّت با هم فرق دارند؛ که نتیجه اش نزاع دائمی و ناخشنودی از زندگی مشترک است. همچنین وقتی افراد در بزرگسالی ازدواج می کنند، تا زمان ازدواج، امیال جنسی آنها دچار انحراف می شوند. مثلاً مردها به خاطر دیر ازدواج نمودن، دست به خود ارضایی می زنند که باعث می شود اعصاب آلت جنسی به شدّت تحریک پذیر شود. در نتیجه شخص بعد از ازدواج متوجّه می شود که دچار عارضه ی زود انزالی شده است که نتیجه اش محروم ماندن همسر او از لذّت جنسی کافی است و پیامد پنهان این محرومیّت، ناخشنودی از زندگی مشترک است. در خانمها نیز دیر ازدواج نمودن باعث می شود نتوانند امیال روحی خود را ارضاء کنند؛ لذا در سنین بالاتر دچار اشکال در ابراز محبّت به شوهر می شوند که نتیجه اش معلوم است. تجربه نشان داده که دختران، در سنین راهنمایی شدیداً میل به جنس مخالف پیدا می کنند؛ بخصوص بعد از تجربه ی عادت ماهانه. امّا به مرور این میل فروکش می کند به نحوی که در اواخر دبیرستان، بسیاری از دخترها تمایل به ازدواجشان کاهش می یابد تا آنجا که به بهانه ی دانشگاه رفتن به راحتی خاستگارها را ردّ می کنند و بعد از مدّتی از ترس اینکه مبادا نتوانند شوهر کنند، میل به ازدواج پیدا می کنند که از نظر روانشناختی، یک میل غلطی است و ازدواج با این میل، پایداری لازم را نخواهد داشت.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.