از وحدت سیاسی تا -وحدت معرفتی و کارکردی ۱۳۹۴/۰۹/۲۵ - ۱۴۶۴ بازدید

از وحدت سیاسی تا وحدت معرفتی و کارکردی





از وحدت سیاسی تا وحدت معرفتی و کارکردی



دکتر
ابراهیم فیاض، استاد مردم
شناسی دانشگاه تهران است. وی در
علوم حوزوی نیز تا حدود درس خارج فقه و اصول تحصیل کرده است. وی در این گفت وگو
درباره نسبت وحدت حوزه و دانشگاه، انقلاب فرهنگی، شأن کارکردی دانشگاه و حوزه، سخن
گفته است.




پرسمان: از لحاظ تحقق تاریخی، نسبت وحدت
حوزه و دانشگاه و ماجرای انقلاب فرهنگی چه بود؟



اگر به
تاریخ انقلاب فرهنگی نگاه کنید، متوجه می شوید که این انقلاب، یک انقلاب معرفتی
بود؛ یعنی قرار بود دانشگاه ها و حوزه های علمیه به هم نزدیک شوند و وحدت پیدا
کنند؛ تا نظریة اسلامی شدن علوم انسانی تحقق یابد. بنابراین، مفهوم اصلی انقلاب
فرهنگی مورد نظر ما این است که «یک انقلاب فرهنگی ای است که براساس یک نوع بازگشت
به فرهنگ ایرانی - اسلامی باشد».



 




پرسمان:
آیا دانشگاه توانست زمینه لازم برای
این وحدت علمی را پیدا کند؟



وقتی
انقلاب ما پیروز شد که حوزه و دانشگاه با هم متحد شدند و دانشجو و روحانی با هم راه
افتادند و هنگامی هم در بعد معرفتی و فرهنگی موفق می شویم که این دو نهاد – که یکی
حامل علوم ایرانی قدیم و دیگری حامل علوم دانشگاه غربی است – با هم متحد شوند؛ اما
چون از ابتدا اشتباه رفتند، شکست خوردند. قرار بود تلفیق هایی بین اسلام و علوم
انسانی، صورت بگیرد و اصل این کار، مقطعی نبود؛ اما هنوز هم خیلی مانده تا به آن
برسیم و حتی دانشگاه امام صادق علیه السلام و دانشگاه قم که دانشگاه های انقلاب
محسوب می‌شوند، هنوز به این چارچوب نرسیده اند.



 




پرسمان: آیا این یک گسل تاریخی نبود و
بنابراین، آیا اصلاح آن زمان بر نیست؟



از
دارالفنون تا انقلاب اسلامی، یک نوع گسل بین حوزه و دانشگاه ایجاد شده و حدود صد
سال طول کشیده است و با این همه جنگ و فشارهای سیاسی – نظامی، نمی توانیم زیاد کار
کنیم. ما می توانیم معایب این کار را رفع کنیم و به سمت آینده جلو برویم.



 




پرسمان: آیا به نظر شما شورای عالی انقلاب
فرهنگی در این قضیه موفق بود؟



این شورا
قدم های زیادی برداشت؛ اما به صورت ناقص. اولین مشکل شورای عالی انقلاب فرهنگی، این
بود که استادان علوم انسانی در این شورا راهی نداشتند؛ چون معتقد بودند که آنها غرب
گرا یا شرق گرا هستند. اکثر کسانی که وارد این قصه شدند، استادان فنی یا پزشکی
بودند که نه معرفت شناسی می دانستند و نه فرهنگ شناسی. تمام اشکال ما در شورای عالی
انقلاب فرهنگی تا امروز، به این دلیل بود که افرادی که در آن بوده اند، یا فنی بوده
اند یا علوم پایه و یا پزشکی و این، یک اشکال بنیادی است و باید اصلاح شود و فنی
زدگی از آموزش عالی کشور و شورای عالی انقلاب فرهنگی، زدوده شود. ما انسان های
باسواد دانشگاهی و حوزوی زیادی داریم که می توانند در شورای عالی انقلاب فرهنگی،
نظریه ارائه کنند. اینها باید جایگزین افراد فنی و پزشکی در شورای عالی انقلاب
فرهنگی شوند.



 




پرسمان:
ذهنیت مهندسی یا پزشکی چگونه می تواند
به اصلاح علوم انسانی ضربه بزند؟



آنها
نگاهشان تقلیلی است. معرفت شناسی بر اساس آمار و کمیت نیست. با آمار نمی توانند
فرهنگ بسازند. مشکل ما همین است که در دانشگاه صنعتی شریف، دانشکده اقتصاد، فرهنگ و
فلسفه ایجاد شده است. کسی که ذهن فنی دارد نمی تواند این قصه ها را درک کند.



 




پرسمان:
علوم انسانی علاوه بر مبانی بومی،
باید کارآمد باشند؛ آیا شما علوم انسانی کنونی در دانشگاه یا حوزه را کارآمد می
دانید؟



ما اصلاً
نمی‌دانیم که کارکرد دانشگاه‌ در ساختار اجتماعی‌ ما چیست. آیا این نهاد باید
آسیب‌شناسی اجتماعی کند یا برای آینده، نظریه پردازی کند؟ وقتی من نظریة «ایران و
آینده» را نوشتم‌، انتظار داشتم نقد و بررسی شود؛ تا مشکلات نظری اش مورد بحث قرار
گیرد؛ اما چنین کاری، انجام نشد.



 




پرسمان:
شما که فارغ التحصیل علوم اجتماعی
هستید، آیا این وضعیت را دربارة علوم اجتماعی هم صادق می دانید؟



گاهی فکر
می‌کنم علوم اجتماعی در گذشته بهتر از حالا بود. در گذشته دربارة عشایر و زندگی
روستایی و آسیب‌های اجتماعی، کار می‌کردند. هنوز کتاب «صفی‌نژاد» در جغرافیای
فرهنگی‌ با کتاب های جدید در همین زمینه، قابل مقایسه نیست؛ اما به فکر کسی خطور
نکرده که صفی‌نژاد را چهرة ماندگار کند؛ چون مدرک دکترا ندارد. چه کسی بیشتر از
«آشتیانی» در زمینه فرهنگی کار کرده؟ وی بیشتر و درست‌تر و دقیق‌تر از هر کسی
دربارة مسائل اجتماعی روز حرف می زند. او شاگرد هایدگر، کارل لووید و گادامر و
امثال اینها بوده، اما نه از طرف استادان و نه از طرف دانشگاه، هیچ توجهی به او
نشده است. بنابراین، علوم اجتماعی در ایران از گوشه نشینی اینها صدمه می بیند.



 




پرسمان: مثال حوزوی هم برای چنین افرادی دارید؟



بله،
بعضی وقتی کسی را با لباس روحانیت می بینند، رو ترش می‌کنند؛ در حالی که مثلاً
پارسانیا، بیشترین و مفیدترین مطالب علوم اجتماعی را می‌نویسد. با این دو رفتار که
یکی رسمی و دیگری روشنفکرانه است، علوم اجتماعی، به سرعت تبدیل به یک جسد پوسیده
می‌شود. استاد کوهی می گفت: رفته‌ام تاریخچة علوم اجتماعی در ایران را برای انجمن
جامعه شناسی در بیاورم، اما هیچ مطلبی نبوده؛ یعنی در علوم اجتماعی هیچ آدم صاحب
فکر و نظری نداشته‌ایم... همة استادان، معلم بودند و بعد می‌شدند ناشر علوم اجتماعی
و در چنین شرایطی، علوم اجتماعی تبدیل به ساختاری دربسته شده است.



 




پرسمان: با این وصف، ما در علوم اجتماعی، نه پژوهش
کارآمدی داریم و نه پژوهش بومی؟



بله ما
نظریه پرداز نداریم و همواره نظریه های غربی را که با وضع ما هم تناسبی ندارند، به
صورت ناقص تکرار می کنیم و حتی کارهای عملی آماری درخور و کارا نیز نداریم. من
نمی‌گویم که دولت باید در همه امور دخالت کند؛ اما سیاست‌گذاری لازم است و دولت
باید بداند که از دانشگاه چه می خواهد و چه سفارشی می تواند به آن بدهد؛ اما در
پاسخ گرفتن، می بایست پژوهش گر را آزاد بگذارد.



 


 



 



ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.