استقلال در انتخاب همسر از دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری ۱۳۹۲/۱۱/۲۸ - ۲۲ بازدید

یا رسول الله از دست این پدر . . .
. . . مگر پدرت با تو چه کرده است ؟
- برادر زاده ای دارد و بدون آن که قبلا نظر مرا بخواهد مرا بعقد او درآورده است .
یا رسول الله از دست این پدر . . .
. . . مگر پدرت با تو چه کرده است ؟
- برادر زاده ای دارد و بدون آن که قبلا نظر مرا بخواهد مرا بعقد او درآورده است .

یا رسول الله از دست این پدر . . .
. . . مگر پدرت با تو چه کرده است ؟
- برادر زاده ای دارد و بدون آن که قبلا نظر مرا بخواهد مرا بعقد او درآورده است .
- حالا که او کرده است ، تو هم مخالفت نکن ، صحه بگذار و زن پسر عمویت باش .
- یا رسول الله من پسر عمویم را دوست ندارم . چگونه زن کسی بشوم که دوستش ندارم ؟
- اگر او را دوست نداری ، هیچ . اختیار با خودت ، برو هر کس را خودت دوست داری بشوهری انتخاب کن .
- اتفاقا او را خیلی دوست دارم و جز او کسی دیگر را دوست ندارم و زن کسی غیر از او نخواهم شد . اما چون پدرم بدون آنکه نظر مرا بخواهد این کار را کرده است ، عمدا آمدم با شما سئوال و جواب کنم تا از شما این جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم از این پس پدران حق ندارند سر خود هر تصمیمی که میخواهند بگیرند و دختران را بهر کس که دل خودشان میخواهد شوهر دهند .
این روایت را فقها مانند شهید ثانی در مسالک و صاحب جواهر در جواهر الکلام از طرق عامه نقل کرده اند . در جاهلیت عرب ، مانند جاهلیت غیر عرب ، پدران خود را اختیاردار مطلق دختران و خواهران و احیانا مادران خود میدانستند و برای آنها در انتخاب شوهر ، اراده و اختیاری قائل نبودند . تصمیم گرفتن حق مطلق پدر یا برادر و در نبودن آنها حق مطلق عمو بود .
کار این اختیارداری به آنجا کشیده بود که پدران بخود حق میدادند دخترانی را که هنوز از مادر متولد نشده اند پیش پیش بعقد مرد دیگری در آورند که هر وقت متولد شد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را برای خود ببرد .

*******************************
در آخرین حجی که پیغمبر اکرم انجام داد ، یکروز در حالی که سواره بود و تازیانه ای در دست داشت ، مردی سر راه بر آنحضرت گرفت و گفت :
- شکایتی دارم .
- بگو .
- در سالها پیش در دوران جاهلیت ، من و طارق بن مرقع در یکی از جنگلها شرکت کرده بودیم . طارق وسط کار احتیاج به نیزه ای پیدا کرد . فریاد برآورد کیست که نیزه ای بمن برساند و پاداش آنرا از من بگیرد ؟ من جلو رفتم و گفتم چه پاداش میدهی ؟ گفت قول میدهم اولین دختری که پیدا کنم برای تو بزرگ کنم . من قبول کردم و نیزه خود را به او دادم . قضیه گذشت . سالها سپری شد . اخیرا بفکر افتادم و اطلاع پیدا کردم او دختردار شده و دختر رسیده ای در خانه دارد . رفتم و قصه را بیاد او آوردم و دین خود را مطالبه کردم . اما او دبه درآورده و زیر قولش زده میخواهد مجددا از من مهر بگیرد . اکنون آمده ام پیش تو ببینم آیا حق با من است
یا با او ؟
- دختر در چه سنی است ؟
- دختر بزرگ شده . موی سپید هم در سرش پیدا شده .
- اگر از من میپرسی حق نه با تو است ، نه با طارق . برو دنبال کارت و
دختر بیچاره را بحال خود بگذار .
مردک غرق حیرت شد . مدتی پیغمبر خیره شد و نگاه کرد . در اندیشه فرو رفته بود که این چه جور قضاوتی است . مگر پدر اختیاردار دختر خود نیست ؟ ! چرا اگر مهر جدیدی هم بپدر دختر بپردازم و او بمیل و رضای خود دخترش
را تسلیم من کند این کار نارواست ؟ پیغمبر از نگاههای متحیرانه او به اندیشه مشوش او پی برد و فرمود : "مطمئن باش با این ترتیب که من گفتم نه تو گنهکار میشوی و نه رفیقت طارق " .
*******************************

پیغمبر اکرم دخترش زهرا را در انتخاب شوهر آزاد می گذارد

پیغمبر اکرم خود چند دختر شوهر داد . هرگز اراده و اختیار آنها را از آنها سلب نکرد . هنگامی که علی بن ابی طالب ( ع ) برای خواستگاری زهراء مرضیه ( ع ) نزد پیغمبر اکرم رفت ، پیغمبر اکرم فرمود تا کنون چند نفر دیگر نیز به خواستگاری زهرا آمده اند و من شخصا با زهرا در میان گذاشته ام .اما او بعلامت نارضائی چهره خود را برگردانده است . اکنون خواستگاری تو را به اطلاع او میرسانم . پیغمبر رفت نزد زهرا و مطلب را با دختر عزیزش در میان گذاشت . ولی
زهرا بر خلاف نوبتهای دیگر چهره خود را برنگرداند ، با سکوت خود رضایت خود را فهماند . پیغمبر اکرم تکبیر گویان از نزد زهرا بیرون آمد .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.