اسلام و سکولاریسم ۱۳۹۰/۸/۶ - ۴۸ بازدید

واژه سکولاریسم(Secularism) برگرفته از واژه لاتینى (Secularis)، مشتق از (Seculum) به معناى «دنیا» یا «گیتى» در برابر «مینو» است. و مفهوم کلاسیک مسیحى آن نقطه مقابل ابدیّت و الوهیت است. سکولار یعنى آن چه به این جهان تعلّق دارد و به همان اندازه از خداوند و الوهیّت دور است. و سکولاریسم با لحاظ تبار لغوى خودانگارى، بى نیازى از دین و طرد آموزه هاى دینى از ساحت اجتماع و مناسبات اجتماعى است و به معناى عرف گرایى یعنى اتکاء صرف به خرد بشرى بدون استمداد از وحى الهى و نیز اعتقاد به اصالت امور دنیوى است.

واژه سکولاریسم(Secularism) برگرفته از واژه لاتینى (Secularis)، مشتق از (Seculum) به معناى «دنیا» یا «گیتى» در برابر «مینو» است. و مفهوم کلاسیک مسیحى آن نقطه مقابل ابدیّت و الوهیت است. سکولار یعنى آن چه به این جهان تعلّق دارد و به همان اندازه از خداوند و الوهیّت دور است. و سکولاریسم با لحاظ تبار لغوى خودانگارى، بى نیازى از دین و طرد آموزه هاى دینى از ساحت اجتماع و مناسبات اجتماعى است و به معناى عرف گرایى یعنى اتکاء صرف به خرد بشرى بدون استمداد از وحى الهى و نیز اعتقاد به اصالت امور دنیوى است. از نظر اصطلاح این واژه در سیر تاریخ، معانى گوناگونى همچون، ترخیص کشیشان، تفکیک دین از سیاست، تفوّق دولت بر کلیسا، تقلیب دین، و در نهایت طرد دین از ساحت حیات اجتماعى انسان را به خود گرفت. شاید بتوان به عنوان یک تعریف نسبتا جامع در معناى نهایى و مصطلح آن چنین گفت: سکولاریسم عبارت است از، گرایش که طرف دار و مروّج حذف یا بى اعتنایى و به حاشیه راندن نقش دین در ساحتهاى مختلف حیات انسانى از قبیل سیاست، حکومت، علم، عقلانیت، اخلاق و... است. سکولاریسم به تعبیر بسیارى از جامعه شناسان یک گرایش دین ستیزانه است که در مواردى که ممکن باشد، معتقد به حذف دین به طور کلّى و استغناى آدمى از وحى و شریعت است. با توجه با توضیحاتى که تعریف لغوى و اصطلاحى این واژه گذشت دیگر نیازى به توضیح ارتباط این دو معنا نیست. در اینجا براى آشنایى شما با زمینه هاى شکل گیرى سکولاریسم مطالبى را به اختصار مى آوریم و سپس به عنوان نمونه به ردّ یکى از شبهات مهم آنان مبنى بر عرضى و دنیوى بودن حکومت پیامبر اکرم(ص) مى پردازیم. خاستگاه اصلى اندیشه جدایى دین از سیاست غرب است. در قرون وسطى و پس از آن عواملى دست به دست هم داد تا این اندیشه را بر فرهنگ غرب حاکم ساخت. از یک سو مسیحیت تحریف شده با مفاهیمى نارسا و غیر معقول، در کنار حاکمیت استبداد و اختناق رجال کلیسا؛ و از سوى دیگر تعارض عقل و علم با آموزه هاى انجیل باعث شد تعارضى آشکار میان دین و تجدد در گیرد. تعارضى که سرانجام به تفکیک دو حوزه علم و دین انجامید و در نتیجه دین از صحنه همه حوزه هایى که علم در آن سخن مى گوید کنار رفت. در جهان اسلام اندیشه جدایى دین از سیاست از سوى سه قشر مطرح شده است: نخست از سوى حاکمان جورى که در صدر اسلام مى خواستند جریان خلافت را به سلطنت تبدیل کنند مثلاً وقتى معاویه در سال چهل هجرى به خلافت رسید به عراق آمد و چنین گفت: «من با شما بر سر نماز و روزه نمى جنگیدم بلکه مى خواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم»، (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۶۰). پس از او حکومت در جامعه اسلامى از جنبه دینى خارج و به سلطنت تبدیل شد. سلاطین جور در هر دوره اى براى مبارزه با علماى دین، همواره سیاست را جداى از دین و شأن علما را بالاتر از دخالت در سیاست معرفى مى کردند، (صحیفه نور / ج ۸۳، ص ۲۱۷: درباره سخن رضا شاه به آیت الله کاشانى). گروه دوم استعمارگران خارجى بودند. بزرگترین ضربه هایى که استعمار از ممالک اسلامى دیدند از سوى تعالیم دینى و علماى دین رهبرى مى شد لذا فرهنگى که همواره از سوى استعمارگران براى ممالک اسلامى نسخه و ترویج مى شد فرهنگ جدایى دین از سیاست بود، (ر.ک: محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامى، صص ۱۲۰ ـ ۱۲۶). قشر سوم: جریان روشنفکرى بیمار بود که از سوى تحصیل کرده هاى غرب آغاز شده بود و سعى در تطبیق همان جریان جدایى دین از سیاست در فضاى غرب بر حوزه اسلام کردند غافل از این که اولاً اسلام غیر از مسیحیت است. ثانیا: آنچه به نام مسیحیت در غرب قرون وسطى بود مسیحیت ناب نبود. ثالثا: علماى اسلام نه تنها هرگز حاکمیت استبداد و اختناق نداشتند و هرگز با علم سر ستیز نداشتند که هر دوره که قدرت به دست علماى اسلام بوده است دوره شکوفایى و رشد علم شناخته شده است. به طور کلى در پاسخ به طرفداران اندیشه جدایى دین از سیاست استدلالهاى مفصل و متینى بیان شده است که پرداختن به تمامى آنها از حوصله نامه خارج بوده و دو شیوه مهم براى مقابله با طرفداران این اندیشه وجود دارد: ۱. ارجاع به گزاره ها، متون و منابع اسلامى ۲. سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع). پاسخ به شبهه عرفى بودن حکومت پیامبر اکرم(ص) را در مراحل ذیل بررسى مى نماییم: الف. تعیین قلمرو حکومتى دین: در دین اسلام با توجه به حجم عظیمى از احکام اجتماعى و اهداف سیاسى دینى، مى توان هدف گیرى هاى اصلى این دین مقدس را شناخت. حضرت امام(ره) در این باره مى فرمایند: «اسلام دین سیاست است با تمام شئونى که سیاست دارد ـ این نکته براى هر کسى که کمترین تدبرى در احکام حکومتى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بکند آشکار مى گردد. پس هر که را گمان بر او برود که دین از سیاست جداست، نه دین را شناخته و نه سیاست را.»، (صحیفه نور، ج ۱، ص ۶). با مرورى کوتاه بر قوانین اسلامى و آیات قرآن روشن مى گردد که اسلام دینى است جامع و همه سونگر که تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنیوى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته و همان گونه که مردم را به عبادت و یکتا پرستى دعوت نموده و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى را دارد احکام و دستوراتى در مورد مسائل حکومتى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، قضایى و مربوط به اداره صحیح جامعه روابط بین المللى، حقوقى و... داراست و مقررات قضایى، حقوقى، روابط اجتماعى، مسائل اقتصادى، تربیتى و ... دارد و بدیهى است که اجرا و پیاده کردن چنین احکام و دستوراتى بدون قدرت اجرایى امکان پذیر نیست و حکومت دینى به معناى صحیح آن حکومتى است که جامعه را بر اساس قوانین الهى اداره کند و زمینه هاى رشد و استعدادها و امکان رسیدن انسانها به کمال و ایجاد جامعه اى برین صالح و شایسته را براى مردم آماده کند و با فسادهاى اخلاقى اجتماعى و ... مبارزه کند. آیات متعدد بسیارى که در آنها سخن از کتاب، میزان، آهن و منافع آن، شهادت به قسط و داد، دورى از طاغوت، جنگ در راه خدا و مستضعفان، نجات محرومان، هجرت در راه خدا و.. از مقوله هاى اجتماعى است که در کتاب الهى آن فرمان داده شده است. البته شرح و تفسیر هر کدام ازاین آیات و چگونگى اثبات ضرورت تشکیل حکومت به وسیله پیامبران ور هبران الهى، نیازمند ارائه مباحث طولانى است که در حوصله یک نامه نمى گنجد.
در اینجا تنها به مهمترین مبانى اندیشه هاى سیاسى مربوط به تشکیل حکومت و ارتباط دین و سیاست اشاره مى شود: ۱- اثبات حاکمیت ولایت و سرپرستى همه جانبه مادى و معنوى، دنیوى و اخروى براى خدا، رسول و اولیاى خاص او، (مائده، آیه ۵۵ - یوسف، آیه ۴۰ - مائده، آیه ۴۲ و ۴۳). ۲- اثبات امامت و رهبرى سیاسى - اجتماعى براى پیامبر(ص)، امام(ع) و منصوبین از ناحیه آنان، (نساء، آیه ۵۸ و ۵۹ - مائده، آیه ۶۷). ۳- اثبات حکومت و خلافت در زمین براى برخى از پیامبران گذشته مانند حضرت داود(ع) و سلیمان(ع)، (ص، آیات ۲۰ و ۲۶ - نمل آیات ۲۶ و ۲۷ - نساء، آیه ۵۴). ۴- قرآن، داورى و فصل خصومت در میان مردم را از وظایف پیامبران الهى معرفى مى کند، نساء، آیات ۵۸ و ۶۵ - مائده، آیه ۴۲ - انبیاء، آیه ۷۸ - انعام، آیه ۸۹). ۵- دعوت به کار شورایى و جمعى کردن، (شورى، آیه ۳۸ - آل عمران، آیه ۱۵۹). ۶- مبارزه با فساد و تباهى، ظلم زدایى و عدل گسترى جزو وظایف اصلى اهل ایمان است، (بقره، آیه ۲۷۹ - هود، آیه ۱۱۳ - نساء، آیه ۵۸ - نحل، آیه ۹۰ - ص، آیه ۲۸ - حج، آیه ۴۱). ۷- احترام به حقوق انسان ها و کرامت بخشى به انسان از اصول سیاست ادیان الهى است، (اسراء، آیه ۷۰ - آل عمران، آیه ۱۹ - نساء، آیه ۳۲). ۸- امر به جهاد و مبارزه با طاغوت ها، مستکبران و ستمگران و نیز تهیه امکانات دفاعى، (بقره، آیه ۲۱۸ - تحریم، آیه ۹ - نساء، آیه ۷۵ - انفال، آیه ۶۰ - اعراف، آیه ۵۶). ۹- عزت و آقایى را مخصوص خدا واهل ایمان دانستن و نفى هرگونه سلطه پذیرى و ذلت، (منافقون، آیه ۸ - محمد، آیه ۳۵ - هود، آیه ۱۱۳ - آل عمران، آیه ۱۴۶ و ۱۴۹). ۱۰- تبیین و تعیین حقوق متقابل والى و مردم، (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶، ص ۳۳۵ و ۳۳۶). ۱۱- اثبات سلطنت و حکومت براى برخى از حاکمان صالح و عادل، مانند طالوت و ذوالقرنین، (بقره، آیه ۲۴۶ و ۲۴۷ - کهف، آیات ۸۳ - ۹۸). ۱۲- اختصاص دادن حقوق مهم و کلان مالى به ولى امر مسلمین و حکومت اسلامى جهت مصرف در مصالح جامعه، (اصول کافى، باب صلة الامام و باب الفى ء والانفال و تفسیر الخمس). از آنچه گذشت روشن مى شود که جدایى دین از سیاست در مورد اسلام به هیچ وجه صادق نیست و بخش عظیمى از معارف و آموزه هاى اسلامى شامل مسائل سیاسى و اجتماعى است.
به تعبیر حضرت امام در میان حدود ۵۷، ۵۸ کتاب فقهى، تنها ۷،۸ تاى آنها مربوط به مسائل عبادى صرف است و بقیه آنها در حوزه مسایل سیاسى، اجتماعى، قضایى و مناسبات اساسى است. نکته مهم دیگر آن که حدود دو هزار آیه از آیات قرآن ناظر به ابعاد مختلف فردى، اجتماعى، مدنى و قضایى انسان است، (آیت الله معرفت، مجله دانشگاه انقلاب، شماره ۱۱۰، تابستان و پاییز ۷۷). نیاز به توضیح نیست که اجراى احکام و اصول متعدد اقتصادى و اجتماعى، جزایى و قضایى، جهاد و سیاست خارجى و... متوقف بر وجود حکومت دینى است و چون خداوند اجراى این احکام را خواسته و تحقق آن منوط به تشکیل حکومت دینى است، ازاین رو مى توان نتیجه گرفت که ایجاد حکومت دینى در جهت خواست الهى است، چرا که در غیر این صورت، احکام الهى که براى عمل فرستاده شده اند تعطیل مى شوند و این نقض غرض آشکار است.
مثلاً در آیاتى از قرآن، پیامبران موظف به اقامه قسط در جامعه شده اند «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»، (سوره حدید، آیه ۲۵). آیا مى توان بدون اصلاح جامعه و در دست گرفتن تشکیلات حکومتى عدالت را تحقق بخشید؟ همچنین خداى سبحان در یکى از آیات قرآن کریم، هدف از ارسال پیامبران را چنین بیان مى کند: «کان الناس امة واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه»، (بقره، آیه ۲۱۳). در این آیه مسأله رفع اختلاف میان مردم، به عنوان هدف بعثت پیامبران مطرح شده است. اگر اختلاف میان انسان ها، امرى طبیعى و قطعى است و رفع اختلاف ها، امرى ضرورى براى ایجاد نظم در جامعه بشرى و دورى از هرج و مرج مى باشد، موعظه و نصیحت و مسأله گویى صرف، نمى تواند مشکل اجتماعى را حل کند. ازاین رو هیچ پیامبر صاحب شریعتى، نیامده است، مگر آن که علاوه بر بشارت و انذار مردمان مسأله حاکمیت را نیز مطرح نموده است. خداى سبحان در این آیه نمى فرماید پیامبران به وسیله تعلیم و یا بشارت و انذار، اختلاف جامعه را رفع مى کنند؛ بلکه مى فرماید به وسیله «حکم» اختلافات را برمى دارند؛ زیرا حل اختلافات، بدون حکم و حکومت - که داراى ضمانت اجرایى است - امکان پذیر نمى باشد.
بنابراین هر مکتبى که پیام آور شریعتى براى بشر باشد، به یقین، احکام فردى و اجتماعى را با خود آورده است و این احکام، در صورتى مفید و کارساز خواهد بود که به اجرا درآیند، و اجراى قانون واحکام الهى نیز، ضرورتا نیازمند حکومتى است که ضامن آن باشد.
در غیر این صورت یا اساسا احکام دینى به اجرا درنمى آید و یا اگر اجراى آنها به دست همگان باشد هرج و مرج پیش مى آید. صرفِ وجود قانون، توان تأثیر در جامعه را ندارد مگر این که شخصى توانا و مرتبط با غیب، مسؤول تعلیم، حفظ و اجراى آن باشد. ب . بررسى منشأ مشروعیت حکومت از دیدگاه قرآن: بررسى آیات متعدد قرآن مبیّن این امر است که قرآن کریم وضع قانون و حکم رانى را از اوصاف اختصاصى ذات متعال خداوند مى داند: ۱) ان الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفاصلین، (سوره انعام، آیه ۵۷) ۲) له الحمد فى الاولى و الاخرة و له الحکم، (سوره قصص، آیه ۷۰) ۳) الا له الحکم و هو اسرع الحاسبین، (سوره انعام، آیه ۶۲) ۴) ان الحکم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم، (سوره یوسف، آیه ۴۰). ۵) ما لهم من دونه من وال، (سوره ى رعد، آیه ۱۱). در این آیات خداوند حکم و حکم رانى را اختصاص به خود داده و از غیر خود مانند قیصرها نفى مى کند، حکمى که لازمه اش، سلب وضع قانون و حکومت دارى از انسان است. آیات دیگرى نیز وجود دارد که علاوه بر الزام به حکمرانى، مطابق دین الهى، متخلفان را با عناوین «کافر»، «ظالم» و «فاسق» تعبیر مى کند که خود در بردارنده ى تهدید به عذاب الهى است مانند: «من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون»، (سوره مائده، آیه ۴۴) و همچنین «من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون»، (همان، آیه ۴۵)، «من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون»، (همان، آیه ۴۷). بنابراین دو رکن مهم و اساسى حکومت، یعنى قانون اساسى و حاکم از مواردى است که قرآن تعیین هر دو رکن را از شئون توصیف کرده است: «فاحکم بینهم بما انزل الله»، (سوره ى مائده، آیه ۴۸)، «فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوى»، (سوره ص، آیه ۲۶). دو آیه فوق به طور صریح با خطاب به پیامبر(ص) او را مسئول و ناظر مستقیم حکومت معرفى مى کند و به دنبال آن مبناى نظرى و قانونى حکومت را مشخص مى سازد، مبنایى که عبارت از «ما انزل الله» است. یعنى شریعت آسمانى باید محور و ملاک حکم رانى قرار گیرد نه آراى گروهى یا فردى خاص. ج. اثبات حکومت الهى پیامبر(ص) در قرآن: در قرن اخیر و پس از سرایت شعار «جدایى دین از سیاست» از غرب به جوامع اسلامى، برخى از مسلمانان، وحدت رهبرى دینى و سیاسى را حتى در مورد پیامبر اسلام مورد تردید و انکار قرار دادند با این توضیح که: شأن و وظیفه ى الهى پیامبران آسمانى تنها منحصر به تبلیغ دین و فراخوانى مردم به سوى قیامت و خداست، اما تشکیل حکومت دینى و رسیدگى به امور دنیوى مردم و حل و فصل مناقشات آنان از قلمرو رسالت پیامبران خارج است.
در این خصوص، از سوى خداوند براى پیامبران به طور کلى و براى پیامبر اسلام به طور خاص، دستور و برنامه ى ویژه اى صادر نشده است و اگر پیامبر اکرم(ص) در زمان خویش اقدام به تشکیل حکومت نمود بنابر نیاز جامعه و... بود نه تکلیفى الهى. براى آگاهى بیشتر ر.ک: ۱. على عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحکم، ص ۱۵۹ (او ادعا مى کند که وظیفه الهى و آسمانى پیامبر(ص) از حدود تبلیغ و وعظ تجاوز نمى کند و با استناد به آیاتى چنین استنتاج مى کند که خداوند سیطره، قدرت و حق اکراه را که از لوازم حکومت است را از پیامبر(ص) نفى نموده است) ۲. مهندس بازرگان، پادشاهى خدا، صص ۵۲ ـ ۵۱، آخرت و خدا، ص ۱ ۳. مهدى حائرى یزدى، حکمت و حکومت، ص ۱۴۰. براى به دست آوردن منطق قرآن کریم، درباره ى نقش پیامبر اکرم(ص) در دولت اسلامى، نیازمند بحث در چند محور مى باشیم: ۱. قرآن و رهبرى سیاسى پیامبر(ص): قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) را به عنوان فردى که براى دخالت در زندگى مردم «اولى» است، معرفى مى کند و مى فرماید: «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم»، (احزاب / ۶). قرآن پژوهان و مفسّران تصریح کرده اند که این اولویت اختصاص به مسائل دینى نداشته و همه ى امور دین و دنیاى آنان را در بر مى گیرد. در تأیید این تفسیر برخى روایات نیز وجود دارد که مى گوید: مقصود از اولویت، مقام فرماندهى و منصب زعامت است؛ مثلاً امام باقر(ع) فرمود: «این آیه درباره ى رهبرى و فرماندهى نازل شده است»، (طریحى، مجمع البحرین، ص ۹۲، ماده ى ولى) و شأن نزول آیه نیز مؤید همین موضوع مى باشد، (فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، ج ۴، ص ۳۳۸) و نکته ى مهم دیگر آنکه همچنانکه از مفهوم اولویت آشکار مى شود. پیامبر اکرم از طرف خداوند نسبت به اداره و رهبرى جامعه مقدم است و دیگر نوبت به دیگران نمى رسد. و براى تدبیر و اداره ى مردم از دیگران شایسته تر مى باشد. و همچنین آیه «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»(مائده، آیه ۵۵). نیز گویاى مطلب فوق مى باشد. علامه طباطبایى(ره) با توجه به استعمال کلمه «ولى» و نیز با اشاره به سمت هایى که قرآن براى پیامبر(ص) ذکر کرده است، ولایت پیامبر را چنین توضیح مى دهد: «رسول خدا بر همه شئون امت اسلامى، در جهت سوق دادن آنان به سوى خدا، و براى حکمرانى و فرمانروایى بر آن ها و قضاوت در میانشان، ولایت دارد. ازاین رو پیروى مطلق، حق براى او، بر عهده ى امت اسلامى است.
و البته این ولایت در طول ولایت خداوند، و ناشى از تفویض الهى است؛ یعنى چون اطاعت از او اطاعت از خداوند است و در نتیجه، ولایت او «ولایت خدایى» است، باید از او اطاعت کرد.»، (محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۶، ص ۱۴). نکته ى مهم دیگر در آیه این که، همچنان که مفهوم «انّما» دلالت بر حصر دارد، تنها حکومت مشروع حکومتى است که از جانب خداوند مشروعیت یافته باشد. به بیان برخى بزرگان: با توجه به مجموع آیات قرآن مى توان فهمید که آن حضرت، در آن واحد، داراى سه شأن بوده است: اول این که امام و پیشوا و مرجع دینى بوده است، (حشر / ۷). دوم، ولایت قضایى داشته (نساء، آیه ۶۵). سوم، ولایت سیاسى و اجتماعى داشته است، (مائده / ۵۵؛ احزاب / ۶ و..).. بنابراین از دیدگاه قرآن حکومت پیامبر حکومتى الهى بوده و ایشان مکلف به تشکیل حکومت بوده اند ازاین رو به چنین امرى اقدام نموده اند. ۲. قرآن و مسئولیت هاى اجتماعى پیامبر(ص): هر یک از شئون سه گانه پیامبر در پیشواى دینى، ولایت قضایى و رهبرى اجتماعى، مسؤولیت هاى خاصى را بر عهده ى حضرت مى گذاشت. آیات زیر، نمونه هایى از مأموریت هایى است که در ارتباط با «رهبرى جامعه» و «اداره ى امت» مى باشد: ـ «فامّا تثقفنّهم فى الحرب فشرّد بهم من خلفهم»، (انفال / ۵۷) این آیه از یک سو بیانگر سیاستى است که امت اسلامى در برابر دشمنان متجاوز و پیمان شکن باید اتخاذ کند و از سوى دیگر، بیانگر آن است که مسئولیت برنامه ریزى آماده سازى مقدمات، و بالاخره عینیت بخشیدن به این سیاست، بر عهده پیامبر است. ـ «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتى یسمع کلام الله ثم ابلغه مأمنه»، (توبه / ۶) که پیامبر(ص)، موظف است براى حفظ آزادى و امنیت مشرکین که براى شنیدن کلام خدا مى آیند، امنیت و آزادى آنان را تأمین نماید، (المیزان، ج ۹، ص ۱۵۵ ـ ۱۵۶). ـ «یا ایها النبى حرض المؤمنین على القتال»، (انفال / ۶۵). ـ «یا ایها النبى جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم»، (توبه / ۷۳). که وظیفه ى فرماندهى و سازماندهى مسلمانان و... براى جهاد بر دوش پیامبر اکرم(ص) گذاشته شده است. ـ «خذ من اموالهم صدقة»، (توبه / ۱۰۳) بر اساس این آیه پیامبر مأمور گرفتن زکات از مسلمانان مى باشد. ـ آیات سوره ى انفال آیه ۵۸ و ۶۰ و سوره ى نساء آیه ۱۰۵ و... گویاى مسئولیت هاى اجتماعى پیامبر اکرم(ص) مى باشد. بنابراین از دیدگاه قرآن پیامبر(ص) نه تنها مأمور تشکیل حکومت بوده اند بلکه مسئولیتهاى اجتماعى متعددى را نیز از سوى خداوند بر عهده داشته اند و بر این اساس اقدام به تشکیل حکومت نموده اند. ۳. قرآن و اموال پیامبر(ص): قرآن کریم، اموال عمومى را از آن پیامبر اکرم(ص) مى داند، چه اموالى که از دست مردم؛ عنوان مالیات به بیت المال مى ریزد، چه ثروتهایى که به صورت طبیعى وجود دارد. تأمّل در این دارایى ها از نظر کمیّت و مقدار آن ها و نیز نوع مالکیت حضرت، و مسئولیت هایى که متقابلاً بر عهده ى پیامبر قرار گرفته است، نشان دهنده ى موقعیت رسول خدا(ص) در زعامت و رهبرى جامعه، و نقش آن حضرت در دولت اسلامى است. آیات ذیل مثبت این موضوع مى باشند: ـ «و اعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل»، (انفال، آیه ۴۱). ـ «یسألونک عن الانفال، قل الانفال لله و للرسول»، (همان، آیه ۱). ـ «ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فللّه و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل کى لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم»، (حشر / ۷). با کم ترین آشنایى با منطق قرآن و فقه اسلامى مى توان فهمید که این بودجه ى فراوان، به عنوان منبع هزینه ى زندگى شخص پیامبر، و یا منبع هزینه ى تبلیغ احکام توسط آن حضرت نیست. به بیان امام حسن عسکرى(ع): «خداوند با سپردن نیمى از خمس به پیامبر، تربیت یتیمان، برآوردن نیازهاى مسلمین، پرداخت بدهکارى آنان و تأمین هزینه ى حج و جهاد را، از او خواسته است.»، (بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۹۸). در اینجا امثال على عبدالرزاق که پنداشته اند رسول خدا(ص) در زمینه ى تشکیل دولت وظیفه اى نداشت، باید به این سؤال پاسخ دهند که پس چرا خداوند، این اموال فراوان را در اختیار پیامبر(ص) قرار داد و در قرآن به آن تصریح نمود؟ ۴. قرآن و مسؤولیت مسلمانان در برابر پیامبر(ص): بررسى آیات متعدد قرآن حکایت از آن دارد که در بینش قرآنى، پیامبر اسلام(ص) صرفا در جایگاه مسئله گویى و بیان احکام قرار ندارد و حوزه ى نفوذ و دخالت او به ابلاغ وحى محدود نمى گردد و مسلمانان نیز نباید فقط براى فراگیرى احکام آن حضرت را مرجع خود بدانند، بلکه موظفند در عرصه ى مسائل اجتماعى، از خط مشى و سیاستى که توسط رسول خدا(ص) ترسیم مى شود پیروى کرده، و در جریانات سیاسى ـ اجتماعى، بر طبق نظر او عمل نمایند و در برابر امر و فرمان او گردن نهند. برخى از این آیات عبارتند از: ـ «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول»، (محمد / ۳۳). علامه طباطبایى مى فرماید: «بر اساس این آیه، اطاعت از پیامبر(ص) در زمینه دستوراتى که براى اداره ى جامعه ى اسلامى و از موضع ولایت و حکومت صادر مى کند، لازم است»، (المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۸). پس لزوم اطاعت از پیامبر(ص) مبین الهى بودن حکومت پیامبر(ص) مى باشد و الا نیازى به تأکید خداوند بر اطاعت از پیامبر(ص) نبود. ـ «و اذا جاءهم امر من الامن و الخوف اذاعوا به و لو ردّوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه»، (نساء / ۸۳). قرآن مسلمانان را موظف مى داند که اطلاعات و اخبار خود را ـ به ویژه در شرایط حساس جنگ، قبل از انتشار در بین مردم ـ به پیامبر اکرم(ص) ارائه نمایند. پس این آیه نیز صراحت دارد که پیامبر اکرم(ص) صرفا ابلاغ کننده ى احکام الهى نیست، بلکه علاوه بر کارشناسى احکام، مسئولیت کارشناسى موضوعات، حوادث و رخدادهاى سیاسى ـ اجتماعى نیز بر عهده ى اوست و همان گونه که مسلمانان براى دریافت احکام به او مراجعه مى کنند، براى دریافت تحلیل صحیح مسائل جارى جامعه نیز باید به او مراجعه نمایند و از انجام هر عمل خودسرانه پرهیز نمایند. همچنین قرآن کریم از مسلمانان مى خواهد که با دخالت رسول خدا(ص) در امور اجتماعى و پس از اعلام نظر حضرت، تردیدى به خود راه نداده، و همگى اطاعت نمایند: «و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینا»، (احزاب / ۳۶). در این آیه، مقصود از «قضاى پیامبر»، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگى مردم و مسائل مختلف حکومت است. هر چند چنین مسائل، مسائل خود مردم است «من امرهم» و خود مردم حق مشارکت و دخالت دارند ولى وقتى در همین مسائل پیامبر خدا، به عنوان رهبر دولت اسلامى، دخالت نمود، جایى براى مداخله دیگران باقى نمى ماند و هیچ کس نباید خود را صاحب اختیار بداند.
و همچنین: «یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدى الله و رسوله»، (حجرات / ۱)، «ما کان لاهل المدینة و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله»، (توبه، ۱۲۰) و آیات متعدد دیگرى نیز وجود دارد که نمایانگر شعاع ولایت و رهبرى آن حضرت بر سراسر زندگى اجتماعى ـ سیاسى مسلمانان است. بنابراین اگر حکومت پیامبر حکومتى عرضى بود دیگر نیازى نبود که خداوند مسلمانان را موظف به اطاعت از پیامبر در امور اجتماعى خویش بنماید. اما در خصوص آیاتى که طرفداران نظریه تفکیک به آن استناد کرده اند باید گفت: آیاتى که در آنها سلطه، قدرت و وکالت و اکراه توسط پیامبر(ص) نفى شده است، مربوط به انسان هاى کافرى است که به آیین اسلام نگرویده اند، و پیامبر(ص) بسیار کوشش کرد تا آنها در صراط مستقیم اسلام گام نهند. و منظور از نفى وکالت و... بیان این نکته است که اى پیامبر، هدایت امر اجبار بردار نیست و تو از سوى کفار وکیل نیستى که متکفل ایمان آنان شوى، پس این آیات از قلمرو بحث حکومت و سلطه که لازمه ى حاکم و حکومت است، خارج بوده و استدلال آنها خروج از محل بحث است، (ر.ک: تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۵ و ج ۱۲، ص ۲۵۶ و ج ۱۰، ص ۱۳۶؛ آیت الله خوئى، تفسیر البیان، ص ۳۲۷) و به علاوه برخى مفسران معتقدند: آیات فوق با آیات جهاد نسخ شده و بدین سان پیامبر(ص) مى تواند کفار را با اکراه و الجا دعوت به اسلام کند، (ر.ک: محمد القرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج ۵، ص ۲۸۸). اما در مورد آیه ۸۰ سوره ى نساء که در آن حفیظ بودن پیامبر(ص) نفى شده است باید گفت که هر چند مخاطبان این آیه مسلمانان هستند، اما با مراجعه به آیات قبل از آن روشن مى شود که مخاطب آیه، آن دسته از مسلمانانى هستند که از جهاد و شهادت در راه خدا هراس داشتند، و بر این باور بودند که پیروزى ها و حسنات از جانب خداوند است، اما ناکامى ها و بدى ها از جانب پیامبر(ص) است. خداوند در مقام دفع توهم فوق مى فرماید که: اى پیامبر، حسنات از جانب خداوند و بدى ها از سوى خود شماست و تو در تحقق ناکامى ها و بدى ها نقشى ندارى، چرا که شأن تو بیان رسالت الهى است و هر کس از تو اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر که با تو مخالفت ورزد، با خدا مخالفت کرده است.
ما تو را موظف به إلجا و حفظ آن نکردیم. اما آیاتى که در آنها شأن و وظیفه ى الهى پیامبر(ص) منحصر به بلاغ و رساندن پیام الهى است، باید در تحلیل و تفسیر آنها توجه نمود که حصر در این آیات حصر اضافى مى باشد نه حصر حقیقى که حقیقتا خداوند شأن و وظیفه ى الهى پیامبر(ص) را تنها در ابلاغ پیام دین و توحید خلاصه کرده باشد، بلکه مراد از این آیات، بیان اهمیت فوق العاده ى ابلاغ پیام الهى به مخاطبانى است که اکثر آنها نه تنها از پذیرفتن آن شانه خالى مى کنند، بلکه اقدام به اذیت و آزار فیزیکى و روحى پیامبر نیز مى نمایند. در هر صورت وجود آیات مختلف دیگر که براى پیامبر اسلام شئون الهى دیگرى را، مانند قضاوت، حکم رانى و... ثابت مى کند، و همچنین وجود روایات متواترى از خود پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در این خصوص، و بعلاوه تأمل در مفاد و آیات حصر، همگى بهترین دلیل بر بطلان استدلال طرفداران نظریه تفکیک مى باشد. براى آگاهى بیشتر ر.ک: ۱- امام خمینى و حکومت اسلامى، شماره ۱، مبانى کلامى، کنگره امام خمینى و اندیشه حکومت اسلامى ۲- کاظم قاضى زاده، اندیشه هاى فقهى - سیاسى امام خمینى ۳- امام خمینى، ولایت فقیه ۴- آیت الله جوادى آملى، ولایت فقیه ۵- على ذوعلم، مبانى قرآنى ولایت فقیه ۶- عبدالله نصرى، انتظار بشر از دین، ص ۳۰۷ ۷- حسن قدردان قراملکى، سکولاریسم در اسلام و مسیحیت ۸- آیت الله جعفر سبحانى، مبانى حکومت اسلامى، نشر مؤسسه علمى و فرهنگى سید الشهداء، ۱۳۷۰ ۹- آیت الله مصباح یزدى، حقوق و سیاست در قرآن و انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، ۱۳۷۷ ۱۰- محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامى، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۸ ۱۱- کلام جدید، عبدالحسین خسروپناه، مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علمیه قم، چاپ اول ۱۳۷۲ ۱۲- فصلنامه کتاب نقد، زمستان ۷۵، شماره ۱.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.