امامت در کودکی ۱۳۸۷/۰۷/۰۴ - ۱۶۹ بازدید

بر فرض اینکه امام حسن عسکرى«ع» فرزندى داشته ؛ آیا مى توان باور کرد کودکى پنج ساله، به مقام ولایت و امامت منصوب گردد و به مأموریت حفظ و تحمل احکام الهى، انتخاب شود و در آن سن کم، از حیث علم و عمل، پیشواى مردم و حجت الهى باشد؟

در پاسخ به این پرسش مهم و اساسى، توجّه چند نکته بایسته است :

یک. پیشینه نبوّت و امامت در کودکى


از نظر قرآن، نبوت و ولایت در کودکى، نه تنها، امرى ناشدنى نیست ؛ بلکه به صراحت از نبوّت حضرت عیسى«ع» و اعطاى حکمت به حضرت یحیى خبر داده است. حتّى این مسئله در جامعه شیعى، امرى عجیب و ناگهانى نبود ؛ بلکه قبل از امام مهدى(عج) نیز امام جواد و امام هادى«ع» به امامت رسیده بودند.
در این رابطه چند آیه و روایت نقل مى شود :
«آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا»؛ مریم (۱۹)، آیه ۱۲. ؛ «اى یحیى! تو کتاب (الهى) را به قوت بگیر و (ما) در همان سن کودکى به او حکم نبوت دادیم».
فخر رازى مى گوید : «مراد از حکم در آیه شریفه، همان نبوّت است ؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکى محکم کرد و به او وحى فرستاد. چرا که خداوند متعال حضرت یحیى و عیسى«ع» را در کودکى به پیامبرى برگزید! برخلاف حضرت موسى«ع» و حضرت محمد«ص» که آنان را در بزرگ سالى به رسالت مبعوث کرد» تفسیر فخر رازى، ج ۱۱، ص ۱۹۲..

ب. قرآن در زبان حضرت عیسى«ع»

- که در کودکى زبان به سخن گشود و جواب منکران را داد - چنین مى فرماید : «قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا»؛ مریم (۱۹)، آیه ۳۰. ؛ «(کودک) گفت : من بنده خداوند هستم ؛ (او) به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».

ج. امام على النقى«ع»

، شش سال و پنج ماه از سنّ شریفش گذشته بود که پدرش از دنیا رحلت فرمود و امامت به او منتقل شد مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۰۱..

د. عبداللَّه بن جعفر

مى گوید : من و صفوان بن یحیى به خدمت امام رضا«ع» رسیدیم. ابوجعفر«ع» - که سه سال از عمرش مى گذشت - ایستاده بود. عرض کردیم : خدا ما را فداى شما کند! اگر - پناه به خدا - اتفاقى بیفتد، چه کسى بعد از شما (امام ) خواهد بود؟! آن حضرت به امام جواد، اشاره کرد و فرمود : این فرزندم. عرض کردیم : او با این سن و سال؟! فرمود : آرى، او با همین سن و سال. خداوند تبارک و تعالى با (وجود) عیساى دو ساله احتجاج کرد (و او را به نبوّت برگزید)» بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۵، ح ۲۳..

ه. شیخ مفید

مى نویسد : «جمهور شیعه با مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند که رسول خدا«ص»، حضرت على«ع» را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت کرد ؛ در حالى که سن او کم بود ؛ ولى از دیگر کودکان دعوت نکرد» فصول المختارة، ص ۳۱۶..
وى همچنین مى نویسد : «پیامبر اکرم«ص» همراه با حسن و حسین - در حالى که آن دو طفلى بیش نبودند - با نصارا مباهله کرد و قبل از این واقعه، سابقه نداشت که پیامبر به همراهى اطفال مباهله کرده باشد...» همان، ص ۳۱۶..

دو. لزوم شایستگى براى امامت


امامت و ولایت، مقام و منصبى است که به لیاقت و شایستگى افراد بستگى دارد ؛ نه سن و سال آنان. ولایت و امامت، مقام بزرگى است که واجد آن مقام، طورى احکام خدایى و علوم نبوّت را تحمّل و ضبط مى کند که خطا، نسیان و عصیان در ساحت وجود مقدّسش راه ندارد و همواره با عوالم غیبى مرتبط بوده، از افاضات و اشراقات الهى، بهره مند مى گردد. به واسطه علم و عمل، پیشوا امام انسانیّت و نمونه و مظهر دین و حجّت خداوندى است. معلوم است که هر کس قابلیت و استعداد احراز این مقام شامخ را ندارد ؛ بلکه باید از حیث روحى، در مرتبه اعلاى انسانیّت قرار گرفته، لیاقت ارتباط با عوالم غیبى و دریافت علوم و ضبط آنها را داشته باشد. از حیث ترکیبات جسمانى و قواى دماغى نیز در کمال اعتدال باشد تا بتواند حقایق عالم هستى و افاضات غیبى را بدون خطا و اشتباه، به عالم الفاظ و معانى تنزّل دهد و به مردم ابلاغ کند.
پس پیغمبر و امام، از حیث آفرینش ممتازند و به واسطه همین استعداد و امتیاز ذاتى است که خداى متعال، آنان را به مقام شامخ نبوّت یا امامت انتخاب مى کند. این امتیاز، از همان اوان کودکى، در آنان موجود است تا هر زمان که صلاح بود و شرایط موجود شد و مانعى در کار نبود، آن افراد برجسته، رسماً به مقام و منصب نبوّت و امامت، منصوب و مأمور حفظ و تحمّل احکام شوند. این انتخاب و نصب ظاهرى ؛ همان طور که مى تواند بعد از بلوغ یا در بزرگسالى انجام گیرد، ممکن است در ایام کودکى نیز تحقّق پذیرد دادگستر جهان، ص ۱۲۲ و ۱۲۳..
بر این اساس امامت و ولایت (و نبوّت)، به سن و سال نیست ؛ بلکه به علم، دانایى، ورع، تقوا و سایر فضایل انسانى و اخلاقى است. حتّى دستگاه خلافت نیز به این حقیقت پى برده بود که : «امامت زود هنگام»، پدیده اى اصیل و الهى است ؛ نه ساختگى و بى پشتوانه و عارى از واقعیت.

سه. امامت، منصبى الهى


مسئله امامت و ولایت، امرى شخصى، وراثتى و انتخابى نبوده و در حیطه اختیارات هیچ کس قرار ندارد ؛ بلکه این امر از جانب خدا و بر اساس خواست، اراده و نصب او است.
در واقع امامت براى ائمه اهل بیت«ع»، مرکزیت قدرت و نفوذ حکومت - بسان خلفاى اموى و عباسى و فاطمى - نیست تا از پدر به پسر منتقل شود ؛ بلکه بر اساس انتخاب و فرمان الهى است ؛ از این رو امام که فردى برگزیده از سوى خداى متعال است، در تمام زمینه ها، سرآمد و داراى علم و قدرت الهى است. پس اعطاى آن به بزرگسال یا کودک، در دست خدا و به خواست و اراده او است و او بهتر از همه مى داند که امامت و ولایت را در کجا قرار دهد و چه کسى را به این مقام نصب کند «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛ انعام (۶)، آیه ۱۲۴..
پس امامت حضرت مهدى(عج) نیز خارج از این مدار نبوده و بر اساس تدابیر و سنت هاى الهى صورت گرفته است. خداوند متعال - پس از آنکه حضرت ابراهیم«ع» را به امامت برگزید - به او فرمود : «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِى قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»؛ بقره (۲)، آیه ۱۲۴. ؛ «(به یاد آر) هنگامى که خداوند، ابراهیم را به امورى چند امتحان کرد و او همه را به جاى آورد. خداوند، به او فرمود : من تو را به پیشوایى خلق برگزیدم. ابراهیم پرسید : (آیا) این پیشوایى را به فرزندانم نیز عطا خواهى کرد؟ خداوند فرمود : عهد من (هرگز) به ستمکاران نمى رسد».
در منابع تاریخى آمده است : بنى عامر خدمت رسول خدا«ص» رسیدند ؛ حضرت آنان را به سوى خدا دعوت نمود و نبوّت خود را بر آنها عرضه کرد. در این هنگام شخصى از آنان به پیامبر«ص» گفت : اگر ما با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفان غلبه داد ؛ آیا در خلافت بعد از تو سهمى داریم؟! آن حضرت فرمود : امر خلافت به دست خداوند است ؛ هر کجا که بخواهد قرار مى دهد سیره ابن هشام، ح ۲، ص ۳۲..

چهار. شهادت امامان و ضرورت نصب امام بعدى


یکى از نکات قابل توجّه درباره زندگى اهل بیت«ع»، فشارها، ظلم ها و سختگیرى هاى حاکمان جور علیه امامان«ع» است ؛ به طورى که همه امامان شیعه، به دست ظالمان مقتول یا مسموم مى شدند و خطر جانى همیشه ایشان را تهدید مى کرد. چه بسا مى شد که امامى به شهادت مى رسید، در حالى که فرزند او در سنین کودکى قرار داشت و به ضرورت، همان کودک به مقام امامت مى رسید.
در فرهنگ اسلام، زمین نباید خالى از حجّت بماند و حتماً شخصى به عنوان واسطه فیض الهى و امام امت تعیین گردد ؛ پس شخص بعدى - هر چند در دوران کودکى قرار داشت - به مقام امامت مى رسید و خلیفه و حجت الهى بر روى زمین مى گردید. در روایات آمده است : «لو بقیت الارضُ بغیر امام لساخت»؛ کافى، ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱۰. ؛ «اگر زمین بدون امام باشد، (به یقین) در هم فرو مى ریزد».
بر این اساس وقتى امام مهدى(عج) پنج ساله بود، پدرش امام حسن عسکرى«ع» به شهادت رسید و از آنجایى که زمین نباید خالى از حجّت مى ماند و مردم نیز باید امام و پیشوایى براى خود مى داشتند ؛ آن حضرت به امامت رسید و به عنوان آخرین وصّى و حجّت الهى، رهبرى آنان را در دست گرفت.
از طرف دیگر شاید این مسئله (رسیدن به امامت در سن کودکى) براى حفظ جان برخى از امامان، ضرورى بوده و دشمنان به تصوّر کودک بودن آنان، دست از ظلم و جنایت علیه ایشان بردارند. این مسئله در مورد امامان بعد از حضرت رضا«ع» اتفاق افتاد و به رغم کینه و بغض شدید خلفا نسبت به امامان، نتوانستند بعد از شهادت امام قبلى، آسیبى به امام بعدى برسانند و البته شاید دشمنان قدرت امامت را باور نمى کردند و آنها را خطرى براى حکومت و سلطه خود نمى دانستند. اگرچه جست وجوى شدید آنان از حضرت مهدى(عج) نیز، بیشتر ناشى از شنیدن روایات فراوان در مورد آخرین حجت الهى و قیام و انقلاب او علیه ظالمان و ستمگران بوده است و آنان با باور به این پیش گویى ها، در صدد چاره جویى و نابودى مهدى موعود بودند!! بدین جهت آن حضرت در پنهانى مى زیست و دور از چشم این حاکمان جور، هدایت و رهبرى مردم را در دست داشت.

امتحان و آزمون مؤمنان


شاید یکى از دلایل «امامت در کودکى»، آزمون مسلمانان و سنجش میزان اطاعت و حقّ پذیرى آنان بوده است. اگر کسى با ماهیت و ژرفاى امامت آشنا باشد و آن را مقامى از جانب خدا بداند ؛ چون و چرایى در سن امامان نخواهد داشت. اتفاقاً این مسئله در مورد امامان بعد از حضرت رضا«ع» - که همگى در سن کودکى یا جوانى به امامت رسیدند - مصداق داشت و شیعیان کمتر دچار اختلاف، تشتّت، چند دستگى و انکار شدند ؛ در حالى که قبل از حضرت رضا«ع»، فرقه هاى مختلفى در میان شیعه پدید آمدند که هر یک به امامت شخصى خاص قائل بودند ؛ البته کم نبودند انسان هاى وارسته و مطیعى که در برابر فرمایش امام، سر تعظیم و قبول فرود مى آوردند و در برابر مشیّت الهى با کمال رضایت آن را مى پذیرفتند.
محمد بن حسن عمّار گوید :
«من دو سال نزد على بن جعفرمحمد (عموى امام رضا«ع») بودم و خبرى که او از برادرش موسى بن جعفر«ع» شنیده بود، مى نوشتم. روزى در مدینه خدمتش نشسته بودم ؛ ابو جعفر محمد بن على الرضا (جواد)، در مسجد رسول خدا بر او وارد شد. على بن جعفر برخاست و بدون کفش و عبا به نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد.
ابو جعفر به او فرمود : اى عمو! بنشین، خدایت رحمت کند. او گفت : آقاى من! چگونه من بنشینم و شما ایستاده باشید؟! چون على بن جعفر به مسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده، گفتند : شما عموى پدر او هستید (چرا) با او این گونه رفتار مى کنید؟! او دست به ریش خود گرفت و گفت : خاموش باشید! اگر خداى عزّوجل این ریش سفید را سزاوار (امامت) ندانست و این کودک را شایسته و سزاوار دانست و به او چنان مقامى داد ؛ (آیا) من فضیلت او را انکار کنم؟! پناه به خدا از سخن شما! من بنده (و مطیع) او هستم» کافى، ج ۲، ص ۳۲۲، ح ۱۲..

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.