اعتبار احادیث ۱۳۹۲/۴/۲۶ - ۱۱ بازدید

این سوال در دو بخش نیاز به پاسخ دارد : ۱- مقدار توان عقل ۲- ملاک صحت و سقم روایات۱- توان عقل :عقل در بخشی از موضوعات توان حکم کردن به صورت قطعی را دارد(یعنی در این جا نقص برای عقل معنا ندارد ) و در بعضی از موضوعات به طور حدس و گمان قادر به درک موضوع است ( احتمال دارد عقل به اشتباه برود ) و در بعضی از موضوعات اصلا توان درک موضوع را ندارد .توضیح بیشتر :به طور خلاصه مى توان گفت اگر عقل به دور از هرگونه وهم و ابهام حکم کرد به طور یقین با حکم وحى و شرع سازگار است البته به شرط آن که وحى و شرع نیز به دور از هرگونه تحریف لفظى و معنوى به ما رسیده باشد.

این سوال در دو بخش نیاز به پاسخ دارد : ۱- مقدار توان عقل ۲- ملاک صحت و سقم روایات
۱- توان عقل :
عقل در بخشی از موضوعات توان حکم کردن به صورت قطعی را دارد(یعنی در این جا نقص برای عقل معنا ندارد ) و در بعضی از موضوعات به طور حدس و گمان قادر به درک موضوع است ( احتمال دارد عقل به اشتباه برود ) و در بعضی از موضوعات اصلا توان درک موضوع را ندارد .
توضیح بیشتر :
به طور خلاصه مى توان گفت اگر عقل به دور از هرگونه وهم و ابهام حکم کرد به طور یقین با حکم وحى و شرع سازگار است البته به شرط آن که وحى و شرع نیز به دور از هرگونه تحریف لفظى و معنوى به ما رسیده باشد. البته این توجه شود که منظور حکم عقل است نه حکم عاقلها ؛ چرا که حکم عقل غیر از حکم عاقلان است و غیر از تشخیص شخصی افراد است. میان حکم عقل و تشخیص عاقلان گاهى تفاوت وجود دارد. حکم عاقلان گاهى آمیخته با در نظر گرفتن منافع و ضررهاى خویشتن است و همیشگى و همگانى نیست و چه بسا عاقل بر اساس وهم و خیال خود حکم می کند و نه بر اساس عقلش ، اما حکم عقل براساس قواعد منطقی و بدیهیات غیر قابل انکار است. بنابراین آنچه گاهى متضاد با وحی قطعی است تشخیص عاقلان است که چه بسا عاقلان دیگرى نظر مطابق با آن داشته باشند. آیت الله جوادى آملى در این باره فرموده اند: البته عقل قطعى و ناب هرگز خطا و اشتباه ندارد و تعارضى بین او و وحى نیست اما آیا انسان ها همیشه به چنین حقیقتى دست مى یابند؟ اگر چنین بود انسان ها هیچ گاه در دست یابى به عقل قطعى مرتکب اشتباه نمى شدند و تنوع و تعددى در آراى آنان وجود نداشت در حالى که تنوع مذکور آن قدر وسیع و زیاد است که حتى بعضى از آنها نسبت به بعضى دیگر کاملا متضاد و متعارض و بلکه مناقض است. (عبدالله جوادى آملى، نسبت دین و دنیا، ص ۴۷، نشر اسراء. )
از جمله مسایل وموضوعاتی که عقل توان درک و هضم آن را دارد مسایل مربوط به اصول دین ، مثل توحید و معاد و نبوت است ( البته منظور فهم کلیت و اجمال آنهاست نه فهم تک تک جزئیات آنها ).
استاد مطهری فرموده اند :
چنین نیست که این نیرو(عقل ) از تحقیق در برخى مسائل آسمانى از قبیل مسائل مبدأ , و معاد بطور کلى ناتوان باشد . اینکه در دین مقدس اسلام تقلید در اصول دین به هیچ وجه جایز نیست و منحصرا از راه تحقیق و استدلال باید تحصیل شود دلیل بارزى است بر اینکه اسلام مسائل آسمانى را در حدود اصول دین براى عقل انسان قابل تحقیق میداند .این مانعى ندارد که پاره اى از حقایق آسمانى با این نیروى آسمانى قابل تحقیق باشد . آنچه مسلم است اینست که این نیرو آن قدرت را ندارد که تمام خبرهاى آسمانى را کشف کند و به همین دلیل بشر در زندگى خود نیازمند به وحى است و اساساً لزوم نبوّت نیز از همینجا اثبات می شود .
باید توجه داشت که روایت صریحی در مورد آن چه شما درخواست نموده اید وجود ندارد و آن چه به این عنوان مشهور شده است یک قاعده اصولی است که کل ما حکم به العقل حکم به الشرع . این قاعده به نام قاعده ملازمه شهرت یافته است .البته روایاتی چون «لا دین لمن لاعقل له» را می توان مویّد این قاعده دانست.طبق این قاعده ، عقل به هر معنایی که مد نظر باشد چه عقل عملی و چه عقل نظری، بین حکم مسلّم عقل و حکم قطعی شرع تضادی وجود ندارد چنان که علامه طباطبایی در حاشیه عربی بر کفایه گفته اند :
یشیر إلى قاعدة الملازمة ان کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و هی و ان منع عنها عدة من الأخباریین و غیرهم اتکالا إلى ما ورد عنهم علیهم السلام ان دین اللّه لا یصاب بالعقول و انه لا شی ء أبعد من دین اللّه من عقول الرّجال إلى غیر ذلک لکن الحق ان المراد بالعقل فی القاعدة بقرینة الحکم و هو القضاء هو الإنسان من حیث انه یقضى بحسن شی ء و قبحه أو بوجوب شی ء و عدم وجوبه أی یعتبرها اعتبارا فهو العقل العملی و حیث لم یتقید فیها بفرد دون فرد و بصنف دون صنف فالمراد به ما لا فی الحکم علیه إنسان عاقل و مصداقه الأحکام العامة العقلائیة التی لا یختلف فیها اثنان من حیث انهما ذوا عقل کحسن الإحسان و قبح الظلم الا ان یختلفا فی انطباقه على المورد و من الضروری ان الشریعة لا تناقض الفطرة الطبیعیة فما حکم به العقل حکم به الشرع.
و ان کان المراد من الحکم مطلق الإدراک و من العقل ما هو أعم من العملی أو النظریّ فکذلک أیضا فان مصداقه اما حکم عام عملی و قد عرفت الملازمة بینهما فیه و اما حکم نظری قام علیه البرهان فکذلک أیضا إذ البرهان و هو القیاس المفید للیقین حیث کان مؤلفا من مقدمات بدیهیة أو نظریة منتهیة إلیها أی منحلة بالاخرة إلى بدیهیات و من الضروری ان ما یستنتج من تألف بدیهیات لا یتصور فی قباله الا امتناع ما یناقضه فالشرع لا ینافیه بالضرورة. (حاشیةالکفایة، ج ۲، صفحه ۱۸۹)
۲- صحت و سقم احادیث
فهمیدن صحت و سقم حدیث از دو طریق انجام می شود سند حدیث و متن آن، بررسی سند آن نیاز به علم رجال الحدیث و علم درایهالحدیث و متن آن نیاز به ممارست و آشنایی با احادیث ائمه معصومین و لحن آنان دارد. کسانی که در حد اجتهاد هستند و یا کسانی که به صورت تخصصی در رجال و حدیث کار کرده اند می توانند صحت و سقم حدیثی را تشخیص بدهند گرچه برخی اوقات نیاز به مراجعه هم دارند.
باید توجه داشت که عالمان دین به سادگى تسلیم هر سخن منسوب به معصومین(ع) نمى شوند؛ بلکه از طرق گوناگونى، سخنان نقل شده را مورد ارزیابى قرار مى دهند که برخى از آنها عبارت است از :
۱ - بررسى سندى. در این رابطه اگر در میان سلسله راویان حدیثى تنها اگر یک نفر از آنها فرد ضعیف یا مجهول مى باشد، آن روایت از اعتبار ساقط مى شود.
۲ - جهت دیگر عدم مخالفت مفاد حدیث با مضمون قرآن کریم است؛ چنان که امام صادق(ع) فرموده اند: «آنچه از ما نقل شود و با قرآن مطابقت کند بپذیرید؛ ولى اگر مخالف قرآن باشد آن را به دیوار بزنید و بدانید پیرایه اى است که بر ما بسته اند و از ما نیست».
۳ - انطباق مضمون روایت با حکم قطعی عقل. در اسلام چیزى که برخلاف حکم قطعی عقل باشد مقبول نیست و جزو دین شمرده نمى شود. دین و عقل در اسلام با یکدیگر هم آغوش و هم آوایند و مخالفت و تعارض بین آن دو وجود ندارد.بنابر این اگر روایتى، مضمونى برخلاف حکم قطعی عقل داشت، قطعاً از مجعولات است و یا مورد اعتماد نیست. البته مقصود از حکم عقل در اینجا حکم بدوى، غیر روشمند و ظنى نیست. که کسى بدون ژرف کاوى و تکیه به مبادى عقل قطعى و براهین نظرى چیزى را مخالف برداشت هاى ابتدایى و ظنى خود ببیند و بگوید: این مسأله با عقل من جور در نمى آید، بلکه منظور از حکم عقل، حکم عقل روشمند و ژرف کاو و حکم قطعى عقل( که امکان تخلف ندارد) است.
بنابر این اگر روایتى، مضمونى برخلاف حکم عقل داشت، قطعاً از مجهولات است و یا مورد اعتماد نیست.
نقد کلام نقل شده از معصومین(ع) به طرق فوق امرى رایج در حوزه است. لیکن اگر ثابت شود سخنى ازمعصومین(ع) صادر شده است، دیگر نقد به معناى اعتبار و صحت و سقم محتواى آن وجود ندارد؛ زیرا فرض آن است که سخن معصوم است و از معصوم جز سخن صادق و حق صادر نمى شود. پس در این فرض، نقد و ارزیابى درمرحله دلالت صورت مى گیرد؛ یعنى همه ى تلاش ها و ژرف کاوى ها بر فهم دقیق و همه جانبه مفاد متن و جهت صدورآن متمرکز مى شود؛ زیرا ارزش صدق متن قبلاً بر اساس ادله کلامى به اثبات رسیده است. از اینجا روشن مى شود که ارزیابى احادیث، فرایندى پیچیده و متدولوژیک است که به خاطر آن علوم متعددى مانند علم رجال، درایه، اصول در حوزه هاى علمیه تأسیس گشته است و به عبارت دیگر براى کشف صحّت و اعتبار یک حدیث، راه الهام از ملکوت راه اساسى نیست؛ زیرا این راهى فردى و شخصى است؛ بلکه راه اساسى همان روش استدلالى است که بر اساس اصولى مدون و روشمند در حوزه هاى علمیه جارى است.در هر صورت کسانی که دین خدا را از این روایات استخراج می کنندآگاهی کامل از اصولی که برای تشخیص صحیح از ناصحیح لازم است دارند وعمر خود را در این راه صرف کرده اندوبه هر روایتی عمل نمی کنند بعد از بررسی کامل وعلم به صحت صدور از معصوم وسایر جهات ,آنراملاک فتوا قرار می دهند.ولذا تاکید شده که مسائل خود را از مجتهد اعلم فرا گیرید نه از هر کسی که مدعی اجتهاد است.
منابع بیشتر ( توصیه می شود کتاب روش فهم حدیث از اسد الله جمشیدی را مطالعه نمایید همین طور تاریخ حدیث - مسعودی)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.