اسلام یا مسیحیت ۱۳۹۳/۰۱/۲۰ - ۶۶۱ بازدید

اسلام بهتر است یا مسیحیت از یک طرف میبینم پیامبر و امام را دوست دارم و نمیتونم از اون ها صرف نظر کنم نمیشه مسیحی باشم و به دستورات اسلام عمل کنم.

در پاسخ باید به چند نکته توجه داشته باشید:
1- اصل پذیرش دین، قابل اکراه و اجبار نیست؛ یعنی، نمی توان کسی را به زور به پذیرش آیینی وادار نمود و یا عقیده ای را از او سلب کرد. بنابراین (عقیده ) قابل تحمیل نیست؛ ولی این محدوده غیر از محدوده احکام است. توضیح این که:
کلیه نظام های فکری، برای خود نظامی اجتماعی را نیز طراحی می کنند. در نظام های اجتماعی، اکراه و اجبار از ابزارهای پیش بینی شده در کلیه نظام ها است؛ یعنی، در هر نظامی در مقوله های اجتماعی و حقوقی آن، جبر قانونی وجود دارد و بدون آن، جامعه قابل اداره و کنترل نیست. نظام های قضایی و نیروهای انتظامی در همه ی نظام ها، امری مقبول و معقول هستند. بنابراین بایستی محدوده ی عقیده را از محدوده ی عمل و حقوق جدا کرد. در حیطه (عقیده ) اجبار راهی ندارد؛ ولی در حیطه عمل، جبر و اکراه هم لازم است و هم قابل قبول. اسلام نیز در محدوده ی تبلیغ خود، هیچ جبری را برای پذیرش عقیده ای قرار نداده است. دعوت اسلام بر اساس بینش و بصیرت است؛ چنان که قرآن فرموده است: (ای رسول ما! به مردم بگو راه من این است که خلق را با بینایی و بصیرت به خدا بخوانم )، (یوسف، آیه 108). آن گاه که فرد پذیرای اسلام شد، در این صورت یک سری از احکام اجتماعی آن، را نیز باید پذیرا شود.
بنابراین همچنان که گفته شد پذیرش یک آئین به معنی پذیرش الزامات آن آئین است در اصل پذیرش آن اجباری نیست اما اگر اصل را پذیرفت با اختیار باید به لوازم آن هم ملتزم باشد. به عنوان مثال تا انسان به مدرسه و دبیرستان نرفته آزاد است در رفت و آمدها و کارهای دیگر ولی وقتی با ختیار خود محصل شد اجبارا باید به اموری تن دهد باید ورود و خروج او مطابق ضوابط باشد مجبور است تکالیفی را انجام دهد -اگر غیبت کرد تنبیه می شود اگر در امتحان نمره اش در حد نصاب نبود مؤاخذه می شود اگر سر کلاس بازیگوشی کرد او را تنبیه می کنند- خلاصه مجبور است مقرراتی رارعایت کند. کسی که دین اسلام را با اختیار خود بپذیرد ولی به بعضی از احکام آن پایبند نباشد و یا اساسا اعتقادی به آن نداشته باشد. قرآن کریم چنین اشخاصی که به بعضی احکام ایمان و اعتقاد دارند و بعضی را قبول ندارند به شدت توبیخ میکند و از آنان به عنوان کافر یاد نموده و وعده عذابی سخت و همراه با توهین به آنان داده است و آن ها مصداق آیه شریفه 151و150 النساء است :« إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً (150)أُوْلَئکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا(151)کسانى که به خدا و پیامبرانش کفر مى ورزند، و مى خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند، و مى گویند: «ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى کنیم» و مى خواهند میان این [دو]، راهى براى خود اختیار کنند، آنان در حقیقت کافرند و ما براى کافران عذابى خفّت آور آماده کرده ایم.»
توضیح آنکه:
عذاب های الهی اقسام مختلفی دارد که با عناوینی مانند عذاب الیم؛ کیفر دردناک، عذاب عظیم؛ عذاب بزرگ، عذاب مقیم؛ عذاب پایدار، عذاب شدید و عذاب مهین؛ کیفر خفت بار و...است. دردناک ترین عذاب ها، عذابی است که در آن هم جسم انسان کیفر شود و هم به شخصیت و روح انسان لطمه وارد گردد. عذاب مهین یعنی عذابی که با اهانت و توهین همراه است. سر این که چنین اشخاصی به عذاب مهین وعده داده شده اند آن است که این افراد با وجود اعتقاد و ایمان به اسلام، به بعضی از احکام و مقررات آن ایمان نیاوردند و به نوعی به حکمت و علم خالق و آورنده دین توهین نمودند. به عبارت دیگر مفهوم ایمان به اسلام و عدم پذیرش بعضی از احکام آن است که ما خدا و رسول او را قبول داریم لکن نعوذ بالله به علم و حکمت آن ها در مورد بعضی از احکام مانند نماز، روزه، حجاب و... شک داریم و آن را نمی پذیریم. چنین تلقی نوعی کفر به خدا و رسول او و از بالاترین درجات توهین به ساحت خداوند و رسول اوست لذا کیفر آن هم از نوع کیفر های خفت بار و موهن می باشد.
2- در تفکر الحادى اومانیستى غرب، انسان جایگزین خدا شده است و محور همه ارزش ها قلمداد مى شود؛ حقوق و قانون چیزى است که انسان ها وضع مى کنند و براساس میل آن ها تنظیم مى گردد. در این نظام، معیار حقانیت و مشروعیت هرقانون و حکومتى، خواست مردم است. از این رو، انسان حاکم بر سرنوشت خویش است و هیچ کسِ دیگر، حتى خداى متعال حق ندارد برایش تصمیم بگیرد. به همین سبب، اومانیسم به لیبرالیسم، یعنى اباحه گرى، مى انجامد و دولت نیز جز تأمین رفاه و لذت هاى مادى افراد وظیفه اى ندارد. در فرهنگ لیبرالیسم سخن از امیال، شهوت و تمنیات است نه حکمت و مصلحت؛ قواعد و مقررات آن گاه اعتبار دارند که در جهت برخوردارى مردم از خواسته هاى نفسانى و رسیدن به  هوس هایشان تنظیم شوند؛ به گونه اى که حتى عقل نیز در این ساحت فقط خدمت گزار و ابزار سنجش کم و کیف لذت است. اما در فرهنگ اسلامى، انسان موجودى دو بُعدى(مادى و معنوى) است؛ حکومت باید در جهت تأمین منافع مادى(دنیوى) و اخروى(معنوى) مردم تلاش کند و منافع مادى باید مقدمه اى براى تأمین منافع اخروى و معنوى به شمار آید. از این رو، هنگام تزاحم و تعارض، مصالح معنوى مقدم است. خداى متعال به مقتضاى لطف و حکمتش براى تأمین مصالح دنیوى و اخروى، شریعتى آسمانى به بشر ارزانى داشته است. در این زمان، پذیرش عقاید اسلامى و اجرا کردن قوانین آن تنها راه نیل به آن مصالح شمرده مى شود.
اسلام از پیروان خود پیروى کورکورانه و بى دلیل را نمى پذیرد. هر گاه کسى تحت تأثیر پدر و مادر و محیط و عوامل دیگر به اسلام گردن نهد با توبیخ این آیین روبه رو مى شود. اسلام معتقد است پیروانش باید براساس دلیل هاى منطقى و دور از ابهام و پیچیدگى که فرا راه همگان قرار دارد، به مبانى مذهبى پایبند گردند وگرنه صرف اظهار ایمان و به کار بستن مقررات دینى، بدون اتکا به اصول علمى درست، هیچ ارزشى ندارد. اسلام مانند مسیحیت کنونى و دیگر مذاهب ساختگى نیست که قلمرو ایمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند. در اسلام، ایمان به مبادى مذهب و ریشه هاى عقاید باید از منطق و استدلال سرچشمه گیرد. اگر از مسیحیان کنونى بپرسیم: چگونه ممکن است خدا در عین آن که یکى است، سه تا (أب و ابن و روح القدس) باشد؟ پاسخ مى دهند: قلمرو ایمانى از قلمرو عقل و منطق جدا است! ولى اسلام مى گوید: «به بندگانم آن هایى که همه گونه حرف ها را مى شنوند و در میان آن ها نیکوترینشان را انتخاب مى کنند، بشارت بده اینان کسانى هستند که از ناحیه خدا هدایت یافتند و اینان صاحبان خردند». قرآن کریم از کسانى که براى خدا شریک قائل شده اند یا به سبب تعصب مذهبى و غرور ملى بهشت را مخصوص خود و خود را ملت برگزیده خدا مى دانند، دلیل و برهان مى خواهد و مى فرماید: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین»
بنابراین، اسلام پیش از آن که کسى را به عنوان پیرو بپذیرد، به او هشدار مى دهد چشم و گوش خود را باز کند و درباره آیینى که مى خواهد بپذیرد، آزادانه بیندیشد؛ چنانچه از لحاظ عمق و استدلال روحش را قانع ساخت - البته حتماً قانع مى سازد - در شمار پیروانش در آید و گرنه حق دارد هر چه بیش تر درباره اش تحقیق و بررسى کند.
3- در اسلام نیز توبه از گناهان وجود دارد و اگر توبه واقعی باشد موجب بخشش می گردد و انسان با توبه به درگاه خداوند می تواند خود را پاک کند ولی در مسیحیت، توبه به صورت علنی در کلیسا صورت می گیرد و این امر باعث سوء استفاده افراد دیگر می شود. خداوند به حفظ آبروی بندگانش اهمیت می دهد و نمی خواهد آنها مورد سوئ استفاده دیگران قرار گیرند لذا از آنها می خواهد که فقط به درگاه او توبه نمایند.
سخن پایانی:
سردرگمی شما نشان از این دارد که از سویی شما به خوبی اسلام را نشناخته اید و از جامعیت و تکامل اسلام بی خبرید و از سوی دیگر جوامع غربی را نشناخته اید و ظاهر فریبنده آنها شما را جذب خود کرده است. برای رهایی از این شک و سردرگمی شما باید مطالعات خود را افزایش دهید و واقع بینانه نگاه کرده و بی عملی برخی از افراد که ادعای مسلمانی می کنند ملاک قضاوت شما نباشد تا انشاء الله به امید خداوند به نتیجه درست و قطعی برسید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.