اکثریت مردم-مردم و حکومت ۱۳۸۷/۰۷/۲۵ - ۸۳۹ بازدید

آیا اکثریت می تواند معیار حق باشد؟

به لحاظ حقوقی، اکثریت نمی تواند ملاک حق و حقیقت و درست بودن چیزی شود. ولی می تواند ملاک یک تصمیم جمعی ولو بر علیه منافع آن جمع باشد. اما به لحاظ حقانیت دینی یک حکومت، باید هم خداوند مشروعیت آن را بپذیرد و هم اکثریت از آن حمایت کنند.
نظام اسلامـی بر سه پایه استـوار است: رهبـری (امامت و حکـومت), قـانـون (احکام اسلامـی) و امت. امت, یعنـی عمـوم مـردم مسلمان, تکیه گاه حکـومت اسلامـی و وسیله تحقق احکام اجتماعی اسلام هستند. ((مردم)) در نظام اسلامـی اهمیت و حقـوق زیادی دارنـد. حق مـردم بـرحکـومت از نظر فقهی و اخلاقـی یکـی از بزرگتـریـن حقها شمرده مـی شـود. به رهبـران تـوصیه شـده است که همیشه درمیان ملت و در خـدمت آنان ـ خصـوصا مستضعفیـن ـ باشند. زندگـی خـود را با سطح زندگـی اکثـر مـردم تطبیق دهنـد.
با تـواضع و فـروتنـی با آنها برخـورد کنند و گـوشی شنـوا برای شنیدن سخنان و انتقادهای آنان داشته باشند.
از سـوی دیگـر به مردم تـوصیه بلکه تکلیف شـده است که همیشه در صحنه حضـور داشته باشنـد و ناظر بر رفتار و کردار رهبـران خـود باشند.
دخالت در امـور به صـورت امـر به معروف و نهی از منکـر یکـی از وظایف آحـاد مـردم است. عدم حضـور و عدم دخـالت مـردم در امـور سیاسـی و اجتماعی زمینه را بـرای ظهور استبـداد وانحراف حاکمان فراهم می کند.
بنابرایـن اهمیت و نقش مردم در حکومت اسلامی چه از نظر دخالت در امور و چه از نظر مسـوولیت حکومت در برابر آنها بسیار مهم است.
اما آیا همه اینها به ایـن معنـی است که ((اکثـریت)) همیشه ملاک شناسایی حق از باطل است؟ ایـن سوال مهمی است که باید جواب داده شود. آن چنان که آیات قرآن بیان می فرماید و تجربه تاریخ هـم آن را تاءییـد مـی کنـد. متاءسفانه اکثـریت مردم همیشه در راه حق و طرفدار حقیقت نبوده اند.
قرآن در مـوارد زیادی از اکثر مردم شکـوه و شکایت می کند و آنها را به خاطر فرار از حق و مخالفت با انبیاء و اولیاء الهی مـورد نکـوهـش و تقبیح قـرار داده است.
در ســـــوره انعام (آیه 116) مـی فرمایـد: (و ان تطع اکثـر مـن فـی الارض یضلـوک عن سبیل الله) یعنی: اگـر از اکثـر مردم زمیـن پیروی کنـی تـو را از راه خـدا گمراه می کننـد... در سـوره اعراف (آیه 187) مـی فرمایـد: (ولکـن اکثرالناس لا یعلمـون) یعنـی: اکثر مردم نمـی دانند و درجای دیگر مـی فـرمایـد:(ولکـن اکثرالناس لایشکرون) یعنـی: اکثـر مردم شکـر نمی کنند. همچنیـن تعبیرهایی چون: (اکثرالناس لایومنون)(هود,17), (فابـی اکثرالناس الاکفـورا) (اسراء, 89)(و لقـد ضل قبلهم اکثـر الاولیـن) (صافات, 71);... تنها جمله (اکثرالناس لایعلمون) (اکثر مردم نمـی دانند.) در قرآن حدود یازده بار تکرار شده است.
(و اگر (اکثرهم لایعلمون) هـم در نظر بگیرید به دهها مورد می رسد.) علاوه بر آیات قرآن روایات زیادی نیز همیـن نکته را گـوشزد کرده است, تا آنجا که علامه مجلسی بابـی را در کتاب پرارج ((بحارالانـوار)) به ایـن عنـوان (قله عدد المـومنیـن) اختصـــاص داده است.
سـرگذشت قـوم نـوح, ابراهیـم و بسیاری دیگر از پیامبـران و عدم ایمان مردم زمان آنها نمـونه های عینی ایـن واقعیت تلخ هستند که (وما آمـن معه الاقلیل) (جز عده کمـی ایمان نیاوردنـد.) حتـی به گفته قرآن و شهادت تاریخ آنان که به پیامبران ایمان آوردنـد در بسیاری از مـوارد دچار ایـن آفت شـدند و اکثریت آنان از سیره و روش پیـامبـر خـود پیـروی نکـردنـد و در ادامه راه دچـار ضعف و دگرگـونی در عقیده و عمل شدند, قرآن در مورد قـوم مـوسی بعد از ایمان آوردن آنها و از زبـان آنان مـی فـرمایـد: (اجعل لنا الها کما لهم آلهه) (اعراف, 138) یعنی: برای ماهـم خدایی مانند خدای آنها (بت) قرارده. در جای دیگر درباره اصحاب طالـوت مـی فرماید:
اکثر آنها از نهری که نهی شده بـودند, نوشیدند.(بقره, 249) امت اسلام هـم که امت بـرتـر است, نیز متـاءسفــــــانه بعد از رحلت پیامبـر(ص) دچار اکثـریت و اقلیت شـد و اهل حق که اهل بیت علیهم السلام و یاران آنها بـودنـد در محـاصـره اکثـریت مخالف یا ساکت قرار گرفتند.
درمیان روایاتـی که علامه مجلسی در بحارالانـوار در بـاب مزبـور آورده, احـادیثـی است که ائمه ـ علیهم اسلام ـــ از اقلیت شیعیـان واقعی در میـان جمـاعت شیعه خبـر داده انـد. حتـی امیرالمومنیـن(ع) نتـوانستند همه اهداف و برنامه های خـود را در زمان خلافت خـویـش و به خاطر مقاومت مردم اجرا کنند و در روایتی در روضه کافی (حدیث 21)باسند صحیح خـود آن حضرت از ایـن مـوارد سخـن گفته است. امام راحل(ره), هـم با همه حمایت و پشتیبانی که از نـاحیه ملت داشت همه آنچه را در نظر داشت از احکـام اسلام به خـاطـر مـوانع اجتمـاعی مـوفق به اجـراء آن نگـردید.
بـاوجـود ایـن همه آیـات و روایـات و بـا وجـود قضـاوت قـرآن و معصـومیـن علیهم السلام درباره (اکثرالناس) آیا می تـوان نظر اکثر مردم را به طـور مطلق حجت و دلیل دانست و آن را معیار شناسایـی حق قلمـداد کـرد؟! روشـن است که جـواب منفـی است. ایـن یکـی از تفاوتهای مهمی است که نظام اسلامی را از نظام دمـوکراسی و جامعه مدنـی(غربـی) جـدا مـی کند.
مفسر بزرگ قرآن, علامه طباطبایـی, در تفسیـر پـرارج خـود ذیل آیه آخـر سـوره آل عمـران, مباحث بسیار ارزنده ای را در ایـن زمینه مطـرح کرده انـد. ایشان مـی فـرمایـد: ((ملل غرب مسیحـی برای اینکه انجیل آنها حکمی و دستـوری از حلال و حـرام نـدارد, پـایه تمـدن خـود را بـر اراده و خـواست اکثـر گذاشتند که هرچه آنها خـواستند, حکـم مشروع و قانـونی نیز همان است تـا آنجا که انتحار (خـودکشـی) از کارهای مشـروع آنهاست.)) مرحـوم علامه تاءکید می کند که آنچه از آنها مـی بینـی جهش صنعتـی است نه تمدن اخلاقی و دینی.
از اینجا روشـن می شـود آنچه در پاره ای سخنرانی ها و مقاله ها, در مطبـوعات, دیده می شـود که هدف انقلاب را برقراری ((دمـوکراسـی)) معرفـی مـی کننـد. چقـدر از راه حق دور افتـاده انـد و دانسته یا ندانسته انقلاب و نظام را به بیـراهه و انحـراف مـی کشاننـد و یا کسانی که جامعه مـدنـی را با رنگ و لعاب غربـی ترویج مـی کننـد. نظام دموکراسی و جامعه مدنی غربی یک نظام ((خنثی)) و موکـول به خـواست اکثریت است, در حالـی که نظام اسلامی, نظامی هدایت شده و دارای مرزهای مشخص است.
به عبارت دیگر: دمـوکراسی, نظامی زمینی و خاکی اما نظام اسلامی از نظر چارچـوب و معیارهای نظامی الهی و آسمانی است.
شعار شیعه بـر خلاف اهل سنت, در طـول تـاریخ ایـن بــوده است که ((اجماع)) (اتفاق همگانی) به خودی خـود حجت نیست. بلکه باید در برگیرنده تاءیید معصـوم باشد؟ آیا اصالت دادن به ((دمـوکراسی)) (اجماع) و نظر (اکثرالناس) از نـوع غربی که برخی در داخل آن را تـرویج مـی کننـد به معنـی تسلیـم شـدن در بـرابـــر نظریه ای که ائمه علیهم السلام و شیعه یک تـاریخ بـا آن مبـارزه کـرده انـــد, نیست؟! در منطق امیرالمومنیـن(ع) ((حق)) را از طریق ((اکثریت)) شناختـن, سطحی نگری و به تعبیر آن حضرت ((نگاه به پاییـن)) است, بلکه باید ابتـدا ((حق)) را شناخت سپـس اهل حق را تشخیص داد که به تعبیـر آن حضرت ((نگاه به بالا)) است. حضـرت مطلب فـوق را در جـواب فردی که در اثر کثرت مخالفان امیرالمومنیـن(ع) دچار شک و تردید شده بود فرمود.
دخالت و نظارت مردم در امـور سیاسی در اسلام امری لازم و ضروری و ضامـن سلامت نظام اسلامـی است ولـی تفاوتهای اساسی با دمـوکراسـی غربی دارد.
به موازاتی که قرآن و روایات از اکثریت منحرف نکوهـش کرده است, از اقلیت طرفدار حق ستایـش و تمجید کرده و از آنان خـواسته است که هرگز به خاطر((کمـی افراد)) دچار ضعف و تردیـد نشـونـد و از امـواج اکثریت هراسـی به دل راه ندهند بلکه استـوار و پرتلاش از ((حق)) دفاع کننـد.
اصـولا استقامت و پایداری در چنیـن شرایطـی, نشانه ((قـوت ایمان)) و اصالت اعتقاد است. معمولا آنان که ایمان و معرفت عمیقـی ندارند از کثرت مخالفان دچار شک و تردید و هراس می شوند و یا جـو غالب آنها را دگرگون می کند و سیلاب اکثریت آنها را با خـود می برد. حضرت علی(ع) می فرماید: (لا تستـوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله), یعنی: از پیمـودن راه هدایت به دلیل کمی اهل آن دچار وحشت نشوید.
مطالب یاد شده به معنی نفی حضور و دخالت مردم نیست. نقش داشتـن مـردم در مسـایل اجتمـاعی نه تنها جــــایز بلکه واجب است. آیه (وشاورهم فـی الامر) هـم اهمیت نظر مشـورتـی مردم را بیان می کند.
همچنیـن در فقه برخی موضـوعات چـون: عدالت, نسب, امارت و... به وسیله ((شهرت)), یعنی مشهور بودن پیـش عموم مردم ثابت می شود که چـون یک مساءله فنی و اجتهادی است به محل خـود موکول می شود.(1)
روایات (علیکـم بالسـواد الاعظم)(2) (و یـد الله مع الجماعه)(3) را هـم باید با توجه به مطالب قبلـی تـوجیه و تاءویل کرد و اگر به گـونه ای تفسیـر شود که با مطالب و روایات قبلـی متعارض شـود تـرجیح با روایات دسته اول است.
زیـرا اولا, روایات دسته اول از نظر سند و مضمون قویتر و مشهورتر و از اعتبار بیشتری برخـوردار است. و روایات دسته دوم, بعضـی مـرسل و بـرخـی ضعیف السنـد است.
ثـانیـا, روایـات دسته اول مـوافق قـرآن است.
ثالثـا, مخـالف عامه است. در سنـن ابـن ماجه از اهل سنت (حـدیث شماره 3940) آمده است: (ان امتی لا تجتمع علی ضلاله فاذا راءیتـم اختلافا فعلیکـم بالسـواد الاعظم)یعنـی: امت مـن بر گمراهی اتفاق نمـی کننـد. پـس اگر اختلافـی دیدیـد بر شما باد به عمـوم و اکثر مردم.
خـداوند ملت و مسـوولان جمهوری اسلامـی را در راه تحقق بخشیدن به اسلام ناب محمدی ثابت قدم بدارد و از لغزشها و وسـوسه های فرهنگی دشمنان محفـوظ بـدارد و ان شاء الله انقلاب ما را به انقلاب حضـرت حجت (عج) متصل فرماید.
پی نوشتها:
1 ـ برخی فقهاء شهرت را در مـوضـوعاتی چـون: ثبـوت هلال, عدالت, نسبت, نصب قاضـی و... حجت مـی دانند, البته بسیاری از آنها قید کرده انـد که باید شهرت مـوجب ((یقین)) شـود. (که در ایـن صـورت یقین حجت است.) همچنین برخی, شهرت فتـوایی بیـن فقهاء را مـوجب جبران ضعف سند مـی دانند و یا شهرت روایی (یا فتـوایـی یا هردو) را مـوجب تـرجیح دو حـدیث متعارض شمـرده اند.
2 ـ علامه مجلسی در تـوضیح ایـن حدیث می فرماید: ((ای جمله الناس و معظمهم الذیـن یجتمعون علـی... سلـوک المنهج المستقیم.)) احتمال دیگر این است که مراد از ایـن روایت, قضیه خارجیه باشد, یعنـی اکثـر آن زمـان, شـاهـد ایـن مطلب روایت دیگـــــــری از امیرالمومنیـن(ع) است (روایت مذکور هـم از آن حضرت است.) که در مقابل مخالفان و با اشاره به طرفداران خـود می فرماید: ((علیکـم بهذاالسـواد الاعظم)), یعنـی, بـر شما باد به پیـروی از اکثـریت مـوجـود و حـاضـر (یعنـی طـرفـداران خـود).
3 ـ یکـی از معانی احتمالی روایت ایـن است که: در طریق حق دچار تفرقه نشـوید. یعنی آنان که طریق حق برگزیده اند, نباید به خاطر مسائل جزئی و شخصـی وحـدت خـود را از دست بـدهند. لذا در روایت دیگـر آمـده است: ((ولاتفـرقـوا فـان البـرکه مع الجمــــاعه)).

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.