اسم اعظم ۱۳۹۱/۷/۲۲ - ۲۹ بازدید

عرف مردم تصور مى کنند که اسم اعظم الهى , اسمى لفظى از اسماى الهى است که اگرخدا را با آن بخوانیم , دعاى ما را اجابت مى نماید . اما از آنجا که آنها چنین اثرى را در هیچ یک از اسماى معروف خداوند نیافته اند , حتى در اسم اللّه ,معتقد شده اند که این اسم مرکب است از حروفى ناشناخته و رمزى . برخى از کسانى که اهل دعا و به ظاهر متخصص در ادعیه اند نیز معتقدند که دلالت اسم اعظم به طبع است نه به وضع لغوى . البته حروف اسم اعظم با توجه به نیاز و مورد ترکیبات گوناگون به خود مى گیرد .
عرف مردم تصور مى کنند که اسم اعظم الهى , اسمى لفظى از اسماى الهى است که اگرخدا را با آن بخوانیم , دعاى ما را اجابت مى نماید . اما از آنجا که آنها چنین اثرى را در هیچ یک از اسماى معروف خداوند نیافته اند , حتى در اسم اللّه ,معتقد شده اند که این اسم مرکب است از حروفى ناشناخته و رمزى . برخى از کسانى که اهل دعا و به ظاهر متخصص در ادعیه اند نیز معتقدند که دلالت اسم اعظم به طبع است نه به وضع لغوى . البته حروف اسم اعظم با توجه به نیاز و مورد ترکیبات گوناگون به خود مى گیرد .
اما باید توجه داشت که خداوند تبارک و تعالى نظام على و معلولى را بر جهان حاکم کرده است . لذا نمى توان گفت صرف لفظ یا صورت یا حتى معنا توانایى خلق کارهاى عظیم دارد . بلکه آنچه تاثیر دارد حقایق اسماى الهى است که از دسترس انسان عادى به دور است . از ایـن رو بـایـد گـفت که معناى تعلیم اسماى اعظم به برخى انبیاء (ع ) این است که خداوند راه انـقـطاع به سوى خودش را به آنها تعلیم داده است ; و در این مسیر اگراسم یا لفظى نیز باشد به ایـن دلـیل است که الفاظ و معانى آنها وسیله و اسباب اند که به وسیله آنها حقایق به گونه خاصى حفظ مى گردند . تفسیر المیزان ج ۸ ص ۳۵۴، طباطبائى - سید محمد حسین به نقل از سایت تبیان
برخى تصور مى کنند اسم اعظم الهى، از سنخ الفاظ است که هر کسى آنها را بداند و بخواند، قدرت تصرف در عالم را پیدا مى کند؟! این خیالى است باطل؛ بلکه انسان تا خود مظهر اسم اعظم نشود، آن الفاظ اثر نخواهد کرد. {Sگر انگشت سلیمانى نباشد# چه خاصیت دهد نقش نگینى S} یعنى آن اسماى الهى که بر انگشتر حضرت سلیمان نقش بسته است، در صورتى اثر مى گذارد که در انگشت شخصى همچون سلیمان باشد. ازاین رو اگر آن انگشتر به دست ما باشد، نخواهیم توانست کار سلیمانى کنیم، به همین خاطر گفته اند: اسم اعظم در حقیقت اسم عینى است نه کتابتى و لفظى؛ بلکه وجود انسان کامل - که داراى جمیع مظاهر حق مى باشد - اسم اعظم الهى است؛ همان گونه که قرآن مى فرماید: {/Bوَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْماءَ کُلَّها{w۱-۵w}{I۲:۳۱I}/}چون آدم داراى جمیع اسماى الهى است، مظهر اسم اعظم الهى نیز خواهد بود. پیامبر عظیم الشأن اسلام نیز که مقامى فوق مقام حضرت آدم دارد - اسم اعظم الهى است.
ازاین رو هر چه بخواهد و هر چه اراده کند، تحقق مى یابد: از سبز شدن درخت خشک، گویا شدن سوسمار وحشى، شق القمر و...، به همین خاطر است که انسان هر چه بیشتر به آن حضرت تقرّب پیدا کند، به اسم اعظم حق نزدیک شده است. درباره اسم اعظم از پیامبر اکرم(ص) سؤال کردند، آن حضرت فرمود: کل اسم من اسماءاللَّه اعظم ففرغ قلبک عن کلّ ماسواه و ادعه باى اسم شئت فلیس فى الحقیقه للَّه اسم دون اسم بل هواللَّه الواحد القهار. هر اسمى از اسماى الهى، اعظم است (همان گونه که امام باقر(ع) در دعاى عظیم الشأن سحرهاى ماه مبارک رمضان مى فرماید اللهم انى اسئلک من اسمائک باکبرها و کل اسمائک کبیره لکن تو دلت را از غیر خدا خالى کن و دعا کن با هر اسمى که خواستى... ، (مصباح الشریعه، باب ۱۹) و در تفسیر ابوالفتوح رازى نقل شده است که شخصى از امام صادق(ع) درباره اسم اعظم سؤال کرد، حضرت فرمودند که او را در آب بیندازند و اجازه ندادند که بیرون بیاید و از طرفى هم آن شخص با شنا آشنا نبود، نزدیک غرق شدن از ته دل صدا زد: یا اللَّه اغثنى ؛ {Mاى خدا نجاتم بده M}». آن گاه حضرت فرمودند: این اسم اعظم است و این اسم در صورتى اثر دارد که تو امیدت را از ما سوى اللَّه قطع کنى و خالصانه حق تعالى را صدا بزنى. قرآن نیز مى فرماید: {/Bاُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ {w۴-۶w}{I۴۰:۶۰I}/} که اگر خالصانه مرا بخوانید، اجابت خواهم کرد. لازم به ذکر است که اسماى لفظى، اسماى اسما و سایه اسماى الهى هستند. پس عمده خود اسما و مسمّاى اسماى لفظى است. {Sاسم گفتى رو مسمّى را بجوى # ماه در بالاست نى در آب جوى S} {Sهیچ اسم بى مسمّى دیده اى # یا زگاف و لام گل، گل چیده اى؟!S} که آن مسمّیات اسماء، حقایق نوریّه و اعیان کونیه اند؛ به همین خاطر خداوند براى اسما، ضمیر «هم» مى آورد که براى جمع ذوى العقول است: {/Bثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى اَلْمَلائِکَةِ{w۶-۹w}{I۲:۳۱I}/}. ازاین رو است که آصف بن برخیا (وزیر اعظم و وصىّ حضرت سلیمان) در زمانى کمتر از چشم به هم زدن یا کمتر از رسیدن نور چشم به چیزى، تخت بلقیس (ملکه سبا) را حاضر مى کند. امام باقر(ع) مى فرماید: ان اسم اللَّه الاعظم على ثلاثة و سبعین حرفاً و انما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلّم به... ونحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفاً ...؛ {Mاسم اعظم الهى ۷۳ حرف است که آصف بن برخیا داراى یک حرف بود و ما ائمه(ع) ۷۲ حرفیم و یک حرف آن مختص خدا است M}»، (کافى، کتاب حجّت). گفته شده است که مراد از آن یک حرف که به آصف داده شده است، جمله {/Bهُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ {w۵-۷w}{I۲:۲۵۵I}*/{/Bذُو اَلْجَلالِ وَ اَلْإِکْرامِ {w۵-۸w}{I۵۵:۲۷I}/اللَّه الرحمان و یا یا الهنا و اله کل شى ء الهاً واحداً لا اله الاّ انت ایتنى بعرشها مى باشد. از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که فرمودند: انه قال(ع) رأیت الخضر فى المنام قبل بدر بلیلة فقلت له علّمنى شیئاً انتصر به على الاعداء فقال قل (یا هو یا من لاهو الاّ هو) فلمّا اصبحت قصصت على رسول اللَّه(ص) فقال یا على علّمت الاسم الاعظم ؛{M شب قبل از جنگ بدر جناب خضر را در خواب دیدم و از او پرسیدم: چیزى به من بیاموز تا بر دشمنان پیروز شوم، جناب خضر فرمودند، بگو: «یا هو یا من لا هو الا هو» صبح همان روز جریان را به عرض پیامبر(ص) رساندم، آن حضرت فرمودند: یا على به تو اسم اعظم تعلیم شده است M}». امام مجتبى(ع) نیز فرمودند: بسم اللَّه الرحمن الرحیم اقرب الى اسم اللَّه الاعظم من سواء العین الى بیاضها؛{M«بسم اللَّه الرحمن الرحیم به اسم اعظم نزدیکتر است تا از سیاهى چشم به سفیدى چشم M}». از آنچه گفته شد، معلوم مى شود که صِرف اسم لفظى کارساز نیست؛ بلکه انگشت سلیمانى نیز لازم دارد. {Sرنج بردم روز و شب عمر دراز# تا به صد زارى درى کردند بازS} {Sتو بدین زودى بدین درچون رسى # وز نخستین پایه بر سر چون رسى S} (مولوى) مرحوم سید على خان شیرازى در «کلم الطیب» و عالم جلیل القدر محمود دهدار در «کنوز الاسماء» درباره اسم اعظم گفته اند: {Sحسنه در سوره انجیل بخوان # به درستى که همان است همان S} {Sهست در مصحف ما بعد سه میم # در میان هاى سور در حم S}
در روایات زیادی روی مسأله «اسم اعظم خدا» تکیه شده، و از آنها استفاده می شود که اگر کسی خدا را به اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب می گردد، و هرچه از خدا بخواهد به او می دهد، و لذا در ذیل بعضی از این روایات آمده است «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَقْد سَئَلَ اَللهَ باسمِهِ الاَعْظَمِ الَّذی اِذا سُئلَ بِه اَعْطاهُ وَ اِذا ادُعِی بِه اَجابَ»(بحار الانوار ۹۳/ ۲۲۵) [قسم به کسی که جانم بدست او است، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمی که اگر خدا را به آن بخوانند عطا می کند و اگر دعا به آن کنند اجابت می نماید.] مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار روایات زیادی درباره اسم اعظم و این که کدام یک از نامهای خدا است؟ نقل می کند که ذکر همه آنها به درازا می کشد، از جمله در روایتی از امام صادق (ع) آمده است «اسم الله الاعظم در سوره حمد پراکنده است». و نیز در بعضی از روایات می خوانیم «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک تر است». در روایات دیگری نامهای مقدس دیگری از نامهای خداوند و اسماءِ حسنی و آیات قرآن ذکر شده که هریک از دیگری پرمعنی تر می باشد (بحارالانوار ۹۳/ ۲۲۳ تا ۲۳۲.) ولی سخن در اینجا است که آیا اسم اعظم یک کلمه یا یک جمله یا آیه ای از آیات قرآن مجید است، و این همه تأثیر و قدرت در الفاظ و حروف آن نهفته شده، بی آنکه هیچ قید و شرطی داشته باشد؟ یا این که اثر از آن این الفاظ است به ضمیمه حالات و شرائطی در گوینده از نظر تقوا و پاکی و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع امید از غیر او و توکل کامل بر ذات پاک او. یا این که اسم اعظم اصولاً از مقوله لفظ نیست، و اگر پای الفاظ به میان آمده اشاره به حقایق و محتوای این الفاظ است، و به تعبیر دیگر مفاهیم این الفاظ باید در جان انسان پیاده شود و او متخلق به معنی آن گردد، و به مرحله ای از کمال برسد که دعای او مستجاب و حتی تصرف او در موجودات تکوینی به فرمان خدا نافذ گردد.
از این سه احتمال، احتمال اول بسیار بعید به نظر می رسد که حروف و الفاظ بدون تکیه بر محتوا و بدون توجه به اوصاف و حالات گوینده چنان اثری داشته باشد، هرچند در افسانه هایی که به نظم و نثر در بعضی از کتب آمده چنین منعکس است که حتی اهریمن می توانست با در اختیار گرفتن اسم اعظ تکیه بر جای سلیمان زند و کارهای او را انجام دهد!! اینگونه برداشت از اسم اعظم بسیار از روح تعلیمات اسلام دور است، بعلاوه همان داستان «بلعم باعورا» که نشان می دهد بعد از انحراف از مسیر پاکی و تقوا اسم اعظم را از دست داد، گواه بر این است که این نام رابطه نزدیکی با اوصاف و حالات گوینده دارد.
بنابراین حق مطلب یکی از دو تفسیر اخیر است و یا هر دو توأم با هم. مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان بعد از اشاره به مسأله اسم اعظم چنین می گوید «نامهای خداوندی عموماً، و اسم اعظمش خصوصاً، هرچند در عالم هستی و وسائط و اسباب نزول فیض در این جهان مؤثر است، ولی تأثیر آن مربوط به حقایق این اسماء است نه خود الفاظی که دلالت بر آن می کند و نه به معانی متصوره در ذهن»(المیزان ۸/ ۳۷۲.) . این سخن نیز تأکیدی است بر آنچه در بالا گفته شد. پیام قرآن ج ۴، حضرت آیت الله مکارم شیرازی و سایر همکاران به نقل از سایت تبیان (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۱/۱۰۰۱۱۱۴۴۰)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.