اسلام ایرانیان ۱۳۹۴/۱۰/۱۲ - ۱۴۲۶ بازدید

شبها افکنان می گویند اسلام به زور شمشیر وارد ایران شده و ایرانیان تمایلی به ÷ذیرش اسلام نداشته اند. خصلت های داعشی ها را به اسلام نسبت می دهنند و می گویند زنان را به اسارت می گرفتند برای کامجویی ومردان برای بردگی . می خواهم جوابهایی داشته باشم که پاسخی دندان شکن به این مطالب باشد.جواب قانع کنندهای به آنها بدهم

با سلام دانشجوی گرامی از اینکه بار دیگر این مرکز را به منظور انعکاس سوالات، دیدگاهها و بیان دغدغه های خود انتخاب نموده اید از شما سپاسگذاریم . در تاریخ آمده که ایرانیان به راحتی اسلام را پذیرفتند گرچه طبق معمول مدت زمانی به درازا کشید. تفاوت عمده مسلمان شدن ایرانی ها با نقاط دیگر این بود که در ایران تقریبا اکثریت مردم گرچه طی سه چهار قرن مسلمان شدند، برخلاف نقاط دیگر که مانند اسپانیا بومیان غالبا مسیحی ماندند و باز در آن مسیحی‌ها مسلط شدند یا اگر اکثریتی اسلام آوردند جوامع ‌مسیحی بزرگی بر آیین خود باقی ماندند.
اشپولر می‌نویسد: تقریبا تمام ایرانیان‌، بدون اعمال زور و فشار خارجی معتنابهی از طرف فاتحان‌، در مدت قرون ‌اندکی به اسلام گرویدند. در بین النهرین‌، سوریه‌، فلسطین‌، مصر و اسپانیا تا قرن‌های متمادی دسته‌های بزرگ مذهبی ‌مسیحی هستی خود را حفظ کردند و سرانجام یا به طور کلی بر مسلمین غلبه نمودند، چنانچه در اسپانیا با تسلط مجدد دولت شمال آن صورت گرفت و یا آن که به صورت دسته‌های کوچک‌تری پایداری نموده باقی ماندند (مثل مصر،سوریه‌، و فلسطین‌. (تاریخ ایران ۱ /۲۳۹ ـ ۲۴۰)
گرایش سریع بسیاری از ایرانی‌ها به اسلام از لا به لای اخبار فراوانی به دست می‌آید. البته زرتشتی ها در بسیاری از شهرها برای دست کم دو تا چهار قرن باقی ماندند. فارس که یکی از اصلی ترین مراکز آنان بود تا قرن چهارم زرتشیان زیادی را در خود جای داده بود. این اطلاع را عمدتا مدیون احسن التقاسیم (۲/۶۴۰) هستیم. در باره دلایل متعدد اسلام آوردن ایرانی ها چند نکته را می توان یادآور شد:
۱. دلایل فرهنگی از دلایل مهم این تحول است به طوری که اسلام از نظر علمی موقعیت برتری و جاذبه بیشتری‌ در مقایسه با آیین زرتشتی داشت. در برابر، آیین‌زرتشتی با نظام طبقاتی ساسانی پیوند خورده و به صورت یک آیین اشرافی درآمده بود. طبیعی بود که مردم درمقایسه میان این دو آیین می‌توانستند انتخاب بهتری داشته باشند، البته مشروط به آن که شرایط دیگر هم فراهم باشد.
۲. نکته دیگر دلایل نظامی است که البته در خصوص ایران معنا داشت هرچند در بسیاری از نقاط حتی بدون تسلط نظامی هم اسلام رواج یافت. به عبارت دیگر، نفس تسلط مسلمانان و پیروز شدن آنها برای ایجاد نوعی هیمنه فرهنگی و دینی اهمیت داشت‌. مردمان گیلان و دیلمستان که مسلمانان در آغاز غلبه نظامی نداشتند، تا دو قرن بر آیین خویش بودند تا آن شخصیتی مانند ناصر اطروش زیدی به دلایل فرهنگی توانست اسلام را در میان مردم رواج دهد. در کل شکست سیاسی یک قوم، زمینه را برای تغییرات فرهنگی و آیینی آماده می کند باز هم مشروط به آن که شرایط دیگر فراهم باشد.
۳. نکته دیگر دلایل سیاسی است بیشتر با این اشارت که دولت ساسانی که پشتوانه آیین زرتشتی بود از بین رفت‌. دولت ساسانی دولت سیاسی ـ دینی بود. اکنون که حمله تازه ای با اتکای به آیین جدیدی صورت گرفته بود در درجه نخست آیین قبلی را به چالش می کشید و چون دیگر حامی سیاسی نداشت با مشکل روبرو می ساخت.
۴. نکته دیگر دلایل اجتماعی بود که شاید مهم ترین آن استقرار اعراب در ایران بود، به طوری که قبایل عربی زیادی در شهرهای مختلف ایران سکونت گزیدند و به تدریج اسلام را رواج داند. به روشنی باید گفت استقرار اعراب در ایران یکی از مهم ترین دلایل موفقیت اسلام در ایران بوده است‌. این استقرار گاه به صورت قبیله‌ای بود، چنان که محله‌ای را ‌به خود اختصاص می‌دادند. گاه نیز به صورت فردی بود که البته این کاربرد مهمی نداشت مگر در حد چهره های برجسته از میان علما از صحابه یا تابعین که بتوانند با استقرار در شهری به برپایی مکتب و مدرسه علمی کمک کنند. گفتنی است که در بیشتر شهرهای ایران قبایل عربی اسکان داده شدند. یک نمونه شهر جرجان است که مساجدی که در دوران امویان به نام قبایل ساخته شد که از آن جمله مسجد بجیله‌، درمحله علی بن زهیر (مربعة علی بن زهیر) مسجد محارب‌، مسجد قریش‌، مسجد الحمراء معروف به مسجد ابن ابی‌رافع‌، مسجد بنی اسد، مسجد العشیره معروف به مسجد برجوب راه العطار، مسجد الموالی‌، مسجد خثعم‌، مسجدهمدان‌، مسجد بنی ضبه‌، مسجد الازد، مسجد بنی عجل‌، مسجد تیم بن ثعلبه‌، مسجد بنی سنان‌. و.... شماری دیگر است (تاریخ جرجان‌، ص ۱۹). یعقوبی در کتاب البلدان گزارشی از انتشار قبایل عربی در شهرهای ایران به دست داده است. در این باره تاکنون تحقیق مستقل و مفصلی صورت نگرفته است.
در قم‌، طایفه اشعری‌ها ساکن شدند و نه تنها اسلام را منتشر کردند که تشیع را هم رواج دادند. گزارش حضوراعراب در ایران را یعقوبی به دست داده است‌.
البته گاهی بومیان از حضور اعراب ناخشنود بودند اما به تدریج با آنها انس گرفتند. مردم سغد در باره اعراب‌ می‌گفتند: این قوم با ما آمیخته‌اند و با آنها مانده‌ایم و از ما ایمن شده‌اند و ما نیز از آنها ایمن شده‌ایم (طبری ۳ /۵۹۶).
اما به صورت فردی‌، می توان به سفر سعید بن جبیر به اصفهان (طبقات المحدثین ۱ / ۳۶۷) اشاره کرد. یا ماندگار شدن واقد دراصفهان که ابوموسی اشعری او را مؤذن قرار داد و نسل او تا قرن سوم هنوز مؤذن بودند (طبقات المحدثین ۱/۳۵۹).
یک نکته شگفت این که هیجده نفر از صحابه به اصفهان آمده‌اند. علاوه بر این که بسیاری از ایرانی ها در عراق، صحابه پیامبر را ملاقات کردند. برای مثال خبر زیر از دیدار یک ایرانی با امام علی علیه السلام حکایت دارد:
داود بن سلیمان الاصفهانی می گوید: قال‌: کنت مع ابی بکناسة الکوفه‌، فاذا شیخ اصلع علی بغلة له وردة یقال له دلدل‌، قد احتوشه الناس‌، فقلت: یا ابه! من هذا؟ قال هذا شاهن شاه العرب هذا علی بن ابی طالب (طبقات المحدثین ۱ / ۳۷۱).
همزمان با استقرار اعراب در محلات، آنان شروع به ساختن مسجد کردند تا جایی برای نماز خواندن داشته باشند. از آنجا که مساجد به جای‌آتشکده‌ها ساخته می‌شد به مرور از نفوذ زرتشتیان کاسته می‌شد.
مهاجرت ایرانیان به عراق و بازگشت آنها
مهاجرت ایرانیان به عراق و بازگشت آنها به میهنشان را باید دلیلی برای رشد اسلام گرفت‌. مثلا سلمان در زمان عمر بن ‌خطاب به اصفهان بازگشتی داشته است. حماد بن ابی سلیمان کوفی (م ۱۲۰) از سبایای منطقه برخوار اصفهان بوده است‌ که بعدها به عالمی بزرگ تبدیل شده است. (طبقات المحدثین ۱ / ۳۳۳). وثاب نامی که از موالی ابن عباس بوده دو سال نزد ابن عباس بوده و باز به کاشان بازگشته است‌. (طبقات المحدثین ۱ / ۳۳۳، ۳۵۵ ـ ۳۵۷)
نافع بن ابی نعیم مقری‌ء اهل مدینه می گوید که اصل من از اصفهان است. چنان که ابن ابی‌الزناد فقیه می گفت اصل من از همدان است. (طبقات‌ المحدثین ۱ /۳۸۲). این افراد از همان قرن اول و دوم هستند و شمار زیادی از کسانی که به جایگاه بلندی رسیدند از همین افراد ایرانی الاصل‌اند. البته ریشه برخی از این افراد چندان روشن نیست. برخی زرتشتی، یا مسیحی یا حتی یهودی بوده اند و به نوعی در حوادث صدر اسلام هم تأثیر گذاشته اند.
نقش دهقانان‌
نقش دهقانان – که در اینجا مقصود کدخدایان و صاحبان اراضی است ـ در انتشار اسلام که اشپولر بر آن تأکید دارد بدین معناست که آنان با پذیرفتن اسلام می‌توانستند امتیازات خویش را به‌ویژه در زمینه مسائل مالکیت حفظ کنند (تاریخ ایران: ۱/ ۲۴۴). نیز می‌نویسد: همه جا رهبران اشراف و اعیان بودند که به مذهب فاتحان می‌گرویدند. در مقابل نیز فاتحان عرب‌، قدرت و نفوذ آنان را به حال خود باقی می‌گذاشتند و حتی از طریق ازدواج ‌خویشاوندی حسبی با آنان برقرار می‌کردند (همان:‌ ۱ /۲۴۵).
در واقع هم دهقانان و هم مرزبانان می‌توانستند با مسلمان شدن موقعیت خود را تا اندازه‌ای حفظ کنند.
ادعا شده است که اسلامی شدن ایران نخست بین طبقات عالی آن صورت گرفت‌، یعنی بین کسانی که فرهنگ ایران را کاملا در دست‌ تصرف داشتند و داستانهای باستانی پهلوانی ایران را با شیوه جوانمردی و با دید خود از زندگی محقق می‌ساختند. (همین دلیل باقی ماندن فرهنگ پیشین در جامعه جدید شد). (اشپولر: ۱/ ۲۴۸ ـ ۲۴۹).
در نیشابور نیز آتشکده قهندز ـ کهن دژ ـ به مسجد جامع تبدیل شد. در تاریخ نیشابور آمده است که «چون عبدالله عامر نیشابور را فتح کرد، آتش‌کده قهندز را خراب کرد و به جای آن جامع ساخت‌».
در آغاز مردم بخارا هر بار با حضور اعراب تسلیم می‌شدند؛ اما به محض آن که اعراب از آنها دور می‌شدند، از آن‌باز می‌گشتند. عبارت پیشگفته نرشخی در تاریخ بخارا در برخورد اعراب فاتح با شهر نکته ای است که تقریبا در باره سایر بلاد ایران و ماوراءالنهر نیز صادق است‌. این امری طبیعی بود که مردم نسبت به دین جدید واکنش نشان داده ومقاومت کنند اما همین که به زودی تغییر عقیده می دهند نکته ای است که دلایل خاص خود را دارد.
مشهور است که مردم قزوین سریع تر از بلاد دیگر اسلام آوردند. (تاریخ گزیده، ص ۷۷۷).
تخفیفهای مالیاتی
مسلما تخفیفهای مالیاتی در اسلام آوردن طبقات پایین مؤثر بوده است (تاریخ ایران اشپولر ۱ : ۲۵۲) در برابر باید توجه داشت ‌که امویان سختگیریهایی هم داشتند که این تخفیف را قائل نمی‌شدند و از تازه مسلمانان هم جزیه می‌گرفتند و برای‌ مدتی رشد اسلام را سد کردند. داستان این مسأله چنان بود که سبب برآمدن مرجئه در خراسان شد، کسانی که ایمان را به شهادتین می دانستند و سختگیری های حجاج و دولت اموی را در باره ایمان آوردن اشخاص نمی پذیرفتند.
روند تدریجی مسلمان شدن مردم ایران
یک بررسی نشان داده است که روند مسلمان شدن ایرانیان از قرن نخست با کندی آغاز شده و به تدریج بر شدت آن‌ افزوده شده است‌. این شدت‌، در قرن چهارم به اوج خود رسیده و تقریبا به جز برخی جمعیت‌های قومی مانند آشوری‌ها در غرب یا جوامع کوچک زرتشتی در یزد و شیراز، سایر مردم به اسلام گرویدند. این بررسی بر این اساس است که اصولا اسامی عالمان یاد شده در چهار قرن نخست اسلامی‌، به ندرت نامی ایرانی در آنها دیده ‌می‌شود. یک نسب‌نامه تا قرن چهارم‌، معمولا از جد اول‌، با یک اسم ایرانی آغاز می‌شود و در ادامه‌، نام‌های اسلامی‌ پیاپی می‌آید. مثلا احمد بن حسین بن رستم‌. رستم فردی است که به اسلام گرویده و نام فرزندش را احمد انتخاب‌ کرده است‌.
این روشی است که ریچارد بولت در کتاب گروش به اسلام در قرون میانه دنبال کرده است. بر اساس دیدگاه وی که نمودار رشد اسلام را نوعی نمودار رشد کرم ابریشم می داند چنین است که در وهله نخست ده تا پانزده درصد در مرحله میانی چهل تا شصت درصد و در مرحله اخیر ده تا پانزده درصد باقی مانده مسلمان شده و تعدادی نیز هیچ اسلام نمی آورند. وی این طرح را بر اساس نام و نسب شماری از ایرانیان برجسته مسلمان شده که در کتاب شذرات الذهب آمده و در سلسله نسب آنان نام های اسلامی و در رأس آنها یک نام ایرانی است ارائه کرده است. هرچند باید گفت که در قرن چهارم و به ویژه پنجم و ششم، مسلمانان ایرانی‌، شروع به استفاده مجدد از نام‌های ایرانی برای فرزندانشان ‌کردند. کما این که در میان آل‌بویه این اسامی را به فراوانی می‌بینیم. اما تحلیل بولت روی اسامی پیش از قرن چهارم است.
گرایش داوطلبانه یا اجباری
یکی از بحثهای همیشگی در مسلمان شدن ایرانی ها این است که به اجبار ایمان آوردند یا از روی اختیار. آنچه در منابع به چشم می خورد از هر دو دست شواهدی وجود دارد. مهم ترین نکته در ارتباط با ایرانی ها آن است که باقی ماندن بر دین زرتشتی مجاز بود. بدین ترتیب بر حسب قاعده فاتحین نمی توانستند مردم را به اسلام آوردن وادار کنند.
اما یک نکته هست و آن این که برای فاتحان مسلمان، این یک امتیاز بود که فردی چه از طبقات پایین یا بالا اسلام بیاورد. به همین دلیل تا آنجا که دستشان باز بود امتیازاتی برای این افراد قائل می شدند. گرچه علی القاعده حق نداشتند هدف خود را از این قبیل امتیازات، اسلام آوردن اشخاص بدانند.
البته در صورتی که شهری به زور فتح می شد امکان این که فاتحان تمامی آتشکده ها را از بین ببرند وجود داشت. در حالی که وقتی معاهده صلح صورت می گرفت معمولا اجازه داده می شد که آتشکده ها باز بماند. گرچه ممکن بود شرط شود که حق احداث آتشکده های جدید را ندارند.
پیامدهای فتوحات بر مردمی که سرزمین‌هایشان فتح می‌شد:
تاریخ اسلام نشان می‌دهد که به دنبال این فتوحات، از طرف هیئت حاکمه‌ای که توسط خلیفه مشخص می‌شد هیچگونه اهتمامی در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربیت صحیح اسلامی مردم صورت نمی‌گرفت تا اعتقاد به اسلام در درون آن‌ها رسوخ کرده و به صورت یک نیروی عقیدتی درآید که بتواند روح مغلوبین را با مفاهیم و خصائص اسلامی غنا بخشد و در سازندگی و تکامل انسان‌ها مؤثر گردد. اگر چه در خلال بیست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوری گسترش یافت که سرزمین اسلامی چندین برابر فتوحات پیامبر اسلام(ص) گردید. لیکن اختلاف بین فتوحات پیامبر(ص) و خلفا از زمین تا آسمان بود، چرا که پیامبر اکرم(ص) در فتوحاتش به اظهار کردن مسلمانی و جاری نمودن شهادتین و انجام بعضی از شعائر و ظواهر اسلامی به طور سطحی قناعت نمی‌کرد، بلکه برای مردم آن بلاد معلمین و مربیانی اعزام می‌نمود تا ضمن آموزش کتاب خدا و عقاید صحیح و بیان احکام دینی، آنان را ارشاد و موعظه کنند.
اما در فتوحات خلفای سه گانه هیچ برنامه‌ای برای تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد مردم در نظر گرفته نمی‌شد و هیچ نیروی ورزیده‌ای برای تبلیغ دین و آموزش احکام به سرزمین‌های فتح شده اعزام نمی‌گردید و به این امر مهم و حیاتی هیچ اهمیتی داده نمی‌شد.
در این کشورگشایی‌ها تنها از تسلیم شدگان می‌خواستند به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) شهادت دهند و بعضی از تکالیف و شعائر اسلامی را به صورت ظاهری و صوری بدون اینکه در دل آنان رسوخ کرده باشد، انجام دهند، از این روست که می‌بینم بسیاری از مناطقی که توسط مسلمانان فتح می‌شد پس از مدت زمان اندکی به کفر و عصیان برمی‌گشتند.
پیامبر اکرم(ص) از سوی خدا مأمور بود که از مردم زمانه خویش هم اسلام را بخواهد هم ایمان را. اما خلفا و فاتحان اسلامی از مردم فقط ظاهر مسلمانی را می‌خواستند و بس، و ما این سهل انگاری غیر قابل اغماض را در میان قریش و دیگران به وضوح می‌بینیم، حتی بیشتر صحابه رسول خدا(ص) نیز همین روش را در پیش گرفتند. چنانچه موسی بن یسار می‌گوید: اصحاب رسول خدا(ص) بیابانگرد‌های خشنی بودند ما ایرانیان که آمدیم، دین اسلام را خالص گردانیدیم.
بدین ترتیب مردمی که سرزمینشان پس از رسول اکرم(ص) فتح می‌شد بر همان آداب و رسوم و مفاهیم جاهلی که بر حرکات و سکنات آنها حاکم بود و نیز روابط و مناسبات اجتماعی خود به طور عام باقی می‌ماندند و اسلام نه در جانشان نفوذ می‌کرد نه در ضمیرشان ریشه می‌دواند تا چه رسد به اینکه اسلام بر آنان حکمفرما باشد یا محرک آنان در امور دینی و معنوی گردد.
چنانکه در متون تاریخی بررسی می‌کنیم آثار و عواقب دراز مدت این پدیده جاهلانه (کشورگشایی‌های خلفا) بسیار تأسف‌آور و به طور کامل به زیان اسلام بود، زیرا آنان که از این فتوحات بهره‌برداری می‌کردند و از اسلام جز اسمی و از دین جز رسمی سراغ نداشتند تمامی آداب و رسوم جاهلی و انحرافات و طمع ورزی‌های شخصی و کارهای غیر انسانی را در لباس اسلام و تحت نام دین به مردم القاء می‌کردند و زیر سایبان امن دین تمام فساد‌ها و ناهنجاری‌ها را به نام دین و با مجوزی که خود از دین صادر می‌کردند به مردم تحمیل می‌نمودند.
خلاصه اینکه گسترش اسلام و نشر تعالیم عالی آن، به هیچ وجه مورد اهتمام و کوشش آنان نبود بلکه آنان تنها به کشور گشایی و چپاول ثروت کشورها می اندیشیدند.
آنچه سبب اسلام آوردن واقعی ایرانیان شد آشنایی آنان با مکتب ناب اهل بیت عصمت و طهارت و عمل کردن به آن بود.
توضیحات تکمیلی:
از طرفی همانگونه که می دانید باستان گرایی و ملی گرایی یکی از تفکراتی است که متاسفانه این روزها به صورت انحرافی در جامعه در حال تبلیغ بوده و تبلیغ کنندگان آن اهداف خاصی را دنبال می کنند که آشنایی با این اهداف می تواند ما را از افتادن در دام های پهن شده ایمن سازد . همچنین نحوه برخورد با این موضوع نیازمند دقت نظر فراوانی می باشد تا مبادا با کج سلیقگی و یا رفتارهای غلط و نادرست به بهانه مبارزه با دیدگاهی انحرافی زمینه برای ایجاد حساسیت در جامعه بروز کرده و به جای دریافت نتیجه مثبت نتیجه معکوس دریافت نماییم . چرا که مطالعه در زمینه این موضوعات ابعاد و اهداف مختلفی دارد که به تناسب هر کدام از آنها موضوع احکام مختلفی پیدا می کند . برای توضیح بیشتر لازم است بگوییم مطالعات مربوط به ملی گرایی ، باستان شناسی و ملحقات آنها از قبیل کوروش و ... و نیز تبلیغ این مسائل با اهداف مختلفی صورت می گیرد :
۱ - اگر این مطالعات و تبلیغ ها درواقع مطالعات عمومی تاریخ باستان باشد این مساله نه تنها اشکالی ندارد بلکه با توجه به اینکه این مطالعات می تواند به عنوان بخشی از مطالعه تاریخی ای تلقی گردد که از نظر اسلام به مطالعه و عبرت گرفتن از آنها توصیه شده است با در نظر گرفتن نیت عبرت گرفتن از سرگذشت اقوام باستان حتی وجه مثبت و ممدوحی نیز به خود می گیرد . چنانکه در آیات و روایات فراوانی بر مطالعه سرگذشت پیشینیان وعبرت گرفتن از آنان تاکید شده است به عنوان مثال امام علی ع می فرمایند : «و ان لکم فی القرون السالفه لعبره»(بحار الانوار ج ۳۴ص ۱۳۴) یعنی تاریخ دورانهای گذشته مایه درس عبرت است و یا در روایتی دیگر می فرمایند : « اعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَأَیْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ قَدْ تَزَایَلَتْ أَوْصَالُهُمْ وَ زَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَ أَسْمَاعُهُمْ وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ وَ انْقَطَعَ سُرُورُهُمْ»(نهج البلاغه ص ۲۳۱) یعنی از نابودی نسلهای پیش از خود که دیده اید عبرت گیرید بندهای بدنشان از هم گسیخته و چشمها و گوشهایشان نابود شد و شکوه وشوکتشان از میان رفت و شادی و نعمتشان به سر آمد .
۲ – گاهی اوقات هدف از مطالعه این مسائل مطالعه موضوعات موردی همچون موضوع کوروش می باشد که چنین مطالعه ای نیز نوعی مطالعه تاریخی به شمار آمده و ایرادی ندارد به ویژه مطالعه تاریخ کوروش با توجه به احتمالاتی که در مورد ذوالقرنین بودن وی مطرح می باشد باعث سوق یافتن مطالعه شخص به سمت تفسیر قرآن نیز می گردد و اگر با این نگاه وارد موضوع شود قطعا مطالعه ای سودمند و مفید خواهد داشت که با داشتن انگیزه و نیت خیر از ثواب علم آموزی قرآنی نیز بهره مند خواهد شد . توضیح این مطلب این است که همانگونه که می دانید ذوالقرنین یکی از کسانی است که از او در قرآن به نیکی یاد شده و در طول تاریخ نیز در مورد اینکه وی به لحاظ تاریخی چه کسی بوده است میان مفسران بحث های مختلفی صورت گرفته است که در میان این مباحث این احتمال که کوروش ، اولین شاه هخامنشیان همان ذوالقرنین قرآن باشد احتمال بسیار قوی تر می باشد . اما با این حال حتی اگر اثبات شود که کوروش همان ذوالقرنین می باشد این مطالعه باید در حد مطالعه سرنوشت یکی از بزرگان دینی و یا حکما تلقی گردد ونباید به بهانه آن کل شریعت اسلام که خود معرفی کننده ویژگی های مثبت ذوالقرنین می باشد را کناری نهاد و دل به کورش بست همچون کسی که به بهانه اینکه از نظر اعتقادات دینی نبوت ادیان گذشته همچون دین حضرت عیسی و مسیح مورد تایید می باشد اسلام را رها کرده و به این ادیان که امروزه با وجود شریعت اسلام منسوخ گشته اند بپیوندد . اما در مورد نحوه مواجهه با این افراد نیز که به صورت افراطی به بحث و حمایت از کورش می پردازند، ابتدا برای جلب اعتماد آنها و زمینه سازی برای قبول حقایق باید اطلاعاتی درباره کورش و ویژگیهای او داشته باشید و از صفات و ویژگیهای خوب او تقدیر به عمل آورید و در این زمینه با آنها همراهی کنید، سپس یادآور شوید که عدّه ای از نام کورش سوء استفاده می کنند برای پیشبردن اهداف ضد اسلامی، اینها می خواهند اسلام را بکوبند؛ لکن جرأت ندارند به صراحت از بی دینی حرف بزنند؛ برای همین خود را تابع آیین ایران باستان معرّفی می کنند. حال آنکه کورش که به احتمال زیاد همان ذوالقرنین باشد فردی متدیّن بوده و اگر امروز حضور داشت با اسلام مخالفت نداشت. چون اولیای خدا با دین الهی مخالفت نمی کنند و از طرفی هم علاقه به شخصی از اولیای الهی که مورد تایید قرآن قرار دارد نباید بهانه ای برای دست برداشتن از اعتقادات دینی و یا سست شدن در این اعتقادات گردد .لذا شما با شیوه جدال احسن می توانید آنها را نسبت به مساله و توطئه دشمنان آگاه کنید در این صورت شما به وظیفه خود عمل کرده اید و دیگر مسئولیتی ندارید.
۳ – گاهی اوقات نیز باستان گرایی و توجه به ملی گرایی با هدف الگوگیری از دوران باستان و چهره های صرفا ملی در راستای نظام سازی و ساخت تمدن صرفا ملی صورت می گیرد و حال آنکه :
اولا باستان گرایی معمولا بیشتر در قالب توجه به نمادها ، اسطوره ها و نیز آثار تاریخی برجای مانده از دوران باستان همچون تخت جمشید ، کوروش ، خاک ایران و ... صورت می گیرد و فاقد هر گونه ا ندیشه الگوسازی می باشد و حتی با توجه به اشکالاتی که در برخی اندیشه های کهن دوران باستان وجود داشت و همین اشکالات باعث سقوط سریع آن در برابر سپاه اسلام و متعاقب آن اقبال عمومی و سریع به دین اسلام شد می توان گفت نمیتوان در این راستا از این تفکرات استفاده کرد که مهمترین تفکرات غلط این دوران تفکرات طبقاتی بود که نظام بسته ای را ایجاد کرده بود که مانع از رشد و ترقی عموم مردم برای رسیدن به کمالات بالاتر می شد که جلوه ای از این نظام طبقاتی غلط در رفتار شاه ساسانی با کفاشی که حاضر بود در ازای اجازه دادن شاه برای درس خواندن فرزندش کل هزینه نظامی لشکر را تامین کند و شاه ساسانی به دلیل مخالف بودن این خواسته با قانون تبعیض طبقاتی مرسوم با این درخواست مخالفت کرد در شاهنامه فردوسی منعکس شده است . همچنین ترویج افکار غلط ، انحرافی و خرافی همچون آتش پرستی ، ثنویت یا آیین دوخدایی و ... در آیین های ایران باستان و دیدگاههای غلطی که در یک نمونه آنها عمر جهان آفرینش تاکنون باید به سر رسیده باشد ( دیدگاههایی که غلط بودنشان غلط بودن خاستگاه های خود را اثبات می نماید ) باعث شده است که حتی اگر اندیشه ای برای نظام سازی وجود داشته باشد در برابر عناصر تمدن سازی اسلام که هم با عقل و فطرت مطابقت داشته و هم با مقتضیات زمان ومکان همراه است چندان نتواندعرض اندام نماید .
ثانیا اینکه ظاهرا باستان گرایی و ملی گرایی با هدف احیای دوران عظمت و شکوه دوران باستان صورت می گیرد و معمولا به گونه ای عنوان می شود که احساسات و هیجانات ملی را برانگیزانده و چنان تصویر زیبا و باشکوهی از عاقبت احیای این امور ترسیم شود که همگان به آن راغب گردند و حال آنکه علیرغم این ظواهر زیبا اهداف دیگری در پس پرده وجود دارد که آشنایی با این اهداف و انتقال آنها به دانشجویان می تواند آنها را در مسیر انتخاب راه صحیح کمک نماید که برخی از این اهداف عبارتند از :
الف – جایگزینی اندیشه های دوران باستان به جای اندیشه های اسلام که همانگونه که گفته شد با توجه به نواقص فاحش اندیشه های دوران باستان ، نه تنها این امر کمکی به پیشرفت کشور نخواهد نمود بلکه حتی به دلیل برخی نواقص زیربنایی این اندیشه های غلط و عدم تطابق آنها با عقل ، فطرت و زمان باعث پسرفت کشور ما خواهد شد .
ب – جایگزینی ارزشهای موهوم به جای ارزشهای متعالی و اصیل ؛ شایان ذکر است که ملت ما به هر حال چهارده قرن است که فرهنگ جدیدی را انتخاب کرده و ارزشهای جدیدی را بر اساس این فرهنگ اختیار کرده اند و امروزه همین ارزشها آنها را به سمت ایجاد یک تمدن بزرگ سوق می دهد و طبیعی است که تلاش دشمنان این است که ارزشهای متعالی را که باعث پیشرفت کشور و پی ریزی تمدن بزرگ اسلامی در مرحله اول و الگوگیری ملت های دیگر در مرحله دوم می شود را از ما گرفته و به جای آنان ما را با ارزشهای موهومی که جز تفرقه و چند پارگی نتیجه ای ندارد سرگرم سازد .
ج – تضعیف روحیه پایداری و ایستادگی در برابر قدرتهای سلطه گر که این وظیفه را همواره دین مبین اسلام و آموزه های متعالی آن از جمله فرهنگ ایثار و شهادت بر عهده داشته است و این در حالی است که آموزه هایی همچون توجه به خاک و نژاد بدون در نظر گرفتن معیارهای دینی تنها شاید بتواند چند صباحی احساسات را تحریک نماید اما در مقام عمل برای ایستادگی پایدار ومقاومت همه جانبه کارآیی چندانی را ندارد چنانکه علت شکست نیروهای کشورهای عربی در برابر رژیم اسرائیل در جریان جنگ های اعراب و اسرائیل در دهه ۴۰ تا ۷۰ اتکای این ارتشها به ناسیونالیسم عربی بود و نخستین پیروزی در برابر این رژیم زمانی حاصل شد که نیرویی همچون حزب الله به جای اتکاء به ارزشهای ملی به ارزشهای دینی و فرهنگ ایثار و شهادت اتکا نمود . ضمن اینکه بسیاری از ادعاهای ملی گرایان و باستان گرایان در عشق به خاک و میهن دروغی بیش نیست و نشانه آن این است که در جریان هشت سال جنگ تحمیلی نه تنها حتی یک ملی گرا در جبهه های دفاع مقدس حضور پیدا نکرد بلکه حتی بسیاری از آنان در پشت جبهه ها به تضعیف روحیه مردم پرداخته (همچون برخی بیانیه های نهضت آزادی که در مقاطع حساس جنگ به اعتراف برخی فرماندهان عراقی به عنوان تقویت روحیه ارتش عراق در میان ارتش عراق چاپ وتوزیع می شد)و از طرفی دیگر با دشمنان قسم خورده ای که از صدام حمایت می نمودند از در دوستی در آمده بودند .
د – جداکردن ایران از جهان اسلام و برجسته کردن ماهیت باستانی آن به منظور جلوگیری از الگوشدن آن برای کشورهای اسلامی دیگر به ویژه در شرایطی که ایران اسلامی با پیشرفت هایی که با اتکا به روحیه جهادی و ایمانی در زمینه های مختلف به ویژه زمینه های علمی ، اقتصادی و سیاسی به دست آورده است و در عین حال حاضر به پذیرش ذلت در برابر قدرهای جهانی نشده است به الگویی برای ملت های مسلمان تبدیل شده است و این خطر وجود دارد که آنچه که در بهمن ۵۷ در ایران اتفاق افتاد در این کشورها نیز اتفاق بیفتد کما اینکه امروزه با قیام های مردم منطقه چنین تحولاتی دور از انتظار هم نیست . بنابر این دشمنان تلاش می کنند تا با جداکردن ماهیت اسلام از ماهیت ایرانیان از هر گونه ایجاد حس همدلی و همیستگی میان ایران اسلامی با مسلمانان جهان جلوگیری نمایند .
ه – تلاش برای گسست میان ملت ایران و ایجاد چند پارگی در میان آنها از طریق قوم گرایی با وجود اینکه امروزه اسلام عامل مهم وحدت بخش میان تمامی اقوام و طوایف ایرانی بوده است . همچنین دشمنان تلاش می کنند تا با برجسته شدن ملیت میان کشورهای اسلامی از اتحاد و یکپارچکی آنها جلوگیری نمایند یعنی همان بلایی که بر سر امپراتوری عثمانی در آوردند و با برجسته کردن عربیت و تجزیه امپراتوری عثمانی باعث به وجود آمدن وضعیت کنونی در منطقه خاورمیانه شدند که غصب سرزمین فلسطین و اشغال این کشور توسط صهیونیست ها نتیجه این سیاست بود . این در حالی است که بر خلاف تاکید بر ملیت در سرزمین های اسلامی امروزه سیاست خود قدرتها تاکید بر اتحاد بیشتر و کنار نهادن اختلافات قومی و نژاد ی و تاکید بر اشتراکات می باشد که تشکیل اتحادیه اروپا و برداشتن بسیاری از تشریفات مرزی مرسوم که عملا سرزمینهای عضو اتحادیه را همچون کشور واحدی نموده است تلاشی در راستای این اتحاد می باشد .
و – تلاش برای از بین بردن پشتوانه تمدن ۱۴۰۰ ساله اسلام و در واقع بی ریشه نمودن یک کشور به بهانه باستان گرایی که بزرگترین آفت یک تمدن می باشد و قطع ارتباط تمدن امروز با ریشه های آن همچون بلایی که درترکیه آوردند و با تغییر خط ارتباط این کشور با فرهنگ و سابقه گذشته خود را قطع نمودند و همین بلا قرار بود در دوران پهلوی بر سر تمدن ایرانی نیز بیاید که با هوشیاری وواکنش علما و مردم ناکام ماند و اگر چنین اتفاقی می افتاد قطعا رها شدن از دام استبداد سیاه شاهنشاهی و افتخاراتی که امروزه در پرتو اتکا به فرهنگ ریشه دار اسلام صورت گرفت هرگز عملی نمی شد .
نکته پایانی این است که برخلاف تلاش های مغرضانه و یا حتی تلاشهایی که از سر ساده اندیشی صورت می گیرد و بر اساس آنها تلاش می شود تا دو هویت دینی و ملی ایرانیان از هم تفکیک گردد یکی از مسائلی که غالب پژوهشگرانی که در حوزه هویت به بحث و بررسی پرداخته‌اند بدان تصریح کرده اند عدم تفکیک هویت ایرانی از اسلامی می باشد ، به عبارتی این اندیشمندان اعتقاد دارند مؤلفه‌های ملی و دینی هویت ایرانی به دنبال حیات مشترک و طولانی تاریخی به میزان زیادی با یکدیگر سازگاری یافته‌اند.
استاد شهید مطهری با اشاره به نقاط اشتراک هویت ملی ودینی ملت ایران می فرمایند:«نقاط اشتراک ...در هویت ملی و دینی ملت ما استوار است. سابقة تاریخی و تحلیل روحیات و شخصیت ایرانی‌ها نشان می‌دهد که ملت ایران, همواره بر هویت ملی و دینی خود تأکید و تصریح داشته است»(خدمات ایران واسلام)
بدین ترتیب این دو هویت در مردم ایران در بستر تاریخ ،نه تنها مغایر نبوده اند بلکه هم‌‌سنخی داشته اند.
امروزه نیزهویت ملی ودینی در بیان اغلب علما یکی قلمداد شده وجای خود را به هویت اسلامی داده اند.این مفهوم در مواردی زیادی از بیانات مقام معظم رهبری مشاهده می شود.از جمله« با احساس این وحدت و جماعت است که نیرنگ استعماری دیروز و امروز - یعنی احیای احساسات افراط آمیز ملی گرایی - این فاصله ی وسیع و عمیق میان ملتهای مسلمان را پدید نمی آورد و قومیت عربی و فارسی و ترکی و آفریقایی و آسیایی، به جای آن که رقیب و معارض هویت واحده ی اسلامی آنها باشد، بخشی از آن و حاکی از سعه ی وجودی آن می گردد؛ و به جای آن که هر قومیتی، وسیله و بهانه ی نفی و تحقیر قومیتهای دیگر شود، وسیله یی برای نقل و انتقال خصوصیات مثبت تاریخی و نژادی و جغرافیایی هر قوم به سایر اقوام اسلامی می گردد. (پیام به حجاج بیت اللّه الحرام ۲۶/۰۳/۱۳۷۰)
ملت ایران ملتی است مستقل، آزاد، هوشمند و به شدّت به هویّت ملی و اسلامی خود علاقه مند (بیانات رهبر معظم در دیدار اقشارمختلف مردم قم ۱۸/۱۰/۱۳۸۲)
خلاصه آنکه هویت ملی ما ایرانیان که عناصر اخلاقی همانند غیرت ومردانگی وشجاعت وایثار از مولفه های اصلی آن به شمار می روند با هویت دینی ما هیچ تغایر وتعارضی ندارند چرا که این عناصر از آموزه های اصلی دین نیز به شمار می روند.
نتیجه اینکه ملی گرایی و باستان گرایی خیانتی است بزرگ که در لباس زیبای تقدس آب و خاک و با پشتیبانی قدرتهای سلطه گر و در راستای برنامه های سلطه گرانه خود بر جهان برای کشورهای جهان سوم تجویز نموده اند و در نسخه های تجویز شده برای خود این قدرتهای سلطه گر هرگز جایگاهی ندارد . همچنین تجربه تاریخی نشان داده است که مدعیان باستان گرایی وملی گرایی حتی نسبت به خاک و آبی که از آن دم می زنند نیز تعهدی ندارند چنانکه مدعیان باستان گرایی در دوران قبل از انقلاب سخاوتمندانه کشور را تقدیم غرب نموده بودند و مجری سیاست های خانمان برانداز قدرتهای سلطه گر بودند که کشور را به وابستگی کامل کشانده بود و از طرفی با اجرای برنامه هایی از قبیل تغییر خط و .. تلاش می کردند تا اندک آتش زیر خاکستری را که در درون خود استعداد تمدن سازی بزرگ در مرزهای جغرافیایی ایران و فراتر از آن را داشت را خاموش نمایند . همچنین در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس ملی گرایان با هم کاسه شدن با قدرتهای متجاوز به ایران اسلامی و اجرای منویات آنها در داخل کشور اوج علاقه خود به خاک وآب را نشان دادند و در تمام این سالها با سنگ اندازی در برابر پیشرفت کشورمان (از جمله تحریک ابرقدرتها برای تحریم کشورمان که می تواند زمینه ساز توقف پیشرفت های کشورمان باشد) نشان داده اند که ملی گرایی تنها عنوانی است که نان آن را می خورند و آنان در قبال ملت و ملیت هیچ تعهدی در خود احساس نمی کنند و بیش از اینکه ملی گرا باشند ضد ملی گرا هستند و اگر کسانی شایسته عنوان ملی گرایی باشند ، رزمندگانی که در هشت سال دفاع مقدس مردانه جنگیدند و حتی یک وجب از خاک کشور را طعمه یبگانه نساختند و یا دانشمندانی که شب و روز در راه پیشرفت کشور تلاش می کنند و در شرایط تحریم در موضوعات هسته ای ، نانوتکنولوژی ، صنایع هوافضا ، سلولهای بنیادی و ... به پیشرفت های اعجاب آوری دست یافته اند و از قضا همه اینها را درپرتو اتکا به آموزه های دینی به دست آورده اند شایسته نامیدن «ملی گرا» هستند . از طرفی میان هویت ایرانی و هویت ملی ایرانیان به اندازه ای درهم تنیدگی وجود دارد که اساسا امکان تفکیک هویت ملی از هویت دینی وجود ندارد و امروزه بخش عمده هویت ملی ایرانیان همان مولفه هایی هستند که هویت دینی آنها را شکل می دهند .
توضیحات بیشتر:
آنچه مقام معظم رهبری در دیدار با رییس جمهور و اعضای هیأت دولت بیان فرمودند به معنای نفی یا انکار تمدن ایران قبل از اسلام نمی باشد , بلکه به منظور مقابله با افکار , گفتار ها و عملکردهایی است که در تلاشند تا با بزرگ نمایی تمدن ایران پیش از اسلام از یک سو و کمرنگ نمودن نقش اسلام در پویایی و تبلور تمدن ایران , مسیر انحرافی را طی نمایند و اسلام را به حاشیه برانند و در ملیت را در برابر آن قرار دهند . این در حالی است که اسلام تأثیر شگرف و بی نظیری در احیای تمدن ایرانی داشته است و همانگونه که شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران از قول پ.ژ مناشه نقل می کند :«ایرانیان بقایای تمدن تلطیف شده و پرورده ای به اسلام تحویل دادند که بر اثر حیاتی که این مذهب در آن دمید جان تازه گرفت .»( تمدن ایرانی , به قلم جمعی از خاورشناسان , ترجمه عیسی بهنام , ص ۲۴۷ به نقل ازمطهری , مرتضی , خدمات متقابل اسلام و ایران ,تهران , انتشارات صدرا , ۱۳۷۴, ص ۳۷۵) از نظر ایشان دو مسأله از مسلمات تاریخی است که قابل انکار نمی باشد ؛یکی اینکه ایران قبل از اسلام از تمدنی برخوردار بوده است و این تمدن یکی از مایه های تمدن اسلامی است . دیگر اینکه اسلام به ایران حیاتی تازه بخشید و تمدن در حال انحطاط ایران به واسطه اسلام جانی تازه گرفت و شکلی تازه یافت ( مطهری , مرتضی , خدمات متقابل اسلام و ایران , پیشین , ص ۳۸۳) برای روشن شدن کلام مقام معظم رهبری لازم است به متن بیانات مقام معظم رهبری در این باره اشاره کنیم . ایشان فرمودند: «توصیه‌ى من این است که در زمینه‌ى علاقه‌ى به ایران، علاقه‌ى به کشور و گرایش به ایران، چند نکته را توجه داشته باشید. یکى اینکه مهمترین بخش مربوط به کشور، زبان و ادبیات است. علاقه‌ى به ایران، این جورى تحقق پیدا می کند. ما در کشور زبانهاى مختلفى داریم؛ اما زبان ملى، فارسى است... یا روى ایرانِ بعد از اسلام تکیه شود. افتخاراتى که ایرانِ دوره‌ى اسلامى دارد، در هیچ دوره‌ى دیگرى از دوره‌هاى تاریخىِ ما این افتخارات وجود ندارد؛ من این را با استدلال به شما عرض می کنم و این قابل اثبات است. گسترش کشور، پیروزى‌هاى بزرگ نظامى کشور، پیشرفتهاى عظیم علمى کشور در زمینه‌هاى گوناگون، همه‌اش مال دوره‌هاى بعد از اسلام است. نه اینکه قبل از اسلام از این چیزها ندارد؛ چرا، اما نسبت به دوره‌ى اسلامى، آنها ناقص است، کم است. البته یک چیزهائى به عنوان گفته‌ها مطرح می شود، اما چیزهائى نیست که مستند باشد و کسى بتواند آنها را اثبات کند؛ اینها قابل اثبات نیست. اما آنچه که در دوره‌ى اسلامى واقع شده، قابل اثبات است؛ روشن است. شما نگاه کنید ببینید پیشرفت نظامى و علمى و فرهنگى ایران در دوره‌ى دیلمى‌ها، در دوره‌ى سلجوقى‌ها، بعدها در دوره‌ى صفویه، و حتّى در این وسط، در بخشى از دوره‌ى حاکمیت مغول چگونه است. مغولها به ایران که آمدند، ایرانى شدند و تحت تأثیر فرهنگ ایران قرار گرفتند؛ کمااینکه به هند که رفتند، هندى شدند. چه کارهاى برجسته و عظیم علمى و فرهنگى و هنرى در این دوره انجام گرفته. اگر کسى می خواهد از ایران و ایرانى‌گرى حمایت کند، خب، ایران دوران اسلامى، هم مدون‌تر است، هم مستندتر است، هم قابل قبول‌تر است، هم جلوى چشم است؛ کتابش جلوى چشم است، معمارى‌اش جلوى چشم است، نشانه‌هاى علمى‌اش جلوى چشم است؛ تاریخش تدوین‌شده و روشن است.»(پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری , بیانات در دیدار رئیس‌جمهوری و اعضای هیئت دولت (۶/۶/۹۰) از این رو اگر بخواهیم جامعیت و شکوفایی تمدن ایرانی را مورد توجه قرار بدهیم , بدون شک نمی توانیم ایران بعد از اسلام را مورد غفلت قرارداده و تمام توجه را به تمدن پیش از اسلام بدهیم . برخلاف آنچه بر شمرده اید , مسأله ترس از قدرت ایران قبل از اسلام و تمدن ایران قبل از اسلام در کار نیست زیرا تمدن پس از اسلام از چنان شکوفایی برخوردار است که تمدن پیش از اسلام با آن قابل مقایسه نیست در این رابطه کافی است نگاهی گذرا به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران داشته باشیم که به صورت مستند اقدامات ارزشمند ایرانیان در پویایی اسلام و خدمات و فعالیت های اسلامی ایرانیان اشاره نموده است .علاوه بر اینکه پیشرفت ها و اقدامات ارزشمندی که در طول حیات نظام جمهوری اسلامی شکل گرفته است نیز بیانگر پویایی اسلام و ظرفیت آن در تأمین سعادت مادی و معنوی بشر است و خط بطلانی بر دیدگاهایی است که مذهب را افیون توده ها دانسته و آن را از عرصه اجتماع کنار گذارده بودند . البته روشن است تا رسیدن به پیشرفت همه جانبه و جبران عقب ماندگی ها و ساختن ایرانی آباد , آزاد و عزتمند راه زیادی را باید پیمود اما مسیر سعادت و پیشرفت کشور ترسیم همین الگوی اسلامی ایرانی است که برآمده از باور و اعتقاد مردم و درون مایه های ملی است .
در اینجا لازم است مقایسه ای میان تمدن ایران قبل از ورود اسلام و پس از آن داشته باشیم تا نقش اسلام در پویایی وتبلور تمدن ایران آشکار گردد .
در خصوص تمدن ایران پیش از اسلام سخن فراوان گفته شده که به گوشه ای از آنها که بیانگر تمدن ایران است اشاره می کنیم .
ویل دورانت درباره هنر ساسانیان چنین نگاشته است « از ثروت و جلال شاپورها , قبادها و خسروها چیزی جز خرابه های هنری دوران ساسانی بجا نمانده است , اما همین مقدار کافی است که ما را از دوام و قابلیت انعطاف هنر ایرانی , از زمان داریوش کبیر و تخت جمشید تا دوران شاه عباس کبیر و اصفهان به شگفت آورد .»( دورانت , ویل , تاریخ تمدن , ترجمه , ابوطالب صارمی , ابوالقاسم پاینده , ابوالقاسم طاهری , عصر ایمان , بخش اول , ج۴, تهران , انتشارات علمی وفرهنگی , ۱۳۷۳, ص ۱۸۲)
وی در خصوص صنعت نساجی آن دوران نیز چنین می نویسد «صنعت نساجی ساسانیان از طرحهای نقاشی , مجمسه سازی , سفالسازی وسایر اشکال تزیینی بهره مند می شد . پارچه های حریر , مطرز , دیبا و دمشقی , فرشینه ها , روپوشهای صندلی , سایبانها , چادرها وفرشها با حوصله بسیار و مهارت استادانه بافته و آنگاه به رنگهای زرد , آبی وسبز رنگ آمیزی می شدند .»( دورانت , ویل , تاریخ تمدن, پیشین , ص ۱۸۴)
ویل دورانت در ادامه تصریح می کند «برروی هم , هنر ساسانیان نمایانگر احیای پر زحمت هنر , پس از چهار قرن انحطاط در دوران اشکانیان است , اگر ما به قید احتیاط از بقایای آن قضاوت کنیم , باید بگوییم که در کمال عظمت به پای هنر دوران هخامنشی نمی رسد همچنین از حیث ابداع , ریزه کاری و ذوق با هنر ایران بعد از اسلام برابری نتواند کرد .»( همان , ص ۱۸۵)
از تأثیرات شگرف اسلام و مسلمانان در تمدن ایرانی که موجب بسط و گسترش آن شد , استفاده و بهره گیری از کاغذ و نوشتار بود . پیشینه آشنایی مسلمانان با کاغذ به مسأله فتوحات در ماورا النهر مربوط می شود . هنر کاغذ سازی دیر زمانی اختصاص به شهر سمرقند داشت , اما پس از آن این صنعت مهم در دیگر بلاد اسلامی انتشار یافت و در همه شهرهای سرزمینهای اسلامی , چون عراق و مصر و شام و مغرب و اندلس و ایران کاغذ ساخته می شد . (ولایتی , علی اکبر , پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران, تهران , مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی , ج۱, ۱۳۸۶, ص ۶۳-۶۴)«در ایران در اوایل سده هفتم هجری , مردم شهر خونج در نزدیکی زنجان به کار کاغذ سازی اشتغال داشته اند .»(یاقوت حموی , معجم البلدان , به کوشش ووستنفلد , لایپزیگ , ۱۸۸۶, ج۲, ص ۵۰۰)
«دانش پروری و علم دوستی بزرگان اسلام سبب شد که روز به روز مؤلف و کتاب در قلمرو اسلام فزونی یابد و دائره تحقیق وسعت پیدا کند , پادشاه و وزیر و امیر و دارا و نادار و عرب و ایرانی و رومی و هندی و ترک و یهود و مصری و مسیحی و دیلمی وسریانی , در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماورا النهر وسند و آفریقا و اندلس و غیره در تمام شبانه روز به تألیف مشغول شدند و خلاصه آنکه هرجا اسلام حکومت می کرد علم و ادب به سرعت پیشرفت می نمود در این تألیفات گرانبها خلاصه ای از تحقیقات بنی نوع انسان از روزگار پیشین تا آن زمان دیده می شد و مباحث مهمی از علوم طبیعی , الهی , نقلی , ریاضی , ادبی و عقلی در کتب جمع شده بود و در نتیجه تحقیقات علمای اسلام , علوم مزبور دارای شعب متعدد گشت .»( جرجی زیدان , تاریخ تمدن اسلام , ص ۲۶۴)
نکته ای که باید بدان توجه داشت این است که تاریخ سرزمین ایران از گذشته‌ی دور تا به حال همواره درگیر چالش‌های متعدد با سایر اقوام، فرهنگ‌ها و تمدن‌ها بوده است. از ورود یونانیان به ایران در عصر باستان و تشکیل حکومت یونانی- هلنیستی سلوکیان تا حمله‌ی ویران‌گر مغول به ایران و هم‌چنین چالش‌ها و معضلاتی که تاریخ معاصر ما از مواجهه‌ی ایرانیان با استعمار غرب در دویست سال گذشته به خاطر می‌آورد، همه و همه نمونه‌هایی از مصایب و مشکلات مردم ایران زمین در صحنه‌ی تاریخ با اقوام، فرهنگ‌ها و تمدن‌های بیگانه بوده است که در برگیرنده‌ی درس‌ها و عبرت‌های فراوانی برای ایران حال و آینده می‌باشد.اما شاید مهم‌ترین و تأثیرگذارترین واقعه‌ی تاریخ ایران را بتوان ورود اسلام به ایران دانست. اگر فرهنگ و تمدن ایرانی در مواجهه با فرهنگ بیگانه‌ی هلنیستی یونانی بعد از یک مقطع صد و اندی ساله دست رد به سینه‌ی این فرهنگ می‌زند و فرهنگ هلنیستی بعد از پایان عمر سیاسی سلوکیان قادر به ادامه‌ی حضور در صحنه‌ی فرهنگ و تمدن ایرانی نیست و از جانب فرهنگ و تمدن ایرانی دفع می‌شود و یا اگر فرهنگ و تمدن ایران در قرون میانه این قابلیت را داراست که در برابر مغولان و ترکان نه تنها سر تعظیم فرود نیاورده بلکه ایشان را تحت خدمت خود درآورد و به ایشان بیاموزد و ایشان نیز رمز بقا و ارتقا را در تمسک به عنصر ایرانی دانسته و تمکین کنند، در مواجهه‌ی ایرانیان با اسلام چه روی می‌دهد؟
چه اتفاقی می‌افتد که اینک پس از گذشت حدود ۱۴۰۰ سال از ورود اسلام به ایران، چنان پیوندی میان فرهنگ و تمدن ایران با آموزه‌های اسلامی شکل می‌گیرد که عنصر اسلامی را به جز لاینفک فرهنگ و تمدن ایرانی مبدل می‌سازد؟
ظهور اسلام در ایران بر هم زننده‌ی نظم قدیم حاکم بر جامعه‌ی ایران بود که ره آورد آن آزادی از ظلم و جور برای قاطبه‌ی مردم ایران بود که تا پیش از این به‌ واسطه‌ی وجود نظام «کاستی» از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم بودند.
«اسلام حصار مذهبی و سیاسی که گرداگرد ایران کشیده شده بود و نمی‌گذاشت ایرانی استعداد خویش را در میان ملت‌های دیگر بروز دهد و هم نمی‌گذاشت این ملت از محصول اندیشه‌ی سایر ملل مجاور یا دور دست استفاده کند، در هم شکست؛ دروازه‌های سرزمین‌های دیگر را به روی ایرانی و دروازه‌ی ایران را به روی فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر گشود. ورود اسلام به ایران فضای فرهنگی رابه طوری متحول ساخت که ظرفیت‌های علمی و فرهنگی ایرانیان که تا پیش از این امکان بروز و ظهور نداشت، به فعلیت رسید و چهره‌های بی‌شمار علمی و فرهنگی از جای جای ایران سر برآورده و مبدل به نقش آفرینان عمده‌ی عرصه‌ی فرهنگ و تمدن جهان اسلام گردیدند.
مطالعه تاریخ ایران بعد از اسلام , از نظر شور و هیجانی که در ایرانیان از لحاظ علمی و فرهنگی پدید آمده بود که مانند تشنه محرومی فرصت را غنیمت می شمردند و در نتیجه توانستند استعدادهای خود را بروز دهند و برای اولین بار ملل دیگر آنها را به پیشوایی و مقتدایی پذیرفتند و این پذیرش هنوز هم نسبت به ایرانیان قرون اول تا ششم و هفتم اسلامی دارد , فوق العاده جالب است این از یک طرف و از طرف دیگر این دروازه های باز سبب شد که علاوه بر فرهنگ و علوم اسلامی , راه برای ورود فرهنگ های یونانی , هندی , مصری و غیره باز شود و ماده ساختن یک بنای عظیم فرهنگی اسلامی فراهم گردد , زمینه شگفتن استعداد هایی نظیر بوعلی و فارابی و ابوریحان و خیام و خواجه نصیر الدین طوسی وصدر المتألهین وصدها عالم طبیعی و ریاضی و مورخ و جغرافی دان وپزشک و ادیب وفیلسوف وعارف فراهم گردد.» ( مطهری , مرتضی , خدمات متقابل اسلام و ایران , پیشین , ص ۳۵۶و ۳۶۰) در واقع «اسلام استعداد و نبوغ ایرانیان را هم به خوشان نشان داد و هم به جهانیان وبه تعبیر دیگر ایرانی به وسیله اسلام خود را کشف کرد و سپس آن را به جهانیان شناسانید . چرا در دوران قبل از اسلام شخصیت هایی مانند محمد بن زکریای رازی وفارابی وبوعلی ظهور نکردند ؟ اسلام از ایران ثنویت، آتش‌پرستی،هوم‌پرستی و آفتاب‌پرستی را گرفت و به جای آن توحید و خداپرستی داد.
خدمت اسلام به ایران از این لحاظ بیش از خدمت این دین به عربستان است، زیرا جاهلیت عرب تنها دچار شرک در عبادت بود اما جاهلیت ایران افزون بر این، گرفتار شرک در خالقیت بود. اسلام اندیشه‌ی خدای شاخ‌دار و بال‌دار، ریش و سبیل دار، عصا به دست، ردا بر دوش، مجعد موی ودارای تاج کنگره‌دار را تبدیل کرد به اندیشه‌ی خدای قیوم، برتر از خیال، قیاس،گمان و وهم، متعالی از توصیف که همه جا و با همه چیز هست و هیچ چیز با او نیست، هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن ... اسلام، خرافاتی از قبیل مصاف نه هزارساله‌ی اهورامزدا و اهریمن، قربانی هزار ساله‌ی زروان برای فرزند دار شدن و زاییده شدن اهریمن به واسطه‌ی شک در قبولی قربانی و به جا افتادن نذر، هم‌چنین دعاهای دیوبند، تشریفات عجیب آتش پرستی، غذا و مشروب برای مردگان بر بام‌ها، راندن حیوانات وحشی و مرغان در میان آتش، ستایش آفتاب و ماه در چهار نوبت ... و صدها امثال این‌ها را از زندگی فکری و عملی ایرانی خارج ساخت.
اسلام در عبادت به جای مقابل آفتاب یا آتش ایستادن و بیهوده زمزمه کردن و به جای آتش را برهم زدن و پنام به دهان بستن و به جای زانو زدن در مقابل آتش و مقدس شمردن طشت نُه سوراخه، عباداتی را در نهایت معقولیت و در اوج معنویت و در کمال لطافت اندیشه برقرارکرد. ... خدمات اسلام به ایران منحصر به قرون اول اسلامی نیست از زمانی که سایه اسلام بر این مملکت گسترده شده است , هر خطری که برای این مملکت پیش آمده به وسیله اسلام دفع شده است . اسلام بود که مغول را در خود هضم ساخت و از آدمکشانی آدمخوار انسانهایی دانش دوست ودانش پرور ساخت . امروز نیز اسلام است که در مقابل فلسفه های مخرب بیگانه ایستادگی کرده و مایه احساس شرف و عزت و استقلال این مردم است .(همان , ص ۳۶۳-۳۶۵و۳۶۶و ۳۶۹)
جهت آشنایی واطلاع بیشتر با عظمت تمدن اسلامی به منابع زیر مراجعه شود؛
کارنامه اسلام و تاریخ ایران بعد از اسلام , عبد الحسین زرین کوب , تهران , امیر کبیر - پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران , علی اکبر ولایتی , تهران , مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی- دورانت , ویل , تاریخ تمدن , ترجمه , ابوطالب صارمی , ابوالقاسم پاینده , ابوالقاسم طاهری , عصر ایمان , بخش اول , ج۴, تهران , انتشارات علمی وفرهنگی - تاریخ تمدن , هنری لوکاس , ترجمه دکتر عبد الحسین آذرنگ , تهران, سخن .
مطالعه بیشتر:
آشنایی مختصر با کارنامه اسلام :
روزی که اسلام وارد ایران شد مورد استقبال باشکوه مردمی قرار گرفت که از نظام تبعیض و ستم امپراتوری ساسانی به تنگ آمده بودند. برخلاف کسانی که مدعی اند ملت ما به دلیل ترس از شمشیر به اسلام روی آورد ، این آیین آسمانی در اعماق وجود ایرانی خسته از ظلم و شیفته عدل جای خود را پیدا کرد و بر آن اساس تمدن باشکوهی را در هزار سال پیش پایه گذارد که چهره های برجسته و کم نظیری همچون زکریای رازی ، بوعلی سینا، خواجه نظام الملک و... را به عالم انسانیت تقدیم کرد. چهره هایی که اروپا قرنها خوشه چین دریای علم و فضل آنها بود و از سفره دانش آنها ارتزاق می کرد و تمدن جدید هم به اعتراف خاورشناسان و امداد آن دستاوردهاست. ایرانی اسلام را با جان و دل پذیرفت و به قول استاد مطهری از آن بهره ها برد و متقابلا به پیشبرد و پیشرفت آن در جهان نیز بیشترین کمکها را داد. دکتر عبدالحسین زرین کوب در مقدمه کتاب « کارنامه اسلام » می نویسد : « کارنامه اسلام یک فصل درخشان تاریخ انسانى است.نه فقط از جهت توفیقى که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه جهانى یافته اند بلکه نیزبسبب فتوحاتى که آنها را موفق کرد به ایجاد یک دنیاى تازه،وراى شرق و غرب:قلمرو اسلام که در واقع نه شرق بود نه غرب. » ضمن توصیه مطالعه این کتاب ، در ادامه توجه شما را به بخشی از آن جلب می نمائیم :
« نگاهی به علم نجوم و ریاضیات در اسلام
در ریاضیات،نجوم،و فیزیک مسلمین کارهای قابل توجه داشته اند.
رصدخانه یی که مامون ضمیمه بیت الحکمه کرد مرکزی شد برای مطالعه در نجوم و ریاضیات.درین رصدخانه مسلمین محاسبات مهم نجومی انجام دادند چنانکه طول یک درجه از نصف النهار را با دقتی نزدیک به محاسبات امروز اندازه گرفتند.تفصیل طرز عمل و محاسبه را ابن خلکان در شرح حال محمد بن موسی خوارزمی نقل می کند.ارقام معروف به هندی از همین ایام نزد مسلمین متداول شد و ظاهرا ترجمه کتاب نجومی سدهانته-معروف به سندهند-از سنسکریت به عربی که بوسیله محمد بن ابراهیم فزاری انجام شد و همچنین کارهای خوارزمی از اسباب رواج این ارقام شد،چنانکه جنب و جوش بازرگانی مسلمین و وسعت دامنه تجارت آنها بعدها موجب انتشار استعمال این نوع ارقام شد دراروپا. (۱) در هر حال خوارزمی از مؤسسان جبر نیز-بعنوان یک علم مستقل-هست و وی بود که اولین کتاب را در باب در اروپا معادل فن محاسبه تلقی شد چنانکه نام کتاب نیز به شکل Algebra عنوان علم جبر باقی ماند.جبر خوارزمی در قرون وسطی نزد اروپائیان فوق العاده اهمیت یافت و تا زمان ویت F.viete (متوفی ۱۶۰۳ میلادی)مبنای مطالعات ریاضی اروپائیان بود (۲) وی در ریاضیات بین طریقه یونانی وهندی تلفیق گونه یی انجام داد و سیستم عدد نویسی هندی را بین مسلمین رایج کرد.گفته اند که وی بیش از هر دانشمند دیگر قرون وسطی در طرز فکر ریاضی تاثیر گذاشت. (۳) ابوالوفای بوزجانی(متوفی ۳۸۸ ق)در بسط علم مثلثات نیز-مثل جبر-کارهای ارزنده کرد.
Sin مطابقت چنانکه در استخراج جیب زاویه سی درجه طریقه یی یافت که نتیجه آن تاهشت رقم با مقدار واقعی ۳۰ دارد. (۴) در اروپا حل مساله جمع زوایا را به کوپرنیک منسوب می دارندو او که از راه حل ابو الوفا بیخبر بوده است ظاهرا برای حل مساله طریقه یی پیچیده تر از ریاضیدان اسلامی یافته است. (۵) خیام با آنکه آثارش درقرون وسطی به لاتینی ترجمه نشد تا در بسط ریاضیات اروپا مؤثر افتد بهرحال در جبر از بزرگترین علماء قرون وسطی است.وی اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجه اول،دوم،و سوم پرداخته است و رساله او در جبر برجسته ترین آثار علماء قرون وسطی است در جبر.
در هر صورت جبر و مقابله را اولین بار مسلمین وارد نظام علمی کردند،همچنین استعمال جبر در هندسه و بالعکس بوسیله مسلمین انجام یافت و این امر نیز در بسط هندسه تحلیلی تاثیر بسزائی داشت. (۶) خدمات مسلمین به بسط و توسعه ریاضیات منحصر به همین حدودنماند.در همان دوره مامون که مسلمین کتاب بطلمیوس و اقلیدس وسندهند را (Alcuin) مربی و عالم ترجمه و تحریر می کردند در تمام اروپا ریاضیدان مشهوری که وجود داشت عبارت بود از الکوین دربارشارلمانی که نوشته های او در ریاضیات از بعضی اصول مقدماتی تجاوزنمی کرد.در تمام قرون وسطی،پیشرفت ریاضیات در واقع به نبوغ ریاضی مسلمین مدیون بود.حتی در نیمه اول قرن پانزدهم میلادی که مسلمین با مشکلترین مسائل هندسه دست و پنجه نرم می کردند،معادلات درجه سوم جبری را به کمک مقاطع مخروطی حل می کردند،ودر مثلثات کروی تحقیقات ارزنده انجام می دادند،در اروپا تحقیقات ریاضی از حساب تقویم و طرز بکار بردن چرتکه-که غالبا در سطح حوائج روزانه بود-در نمی گذشت (۷) در هندسه مسلمین کارهای ریاضیدانان یونانی را دنبال کردند،و اصول اقلیدس را ترجمه و شرح کردند.بعلاوه،علم مثلثات را آنها بوجود آوردند.در واقع همان ترجمه اقلیدس هم در آن زمان خالی از اهمیت نبود چنانکه رومیها بدان نپرداخته بودند و وقتی برای اولین بار در قرن دهم میلادی به زبان لاتین ترجمه می شد تقریبا سه قرن از ترجمه عربی آن که بوسیله حجاج بن یوسف-یک ریاضیدان عهد هارون الرشید-انجام شده بود می گذشت.
در نجوم،مطالعات مسلمین مخصوصا ارزنده بود.مطالعات بابلیها،هندوان،و ایرانیان که به آنها رسید از اسباب عمده شد (Albumasar) می خوانده اند-مجموعه درپیشرفت آنها:ابو معشر بلخی که اروپائیها در قرون وسطی وی را به نام زیجاتی داشت که در آن حرکات سیارات از روی طریقه هندی و رصد گنگ دز محاسبه شده بود واگر چه اصل آن نمانده است اما آثار دیگر او از خیلی قدیم به زبان لاتینی ترجمه و مکرر چاپ شده است و اینهمه او را در نجوم در تمام قرون وسطی شهرت جهانی بخشید.با اینهمه،وی رویهمرفته به عنوان یک منجم بیشتر اهمیت دارد تا بعنوان یک عالم نجوم.از اینها گذشته،تجارب واطلاعات صابئین نیز در پیشرفت نجوم اسلام تاثیر بسیار داشت.ثابت ابن قره-که به هندسه و فیزیک علاقه داشت-در تحقیق طول سال شمسی و درجه آفتاب مطالعات مهم کرد.بتانی که نیز از میراث صابئین بهره داشت با تالیف زیجی در بسط هیئت و نجوم اسلامی تاثیر قابل ملاحظه کرد.وی حرکت نقطه اوج آفتاب را کشف کرد و بعضی اقوال بطلمیوس را درین باب نقد و اصلاح نمود.ملاحظات او درباب خسوف در محاسباتی که دانتورن (Dunthorn) از علماء قرن هجدهم اروپا کرد به عنوان یک رهنما یا محرک تلقی شد.نیز وی برای مسائل مربوط به مثلثات کروی راه حلهایی یافت که رجیومانتوس(متوفی ۱۴۷۶)از آنها استفاده کرد (۸) کارهایی را که مسلمین در نجوم و ریاضیات انجام داده اند نالینو ایتالیائی،کارادوو فرانسوی و چندتن از علماءمعاصر دیگر تا حدی ارزیابی کرده اند.احوال و آثار منجمین و ریاضیدانهای اسلامی نیز در کتاب ریاضیدانان و منجمین عرب تالیف سوتر و تاریخ ادبیات عرب تالیف بروکلمان بررسی شده است.این میراث علمی عظیم مسلمین،هم از حیث وسعت موجب اعجاب است هم از لحاظ دقت. دربین آثار مهم نجومی مسلمین مخصوصا کتب زیج را باید نام برد که بعضی از آنها شاهکار دقت ریاضی است.از سه شاهکار نجومی مسلمین درین زمینه به عقیده سارتون یکی صورالکوکب عبد الرحمن صوفی است(متوفی ۳۷۶)دیگر زیج ابن یونس(متوفی ۳۹۹)است که شایدبزرگترین منجمین اسلام باشد و چون وی آن را به نام الحاکم بامر الله خلیفه فاطمی مصر ساخت زیج حاکمی خوانده می شود.سومین شاهکارنجومی عبارتست از زیج الغ بیگ که با همکاری امثال قاضی زاده رومی و غیاث الدین جمشید کاشانی تدوین شد اما قتل الغ بیگ مطالعات جدی مربوط به نجوم را در شرق در واقع پایان داد.از جمله اقدامات علمی مسلمین در امور مربوط به ریاضی و نجوم اصلاح تقویم بود.در عهدجلال الدوله ملکشاه سلجوقی که گویند عمر خیام هم با منجمین دیگردرین اصلاح همکاری داشت و تقویم جلالی که بدینگونه بوجود آمداز بعضی تقویمهای مشابه که در اروپا بوجود آمد دقیقتر بود و شاید عملی تر.
علماء اسلامی مکرر از هیئت بطلمیوس و اقوال یونانیان انتقاد کردند و هر چند ایرادهایی که بر آن گرفتند بکلی موجب دگرگون کردن دنیای بطلمیوسی نشد اما زمینه را برای اصلاحات گالیله،کپلر،و کوپرنیک آماده ساخت.حتی مساله حرکت زمین،که بعضی از یونانیهاهم متعرض آن شدند نزد مسلمین مطرح شد.چنانکه ابو سعید سجزی-که تا اواخر قرن چهارم می زیست-اسطرلابی ساخت مبتنی بر فرض حرکت زمین و سکون افلاک.آیا سجزی واقعا به حرکت زمین معتقد بود یا این اعتقاد را فرضی قرار داده بود برای عمل اسطرلاب خویش؟درست معلوم نیست اما بیرونی که از این اسطرلاب سجزی صحبت کرده است این فرض را-بر خلاف حکمائی امثال رازی و ابن سینا که در بطلان آن شک نداشته اند-ممکن می دانسته است هر چند اثباتش را مشکل می یافته (۹) در بین کسانی که هیئت بطلمیوس را انتقاد کرده اند نام خواجه نصیر الدین طوسی را نیز مخصوصا باید ذکر کرد.این وزیر معروف و عالم بزرگ و جامع شیعه نه فقط مؤسس واقعی رصدخانه عظیم مراغه و زیج ایلخانی بود بلکه آشنایی علماء اسلام را با تحقیقات چینیهانیز فراهم آورد. بعلاوه،وی ظاهرا در مدت اقامت در الموت (۱۰) نیز به کار رصد و نجوم اشتغال داشت و در آن امر مهارت تمام بدست آورده بود.
خواجه نصیر طوسی قطع نظر از تحریر اقلیدس و مطالعات راجع به مثلثات-که آن را از گرو نجوم بیرون آورد و مستقل ساخت-در کتاب تذکره،هیئت بطلمیوسی را بشدت انتقاد نمود و خود نظریات بدیعی پیشنهادنمود.اثبات و طرح عیوب سیستم بطلمیوس به ضرورت اظهار طرح تازه یی که بعدها بوسیله کوپرنیک عرضه شد کمک کرد (۱۱) آیا ممکن است بعضی از آراء او درین باب از طریق بیزانس به کوپرنیک رسیده باشد؟
بعضی این احتمال را بعید نمی دانند و برای آن قراینی نیز یافته اند.
در بین مساعی مسلمین در بسط ریاضیات کشف ترتیب کسوراعشاری را باید یاد کرد و روشهای تقریبی که توسط غیاث الدین جمشید کاشانی صورت یافت.در هندسه بعضی مسائل که برای قدما لا ینحل مانده بود نزد ابن هیثم و ابو سهل کوهی و امثال آنها راه حلهایی یافت.
مساله امتحان کردن محاسبات از طریق طرح نه نه و قاعده موسوم به خطاین منسوب به مسلمین است.محاسبات اعداد بزرگ نجومی با حداقل اشتباهات حاکی است از تبحیر آنها در علم اعداد.بعلاوه،مسلمین درساختن آلات نجومی،تکمیل اسطرلاب،و ماشینهای محاسبه جهت تنظیم زیجها کارهای ارزنده انجام دادند.
ازین تحقیقات و مطالعات در فیزیک و مکانیک هم نتایج نیکو وجالب بدست آمد.ابو معشر بلخی در کتاب المدخل الکبیر که راجع به نجوم است-و در ۱۱۳۰ بوسیله یوهانس هیسپالنسیس به لاتینی ترجمه شده-تاثیر ماه را در مساله جزر و مد بررسی کرد و اروپا ظاهرادر قرون وسطی قوانین راجع به جزر و مد را از کتاب وی آموخت. (۱۲) در فسطاط مصر یک دانشمند ریاضی به نام فرغانی،در روزگارمتوکل توانست میله یی مخصوص تعبیه کند برای اندازه گیری ارتفاع آب نیل در (Optics) در اروپا هنگام فیضان.کارهای یعقوب کندی و مخصوصا ابن هیثم بصری در مسائل مربوط به علم مناظر تاثیرگذاشت چنانکه،هم راجربیکن به آثار ابن هیثم مدیون شد و هم کپلر. (۱۳) ابن هیثم بزرگترین فیزیک دان مسلمین بود و یکی از بزرگترین محققان علم مناظر در تمام ادوار (۱۴) در واقع تحقیقات ابن هیثم درباره نور وقواعد انکسار و انعکاس آن منشا کشفیات بعدی شد،بطوریکه می توان گفت اگر ابن هیثم نبود راجربیکن بوجود نمی آمد و خود راجربیکن در یک کتاب خویش مکرر از ابن هیثم نام می برد و از سخنان او نقل می کندچنانکه کپلر نیز ازین دانشمند (Alhasen) می خوانده اند و او را بعضی محققان از حیث مسلمان نام می برد.ابن هیثم را اروپائیهابسبب نامش الحسن می توان گفت که وی بهر حال بهترین تجسم روح تجربی بود در تمام قرون وسطی (۱۶) بیرونی در باب وزن مخصوص اجسام تحقیقات علمی کرد و وزن مخصوص شانزده جسم را با چنان دقتی تعیین نمود که تقریبا با علم امروز موافق است.مطالعات ابوالفتح خازنی صاحب میزان الحکمه در باب تعادل مایعات اهمیت علمی داشت و وی هم در باب وزن مخصوص اجسام و آلیاژها تحقیقات و محاسبات درست کرد.مطالعات خازنی البته محدود به انواع ترازو نیست.در باب وزن،مرکز ثقل و مسائل مربوط به آنها نیز بحث فیزیکی و ریاضی دارد.در هر حال راجع به انواع ترازوتحقیقات بسیار بوسیله مسلمین انجام یافته است و خاصه در باب ترازوی رومی-قراسطون.بعضی مکانیسینهای مسلمان،حتی در عهد جنگهای صلیبی،برای پادشاهان فرنگ نیز پاره یی تعبیه ها درست می کرده اند (۱۷) رویهمرفته در مکانیک-علم حیل و جراثقال-تحقیقات مسلمین خالی از اهمیت نبود-خاصه از لحاظ نظری.از مرده ریگ یونانیان (Heron d,Alexandrie) را قسطابن لوقا ترجمه کردبه امر المستعین بالله خلیفه عباسی. رساله هرون اسکندرانی از کارهائی که خود مسلمانان درین رشته انجام دادند رساله احمد خوارزمی بود-از بنی موسی.درین رساله،خوارزمی توضیحات علمی جالبی درباب بعضی مسائل مربوط به هیدرولیک داده بود.یک اثر جالب دیگر مسلمین درین باره عبارتست ازرساله بدیع الزمان جزری که مؤلف آن را در سال ۶۰۲ هجری به فرمان قرا ارسلان امیر دیار بکر تالیف،کرده است و قسمت عمده اسباب وتعبیه هایی که وی در آن شرح می دهد اختراع خود او بوده است.
وقتی تاریخ تکنولوژی جدید بررسی شود سهم مسلمین در تحول آن بی شک قابل توجه است. ۱۳
پی نوشتها:
Sarton, Introduction, I/۵۸۵ ۱.
۲. مصاحب،خیام بعنوان عالم جبر/۱۰۳
Sarton, Introduction, I/۵۶۳-۴ ۳.
۴. خیام بعنوان عالم جبر/۱۰۴
Carra de Vaux, in Legacy of Islam/۳۹۰ ۵.
۶. مصاحب،خیام بعنوان عالم جبر/۱۰۹
۷. سارتون،سرگذشت علم،ترجمه احمد بیرشک/۲۰۵
Nallino, EI(۲),Vol.I/۱۱۳۸ ۸.
۹. تقی زاده،تاریخ علوم در اسلام/۹۹
۱۰. Aydin Sayili, in Ankara uniuersitesi dil ue Tarib-Gografya FakultesiDergisi,Cilt XIV, Sayi ۱-۲/۲-۳
۱۱. تقی زاده،تاریخ علوم در اسلام/۹۷
Millas, J.M. EI(۲), Vol.I/۱۴۳-۴ ۱۲.
Legacy of Islam/۳۳۴ ۱۳.
Sarton, Introduction I/۲۷۱ ۱۴.
۱۵. مصاحب،خیام بعنوان عالم جبر/۱۰۶
Sarton Introduction, I/۶۹۴ ۱۶.
Carra de Vaux, Penseurs de l|Islam II/۱۸۱ ۱۷. »
متن کتاب فوق در پایگاه tebyan موجود می باشد .
دوست عزیز امیدواریم این مطالب بتواند شما را در راهنمایی دوستانتان یاری نماید و در صورتی که باز هم ابهامی مانده باشد لطفا با بیان دقیق مورد ابهام ما را در پاسخ رسانی هر چه بهتر و دقیقتر یاری فرمایید .
شما می توانید سوالات خود را از طریق سایت تخصصی گروه سیاست مرکز که در انتها معرفی می گردد به این مرکز ارسال نمایید و در عین حال از سوالات فراوانی که قبلا توسط دانشجویان پرسیده شده و توسط کارشناسان مرکز پاسخ داده شده اند نیز استفاده نمایید :
http://siasi.porsemani.ir

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.