امام در لغت و قرآن ۱۳۹۳/۷/۹ - ۱۱ بازدید

امام در لغت به عبارت زیر معنا شده است:
ابن فارس مى گوید:
«الإمام:کلّ من اقتدى به وقدم فى الأُمور،و النبى (صلى الله علیه وآله وسلم) إمام الأئمّة والخلیفة إمام الرعیة والقرآن إمام المسلمین».([۱])
«امام کسى است که به آن اقتدا شود و در کارها مقدم گردد، پیامبر امام امامان و خلیفه امام رعیت، و قرآن امام مسلمانان است».
ابن منظور در لسان العرب مى گوید:
«الإمام من ائتم به من رئیس وغیره وفى التنزیل: (فَقاتِلُوا أَئِمّة الکُفْر) أى قاتلوا رؤساء الکفر وقادتهم، الذین ضعغاءهم تبع لهم».
امام در لغت به عبارت زیر معنا شده است:
ابن فارس مى گوید:
«الإمام:کلّ من اقتدى به وقدم فى الأُمور،و النبى (صلى الله علیه وآله وسلم) إمام الأئمّة والخلیفة إمام الرعیة والقرآن إمام المسلمین».([۱])
«امام کسى است که به آن اقتدا شود و در کارها مقدم گردد، پیامبر امام امامان و خلیفه امام رعیت، و قرآن امام مسلمانان است».
ابن منظور در لسان العرب مى گوید:
«الإمام من ائتم به من رئیس وغیره وفى التنزیل: (فَقاتِلُوا أَئِمّة الکُفْر) أى قاتلوا رؤساء الکفر وقادتهم، الذین ضعغاءهم تبع لهم».
«امام کسى است که به او اقتدا مى شود، مانند رئیس و غیره، در قرآن مى فرماید: با امامان کفر نبرد کنید، مقصود سران کفر و زمامداران آنها است که افراد مستضعف تابع آنها مى باشد».
آنگاه مى گوید:
«إمام کلّ شىء قیِّمُه والمصلح له والقرآن إمام المسلمین...».([۲])
«امام هر چیز، کسى است که قائم به امور او و اصلاح کننده ى کارهاى اوست و قرآن امام مسلمانان است».
فیروز آبادى در قاموس نیز عین عبارت لسان را آورده است و چیزى بر آن نیفزوده است و انگشت روى مصادیق امام نهاده و قرآن و پیامبر و خلیفه و فرمانده لشگر را از معانى امام (صحیح تر از مصادیق آن مفهوم کلى) دانسته است.
آنگاه مى گوید:
«وما یتعلمه الغلام کلّ یوم و ما امتثل علیه المثالُ ، والدلیل...وخشبة یسوّى علیها البناء».
«درسى که نوجوان هر روز مى آموزد و نقش و صورتى که همانند آن بکشد و دلیل وراهنما وچوبى (طراز) که با آن بنّاها، بنا را هماهنگ مى سازند».

این جمله ها همگى تقریباً به یک معنى اشاره مى کنند و آن این که: چیزى که انسان باید آن را مؤتَمّ و مقتدا، اسوه و الگو، متبوع و پیشواى خود قرار دهد خواه انسان باشد خواه چیز دیگر، به آن چیز، امام مى گویند: حتى به مثالى که معلم به عنوان نمونه مى زند،و یا سرمشقى که مى نویسد، ویا به طرازى که در دست بنّا است و... امام مى گویند، به خاطر این است که آن مثال و یا آن خط، و یا آن ریسمان و چوب، اسوه و نمونه کار و یا متبوع وپیشواى او است و باید کار خود را بر آن تطبیق دهد.

امام در اصطلاح: امام آن انسا ن ملکوتى والایى است که سر سلسه هدایت گران، و نقطه مرکزى براى جامعه بشرى است که از نظر کمال به درجه و مقامى مى رسد که بر همه مردم لازم مى شود که او را در تمام امور به عنوان مقتدا و پیشوا، اسوه و الگوى خود قرار دهند

موارد استعمال «امام» در قرآن

امام در قرآن با برخى از مشتقات خود، دوازده بار، هفت بار آن به صورت «مفرد» و پنج بار آن به نحو «جمع » وارد شده است واشیایى با آن توصیف شده اند که به نحو اجمال یادآور مى شویم:

۱. انسان: کسى که پیشوایى گروهى را بر عهده مى گیرد مانند:

(إِنِّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً) .([۳])

«من تورا براى مردم پیشوا قرار مى دهم».

این پیشوایى گاهى به سود «تابع» مى شود، همان طور که جریان در آیه یاد شده چنین است و گاهى به ضرر آن تا جایى که او را در دوجهان گرفتار مى سازد چنان که مى فرماید:

(وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَیَوْمَ القِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ).([۴])


«آنان را پیشوایانى قرار دادیم که امت خود را به آتش، هدایت مى کنند و آنان کمک کرده نمى شوند».

پیشوایى هر دو امام چه امام حق و چه امام باطل، اختصاص به این جهان ندارد، بلکه هر دو ، در دو سراى پیشوایى را بر عهده مى گیرند، چنانکه به طور گسترده مى فرماید:

(یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناس بِإِمامِهِمْ...) .([۵])

«روزى فرا مى رسد که همه مردم را با پیشواى خود دعوت مى کنیم».

و درباره امامت خصوص فرعون مى فرماید:

(یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ القِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النّارَ...).([۶])

«در روز رستاخیز براى قوم خود پیشوایى مى کند و آنان را به آتش وارد مى سازد».

۲. کتاب:

(...وَمِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَرَحْمَةً...).([۷])

«و پیش از قرآن کتاب موسى به عنوان پیشوا و رحمت فرو فرستاده شد».

۳. طریق و راه:

(فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَإِنَّهُما لَبِإِمام مُبین) .([۸])

« ما از قوم لوط و «اَصحابُ الأَیْکة» انتقام گرفتیم و مناطق مسکونى ویران شده ى آنان، بر سر راه آشکار است».

اگر در این آیه طریق و «راه» به عنوان «امام»توصیف شده است به خاطر این است که مسافر راه را در پیش مى گیرد و از آن پیروى مى کند، راه به هر کجا منتهى شد، او نیز از همان طریق مى رود و به آنجا مى رسد.

۴. لوح محفوظ: مانند:

(...وَکُلَّ شَىْء أَحْصَیْناهُ فى إِمام مُبین) .([۹])

«همه چیز را در کتاب احصاء کردیم».

از آنجا که لوح محفوظ به عنوان کتاب یاد مى شود، این قسم در قسم دوم قابل ادغام مى باشد، ولى چون واقعیت «لوح محفوظ» براى ما معلوم نیست، از این جهت به صورت جداگانه از آن یاد شد و اگر این آیه به امام معصوم تفسیر گردد، در این صورت در قسم نخست داخل خواهد بود.

با توجه به معناى لغوى امام، اکنون باید دید که مقصود از «جعل امامت» در آیه چیست در این جا آرا و نظریات گوناگونى است که همه را یکى پس از دیگرى منعکس مى کنیم.

مهمترین مسأله ى در این مورد، شکافتن ماهیت این امامت و پیشوایى است و شگفت از بسیارى از مفسران است که در این جا درنگ لازم را ننموده و به سرعت از آن گذشته اند. اکنون نظراتى را که در تفاسیر وارد شده است در این جا منعکس مى کنیم:

امامت در اصطلاح پیشوایان معصوم

احادیث و روایاتى که در لسان معصومان وارد شده ناظر به این معنى است که در شرح آن کوشش کردیم.

امام هشتم (علیه السلام) امامت را چنین توصیف مى کند:

«إنّ الإمامَةَ زِمامُ الدِّینِ وَنِظامُ الْمُسْلِمینَ وَصَلاحُ الدُّنْیا وَعِزُّالْمُؤْمِنینَ».([۱۰])

«امام مرکز اداره امور دین ومایه نظم جامعه اسلامى و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است».

«الإمامُ یُحَلِّلُ حَلالَ اللّهِ وَیُحَرِّمُ حَرامَهُ وَیُقیمُ حُدُودَ اللّهِ وَیَذُبُّ عَنْ دینِ اللّهِ وَیَدْعُوا إلى سَبیلِ اللّهِ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَالْحُجَّةِ الْبالِغَةِ... عالِمُ بِالسِّیاسَةِ مُسْتَحِقٌّ لِلرِّئاسَةِ».([۱۱])

«امام حلال خدا را حلال، وحرام خدا را حرام مى شمرد و قوانین خدا را اجرا مى کند و از آیین او دفاع مى نماید و به راه خدا از طریق دلیل و برهان و اندرزهاى نیکو و حجت هاى نافذ دعوت مى کند، او آگاه از سیاست و شایسته سرپرستى است».

امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

«اتَّقُوا الْحُکُومَةَ فَإِنَّ الْحُکُومَةَ إِنَّما هِىَ لِلإمامِ ، العالِمِ بِالقَضاءِالعادِلِ فى المُسْلِمینَ».([۱۲])

«از زمامدارى پرهیز کنید; زیرا آن مربوط به امام آگاه از شئون قضا و دادگر مال مسلمانان است».

امیر مؤمنان مى فرماید:

«...والإِمامَةَ نِظاماً لِلأُمَّةِ وَالطّاعَةَ تَعْظِیماً لِلإِمامَةِ».

«...امامت مایه نظم امور امت، و پیروى از امام، احترامى است به مقام امامت».([۱۳])

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] . مقاییس اللغة:ج۱،ص۲۸.

[۲] . لسان العرب،ج۱۲، ص ۲۴، ماده ى امم تا آخر عبارت مقاییس.

[۳] . بقره/۱۲۴.

[۴] . قصص/۴۱.

[۵] . اسراء/۷۱.

[۶] . هود/۹۸.

[۷] . هود/۱۷.

[۸] . حجر/۷۹.

[۹] . یس/۱۲.

[۱۰] . کافى، ج۱، کتاب الحجة، باب «نادر جامع فضل الإمام»، ص ۲۰۰، چاپ دار الکتب الإسلامیة.

[۱۱] . تحف العقول، ص ۴۴۰، چاپ انتشارات جامعه مدرسین و در این مورد به کتاب «الحجة» کافى، ص ۲۰۰ (با اندکى اختلاف) مراجعه فرمایید. مانند باب ما یجب من حقّ الإمام وغیره.

[۱۲] . وسائل الشیعة، ج۱۸، کتاب القضا، أبواب صفات قاضى، باب ۱، ص ۷، حدیث ۳.

[۱۳] . منشور جاوید، ج۵، ص ۲۲۹ ـ ۲۳۱ و ۲۶۹ ـ ۲۷۰.
---------------

منبع : tohid.ir

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.