اعتدال و میانه روی در سلوک ۱۴۰۰/۰۶/۰۹ - ۹۳۳ بازدید

سلام خسته نباشید
من یه مدت نفسم رو ول کردم و با چیز دیگه مشغول بودم الان زورم به نفسم نمی رسه
حتی غذا نمیتونم بخورم
چون زود وحشی میشه نفسم ،
بدنم خیلی لاغر شده
ولی باز نفسم خیلی قویه از درون علنا با خدا و اهل بیت بد افتاده
نمیدونم چکار کنم
اسم غذا میاد دهنم پر از اب میشه بزاق ترشح میشه وقتی هم میرم سر سفره کلا به غذا فکر میکنم خدا از یادم میره بعده یکی دو ساعت خدا یادم میفته اثر غذا کمی میاد پایین
کلا به همه چیز هوس میکنم حتی به چیزای بی ارزش. اسیر شدم
ولی نمیشه ،هرچقدر با نفس جنگ میکنم وحشی تر میشه شما اولا دعام کنید اگر صاحب نفسی میشناسید حقیر رو سفارش کنید دعا بفرمایند
اگر حضرت آقا باشه که خیلی عالی میشه
دوما لطف کنید راهنماییم کنید

دوست گرامی. احتمال می دهیم که شما دچار عدم اعتدال شده اید و عوارضی که باعث آسیب می شود از این ناحیه باشد لذا درباره اعتدال ومیانه روی در سلوک مطالبی درج کرده ایم که مفید است انشاالله.
اعتدال و میانه روی، همان گونه که از نامش پیداست، به معنای پیمودن و گزینش راه میانه و وسط و عدم تمایل به دو طرف افراط و تفریط است و این واژه در منابع اسلامی، با الفاظی مانند قصد، «المومن سیرته القصد، و سنته الرشد»، اقتصاد، «من اقتصد اغناه الله »، وسط، «و نحن امة الوسط »، استعمال شده است .
از نظر اسلام، هستی بر بنیاد عدالت و اعتدال نهاده شده است و انسان کامل، معتدل ترین شخصیت در همه حوزه هاست؛ از این رو خداوند از مردم می خواهد برای دست یابی به کمال مطلق و تقرب الی الله و زندگی سعادتمند در دنیا و آخرت، اعتدال گرایی را در زندگی خویش در پیش گیرند و هرگز گرایش به افراط و تفریط نداشته باشند.
دین اسلام، به عنوان کامل ترین و ساده ترین برنامه و راهنمای زیستن، دینی معتدل و میانه است و بر همین اساس آن را دین حنیف نامیده اند. بر این پایه می توان گفت که هر کس که اسلام را راهنمای زندگی خویش قرار دهد، زندگی معتدلی خواهد داشت و از نظر شخصیتی نیز به تعادل دست خواهد یافت.
با پژوهشی ژرف و عمیق می توان دریافت، همان گونه که اصل توحید در تار و پود احکام و مقررات اسلام و آیات و روایات و سیره ائمه (ع) پیچیده شده، اصل اعتدال نیز در تشریع احکام لحاظ گردیده است .
در ارزش و اعتبار اعتدال و میانه روی همین بس که راه راست در قرآن به عنوان راه میانه از آن یاد شده است و در سوره قصص از زبان حضرت موسی (ع) این آرزو بیان می شود که راه میانه راه درست هدایتی است و از این رو می فرماید: عَسَى رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیلِ؛ حضرت موسی گفت شاید پروردگارم مرا به راه میانه و اعتدال راهنمایی و هدایت کند.
حتی حضرت ابراهیم دین خویش را دین اعتدال و میانه بر می شمارد و از آن به حنیف یاد می کند تا بفهماند که میانه روی تا چه اندازه اصالت داشته و مهم است. خداوند در بیان ویژگی های دین ابراهیمی که از اصالت خاصی برخوردار است می فرماید: ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ‌؛ ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه او بر دین معتدل اسلام بود و از مشرکان نیز نبود.
می دانیم که دو شریعت کنونی یهودی و مسیحی در دو سوی افراط و تفریط قرار گرفته اند؛ یکی در اوج ظاهرگرایی است و آن دیگری در اوج باطن گرایی؛ یکی به دنیا و قوانین بسیار پای بند است و قوانین سخت بسیاری دارد و آن دیگری در بعد قوانین بسیار نرم و آرام به گونه ای که گویی قوانین ندارد. یکی کاملا زمینی است و آن دیگری کاملا اخروی و آسمانی. از این رو بیان می شود که دین ابراهیم دین وسط و میانه ای است که از افراط و تفریط به دور بوده است.
قرآن کریم، امت اسلام را نیز امت میانه و وسط می نامد و می فرماید: وَکَذلِکَ جَعَلناکُم أُمَّةً وَسَطًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَیَکونَ الرَّسولُ عَلَیکُم شَهیدًا؛ و این چنین شما را امتی میانه (معتدل) ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم بر شما گواه باشد .
معنای آیه بالا این است که در آیین اسلام، هیچ گونه افراط و تفریط وجود ندارد و مسلمانان برخلاف سایر فرقه ها، از مقرراتی پیروی می کنند که قانونگذار آن، به تمام نیازهای فطری بشر آگاه بوده و همه جهات زندگی جسمی و روحی او را در نظر گرفته است .
اصل اعتدال، که در قرآن کریم به آن عنایت فراوانی شده است، در زندگی پر برکت پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) و در کلیه اعمال و رفتارشان به روشنی دیده می شود. آنان هرگز در هیچ امری از اعتدال و میانه روی خارج نشدند . سیره رسول خدا (ص) در همه وجوه، سیره ای معتدل بود . همان طوری که حضرت علی (ع) در مورد آن حضرت فرموده است: سیرته القصد؛ رسول خدا، سیره و رفتارش میانه و معتدل بود .
رسول خدا (ص) در رفتار فردی، در خانواده و اجتماع، در اداره امور و سیاست، در رویارویی با دشمنان و حتی در میدان نبرد، اعتدال را پاس می داشت و از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کرد و تاکید فراوان داشت که امتش از او پیروی کنند و در زندگی میانه روی پیشه سازند . از این رو، می فرمود: یا ایها الناس علیکم بالقصد، علیکم بالقصد، علیکم بالقصد ای مردم! بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی .
اصولا شان عقل، اعتدال است و شان جهل، عدم اعتدال، یعنی انسان عاقل انسانی متعادل است و انسان جاهل غیر متعادل، لذا در همه تعلیمات و آداب اخلاقى اسلام، طورى اعتدال و میانه روى رعایت شده است که براى هر عقل سلیمى، قابل درک است، تعالیم دینى، انسان را از هرگونه افراط و تفریط، تندروى و کندروى نهى کرده است . در فرمایشى از امیرالمومنین (ع) نقل شده که فرمودند: لاتری الجاهل الا مفرطا او مفرطا؛ جاهل را نمی بینی، مگر این که یا افراط می کند و یا تفریط.
همچنین در اسلام به اعتدال و میانه روى در امر معیشت و تنظیم صحیح زندگى توصیه فراوان شده است، در آیه شریفه قرآن کریم آمده است: وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً؛ و کسانى که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف کنند و نه سختگیرى ؛ بلکه در میان این دو، حد اعتدالى دارند.
به همین دلیل کشتن نفس یا نفس کشی که بیشتر در ادبیات صوفیانه و رهبانیت مسیحی به کار می رود و در آموزه های اسلامی کاربردی ندارد.
تعدیل و مدیریت صحیح نیروهای نفسانی به منظور بهره گیری بهتر در جهت سعادت و قرب الهی با نفس کشی و از بین بردن نیروهایی که خدای متعال برای ادامه زندگی به انسان عطا کرده و برای حیات بشر ضروری است، بسیار متفاوت است.
شهید مطهری در این زمینه گفته است: با یک امر طبیعی و غریزی نمی توان مبارزه کرد؛ بدین معنی که برای همیشه نمی توان آن را تعطیل نمود، هر چند ممکن است در یک مدت محدود جامعه و افرادی محدود را برای همیشه بدان سو کشاند، اما بشر و جامعة بشری را نمی توان از مقتضیات یکی از غرایز برای همیشه منصرف کرد.
مثلاً امکان ندارد که بتوانیم همه افراد را برای همیشه قانع کنیم که راضی شوند همة درها به رویشان بسته باشد و از آن کلید مرموز و جادویی به نام پول یا ثروت به عنوان یک شیء پلید و منفور دوری گزینند.
حالا اگر با نام خدا و با نام دین در آیینی مانند مسیحیت، با این غرایز مبارزه شود، اگر تحت نام و عنوان دین، تجرد و رهبانیّت، مقدس شمرده شود و ازدواج پلیدی محسوب گردد، اگر تحت آن نام و عنوان، جهل، موجب نجات معرفی گردد و علم، سبب گمراهی، اگر با آن نام و عنوان، ثروت و قدرت و تمکن مایة بدبختی شناخته شود و فقر و ضعف مایة سعادت و خوشبختی، چه عوارضی دست می دهد؟
انسانی را در نظر بگیرید که از طرفی تحت تأثیر جاذبة دینی و تلقینات دینی است و از طرف دیگر تحت تأثیر جاذبة شدید این امور؛ بالاخره یا این طرف را می گیرد یا آن طرف را و یا مانند بسیاری از مردم در کشاکش این دو جاذبه گرفتار می شود؛ از کسانی می شود که درباره شان گفته اند:
یک دست به مصحفیم و یک دست به جام گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام
قهرا در اجتماعاتی که با نام خدا و دین و مذهب برای نابودی غرایز قیام می کنند و خدا پرستی را با زندگی، متضاد معرّفی می کنند، خود این معانی و مفاهیم عالی شکست می خورند و ماتریالیسم و سایر مکتب های ضد خدایی و ضد دینی رواج می گیرد. لهذا بدون تردید باید گفت که زاهد مآبان جاهل هر محیطی، از عوامل مهمّ گرایش مردم به مادّی گری می باشند.
آنچه اسلام بدان توصیه کرده است، تذکیه امیال و غرایز از هواهای نفسانی و تعدیل خواسته های مادی و رفع موانع حرکت به سوی خدا است.
در وجود بشر غرایزی نهاده شده تا او را به سوی هدفی که در متن خلقت او منظور است، سوق دهد، بنابراین بشر محکوم است از غرایز خود پیروی کند. بر این اساس غرایز را نمی توان و نباید از بین برد، اصل وجود غرایز که ابزار زندگی انسان دراین دنیا هستند، کاملا حکیمانه و مفید است، رسالت دین نیز محو کلی غرایز نیست؛ بلکه تعدیل و اصلاح و رهبری و تسلط بر آنها است، به همین دلیل در اسلام رهبانیت به معنای کشتن نفس و ترک کلی دنیا نهی شده است.
همچنین به دلیل افزون خواهی نفس و غرایز نفسانی و تمایل به سوی افراطی گری، رها سازی نفس نیز آدمی را به وادی هلاکت و حیوانیت سوق خواهد داد و لذا بهترین نوع برخورد با نیروهای نفسانی و غرایز حیوانی، تعدیل، به کارگیری و استفاده معقول و مشروع از آنها است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.