اسلام و فمینیسم ۱۳۹۲/۸/۱۸ - ۱۳ بازدید

بى گمان ستم به زنان، یکى از سیاه ترین منظره هاى تمدن بشرى است، چه آن زمان که در قدیم، انسان بودن زن فراموش شده بود و چه امروز که زن بودن او به نام «آزادى» و «تساوى حقوق» او با مرد و در واقع، موقعیت طبیعى و فطرى و استعدادهاى ویژه زن و رسالت او به فراموشى سپرده شده است.
بى گمان ستم به زنان، یکى از سیاه ترین منظره هاى تمدن بشرى است، چه آن زمان که در قدیم، انسان بودن زن فراموش شده بود و چه امروز که زن بودن او به نام «آزادى» و «تساوى حقوق» او با مرد و در واقع، موقعیت طبیعى و فطرى و استعدادهاى ویژه زن و رسالت او به فراموشى سپرده شده است.

بى گمان ستم به زنان، یکى از سیاه ترین منظره هاى تمدن بشرى است، چه آن زمان که در قدیم، انسان بودن زن فراموش شده بود و چه امروز که زن بودن او به نام «آزادى» و «تساوى حقوق» او با مرد و در واقع، موقعیت طبیعى و فطرى و استعدادهاى ویژه زن و رسالت او به فراموشى سپرده شده است. از این رو، هرگونه تلاش در بهبود این روند، موجه و معقول مى نماید. اما این اصلاحات باید بر مبناى صحیح و استوار صورت گیرد و این همان نهضت سفید اسلامى زن است، نه نهضت سیاه و تیره اروپایى غرب (فمینیسم). باید براى احیاى مقام انسانى زن و حقوق وى به پاخاست، اما مبناى این نهضت آموزه هاى عالى اسلامى باشد و نه آموزه هاى انحرافى بر اساس هوا و هوس و دست دراز کردن به طرف دنیاى غرب.(۱)
نحوه حمایت و دفاع از حقوق زن در نگرش اسلامى و جنبش فمینیستى غربى در انگیزه ها، مبانى نظرى و آموزه ها تفاوت جدى دارد و به همین دلیل، نهضتى که در اروپا براى احقاق حقوق پایمال شده زن صورت گرفت، و یک سلسله بدبختى ها را از زن گرفت، خود منشأ بسیارى از ستم ها، بیچارگى ها و بدبختى هاى دیگر زنان شد.
در نتیجه علیرغم حمایت جدى و غیرقابل انکار اسلام از شخصیت و جایگاه حقوقى و اجتماعى زنان، تعارض دیدگاه هاى اسلام و فمینیسم روشن است و به همین دلیل اصطلاح «فمینیسم اسلامى» از اساس نادرست است.
اما توضیح تفاوت ها و تعارض ها:

الف. به لحاظ انگیزه ها:

زن در اروپا تا قبل از قرن بیستم از نظر قانون و در مقام عمل فاقد حقوق انسانى بود، ناقص الخلقه بودن زن پیش از مشرق زمین، در میان مردم غرب مطرح بوده است. از زبان مذهب و کلیسا گفته اند: «زن باید از اینکه زن است، شرمسار باشد». «زن موجودى است با گیسوان بلند و عقل کوتاه». «زن آخرین موجود وحشى اى است که مرد او را اهلى کرده است» و یا «زن برزخ میان حیوان و انسان است». در قرون وسطا، زن را انسان کامل و تمام عیار نشناخته، و در نتیجه زن مجبور بوده تحت سرپرستى مرد زندگى کند، چه اینکه شایسته زندگى مستقل و آزاد نبود.(۲)
با آنکه در اروپا از قرن هفدهم به بعد زمزمه هایى به نام «حقوق بشر» آغاز شد، و اعلامیه هاى گوناگونى از جمله اعلامیه ۱۶۸۸ انگلستان، ۱۷۷۶ آمریکا و ۱۷۸۹ فرانسه صادر شد، اما چون زن را فاقد هویت انسانى و یا حداقل جنس پست تر مى دانستند، مقصود از بشر تنها مردان بود. تنها براى اولین بار در قرن بیستم، مسئله «حقوق زن» در برابر مرد مطرح شد و دول اروپایى و آمریکایى تسلیم این امر شدند.(۳) اما اسلام بزرگ ترین خدمت ها را به جنس زن انجام داد؛ نه تنها در سلب اختیار دارى مطلق پدران نسبت به دختران، بلکه اعطاى حریت، شخصیت و استقلال فکر به او خدمت کرد.(۴)
از نظر اسلام هرگز در این مسئله تردیدى وجود ندارد که زن و مرد هم در اصل شرافت و هویت انسانى و هم در برخوردارى از حقوق انسانى برابرند. نه اسلام دین مردان است و نه زن در نگرش اسلامى انسان ناقص است. ریشه تفاوت هاى حقوقى زن و مرد در اسلام توجه به ساختار وجودى هر یک از زن و مرد و هدف آفرینش است، نه نتیجه نگاه تحقیرآمیز جاهلیت عرب و غرب به زن.(۵)
در نگرش اسلامى زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظیر سرشت مردان آفریده ایم.(۶) قرآن در طرح داستان آدم و حوا، براى مبارزه با اندیشه رایج آن عصر که جنس زن را عامل گناه و وسوسه معرفى مى کرد، مى گوید: شیطان هر دو آنها را وسوسه کرد و فریفت.(۷) طى مقامات معنوى و رسیدن به اجر اخروى و قرب الهى به جنسیت مربوط نیست، به ایمان و عمل صالح مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد.(۸) اسلام با افکار خرافىِ پلید شمردن زنان، مبارزه کرد و دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیا معرفى نمود. علت غایى آفرینش، انسان است، و مسئله جنسیت مطرح نیست، بلکه هر یک از زن و مرد براى یکدیگر آفریده شده اند.(۹) در اندیشه اسلامى وجود زن براى مرد، خیر و مایه آرامش دل است،(۱۰) نه آنکه مایه بدبختى و گرفتارى او باشد. همان طور که نسل بشر، از مرد و زن است و نباید سهم زن را در تولید فرزند ناچیز پنداشت.(۱۱)
شتاب زدگى جنبش هاى فمینیستى، منجر به برخورد احساساتى شد؛ چون دیر به این فکر افتاده اند، احساسات مهلت نداد که حقایق علمى و فلسفى راهنما قرار گیرد. این مضحک است که در بررسى حقوق انسانى زن، به جاى بررسى علمى و فلسفى، به آراء پسران و دختران جوان و انتخابات و افکار عمومى مراجعه کنیم.

ب. به لحاظ مبانى نادرست فلسفى:

چون این نهضت دنباله سایر نهضت هاى اجتماعى غرب بود که از قرن هفدهم تا قرن حاضر شکل گرفت، محور اصلى آن دو چیز بود: «آزادى» و «تساوى». پیشگامان این نهضت با این استدلال که زن با مرد در انسانیت شریک است و یک انسان تمام عیار است، پس باید در تمام حقوق و تکالیف نیز مانند مرد و برابر با او باشد، مدعى شدند که بدون تأمین آزادى زن و تساوى حقوق او با مرد سخن از حقوق بشر بى معناست و همه مشکلات خانوادگى نیز ناشى از همین دو امر است.
در این نهضت توجه نشد که تساوى و آزادى، براى احقاق حقوق زن، دو شرط لازم اند، اما کافى نیستند. زن از آن جهت که انسان است، مثل هر انسان دیگر آزاد آفریده شده و باید از حقوق انسانى برابر بهره مند باشد، اما زن انسانى است با صفاتى غیر از صفات مرد. زن و مرد در انسانیت برابرند، ولى دوگونه انسان اند با دو گونه خصلت ها و روان شناسى ها. این اختلاف و دوگونگى در متن آفرینش بشر و هدفمند بوده است و بى توجهى به آن عوارض نامطلوبى به بار مى آورد.

ج. به لحاظ آموزه ها:

در جنبش فمینیستى عمداً یا سهواً «برابرى» با «تشابه» و «همانندى» یکى شمرده شد و در نتیجه، بدون توجه به تفاوت هاى زن و مرد در ساختار وجودى، براى مساوى کردن حقوق زن و مرد، سعى کردند حقوق زن را مشابه و همشکل حقوق مرد قرار دهند، و بدین سان، «انسان» بودن زن، موجب فراموشى «زن» بودن وى گردید. بدبختى هاى قدیم غالباً معلول این جهت بود که انسان بودن زن به فراموشى سپرده شده بود و بدبختى هاى جدید از آن است که زن بودن زن و جایگاه طبیعى و فطرى او، استعدادهاى ویژه و نیازهاى غریزى و رسالت وى به فراموشى سپرده شد.(۱۲)
به گفته استاد شهید آیه اللَّه مطهرى: «قرآن کریم، احیاء کننده حقوق زن است. مخالفان تا این اندازه اعتراف دارند که قرآن در عصر نزولش گام هاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشت. ولى هرگز قرآن بدین منظور، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرده است، بلکه با برقرارى ارتباط بین تکوین و تشریع، زن و مرد را همان گونه که در طبیعت هست تربیت کرده است. اسلام به زن شخصیت، استقلال فکر و عمل داد و حقوق طبیعى او را به رسمیت شناخت.
اما نهضت اسلامى زن، با جریانات فمینیستى غرب دو تفاوت اساسى دارد: نخست آنکه در ناحیه روان شناسى زن و مرد و توجه به اختلافات روحى و روانى آنان اعجاز کرده است؛ دوم آنکه ضمن آشنا کردن زنان به حقوق انسانى شان و حمایت از آن، هرگز آنان را به تمرد و عصیان و طغیان و بدبینى نسبت به جنس مرد وادار نکرد. احترام پدران را نزد دختران و احترام شوهران را نزد زنان از میان نبرد، اساس خانواده ها را متزلزل نکرد، زنان را به شوهردارى و مادرى و تربیت فرزندان بدبین نکرد و زنان را وسیله اى براى استفاده سیاسى یا اقتصادى و شهوت رانى مردان قرار نداد».(۱۳)
ایشان مى فرمایند: «من هرگز ادعا نمى کنم حقوقى که عملاً در اجتماع به ظاهر اسلامى ما نصیب زن مى شود مساوى با حقوق مردان است. بارها گفته ام که لازم است به وضع زن امروز رسیدگى کامل شود و حقوق فراوانى که اسلام به زن اعطا کرده و در طول تاریخ متروک شده به او باز پس داده شود، اما نه با تقلید کورکورانه از روش نادرست مردم و فرهنگ غرب که هزاران بدبختى براى آنان به وجود آورده است».(۱۴)

پی نوشت ها
۱) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج ۱۹، ص ۲۷-۳۷، ۴۵-۴۶، ۸۹-۹۰.
۲) همان؛ ص ۱۳۷ و ۱۷۴ و ۱۷۳ و ۳۱.
۳) همان؛ ص ۱۳۷ و ۱۴۴ تا ۱۴۲.
۴) همان؛ ص ۸۹.
۵) همان؛ ص ۱۳۸ و ۱۳۶.
۶) نساء، آیه ۱؛ نحل، آیه ۷۲؛ روم، آیه ۲۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹؛ زمر آیه ۶؛ شورى، آیه ۲۱۱.
۷) اعراف، آیات ۲۰ تا ۲۲. «فوسوس لهما شیطان... و قاسمها إنّى لکما من النّاصحین... فدلّیهما بغرور...».
۸) نحل، آیه ۹۷؛ غافر، آیه ۴۰، نساء، آیه ۱۲.
۹) بقره، آیه ۱۸۷.
۱۰) سوره روم، آیه ۲۱.
۱۱) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج ۱۹، ص ۱۳۱.
۱۲) همان؛ ص ۳۴ ۲۶ و ص ۱۳۰ ۱۲۸ و ص ۱۳۶.
۱۳) همان؛ ص ۳۷، ۸۹ تا ۹۴.
۱۴) همان؛ ص ۱۳۷ و ۹۰.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.