اعتماد به خدا ۱۳۹۹/۰۲/۰۵ - ۱۶۳ بازدید

انقدر فشار اومده تو زندگیم که نابود شدم. تو اوج نوجوونی تو بهترین مدرسه با بهترین نمرات یهو بیمار شی اونم بیماری دردناک. حرم رفتم چند سال دعا کردم نماز خوندم . تهش خدا برام یه کار نکرد. مگه شما نمیگید انسان به سعادت میل داره. خب منم سعادت دنیارو میخوام . بعد میرم پیش این و اون میگه دنیارو بیخیال شو. چطور با این همه استعداد و تواناییم دنیارو بیخیال شم و فقط فکر اخرت باشم. شما حق نمیدید بعد این همه دعا و التماس و خواهش و تمنا خدا که خدا هم اصلا کمکم نکرد دست به دامن قوانین دیگه بشم و خدارو پرتش کنم کنار. شما حال منو درک نمیکنید چون جای من نیستید و فشاری که رو من بوده روی هیچکدومتون نیس . حالا من میخوام خدارو بذارم کنار و به قوانین پیروزی از ادیان دیگه توجه کنم. مثل طبیعت. قانون جاذبه. قوانین کاینات یا قوانین علمی. بسه دیگه خسته شدم انقدر دعا کردم خدا خوابیده. اخرتم بیدار میشه منم فقط وقتمو هدر دادم با دعا. دیگه هرکاری میتونستم کردم. حتی شرایط دعا هم رعایت کردم. دیگه چی؟؟؟؟

از بنده ای باید تعجب کرد که بعد از این همه احسان ولطف که در عمرش از خدا دیده ، بازهم به او اعتماد نمی کند وسخن خدا را با عقیده وفکر خود ارزیابی می کند واین احتمال را نمی دهد که شاید حکمت اوامر ونواهی خدا را نمی داند !!!
یکی از حرفهای مهم که بایستی جزء باورهایمان باشد این است که « بنا نبوده وبنا نیست که خدا ویا ائمه برای ما کارکنند» بلکه بنا است که ما با ایمانی که به خدا واولیائش پیدا می کنیم برای خودمان کار بکنیم ! بنا نیست که ازخدا به خاطر ایمانی که داریم؛ طلبی داشته باشیم ، که اگر در زندگی به دلایلی مشکلاتی بود وموفقیتی نداشتیم ، بگوییم :« حالا من میخوام خدارو بذارم کنار »
بیماری شما چیزی نیست که خدا راضی به آن باشد و نه اهلبیت علیهم السلام و نه هیچ انسان با ایمانی وهرکسی ممکن است برای شما آرزوی سلامتی بکند ولی بایستی بدانید که بیماری فقط با دعا درمان نمی شود اگر بنابود که بیماری با دعا درمان شود که به بیمارستان و تجهیزات پزشکی و .... احتیاج نبود ! دعا موجب می شود که زمینه بهبودی شما فراهم شود و داروهایی را که مصرف می کنید تاثیر بگذارد البته اگربیماری درست تشخیص داده شود و داروی مناسب تجویزشود!
بنابراین اگر تاکنون دکترها به هر دلیلی نتوانسته اند بیماری شما را معالجه کنند شما انتظار دارید که خدا خودش مستقیما بیاید و شما را معالجه کند؟ خداوند در این عالم قانون علت و معلول را قرار داده وعالم تخطی از علت نمی کند. بله در بعضی از اوقات معجزاتی ممکن است بشود ولی بنا نیست که برای همه معجزه صورت بگیرد.
حالا فرض کن خدای عالم را به قول خودت گذاشتی کنار! آن وقت فکر می کنید بیماری شما تمام می شود؟! بیماری مریضی جسم است و شما الآن نه تنها جسمتان مریض است که روحتان نیز آسیب دیده و اعتقاداتتان متزلزل شده درحالی که چه بسا یکی از امتحانات الهی همین است که آیا انسان در شرایط سخت از خدا دست برمی دارد یا آنکه به خدا توجهش بیشتر می شود؟!
حقیقت این است که ما آنگونه‌ای زندگی می‌کنیم که می‌اندیشیم. یعنی برخورد با دنیای اطراف، دیگران و حتی قضاوت‌هایمان درباره خودمان، تابع همین فیلتر اندیشه است. برای همین است که بسیار می‌بینیم که یک حادثه واحد، تفسیرهای متفاوتی از سوی اشخاص مختلف درپی دارد و در نتیجه واکنش‌های متفاوت آنها. شاید افراد زیادی را بشناسید که مصداق این آیه قرآن کریمند: «اذا مسّه الشرّ کان جزوعا». وقتی گرفتار می‌شوند به ناله و شکایت می‌افتند، به همه چیز بدبین می‌شوند، گاهی باورهای چند ساله خود را انکار می‌کنند و به خدا و ائمه اعتراض دارند. اما کسانی نیز هستند که دارای قلب مطمئنند. حتی اگر همه عالم بر علیه آنها باشد، روحی آرام دارند. از نگاهشان می‌توان صدای دریایی را شنید که امواج آرام آن را هیچ سنگی به تلاطم نخواهد انداخت و هیچ غباری را یارای گل‌آلود کردنشان نیست. این دست کدام حقیقت است که اینهمه تفاوت را می‌آفریند؟ یک جواب بیشتر در ذهن آگاه شما نیست: اندیشه. آری همین تفاوت باورها و اعتقادات است که اینهمه تنوع را خلق می‌نماید.
حادثه عاشورا را در ذهنتان مرور کنید؛ تابلویی از اوج انسانیت و اوج رذالت. واقعه‌ای که در تاریخ اتفاق افتاد و هرگز تکرار نخواهد شد. کاروان راه افتاده است. کاروانی از مردانی اندک و زنان و کودکانی که رو به حادثه‌ای مبهم در حرکتند. شاید ابوالفضل و علی اکبر (علیهما السلام) در کنار یکدیگر، اسب خود را دوشادوش محمل زینب (علیها السلام) می‌رانند. صدای خنده قاسم(علیه السلام) از چند محمل عقبتر می‌آید و علی اصغر (علیه السلام) و رقیه (علیها السلام) که گاهی سر از محمل بیرون می‌آورد تا لبخند علی اکبر (علیه السلام) ببیند و پدر را که سالار کاروان است.
کسانی از جنس دانستن یا باورهای گل‌آلود، حسین (علیه السلام) را نصیحت می‌کنند! «بیعت کن و این زنان و کودکان را طعمه مرگ نکن»، «او را بپذیر تا تو را مال و حکومت دهد»، «تو با این گروه اندک چه توانی کرد؟» و ... اما خون خدا آرام است و حجت بر همگان تمام می‌کند. کعبه، مقصد نیست؛ منزلگاهی است کوتاه در راه کربلا. چه بسیارند بزرگانی از جنس سجاده و تسبیح که حسین (علیه السلام) را برحذر می‌دارند و چه عده قلیلی از کسانی که به چشم نمی‌آیند اما کربلایی می‌شوند. ... . ظهر عاشوراست. فریاد «هل من ناصر» و «هل من معین» سالار عشق، فریاد تنهایی اوست، فریاد مظلومیتش، فریادی که سیلی از انسانهای« اهل دانستن »را به «باور »می‌خواند. عطش، بهانه‌ای بود تا راز را از نامحرم بپوشانند. بودند کسانی که تا شب تاسوعا، با کاوران بودند اما از لذت باور عاشورایی بازماندند و به دنیای پر زرق و برق دانسته‌های خود بازگشتند و بودند کسانی که از تار دانسته‌های خود رها شدند، اهل باور شدند، حر شدند. باور حسین (علیه السلام) کجای این داستان است؟ راوی می‌گوید هرچه به غروب تنهایی حسین نزدیک می‌شدیم، چهره حسین (علیه السلام) شاداب‌تر و برافروخته‌ تر می‌شد. چرا؟ «رضاً برضائک، تسلیما لأمرک»: لذت عاشقی من به این است که تو می‌بینی. حتی اگر در تصویر من و عباس در کنار علقمه باشد، حتی اگر در تابلوی ماندگار من و اکبرم باشد، حتی ... . زینب نیز همین غزل را می‌سراید وقتی در اوج ستم‌ها در جواب یزید می‌فرماید جز زیبایی ندیدم.
اینها همه شاهکار باور است وگرنه یک حادثه از آن همه، کافیست تا آسمان و زمین را به هم بپیچد و قیامتی برپا نماید. این راه هنوز گرم است اگر رهرو باشیم. کل یوم عاشورا، کل أرض کربلا ...
چرا این حرفها را گفتم؟ گفتم تا بدانید و بیادآورم که حال و هوای هرکسی، رنگ فکر و باور اوست. اگر رنگ این باور، یکدست و شفاف باشد، رفتار و احساسات را هم یکدست و یکپارچه می‌سازد. تغییری نخواهد بود؛ فقط ارتقاء خواهد بود و صعود. او بازخوردهای خود را از خود، دیگران و دنیای اطراف نمی‌گیرد؛ از سرچشمه باورها می‌گیرد. به اینجا که می‌رسد «خمینی »است که می‌گوید «اگر همه عالم هم بر ضد من باشند من به تنهایی رهرو این راه خواهم بود. »
حقیقت این است که شیطان، هنرمند توانایی است. گاهی آنقدر خوب سفسطه می‌بافد و جای فلسفه به ما قالب می‌کند که خیال می‌کنیم بزرگترین فیلسوف عالم است. گاهی آنقدر عاطفی و دلسوز نشان میدهد که گویا تجلی قلب خدا در زمین است. آنقدر ماهرانه همدلی و همدردی می‌کند که انگار بهترین روان شناس دنیاست. آنقدر عارفانه برخورد می‌کند که گاه او را فرشته یا پیامبری می‌بینیم که ما را به سوی خدا می برد. همۀ اینها برای این است که نقابهای او، خیلی شبیه اصل هستند. تمام تلاش خود را می‌کند که در قدمهای اول، رفتار فرد را به حساب خود واریز کند و سلطه بر ذهن و فکر را هدف اصلی خود قرار می‌دهد. روشهای فراوانی برای نیل به این مقصود دارد. گاهی اشتباهی که انجام داده‌ایم را مکرر به یاد ما می‌آورد تا آیینه دق‌مان شود، گاهی خطای کوچکی را آنقدر بزرگ می‌کند که فکر می‌کنیم راهی جز مرگ، این بی‌آبرویی به درگاه خدا را نخواهد شست! گاه در قدمهای بلندتر، شبهه فکری ایجاد می‌کند، فضا را مه‌آلود می‌کند تا درست و غلط را جای هم ببینیم. کار درستی انجام می‌دهیم، آن را گناه و مستوجب عذاب نشان می‌دهد. راه استدلال را می‌بندد تا در مقابل انحراف دیگران، حرفی برای گفتن نداشته باشیم و ... . خوب ما آدمها هم که یک عاشقی دیرینه از روز الست با خدا داریم، وقتی این اتفاقات که برایمان می‌افتد احساس می‌کنیم خلاف وعده‌ای که به خدا دادیم عمل کرده‌ایم (ألم أعهد ألیکم یا بنی آدم ألّا تعبدوا الشیطان و أن أعبدونی؟) از خودمان بدمان می‌آید.
شیطان اینگونه القا می‌ کند که« احساس کنیم رابطه ‌مان با خدا تیره شده و او نیز از ما خسته است» اما تا حال درمحبت یک مادر به فرزند, دقت نموده اید؟ مادری که آغوش پر مهرش همیشه بروی فرزند گشوده است و از هیچ کمکی نسبت به او دریغ ندارد. مادر نگران اوست اما کودک غرق بازیهای کودکانه خویش می شود و خانه و مادر را در لذت کوچک خود فراموش می کند. کودکی که دستش به دستان گرم مادر گره نخورده است بارها و بارها زمین می خورد. لباسهایش خاکی و کثیف شده است. غروب شده است اما او هنوز برنگشته است. مادر می داند کودک از تاریکی می ترسد، از تنهایی. مادر می‌داند شیطانهای کوچک و بزرگی هستند که او را سرگرم می کنند. هرچقدر هم اطراف او همهمه باشد، او نیاز به آغوش پرمحبت مادر دارد. وسوسه‌ها، روی بازگشت به خانه را از او می‌گیرند اما مادر آشفته و نگران بدنبال او می آید. محبت مادر قطره ای از دریای محبت خالق مادر هم نیست. خدای مهربان, از روی حب و عشق، انسانها را خلق کرد و از هیچ کمکی برای هدایت آنها دریغ نورزید, فطرتی داد که خداخواه است, عقلی که چراغ راه است, پیامبران و اولیایی که راهبر و راهنما هستند. او لحظات را قطره قطره می شمارد تا ما بسوی او برگردیم و به او نزدیکتر شویم. ما آدما هر کاری دوست داریم می‌کنیم، با اینکه غرق این نعمت بینهایتم. اما او بیخیال اینهمه خاکی رفتنهای ما، منتظر می ماند. شما که خوبید اما امثال من حتی اگر تا آخرین نفسها هم با شیطان همقدم باشیم او ناامید نخواهد شد. غروب عمر که می رسد، می‌بیند ما هنوز برنگشته ایم. دل مهربانش می‌گیرد. چند قطره باران از چشمهای رحمتش می بارد. آرام زمزمه می کند: صبح شد، ظهر شد، غروب شد... نیامدی.
چه لطیف فرموده است: «لو عَلِمَ المُدبرون کیف اشتیاقی بِهم لَماتوا شوقاً» اگر کسانی که به من پشت کرده اند بدانند چقدر مشتاق برگشت آنها هستم از شوق جان می‌دهند. دوست عزیز، آیا می توان لحظه ای از این وجود سراسر محبت، ناامید شد؟ آیا لحظه ای می توان دوری از او را تحمل کرد؟ آیا هیچ بنده‌ای برای او غریبه خواهد شد؟ آیا ... ؟ مراقب باشید شیطان با این توجیهات، از حلقه دوستان خدا بیرونتان نکند.
عشق، ز اول سرکش و خونی بود ------------- تا گریزد، هرکه بیرونی بود
۵- مخاطب عزیز محبت شما نسبت به خالق یکتا گنجی است تمام نشدنی و توکل کردن به او نیز سرمایه ایست بسیار عظیم و از اینکه این گنجها را همیشه با خود دارید به خود ببالید و هرگز از رحمت بی کران الهی ناامید نگردید و مطمئن باشید که اگر فردی نتواند از نعمات بی شمار خداوند بهره کامل را ببرد، باید مشکل را در وجود خودش و راه و شیوه ای که در پیش گرفته است جستجو نماید. همه انسانها توسط خداوند و فرستادگان او در لحظه لحظه زندگی یاری می شوند و شما نیز اگر کمی به گذشته خود بیاندیشید، حتما خواهید دید که در هر لحظه ای از زندگی کمک و یاری خداوند شامل حالتان بوده است و البته انسان بسیار فراموشکار است. هرگز نباید به این فکر رسید که خداوند رحمن نگاه محبتش را از بنده ای باز خواهد گرفت و او را یاری نخواهد کرد، مگر اینکه آن بنده خودش نخواهد. همچنین گاهی اوقات انسانها از خدای خویش خواسته ای دارند( مانند رسیدن به چیزی و یا کسی و یا ...) که نه تنها به نفعشان نیست بلکه گاهی اوقات سبب گمراهی و نابودیشان می گردد. بنابراین شما نیز قبل از اینکه قضاوتی در باره رابطه خودتان با خداوند بکنید بهتر است یک بازنگری در کارها و امور زندگی تان بنمایید ...وشاید خودتان مقصر باشید!
به یاد داستانی عبرت آمیزافتادم : حضرت داود پیامبر، در روز عرفه، در بیابان عرفات جمعیت زیادى را دید که مشغول دعا و راز و نیاز هستند، خودش از جمعیت جدا شد و رفت بالاى کوه عرفات و در آنجا به دعا و مناجات پرداخت، پس از دعا، جبرئیل بر او نازل شد و گفت خداوند فرمود: چرا بالاى کوه رفتى (گوئى ) گمان بردى صداى افراد را نمى شنوم سپس جبرئیل داود را به کنار دریاى جده آورد و او را به عمق دریا برد. حضرت داود در آن قعر دریا سنگى را دید، آن را شکست، دید کِرمى در میان آنست، جبرئیل به داود گفت: خداوند مى فرماید من صداى این کرم را در میان این سنگ در قعر این دریا مى شنوم، آیا گمان مى برى که صداى کسى که مرا (در هر جا) صدا مى زند بر من مخفى است؟( بحار ج ۱۴ ص ۱۶) گرفتاریهایی را که شخصی دارد ،گاهی به خاطر این است که یاد خدا، واقعا ، فراموش شده وفقط خدا را با زبان می خواند نه با قلب ! اولین وظیفه ما برای رهایی از این تفکرات، ترک گناهان و انجام واجبات الهی از روی اطمینان قلبی است نه اینکه بخواهیم با خدا معامله کنیم!
هرچه قدرکه تلاش کنید نتیجه عمل را می بینید : خدا به پیامبرش مهمترین بشارت را مى دهد و انوار امید را برقلب پاکش مى پاشد، و مى فرماید: (سوره انشراح) قطعا با سختى آسانى است (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً) باز تاکید مى کند قطعا با سختى آسانى است (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً) غم مخور مشکلات و سختیها به این صورت باقى نمى ماند، کارشکنیهاى دشمنان براى همیشه ادامه نخواهد یافت،ومحرومیتهاى مادى و مشکلات اقتصادى و فقر مسلمین به همین صورت ادامه نمى یابد.
آن کس که تحمل مشکلات کند، و در برابر طوفانها ایستادگى به خرج دهد روزى میوه شیرین آن را مى چشد، روزى که فریاد دشمنان خاموش، کارشکنیها بى رنگ، جاده هاى پیشرفت و تکامل صاف، و پیمودن مسیر حق آسان خواهد شد.
گرچه بعضى از مفسران این آیات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آیات همه مشکلات را شامل مى شود، این دو آیه به صورتى مطرح شده که اختصاص به شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و زمان آن حضرت نیز ندارد و بلکه به صورت یک قاعده کلى است، و به همه انسانهاى مؤمن مخلص و تلاشگر نوید مى دهد که همیشه در کنار سختیها آسانیها است، حتى تعبیر به بعد نمى کند بلکه تعبیر به «مع » که نشانه همراهى است مى کند. آرى چنین است که با هر مشکلى آسانى آمیخته، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است، و این دو همیشه با هم بوده و با هم خواهند بود.این نوید و وعده الهى است که دل را نور و صفا مى بخشد، و به پیروزیها امیدوار مى کند، و گرد و غبار یاس و نومیدى را از صفحه روح انسان مى زداید.
در حدیثى آمده است که پیغمبر اکرم ص فرمود: و اعلم ان مع العسر یسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الکرب: بدان که با سختیها آسانى است، و با صبر پیروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشایش است آرى:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند--------- بر اثر صبر نوبت ظفر آید
سپس در آخرین آیات این سوره مى فرماید: پس هنگامى که از کار مهمى فارغ مى شوى به مهم دیگرى پرداز (فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ).هرگز بیکار نمان، تلاش و کوشش را کنار مگذار، پیوسته مشغول مجاهده باش و پایان مهمى را آغاز مهم دیگر قرار ده. و در تمام این احوال به خدا تکیه کن و به سوى پروردگارت توجه نما (وَ إِلى رَبِّکَ فَارْغَبْ).رضایت او را بطلب، و خشنودى او را جستجو کن، و به سوى قرب جوارش بشتاب.مطابق آنچه گفته شد آیه مفهوم گسترده اى دارد که فراغت از هر مهمى، و پرداختن به مهم دیگر را شامل مى شود، و جهت گیرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصیه مى کند.
سخن آخر :
از دعا کردن خسته نشوید واز مستجاب نشدن آن ملول نشوید! هدفتان را چنین قرار دهید : خدایا من از اسرار وغیب ، چیزی نمی دانم ، اگر صلاح است حاجت من را بده وبه من چنان ایمانی عنایت کن تا به آنچه می خواهم ولی به صلاحم نیست ، اصرار نداشته باشم بلکه به دنبال رضای توباشم.
به دو دعای سریع الاجابه توجه کنید :
۱- دعای سریع الاجابه از حضرت کاظم –ع- از کتاب مصباح کفعمی ( در مفاتیح الجنان ذکر شده است :
اَللّـهُمَّ اِنّی اَطَعْتُکَ فِی اَحَبِّ الاَشْیاءِ إلیْکَ وَهُوَ التَّوْحیدُ وَلَمْ اَعْصِکَ فِی اَبْغَضِ الاَشْیاءِ اِلَیْکَ وَهُوَ الْکُفْرُ فَاغْفِرْ لی ما بَیْنَهُما یا مَنْ اِلَیْهِ مَفَرّی آمِنّی مِمّا فَزِعْتُ مِنْه اِلَیْکَ، اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَثیرَ مِنْ مَعاصیکَ واقْبَلْ مِنِّی الْیَسیرَ مِنْ طاعَتِکَ یا عُدَّتی دُونَ الْعُدَدِ، وَیا رَجائی وَالْمُعْتَمَدَ، وَیا کَهْفی وَالسَّنَدَ، وَیا واحِدُ یا اَحَدُ، یا قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ اَللهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ، اَسْاَلُکَ بِحَقِّ مَنِ اصْطَفَیْتَهُمْ مِنْ خَلْقِکَ وَلَمْ تَجْعَلْ خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ اَحَداً اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ وَتَفْعَلَ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ، اَللّـهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ بِالْوَحْدانِیَّةِ الْکُبْرى وَال ُمحَمَّدَیَّةِ الْبَیْضاءِ وَالْعَلَوِیَّةِ الْعُلْیا وَبِجَمیعِ مَا احْتَجَجْتَ بِهِ عَلى عِبادِکَ وَبِالاِسْمِ الَّذِی حَجَبْتَهُ عَنْ خَلْقِکَ فَلَمْ یَخْرُجْ مِنْکَ اِلاّ اِلَیْکَ، صَلِّ عَلى مُحَمِّد وَآلِهِ وَاجْعَلْ لی مِنْ اَمْری فَرَجاً ومَخرَجاً وَارْزُقْنی مِنْ حَیْثُ اَحْتَسِبُ وَمِنْ حَیْثُ لا اَحْتَسِبُ، اِنَّکَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِساب. ثمّ سل حاجتک.
۲- روایت شده که مردى خدمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام شکایت کرد از دیر شدن جواب دعایش فرمود چرا نمى خواهى دعا سریع الاجابه را پرسید که آن کدام دعا است فرمود بگو: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الاَعْظَمِ الاَجَلِّ الاَکْرَمِ الْمَخْزوُنِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهانِ الْمُبینَ الَّذى هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ نُورٌ فى نُورٍ وَ نُورٌ عَلى کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ تُضیئُ بِهِ کُلُّ ظُلْمَةٍ وَ یُکْسَرُ بِهِ کُلُّ شِدَّةٍ وَ کُلُّ شَیْطانٍ مَریدٍ وَ کُلُّ جَبارٍ عَنیدٍ لا تَقِرُّبِهِ
اَرْضٌ وَلایَقُومُ بِهِ سَمآءٌ وَ یَاْمَنُ بِهِ کُلُّ خآئِفٍ وَ یَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ کُلِّ ساحِرٍ وَ بَغْىُ کُلِّ باغٍ وَ حَسَدُ کُلِّ حاسِدٍ وَ یَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَالْبَحْرُ وَ یَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْکُ حینَ یَتَکَلَّمُ بِهِ الْمَلَکُ فَلا یَکُونُ لِلْمَوْجِ عَلَیْهِ سَبیلٌ وَ هُوَ اسْمُکَ الاَعْظَمُ الاَعْظَمُ الاَجَلُّ الاَجَلُّ النُّورُ الاَکْبَرُ الَّذى سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَاسْتَوَیْتَ بِهِ عَلى عَرْشِکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَاَسْئَلُکَ بِکَ وَ بِهِمْ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ...حاجت خود را ذکر کنید
تذکر: سریع الاجابه بودن به معنای این است که این دعاها اقتضای اجابت سریع را دارد. تاثیر عوامل اقتضایی مشروط به جمع بودن سایر شرایط و نبودن موانع اجابت است، بنابراین نباید گمان شود که صرف دعا کردن و ذکر گفتن علت اجابت حتمی است بلکه باید در مسیر اجابت انسان اهل عمل هم باشد و خودش هم عملا حرکت کند و تلاش نماید و موانع اجابت مانند گناه را نیز برطرف کند.
دو داستان در اعتماد وتوکل بر خدا :
تنها بازمانده ی یک کشتی شکسته به جزیره ی کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد. سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارا یی های اندکش را در آن نگه دارد. اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود’ به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود. متاَسفانه بدترین اتفاق مممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد.فریاد زد: “خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟”
صبح روز بعد با بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ‘ از نجات دهندگانش پرسید: “شما ها از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟” آنها جواب دادند: ” ما متوجه علایمی که با دود می دادی شدیم.” !
وقتی اوضاع خراب می شود’ نا امید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم ‘ چون حتی در میان درد و رنج ‘ دست خدا در کار زندگی مان است. پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ‘ ممکن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.
اعتماد به خدا
روزی مردی از خدا دو چیز درخواست کرد:یک گل و یک پروانه اما چیزی که خدا در عوض به او بخشید یک کاکتوس بود و یک کرم، مرد بسیار غمگین شد او نمیتوانست درک کند که چرا در خواستش به درستی اجابت نشده. با خود اندیشید که خداوند بندگان زیادی دارد و باید به همه ی آنها توجه کند و مراقبشان باشد وتصمیم گرفت که دیگر در این باره سوالی نپرسد مدتی گذشت ...مرد تصمیم گرفت به سراغ چیزهایی برود که خدا به او داده بود در کمال ناباوری مشاهده کرد که از آن کاکتوس زشت و پر خار گلی بسیار زیبا روییده و آن کرم زشت تبدیل به پروانه ای بسیار زیبا شده
خدا همیشه کارهارا به بهترین نحو انجام میدهد. راه خدا همواره بهترین راه است . اگرچه به نظر ما غلط بیاید. اگر از خدا چیزی خواستید و دریافت نکردید به او اعتماد کنید. مطمئن باشید انچه نیاز دارید ، همواره در مناسب ترین زمان به شما میبخشد

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.