اعدام سران پهلوی؟ ۱۳۹۵/۱۱/۳۰ - ۶۰ بازدید

با سلام و احترام خدمت شما فرهیخته گرامی ، پاسخ سؤالهای شما را با توضحیح نکاتی مورد بررسی قرار می دهیم . ۱.افرادی که در ابتدای انقلاب دستگیر ، محاکمه و اعدام شدند افراد مفسد و جنایتکاری بودند که جرایم آنها برای همه مردم مشهود و ثابت شده بود و از سرسپردگان رژیم گذشته بودند که مرتکب جنایت های زیاد و کشتار مردم و خیانت علیه کشور و... شده بودند افرادی جنایتکار و خائنی همچون هویدا (نخست وزیر و وزیر دربار) ، نصیری (رییس ساواک )، رحیمی (فرماندار نظامی تهران) ، خسروداد (فرمانده هوانیروز) و ناجی (فرماندار نظامی اصفهان) ربیعی (فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی ) و...
با سلام و احترام خدمت شما فرهیخته گرامی ، پاسخ سؤالهای شما را با توضحیح نکاتی مورد بررسی قرار می دهیم . ۱.افرادی که در ابتدای انقلاب دستگیر ، محاکمه و اعدام شدند افراد مفسد و جنایتکاری بودند که جرایم آنها برای همه مردم مشهود و ثابت شده بود و از سرسپردگان رژیم گذشته بودند که مرتکب جنایت های زیاد و کشتار مردم و خیانت علیه کشور و... شده بودند افرادی جنایتکار و خائنی همچون هویدا (نخست وزیر و وزیر دربار) ، نصیری (رییس ساواک )، رحیمی (فرماندار نظامی تهران) ، خسروداد (فرمانده هوانیروز) و ناجی (فرماندار نظامی اصفهان) ربیعی (فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی ) و... تأخیر در محاکمه و اعدام این افراد با توجه به مطالبه و خواست عمومی مردم ، ممکن بود به بروز برخی اقدامات خودسرانه مردم و هرج و مرج بیانجامد. ضمن اینکه با توجه به موقعیت حساس ابتدای انقلاب که امکان هر گونه توطئه و اقدامی توسط وابستگان به رژیم و دشمنان انقلاب اسلامی وجود داشت ، کمترین تأخیر در محاکمه و اعدام این افراد ، می توانست پیامدهای ناگواری را برای کشور به دنبال داشته باشد و اصل موجودیت انقلاب را به خطر بیاندازد از این رو لازم بود که با سرعت و بدون تأخیر این افراد محاکمه و به سزای جنایت های خود برسند تا فرصت هر گونه اقدام علیه انقلاب گرفته شود همانگونه که پس از انقلاب ، شاهد توطئه های بعدی عمال رژیم گذشته که از کشور فرار کرده بودند ، در قالب کودتای نقاب (نوژه) و ماجرای طبس و همکاری و حمایت از منافقین و مانند آن بودیم و در امروز نیز حوادثی که پس از سقوط صدام در عراق توسط وابستگان به رژیم بعث رخ داد و زمینه تسلط گروه تروریستی داعش را در این کشور به وجود آورد، سندی روشن بر درستی اقدامات انجام گرفته در ابتدای انقلاب اسلامی بود گرچه وجود برخی اشتباهات را انکار نمی کنیم ، اما اصل این اقدام ، اقدامی لازم بود. توجه به این نکته لازم است که در مورد اعدام های صورت گرفته توسط رسانه های خارجی و برخی جریان های مخالف داخلی ، جنجال و هیاهوی تبلیغاتی و بزرگ نمایی های زیادی با هدف تحت الشعاع قرار دادن این آن صورت گرفت در حالی که میزان اعدام های انجام شده پس از پیروزی انقلاب نسبت به سایر انقلاب ها بسیار کمتر است به عنوان مثال در جریان انقلابهای بزرگ دنیا از جمله انقلاب کبیر فرانسه که افتخار غربی ها بوده و از آن به عنوان طلیعه ای بر آزادی های مدرن و اهتمام به حقوق بشر یاد می شود شاهد بزرگترین جنایتها بر علیه حاکمان سابق و هواداران آنها و نقض صریح حقوق بشر و به ویژه حقوق بی گناهان بوده ایم و حتی این تندروی ها به گونه ای بوده است که دامنگیر خود انقلابیون هم شده است . به عنوان مثال پس از پیروزی انقلاب فرانسه علاوه بر اعدام لوئی شانزدهم چنان جوی از خشونت انقلابی و تندروی ها آغاز شد که تاریخ نویسان بر اساس آن معتقدند دیکتاتوری جمهوری خواهان کمتر از استبداد سلطنتی نبود . در پاریس ۱۳۷۶ نفر اعدام شدند که از آن جمله لاوازیه شیمیدان معروف و مالزرب و آندره شید شاعر را می توان نام برد . (آلبرماله ، تاریخ قرن هجدهم و انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون ، ترجمه رشید یاسمی ، تهران ، دنیای کتاب ، ۱۳۶۳، ص۲۴۸) . بعد از آن ژاکوبن ها زمام امور رابه رهبری روبسپیر بدست گرفتند(کمیته نجات ملی)این دوره خونبارترین دوره ی انقلاب فرانسه می باشد.گفته می شود در این دوره حداقل ۱۷۰۰۰نفر اعدام شدند.الزامی به رعایت مقررات قضایی نبود.حق استیناف و فرجام خواهی از میان رفت.از جمله کسانی که اینگونه کشته شدند ماری انتوانت بود.روبسپیر حتی دانتون از سران انقلاب را نیز به تیغ گیوتین سپرد. این مساله باعث وحشت در میان رهبران انقلاب فرانسه شدهیچ کس جرات مخالفت با روبسپیر را نداشت.سرانجام سه تن از کسانیکه به اعدام لویی ۱۶ رای داده و سپس برای سرکوب شورشها به ایالات رفته بودند بر علیه رو بسپیر متحد شدند. این سه نفر به روبسپیر حمله کرده حکم دستگیری وی را از کنوانسیون می گیرند.طرفداران روبسپیر او را از زندان فراری می دهند.بدستور کنوانسیون با حمله نیروهای نظامی روبسپیر مجددا دستگیر و محاکمه شد و سر وی و یارانش جدا شد و به این ترتیب کودتای نهم ترمیدور (۲۷ ژوئیه ۱۷۹۴) به سقوط و اعدام روبسپیر انجامید . (نقل از احمد نقیب زاده ، تاریخ دیپلماسی و روابط بین الملل ص۴۶) همین تندروی ها و خشونت ها را در سایر انقلابهای بزرگ جهان که معمولا با افتخار از آنها یاد می شود شاهد هستیم به گونه ای که حوادث وحشتناک روسیه از حدود تصور و تخیل ما در می گذرد . آماری که از روزهای اول پیروزی بلشویکها به دست داده شده و در اسناد کنگره آمریکا نیز ثبت گردیده اند حکایت از این دارند که در همان سالهای اول به دست گرفتن قدرت توسط بلشویکها : ۲۸نفر اسقف و اسقف اعظم ، ۶۷۷۶نفر کشیش ، ۶۷۶۵نفر آموزگار ، ۸۵۰۰نفر پزشک ، ۵۴۰۰۰نفر افسر ارتش ، ۲۶۰۰۰۰نفر سرباز ، ۱۵۰۰۰۰نفر افسر پلیس ، ۴۸۰۰۰نفر ژاندارم ، ۳۵۵۰۰۰نفر روشنفکر ، ۱۹۸۰۰۰نفر کارگر ، ۹۱۵۰۰۰نفر دهقان به همراه امپراتور و اعضای خانواده اش در آن کشور به قتل رسیدند .(لوئیس مارشالکو ، فاتحین جهانی ، ترجمه عبدالرحیم گواهی ص ۵۶) در جریان انقلاب آرژانتین نیز که در ژانویه ۱۹۱۹ به وقوع پیوست ، قربانیان آن تنها در شهر بوئنوس آیرس مشتمل بر ۸۰۰ قربانی و ۴۰۰۰ مجروح بود (لوئیس مارشالکو ، همان ، ص۵۷) اما در مورد انقلاب اسلامی ایران می توان گفت مساله خشونت و تندروی ها پس از انقلاب اسلامی تبدیل به یکی از وجوه تمایز میان انقلاب اسلامی ایران و سایر انقلابها شده است چرا که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و علیرغم فعالیت دهها گروه و جبهه سیاسی با انواع مرامها و ایدئولوژی های متضاد ، امام خمینی ره به عنوان رهبر کبیر انقلاب اسلامی و معمار اصلی آن اجازه هر گونه تندروی و خشونت غیر مجاز را به هیچ فرد و گروهی نداده و با درایت بی نظیری که داشتند نهایت تلاش خود را بکار می برند تا هر گونه احساسات غیر منطقی را کنترل نمایند . نتیجه این تدابیر این شد که در فضایی که انتظار هر گونه اقدام انقلابی صرفا احساسی و غیر عقلایی وجود داشت امام خمینی تدبیری را اندیشیدند که همه چیز در چارچوب مشخصی قرار گیرد و حتی محاکمه ها و اعدام ها نیز بر اساس رویه منطقی انجام گیرد به گونه ای که به هیچ فرد و گروهی اجحافی صورت نگیرد . در نتیجه همان زمان شاهد بودیم که برخی از اعضای خانواده پهلوی که ارتباطی با تباه کاری و فسادهای این خاندان نداشتند از جمله یکی از برادرزادگان خود شاه به نام علی پهلوی که بعدها نام خانوادگی خود را به اسلامی تغییر داد و با دربار و برنامه های آن هیچ ارتباطی نداشت تا مدتها در ایران زندگی می کردند و حتی همسر رضا شاه به نام ملکه عصمت الملوک دولتشاهی که هیچ ارتباطی با سیاست پهلوی ها نداشت درسال ۱۳۷۶ در ایران و درخانه مسکونی خود از دنیا رفت و حال آنکه با توجه به تجربیات انقلابهای دیگر حتی یکی از آنها نباید زنده می ماندند یا سایر کسانی که اعدام شدند نیز افراد مفسدی بودند که علیرغم اینکه جرایم آنها در مقابل ملت ایران بوده و عملکرد آنان به گونه ای بود که جرمشان به اصطلاح از نوع جرایم مشهود بود اما برای همه آنها دادگاه برگزار شد و آنها از خود دفاع کردند و یا افرادی که دارای جرایمی بودند که حکمشان اعدام نبود به تناسب جرایم خود محاکمه ومجازات شدند و رافت اسلامی در آن مقطع چنان شامل حال بقایای رژیم پهلوی شد که برخی از وابستگاه به ساواک دچار توهم شده و از مخفی گاه های خود خارج شده و خواستار دریافت حقوق معوقه خود شدند و نتیجه اینکه همه این امور و جلوگیری از تندروی ها تنها و تنها در سایه تدابیر رهبر کبیر انقلاب اسلامی در پرهیز دادن از حرکتهای غیر منطقی صورت گرفت . حضرت امام پس از اعدام چهار تن از عوامل رژیم گذشته ( نصیری ، ناجی ، رحیمی ، خسروداد) در پاسخ به سؤال خبرنگار در این باره فرمودند: این جنایتکاران در دادگاه ویژه انقلاب محاکمه شده اند و به سزاى اعمال خود رسیده اند. اینها سزاى واقعى اعمال خود را پس از مرگ خواهند دید. این جنایات و کشتار، کیفرى سخت دارد که در کتاب آسمانى ما- قرآن- بیان شده است. تمام مجرمین و کسانى که شریک جرم جنایات شاه بوده اند به سزاى اعمال خود خواهند رسید. ( صحیفه امام ، ج۶، ص ۱۶۷)این کلام امام به صراحت گویای لزوم برخورد با تمامی مجرمین و کسانی است که شریک جرم جنایات شاه بودند و افرادی همچون خلعتبری و ربیعی ، شریک جرم جنایات شاه محسوب می گردند که سزاوار اعدام بودند و هیچ تندوریی در این زمینه صورت نگرفته است . ایشان در مورد تبلیغات منفی که بر علیه اعدام های عوامل رژیم گدشته می شد ، فرمودند: « تمام این تبلیغات، بر خلاف واقع است. شما مى بینید که اینجا احکام اعدام براى [چه ] اشخاصى صادر مى شود؛ خوب است که این اشخاص را و پرونده این اشخاص را ملاحظه کنید ببینید که این اشخاص که حکم اعدامشان صادر شده و اعدام شده اند آیا یک نفر کشتند؟ آیا ده نفر کشته اند؟ آیا یک ملت را بیچاره کردند؟ اینها تمام ملت ایران را بیچاره کردند و در ظرف پنجاه سال همه را در تحت فشار قرار داده اند اینها جنایاتى به این ملت کردند که اگر ... دادگاهها نبود خود ملت مى ریختند و آنها را مى کشتند! دادگاهها کنترل کردند عواطف ملت را... دادگاههایى است که بعد از اینکه جرمهاى اینها- همه- ثابت است و همه جرمهاى زیاد دارند، اینها محکوم به اعدام هستند. [و] اگر این دادگاهها نبود و اگر جلوگیرى از این مردم به واسطه دادگاه نبود، آن وقت مردم خودشان قیام مى کردند؛ براى اینکه آنهایى که کشتار عمومى کردند در یک ملتى، آنهایى که قضیه ... را پیش آوردند و در آبادان یک دسته بزرگى، قریب چهار صد نفر آدم را سوزاندند، اینها را دارند اینها اعدام مى کنند نه اینکه اشخاص عادى را. اشخاص عادى را شما ملاحظه مى کنید که تا کنون قریب هفتصد نفر، ششصد نفر آزاد شدند ... براى اینکه جرمهایشان کم بوده است. و همین طور کسانى که جرمهایشان کم است اینها را آزاد مى کنند. آنهایى که محکوم به حبس مى شوند یا محکوم به اعدام مى شوند، آنها اشخاصى هستند که داراى جرمهاى بزرگ بودند. » (صحیفه امام، ج ۷، ص ۱۱۱-۱۱۲) ۲.جرایم و جنایتهاى افرادی که اعدام شدند به اندازه اى واضح و آشکار بود که اصطلاحا از نوع جرایم مشهود تلقى شده با این حال امام خمینى ره ترتیباتى فراهم نمود که این افراد همچون سایر مجرمین در دادگاه حاضر شده و تمام روال دادگاه به صورت منصفانه اى طى شده و افراد پس از صدور کیفر خواست و دفاع از خود به محاکمه برسند . در این میان نام نصیرى به عنوان رئیس ساواک که سالها در مناصب مختلف مهم ، شریک شاه در جنایتهایش به حساب مى آید بیش از همه خودنمایى مى کند . نخستین ماموریت مهمى که نصیرى در آن شرکت داشت ماجراهاى منجر به کودتاى ۲۸ مرداد بود که وى سفیر شاه در تسلیم نامه عزل مصدق و انتصاب زاهدى به نخست وزیرى بود و سپس در جریان کودتا نیز فرمانده حمله به منزل مصدق بود . پس از این مقطع در جریان قیام ۱۵ خرداد ۴۲ که به کشتار مردم شهرهاى مختلف از جمله قم و ورامین و بخشهایى از تهران انجامید نصیرى فرمانده نظامى تهران بوده و ماموریت اصلى کشتار بر عهده او بود . همچنین از بهمن ۴۳ تا تیر ۵۷ به عنوان رئیس سازمان مخوف ساواک و در سایه آموزشهاى اسرائیل بدترین جنایتها را بر علیه مبارزان و انقلابیون انجام داده و فضاى کاملا امنیتى و اطلاعاتى را بر کشور حاکم نمود به گونه اى که امروزه نام ساواک به عنوان نماد شکنجه و جنایت در جهان شناخته مى شود . جنایتهاى نصیرى در ساواک به اندازه اى وحشتناک و رعب انگیز و در عین حال واضح بود که شاه در تابستان ۵۷ که به منظور فرونشاندن خشم مردم اقدام به برکنارى و حتى زندانى نمودن برخى از نزدیکترین یاران خود از جمله هویدا نمود نصیرى را نیز ابتدا از کار برکنار و او را به سفارت ایران در پاکستان فرستاد و سپس با فراخواندن او به ایران او را هم زندانى نمود تا در محاکمه اى فرمایشى او را محاکمه نموده و اندکى از آتش خشم مردم را آرام کند که البته مجال این کار را نیافت و با رها کردن شرکاى جنایتهایش در زندان از کشور فرار کرد و آنان را به دست مردم سپرد تا پس از پیروزى انقلاب اسلامى به پاى میز محاکمه و عدالت کشیده شوند . سپهبد رحیمى نیز فرماندار نظامى و رییس شهربانى تهران بود که در این سمت در کشتارهاى مردم بى گناه در ماههاى منتهى به سقوط رژیم و حتى پس از خروج شاه از کشور بیشترین نقش را داشت و اخبار کشتار مردم به حدى بود که در روزنامه هاى آن روز هر روز آمارى از این قتل عامها ارائه مى شد . سرلشکر خسروداد نیز به عنوان فرمانده هوانیروز در جریان کشتار مردم بى گناه نقش آفرین بود که مهمترین آنها هدایت مستقیم کشتار ۱۷ شهریور ۵۷ در تهران بود که از آن به جمعه سیاه تعبیر مى شود و گفته مى شود در این روز به دستور خسروداد حتى به منازل مردم توسط هلیکوپترهاى هوانیروز ارتش حمله مى شد . سرلشکر رضا ناجى معروف به ( قصاب ) اولین فرماندار نظامى در جریان مبارزات ملت ایران بود و اولین حکومت نظامى را نیز وى در این شهر اعلام نمود . وقتى در چهلمین روز واقعه خونین تبریز ، مردم اصفهان قیام کردند ، ناجى به فرماندارى نظامى اصفهان منصوب شد تا قیام مردم اصفهان را سرکوب کند . مردم نجف آباد اصفهان هنوز خاطرات مربوط به توَحّش ناجى را به یاد دارند . وى در اصفهان دقیقا همان اقداماتى را انجام داد که دوستان همبندش که ذکر آنها در بالا گذشت در تهران انجام مى دادند . امیرعباس هویدا: اگر چه خیانت هویدا به کشور و همکاسه بودن با شاه در جنایتهایى که انجام مى داد مثل موارد بالا مشهود مى باشد، علت صدور حکم اعدام براى هویدا را مى توان با مطالعه کیفر خواست صادره براى اعدام هویدا در یافت . متن کیفرخواستى که علیه او تنظیم شده بود به این شرح قرائت شد : « آقاى امیرعباس هویدا ، فرزند حبیب‌الله ، به شماره شناسنامه ۳۵۴۲ ، صادره از تهران ، وزیر سابق دربار شاهنشاهى منقرض ، و نخست‌وزیر اسبق شاه سابق و ساقط ، متهم است به : ۱. فساد در ارض ۲.محاربه با خدا و خلق خدا و نائب امام زمان ۳. قیام علیه امنیت و استقلال مملکت با تشکیل کابینه‌ ‌اى دست‌نشانده آمریکا و انگلیس و حمایت از منافع استعمارگران .۴ اقدام بر ضد حاکمیت ملى با حفظ سلطان دست‌نشانده آمریکا و دخالت در انتخابات قانونگذارى و عزل و نصب وزرا و فرماندهان با نظر سفارتخانه‌هاى خارجى ۵. واگذارى بى قید و شرط منابع زیرزمینى از نفت و مس و اورانیوم و غیره به بیگانگان ۶ .گسترش نفوذ سیاسى و اقتصادى امپریالیسم آمریکا و همدستان اروپایى‌اش بر ایران ، منجمله از طریق نابودى صنایع داخلى و تضعیف آنها در برابر رقباى خارجى و تبدیل ایران به بازار مصرف خارجى .۷ پرداخت درآمدهاى ملى حاصل از نفت به شاه و فرح و نیز تسلیم این درآمدها به ممالک وابسته به غرب و سپس اخذ وام با نرخهاى بالا و گزاف و شرایط اسارت بار از آمریکا و سایر دول غرب ۸. نابود ساختن کشاورزى و دامپرورى و از بین بردن جنگلها ۹. شرکت مستقیم در فعالیتهاى جاسوسى به نفع غرب و صهیونیسم ۱۰. دسته‌بندى با توطئه‌گران بین‌المللى در پیمانهاى سنتو و ناتو و سرکوبى ملتهاى ایران و فلسطین و ویتنام ، عضو فعال سازمان فراماسونرى در ایران در لژ فروغى با توجه به اسناد موجود و اقرار شخص متهم .۱۱ شرکت در خفه کردن و ارعاب مردم حق‌طلب و استثمار شده ایران با دستگیرى آزادیخواهان و کشتار مردم بى‌دفاع و ضرب و جرح و شکنجه و آزار آنان و نقض آزادیهاى اساسى انسانى مصرح در قانون اساسى وقت و قوانین موجود همچون اعلامیه حقوق بشر و قوانین الهى از جمله توقیف روزنامه‌ها و اعمال سانسور در مطبوعات و کتب .۱۲. مؤسس و اولین دبیرکل حزب استبدادى رستاخیز ملت ایران ..۱۳ اشاعه فساد فرهنگى و اخلاقى و شرکت در تحکیم پایه‌هاى استعمار از جمله شرکت در برقرارى مجدد کاپیتولاسیون یعنى ایجاد قضاوت کنسولى در مورد آمریکاییان .۱۴ شرکت مستقیم در قاچاق هروئین در فرانسه ، در معیّت حسنعلى منصور .۱۵ دادن گزارش خلاف واقع و اشاعه اکاذیب با انتشار روزنامه‌هاى دست‌نشانده و گماردن سردبیرهاى جیره‌خوار در رأس نشریات و سانسور اخبار و گزارش‌هاى مجعول که تمام این اقدامات در اجراى توطئه استعمارگران بیگانه و سلطان دست‌نشانده به منظور اسارت و استعمار ملت ایران بوده است سلطانى که بر حسب اقرار متهم به وسیله آمریکا روى کار آمده است . نظر به صورت جلسات هیأت دولت و گزارشهاى شوراى عالى اقتصاد و مقالات و شکایات شاکیان و فتاوى علما و مراجع تقلید و مندرجات روزنامه و اسناد به دست آمده از ساواک و اسناد موجود در نخست‌وزیرى و شهادت دکتر آزمون وزیر کابینه متهم و شهادت آقاى جعفریان و آقاى نیکخواه در همین دادگاه و اظهارات و اقاریر شخصى متهم ، چون وقوع جرایم منتسبه قطعى و محقق است ، تقاضاى رسیدگى و صدور حکم متهم و مصادره اموال وى را از پیشگاه دادگاه محترم دارد . » ( روزنامه کیهان مورخه ۱۹ فروردین ۱۳۵۸ شماره فوق العاده) در جلسه دوم دادگاه نماینده دادستان علاوه بر موارد اتهامى به فساد اطرافیان هویدا به فراماسونر بودن برخى از آنها ، تغییر تقویم ، وابسته کردن ارتش به مستشاران خارجى و اختصاص سالانه ۲۴ میلیون تومان از طرف هویدا براى کمیته مشترک ضدخرابکارى ساواک اشاره کرد.(طیبه چراغى، بازنگرى شخصیت هویدا، به نقل از راسخون ) سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی نیز به دلیل مشارکت در جنایات رژیم ستمشاهی و کشتار مردم محکوم به اعدام شد .وی در جلسه دادگاه در جواب آقای خلخالی و آیت‌الله آذری (که او را متهم به فساد فی الارض می‌کردند) گفته بود ، من «مفسد فی‌الارض»نیستم ، من «مفسد فی‌السماء» هستم . گفتند چرا ؟ گفت : « چون روزی که جنگ اکتبر میان مصر و اسرائیل شروع شد ، من از پایگاه وحدتی تهران ، هواپیما به مصر بردم و فرودگاه مصر را بمباران کردم و مجروحین اسرائیلی را به خرمشهر آوردم تا در بیمارستان این شهر بستری شوند . پس به این جهت من مفسد فی‌السماء هستم . » ... وقتی که شاه در حال فرار از ایران بود ، روی پله‌های هواپیما رفتم و به او گفتم : « قربان ، شما به ایران برگردید ، من ایران را حمام خون می‌کنم .» و گریه کردم . (پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی : www.irdc.ir/fa/content/۴۶۵۶/default.aspx) آیا چنین کسی که در دستیابی رژیم غاصب صهیونیستی به اهداف سلطه جویانه خویش مشارکت نموده ، شریک جرم این رژیم در کشتار مردم بی دفاع فلسطین نبود؟ آیا بمباران فرودگاه مصر به منظور کمک به رژیم صهیونیستی در تسلط بر فلسطین و شکست کشورهای عربی در جنگ با رژیم صهیونیستی ، اقدام کوچکی است که بتوان از کنار ان به راحتی گذشت ؟ فرخ‌رو پارسا طی هفت سال وزارت در وزارتخانه آموزش و پرورش کابینه امیر عباس هویدا بزرگترین ضربه‌ها را به ساختار آن وزارتخانه وارد کرد. وی به جرم حیف و میل و غارت بیت‌المال و اشاعه فساد و فحشاء در فرهنگ مملکت با به کار گماردن افراد هرزه در سمت‌های مهم وزارتی و ترتیب دادن اردوگاه‌های اختلاطی و زیر پا گذاشتن اخلاق اسلامی، از مصادیق روشن مفسدین فی‌الارض تشخیص داده شد .(ر.ک: www.irdc.ir/fa/content/۴۳۹۶۲/print.aspxوtarikhirani.ir/fa/events/۳/EventsDetail/۱۶۴) ۴. در مورد حسین فردوست باید بگوییم که وی یکی از برجسته ترین و مؤثرترین چهره های سیاسی اطلاعاتی رژیم پهلوی بود . حسین فردوست از دوران کودکی به عنوان دانش آموز دبستان نظام وارد کلاس مخصوصی شد که رضا خان برای ولیعهدش محمد رضا پهلوی ترتیب داده بود . رضا خان که تمایل داشت در کنار فرزندش دوست و همبازی درس خوانی باشد ، فردوست را مورد توجه خاص قرار داد و او به دربار راه یافت . بدین سان فردوست از کودکی نزدیک ترین دوست محمد رضا پهلوی و محرم اسرار او شد . با عزیمت ولیعهد به سوئیس برای تحصیل در کالج « له روزه » ، فردوست تنها همکلاسی بود که به طور رسمی با او اعزام شد و طی سالهای اقامت در سوئیس همچنان صمیمی ترین یار محمد رضا بود . طی این سالها رابطه متقابل تعمیق یافت و چنان پیوندی پدید شد که گویی فردوست جزء مکملی از شخصیت و زندگی محمد رضا پهلوی است . با صعود محمد رضا به سلطنت ، فردوست همچنان در کنار او بود و این رابطه چنان بود که شاه در کتاب مأموریت برای وطنم تنها کسی را که به عنوان دوست خود معرفی کرد ، فردوست بود . در دوران سلطنت محمد رضا پهلوی ، فردوست نه فقط صمیمی ترین دوست او بود ، بلکه محرم اسرارمحمد رضا و روابط او در مخفیانه ترین ارتباطات نیز بود . بالاتر از این حسین فردوست به عنوان چشم و گوش محمد رضا پهلوی عمل می کرد . فردوست در رأس مهم ترین ارگان اطلاعاتی رژیم پهلوی ، دفتر ویژه اطلاعات که سازمان اطلاعاتی شخصی شاه محسوب می شد ، بر کل سیستم سیاسی و اطلاعاتی کشور و حتی بر ساواک نظارت داشت و رابطه شصی شاه را با مهم ترین ارگان های اطلاعاتی هم سنگ برقرار می ساخت . فردوست تنها چشم و گوش محمد رضا پهلوی نبود . بررسی اسناد دفتر ویژه اطلاعات نشان می دهد که مهم تر از این او در واقع مغز شاه نیز بود . این فردوست بود که با دقت ریاضی خود اطلاعات رسیده را جمع بندی می کرد ، تصمیم گیری می نمود و عصاره هزاران برگ پرونده را در چند سطر به توشیح ملوکانه می رساند و شاه تنها امضا می کرد . (فردوست ، حسین ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، تهران : اطلاعات ،۱۳۷۴، ص ۱۷-۱۹) پس از انقلاب حسین فردوست به مدت پنج سال زندگی نیمه پنهانی را گذراند . امواج اعدامهای انقلابی ماههای نخست انقلاب فرو می نشیند و فردوست همانند برخی دیگر از مقامات عالی رتبه رژیم گذشته با حمایت دولت موقت این موج را از سر می گذراند . پس از تسخیر لانه جاسوسی امریکا و سقوط دولت بازرگان . استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا تمام توش و توان خود را برای براندازی انقلاب و یا تضعیف آرمان های ان از راه انواع توطئه های عظیم به کار می یرد و در این راستا نیروهای معینی از وابستگان رژیم پیشین به سرکردگی عناصری چون اشرف پهلوی ، رضا پهلوی ، علی امینی ، شاپور بختیار ، بهرام آریانا ، غلامعلی اویسی و.... در اروپا و امریکا سازماندهی می شوند و با بودجه سری دستگاههای اطلاعاتی امریکا و انگلستان و اسرائیل ، امکانات وسیع رادیویی و انتشاراتی در اختیار آنها قرار دادند و این گروهک های ورشکسته به همراه زرادخانه عظیم امپیرالیسم خبری ، کارزار نامیمون خود را علیه انقلاب اسلامی آغاز می کنند . یکی از محورهای اساسی این جنگ تبلیغاتی علیه انقلاب ، شایعه پراکنی است که مستقیماً توسط کارشناسان برجسته جنگ روانی امریکا و انگلیس و اسرائیل هدایت می شد . یکی از نخستین مسایلی که توسط گروهک شاپور بختیار پخش شد ، شایعه به کارگیری ارتشبد فردوست در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران بود . مواضع و عملکردهای فردوست در دوران بختیار ، دستمایه ای بود که این باند ورشکسته و وابسته به تبیین آن بنشیند و آن را قرینه ای بر پیوند مرموز و پنهانی فردوست با دست اندرکاران انقلاب اسلامی بیاید . تحلیلی که به هر جهت نادرست است کسی که در جو توفنده ماههای انقلاب قرار داشته است به روشنی درمی یابد که مواضع فردوست مختص وی نبود و بسیاری دیگر از عوامل درجه اول رژیم گذشته این تمکین و عقب نشینی در مقابل امواج سترگ انقلاب را از خود نشان دادند و چاره ای جز این نداشتند . از جمله این عناصر علاوه بر سید جلال الدین تهرانی ، باید به ارتشید قره باغی ، سپهبد ناصر مقدم و شخص شاپور بختیار نام برد . اگر انقلاب در نخستین گام های خود این عناصر را طرد کرد ، جناح دیگری از عوامل غرب موفق شدند از طریق تمکین و تسلیم به انقلاب و شعارهای آن موقتاً خود را حفظ کنند و در سالهای پس از انمقلاب حضوری رقیق و در جامعه داشته باشند .عوامل جبهه ملی و برخی عناصر نظامی که در سالهای نخست انقلاب به مناصب کلیدی دست یافتند از این زمره اند . به کمک این عوامل بود که در نخستین روزها و ماههای انقلاب ، گرانبهاترین اسناد و تجهیزات سری کشور پنهانی به سرقت رفت و افرادی که دارای اطلاعات ارزنده از وابستگی رژیم پهلوی بودند مانند ارتشبد حسن طوفانیان از زندانهای انقلاب به اروپا و امریکا برده شدند . اشاره فردوست به همین نکته نشان می دهد که عناصری که خود را فرصت طلبانه و سنجیده در صف انقلاب جای داده بودند ، در روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب دست به دست هایزرها در برابر ترکش های انقلاب مواضع تدافعی غرب را به پا می داشتند . خاطرات فردوست نشان می دهد که اگر انقلاب یورش بی مهابای خود را در قلع و قمع بقایای رژیم پهلوی آغاز نکرده بود ، حتی سپهبد ناصر مقدم نیز در رأس ساختار ساواک منحله مجدداً قرار می گرفت . علی رغم این مسایل ارتشبد حسین فردوست نه در دوران دولت موقت و نه پس از آن هیچگاه کوچک ترین مسئولیت یا همکاری در نهادهای اطلاعاتی پس از انقلاب نداشت . با ادغام نهادهای اطلاعتی و امنیت کشور و تأسیس وزرات اطلاعات ، مسأله فردوست از زمره نخستین مسایلی بود که در دستور کار قرار گرفت و عملیات انجام شده در راستای کشف واقعیات معمای فردوست بود چرا ارتشبد فردوست از ایران خارج نشد؟ زندگی نیمه پنهانی او در تهران با چه هدفی است ؟ آیا براستی در پس شایعات ضد انقلاب ، صرفنظر از اهداف سیاسی و تبلیغاتی آن ، واقعیت هایی نهفته است و فردوست به عنوان رئیس دفتر اطلاعات ویژه شاه در ایران نمانده تا از اهداف پیچیده ای را به سود سرویس های جاسوسی غرب برنامه ریزی کند ؟ در کاوش برای یافتن این پرسشها وزارت اطلاعات به این نتیجه رسید که شخص فردوست سهم مهمی در اشاعه شایعات پیرامون خود دارد و خود وی نیز در روابط دوستانه و خانوادگی به شکل روزی این شبهه را القا می کردند در نتیجه در ۱۲ آبان ۱۳۶۲ در خانه پدری اش بازداشت شد . مجموعه بررسی های انجام شده بر روی فردوست و مصاحبه ها بازجویی ها از وی ، کارشناسان وزارت اطلاعات را به این نتیجه رساند که پدیده فردوست بیش ازآنکه یک معمای سیاسی و اطلاعاتی باشد یک پدیده قابل بررسی تبلیغی و روانی است . پدیده تبلیغی از آن رو که وی به سوژه ای برای القای اهداف معین در جنگ تبلیغاتی استکبار و عوامل داخلی آن علیه انقلاب اسامی تبدیل شده است . پدیده روانی از آن رو که شخص فردوست در پیدایش و اشاعه این شایعات سهم مؤثری داشته است . بازداشت حسین فردوست منجر به آشنایی دقیق کارشناسان وزارت اطلاعات با معمای فردوست شد و پس از چندی روشن شد که فردوست خاطرات ارزشمندی را از دوران سلطنت پهلوی در سینه دارد که می تواند برای آشنایی مردم و ترسیم این دوران از تاریخ معاصر ایران اهمیت درجه اول داشته باشد . از فردوست خواسته شد که داستان زندگی خودرا بنگارد و او نیز چنین کرد . خاطرات وی به شکل دست نویس و اوراق بازجویی و خاطرات شفاهی ضبط شد . متأسفانه فردوست زنده نماند تا خاطرات ارزشمند خود را به پایان برد . وی در تاریخ ۲۷/۲/۶۶ در اثر سکته در گذشت. ( همان ، ص۶۳۵-۶۴۳)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.