افزایش چالش های آمریکا و روسیه و فرصت های ایران ۱۳۹۳/۱/۵

گسترش ناتو به شرق و افزایش مناسبات اتحادیه اروپا با کشورهای شرقی ادامه خواهد یافت و در مقابل روس ها تحت هیچ شرایطی اجازه ورود به خط قرمز خود را نخواند داد و حتی در این رابطه حاضر به جنگ نیز هستند/ تحولات اخیر رخ داده در اوکراین بار دیگر اختلافات کلان آمریکا و روسیه را در جهان و به خصوص منطقه اوراسیا آشکار کرد. کشورهای غربی که در سال ۲۰۱۳ به کرات شاهد موفقیت دستگاه دیپلماسی روسیه بودند پیروزی دیگری را برای مسک
03866af6_3457_49eb_9aab_3f8a1678d47c.jpgگسترش ناتو به شرق و افزایش مناسبات اتحادیه اروپا با کشورهای شرقی ادامه خواهد یافت و در مقابل روس ها تحت هیچ شرایطی اجازه ورود به خط قرمز خود را نخواند داد و حتی در این رابطه حاضر به جنگ نیز هستند/ تحولات اخیر رخ داده در اوکراین بار دیگر اختلافات کلان آمریکا و روسیه را در جهان و به خصوص منطقه اوراسیا آشکار کرد. کشورهای غربی که در سال ۲۰۱۳ به کرات شاهد موفقیت دستگاه دیپلماسی روسیه بودند پیروزی دیگری را برای مسکو در اوکراین برنتافتند و از فرصت پیش آمده در بازی های المپیک زمستانی سوچی بیشترین بهره را برده و دولت قانونی اوکرین را ساقط نمودند. روس ها که هزینه های کلانی را برای این بازی ها صرف کرده بود، بالاجبار چند روزی را منفعل باقی ماندند تا سرانجام و در پایان المپیک زمستانی همانند خرسی تازه از قفس پریده مخالفت خود را با سیاست های غرب در حوزه منافع حیاتی خود ابراز کرد. در هر حال آن چه که اهمیت دارد این است که قضیه اوکراین به سایر مسائل کلیدی مورد اختلاف بین مسکو و واشنگتن اضافه شد. اگر در سابق مسائلی همانند بحث هسته ای ایران، مسائل سوریه و مهم تر از همه سپر دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپا مهم ترین چالش بین آمریکا و روسیه را تشکیل می داد، هم اکنون اوکراین نیز به این لیست اضافه شده است.

اکنون پرسش کلیدی این است که دلیل اصلی اختلاف بین روسیه و غرب چیست که گاها در برخی از کشورها بروز پیدا می کند؟ در مطلب پیش رو قصد داریم پاسخ به این پرسش را از زوایای مختلف مورد بحث و بررسی قرار دهیم. هرچند روسیه و امریکا در صحنه جهانی دارای اختلافات عمده ای می باشند، اما در این مطلب عمده تمرکز بر سر مسائل و موضوعاتی است که به نحوی با منطقه اوراسیا ارتباط پیدا می کند.

خارج نزدیک و اهمیت آن برای روسیه

بعد از فروپاشی شوروی که اندیشمندان از آن به عنوان بزرگ ترین فاجعه ژئوپلیتیک قرن بیستم یاد می کنند، برای برخی روس ها قابل باور نبود که کشوری به بزرگی شووری به یک باره پاره پاره شده و به جمهوری های ۱۵گانه تقسیم شود. منافع وسیع روسیه در جمهوری های برجای مانده از شوروی باعث شد تا روس ها هیچ گاه نتوانند از این جمهوری ها دل بکنند و این امر موجب شد تا پس از مدتی اندک بعد از فروپاشی شوروی، کرملین این منطقه را حوزه منافع حیاتی خود بداند. عنوان خارج نزدیک(near abrod) نشان دهنده اهمیت این منطقه برای روسیه است و هم اکنون کلیه احزاب و گروه ها در روسیه فارغ از اختلافات داخلی بر این امر صحه می گذراند که مسکو باید اهمیت ویژه ای برای این حوزه قائل شود. حتی در مقاطعی برخی از شخصیت های موثر روس نظیر "ولادیمیر ژیرینوفسکی" رهبر حزب لیبرال دموکرات از الحاق مجدد برخی جمهوری ها به روسیه حمایت می کنند. چنان چه گفته شد اهمیت این حوزه برای روسیه آن چنان بالاست که نسبت به حضور کشورهای خارجی بسیار حساس می باشد. همین امر باعث شده تا روس ها همواره حضور کشورهای خارجی در حوزه منافع حیاتی خود را برنتابند و به انحاء مختلف تلاش نمایند تا این چالش را حل و فصل نمایند.

گسترش ناتو به شرق

با وجود این که برخی ها بر این باور بودند که بعد از فروپاشی شوروی و شکست کمونیسم و اردوگاه شرق، دیگر رقابتی کلیدی بین روسیه بیرون آمده از دل شوروی با اردوگاه غرب نخواهد بود، اما به زودی نادرستی این دیدگاه به اثبات رسید. هرچند سازمان ناتو بعد از سقوط کمونیسم و بی اعتبار شدن پیمان ورشو، فلسفه وجوی خود را از دست داده بود، اما مجددا با بازتعریف نقش های جدید نشان داد همچنان خواستار گسترش نفوذ به سمت روسیه و کشورهایی است که احتمال چالش آفرینی برای غرب را دارند. نخستین دور گسترش ناتو در نشست واشنگتن (آوریل ۱۹۹۹) و با الحاق سه کشور جمهوری چک، مجارستان و لهستان، بدون این که تهدید خاص امنیتی متوجه روسیه کند، پایان یافت. در موج دوم گسترش ناتو نیز در سال ۲۰۰۴ هفت کشور بلغارستان، رومانی، استونی، لیتوانی، لتونی، اسلونی و اسلواکی به عضویت ناتو درآمده و اعضای ناتو به ۲۶ کشور رسید. در این مرحله نیز روسیه موضعی توام با پذیرش مکرهانه اتخاذ کرد. اما از آنجا که به نظر می‌رسد مرحله آینده و یا موج سوم گسترش ناتو به شرق که احتمالا به مرزهای روسیه خواهد رسید، حساسیت‌های بسیاری در مسکو ایجاد کرده و روابط این کشور با ناتو را به شدت زیر تاثیر قرار داده است. هم از این رو، بهبود روابط روسیه و ناتو در مقطع کنونی و تاثیر آن بر ادامه گسترش ناتو به شرق از جمله مسائلی است که نظر کارشناسان را به خود جلب نموده است. در آن زمان رویکرد روسیه پوتین نسبت به گسترش ناتو بیشتر ملایم شده بود و روس ها دیگر گسترش ناتو را ویران ‌کننده امنیت ملی خویش تلقی نمی‌کردند. هرچند روسیه نمی‌توانست حامی گسترش ناتو باشد، اما تغیر در رویکرد روسیه این امر را ناممکن ساخت که چشم انداز یک گسترش چشم گیر باعث یک منازعه بزرگ میان روسیه و ناتو ‌بشود.

اما مناسبات خوب بین روسیه و ناتو دیری نپایید و با حوادثی از قبیل جنگ روسیه با گرجستان در اوت ۲۰۰۸ تیره شد و در سراسر سال ۲۰۰۹ نیز به نحو محسوسی بر نحوه تعامل مسکو و بروکسل تاثیر داشت. با این وجود و به دنبال جریان‌یابی روند بهبود روابط میان آمریکا و روسیه و همچنین نیاز ناتو به همکاری با روسیه در عرصه‌های مختلف از جمله افغانستان و بی‌ثمربودن رویکرد تخاصمی در قبال این کشور، روند عادی سازی روابط میان طرفین در مارس ۲۰۰۹ آغاز شد. اما این روند نیز با وقایعی از جمله موضوع عضویت گرجستان و اکراین در ناتو، رزمایش ناتو در گرجستان، رزمایش مستقل روسیه در قفقاز شمالی و مانور نظامی روسیه و بلاروس و درخواست وزرای خارجه ناتو از روسیه برای باز‌پس‌گیری استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی همچنان ادامه داشت و در برخی موارد اسباب بروز جنگ‌های لفظی میان طرفین را فراهم می‌آورد.

سپر دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپا

بدون شک طی سال های اخیر مهم ترین موضوع مورد اختلاف بین روسیه و آمریکا بحث سپر دفاع موشکی بوده است. بر اساس این طرح امریکا قرار است سیستمی دفاعی را در برخی از کشورهای شرق اروپا مستقر نماید که با مخالفت شدید روس ها مواجه شده است. جرج بوش رئیس جمهور سابق آمریکا با بیان این امر که کره شمالی و ایران تهدیداتی برای امنیت اروپا و آمریکا هستند، به زعم خود برای رفع تهدید موشک های ایران بر آن شد تا طرح سپر دفاع موشکی آمریکا را در دو کشور جمهوری چک و لهستان استقرار دهد. با این حال همگان به خوبی می دانستند که هدف اصلی این سیستم ها مسکو می باشد. این امر با مخالفت شدید روسیه مواجه شده است، چرا که قدرت هسته ای روسیه را با محدودیت هایی مواجه می کند. از آن مقطع مساله سپر دفاع موشکی به اختلاف اصلی بین مسکو و واشنگتن تبدیل شد. دوران بوش جنگ طلب و سیاست خارجی تهاجمی وی سرانجام به پایان رسید و این امیدواری پیدا شد که دوران باراک اوباما مناسبات بین آمریکا و روسیه بهبود پیدا کند. در این مقطع طرحی به نام "ریست" سبب بهبود نسبی روابط دو کشور شد، اما پایان دوران ریاست جمهوری دیمیتری مدودف رئیس جمهور روسیه و روی کار آمدن مجدد ولادیمیر پوتین سبب شد بار دیگر رقابت ها بین دو ابرقدرت سابق جنگ سرد شدت گیرد. هرچند دوران اوباما تغییراتی در سپر دفاع موشکی این کشور ایجاد شد، اما این امر نتوانست موجب بهبود روابط دو کشور شود و اختلافات مسکو و واشنگتن روز به روز شدیدتر شد.

ترس از احیای شوروی

آغاز تلاش روس ها برای ایجاد اتحادیه گمرکی بین کشورهای منطقه اوراسیا باعث نگرانی برخی کشورهای غربی شده است. اتحادیه گمرکی که هم اکنون شامل کشورهای روسیه، بلاروس و قزاقستان است در تلاش است تا برخی از جمهوری های دیگر منطقه را نیز راضی به عضویت در این ساختار روس محور کند. جمهوری های ارمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان نیز هم اکنون در آستانه عضویت در اتحادیه گمرکی هستند و از قضا یکی از دلایل اصلی تحولات اوکراین نیز همین بحث اتحادیه گمرکی بود. نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که در زمان فروپاشی شوروی این سه جمهوری قزاقستان، بلاروس و اوکراین بودند که به همراه روسیه تصمیم نهایی در زمینه پایان دادن به اتحاد شوروی را گرفتند. به غیر از اوکراین که تلاش ناموفقی برای عضویت این کشور در اتحاد یه گمرکی صورت گرفت دو کشور دیگر هم اکنون عضویت این اتحادیه را دارند. این امر باعث شده است تا برخی سیاست مداران غربی رهبری مسکو در اتحادیه گمرکی مشترک با کشورهای بلاروس و قزاقستان را جبهه ای جدید از سوی مسکو جهت احیای مجدد شوروی تلقی نمایند. برخی از مقامات غربی بر این اعتقادند که روسها خواهان آن هستند که با فشار بر روی کشورهای منطقه اوراسیا، آن ها را تحت اتحادی به عنوان اتحادیه اوراسیا گرد آوری کند. از نظر مقامات، این اتحادیه سیاسی-اقتصادی که "ولادیمیرپوتین" رئیس جمهوری روسیه درصدد بسط و توسعه آن می باشد، خواهان متحدکردن کشورهای منطقه به دور روسیه همانند زمان شوروی است. با وجود رد این امر از سوی کرملین، غربی ها نگران این امر هستند که روسیه با گردآوری مجدد کشورهای منطقه اوراسیا سعی در ایجاد اتحادی جدید همانند شوروی داشته باشد.

اوکراین و امکان تسری این امربه دیگر کشورها

هرچند روسیه در روزهای المپیک سوچی به علت اولویت دادن به این بازی ها واکنش خاصی از خود درباره تحولات اوکراین نشان نداد، اما بعد از پایان این بازی ها دست به ضد حمله ای زد که مجموعه کشورهای غربی را شگفت زده کرد. روسیه با اعزام نیروهای روسی به غرب این کشور و انجام مانورهای عظیم نشان داد که قصد عقب نشینی از صحنه اوکراین را ندارد. علاوه بر این روس ها در شبه جزیره کریمه که دارای اهمیت بالای استراتژیک برای مسکو است، مستحکم ترین رویکرد را از خود نشان دادند و تهدید کشورهای غربی به تحریم و تهدید نتوانست کرملین را از مواضع خود باز دارد. هرچند غربی ها روسیه را محکوم به دخالت نظامی در کریمه می کردند، اما روس ها با استفاده از رویکرد نرم افزاری بر آن شدند تا با استفاده از ابرازی به نام روس تبارها سیاست های خود را در کریمه به مرحله اجرا بگذارند. در پی این سیاست همه پرسی استقلال کریمه از اوکراین برگزار شد و اکثریت قریب به اتفاق مردم این شبه جزیره الحاق به روسیه را انتخاب کردند. پس از آن نیز پوتین سریعا سند الحاق کریمه به روسیه را امضا کرد و این شبه جزیره بار دیگر ضمیمه روسیه شد. نکته مهم این است که هرچند روسیه در بحران آبخازیا و اوستیای جنوبی با استفاده از حمله نظامی به گرجستان از منافع حیاتی خود دفاع کرد، اما در بحران اوکراین بدون تأکید صرف بر نیروی نظامی و با استفاده از ابزارهای دموکرتیک نشان داد که تحت هیچ شرایطی اجازه عبور از خط قرمزهای خود را نخواهد داد. مشخصا روس ها طی سال های ��خیر نشان داده اند که تحت هیچ شرایطی اجازه ورود به خط قرمز خود را نخواند داد و حتی در این رابطه حاضر به جنگ نیز هستند.

موضوع مهم دیگر این که احتمال رخ دادن تحولاتی از نوع اوکراین در دیگر کشورهای منطقه اوراسیا دور از ذهن نیست. گسترش ناتو به شرق و افزایش مناسبات اتحادیه اروپا با کشورهای شرقی موضوعی نیست که با پیش آمدن مواردی همچون حمله روسیه به گرجستان و یا بحران اوکراین متوقف شود. غرب برای کنترل روسیه نیازمند آن است تا به مرزهای این کشور نزدیک شود. موفقیت غرب در اوکراین بدون شک در پیشبرد این سیاست تاثیر بسزایی خواهد داشت و شاید یکی از دلایل اصلی متوسل شدن روسیه به قوای نظامی و اعزام آن به شبه جزیره کریمه، برای جلوگیری از تحقق این موضوع باشد.

هرچند پس از فروپاشی شوروی بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که نفوذ روسیه با توجه به دشواری های اقتصادی و سیاسی این کشور رو به زوال نهاده ولی به زودی نادرستی این تحلیل مشخص شد. از اکنون نیز می توان با جرات این پیش بینی را مطرح کرد که در صورت رخ دادن تحولاتی نظیر اوکراین در جمهوری های پیرامونی روسیه، شاهد دخالت مسکو خواهیم بود. آنچه که اهمیت دارد این است که روسهای ساکن در خارج نزدیک همواره ابزاری مهم برای دخالت روسیه در جمهوری هایی است که مسکو در آنجا منافع حیاتی دارد.

افزایش اختلافات امریکا و روسیه و فرصت های ایران

طی هفته های اخیر بحث تحولات اوکراین و اختلافات بین شرق و غرب در ایران نیز به صورت دقیق رصد شد. در این رابطه هم دولت و هم مطبوعات هرکدام به نحوی رویدادهای منطقه را مورد بحث و بررسی قرار دادند. از یک طرف روزنامه های طیف اصلاح طلب با حمایت از موضع غرب گرایان اوکراینی، یولیا تیموشمکو را قدرتمندترین فرد در این کشور اروپای شرقی معرفی کردند و تغییرات رخ داده را انقلابی برای آزادی تفسیر نمودند. از طرف دیگر روزنامه های اصول گرا تحولات رخ داده را کودتایی دانستند که نقش کشورهای غربی در آن بسیار آشکار بوده است.

فارغ از این که رسانه های داخلی از کدام طرف درگیر در اوکراین حمایت کرده اند باید به بیان تحلیلی واقع بینانه از این امر پرداخت. با وجود برخی اعتراضات داخلی در اوکراین و فساد داخلی در این کشور، اما بدون شک تحولات رخ داده در این کشور درگیری غیرمستقیم بین آمریکا و روسیه بوده است. اکنون پرسش کلیدی این است که بهترین سیاست برای جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با تحولات اوکراین باید چگونه باشد. باید به این نکته توجه کرد که طی سال های گذشته که روابط آمریکا و روسیه دوران بهبودی نسبی خود را طی می کرد این همگرایی باعث شد تا شدیدترین تحریم ها علیه ایران در رابطه با موضوع هسته ای اتخاذ شود. اما اکنون که همگرایی شرق و غرب جای خود را به واگرایی شدید داده است، ایران در صورت اتخاذ سیاستی منسجم و واقع گرایانه می تواند از فرصت های پیش آمده بیشترین بهره را ببرد. با وجود این که روسیه و ایران همواره از پتانسیل های بالایی برای بهبود مناسبات برخوردار بوده اند، اما سطح مبادلات اقتصادی دو کشور بسیار پایین است. شرایط کنونی می تواند سبب تغییراتی شده و این انگیزه را به وجود بیاورد که روابط سیاسی و اقتصادی تهران و مسکو به سطح جدیدی برسد. شاهد این امر را نیز می توان گزارش اخیر رسانه ها درباره معامله نفت در برابر کالا بین روسیه و ایران دانست. از طرف دیگر این فرضیه را می توان مطرح کرد که روس ها عمده تلاش خود را در رابطه با درگیری با غرب در زمینه کریمه می گذارند. این امر موجب می شود که مسکو همانند گذشته با کشورهای غربی در زمینه مذاکرات هسته ای گروه ۱+۵ با ایران همکاری و همیاری نداشته باشد. هرچند دولت ایران در حال حاضر در تلاش است تا در مذاکره با کشورهای غربی اثر تحریم ها را کاهش داد، اما بهبود روابط با مسکو نیز می تواند خود به خود اثر تحریم ها را کم تر از گذشته کند. علاوه بر این، غرب در قبال کاهش تحریم ها خواستار عقب نشینی ایران از مواضع هسته ای خود است، در حالی که تهران به هیچ قیمتی نمی خواهد از خطوط قرمز خود تدول نماید حتی اگر به قیمت افزایش تحریم ها باشد.

با این حال جمهوری اسلامی باید در رابطه با تحولات صورت گرفته اوکراین، موضعی منطقی را اتخاذ نماید. از یک طرف این موضع را محکوم نماید که عده ای با حمایت خارجی و ایجاد اغتشاشات، دولتی قانونی را از کار برکنار نموده اند. آنچه در اوکراین رخ داد این بود که مخالفان دولت با ایجاد درگیری های شدید و پشتیبانی خارجی توانستند دولت قانونی و از طریق انتخابات روی کار آمده ویکتور یانوکوویچ را برکنار نمایند. از طرف دیگر ایران باید در این رابطه که هر منطقه ای در هر کشوری به بهانه حق دفاع از سرنوشت با برگزاری رفراندوم استقلال خود را نشان دهند، نیز موضع گیری داشته باشد.

منبع:
افزایش چالش های آمریکا و روسیه و فرصت های ایران/احسان تقوایی/بصیرت/شنبه ۰۲ فروردین ۱۳۹۳

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.