اسم اعظم پروردگار ۱۳۹۲/۴/۲۳ - ۴۲ بازدید

در روایات زیادی روی مسأله «اسم اعظم خدا» تکیه شده، و از آنها استفاده می شود که اگر کسی خدا را به اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب می گردد، و هرچه از خدا بخواهد به او می دهد، و لذا در ذیل بعضی از این روایات آمده است «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَقْد سَئَلَ اَللهَ باسمِهِ الاَعْظَمِ الَّذی اِذا سُئلَ بِه اَعْطاهُ وَ اِذا ادُعِی بِه اَجابَ» V}(بحار الانوار ۹۳/ ۲۲۵){V (قسم به کسی که جانم بدست او است، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمی که اگر خدا را به آن بخوانند عطا می کند و اگر دعا به آن کنند اجابت می نماید.)
در روایات زیادی روی مسأله «اسم اعظم خدا» تکیه شده، و از آنها استفاده می شود که اگر کسی خدا را به اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب می گردد، و هرچه از خدا بخواهد به او می دهد، و لذا در ذیل بعضی از این روایات آمده است «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَقْد سَئَلَ اَللهَ باسمِهِ الاَعْظَمِ الَّذی اِذا سُئلَ بِه اَعْطاهُ وَ اِذا ادُعِی بِه اَجابَ» (بحار الانوار ۹۳/ ۲۲۵) (قسم به کسی که جانم بدست او است، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمی که اگر خدا را به آن بخوانند عطا می کند و اگر دعا به آن کنند اجابت می نماید.)
مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار روایات زیادی درباره اسم اعظم و این که کدام یک از نامهای خدا است؟ نقل می کند که ذکر همه آنها به درازا می کشد، از جمله در روایتی از امام صادق (ع) آمده است «اسم الله الاعظم در سوره حمد پراکنده است». و نیز در بعضی از روایات می خوانیم «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک تر است». در روایات دیگری نامهای مقدس دیگری از نامهای خداوند و اسماءِ حسنی و آیات قرآن ذکر شده که هریک از دیگری پرمعنی تر می باشد (بحارالانوار ۹۳/ ۲۲۳ تا ۲۳۲.) ولی سخن در اینجا است که آیا اسم اعظم یک کلمه یا یک جمله یا آیه ای از آیات قرآن مجید است، و این همه تأثیر و قدرت در الفاظ و حروف آن نهفته شده، بی آنکه هیچ قید و شرطی داشته باشد؟ یا این که اثر از آن این الفاظ است به ضمیمه حالات و شرائطی در گوینده از نظر تقوا و پاکی و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع امید از غیر او و توکل کامل بر ذات پاک او. یا این که اسم اعظم اصولاً از مقوله لفظ نیست، و اگر پای الفاظ به میان آمده اشاره به حقایق و محتوای این الفاظ است، و به تعبیر دیگر مفاهیم این الفاظ باید در جان انسان پیاده شود و او متخلق به معنی آن گردد، و به مرحله ای از کمال برسد که دعای او مستجاب و حتی تصرف او در موجودات تکوینی به فرمان خدا نافذ گردد. از این سه احتمال، احتمال اول بسیار بعید به نظر می رسد که حروف و الفاظ بدون تکیه بر محتوا و بدون توجه به اوصاف و حالات گوینده چنان اثری داشته باشد، هرچند در افسانه هایی که به نظم و نثر در بعضی از کتب آمده چنین منعکس است که حتی اهریمن می توانست با در اختیار گرفتن اسم اعظ تکیه بر جای سلیمان زند و کارهای او را انجام دهد!! اینگونه برداشت از اسم اعظم بسیار از روح تعلیمات اسلام دور است، بعلاوه همان داستان «بلعم باعورا» که نشان می دهد بعد از انحراف از مسیر پاکی و تقوا اسم اعظم را از دست داد، گواه بر این است که این نام رابطه نزدیکی با اوصاف و حالات گوینده دارد. بنابراین حق مطلب یکی از دو تفسیر اخیر است و یا هر دو توأم با هم. مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان بعد از اشاره به مسأله اسم اعظم چنین می گوید «نامهای خداوندی عموماً، و اسم اعظمش خصوصاً، هرچند در عالم هستی و وسائط و اسباب نزول فیض در این جهان مؤثر است، ولی تأثیر آن مربوط به حقایق این اسماء است نه خود الفاظی که دلالت بر آن می کند و نه به معانی متصوره در ذهن»(المیزان ۸/ ۳۷۲.) . این سخن نیز تأکیدی است بر آنچه در بالا گفته شد. پیام قرآن ج ۴، حضرت آیت الله مکارم شیرازی و سایر همکاران به نقل از سایت تبیان
[پایان کد انتخابی][کامل از کد۳۰۲۴۹]
برخی تصور می کنند اسم اعظم الهی ، از سنخ الفاظ است که هر کسی آنها را بداند و بخواند، قدرت تصرف در عالم را پیدا می کند؟! این خیالی است باطل ؛ بلکه انسان تا خود مظهر اسم اعظم نشود، آن الفاظ اثرنخواهد کرد . گر انگشت سلیمانی نباشد     چه خاصیت دهد نقش نگینی یعنی آن اسمای الهی که بر انگشتر حضرت سلیمان نقش بسته است ، درصورتی اثر می گذارد که در انگشت شخصی همچون سلیمان باشد .از این رو اگر آن انگشتر به دست ما باشد، نخواهیم توانست کار سلیمانی کنیم ، به همین خاطرگفته اند : اسم اعظم در حقیقت اسم عینی است نه کتابتی و لفظی ؛ بلکه وجود انسان کامل - که دارای جمیع مظاهر حق می باشد - اسم اعظم الهی است ؛ همان گونه که قرآن می فرماید : ( ( وعلم آدم الاسما کلها ) ) چون آدم دارای جمیع اسمای الهی است ، مظهر اسم اعظم الهی نیز خواهد بود .پیامبرعظیم الشان اسلام نیز که مقامی فوق مقام حضرت آدم دارد - اسم اعظم الهی است . از این رو هر چه بخواهد و هر چه اراده کند، تحقق می یابد : از سبز شدن درخت خشک ، گویا شدن سوسمار وحشی ، شق القمر و...، به همین خاطر است که انسان هر چه بیشتر به آن حضرت تقرب پیدا کند، به اسم اعظم حق نزدیک شده است . درباره اسم اعظم از پیامبر اکرم ( ص ) سوال کردند، آن حضرت فرمود : ( ( کل اسم من اسماالله اعظم ففرغ قلبک عن کل ماسواه و ادعه بای اسم شیت فلیس فی الحقیقه لله اسم دون اسم بل هوالله الواحد القهار ) ) . هراسمی از اسمای الهی ، اعظم است ( همان گونه که امام باقر ( ع ) در دعای عظیم الشان سحرهای ماه مبارک رمضان می فرماید ( ( اللهم انی اسیلک من اسمایک باکبرها و کل اسمایک کبیره ) ) لکن تو دلت را از غیر خدا خالی کن ودعا کن با هر اسمی که خواستی ... ، ( مصباح الشریعه ، باب ۱۹ ) و در تفسیرابوالفتوح رازی نقل شده است که شخصی از امام صادق ( ع ) درباره اسم اعظم سوال کرد، حضرت فرمودند که او را در آب بیندازند و اجازه ندادند که بیرون بیاید و از طرفی هم آن شخص با شنا آشنا نبود، نزدیک غرق شدن از ته دل صدا زد : ( ( یا الله اغثنی ؛ ای خدا نجاتم بده ) ) . آن گاه حضرت فرمودند : این اسم اعظم است و این اسم در صورتی اثر دارد که تو امیدت را از ما سوی الله قطع کنی و خالصانه حق تعالی را صدا بزنی . قرآن نیز می فرماید : ( ( ادعونی استجب لکم ) ) که اگر خالصانه مرا بخوانید، اجابت خواهم کرد .لازم به ذکر است که اسمای لفظی ، اسمای اسما و سایه اسمای الهی هستند .پس عمده خود اسما ومسمای اسمای لفظی است . اسم گفتی رو مسمی را بجوی     ماه در بالاست نی در آب جوی هیچ اسم بی مسمی دیده ای     یا زگاف و لام گل ، گل چیده ای ؟! که آن مسمیات اسما، حقایق نوریه و اعیان کونیه اند؛ به همین خاطر خداوند برای اسما، ضمیر ( ( هم ) ) می آورد که برای جمع ذوی العقول است : ( ( و عرضهم علی الملایکه ) ) . از این رو است که آصف بن برخیا ( وزیر اعظم و وصی حضرت سلیمان ) در زمانی کمتر از چشم به هم زدن یا کمتر از رسیدن نورچشم به چیزی ، تخت بلقیس ( ملکه سبا ) را حاضر می کند .امام باقر ( ع ) می فرماید : ( ( ان اسم الله الاعظم علی ثلاثه و سبعین حرفا و انما کان عندآصف منها حرف واحد فتکلم به ... ونحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفا... ؛ اسم اعظم الهی ۷۳ حرف است که آصف بن برخیا دارای یک حرف بود و ما ائمه ( ع ) ۷۲ حرف آن را داریم و یک حرف آن مختص خدا است ) ) ، ( کافی ، کتاب حجت ) . گفته شده است که مراد از آن یک حرف که به آصف داده شده است ، جمله ( ( هو الحی القیوم ) ) ، ( ( ذوالجلال والاکرام ) ) ، ( ( الله الرحمان ) ) و یا ( ( یا الهنا و اله کل شی الها واحدا لا اله الا انت ایتنی بعرشها ) ) می باشد .از امیرالمومنین ( ع ) نقل شده است که فرمودند : ( ( انه قال ( ع ) رایت الخضر فی المنام قبل بدر بلیله فقلت له علمنی شییا انتصر به علی الاعدا فقال قل ( یا هو یا من لاهو الا هو ) فلما اصبحت قصصت علی رسول الله ( ص ) فقال یا علی علمت الاسم الاعظم ؛ شب قبل از جنگ بدر جناب خضر رادر خواب دیدم و از او پرسیدم : چیزی به من بیاموز تا بر دشمنان پیروز شوم ،جناب خضر فرمودند، بگو : ( ( یا هو یا من لا هو الا هو ) ) صبح همان روز جریان را به عرض پیامبر ( ص ) رساندم ، آن حضرت فرمودند : یا علی به تو اسم اعظم تعلیم شده است ) ) . امام مجتبی ( ع ) نیز فرمودند : ( ( بسم الله الرحمن الرحیم اقرب الی اسم الله الاعظم من سوا العین الی بیاضها؛ ( ( بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم نزدیکتر است تا از سیاهی چشم به سفیدی چشم ) ) . از آنچه گفته شد، معلوم می شود که صرف اسم لفظی کارساز نیست ؛ بلکه انگشت سلیمانی نیز لازم دارد . رنج بردم روز و شب عمر دراز     تا به صد زاری دری کردندباز تو بدین زودی بدین درچون رسی     وز نخستین پایه بر سر چون رسی ( مولوی ) مرحوم سید علی خان شیرازی در ( ( کلم الطیب ) ) و عالم جلیل القدر محمود دهدار در ( ( کنوز الاسما ) ) درباره اسم اعظم گفته اند : حسنه در سوره انجیل بخوان     به درستی که همان است همان هست در مصحف مابعد سه میم     در میان های سور در حم به نقل از سایت تبیان
[پایان کد انتخابی] (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۹/۱۰۰۱۰۶۴۵۹)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.