امامت در قرآن ۱۳۹۰/۴/۱ - ۴۱ بازدید

در آیات فراوانی از قرآن کریم به صراحت تمام هم از اصل امامت سخن گفته شده هم مصداق آن مشخّص شده است. لکن کسی که بخواهد عناد ورزد حتّی واضحترین کلمات را هم از معنی خود منحرف خواهد ساخت. زیلاً به برخی از آیات و نحوه ی دلالت آنها بر مساله امامت اشاره می شود.۱ـ « وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ . ـــــــــــ (به خاطر آورید) هنگامى را که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده ی این آزمایشها برآمد.

در آیات فراوانی از قرآن کریم به صراحت تمام هم از اصل امامت سخن گفته شده هم مصداق آن مشخّص شده است. لکن کسی که بخواهد عناد ورزد حتّی واضحترین کلمات را هم از معنی خود منحرف خواهد ساخت. زیلاً به برخی از آیات و نحوه ی دلالت آنها بر مساله امامت اشاره می شود.
۱ـ « وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ . ـــــــــــ (به خاطر آورید) هنگامى را که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده ی این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من(نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى رسد. » (البقرة:۱۲۴)
نکات این آیه ی شریفه:
الف) مقام امامت مقامی است برتر از نبوّت. لذا ابراهیم (ع) با این که نبی بود امام نبود و آنگاه که امتحاناتی را پشت سر گذاشته قابلیّت لازم را حاصل نمود به امامت منصوب شد. پس چگونه در امّت اسلام کسانی ادّعای امامت نموده اند در حالی که فاقد این حدّ از صلاحیّتند. و چگونه امامت علی ابن ابی طالب (ع) را نپذیرفتند در حالی که طبق حدیث منزلت که مورد قبول اهل سنّت بوده در صحیحترین کتب آنها نقل شده است ، شأن علی (ع) نسبت به پیامبر(ص) مثل شأن هارون است نسبت به موسی. « حَیْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَى الْمَدِینَةِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُخْلِفُنِی عَلَى النِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ فَقَالَ أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی . ـــــــــــــــ زمانی که پیامبر(ص) ـ در عزیمت به جنگ ـ علی (ع) را به عنوان خلیفه ی خود در مدینه گذاشت ، علی (ع) گفت: یا رسول الله آیا مرا بر زنان و کودکان خلیفه قرار می دهی! پس پیامبر (ص) فرمود: آیا راضی نیستی به اینکه نسبت به من مثل هارون باشی نسبت به موسی ، الّا اینکه بعد از من پیامبری نیست. » (صحیح بخاری ، ج ۴ ، ۲۰۹ و ج۵ ، ص۱۲۹ / صحیح مسلم ، ج۷ ، ص ۱۲۰)
ب) خداوند متعال خودش ابراهیم (ع) را به امامت نصب نمود. پس امامت باید به نصب خدا باشد نه به انتخاب مردم. پس جریان سقیفه و محصول آن باطل است.
ج) امامت عهد الله است ، یعنی عهدی است بین امام و خدا. پس انتخاب مردم دخلی در آن ندارد. پس جریان سقیفه و محصول آن باطل است.
د) امامت که عهد الله است به ظالمین نمی رسد. در این تعبیر الهی ، درباره ی ظالم چهار احتمال است.
۱. آنکه در سراسر عمرش ظالم است.
۲. آنکه در اوّل عمر عادل ولی در ادامه ی آن ظالم است.
۳. آنکه در اوّل عمر ظالم ولی در ادامه ی آن عادل است.
۴. آنکه گاه ظالم است و گاه عادل.
روشن است که مورد اوّل و دوم را حضرت ابراهیم (ع) اراده نمی کند. هیچ عاقلی از خدا نمی خواهد که ظالم بالفعل را بر مردم امام قرار دهد کجا رسد که پیامبری چنین تقاضایی از خدا بکند. پس منظور آن گروه سوم یا چهارم یا هر دو بوده است که خدا آن دو را هم کنار گذاشت. پس امامت تنها از آن کسی است که در سراسر عمرش معصوم از هر گونه گناهی باشد ؛ چرا که هر گناهی از مصادیق ظلم است. حال چگونه اهل سقیفه ادّعای امامت نمودند در حالی که قبل از اسلام سابقه کفر داشتند ، در زمان اسلام نیز معصوم از گناه نبودند ، در زمان خلافتشان نیز به تصریح علمای خود اهل سنّت کارهای خلافشان کم نبود.
۲. « أَ فَمَنْ کانَ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَکُ فی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ . ــــــــ آیا کسى که از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از خود او در پى اوست ، و پیش از او نیز کتاب موسى که امام و رحمتى بود [دروغ مى بافد]؟ آنها [که در پى حقیقت اند] به آن ایمان مى آورند و هر که از گروه ها به آن کافر شود آتش ، وعده گاه اوست. پس در آن تردید مکن که آن حق است و از جانب پروردگار توست ولى بیشتر مردم ایمان نمى آورند.» (هود:۱۷)
« وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنین . ــــــــــ و پیش از آن، کتاب موسى که امام و رحمت بود(نشانه هاى آن را بیان کرده)، و این کتاب هماهنگ با نشانه هاى تورات است در حالى که به زبان عربى و فصیح و گویاست، تا ظالمان را بیم دهد و براى نیکوکاران بشارتى باشد! » (الأحقاف:۱۲)
نکات آیات شریفه:
در این آیات شریفه کتاب موسی به عنوان امام معرّفی شده است. پس قرآن کریم به نحو اولی امام است. و اساساً از این آیه استفاده می شود که امام باید عین کتاب الله باشد. اگر موسی امام بود به این سبب بود که عالم به جمیع معارف تورات بود. و اگر نبی اکرم (ص) به اجماع مسلمین امام بود به خاطر این بود که احاطه به کتاب الله داشت. پس امام بعد از او نیز باید کسی باشد که علم به جمیع معارف قرآن کریم داشته وارث علم نبی باشد.
حال غیر از علی (ع) کدامیک از اصحاب پیامبر است که چنین موقعیّتی داشته باشد. و غیر او و اهل بیتش کیست که نبی اکرم(ص) وجودشان را در حدیث متواتر ثقلین ــ که مورد قبول شیعه و سنّی است ــ همردیف و متّحد با قرآن قرار داده باشد. « قال رسول الله(ص):« ... فانظروا کیف تخلّفونی فی الثقلین. فقام رجل فقال یا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم الاکبر کتاب الله ؛ سبب طرفه بید الله و طرفه بأیدیکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتی و انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض و سألت لهما ذلک ربّی فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم.ــــــــــــ بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى کنید؟ مردی برخواست و پرسید: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست؛ وسیله ای که جانبى از آن در دست خدا مى باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنید که نمی لغزید و گمراه نمی شوید. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست کرده ام. پس بر این دو پیشى نگیرید که به هلاکت مى رسید و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناترند»(المعجم الکبیر ،الطبرانی ، ج۳ ، ص۶۶)
« ... فانظروا کیف تخلفونى فى الثقلین . فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسول اللّه؟ قال: کتاب اللّه طرف بید اللّه و طرف بأیدیکم فاستمسکوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطیف الخبیر نبأنى أنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض، و سألت ذلک لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منکم، ثم اخذ بید علی رضی الله عنه فقال من کنت أولى به من نفسه فعلىّ ولیه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. ــــــــــــــــ بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى کنید؟ پرسیدند: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: یکى کتاب خداست که جانبى از آن در دست خدا مى باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنید و گمراه نشوید. و دیگرى عترت من است؛ خداى لطیف و دانا ، مرا مطّلع ساخته که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست کرده ام. پس بر این دو پیشى نگیرید که به هلاکت مى رسید و در مورد آنها کوتاهى نکنید که هلاک خواهید شد. و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناترند. سپس دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر که من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، على هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.»(المعجم الکبیر ،الطبرانی ، ج۳ ، ص۱۶۷)
۳. « وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (۶۳) وَ الَّذینَ یَبیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً (۶۴) وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها کانَ غَراماً (۶۵) إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (۶۶) وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً (۶۷) وَ الَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً (۶۸) یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً (۶۹) إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً (۷۰) وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً (۷۱) وَ الَّذینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً (۷۲) وَ الَّذینَ إِذا ذُکِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً (۷۳) وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماما.
و بندگان خداى رحمان کسانى اند که روى زمین به فروتنى راه مى روند، و چون جاهلان [به ناروا] خطابشان کنند، سلام گویند [و در گذرند]. ۶۴ و آنانند که شب را در حال سجده و قیام به روز آورند. ۶۵ و کسانى اند که مى گویند: پروردگار ما! عذاب جهنم را از ما بگردان که عذابش سخت و دائمى است. ۶۶ به راستى آن بد قرارگاه و جایگاهى است. ۶۷ و کسانى اند که چون انفاق و هزینه کنند، نه زیاده روى مى کنند و نه خسّت مى ورزند، و میان این دو به راه اعتدال باشند. ۶۸ و کسانى اند که با خدا معبود دیگرى نخوانند، و کسى را که خدا [خونش را] حرام کرده جز به حق نکشند، و زنا نکنند. و هر کس چنین کند عقوبت خواهد دید. ۶۹ براى او در روز قیامت عذاب دو چندان مى شود و تا ابد با خوارى در آن مى ماند. ۷۰ مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس آنانند که خدا بدیهاشان را به حسنات تبدیل مى کند، و خدا آمرزنده ى مهربان است. ۷۱ و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، به طور نیکو به سوى خدا باز مى گردد. ۷۲ و کسانى اند که گواهى دروغ نمى دهند و چون بر ناپسندى بگذرند کریمانه عبور مى کنند [و آلوده نمى شوند]. ۷۳ و کسانى اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور بر آن نیفتند. ۷۴ و کسانى اند که مى گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان ما باشد، و ما را امام پرهیزکاران گردان. » (سوره الفرقان )
نکات آیه ی شریفه:
الف) طبق این آیه امامت برای عبادالرّحمن است.
ب) عبادالرحمن کسانی هستند که خشم بی خود نمی گیرند. مگر این عمر ابن خطّاب نبود که به تصریح کتب اهل سنّت در سقیفه بر سعد ابن عباده خشم گرفت . در مجلس سقیفه نتیجه ی مناظرات در نهایت به درگیری گروهها انجامید و عدّه ای از انصار دست به شمشیر بردند و در این میان تعدادی نیز زخمی شدند و از جمله سعد ابن عباده رئیس قبیله ی خزرج ،که پیرمردی بود ، زیر پای جمعیّت افتاد. شخصی فریاد کرد: مواظب سعد باشید ! عمر ابن خطّاب گفت:« اقتلوا سعداً قتله الله. ـــــ‌ بکشید سعد را خدا او را بکشد.»(المعیار والموازنه ، ابوجعفر اسکافی ـ‌ از علمای اهل سنّت ـ ص ۲۵) و به روایتی گفت:«‌اقتلوا سعدا قتل الله سعدا اقتلوه فإنه منافق. ــــــ بکشید سعد را خدا سعد را بکشد. بکشید او را که او منافق است.»( شرح نهج البلاغة ، ابن ابی الحدید ــ از علمای اهل سنّت ــ ؛ ج۲۰ ،ص۲۱) . و در کتب ایشان آمده است که وی در زمان خلافتش برخی از اصحاب را کتک زد. خشونت عمر ابن خطّاب چنان بوده که هیچ تاریخدانی قادر به انکار آن نیست. حال بگذریم از خشمها که بر اهل بیت گرفتند و خانه ی دختر پیامبر را آتش زدند.
ج) در بین مدّعیان امامت کیست که شب و روزش به عبادت گذشته باشد جز علی و خاندانش. مگر این عمر نبود که در زمان خلافتش هنگام نماز صبح در خواب بود و یکی آمد و گفت «الصّلاة خیر من النّوم» یعنى: نماز خواندن بهتر از خفتن است ؛ و او فرمان داد که این جمله را به نماز اضافه نمایند.
د) و د ر بین مدّعیان امامت کیست غیر علی (ع) که جز خدا را عبادت نکرده باشد.

۴. « إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ . ــــــــــــ به یقین ما مردگان را زنده مى کنیم و آنچه را از پیش فرستاده اند و تمام آثار آنها را مى نویسیم؛ و همه چیز را در امام آشکار کننده اى برشمرده ایم . » ( یس:۱۲)
در روایات فراوانی از شیعه گفته شده که مراد از امام مبین علی ابن ابی طالب است که علم اوّلین و آخرین را حمل می کند. امّا اهل سنّت گفته اند مراد از امام مبین امّ الکتاب و لوح محفوظ است.
به هر حال در منطق قرآن کریم امام آن موجودی است که علم اوّلین و آخرین را داشته باشد ، و بعد از نبی کسیت جز علی ابن ابی طالب که سینه ی او متّحد با لوح محفوظ بوده حامل علم قرآن و باب مدینه ی علم نبی باشد. مگر حدیث متواتر ثقلین او را همردیف قرآن قرار نداد. و مگر او نبود که در ملاء عامّ فرمود: « َ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی » اگر علی (ع) حامل علم کتاب نیست پس مصداق این آیه کیست « وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب . ــــــــــ آنها که کافر شدند مى گویند: «تو پیامبر نیستى!» بگو: «کافى است که خداوند شاهد میان من و شما باشد ، و آن کسى که علم کتاب نزد اوست.» (الرعد:۴۳)
۵. « وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتی بارَکْنا فیها لِلْعالَمینَ (۷۱) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحینَ (۷۲) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ . ــــــــــــــــ و او (ابراهیم ) و لوط را به سرزمین(شام) ، که آن را براى همه ی جهانیان پربرکت ساختیم ، نجات دادیم. (۷۱) و اسحاق و یعقوب را به عنوان عطیه به او بخشیدیم و همه را شایسته قرار دادیم. (۷۲) و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما ، (مردم را) هدایت مى کردند؛ و انجام کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم ؛ و تنها ما را عبادت مى کردند. » (سوره الانبیاء)
تکات:
الف) طبق این آیات جعل و نصب امام بر عهده ی خداست نه مردم.
ب) امامت شأن کسی است که لایق نبوّت نیز باشد. پس بعد از نبی اکرم کسی باید امام گردد که اگر نبوّت ختم نمی شد لیاقت نبوّت را داشت. و آن علی ابن ابی طالب است. که طبق حدیث منزلت افضل از هارون نبی است. چون نبی اکرم (ص) فرمود: تو نسبت به من مثل هارون هستی نسبت به موسی الّا اینکه پیامبری بعد از من نیست. پس اگر پیامبر اسلام افضل از موسی است به ناچار علی (ع) نیز باید افضل از هارون باشد تا نسبت حفظ شود.
ج) امام باید به امر خدا امامت نماید. و لازمه ی این امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهی خدا باشد. و هیچ کس جز علی (ع) نبود که چنین باشد. هیچ عالم سنّی هم ادّعا نکرده که خلفای سه گانه ، عالم به جمیع اوامر و نواهی خدا بوده اند. همچنین حدیث ثقلین مؤیّد است که اهل بیت همردیف کتاب خدا هستند. و نیز به اعتراف شیعه و سنّی علی (ع) باب مدینه ی علم رسول الله است.
ه) همچنین فعل خیرات باید از جانب خدا بر امام الهام شود. و در بین مدّعیان امامت تنها علی (ع) است که ادّعای اتّصال به غیب داشته و ملهم بودن او توسّط پیامبر (ص) نیز تأیید گردیده است.
و) و تنها اوست که نماز و زکاتش مورد تأیید مستقیم خدا واقع شد. خداوند متعال فرمود: « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ . ــــــــــــــ ولىّ شما ، تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند ؛ همانها که نماز را برپا مى دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند. » (المائدة:۵۵) . مفسّرین شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که شأن نزول این آیه ی شریفه جریان صدقه دادن امیر المومنین (ع) در حال رکوع بوده است.
۶. « وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ فَلا تَکُنْ فی مِرْیَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنی إِسْرائیلَ (۲۳) وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ . ـــــــــــــ ما به موسى کتاب آسمانى دادیم؛ و شک نداشته باش که او آیات الهى را دریافت داشت؛ و ما آن را وسیله هدایت بنى اسرائیل قرار دادیم. (۲۳) و از آنان امامانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى کردند؛ چون شکیبایى نمودند، و به آیات ما یقین داشتند.» (سوره السجده )
نکات:
الف) طبق این آیات جعل و نصب امام بر عهده ی خداست نه مردم.
ب) امام باید به امر خدا امامت نماید. و لازمه ی این امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهی خدا باشد. و ... ــ که در سابق گذشت
۷. « هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً . ـــــــــــــ در آنجا ثابت شد که ولایت از آن خداوند بر حق است. اوست که برترین ثواب، و بهترین عاقبت را دارد.» (الکهف:۴۴)
« أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیر. ـــــــــــ آیا آنها غیر از خدا را ولىّ خود برگزیدند؟! در حالى که «ولىّ» فقط خداوند است و اوست که مردگان را زنده مى کند، و اوست که بر هر چیزى تواناست.» (الشورى:۹)
« مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ . ـــــــــــــــ مثَل کسانى که غیر از خدا را اولیاى خود برگزیدند، مثَل عنکبوت است که خانه اى براى خود انتخاب کرده؛ در حالى که سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است اگر مى دانستند.» (العنکبوت:۴۱)
نکات :
طبق این آیات شریفه ولایت به تمام معانی آن تنها از آن خداست و هیچ کس حقّ ندارد غیر خدا را بی اذن او ولیّ خود قرار دهد. حال باید دید خدا ولایت چه کسی را همردیف ولایت خود قرار داده است.
خداوند متعال می فرماید: « قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرینَ . ـــــــــــ بگو: از خدا و رسولش اطاعت کنید! و اگر سرپیچى کنید، خداوند کافران را دوست نمى دارد.» (آل عمران:۳۲)
و باز فرمود: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً . ـــــــــــــ اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید رسولش را و اولو الأمر را ! و هر گاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید(و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این(کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.» (النساء : ۵۹)
طبق این آیات اوّلاً ولایت نبی اکرم(ص) عین ولایت خداست لذا اطاعت از او عین اطاعت از خداست. ثانیاً ولایت الوالامر نیز مثل ولایت رسول الله است. لذا در عبارت « أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » اطیعوا را تکرار نکرد چون اطاعت از هر دو یکی است. و نیز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانید. بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر یکی بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثاً در این آیه خدا خواسته که مسلمین هنگام نزاع به کلام خدا و پیامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولی مسلمین صدر اسلام که در مساله ی امامت اختلاف کردند به جای رجوع به قرآن و حدیث غدیر و حدیث ثقلین و حدیث منزلت و امثال آن به نظر مردم رجوع نمودند.
حال که معلوم شد ولایت امام باید عین ولایت خدا و رسول باشد باید دید خدا غیر از رسول ولایت چه کسی را تأیید نموده است. خداوند متعال می فرماید: « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ . ــــــــ ولىّ شما ، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را برپا مى دارند ، و در حال رکوع، زکات مى دهند. » (المائدة:۵۵)
شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که این آیه در شأن علی (ع) نازل شده است. لکن اهل سنّت مدّعی اند که مراد از ولیّ در این آیه امامت نیست بلکه منظور دوستی ، یا نصرت و امثال آن است. امّا شیعه می گوید: لفظ ولیّ در این آیه مطلق بوده تمام معانی آن را شامل است که از جمله یکی از آن معانی ولایت تصرّف است که همان امامت و حاکمیّت است. افزون بر اطلاق آیه ،شاهد دیگر این ادّعا آن است که در این آیه ، ولایت ، ابتدا برای خدا و سپس برای پیامبر و در مرتبه ی سوم برای علی (ع) ثابت شده است. و ولایت درباره ی خدا ــ به تمام معانی آن ــ به سلطنت ،حاکمیّت و متصرّف بودن او بر می گردد. افزون بر اینها حتّی اگر مراد از ولایتدر این آیه ، ولایت نصرت یا ولایت محبّت هم باشد باز امامت برای علی (ع) ثابت می شود. چون وقتی علی (ع) با ابوبکر بیعت نکرده خود ادّعای امامت نمود طبق آیه ی مورد بحث بر همگان و از جمله خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را یاری و نصرت نمایند و شرط محبّت را که حمایت است به جا آورند لکن آنها نه تنها چنین نکردند بلکه با درگیر شدند. پس به یقین آن دو حکم این آیه عدول نموده اند. و آنکه از حکم خدا عدول نماید فاسق و ظالم بوده به حکم « لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ » حقّ امامت ندارد.
۸. « إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً. ــــــــــــ خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. » (الأحزاب:۳۳)
طبق این آیه ی شریفه خداوند متعال اهل بیت (ع) را از هر پلیدی و رجسی منزّه نموده است ؛ و این یعنی عصمت. و به حکم عقل جایی که معصوم حضور دارد امامت و حاکمیّت به غیر معصوم نمی رسد. وقتی خداوند متعال در امور کوچکی چون قضاوت ، عدالت و تقوا را شرط دانسته چگونه ممکن است در امر مهمّی چون امامت کلّ امّت اسلام عدالت شرط نباشد. و اگر عدالت در این امر شرط است پس معصوم که فوق عادل است مقدّم بر عادل خواهد بود. البته برادران اهل سنّت ما بر خلاف حکم صریح عقل معتقدند که امامت غیر معصوم با وجود معصوم جایز است.
۹. « أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ (۲۴۶) وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ . ــــــــــــ آیا مشاهده نکردى جمعى از بنى اسرائیل را بعد از موسى، که به پیامبر خود گفتند: « مَلِک و زمامداری براى ما انتخاب کن! تا(زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم. پیامبر آنها گفت: «شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچى کنید، و) در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید.» گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالى که از خانه ها و فرزندانمان رانده شده ایم؟!» اما هنگامى که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عدّه کمى از آنان، همه سرپیچى کردند. و خداوند از ستمکاران، آگاه است. (۲۴۶) و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته تریم، و او ثروت زیادى ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، مُلکَش را به هر کس بخواهد، مى بخشد؛ و خداوند، وسعت دهنده و علیم است.» (البقرة:۲۴۷)
نکات:
الف) طبق این آیه بنی اسرائیل تعیین حاکم را حقّ مردم نمی دانستند لذا از پیامبر خود خواستند تا حاکمی برای آنها تعیین نماید. پیامبر آنها و خداوند متعال نیز این نظر آنها را نادرست معرّفی نکرده بر آن مهر تأیید زدند.
ب) پیامبر بنی اسرائیل ــ که ظاهراً حضرت سموئیل باشد ــ فرمود : « خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث کرده است.» از اینجا معلوم می شود که حاکم جامعه را باید خداوند متعال تعیین نماید.
ج) از آیه استفاده می شود که علّت حاکمیّت یافتن طالوت قدرت جسمی و علمی او بوده است. پس حاکم جامعه باید دارای علم و قدرت باشد. و کیست در بین اصحاب رسول خدا که در علم و قدرت با علی (ع) برابری نماید. اوست باب مدینه ی علم. و اوست حیدر کررار و اوست آنکه دروازه ی خیبر را از جای خود برکند و اوست کشنده عمر ابن عبد ودّ و مرحب.
اینها شمّه ای از آیات قرآن بود در باب امامت که اگر کسی اندکی دقّت داشته ، اهل لجاج نبوده به دنبال حقیقت باشد او را در رسیدن به حقّ کافی است. لکن گروهی ابتدا اعتقادی برای خود انتخاب نموده و آنگاه تلاش می کنند تا آیاتی به این وضوح و روشنی را موافق اعتقاد خود تفسیر نمایند. در آخر کلام برای تلطیف خاطر شما بزرگوار این نکته ی لطیف هم ذکر می شود که کلمه ی امام و ائمه در قرآن کریم دوازده بار آمده است و طبق احادیث خود اهل سنّت نبی اکرم (ص) فرموده اند خلفای من دوازده نفرند. و تا به امروز کسی جز شیعه ی جعفری نتوانسته است دوازده خلیفه را بشمارد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.