اقتصاد لیبرال - اقتصاد اسلامی ۱۳۹۶/۶/۲۰ - ۸۷۸ بازدید

با سلام ،چرا انقلاب اسلامی ایران نتوانسته است اقتصاد کشور را از نگاه لیبرالیستی سرمایه داری بعد از حدود چهل سال از پیروزی انقلاب پاکسازی کند؟ مشکل کجاست؟ لطفا جوابی علمی و مستدل و مختصر ارسال کنید.با تشکر

با سلام به شما دانشجوی گرامی از این‌که این مرکز را برای بیان نظرات خود انتخاب نموده‌اید قدردانیم. امیدواریم در ادامه به همفکری قابل توجهی دست یابیم. به صورت خلاصه چرایی این موضوع را می توان در دلایل ذیل مورد تحلیل قرار داد:
۱. فقدان الگوی بومی و به روز پیرامون اقتصاد اسلامی متناسب با شرایط زمانی و مکانی و کاستی های مربوط به تولید علم
۲. عدم اعتقاد برخی از مسئولان اجرایی و اقتصادی به اقتصاد اسلامی
۳. موانع و محدودیت های پس از انقلاب همانند شرایط جنگ، دوران سازندگی و تحریم های مستمر در کنار ساختار معیوب و وابسته اقتصادی، مدیران را به سردرگمی، روزمره گی و عدم اتخاذ راهبردهای اصیل اسلامی در حوزه اقتصاد کشانده است. براى روشن شدن این مطلب، آنچه در سطح جهانى به طور کلان، مى تواند بررسى شود، سه نظام اقتصادى است: اقتصاد سرمایه دارى (کاپیتالیسم)، سوسیالیستى و اسلامى. در حال حاضر، بلوک سرمایه دارى در جست و جوى گسترش هر چه بیشتر فرهنگ و نظام اقتصادى خود، در سطح جهان است و هدف از آن نیز، چیزى جز سرازیر کردن بیشتر سرمایه ها به جیب ابرسرمایه داران غربى نیست. در این نظام، روش هایى وجود دارد که براى انسان ها بسیار ظالمانه و براى بشر خسارت بار است. دیگر اقتصاد سوسیالیستى که آن هم دربردارنده آسیب هاى دیگرى است. بنابراین «نظام اسلامى» باید اقتصاد خود را بر اساس اصول ویژه خود، مبتنى کند و در پرتو آن اصول، راه کارهاى تعامل اقتصادى در سطح بین الملل را بیابد و پایه ریزى کند. در عین حال، نباید پنداشت که مخالفت اسلام با سرمایه دارى، به معناى نفى همه مناسبات اقتصادى برآمده از این سیستم است؛ بلکه پاره اى از مناسبات آن، با روح اسلام سازگار و بعضى دیگر ناسازگار است. نکته دیگرى که مى توان به آن توجه داشت، مسأله علم اقتصاد - نه مکتب هاى اقتصادى - است. به عبارت دیگر مى توان پرسید موضع اسلام در برابر «علم اقتصاد جدید» چیست؟

اسلام و علم اقتصاد

گفتنى است که «علم اقتصاد»، بیانگر اصول و قواعد کلى حاکم بر رفتار اقتصادى انسان ها است و در واقع ماهیت کشفى دارد؛ نه هنجارگذارى. به عبارت دیگر، علم اقتصاد ماهیت توصیفى (Descriptive) دارد، نه هنجارى (Normative)؛ مثلاً علم اقتصاد مى آموزد که ارزشِ (Value) اضافى، تابعى از نظام عرضه و تقاضا (Supply & Demand) است. به موجب این قاعده، فزونى عرضه بر تقاضا، موجب کاهش قیمت و زیادى تقاضا بر عرضه، موجب بالا رفتن قیمت ها مى شود. این انگاره به عنوان یک واقعیت، در تفسیر چگونگى تعیین قیمت ها در مناسبات اقتصادى، در دانش اقتصاد بیان مى شود. اما اینکه آیا ما مجاز هستیم، براى بالابردن قیمت ها از عرضه کالاهاى مورد نیاز مردم، خوددارى نموده و آنها را احتکار کنیم یا نه، پاسخى در علم اقتصاد ندارد؛ بلکه این مکتب اقتصادى است که تعیین کننده است. لیبرالیسم اقتصادى، بر اساس آرمان هاى مرکانتلیستى و سوداگرایانه و بر اساس آموزه «لسه فر» (Laissez Fair) آن را تجویز مى کند و مکتب اقتصادى دیگرى بر اساس آرمان عدالت گرایانه، آن را نفى مى کند. بنابراین حکومت دینى - مانند هر حکومت دیگرى - مى تواند از علم اقتصاد در برنامه ریزى هاى اقتصادى بهره مند شود؛ اما روش هاى برگزیده را با هنجارهاى دینى، هماهنگ مى سازد و روش هاى همساز با ارزش هاى دینى را توصیه و تجویز مى کند. براى آگاهى بیشتر ر.ک: صدر، سیدمحمد باقر، اقتصاد ما، ج ۱ و ۲. اقتصاد اسلامی چیست؟ پیرامون اقتصاد اسلامی دیدگاههای مختلفی وجود دارد شاید بتوان در توضیح بهترین تعریف از نظام اقتصادی اسلام گفت :«نظام اقتصادی اسلام مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری و روابط اقتصادی است که در حوزة تولید و توزیع و مصرف از آیات و روایات به کمک تحلیلهای عقلی استنباط می‌شود. این الگوها و رفتارها بین افراد یک نظام در جهت اهداف مورد نظر، پیوندی ایجاد می‌کند که مبتنی بر مبانی بینشی و مکتبی خاص آن نظام است» در یک نگاه جامع تر می توان اقتصاد اسلامی را اقتصادی واقع گرا، اخلاق گرا و دانش مدار دانست. البته در زمینة نظام اقتصادی اسلام دیدگاههای متعددی وجود دارد؛ برخی می‌گویند اسلام در باب اقتصاد چیزی جز یک دسته احکام وضعی و تکلیفی ندارد، یعنی می‌گویند فقه اسلام، همان اقتصاد اسلامی است. دسته‌ای می‌گویند: قواعدی تحت عنوان اصول کلی در اقتصاد اسلامی وجود دارد و ما نظام اقتصادی را در این چارچوب و اصول برنامه‌ریزی می‌کنیم.شبیه این بحث را شهید صدر نیز مطرح کرده است. او در این باره می‌گوید: اسلام علاوه بر فقه، مکتب اقتصادی دارد، و مکتب اقتصادی آن روشی است که اسلام برای حل مشکلات اقتصادی برگزیده، منتها این روش را منحصر کردند به اصول کلی و زیر بنایی، مثلاً اینکه آیا دولت باید در اقتصاد نقش داشته باشد یا نه؛ لیبرالیست می‌گوید که دولت کمترین دخالت را دارد. سوسیالیست می‌گوید دولت بیشترین دخالت را دارد. اسلام هم اصولی را در رابطه با دخالت دولت در اقتصاد بیان کرده است. دسته‌ای دیگر معتقدند اسلام علاوه بر بیان یک دسته از اصول، دارای نظام اقتصادی است، حتی در حال حاضر برخی معتقدند که ما علم اقتصاد اسلامی هم داریم. (نظام اقتصاد اسلامی، هست‌ها و بایدها، حجت الاسلام والمسلمین میر‌معزّی، پایگاه اطلاع رسانی رسا نیوز ) در ادامه جهت تبیین دقیق تر بحث پیرامون اقتصاد اسلامی گزارشی از میزگرد همایش اقتصاد اسلامی با حضور آقایان حجة الاسلام والمسلمین غلامرضا مصباحی، دکتر مسعود درخشان، حجةالاسلام والمسلمین مهدی هادوی تهرانی،دکتر ایرج توتونچیان، دکترعلی صادقی تهرانی ارائه می شود که به این موضوع می پرازد که آیا اقتصاد اسلامی معنی دارد یا نه؟ پیشینة تاریخی وچشم انداز آن چیست؟‌ دکتر درخشان: پیشینة تاریخی اقتصاد اسلامی به زمانی بازمی گردد که حرکت های آزادی بخش در کشورهای درحال توسعه و بویژه اسلامی، شکل گرفت و اندیشمندان و متفکرینی کوشش کردند در مقابل نفوذ فرهنگ ها، باورها و ارزش های مختلف با تکیه بر تعالیم اسلامی مقاومت کنند، آنها در مباحث اقتصادی و در دنیای دوقطبی با دو نظام سلطه جوی اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد سوسیالیستی مواجه بودند و برای طرحِ اسلام به عنوان یک نظام درمقابل آن دو، مباحث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دراسلام را مطرح کردند. آنها معتقد بودند همانطوری که اسلام نظام فرهنگی واجتماعی دارد، نظام اقتصادی نیز دارد و از آن زمان کوشش ها و تلاش ها برای اثبات وجود نظام اقتصادی اسلام، شدت گرفت، از آن تاریخ تاکنون، بیش از نیم قرن گذشته است و امروز درک ما از این مبحث، بسیار عمیق تر شده،‌ از نظر من اقتصاد به معنای شناخت قوانین اقتصادی و حتی به معنای تنظیم امور اقتصادی، یک علم است، زیرا به هر حال اگر منظور از اقتصاد، تنطیم امور اقتصادی هم باشد این تنظیم باید متکی بر علم باشد، تحلیلهای اقتصادی،‌ تحلیلهای علمی است اما کلمه دوم، ترکیب اقتصاد اسلامی واژة اسلام است، منظور چیست؟ آیا مجموعه ای از احکام یعنی فقه الاقتصاد مورد نظر است، آیا مراد برداشتهایی متکی بر جهان بینی اسلامی است، آیا ایجاد یک نظام اقتصادی بر مبنای نظریه های فقهی مورد نظر است؟ به نظر من همة‌ اینها می تواند باشد و هست. اما درقسمت اول و مفهوم اقتصاد به مثابة علم، می دانیم که علم کشف حقایق است و این کشف هیچ گاه کامل نخواهد شد؛ بلکه ما به سمت درک عمیق تر از مسایلی که درمقابل ما قرار دارد می رویم، در زمینه اقتصاد ما به دنبال درک عمیق تر از قانونمندی های اقتصادی، رفتارهای اقتصادی فرد یا نهاد و رفتار اقتصادی در سطح کلان و بین المللی هستیم. بنابراین، این سؤال مطرح است که اگر علم اقتصاد به معنای شناخت است، روش شناخت کدام است؟ درتاریخ علم اقتصاد، حداقل دو روش عمده برای شناخت مطرح شده است: ‌روش اقتصاد سرمایه داری و روش اقتصاد سوسیالیسم. روش اقتصاد سرمایه داری، تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است؛ روشی که آدام اسمیت، ریکاردو، مالتوس و جان استوارت میل، به کمک آن رفتار اقتصادی را می شناختند و تحلیل می کردند، تاحدودی متفاوت از روش والراس و پیروان اوست و هر دوی اینها تقریباً متفاوت از روشی است که کینز و پیروان او در مورد تجزیه وتحلیل پدیده های اقتصادی به آن اعتقاد داشتند؛ اما به نظر می رسد همه اینها یک نقطه مشترک دارند؛ در همه اینها، حقایقی است و هریک از اینها بعدی از ابعاد پیچیدة رفتار اقتصادی جامعه را مورد بررسی قرار داده اند و کمک بسیاری به درک ما از ابعاد پیچیده اقتصاد کرده اند. در اقتصاد سوسیالیسم نیز روش تحلیل مارکس از قضایای اقتصادی که متکی بر منطق دیالکتیک ماتریالیستی درچارچوب تاریخی بود، منجر به کشف بسیاری از حقایق در زمینهء اقتصاد شد. باوجود نقایصی که در هردو روش شناخت سرمایه داری و سوسیالیسم وجود دارد اما هر دو کاشف حقایق بسیاری درباره اقتصاد از و این حقایق خود تشکیل دهندة بخشی از دانش بشری در این باره است که به آن علم اقتصاد می گوییم و ما بدون کاوش های ذهنی اندیشمندان و متفکران که بر اساس موازین منطقی وروش های عقلی صورت پذیرفته پدیده ای به نام دانش اقتصادی نداشتیم، اما یک اشکال وجود دارد و آن حاصل نگرش های تک بعدی است باید سعی کرد همه جوانب را مورد بررسی قرار داد، البته با توجه به پیشرفت های علمی حاصل شده در علم اقتصاد اگر تحلیلها جامع نیست این قطعاً به دلیل ساختارهای حاکم بر نظام اقتصادی است. از دیدگاه من، اگر شناخت علم اقتصاد فقط درچارچوب اقتصاد صورت بگیرد، آن شناخت، ناقص خواهد بود اما در صورتی که شناخت درقلمرو ارتباط اقتصاد با نظام های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و روند تاریخی شکل بگیرد به مراتب کامل تر خواهد بود، اگر اقتصاد را در بستر وسیعتری ببینیم در آن صورت، روش های شناخت متعارف وکلاسیک از پاسخ به خیلی از سؤالات عاجز است هرچند که توانایی های زیادی در زمینه اقتصاد کسب کرده اند، همچون روش هایی که در اقتصاد مارکسیستی بوده و توانایی زیادی در تفسیر روندهای تاریخی از تحولات اقتصادی داشته اند. اما مسأله اصلی این است که ما باید چارچوبی را که در آن شناخت اقتصادی را می طلبیم، به خوبی بشناسیم، بنابراین در واژه اول اقتصاد اسلامی شاهد هستیم که به چه میزان مشکلات، تنگناها و عقب ماندگی های علمی وجود دارد. درحال حاضر اقتصاد سرمایه داری، متکی بر ریاضیاتی است که اساساً مربوط به ریاضیات مکانیک است، از سوی دیگر برخی از اندیشمندان همچون فون نیومن نابغه بزرگ قرن بیستم ـ پنجاه سال پیش بحث تئوری بازی ها را مطرح کرد و معتقد بود تئوری بازی ها می تواند در درک حقایق اجتماعی، ما را یاری دهد، این تئوری ها پس از حدود چهل سال در نظریه های اقتصادی وارد می شود. بنابراین می بینیم اقتصاد باعلوم دیگر و با رشد و پیشرفت آنها، ارتباط دارد و از سوی دیگر خود نیز یک علم است و این علم با آنکه خیلی از مراحل پیشرفت را پشت سر گذاشته، اما تا مراحل تکمیلی خیلی راه درپیش دارد و عجیب آنکه انسان هرچه در علم به پیش می رود بیشتر درمی یابد که چقدر عقب است. درباره کلمه دوم و واژة اسلامی ، درطی مباحث جلسة امروز دریافتیم که در این قسمت نیز، تنگناها و مشکلات زیادی وجود دارد. ابتدا بحث احکام واقعی مطرح شد که گفتیم آن را نمی شناسیم، لاجرم احکام اجتهادی را بشناسیم زیرا فقیه همة تلاش خود را کرده است، اسناد را بررسی کرده، کتاب و سنت را از نظر گذرانده، نظر فقهای دیگر را مطالعه کرده و سپس به استنباط از یک حکم دست یافته است، هرچند که اطمینان کامل به صحت آن ندارد، اما چون همة زوایا را بررسی کرده، فعلاً آن حکم را می پذیریم تا بعد با توجه به اسناد دیگری که به دست می آید و دقتهای عقلی دیگری که صورت می پذیرد حکم بهتر دیگری استنباط شود، بنابراین، این قسمت هم در مرحلة رشد و شکوفایی است وهمانطور که در اقتصاد روش های متعددی وجود دارد. در اجتهاد هم روش های متفاوتی هست، روش اصولیین یک روش عقلی است،‌ فقهای اهل سنت نیز روش های خاص خود را دارند، بنابراین تنگناها در هردو واژه وجود دارد، اما نکته اصلی این است که هم اقتصاد و هم اسلام، هردو مبتنی بر علم هستند، زیرا روش اصولیین نیز یک روش علمی است. پس در پاسخ به این سؤال که اقتصاد اسلامی علم است یا نه، می توان باتوجه به آنچه گفته شد چنین بیان کرد که مبنای هر دو علم است و این علم باید با کاوش های عقلی و بادقت در ابعاد مختلف پدیده ها به دست بیاید، البته مسأله حساسی که ممکن است در اقتصاد اسلامی بوجود بیاید ناهماهنگی در درجات رشد این دو با هم است، می دانیم که علم اقتصاد به صورت شتابان و چشم گیری رشد کرده اما متأسفانه علم اصول، آن شتاب را از خود نشان نداده است، فقه ما با اینکه آن همه توصیه به نوآوری و ابداعات جدید در آن می شود، اما هنوز مباحثی را که مطرح می کند کم و بیش مباحثی است که در قبل از انقلاب تجاری و انقلاب صنعتی وجود داشته، به همین دلیل وقتی مباحث جدیدی چون بانک یا بورس مطرح می شود سعی می کنند این مباحث را تقسیم کنند تا به صورت موضوعاتی در بیاید که احکام فقهی اش وجود دارد،‌ چون فقه یعنی حکم و موضوع و استنباط حکم برای موضوع، اما این موضوعات باید موضوعات خاص باشند. چرا؟ زیرا قبل از تحولات جدید در اقتصاد، موضوعات از این سنخ بوده است، درحال حاضر، ما دربارة پدیده هایی مثل بورس ها، عملیات بورس و عملیات بانکی نمی توانیم حکمی استنباط کنیم. به گفته استاد مطهری، شاید ما نیاز داشته باشیم که برای تمام نظام سرمایه داری حکم استنباط کنیم، اما آن دید را از کجا بیاوریم. لازمه اش این است که شناخت کافی به اقتصاد و نظام سرمایه داری داشته باشیم، آن شناخت چگونه باید بدست بیاید؟ آن هم وظیفه اقتصاددان ها و علم اقتصاد است و کار فقهی نیست. بنابراین، می توان گفت همانطور که فقها، با تمام کمبودها به استنباط احکام می پردازند، اقتصاددانها نیز با تمام کمبود هایی که در علم اقتصاد است به مدیریت جوامع صنعتی پرداخته اند و همانگونه که نظام های اسلامی، با دریافت های موجود از احکام الهی مدیریت شده اند، نظام های بسیار پیچیدة صنعتی نیز با دانش اقتصادی موجود و با همة کمبودها در بعد نظری و نواقص بسیار زیادی که در آن به چشم می خورد مدیریت شده اند. بنابراین محور اقتصاد اسلامی علم است یکی علم اقتصاد و دیگری علم استنباط و اگر کوشش در پیشبرد این دو نشود، در هر یک، احتمال بروز بحران وجود دارد، نکته مهم این است که در حال حاضر کدام یک نیاز به رشد دارد و این نکته می تواند موضوع بحثهای بعدی باشد. حجة الاسلام و المسلمین هادوی تهرانی: اصطلاح اقتصاد اسلامی به دلیل آنکه دانش اقتصاد و مباحث مربوط به آن جدید است خود اصطلاح جدیدی است و همچنانکه اشاره کرده اند طرح موضوع اقتصاد براساس دیدگاه ها و روش های خاص از مکاتب دیگر آغاز شده است. اما واقعیت اقتصاد اسلامی ریشه درتاریخ اسلام دارد یعنی اسلام با ظهور خود در واقع یک اقتصاد نو را عرضه کرد، فلسفة اقتصادی خاصی را با خودش آورد و مکتب اقتصادی و نظام اقتصادی جدیدی با خود به همراه آورد. پیامبر اکرم(ص) درزمان خودشان سازوکار اقتصادی ویژه ای را با توجه به شرایط جزیرة العرب تحقق بخشیدند. بنابراین، سابقهء اقتصاد اسلامی، به قدمت اسلام است هرچند که این عنوان، عنوان جدیدی باشد. اما مقصود از اقتصاد اسلامی چیست؟ به اعتقاد من، ما باید بین فلسفة اقتصادی اسلام، مکتب اقتصادی اسلام، نظام اقتصادی اسلام و حقوق اقتصادی اسلام، با سازوکار اقتصادی وعلم اقتصاد، تفکیک قائل شویم. مکتب اقتصادی اسلام از سنخ مباحث کلامی وفلسفی است و روش کار در آنها، به شیوة مباحث اعتقادی و کلامی است. بحث نظام و مکتب، بحث فقهی است؛ البته با توجه به این نکته که ما باید درمباحث فقهی به بحث نظام سازی و شیوة استنباط مکتب، بیش از آنچه که تا حال پرداخته شده بپردازیم؛ یعنی در واقع، اصول فقهی مناسب، برای استنباط مکتب و نظام اقتصادی را عرضه کنیم، این اصول فقهی، نیاز به یک نظریة راهنما نیز دارد. نظریة اندیشة مدون، به عنوان یک نظریة راهنما به همین دلیل مطرح شد. حقوق اقتصادی، بحثی است که درفقه ما، به صورت گسترده به آن پرداخته شده وشیوه اش هم شیوة فقهی است. سازوکار اقتصادی ازکار مشترک علم اقتصاد و فقه حاصل می شود، اما آیا علم اقتصاد، اسلامی وغیراسلامی دارد؟ خود علم ادعایش این است که من به تحلیل واقعیتها و به کشف قوانین می پردازم. اما باید توجه داشت که ما درتحلیل واقعیتها و کشف قوانین، ناگزیر به داشتن یک سری مفاهیم راهنما پیش از پرداختن به علم هستیم. یک اقتصاددان باید بداند که انسان را چگونه تفسیر می کند، چه نگاهی نسبت به انسان دارد. این بحث، اقتصادی نیست. این از دیدگاه انسان شناختی و متافیزیکی او سرچشمه می گیرد. درواقع او پیش فرض های خود را نه از علم اقتصاد، بلکه در واقع از متافیزیک بدست می آورد. در بحث روشها نیز، همینطور است. درحال حاضر روش غالبی که وجود دارد روش پوزیتویستی است. پوزیتویسم یک مکتب فلسفی است، نه یک مکتب اقتصادی. یک نگرش متافیزیکی است که براساس آن یک سری آثار روش شناختی پیدا شده که امروز دراقتصاد و در خیلی از شاخه های دیگر علوم انسانی، به کار گرفته می شود. اما آیا این مبانی معرفت شناختی که پوزیتویستها پذیرفته اند و این آثار روش شناختی که پوزیتیویستها به آن منتهی شده اند، درست بوده است؟ این بحثی است که علم اقتصاد، متکفل پاسخگویی به آن نیست. باید در مباحث فلسفه به آن پاسخ داده شود، ولی تفاوت در این دیدگاهها، ما را به تفاوت در نگرش اقتصادی خودمان به معنای علم اقتصاد می رساند؛ یعنی اگر ما امروز در اقتصاد توصیفی از Descriptive Economics به Positive Economics تعبیر می کنیم، به این دلیل است که نگرش ما، پوزیتویستی است. اگر ماPoperian بودیم می گفتیم Negative Economics و نه Positive Economics. ولی چون ما پوزیتیویست هستیم و فعلاً این نگرش بر اندیشة علوم انسانی سیطره دارد، تعبیر می کنیم به پوزیتیویسم. حالا اگر ما مبانی معرفت شناختی و مبانی انسان شناختی خودمان را تغییر می دادیم، روش شناسی های جدید مطرح می کردیم و روش شناسی خود را تنها براساس تجربه گرایی به معنای خاص کلمه قرار نمی دادیم، در نتیجه علم هم تغییر می کرد و در آن صورت ما می توانستیم از اقتصاد اسلامی یعنی علم اقتصادی که مبتنی بر پیش فرضهای سازگار با مفاهیم و فلسفة اسلامی است، علمی که مبتنی بر روشها و متدولوژی سازگار با روشها و معیارهایی پذیرفته شده در اسلام سخن بگوییم است، حالا ممکن است این علم اقتصاد اسلامی، در خیلی از نقطه ها، با علم اقتصاد متعارف یعنی مثلاً علم اقتصاد پوزیتیویستی مشارکت هم داشته باشد، اما نقاط مفارقت هم خواهیم داشت. وقتی ما اساس تحلیل خودمان را در مباحث اقتصادی بر تحلیل رفتار انسان می گذاریم، نگرش ما نسبت به انسان در تحلیلهای ما، نقش مستقیم خواهد داشت. بنابراین ما در همة این حوزه ها می توانیم از اقتصاد اسلامی سخن بگوییم، در واقع، اقتصاد اسلامی یک عنوان جامعی است که بر تمام این مفاهیم صدق می کند. اما بحثی هم دربارة پیشینه اقتصاد اسلامی و چشم انداز و آینده آن مطرح است. در مورد آینده، باید عرض کنم، اگرچه ما درحوزة استنباط مکتب و نظام اقتصادی مشکل داریم و در حوزة حقوق اقتصادی و مکتب اقتصادی کارهای خوبی شده و اندیشمندانی همچون شهید صدر و برخی دیگر در حوزة نظام اقتصادی، کارهایی انجام داده اند، اما همة اینها، نیاز به تکمیل دارد و شکی نیست که درحوزة فلسفة اقتصادی اسلام، کمتر کار شده است. با این وجود، این به معنای آن نیست که ما درحوزة علم اقتصاد اسلامی از مکتب و نظام و فلسفة اقتصادی اسلام، خیلی جلوتر هستیم. چون ما در این بحث احتیاج به کار جدی داریم تا ببینیم در مباحث اقتصادی ما، چه مقدار پیش فرضهای متافیزیک نقش دارند. مشکل جدی مباحث اقتصادی ما این است که چون فارغ از پیش فرضهای متافیزیک، مورد مطالعه قرار می گیرد، تصور می شود که اینها فارغ از پیش فرضهای متافیزیک هستند. اینگونه مطالعه، بخصوص در کشور ما و کشورهایی که در آنها اقتصاد به شیوة آمریکایی تدریس می شود، به صورت جدی مطرح است، کشورهایی که به اقتصاد تحلیلی، گرایش بیشتری دارند، از این جهت یک مقدار جلوترند. آنها بیشتر به مباحثی چون فلسفة اقتصاد و پیش فرضهای علم اقتصاد توجه دارند و این قسمت واقعاً نیاز به کار جدی دارد؛ یعنی ما باید به تمام روشهایی که در علم اقتصاد وجود دارد از این منظر نگاه کنیم، که بر چه پیش فرضهای متافیزیکی استوار است و این پیش فرضها تا چه حد مورد قبول است. به اعتقاد من، اگر بخواهیم به جایی برسیم که بتوانیم یک عرضة مثبت و موفق از اقتصاد اسلامی داشته باشیم نیاز به یک بازنگری و کار جدی در حوزه های فقه، اصول فقه، مباحث کلامی و فلسفی و هم در حوزة علم اقتصاد داریم. آقای دکتر صادقی تهرانی: بسم الله الرحمن الرحیم: من نیز مفهوم اقتصاد اسلامی را از مفهوم علم اقتصاد اسلامی جدا می کنم؛ همچنانکه مفهوم نظام سرمایه داری را از مفهوم علم اقتصاد و مفهوم نظام سوسیالیستی را از آن جدا می دانیم. ابتدا باید مفهوم اقتصاد را در این مباحث بشناسیم و تعریفی از آن ارائه دهیم تا مثلاً یک محقق بداند برداشت ما از اقتصاد چیست. من بحث را از توان انسان بهینه ساز شروع می کنم؛ یعنی انسانی که آفریده شده تا بتواند با تفکر و تدبر خود زندگی کند. این انسان، خردمند است، خردِ جمعی هم دارد و به خوبی می داند که باید با یاری دیگران قوانین و ضوابط و مرزها را مشخص کند تا بتواند بهینه سازی کند و آنرا ادامه دهد، انسان چنان آفریده شده که از میان گزینه های مختلف، حق انتخاب دارد و با توجه به ارزشهایی که می شناسد میان انتخاب ها اولویت بندی و ارزش گذاری می کند و سپس دست به انتخاب می زند. در تفکری که انسان را آزاد، مختار و بهینه ساز می بیند، وجود مکتب، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. مکتب، یک منبع بزرگ از ارزشهاست و دین یکی از مهمترین منابع ارزش برای بشر است. تفاوت دین با مکتبهای دیگر در این است که دین در فضای خالی می آید و خرد و تعقل را به کار می گیرد. هنگامی که پیامبران مبعوث می شدند، امکانات و توانایی های مادی نداشتند، اما جذبه شخصیتشان، منطقشان و نشانه هایی که از سوی خداوند می آوردند، خرد را مجذوب می کرد و به تدریج خرد تبدیل به عشق می شد. پیامبران را ببینید، پس از گذشت قرن ها و هزاره ها، هنوز انسان ها دلباخته آنها هستند و به آنها عشق می ورزند، درحالی که بسیاری از سلاطین، پادشاهان و قدرت ها آمدند و رفتند و با همه آثار مادی که از خود به جای گذاردند، امروز باید بگردیم تا پیدایشان کنیم که چگونه بودند. پس بشر خردمندی که بهینه ساز است به مکتب احتیاج دارد و سرچشمه اصلی مکتب نیز در تمدن بشری، دین بوده، زیرا دین، به اصطلاح، به عمق می رفته و مکاتب دیگر درسطح بوده اند. اگرچه آنها هم مؤثر بودند و هنوز نیز در فرهنگ ها حضور دارند، ولی همه رنگ و بوی مذهب راگرفته اند. به عبارت دیگر، تفکر مذهبی بر همة ابعاد فرهنگ غلبه پیدا کرده است و حتی مسایل عرفی را نیز انسانها در قالب مذهب و اعتقاداتشان قرار می دهند. در میان اقتصاددان ها، برخی فلسفه انسانی را پذیرفته اند و در تئوری های خود دخالت داده اند. یک انسان مختار، در اداره زندگی خود و جامعه بهینه ساز و توانمند است و نیاز به قانون و حکومت را نیز می داند، اما با این حال انسان به شدت محتاج ارزشهاست و دین اسلام، یکی از کانون های بزرگ ارزش ها بوده است. پیامبر اسلام(ص) سیزده سال این اصول و ارزشها را ترویج دادند و ده سال نیز به عنوان اولین و بهترین مسلمان با آن اندیشه اسلامی و قرآنی، قدرت را به دست گرفتند تا کار کنند. بی تردید تصمیم گیری های پیامبر(ص)، همه متأثر از مبانی متعالی اسلام بود که به آن عشق می ورزیدند و لذا تمام رفتار پیامبر را می توان سیاستگذاری و طراحی حقوقی و اقتصادی اسلام نام برد که اسوة تفکر صحیح در اسلام است. سخنان پیامبر(ص)، نشأت گرفته از وحی است؛ پس وقتی مسئولیت حکومت به او اعطا شد، رفتارش و زندگی اش را براساس وحی تنظیم می کند و لذا پیامبر(ص)، سیاستگزاری می کند و این سیاستگذاری ها با عشق در مردم نهادینه می شود؛ یعنی مبتنی بر حقوق و قانونمند می شود و فقه بوجود می آید و مردم هم یک فرهنگ جدید می گیرند. پیامبر(ص)، هیچ نهادسازی جدیدی نمی کند، هیچ روش جدیدی طراحی نمی کند؛ اما با توجه به آموزه های وحی و دین، از میان نهادهای موجود نهادهایی را برمی گزیند. در بخش اقتصاد، احکام امضایی خیلی بیشتر از احکام انشایی هستند؛ البته چند چیز حرام است که درقرآن آمده و بقیه اش دیگر احکام امضایی است؛ یعنی نهاد مضاربه، مساقات و … بوده؛ اما همه آنها براساس این تفکر جدید،‌ قانونمند می شود و شروع می کند به عمل کردن بر اساس قوانین و ضوابط جدید، عمل به آنها هم عین صواب می شود و بعد البته به مرور، این روشها نیز نهادینه می شوند و در سطح جامعه و در تمدن اسلامی فراگیر شده و رفته رفته به نظام تبدیل می شود نظام یک نام تجریدی است و نه یک مهندسی ساخته شده، یک نام تجریدی بر مجموعة نهادهایی است که با هم همگون هستند و کار می کنند، البته در جامعة اسلامی چون افراد معقول ، خردمند و بهینه ساز هستند، در موارد مختلف آدمهای صاحب فهم به شعورشان و فقهایشان مراجعه می کنند و شکل گیری این نظام با بکارگیری خردِ جمعی اتفاق می افتد. البته مسلماً دشمن هم وارد صحنه است؛ یعنی نظامهای بشری اصلاً فاقد رقیب و دشمن نیست. ساخته شدن چنین چیزی، هم لازمه اش همان دشمنی هاست اگر به اصطلاح معاویه نبود و اگر یزید نبود، امام حسین(ع) هم موفق نشده بود و برعکس، مثل اینکه، گویی حیات این بازی، مدیون هر دوطرف صحنه است که باید هر دو با هم، با استفاده از همة آن استعدادهایی که خداوند داده است به آن تحقق بدهند. به این ترتیب، برداشت من اینگونه نیست که یک نظام، هیچ دشمن نداشته باشد تا همانطوری که دلش می خواهد، یا شما دلتان می خواهد، کار کند. نظامهای بشری همین چیزی است که هست. بالاخره رقیب هایی دارد. حکومت به وجود می آورد، اما نظام اگر جاافتاده باشد یعنی نهادها جاافتاده باشند، در برابر تهاجم رقیب مقاوم می شوند، همانطوری که مغول ها تهاجم می کنند و ما دین مان را از دست نمی دهیم؛ یعنی همة نهادها و اصولی را که با آن خو گرفته ایم، را از دست نمی دهیم. به عنوان یک نمونه عملی، این را می گویم که مرحوم پدر من یک بازاری بود، مشابه یک کاسب کنار پیامبر . درزمان شاه هم بود. ایشان در سال ۱۳۵۷ ـ آخرین روزهای شاه ـ‌ به رحمت خدا رفت. دردورهء رضا شاه هم بود. اما اگر دربارهء ایشان تحقیق شود، یک مجسمه و یک نهاد اسلام بود و تهاجم فرهنگی آن دوره در او کارساز نبود ورفتارش را تغییر نداد، یعنی وجود شاه و شاه ها، هیچ وقت بشر را به این سادگی این طرف و آن طرف نمی برد، اتفاقاً آبدیده تر و مقاوم تر می کندو ارزشهای خداوندی هم به همین چیزهاست که طرف در چه شرایطی و چگونه عمل می کند.برای من مفهوم اقتصاد اسلامی، خیلی قابل درک است. پیامبر اسلام(ص)،‌ برای کل زندگی قوانین، ضوابط، معیارها وجهان بینی هایی آوردند. یعنی حتی در زمینة زندگی اقتصادی هم چنین کردند. چون اینها از هم جدا نیستند. شما به عنوان علم جدا می کنید، ولی بشر یک زندگی دارد. اینها قانونمندی و نهادسازی شده و البته متناسب با زمان خویش در عمل ظهور پیدا کرده و البته فراز و نشیب نیز داشته اند. امروز نهادهای نظام قدیم اقتصاد اسلامی به این معنا، آثارش وجود دارد و می تواند موضوع تحقیقات بسیار خوب علمی باشد و به نظر من دانش اقتصادی تا به امروز چیزی را کشف نکرده و حرفی را نزده که آن نظام را رد کند و یا حتی آن را تمجید نکند، اما آنچه گفتم مفهوم اقتصادی اش بود و لیکن مفهوم اسلامی اش به چه معناست؟ به نظر من مفهوم «اسلامی» آن چیزی است که عرف آزاد مسلمین آن را می فهمند؛ یعنی همان چیزی که خداوند با آن گناه و ثوابش را تعیین می کند، نه اینکه از نظر من اسلامی است یا نه، آن بحث دیگری است. که من می توانم به تاریخ نگاه کنم بگویم این قسمت را قبول ندارم. باشد! قبول نداشته باشم، ولی خداوند در آن لحظه عذاب و ثواب به چه چیزی می داده، به هر کسی که رفتارش با حکم فقیهش و با عرف جامعه اش مطابقت داشته ثواب می داده و من به این وضعیت می گویم اسلامی. البته اینگونه، می گویم چون دارم راجع به نظام و نهاد حرف می زنم. اگر بخواهم راجع به فقه یا یک حکم صحبت کنم، برمی گردم به قرآن، ولی تازه آنجا هم برای اینکه نزدیک تر بشوم به حقیقت ارادة شارع برمی گردم به اقوال علماء. نظام سازی و نهادسازی کاری بشری است تا تاریخی؛ و اسلامی بودن آن نیز همان چیزی است که در آن عصر، در آن زمان، در آن مکان و در یک عرف آزاد آمده است. این را تأکید می کنم که آن بخشی از رفتار را به اسلام نسبت می دهیم که با اکراه تحمیل نشده باشد. هر چیزی که با اکره تحمیل بشود، شما نمی توانید به اسلام نسبت بدهید، چون خودش گفته لا اکراه فی الدین. زیرا خداوند حجت ندارد که شخص را به خاطر تخطی از عقاید اجباری و تحمیلی عذاب کند، عقایدی که از طریق یک مکانیسم اجتهادی و یا تحقیق و آزدانه، به آن نرسیده و یا چون اجباری بوده، آنها را نپذیرفته است. چون که بشر به اجبار چیزی را نمی پذیرد؛ شما دیده اید که مثلاً یک بچة کوچک ۲ساله دارید. به او سیب می دهید. زوری به او بدهید، نمی خواهد و وقتی شما در مقابل یک جمعیت به او می گویید: شعرت را بخوان، می خواهید جایزه به او بدهید، می گوید: نمی خوانم، یعنی چه؟ یعنی پدرم، درست است که این را به من یاد دادی، ولی اینجوری نیست که من بنده و غلامت باشم و هر وقت اراده کنی برایت بخوانم، اما ده دقیقه بعد می خواند. این همان فطرت آزاد انسانی است. اما علم اقتصاد اسلامی چیست؟ آن را نیز به همین طریق می سنجم؛ علم، کاری بشری است. ما مسلمانها می توانیم کشف کنیم و بقیه هم می توانند. علمی که به جامعه ما وارد می شود و نهادینه می شود و ما آن را در یک فضای آزاد می پذیریم و با آن کار می کنیم، من اسم آن را می گذارم علمی که مورد پذیرش و قبول ما مسلمانها قرارگرفته، همانطوری که علم منطق بین مسلمانها آمد. آیا غیر از این بود که منطق ارسطویی آمد، پذیرفتند، پرورشش دادند و به کار گرفتند، و آن را رشد دادند. به نظر من، علم هم باید به همین ترتیب در تمدن اسلامی بیاید. اندیشة اینکه ما بنشینیم برای خودمان یک علمی درست کنیم که با آن علم، یک نظامی را بسازیم، این حرفها عجیب و غریب است و ما در مورد هیچ کار دیگری چنین نمی کنیم. چرا باید در مورد اقتصاد این کار را بکنیم. مگر راجع به پزشکی، رانندگی، و یا هواپیما سوار شدن از اول نشستیم و خودمان چنین چیزی ابداع کنیم. علوم همه اش اطلبوا العلم ولو بالصین است. می رویم، می گیریم، منتها وقتی می خواهیم علم را بگیریم، یک نکتة عظیمی را به خاطر داشته باشیم که نداریم وآن اینکه همانطور که فرمودند آن بخشهای غیراقتصادیِ اندیشة اقتصادی را ارزیابی و تجزیه و تحلیل کنیم، توانِ بررسی داشته باشیم، که آیا این تئوری ها و این حرفها، چه مقدار مربوط به اقتصاداند و چه مقدار یک ارزش هستند. آنها که این علم را تولید کرده اند خودشاناینتوان را دارند، اما به ما پوزیتیویستی اش را خیلی هم شسته و رفته می دهند و ما باید بتوانیم Normative روی آنها کار کنیم. به نظر من در این زمینه باید در دانشگاههای ما و حتی درحوزه های ما کار شود تا بتوانند قدرت تشخیص داشته باشند؛ یعنی جامعة اسلامی باید قدرت فهم و هضم خودش را اصلاح کند والا در دنیا تا هر اندازه که بخواهید تئوری هست و می توانید بین آنها گلچین کنید، انتخاب کنید و بعد هم آن را رشد دهید، اما اینکه چگونه انتخاب می کنید مهم است. اتفاقاً به نظر من، متأسفانه در تفکر شرقی، به لحاظ حضور دیکتاتوری و به لحاظ به اصطلاح باورنکردن تواناییهای مردم، ما می رویم سراغ بینشهایی که در نظامهای غربی از بین رفته است، و به اصطلاح می رویم در بینشهای سوسیالیستی و تمرکز برنامه ریزی و از علم اقتصاد، علم تخصیص بهینة منابع می سازیم و لذا به تخصیص بهینه، رو می آو ریم و طراحی و مدل سازی می کنیم و در ذهنمان به ریاضیات کشش پیدا می کنیم، نه به فلسفة اقتصادی. در حالی که هنگام انتخاب ما، یعنی در قرن۱۹ ، اروپا به فلسفه گرایش داشت، نه به ریاضی، دقت کنید، یعنی ما می رویم با آنهایی که انتخابشان را کرده اند، همگام می شویم و بدیهی است که مشکل پیدا می کنیم. چون ما در مرحلة گزینش هستیم. به نظر من در مرحله گزینش آنچه که آینده نگری است و من به انجام آن امیدوارم، این است که دانشگاههایمان در رشته های اقتصادی قدرت و شعور انتخاب داشته باشند که چه مجموعه تئوریهایی، با تفکر ما هماهنگ است. آیا تفکر ما روشن است؟ آیا امروز تفکر اسلامی ما روشن است؟ اصلاً خود اسلام به چه معناست؟ این اصلاً خودش هنوز روشن نیست. ما صلاحیت نظام سازی هم نداریم؛ به لحاظ اینکه صلاحیت پایبندی به قراردادهایمان را هنوز بدست نیاورده ایم. این شرط لازمی برای نظام سازی است و لذا مشکل ما، به نظر من، در انتخاب تئوری ازعلم اقتصاد نیست، مشکل ما کمبود تئوری های علمی نیست، به اندازة کافی تئوری های بدردخور وجود دارد. مشکل ما از خودمان است. هنوز حتی مفاهیم برای ما هضم نمی شود. ما از مطالبی که شهید صدرـ که۲۰سال پیش به رحمت خدا رفتندـ که آنها که در سنین جوانی گفتند، نه تنها جلوتر نرفتیم، بلکه واقعاً هنوز حتی سراغ کشفیم و هنوز مرز بین منطقه الفراغ این زمینه ها اندیشه های ما روشن نیست، لذا اصولاً من فکر می کنم که ما، ورای تصمیم گیری، احتیاج به اصول، معیارها و مکارم داریم، ما در این ها مسأله داریم و بخصوص که این روزها مسأله مان هم شدیدتر شده است؛ به این لحاظ که ما بسیاری از اصول مان مصلحتی تعریف می شود و مصلحت ها مدام عوض می شود، لذا ما امروز گیج تر از غرب درتفکر اسلامی هستیم. جناب آقای دکتر توتونچیان بسم الله الرحمن الرحیم: من سعی می کنم از دریچة دیگری بحث را دنبال کنم و یک مقداری توضیح بدهم. مطالب خیلی گسترده و زیاد است و من طبقه بندی می کنم و در نتیجه شما خواهید دید که مباحث من ممکن است به اصطلاح مقطع باشد. وقتی که بحث اقتصاد اسلامی مطرح می شود باید ببینیم این پسوند در علم اقتصاد چه تغییری ایجاد کرد، که تبدیل به این شد. آقای واتیزمن (Weitzmann)کتابی دارد به نام «اقتصاد شراکتی» Cooperative Economics ب نشان می دهد که این اقتصاددان آمریکایی پذیرفته که سیستمهای اقتصادی متعدد داریم. وی می گوید زمانی می توانیم یک سیستم اقتصادی جدا مطرح بکنیم که یک سری ابزارها و لوازمی آماده باشد؛ مثلاً وقتی از حقوق اقتصادی حرف می زنیم، از ابزارهایی که وجود دارد، از نهادها و از هدفها صحبت می کنیم، شهید صدر نیز همین مطالب را در قالب توزیع قبل از تولید و یا توزیع پس از تولید بحث می کند. بنابراین ملاحظه می شود که بحث مربوط به اقتصاد اسلامی، اگر نامأنوس باشد، بایدزمانی که اقتصاد سوسیالیستی نامأنوس بود، این ایراد را می گرفتند و می گفتند مگر علم اقتصاد بیش ازیکی است؟ مگر غیر از اقتصاد سرمایه داری هم داریم؟ اقتصاد سوسیالیستی دیگر چه صیغه ای است؟ اما اگر اقتصاد سوسیالیستی را پذیرفتیم، انواع سیستمهای دیگری را که آقای واتیزمن طبقه بندی کرده است، باید بپذیریم. در اینجا این سؤال مطرح است که ما برای درست کردن این سیستم احتیاج به چه ابزاری داریم. مثالی می زنم، ببینید، ساختمانها را آرشیتکت ها، مهندسین وطراح ها درست می کنند. انواع اسکلت داریم؛ فلزی، ‌بتون آرمه، آجری و خشت و گل. در سیستان و بلوچستان، برای خانه ها بادگیر درست می کنند در جاهای دیگر از کولر و سیستمهای دیگر استفاده می کنند، ولی فصل مشترک تمامی این ساختمانها چیست؟ چه چیزی هست که این آقایان مهندسین راه و ساختمان باید بدانند و بخوانند؟ عمده ترین مطلب و فصل مشترک تمام این ساختمان ها مقاومت مصالح است. یک مطلب دیگر هم اضافه می کنم که می گویند بیشترین مقاومت ساختمان در ضعیف ترین نقطة ساختمان هست. می گویند اگر دو تا آهن را به هم درست جوش ندهید، مقاومت این ساختمان به اندازة همان جایی است که این دقت لازم انجام نشده است؛ ولو اینکه در بقیة جاها موازین علمی را رعایت کرده باشید. در بحث سیستم های اقتصادی، دو مطلب عمده وجود دارد: یکی بحث کارآیی و دیگری بحث عدالت Equity وefficiency . ‌سیستم سرمایه داری ادعا می کند که راندمان را به بهترین وجه می تواند بدست بیاورد و بعد از اینکه رشد اقتصادی ایجاد شد توزیع درآمد انجام می شود و عدالت هم بوجود می آید. سیستم سوسیالیستی بیشتر تأکید روی عدالت دارد. شما ملاحظه بکنید که ما در اقتصاد اسلامی آیا آن ابزار و وسایل و این دو بحث کارآیی و عدالت را واقعاً نداریم که یک عده ای توضیح می دهند که ما چیزی به نام اقتصاد اسلامی نداریم. متأسفیم از اینکه بعضی از افراد تحصیل کرده که برای آنها احترام هم قائل هستیم، اظهارنظرهایی می کنند که در حد توانایی هایشان ـ باتوجه به تخصص و تجربه شان ـ نیست. حالا ببینید که چه چیزی باعث شد که ما این قدر انفعالی حرکت می کنیم و یک عکس العمل در مقابل اقتصاددانان غربی و یا بگوییم غربزده ها نشان می دهیم. آنها می گویند که علم اقتصاد، اقتصاد سرمایه داری است. بقیة چیز ها حرفهای بی ربط وبی اساس است. آیا در اقتصاد سرمایه داری چیزی دیده می شود که در اقتصاد اسلامی دیده نمی شود؟ می گویند که اقتصاد اسلامی علم نیست ـ می گوییم چرا؟ می گویند که شما همه اش از ارزشها صحبت می کنید، آیا واقعاً در اقتصاد سرمایه داری، در اقتصادرفاه از چه حرف زده می شود. اولین Proposition راجع به چیست؟ آیا غیر از این است که از Value judgements قضاوتهای ارزشی است؟ آیا اقتصاد سرمایه داری واقعاً هیچ جا در زمینه های اخلاقی وعاطفی صحبت نمی کند؟ ما در بحث مربوط به آقای پارتو ـ بهینة پارتو ـ هم یک ضابطة عدالت می بینیم بوده است، آقای نث (Nath)، استادی که اصلیتش هندی است. در یکی از دانشگاههای انگلستان تدریس می کند، کتاب فوق العاده جالب و آموزنده ای تحت عنوان A reappraisale of Welfare Economics دارد. وی در این کتاب، شدیداً به سیستم پارتویی انتقاد می کند و می گوید که الزاماً سیستم پارتویی با برخورداری از یک سری ارزشها بهتر از هر بهینة دیگری نیست. حالا شما ملاحظه کنید که این ارزش ها از کجا ایجاد می شوند. زمانی که تصادم و تلاقی منافع افراد پیش آمد، بحث عدالت مطرح شد. شما ببینید بحث Externality چند سال است که در اقتصاد وارد شده است؛ بیشتر از چهل سال نیست و از زمانی است که گوس (Goas) همان مقالة معروفش را نوشت و مقایسه کنید با قاعدة لاضرر که ما ۱۴۰۰ سال قبل داشتیم و واقعاً بی انصافی است که احساس شرم و ناراحتی بکنیم از این که این مسائل را جنبة اخلاقی داده اند و می خواهیم مطرح کنیم که مرتب اقتصاد درحال تحول هست. ۴۰سال پیش با مسألهExternality آشنا نبودند و الآن در کتابها، جزء مباحث اولیه است. حتی در کتابهای اخیر که دربارة اقتصاد رفاه نوشته اند آن را در فصول اول آورده اند، در حالیکه قبلاً در فصول آخر کتابهای اقتصاد خرد بوده به همین ترتیب، که بحثهای آدام اسمیت، که ما گاهی در کلاسها به اشتباه بزرگترین اثر ایشان را همان کتاب ثروت ملل می دانیم، ولی یادمان باشد که ایشان فیلسوف اخلاق بوده است، ۱۷سال قبل از اینکه این کتاب را بنویسد، کتاب احساسات و عواطف اخلاقی را می نویسد. ایشان یک فیلسوف است؛ یک فیلسوف اخلاقی. عده ای گفته اند که در کتاب ثروت ملل، دیگر آدام اسمیت دیده نمی شود، ولی آدام اسمیت نمرده است؛ منتها اقتصاددانان غربی و سرمایه دارها، از آن چیزی که به نفعشان بود، استفاده کردند و بقیة حرف هایش را فراموش کردند. یک مثال می آورم: در کتاب ثروت ملل آمده است که پول ثروت نیست:« Money is not Welfare »، اما اقتصاددان های جدید به دلیل اینکه سود سرمایه داران ممکن است با این گفته آقای آدام اسمیت مورد تعارض قرار بگیرد، اصرار دارند که آدام اسمیت مطلقاً این حرف را نزده است و شما هم در غالب کتابها، اثری از این جملة فوق العاده ارزشمند ایشان نمی بینید. خیلی ها می گویند که پول ثروت است؛ مثل بقیة کالاهایی که در جامعه ایجاد می شود. بنابراین به نظرم می رسد که نسبت به خودمان مقداری کم لطفی می کنیم؛ زیرا به محض اینکه بحث ارزش ها مطرح می شود، بی جهت احساس شرم می کنیم، احساس ناراحتی می کنیم، بی جهت حالت انفعالی داریم . ببینید اقتصاددانان غربی، هم کار مجتهدین ما را انجام می دهند و داده اند، هم کار اقتصاددان را. یعنی هم در مورد Value judgement نظر دادند و هم علم اقتصاد را جلو بردند، ولی ما در اقتصاد اسلامی آنها را تفکیک کردیم و می گوییم آنچه که به عنوان ارزش در مکتب اقتصادی وبنا به گفتة شهیدصدر تحت عنوان بایدها و نبایدها مطرح می شود را از فقها و مجتهدین می گیریم و دیگر در این مورد جروبحث نمی کنیم. برخی تصورشان این است که بنده و آقای دکتر صادقی تهرانی اگر اقتصاددان هستیم سرِ Value judgment ممکن است دعوایمان بشود. بنده عرض می کنم که ما این مطالب را از فقها می گیریم، از امثال شهید صدر می گیریم. لزومی ندارد دیگر جرو بحث بکنیم آنها را به عنوان given تلقی می کنیم و بعد بر آن اساس شروع می کنیم به مدل سازی. فرض می کنید که ما سیستم اقتصادی اسلامی را اینجا صددرصد پیاده کردیم. شما ممکن است بپرسید که فصل مشترک ما با غربیها برای تنظیم حساب وکتاب اقتصادی مان چیست؟ من هم می گویم GNP را همانجوری حساب خواهیم کرد که امروز آمریکا محاسبه می کند. می گوییم که GNP برابر است با مصرف + سرمایه گذاری + هزینه های دولت + خالص تجارت خارجی. منتها نکته در اینجاست. گرچه ما از مصرف و از تابع مصرف صحبت می کنیم، ولی اینکه مصرف تابع کدام یک از عوامل هست، این را مکتب اقتصادی ما می گوید . اینکه آیاسرمایه گذاری تابعی است از نرخ بهره، این را مکتب اقتصادی می گوید و من فکر می کنم که اقتصاددانهای غربی بنا به گفتة‌ خانم جون رابینسون، خیلی ما را اغفال کردند. ایشان جملة خیلی تکان دهنده ای دارد. می گوید که ما اقتصاد را نمی خواهیم که برای مسائل اقتصادی مان جواب بدست بیاوریم؛ بلکه گاهی می خواهیم ببینیم که چگونه اقتصاددانان ما را فریب می دهند. خود ایشان در فلسفة اقتصادی نقش ایدئولوژی را بسیار زیبا ترسیم می کند. افرادی همچون هرکورت و رابینز نیز در همین زمینه نظرات مفیدی دارند. و اما در موضوع اقتصاد اسلامی، می توانم بگویم که طی این سی سال گذشته تحقیقات بسیار خوب و ارزنده ای در این زمینه انجام شده است، بخصوص بانکداری اسلامی، زیرا اگر ما در هیچ زمینه ای با نظام سرمایه داری اختلاف نداشته باشیم، حداقل در بانکداری اسلامی اختلاف داریم، حتی شاید اخبار خیلی جدید و تازه را برادرمان آقای دکتر درخشان از انگلستان بتوانند بگویند. برای مثال دانشگاه لافوبرو (Loughoborough) در آنجا فوق لیسانس بانکداری اسلامی می دهد ما در اینجا حتی مدرک لیسانس اقتصاد اسلامی را هم نمی دهیم. در بعضی از کشورهای اروپایی بانکداری اسلامی در کنار بانکداری ربوی درست شده است. جناب آقای مصباحی تجربه شان در اردن اینطور هست که بانکداری اسلامی به موازات بانکداری ربوی درحال پیشرفت است. همچنین گفته شده بانکها هزینه های زیادی به دانشگاه هاروارد داده اند، تا دربارة بانکداری اسلامی مطالعاتی را انجام دهند و البته مشغول مطالعه هستند. یعنی موضوعی است که حتی اقتصاددانان غربی، شدیداً احساس علاقه می کنند از جمله آقای پروفسور گری بکر که کانادایی الاصل است و همسری ایرانی دارد که تاریخ دان است، ایشان در سمینار سالانه انجمن اقتصاددانان آمریکا یک Section هم برای اقتصاد اسلامی در نظر گرفته اند. اما از اینکه ما چه انتظاراتی داریم و دنیا به کدام سمت می رود اگر ما در هیچ زمینه ای با سیستم سرمایه داری اختلاف نظر نداشته باشیم، در مورد بانکداری اسلامی داریم. من معتقد هستم درصورتی که بانکداری اسلامی را آنچنانکه عمل می کند و باید عمل کند به غربیها بگوییم خیلی زیباتر و علمی تر ومتقن تر مطالب را به ما برمی گردانند و ما به عنوان شـاگرد باید در کلاس آنها بنشینیم و یـاد بگیریم که بـانکداری اسلامی را چگونه می شود اداره کرد . حجة الاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی: بنده چند تا نکته را به عنوان اصول موضوعه مطرح می کنم، گرچه این اصول موضوعه خود در جای دیگری قابل بحث است و می توانیم به تفصیل در موردش بحث کنیم و اثبات کنیم. یک نکته این است که اقتصاد از علوم انسانی و رفتاری است نه از علوم طبیعی. گرچه در این بحث با فیزیوکراتها وکلاسیکها به چالش خواهیم پرداخت و با نئوکلاسیکهایی که هنوز اقتصاد را از علوم طبیعی تلقی می کنند و با بعضی از اقتصاد خوانده های خودمان که می گویند فرقی بین علم اقتصاد وعلم فیزیک نیست، اختلاف نظر داریم. البته توضیح خواهم داد که چه تفاوتهای دیگری در این زمینه ها است. اقتصاد از علوم انسانی است و رفتار انسانها را در زمینة تولید، توزیع، ‌مبادله و مصرف مطالعه می کند. رفتار انسانها برخاسته از فرهنگ وهنجارهای آنهاست باز به عنوان یک اصل موضوعه. انسانها موجودات فرهنگی هستند و موجودات فرهنگی آنچنان رفتار می کنند که می اندیشند و پشتوانة اندیشه های آنها و یا در پس اندیشه شان دنیایی نهفته است. نکتة سوم اینکه ماهیت داده های علوم انسانی با داده های علوم طبیعی، تفاوت جوهری دارند. ماهیت داده های علوم انسانی اختیاری است؛ حاصل اختیار انسانهاست. همراه با ارادة انسانها تحقق پیدا کرده است. ماهیت داده های علوم انسانی از جمله اقتصاد این است که هدفدار است وهدفی را تعقیب می کند و بر خلاف داده های علوم طبیعی که با اراده تحقق پیدا نمی کند، اراده ای از ناحیة خود آنها نیست و تحت تأثیر فرهنگها شکل نمی گیرند؛ مثلاً ترکیب آب از یک مولکول اکسیژن و دو مولکول ئیدروژن است، اینطور نیست که تحت تأثیر فرهنگها و ارزشها و هنجارها متحول بشود؛ بلی تحت تأثیر شرایط طبیعی وجغرافیایی ویا مصنوعی متحول می شود مثل به جوش آمدن آب در صددرجه حرارت یا تأثیرپذیری فلزات از حرارت. آنچه که قواعد و قوانین علوم طبیعی نامیده می شوند تحت تأثیر هنجارها و ارزشها و تفاوت جوامع بشری و تفاوت عصرها ونسل ها متفاوت نمی شوند. در علوم طبیعی، ماهیت قوانین علوم انسانی نیز با ماهیت قوانین علوم طبیعی تفاوت جوهری دارند. ما در علوم انسانی در پی کشف رابطة ‌علی و معلولی هستیم. رابطة بین دو پدیده را به عنوان یک رابطه ای که میان آنها ضروری است. دنبال می کنیم. گرچه بعضی تصور کرده اند در علوم انسانی، رابطه ها از همین جنس است و به دنبال پیدایش مکانیزم رفتار به عنوان روابط ضروری علی ومعلولی هستند، اما من معتقدم چنین نیست. چون هر اقدامی از ناحیة هر انسان، منبعث از ارادة اوست و همة رفتارهای بشری از ارادة ‌آنها سرچشمه می گیرد، پس این رابطة ضروری در رفتار انسانها، یک واسطه دارد و آن واسطه، اعمال ارادة انسانهاست و این ‌سنخ قوانین علوم انسانی را با سنخ قواینن علوم طبیعی متفاوت می کند، به تعبیر دیگر قوانین علوم طبیعی، کشف شده از یک رابطة ضروری حاکم بر پدیده هستند، ولی قوانین علوم انسانی، کشف شده از روابطی هستند که در پدیده های علوم انسانی، انسانها با اعمال ارادة خود برقرار کرده اند و هیچ گونه رابطة ضروری در اینجا وجود ندارد. البته این رابطه با اینکه ضروری نیست، وقتی حالت اجتماعی پیدا می کند، قانونمند می شود و به عنوان قانون، قابل عرضه است. نکتة دیگر این است که روش تحقیق و مطالعه در علوم انسانی، متفاوت از روش تحقیق و مطالعه در علوم طبیعی است. در علوم طبیعی ما معمولاً از آزمایشگاه استفاده می کنیم و عنصری را، یا رابطه ای را در آزمایشگاه مورد مطالعه قرار می دهیم. محقق، شرایط آزمایشگاه را به گونه ای برقرار می کند که عاملی را بتواند حذف کند واثر حذف این عامل را مشاهده کند، یا عاملی را بتواند بیفزاید و اثر افزودن این عامل را مشاهده کند همچنین در کوتاه مدت می توان آزمایش را تکرار کرد، اما در علوم انسانی و از جمله اقتصاد ما با یک جامعة سیال بشری روبرو هستیم، به عنوان مثال در مطالعات اقتصادی، آزمایشگاه دراختیار محقق نیست؛ گرچه بعضی از محققین خواسته اند نمونهء جوامع کوچکی را ایجاد بکنند و آنها را محل آزمایشگاه خودشان قرار بدهند، ولی اصولاً چون اینجا یک عنصر آزاد به نام ارادة بشری وجود دارد آن آزمایشگاه، آزمایشگاهی شبیه آزمایشگاههای علوم طبیعی و تجربی به آن معنا نیست. پس ما روش تحقیق مان در علوم انسانی ناگزیر با روش تحقیق مان در علوم طبیعی متفاوت خواهد بود، گرچه در اینجا از تجربه استفاده می کنیم، اما این تجربه، به کلی با تجربه در علوم طبیعی متفاوت است. یک نکتة دیگر هم اضافه کنم؛ مبانی اقتصاد لیبرالی با مبانی اقتصاد اسلامی متفاوت است. من فهرست وار عرض می کنم. از جمله مبانی اقتصاد لیبرالی دئیسم است، نفی ربوبیت خدا. «دترمینسیم» است یعنی جبرگرایی. بر پایه همین مبنای فلسفی برخی معتقدند، قوانین طبیعی و جبری بر رفتار انسانها حاکم است. این باور در تفکر کلاسیکی، در تفکر فیزیوکراتی و تاحدودی در تفکر نئوکلاسیکی هم حاکم است، گرچه پاره ای از اقتصاددانان جدید به صورت جدی این را مورد انتقاد قرار داده اند. یکی از مبانی اقتصاد لیبرالی، «اومانیسم» است. در این دیدگاه انسان به خود واگذار شده و رها شده است، فردگرایی Individualism مبناست، جامعه هویتی ندارد، تنها مجموعه ای است از افراد به هم پیوسته، هویت جمعی در تفکر اقتصاد غربی وجود ندارد. فرد است که آزاد است، فرد است که تصمیم می گیرد و دنبال منافع خودش است، فرد است که در پیِ حداکثر ساختن نفع یا لذت خودش است. اگوست کُنت هرگونه شیئی را که قابل حس نیست، قابل معرفت ندانست و تفکرات او تا زمانی نیز مبنای اقتصاد غرب بوده است. البته می توانیم بگوییم در یکی دو دهة اخیر تفکرات متفاوتی از این مقوله در غرب پیدا شده است. و از دیگر مبانی تفکر تجربه گرایی (پوزیتیویسم) یعنی تکیة‌ مطلق بر تجربه است و این که چاره ای برای علمی شدن یک علم به جزتجربه نیست. و تجربه، آن را یا ابطال می کند یا اثبات. بالاخره آنچه غیرتجربی است، غیرعلمی است و از جمله مبانی تفکر آنها رشنالیسم (Rationalism) است. بعضی از دوستان ما این کلمه را بطور مطلق به جای عقل گرایی به کار می گیرند. بنده معتقدم اگر که از خودشان بپرسید آنها خود چنین چیزی را باور ندارند. رشنالیسم در تفکر غربی به معنای استفاده از عقل ابزاری است برای دست یافتن اهدافی که آن اهداف را علم و عقل تعریف نمی کند. آن اهداف ـ بقول جناب آقای هادوی ـ متافیزیک هستند و در جای دیگری تعریف شده اند. فقط این عقل می گوید چگونه به آن هدف می شود دست یافت. عقل کلی نیست؛ عقل مدرک حجیت وجود خداوند نیست. البته ما نیز متکی بر عقل هستیم و عقل در این تفکر متفاوت است. اقتصاد لیبرالی متکی بر سیانتیسم (Scientism) است، البته این خود، وجه دیگری از پوزیتیویسم است و مبتنی است بر سکولاریسم یعنی نفی ارزشها و زدودن ارزشها. آقای فریدمن گفته است که ما در علم اقتصاد بر حذف هرگونه هنجار و ارزش تعمد داریم. بسیار خوب، این جداکردن علم از ارزش است، همچنانکه در صحنة جامعه، تلاش برای جدا کردن دین ازدنیا و جداکردن حکومت از هرگونه هنجار است، اما مبانی اقتصاد اسلامی ربوبیت الهی، اختیار انسان و محوربودن خداست. جمع بین فرد و جمع است. تکیة بر حس ـ عقل ـ و الهام است. تکیة بر تجربه و تعقل است، جمع بین عقل و وحی است، جمع بین علم تجربی وارزشهاست، جمع بین دنیاگرایی وآخرت گرایی است و این دو مبانی، کاملاً متفاوت است. حالا استنتاجی که از این مباحث می خواهم بکنم این است که چگونه ممکن است علمی، مبانی آن در جوامع بشری متفاوت باشد، منابع معرفت آن تا حدود زیادی متفاوت باشد، فروض رفتاری آن متفاوت باشد، اهداف مهم آن متفاوت باشد اما محصول آنها یکی باشد. بنابراین، شما، جناب آقای دکتر توتونچیان! اگر چه بفرمایید که علم اقتصاد غیر از آن ‌چیزی است که سرمایه داری ادعا می کند. اما آنچه که امروز در دانشگاههای ما به عنوان اقتصاد تدریس می شود چیست؟ وقتی مبانی اینها با مبانی تفکر دینی ما متفاوت است، چگونه میتوانیم بگوییم حاصل نظریات اقتصاددانان دراین جامعه وآن جامعه یکی خواهد بود. نکته مهم دیگر در این زمینه لزوم توجه مسؤولان و کارگزاران نظام به امر اقتصاد اسلامی است. انتظار محققان و صاحبنظران اقتصاد اسلامی این است که دولت محترم جمهوری اسلامی ایران در این راستا تلاشهای مضاعفی انجام دهد و به طور مستقیم سرمایه گذاری نماید. در میان خود صاحبنظران محترم اقتصاد اسلامی نیز ضرورت دارد اتحاد و هماهنگی بیشتری بوجود اید که البته قدمهای اولیه با همیت برخی از اساتید و همین جمع برگزارکننده همایش برداشته شده است. آقای دکتر درخشان: به نظر من، هرآنچه که از نتیجة کاوشهای عقلی و براساس موازین منطقی بدست بیاید، علم است و علم مورد احترام اسلام است و از این نقطه نظر، اسلامی است؛ چه اقتصاد باشد چه سیاست، چه علوم جامعه شناسی یا علوم روان شناسی، اما این با واقع امر و حقیقت امر متفاوت باشد. می دانیم حکمی را که فقیه استنباط می کند ممکن است با واقع فرق کند، اما غایت کوشش خود را کرده است. دانشمندان نیز در زمینه های مختلف علمی و بخصوص در علم اقتصاد، غایت کوشش عقلی خود را می کنند و تا موقعی که کوششهای بیشتری نشده آن علم معتبر است و مورد احترام اسلام خواهد بود و از این نظر تحت پوشش اقتصاد اسلامی است. اما اینکه بسیاری از مسائل هست که در اقتصادهای دیگر کنار گذاشته شده، مثلاً اشاره کردند که آقای فریدمن گفته که من بحث ارزش را از مباحثم کنار می گذارم. کار خوبی کرده است؛ برای اینکه این مسائل را می خواهد بدون ملاحظة ارزشها نگاه کند. او یک قوانین خاصی را می گیرد و ساده سازی می کند تا به نکات خیلی دقیقی برسد، این کار در حد خودش در جایگاه خودش، بسیار محترم و معتبر است، اما ما می گوییم انسان پدیدة پیچیده ای است و اراده دارد و این هم نکتة بسیار مهمی است، علم روان شناسی نیز کوشش می کند رفتار انسان را تجزیه وتحلیل کند و جایگاه مسائلی مثل اراده و امثال آن را بدست بیاورد. اما به هرحال چون انسان موجودی پیچیده است این پیچیدگی به معنای نفی علم نیست، به معنی ضرورت کاوشهای بیشتر عقلی و علمی در این رشته است. اما برداشت شخصی من از اقتصاد اسلامی مبتنی بر برداشت خاصی است که از اسلام دارم. به این معنا که باید یک هماهنگی کلی میان رفتارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و روانی یک جامعه اسلامی باشد. درآن هماهنگی کلی ابعادی بوجود می آید مثل اعتقاد به معاد و به ماورای این جهان مادی . حالا این به معنای آن نیست که اگر کسانی به جهان مادی فکر کنند، کار غلطی انجام می دهند، آنها کار درستی انجام می دهند، منتها تقریبی از واقعیت بدست می آورند. آنها کارشان بسیار خوب است واگر ما هم بخواهیم مطالعه کنیم به هر حال باید روشی داشته باشیم. روش آنها این است که فعلاً ماورای دنیا را کنار می گذارند و به دنیا می پردازند، مثل حداکثرکردن سود تولیدکننده که خیلی خوب است. خیلی از تولیدکنندگان اینجوری عمل می کنند، یعنی کسانی که به آن دنیا اعتقاد ندارند طبعاً اینگونه عمل می کنند، بنابراین ما به یک قانونمندی می رسیم که اگر افرادی اینگونه اعتقاد داشته باشند اینگونه عمل خواهند کرد و قوانین ورفتار اقتصادی اینگونه خواهد بود، اما می دانیم که ناقص است و باید در جهت تکمیل آن به پیش برویم و حالا چگونه در جهت تکمیلش پیش برویم، روشهای مختلفی وجود دارد. یک راه حلی که من به ذهنم می آید آن هماهنگی کلی است که در همة ابعاد باید انجام بشود، یعنی اگر بخواهیم اقتصاد را صرفنظر از نظام سیاسی و فرهنگی جامعه نگاه کنیم و تک بعدی ببینیم، دچارمشکل می شویم. اقتصاد کارش مطالعة مادیات است و طبعاً تمام این قوانین اقتصادی که حاکمیت دارد، صحیح خواهند بود به شرطی که ما دنیا را فقط در اقتصاد و جهان مادی ببینیم، اما اگرشما فرهنگ اسلامی را آوردید و بر آن اساس و یک نظام سیاسی اسلام و رفتارهای اجتماعی انسان را تعریف کردید، خیلی باید کامل باشد زیرا در آن صورت همه خودشان را ناقص نشان می دهند. نه اینکه غلط باشند؛ نه، ناقص خواهند بود. آنچه که کاوشهای عقلی است درست است، اما می تواند ناقص باشد و تصمیم براساس مجموعه های ناقص بحران زا است، بنابراین آنچه که به نام اقتصاد اسلامی من در این تعبیر از آن برداشت می کنم یک مجموعة ‌کامل هماهنگ و مبتنی بر علم است، ‌حالا می فرمایید که اگر غرب هم اینگونه بیندیشد، آنها هم اقتصاد اسلامی دارند. عرض من دقیقاً همین طور است آنها هم اقتصادشان اسلامی است، اگر اسلامی را به معنای الهی نگاه کنیم. قطعاً آنها هم همینطور هستند، اگر در اقتصاد غرب هم نظام مادی اقتصادی را در یک چارچوب وسیع تر نظام الهی نگاه کنند، و اعتقادشان به معاد را درعمل هم نشان بدهند و تنظیمات اجتماعی شان را بر آن اساس بنا کنند و زمینه های رشد آن تنظیمات را که در این راستای کلی است، بیشتر فراهم کنند و محدودیت هایی را در زمینه هایی که تنظیم امور نظام شان را به سمت یک بعدی دیدن می برد ایجاد کنند، طبعاً آنها همه مورد تأیید اسلام هم است. بحث ما قبل از اقتصاد اسلامی، اقتصاد الهی است. بنابراین از این بعد کلی که نگاه کنید در یک اقتصاد الهی که محور انسان است، محور، یک حداقل هایی است، الآن مسألة استثمار که در نظام سرمایه داری است بخاطر دنیایی دیدن مسأله است و یا از بین بردن انگیزه ها، و بردگی انسان درنظام سوسیالیسم نیز بخاطر یک بعدی دیدن و مادی دیدن دنیاست، اما شما تمام یافته های این دو نظام عقلی را بیاورید و بگویید اینها ناقص هستند و من اینها را در جهت تکمیلش کار می کنم، اگر در هماهنگی کلی میان ابعاد مختلف نظام سیاسی، ‌نظام اجتماعی و نظام فرهنگی یک جامعه، محوربودن انسان را مبنا قرار بدهیم، به سمت آن چیزی می رویم که به آن می گوییم: اقتصاد به معنای واقعی؛ یعنی مجموعة اندیشه ها و تفکرات و علمی که بیشتر کاشف حقایق است تا آن اقتصادهای تک بعدی. به این اقتصاد جامع، این نگرش جامع و این تحلیل جامع، اقتصاد اسلامی می گوییم و شما می توانید بگویید این به معنای واقعی کلمه علم اقتصاد است، من هم همان را قبول می کنم، دعوای ما سر الفاظ نیست؛ آنچه که به معنای واقعی کلمه، علم اقتصاد است، من اسمش را اقتصاد اسلامی می گذارم. واقع کلمه، یعنی هماهنگی در همة رده ها تا به مسائل ارزشی الهی برسد و از این نقطه نظر، ما متوجه می شویم که در تئوری هایمان، در شناخت از ارزشهامان، در جامع نگری هایمان بسیار کمبود داریم، و همة‌ اینها، نشان دهندة این است که باید خیلی کار کنیم بویژه در دانشگاهها…. حجة الاسلام و المسلمین هاودی تهرانی: من می خواستم این نکته را عرض کنم که درعین حال که یک اختلاف نگرشهایی میان مطالبی که مطرح شد وجود دارد و درنقاط جزیی بحثها نیز ممکن است اختلافاتی وجود داشته باشد. فکر می کنم کلیت قضیه مورد توافق است. درمجموع مفهوم اقتصاد اسلامی، یک مفهوم معنادار است و ما واقعاً‌ باید در حوزة مباحث مکتبی و ارزشی یک بازنگری و کنکاش دوباره انجام دهیم و هم در حوزة مباحث علمی و گزینش تئوری ها و بحثهایی که تا کنون در حوزة علم اقتصاد انجام داده ایم، باید یک بازنگری و دقت بکنیم. به نظر می رسد که این مقدارش که از مجموع مباحث برمی آید، مورد توافق است، البته در ریز بحثها جای بحث است . حجة الاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی: آنچه که در پایان این میزگرد لازم است یادآور شوم اینست که بحث های این میزگرد نشان داد که حرفهای نگفته در اقتصاد اسلامی بسیار است و امیدوارم این همایش مقدمه حرکت جدیدی به سوی پژوهشهای جدی تر و عمیق تر در زمینه اقتصاد اسلامی باشد. مسلماً این امر بدون مشارکت همه دانشگاهها در قالب همایشهای علمی و انجام پرژه های تحقیقاتی امکان پذیر نخواهد بود . (ر.ک : مجله پژوهشی امام صادق (ع) ، شماره ۱۱ و ۱۲ ) (براى آگاهى در زمینه اقتصاد اسلامی ر . ک : - اقتصاد اسلامی، شهید مطهری - نظری به نظام اقتصادی اسلام، شهید مطهری - مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکای حوزه و دانشگاه - درآمدی بر اقتصاد اسلامی، دفتر همکای حوزه و دانشگاه - سیاست های اقتصادی در اسلام، سعید فراهانی فرد - فصلنامه اقتصاد اسلامی - اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه، دکتر سید محسن حائری- بانکدارى بدون ربا، ترجمه: البنک الربوى فى الاسلام، سید محمد باقر صدر -اقتصادنا ، شهید صدر - عملیات بانکى داخلى، چاپ موسسه بانکدارى ایران بانک مرکزى جمهورى اسلامى ایران - بانکدارى بدون ربا، عباس موسویان - بیمه و ربا، استاد شهید مطهری - ارزش ها و توسعه، بررسی موردی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، محمدتقی نظرپور - سیاست های پولی در بانکداری بدون ربا، سعید فراهانی فرد - مکتب و نظام اقتصادی اسلام، مهدی هادوی تهرانی) راهکارهای اسلام : دین مبین اسلام با نگرش همه جانبه و فراگیر به مسائل مربوط به انسان و توسعه و پیشرفت جامعه اسلامی، قواعد و ضوابط جامع و دقیقی را فرا روی انسانها قرار می دهد و بر ارزشهایی اهتمام دارد که فرد و جامعه را قادر می سازد زمینه ها و شرایط مناسب برای حرکت در مسیر توسعه مطلوب را فراهم نمایند. بر این اساس فرهنگ اسلامی با تأکید بر عناصری همچون؛ اهتمام نسبت به کسب علم و دانش ، اهتمام ویژه به عقلانیت ، کارشناسی و استفاده از دستاوردهای مثبت بشری ، توجه به مقتضیات زمان و مکان ، تأکید بر کار و تلاش، انجام صحیح و استوار کارها و اهتمام به نظم و انضباط و کسب عزت و سربلندی جامعه اسلامی و ... ، زمینه های لازم و مناسب را برای پیمودن مسیر توسعه به وجود آورده و این مفاهیم و برنامه ها از مفاهیم و برنامه های سازنده توسعه در اسلام است که در اینجا به اختصار به تبیین و توضیح آن می پردازیم:یکم- اهتمام اسلام به کسب علم و دانش: اهتمام و توجه ویژه به فراگیری علم و دانش بر کسی پوشیده نیست و حدیث مشهور «طلب العلم فریضه علی کل مسلم، طلب علم و دانش بر هر مسلمانی لازم است.»(اصول کافی، ج۱، ص۸۲) بر همگان آشکار است و گویای توجه ویژه اسلام به آموختن علم و دانش است. حضرت علی علیه السلام نیز در حدیثی فرمودند: « ایها الناس اعلموا ان کمال الدین طلب العلم و العمل به الا و ان طلب العلم اوجب علیکم من طلب المال؛ ای مردم بدانید که کمال دین طلب علم و عمل بدان است، آگاه باشید براستی طلب علم از طلب مال بر شما واجب تر است.»(اصول کافی، ج۱ ص۸۴) روشن است که کسب علم و دانش یکی از عناصر محوری پیشرفت و توسعه هر کشور در زمینه های مختلف از جمله زمینه های اقتصادی است.- تأکید بر کار و تلاش: اسلام به کار و اشتغال اهمیت زیادی داده و بیکاری، تنبلی و کسالت را به شدت مورد نکوهش قرار داده است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «طلب الحلال فریضه علی کل مسلم و مسلمه؛ کسب روزی حلال بر هر مرد و زن واجب است.(بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۹) امام کاظم علیه السلام فرمودند: « خداوند از بنده پرخواب و بیکار به شدت متنفر است.(وسایل الشیعه، ج۱۲، ص۳۶) بدیهی است در سایه کار و کوشش زمینه پیشرفت و توسعه کشور فراهم شده و جامعه اسلامی با شکوفایی و بالندگی همراه خواهد شد.دوم - انجام صحیح و استوار کارها: پیامبرگرامی اسلام(ص) فرمودند: « خداوند دوست دارد که بنده اش چون کاری انجام دهد آن را به خوبی و استواری انجام دهد.(وسایل الشیعه ج۲، ص۸۸۴)از جمله آثار اقتصادی استواری در کارها، استفاده کارا از سرمایه های انسانی و فیزیکی است چنانچه تولید کالا یا انجام خدمتی با سستی صورت گیرد، نتیجه ای جز اتلاف منابع و وقت در پی نخواهد داشت.یکی دیگر از آثار اقتصادی-اجتماعی انجام صحیح و استوار کارها، جلب اعتماد آحاد جامعه به کالاها و خدمات داخلی و رونق و رشد.سوم - اهتمام به نظم و انضباط: ( مراد از انضباط؛ جدیت، سازمان پذیری، آراستگی، نظم و ترتیب و پرهیز از هر گونه سستی و بی سامانی در امور است، در نتیجه یک سازمان و جامعه منضبط از هماهنگی کامل برخوردار است و چنین جامعه ای در همه زمینه ها به ویژه در زمینه های اقتصادی به رشد و تعالی خواهد رسید.چهارم - کسب عزت و سربلندی جامعه اسلامییکی از مفاهیم و عناوینی که تأکید و اهتمام بر آن، بستر مناسبی را برای رشد و توسعه مطلوب جامعه فراهم می آورد ضرورت کسب عزت و سربلندی برای جامعه اسلامی است زیرا جامعه باید در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی فرهنگی و نظامی به شکوفایی و اقتدار لازم برسد، بلکه با کسب برتری در تمام زمینه ها به رشد و توسعه مورد نظر دست یابد و نیازی به بیگانگان نداشته، از وابستگی و سلطه پذیری در امان بماند تا بتواند به عزت و سربلندی برسد. خداوند از مسلمانان می خواهد که تمام نیروهای نظامی، اقتصادی و فرهنگی خود را برای مقابله با توطئه و تجاوزات دشمنان اسلام بسیج و آماده نماید: « وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»(انفال/۶۰) و کلمه «قوه» چه کلمه کوچک و پرمعنایی است، نه تنها وسایل جنگی و سلاح های مدرن هر عصری را دربرمی گیرد بلکه تمام نیروها و قدرتهایی را که به نوعی از انواع در پیروزی بر دشمن اثر دارد شامل می شود، اعم از نیروهای مادی و معنوی به عقیده ما اگر این دستور بزرگ اسلامی به عنوان یک شعار همگانی در همه جا تبلیغ شود و مسلمانان از کوچک و بزرگ، عالم و غیرعالم نویسنده و گوینده و ... برای جبران عقب ماندگیشان کافی است ولی افسوس که مسلمانان با داشتن یک چنین دستور صریح و روشنی گویا همه چیز را به دست فراموشی سپرده اند نه از فراهم ساختن نیروهای معنوی و روانی برای مقابله دشمن در میان آنها خبری هست و نه از نیروهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و عجب این است که با این فراموشکاری بزرگ و پشت سرافکندن چنین دستور صریح باز خود را مسلمان می دانیم و گناه عقب افتادگی خود را به گردن اسلام می افکنیم و می گوییم اگر اسلام آیین پیشرفت و پیروزی است پس چرا ما مسلمانها عقب افتاده ایم؟»(مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، ۱۳۷۴، ج۷ ص۲۲۲)پنجم - از جمله مهمترین معیارهای اقتصاد اسلامی دوری از اسراف و احسان است. دوری از اسراف مشابه معیار کارایی فنی در اقتصاد است که بیانگر ضرورت استفاده از حداقل منابع برای تولید محصول است. معیار دوم یعنی احسان به معنی اقتصاد اسلامی ملازم با معنی شکر است و به معنی کار نیکو است.کار نیکو به معنی کار اثر بخش و با بالاترین کیفیت است. این بیان نیز مشابه معیار کارایی تخصیصی در اقتصاداست.در بعد اقتصادی نیز همین واقع گرایی وجود دارد، اسلام نیامده تنها به همین انگیزه‌ها و بینش‌های فلسفی و اخلاقی و اعتقادی اکتفا کند و بخواهد جامعه را تنها و تنها براساس این مفاهیم اداره کند. اسلام با آنکه انسان را از طریق این جهان بینی‌ها و مفاهیم مبنایی تربیت می‌‌کند و باورهای مخصوصی به او می‌‌دهد که در سیر و سلوک اقتصادی و اجتماعی و سیاسی او نقش دارد، در عین حال برای فعالیت اقتصادی چارچوب حقوقی و ضوابط قانونی وضع کرده است و یک نظام اقتصادی مشخصی را از نظر حقوق اقتصادی مطرح می‌‌کند. مشخص می‌‌کند مالکیت‌ها بر چه اساسی درست و بر چه اساسی نادرست است، تا چه اندازه آزادی اقتصادی برای فرد وجود دارد، تا چه اندازه حق جامعه و طبقات محروم جامعه است؟ این معنای واقع گرا بودن اقتصاد اسلامی است، یعنی اسلام فقط واعظ اخلاقی، معنوی و الهی نیست که به عنوان اندرز بگوید این کار را بکنید و آن کار را نکنید، بلکه چارچوب و ضوابط حقوقی را هم مشخص کرده است.ارزشی بودن اقتصاد اسلامی نیز بسیار مشخص است. یکی از هدف‌های مهم نظام اقتصاد اسلامی، برپایی عدل و قسط و به تعبیری عدالت اجتماعی است. بخش وسیعی از مسائل اقتصادی اسلام را بحث عدالت اجتماعی و تامین‌های اجتماعی می‌‌گیرد. عدالت یک اصل است و یک هدف اقتصادی است و هرگاه روش و سیاست‌های اقتصادی جامعه در تضاد با عدالت قرار گرفت، عدالت مقدم است. ارزش‌ها تنها عدالت و قسط نیست. ارزش‌های اسلامی دیگری نیز مطرح است که آنها هم باید به عنوان اساس مسائل اقتصادی مورد نظر قرار بگیرد. به طور کلی سیاست‌های اقتصادی باید ذیل ارزش‌های معنوی قرار گیرد. اقتصاد اسلامی به امور اقتصادی، نگاه اخلاقی دارد، اسلام وقتی می‌‌خواهد برای افراد وظایف اقتصادی قرار بدهد، وظیفه‌ای که نقش اقتصادی در جامعه در تولید یا توزیع ثروت دارد، سعی می‌‌کند این وظیفه را با یک ارزش اخلاقی و عبادی بیامیزد. مثلاًُ انفاق که کاملاًُ کاربرد اقتصادی دارد و در توزیع مجدد ثروت و در تامین اجتماعی و برقراری عدالت بسیارمؤثر است، آنقدر با مسائل عبادی و معنوی آمیخته شده که صبغة اقتصادی آن را تحت الشعاع قرار داده است. در انفاق شرط است که مانند زکات و خمس با قصد قربت و عبادت و بدون منت داده شود.اسلام، تمام صدقات و زکوات و دیگر مقولات اقتصادی را با رنگ عبادی و معنوی و ارزشی آمیخته و سعی کرده افراد این اعمال را زیر پوشش معنوی و اخلاقی انجام دهند و این اعمال دارای بعد مادی و اقتصادی محض نباشند.این مسئله از دو نظر اهمیت دارد: یکی این که اسلام سعی کرده در زندگی انسان ابعاد مادی و معنوی را با هم پیوند دهد. در دیدگاه اسلام، ماده و معنا از هم جدا نیست، دنیا و آخرت دو تا نیست، در دیدگاه اسلام فرد و خدا جدا نیست، اینها در حقیقت همه در یک راستا قرار دارند. پوشش اخلاقی و ارزشی رفتارهای اقتصادی، اثرات فوق العاده‌ای در حفظ هدف‌های اقتصادی و توزیع بهتر ثروت‌ها در جامعه دارد.دیگر، آن که اسلام در خلال این آموزه‌ها، انگیزه‌های مخصوصی را شکوفا می‌‌کند. انگیزه اخوت، تعاون، همکاری، ایثار، محابات در معامله، اینها نکات ریزی است که ممکن است به سادگی از کنار آنها گذشت و پنداشت که اثری ندارند، در صورتی که آثار اجتماعی فراوان دارند. از لابلای همین نکات ریز، مکانیزم‌های معنوی اقتصاد اسلامی کشف می‌‌شود. این مکانیسم‌های معنوی، خیلی از پیش فرض‌ها و شاخص‌هایی که در اقتصادهای دیگر به عنوان اصول و شاخص‌ها و پیش فرض‌های مسلم مطرح می‌‌شود، عوض می‌‌کند. یعنی به جای رقابت‌های آنچنانی که منجر به ورشکستگی‌ها و درگیری‌ها و بروز تفرقه‌ها و دشمنی و عداوت می‌‌شود، تعاون و ایثار و احسان را در روابط اقتصادی افراد، جایگزین می‌‌کند. در تاریخ اسلام و بازارهای اسلامی نمونه‌های فراوانی را از تاثیر این عوامل معنوی در روابط اقتصادی جامعه می‌‌بینیم که جهان بینی الهی چه نقش فوق‌العاده و ظریفی در حیات اقتصادی افراد داشته و چگونه انگیزه‌ها و روحیات و اخلاقیات افراد را عوض کرده و سود طلبی‌های آنچنانی را که در جهان سرمایه‌داری می‌‌بینیم به حس تعاون و ایثار و محابات در معامله و برادری و … تبدیل کرده است.از آموزه‌های مهم دینی ـ اقتصادی اسلام، لزوم نگهداری، اصلاح و بهره‌برداری صحیح از سرمایه‌های مادی به سود فرد و جامعه است. در اهمیت این موضوع، روایات متعددی نقل شده است که آن را جزء ایمان و عامل توانگری و بی نیازی شمرده است (کلینی، ج ۵، ص۸۸-۸۷). از آموزه‌های مهم دینی ـ اقتصادی اسلام، لزوم نگهداری، اصلاح و بهره‌برداری صحیح از سرمایه‌های مادی به سود فرد و جامعه است. در اهمیت این موضوع، روایات متعددی نقل شده است که آن را جزء ایمان و عامل توانگری و بی نیازی شمرده است (کلینی، ج ۵، ص۸۸-۸۷). و سرمایه داری است ؛ اسلام به عنوان یک دین جامع و فراگیر توجه ویژه ای به مقوله اقتصاد دارد , اقتصاد اسلامی به عنوان اقتصادی دانش مدار و پویا، توان بالقوه ای برای پیشرفت در بین مسلمین و جهان به شمار می آید. تجربه چهار قرن نخستین تمدن اسلامی نشان می دهد که اسلام افزون بر این که طرفدار رشد و تمدن است توانایی این کار را هم دارد به طوری که ویل دورانت می گوید: « تمدنی شگفت انگیزتر از تمدن اسلامی وجود ندارد، اگر اسلام طرفدار ثبات و جمود و یک نواختی می بود باید جامعه را در همان حد اول جامعه عرب نگاه می داشت. » در زمان کنونی نیز بخش هایی از اقتصاد اسلامی به صورت بالفعل در جهان واقع تحقق پیدا کرده است، اولاً از نظر تاریخی در صدر اسلام، در زمان پیامبر و جانشینان او، با تجربه اقتصادی اسلام مواجهیم که تجربه موفقی بوده است؛ علاوه بر این، بخش هایی از اقتصاد اسلامی در حال حاضر در کشورهای مختلف اجرا می شود؛ مثلاً در بعضی از کشورها حدود پنجاه سال تجربه بانکداری اسلامی داریم که از جهت نظری خوب رشد کرده است و از جهت عملی هم موفقیت خود را اثبات کرده است. صندوق بین المللی پول در مجله رسمی اش به موفقیت این نوع بانکداری اشاره کرده است و به کشورهای سرمایه داری توصیه کرده است که از این نوع بانکداری استفاده کنند.اقتصاد اسلامی بر سه اصل مهم استوار است و به کمک همین اصول از اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیستی متمایز می گردد: الف: اعتقاد به مالکیت خصوصی و عمومی: بر خلاف نظام اقتصادی سرمایه داری و سوسیالیستی در اسلام انواع مختلف مالکیت همزمان و با هم قابل قبول است . زیرا از دیدگاه اسلام مالکیت خصوصی ، عمومی و دولتی قابل پذیرش و معتبر است. نظریه اقتصادی اسلام از زیربنای فکری و عقیدتی این مکتب سرچشمه می گیرد که بخت و بررسی این موارد از حد این نگاشته خارج است. ب : آزادی اقتصادی در محدوده ای مشخص: آزادی اقتصادی از نظر اسلام در چهارچوب ارزشهای اخلاقی و معنوی محترم است لذا اسلام مانند نظام اشتراکی آزادی را نفی نمی کند و مانند نظام سرمایه داری آن را نامحدود نمی داند. بلکه به مردم اجازه می دهد تا در راستای آرمان های بلند الهی از آزادی اقتصادی به عنوان وسیله ای برای پیشرفت و تکامل استفاده کنند. ج: عدالت اجتماعی: عدالت اجتماعی از نظر اقتصاد اسلامی با تامین زندگی متوسط اجتماعی برای فقرا و جلوگیری از انباشته شدن بیش از حد ثروت در دست اغنیاء تحقق می یابد. نظام توزیع ثروت در اسلام به نحوی پی ریزی شده است که قادر است عدالت اجتماعی را در جامعه پیاده نماید. در یک نگاه جامع تر می توان اقتصاد اسلامی را اقتصادی واقع گرا، اخلاق گرا و دانش مدار دانست.( منبع : اقتصاد اسلامی، بر مبنای دانش ، محمد روحانی مقدم و مریم آقایی ) در تبیین دقیق تر اقتصاد اسلامی و رابطه آن با اقتصاد سرمایه داری گفتنی است : جهان، دو اقتصاد لیبرالیستی و اقتصاد سوسیالیستی را در یکی- دو قرن گذشته تجربه کرد ه است . این دو اقتصاد از نظر مبانی و اهداف در دو سوی مقابل هستند و ابعادشان کاملاً مشخص و شناخته شده است. اسلام قطعاً نه با لیبرالیسم و نه باسوسیالیسم سازگاری ندارد.دقت در مبانی دینی اسلام نشان می دهدکه در هر یک از مسایلی که این دو نظام اقتصادی مطرح کرده اند، اسلام دارای دیدگاه های متفاوتی است. در اقتصاد سرمایه داری انسان محور است و به جای خدا نشسته است. این گروه به دئیسم معتقدند؛ یعنی اندیشه ای که در آن خدا نقش معمار بازنشسته را دارد و جهان را آفریده و دیگر کاری به آن ندارد و انسان هم موجودی است که به خودش واگذار شده است. طبعاً موضع لیبرالیسم به موضع اسلامی نزدیک تر است؛ چرا که سوسیالیسم مارکس اصلاً با نفی خدا شروع می شود، ولی در عین حال می بینیم که تقابلی جدی با مبانی معرفت دینی ما دارد. ما معتقد به محوریت خداوند هستیم و انسان، اگرچه موجود برتر آفرینش است، اما به جای خدا نمی نشیند و در هیچ لحظه و هیچ جا مدیریت ربوبی و احاطه و ساماندهی از دست خدا خارج نیست. اقتصاد لیبرالیستی معتقد به آزادی فعالیت های اقتصادی فردی است و فرد در اقتصاد لیبرالیستی اصالت دارد؛ جامعه چیزی جز محصول گرد هم آمدن افراد نیست. نقطه مقابل این اندیشه، تفکر سوسیالیستی است که در آن، جامعه اصالت دارد و فرد در جامعه ذوب شده است و نقش مستقلی ایفا نمی کند.دیدگاه اسلام نه این است و نه آن، بلکه هم برای فرد اصالت قائل است و هم برای جامعه. شهید مطهری در کتاب« جامعه و تاریخ »به خوبی این مسأله را بیان کرده است. آزادی فردی به طور مطلق پذیرفته نیست و در اثر ارتباط با جامعه محدود می شود. علاوه بر این، یکی از مبانی انسان شناسی اسلامی، که در بحث اقتصاد هم جلوه دارد، این نکته است که انسان فقط برای دنیا ساخته نشده است، بلکه دنیا مقدمه ای است برای رسیدن به کمال نهایی که درآخرت تحقق پیدا می کند.از نظر اسلام حضور اخلاق در اقتصاد بسیار مهم است. اقتصاد لیبرالیسم به نفی اخلاق می پردازد و فرض را بر این گذاشته است که انسان اقتصادی در فعالیت های تولیدی صرفاً در پی حداکثر کردن منفعت خود، و در مصرف هم در پی حداکثر کردن لذّت است.اقتصاد اسلامی در اهداف هم با اقتصاد سوسیالیستی و لیبرالیستی متفاوت است. اقتصاد لیبرالیستی در صدد حداکثر کردن رفاه بخشی از جامعه است، ولی اسلام، علاوه بر پی گیری تحقق رفاه، توزیع عادلانه رفاه را هم پی گیری می کند. بنابراین اقتصاد اسلامی در ضمن اینکه امتیازات بسیار بیشتری نسبت به سایر مکاتب اقتصادی جهان برخوردار می باشد از جنبه های منفی آن ها نیز مبرا می باشد . بعلاوه همین طور که ملاحظه شد در دین اسلام به عناصر و شاخصه هایی توجه شده است که بر اساس آن می توان به جامعه ای اسلامی، پیشرفته و توسعه یافته در تمام زمینه ها از جمله زمینه های اقتصادی دست یافت و تعالیم نورانی و حیات بخش اسلام ظرفیت ترسم جامعه اسلامی توسعه یافته و پیشرفته را داراست و مسلمانان و دولت اسلامی باید با استفاده از این ظرفیت، زمینه تحقق چنین جامعه مطلوبی را فراهم نماید.برای آگاهی بیشتر به منابع زیر مراجعه شود: - نظام اقتصادی اسلام، محسن سبحانی، تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.- نظام اقتصادی اسلام، بی آزار شیرازی، مقالات سیمنار بین المللی اقتصادی اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی- اسلام و توسعه، محمدجمال خلیلیان، قم: مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه- نظری به نظام اقتصادی اسلام، مرتضی مطهری، تهران، تهران: انتشارات صدرا- خطوط اصلی در نظام اقتصادی اسلام، علی غفوری، تهران، انتشارات فجر افزون بر مطالب فوق برای روشن شدن سایر ابعاد موضوع مناسب است اقتصاد آزاد و اقتصاد دولتی را مورد ارزیابی قرار دهیم و چالشهایی که هر کدام از این نظام ها با آن روبرو شده اند را به طور گذرا بررسی کنیم: یکم. اقتصاد آزاد اقتصاد آزاد یا غیرمتمرکز بر اصل آزادی افراد در فعالیتهای اقتصادی و محدود ساختن مداخله دولت در امور اقتصادی استوار است. در این نظام اقتصادی مالکیت خصوصی منابع طبیعی و کالاهای سرمایه ای پذیرفته شده و برای هر فرد آزادی اقتصادی وجود دارد. در نگرش افراطی به نظام اقتصادی آزاد،‌ اعتقاد بر این بود که هر چه فعالیت های اقتصادی بیشتر به عهده بخش خصوصی و نظام طبیعی بازار باشد،‌ اقتصاد شکوفاتر خواهد شد و نقش دولت را نقشی اخلالگر می دانستند که جریان صحیح و طبیعی و سالم بازار را به هم می زند بنابراین فعالیت دولت باید به حداقل خود کاهش یابد. به عبارت دیگر مجموع فعالیت های اقتصادی در این نظام بر اساس عکس العمل های متقابل عرضه و تقاضا شکل گرفته و مکانیزم قیمت ها در بازار تعیین می گردد و نظام طبیعی بازار برنامه های مختلف اقتصادی را هماهنگ وتعدیل می کند و تنها وظیفه دولت این است که چارچوب حقوقی مشخص کند تا اینکه در قلمرو آن تمام افراد جامعه با آزادی به فعالیت بپردازند و هیچ فردی نتواند آزادی دیگران را سلب کند. این دیدگاه افراطی نسبت به آزادی موجب شد تا نظام سرمایه داری و دولت های لیبرال کلاسیک اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با بحرانها و نابسامانیهایی مواجه شوند. این مشکلات و نابسامانیها عبارت بود از: ۱. نابرابری شدید و غیرعادلانه در توزیع درآمد ملی و لزوم چاره اندیشی برای این وضع. در واقع این نابرابری یکی از علت های مهمی بود که دولت ها را وادار ساخت تا در برابر فعالیت های اقتصادی مردم بی توجه نباشند. ۲. افراط در آزادی اقتصادی: که در حقیقت عامل سلب آزادی اقتصادی شد زیرا به جای اینکه بازار طبق الگوی رقابت کامل عمل کند بر عکس انحصارها و بنگاههای متمرکز شبه انحصاری پدیدار شدند که اراده خود را به دیگران تحمیل و از اعمال آزادی دیگران جلوگیری کردند این وضعیت موجب تدوین و تصویب قوانینی گردید که براساس آنها دولت در مواردی اداره مستقیم فعالیتهای اقتصادی را بر عهده گرفت و یا درباره آنها نظارت شدید به عمل آورد بر این اساس دولت های رفاه شکل گرفت امروزه کالاهای عمومی(امنیت، فعالیتهای بهداشتی، آموزشی و ...)عوارض خارجی(محیط زیست و ...) توزیع درآمد،‌ توسعه نیافتگی و ... از دلایل دخالت دولت در اقتصاد است. و به جرأت می توان ادعا کرد که تمامی اقتصاددانان از نقش دولت در اقتصاد حمایت می کنند اما بحث آنها در حد و اندازه دخالت دولت است.(مبانی اقتصادی اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران؛ انتشارات سمت، ۱۳۷۱، ص۵۰۳) دو. اقتصاد دولتی اقتصاد دولتی یا متمرکز نظام اقتصادی است که فعالیت های اقتصادی در کنترل و اختیار دولت قرار دارد در نگرش افراطی به این نوع نظام اقتصادی‌، مالکیت خصوصی نادیده گرفته شده و فعالیت بخش خصوصی مواجه با محدودیتهای بسیار زیادی است و فرض بر این است که مالکیت ابزار تولید، عمومی است و فعالیتهای اقتصادی توسط دولت رهبری می شود. در واقع در نظام اقتصادی دولتی مالکیت ابزار تولید در انحصار دولت نیست بلکه عوامل و منابع تولید و شبکه های توزیع نیز در اختیار دولت است.(مبانی اقتصاد اسلامی،‌ همان، ص۵۰۷) این دیدگاه افراطی به نقش دولت و ندیده گرفتن مالکیت خصوصی،‌ این نظام اقتصادی را با چالشها و مشکلات زیادی روبرو ساخت که مهمترین آن عدم کارایی و کارآمدی این نظام و بهره نگرفتن از سرمایه بخش خصوصی و دخالت ندادن آنها در جهت رشد و رونق اقتصادی بود و همین امر موجب شد تا اصلاحاتی در این نوع نظام اقتصادی صورت بگیرد و نقش افراطی دولت تا حدودی تعدیل شود و عمده این اصلاحات و تعدیلات در جهت اعطای آزادی اقتصادی به بخش خصوصی و تجدید نظر در تمرکز از جانب دولت انجام پذیرفت. سوم. اقتصاد مختلط بنابراین هر دو نظام اقتصادی به سمت تعدیل جایگاه دولت و مالکیت خصوصی پیش رفته و ااز حالت تمرکز و غیرمتمرکز صرف خارج شده اند به گونه ای که در خود آمریکا که در سیطره اقتصاد بازار است ۱۶درصد نیروی کار در استخدام دولت است، ۳۵ درصد تولید ناخالص ملی کشور را بودجه دولت تشکیل می دهد و حدود ۸۰ هزار واحد دولتی در آن کشور فعالیت می کنند(مبانی و کلیات علم اقتصاد،‌ دادگر ص۷۱) و امروزه بسیاری از کشورها به سمت اقتصاد مختلط گرایش پیدا نموده اند. به هر حال در مجموع سیر تاریخی و مطالعه وضعیت اقتصاد کشورها گویای این نکته است که اقتصاد آزاد نسبت به اقتصاد دولتی توفیق بیشتری داشته و از کارایی بهتری برخوردار است اما در عین حال این نوع نظام اقتصادی نیز نتوانسته است وضعیت مطلوبی را برای کشورها ایجاد کند و با چالشهای زیادی روبرو است که از جمله می توان به توزیع ناعادلانه ثروت و درآمد،‌ ایجاد فاصله زیاد طبقاتی و نادیده گرفتن اخلاق و ... اشاره نمود. چهارم. اقتصاد اسلامی: در مقابل دو نگرش و دیدگاه عمده فوق در اقتصاد، اقتصاد اسلامی قرار دارد که بر پایه عدالت و اخلاق استوار است و علاوه بر پذیرش مالکیت عمومی و خصوصی، عدالت،‌ مساوات و اخلاق را محور فعالیت خویش قرار داده است که در صورت اجرای کامل آن سعادت مادی و معنوی افراد و جوامع تأمین شده و پیشرفت مادی و معنوی آنان تضمین خواهد شد و ما بر این باوریم که اقتصاد اسلامی جایگزین مناسبی برای این نظام های اقتصادی است و می تواند الگوی فعالیت کشورها قرار بگیرد. برای اطلاع بیشتر به منابع زیر مراجعه شود: - مبانی و کلیات علم اقتصاد،‌ دادگر - مبانی اقتصاد اسلامی،‌ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه،‌ انتشارات سمت، ۱۳۷۱ - نظام اقتصاد اسلام، حسن سبحانی، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳ - مقایسه ای بین سیستم اقتصادی،‌ حسین مظاهری‌، قم،‌ دفتر انتشارات اسلامی - نقش دولت در اقتصاد(مجموعه مقالات)، سعید فراهانی،‌ تهران: مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر۱۳۸۰ -------- اسلام در مکتب اقتصادی خود گونه های مختلفی از مالکیت , شخصی , دولتی و عمومی را پذیرفته و برای هر یک اصالت قائل شده است و اسلام در این باره با سرمایه داری و سوسیالیسم در نوع مالکیتی که پذیرفته تفاوت اساسی دارد. سرمایه داری به عنوان یک قاعده عمومی فقط به - مالکیت شخصی - اعتقاد دارد و مالکیت عمومی را تنها در شرایط خاصی که ضرورت های اجتماعی اقتضائ کند می پذیرد, نقطه مقابل سرمایه داری سوسیالیسم است که قاعده عمومی را مالکیت اشتراکی می داند و مالکیت شخصی را جز به صورت استثنا و در موارد نادر می پذیرد. در این میان مکتب اقتصادی اسلام یک امر التقاطی از این دو نوع مکتب اقتصادی - سرمایه داری و سوسیالیستی - نیست ; سرمایه داری مالکیت خصوصی را نتیجه قهری و حق طبیعی انسان مداری می شمارد. اما اسلام مالکیت خصوصی را موهبتی از سوی خدای سبحان که مالک همه چیز است می داند; اسلام در مالکیت دولتی نیز همین بینش را دارد, در حالی که سوسیالیسم براساس اعتقاد به اصالت جامعه در مقابل فرد مالکیت دولت را به عنوان نماینده جامعه می پذیرد ولی در اسلام آزادی اقتصادی و مالکیت خصوصی یکی از مبانی اقتصادی اسلام است . هر فرد از دیدگاه اسلام می تواند در انواع فعالیت های اقتصادی برای رسیدن بشر به سعادت و کمال است و این نیز محدود به حدود الهی است . با توجه به تعریف فوق در اسلام : اولا, مالکیت خصوصی در اسلام امضا شده و مورد تائیید است . ثانیا, توسعه و گسترش اموال به دو صورت است : یک وقت هدف از ازدیاد ثروت حفظ آبرو, خدمت به دیگران و انجام نیکی هاست ; چنین توسعه ای هرگز مذمت نشده , بلکه مورد تشویق قرار گرفته است ; ولی اگر هدف حرص , لذت پرستی , جاه و شهوت و... باشد, چنین توسعه و ازدیاد ثروتی از نظر اسلام وخردمندان مورد مذمت و توبیخ است . حضرت علی (ع ) می فرماید: ((یتنافسون فی دنیا دنیه و یتکالبون علی جیفه مریحه ; در به دست آوردن دنیای پست از هم سبقت می گیرند و بر سر مردار متعفنی با هم به نزاع می پردازند)), (نهج البلاغه , خطبه ۱۵۱). ثالثا, همچنان که در اسلام به رشد و تکامل معنوی توجه شده , به گسترش زمینه های اقتصادی نیز تائکید شده است ; چون معنویت و مادیت با یکدیگر عجین شده اند. فرهنگ و معنویت یک جامعه , می تواند زمینه أا رفاه و رشد اقتصادی آن را فراهم کند ; همچنان که رشد و رفاه اقتصادی , می تواند زمینه ساز تعالی فرهنگ و معنویت باشد. باید توجه داشت که اسلام در نهایت رشد اقتصادی را وسیله أا شکوفایی استعداد و شخصیت معنوی انسان می داند. امیرموئمنان (ع ) که در نهج البلاغه آن همه از دنیا مذمت فرموده اند, عائدات املاکش در سال به چهل هزار دینار می رسید ; ولی همه أا این ثروت را وقف نیازمندان و فقرا می کرد (انساب الاشراف ((بلاذری )), ص ۲۹). رابعا, دقت در نکات گذشته , این حقیقت را به اثبات می رساند که گرچه ارکان سعادت و کمال انسان در مسائل اقتصادی خلاصه نمی شود ولی بدون شک یکی از پایه های سعادت انسان , رشد و رفاه اقتصادی است . به تعبیر برخی دانشمندان ((پول خوشبختی نمی آورد ولی بی پولی بدبختی می آورد)). داشتن ثروت برای سعادت شرط کافی نیست ولی شرط لازم است . افزون بر بعد اقتصادی , انسان نیازمند اخلاق , علم , هنر, تعهد مذهبی و... نیز می باشد و از آن جا که اسلام به سعادت و کمال انسان می اندیشد, نمی تواند به بعد اقتصادی بی اعتنا باشد. (برای آگاهی بیشتر ر.ک : ۱- اقتصاد ما , ج ۱ و ۲, شهید آیت الله صدر ۲- اقتصاد, شهید آیت الله دکتر بهشتی ۳- مقایسه ای بین سیستم های اقتصادی , ج ۱ - ۳, آیت الله مظاهری ۴- خلاصه کتاب اقتصادنا, غلامرضا مصباحی ۵- مکتب و نظام اقتصادی در اسلام , مهدی هادوی تهرانی ۶- مبانی اقتصاد اسلامی , دفتر همکاری حوزه و دانشگاه , نشر سمت ۷- درآمدی بر اقتصاد اسلامی , دفتر همکاری حوزه و دانشگاه , نشر سمت ) اکنون با توجه به مقدمه فوق موضوع پرسش شما را در دو قسمت بررسی می کنیم: الف.نظر اسلام در اقتصاد رقابتی: اقتصاد رقابتی،معنای کلی دارد ،از این جهت که درآن نوعی رغبت برای کوشش مجدانه ،وانگیزه بیشتر برای تحرک بیشتر افراد برای بروز وظهور خلاقیتها وهمچنین از این جهت که درآن نوعی ساز وکارهای دورنی وجود دارد که افراد بیشتردر مقابل رفتارهای خود احساس مسئولیت می کنند ؛می تواند نقش مثبت داشته باشد. این نوع رقابت مورد تایید قرآن کریم،سنت اهل بیت وبه تبع آن مورد پذیرش قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد. ۱.دلیل قرآنی: مفسرین بزرگ در تفسیرآیه(وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ)( سوره مطففین، آیه ۲۶) باید راغبان بر یکدیگر پیشى گیرند،تنافس را به بار معنای مثبت تفسیر وتبیین نموده اند؛به عنوان نمونه«مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البیان مى گوید: تنافس به معنى تمنى (و تلاش) دو انسان است که هر کدام مى خواهد شى ء نفیسى که براى دیگرى است در اختیار او نیز باشد... و در مجمع البحرین آمده است تنافس به معنى سبقت و پیشى گرفتن بزرگوارانه بر دیگرى است (رقابت و مسابقه سالم). ... راغب در مفردات نیز مى گوید: منافسه به معنى تلاش انسان است براى شباهت به افراد برجسته، و ملحق شدن به آنها، بى آنکه ضررى به دیگرى وارد شود. به هر حال تعبیرى که در آیه آمده است زیباترین تعبیرى است که براى تشویق انسانها براى وصول به این نعمتهاى بى مانند از طریق ایمان و عمل صالح تصور مى شود. (آیة المکارم ،تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص۲۷۷) ۲.دلایل روایی: به دلیل آنکه اهل بیت علیهم السلام مفسر ومبین منویات خدای متعال می باشند ،آنها نیز شیوه رقابت سالم اقتصادی را امضاء نموده اند،همانطور که رسول مکرم « اسلام صلى اللّه علیه و آله و سلّم مى فرماید: مؤمن رقابت مى کند ..[همانطور که] خداى تعالى مى فرماید:وَ فی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (جباران، محمدرضاترجمه اخلاق ص۲۵۷ ) امام صادق «ع»: در کار نیک براى برادرانتان با یک دیگر رقابت کنید، و اهل نیکى (و خیر رسانى) باشید. (اخوان حکیمى-احمد آرام ترجمه ، ج ۵ ص ۱۵۰)«از پندهاى [خداوند] به عیسى بن مریم .. اى عیسى! تا توانى در کار خیر رقابت کن تا به هر کجا روى آورى اهل خیرت شناسند ».( آژیر، حمید رضا بهشت کافى-ترجمه روضه کافى ص ۱۷۳ ) «خداوند به .. رقابت در کارهاى نیک و پرهیز از بدیها امر کرده و فرموده است: وَ فی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (عارف، سید محمد صادق؛ راه روشن ، جلد۸، ص: ۱۲۰) از این رو فعالیتهای اقتصادی سالم ورقابت در آن می تواند یکی از مصادیق کارهای خیر باشد که اگر در آن هم رقابت ومسابقه برای رسیدن به مال واموال بیشتر ،با رعایت دستورات وفرامین الهی ،مبنی برپرداخت حقوق شرعیه(خمس وزکات وحق فقرا ومساکین ،پایمال نکردن حقوق دیگران) بوده باشد،مورد موافقت شرع مقدس خواهد بود. اما اگر افراد به گونه ای در رقابتهای اقتصادی سرگرم شوند که فقط به منافع خصوصی خود بیندیشند،بطورمسلم موجب بروز مفاسد اخلاقی و مفاسد اجتماعی از قبیل بروز نابرابریهای اقتصادی واجتماعی ،پدیداری چهره فقر واختلاف طبقاتی شدید خواهد بود.از این رو دخالت دولت در این گونه اقتصادهای رقابتی واحیانا مخالفت با آن، بخاطر جلوگیری از بوجود آمدن غولهای اقتصادی انحصار طلب وتداول ثروت در دست افراد وگروههای خاص ،می باشد.نه آنکه آنها را از صحنه رقابت حذف کند.(اقتباس از هاشمی،سیدمحمد؛حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران ،،ص۳۵۱) دلیل قانونی:ازآنجا که قانون اساسی ،(مخصوصا نظام اقتصادی )جمهوری اسلامی ایران نیزمتاثر از قرآن کریم وسنت اهل بیت می باشد،در آن نیز ضمن مراعات همه جانبه حقوق افراد ،جهت توسعه کشورعزیز اسلامی ایران ، قوانینی را جهت تشویق افراد در جهت پیشبرد اهداف عالیه انقلاب اسلامی تعبیه کرده است. قانون اساسی بوسیله«حمایت از حیثیت،جان ومال،مسکن،حقوق وشغل افراد،منع هتک حیثیت وتعرض،آزادی کار وشغل .. .حامی آزادیهای سیاسی واجتماعی افراد در حدود قانون بوده وبا استبداد وخودکامگی وانحصار طلبی آنها جلوگیری می کند.»(اقتباس ازهمان ص۲۲۲-۲۲۴) همچنین دولت با قراردادن وسایل کار در اختیار افراد نیازمند،در آنها ایجاد انگیزش نموده وخلاقیت آنها را از قوه به فعل می رساند.(همان ص۳۵۰) ب.اگر براین باورید که اقتصاد بسته و انحصاری موجب گسترش فساد همه جانبه در جامعه اسلامی و عدم توسعه پایدار می شود و بر خلاف اصل قرآن است! هرچند تطبیق کلی و مصداق یابی آن در سیاست های اقتصادی کنونی و روند خصوصی سازی مشکل می باشد ؛ خوب است بدانیم که اقتصاد آزاد وغیر انحصاری نیز به نوبه خود مفاسدی دارد.«یکی از مشخصات نامطلوب اقتصاد آزاد نادیده گرفتن ارزشهای انسانی وتوجه صرف به ثروت وسودجویی است این چنین شیوه ای اصولا مورد قبول نوع دوستان نیست[زیرا] که هدف اقتصاد باید بهزیستی ورفاه افراد جامعه ودر خدمت انسان باشد ،در حالیکه اقتصاد آزاد به هیچ وجه قادر نیست خوشبختی وسعادت کل جامعه را تامین کند.[اقتصاد باید طوری باشد]که حیثیت مادی ومعنوی عموم افراد مورد احترام قرار گیرد.(همان ص۳۵۱) دولت در انجام مأموریتهای خود،همواره منافع عمومی را در نظر دارد وبدین منظور برای خود حق مداخله در بسیاری از اموراجتماعی[و اقتصادی] را قائل است....در این دخالتها منظور اصلی در نظر گرفتن مصالح کلی دولت ومنافع جمعی ملت است ،هرچند که در آن منفعت اقتصادی قابل توجهی در مقایسه با منفعت طلبی اقتصاد فردی حاصل نشود.[به همین منظور دولت ]«برخی از واحد های عمده اقتصادی را تحت انحصار خود در می آوردوحتی اگر این واحدها در اختیار اشخاص خصوصی باشد ،از طریق ملی کردن ،آنها را تصرف می کند...بدون آنکه مالکیت اشخاص خصوصی سلب ویا از فعالیتها آنها جلوگیری شود.» (همان ص۳۵۳ ) به نظر می رسد این نوع مداخله دولت را شما به فعالیت اقتصادی بسته و انحصاری تعبیر نموده وآن را موجب گسترش فساد..و عدم توسعه پایدار می دانید. باید این نکته مهم را در نظر داشته باشید که«فعالیتهای بزرگ اقتصادی ،به دلیل نیاز به سرمایه کلان ودیر باز دهی آن،باید در اختیار دولت باشد .زیرا بخش خصوصی با سرمایه ناکافی وپراکنده ومنفعت طلبی آنی ،از اداره آنها اصولا ناتوان است .برفرض امکان تجمع سرمایه های خصوصی واحراز مالکیت توسط سرمایه داران غیر دولتی تمرکز وتداول ثروت دردست عده معدود،نابرابریهای اقتصادی فاحشی را به دنبال خود می آورد .فلذا ،دولت به عنوان نماینده وخدمتگذار جامعه وعهده دار حمایت از منافع ملی وتعدیل روابط اجتماعی ،این امر را دنبال می کند(همان،ص۳۵۵).واین به معنای انحصار اقتصاد وبسته کردن آن نمی باشد تاموجب گسترش فساد باشد. دولت در نظام اقتصادی مبتنی بر رقابت ،رشد ونمو استعدادها و ابتکارات فعالیتهای افراد را مد نظر داشته وظیفه نظارت و هدایت دارد. مهم‌ترین استدلال اقتصادی برای توجیه نقش اقتصادی فعال دولت، چه به صورت مداخله در ساز و کارهای بازار و کنترل قیمت‌ها و چه به شکل مالکیت و مدیریت دارایی‌های تولیدی، این است که تصمیم‌گیری‌ها در نظام بازار آزاد اساسا مبتنی‌بر منافع فردی و خصوصی است و منافع یا مصلحت جمعی یا عمومی جایی در آن ندارد. این ادعای اقتصاددانان که جست‌و‌جوی نفع فردی در چارچوب نظام آزاد رقابتی به تامین منافع جمعی می‌انجامد و یک هماهنگی خودکار و ناخواسته، افراد را در جهت تامین منافع جمعی سوق می‌دهد (نظریه دست نامریی بازار) ظاهرا در همه موارد صدق نمی‌کند. فرد یا بنگاهی ممکن است برای حداکثر کردن منافع خود زیان‌هایی را به اشخاص ثالث وارد کند بدون اینکه هزینه آن را بپردازد. «پیگو» اقتصاددان معروف اوایل قرن بیستم، این زیان‌ها را به عنوان آثار خارجی منفی فعالان اقتصادی در یک نظام بازار رقابتی مورد تاکید قرار دارد. (غنی‌نژاد ،موسی؛ مبانی نظری و تاریخی اقتصاد دولتی،سایت متعلق به روزنامه دنیای اقتصاد) خلاصه آنکه ؛اگر اقتصاد رقابتی که بیشتر تمایل به خصوصی کردن فعالیتهای اقتصادی وعدم مداخله دولت درآن می باشد ،مبتنی بر رعایت اصول اخلاقی وارزشی وحقوق شهروندان ورعایت نیازهای اساسی جامعه و..باشد می تواند مورد قبول باشد اما اگر در آن فقط منافع خصوصی افراد وبنگاهها مد نظر باشد آثار سوءفردی واجتماعی خواهد داشت ونمی تواند مورد قبول باشد.وهمچنین مداخله دولت در نظام اسلامی به عنوان ناظر وحامی منافع عمومی ملت،تعدیل روابط اجتماعی وجلوگیری از تجمع ثروت در دست عده ای خاص از افراد وگروههای اجتماعی می باشد.وبه معنای مسدود کردن وانحصار کردن فعالیتهای اقتصادی نیست. (منابع: ۱. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش. ۲. اخوان حکیمى-احمد آرام، ترجمه الحیاة ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: مکرر، ۱۳۸۰ش. ۳. آژیر، حمید رضا ؛بهشت کافى-ترجمه روضه کافى، انتشارات سرور - قم، چاپ: اول، ۱۳۸۱ش. ۴. جباران محمدرضا(مترجم) ، الأخلاق، انتشارات هجرت، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ۵. عارف، سید محمد صادق؛ راه روشن(ترجمه المحجة البیضاء)، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ اول، ۱۳۷۲ ش ۶. هاشمی،سیدمحمد؛حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران ،اصول ومبانی کلی نظام،نشر دادگستر،ج۱سال۱۳۷۸)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.