امام علی علیه السلام ، اسرار و درد دل با چاه ۱۳۸۷/۰۷/۰۸ - ۹۵۹۷ بازدید

چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که ارتباط بسیار نزدیک و محکمی با خدا دارند با چاه درد و دل می کردند؟

یکی از یاران علی علیه السلام میثم تمار است. میثم از کسانی است که مورد عنایت خاص آن حضرت علیه السلام بود. امیر المؤمنین علیه السلام اسراری را برای او فاش ساخته بود. به عنوان مثال، روزی به میثم فرمود: تو را بعد از من می گیرند، دار می زنند، در چوبه دار تو را می زنند، روز سوم دار از بینی و دهان تو خون می ریزد و موهای صورتت با آن خون آلود می گردد تو را با نه نفر بر در خانه عمر و بن حریث دار می زنند و چوب دار تو از آن نه نفر دیگر کوتاه تر خواهد بود. حالا با من بیا تا آن درخت خرمایی که تو را از آن می آویزند نشان بدهم.
علی علیه السلام و میثم با هم آمدند و آن حضرت چوبه دار میثم را به میثم نشان داد. پس از این پیشگویی شگفت آور، میثم همواره به نزد آن درخت می آمد و در آنجا نماز می خواند و می گفت: خدا تو را برکت بدهد ای درخت که من برای تو آفریده شده ام و تو برای من رشد می کنی و هرگاه به عمر و بن حریث می رسید می گفت: من همسایه تو خواهم شد، رعایت همسایگی مرا بکن.
عمر و بن حریث تصور می کرد که میثم می خواهد در آنجا خانه بخرد و برای همین می گفت: مبارک باشد و می پرسید: خانه ابن مسعود را می خری یا خانه ابن حکم را؟ عمر و بن حریث نمی فهمید که مقصود میثم چیست؟ (منتهی الامال، ج 1، ص 402، چاپ هجرت).
این یکی از مواردی است که علی علیه السلام برای میثم فاش کرد و میثم، حامل اسرار حضرت علی علیه السلام بود. از این اسرار، ماها سر در نمی آوریم و فقط خود آنها سر در می آورند.
ماجرای سر در چاه فرو بردن هم یکی از اسراری است که خود حضرت علی علیه السلام از حقیقت آن آگاه و حتی میثم هم از آن آگاه نشد گرچه حضرت علی اشاره به سر این عمل کرد. در روایتی از میثم تمار آمده است: شبی از شب ها حضرت علی علیه السلام مرا به صحرا برد. از کوفه خارج شدیم. به مسجد جعفی رسیدیم. آن حضرت چهار رکعت نماز خواند و پس از سلام و تسبیح دست های خود را بلند کرد و گفت: خدایا! تو را چگونه بخوانم در حالی که بنده گناهکار تو هستم و چگونه تو را نخوانم در حالی که عاشق تو هستم. خدایا! با دستان گناه آلود و چشمان امیدوار به سویت آمده ام. خدایا! تو مالک همه نعمت هایی و من اسیر خطاها هستم. آن حضرت پس از دعا به سجده رفت و صورت به خاک گذاشت و یکصد مرتبه گفت: خدایا عفوم کن. پس از این از مسجد خارج شدیم و رفتیم تا به صحرا رسیدیم. حضرت علی علیه السلام خطی به دور من کشید و فرمود: از این خط بیرون نیا. مرا تنها گذاشت و رفت و در دل تاریکی گم شد. آن شب، شب تاریکی بود. پیش خودم گفتم: ای میثم! آیا مولا و سرورت را در این بیابان تاریک و با آن همه دشمن تنها رها کردی؟! پس در نزد خدا و پیامبر چه عذری خواهی داشت؟! پس از آن سوگند خوردم که مولایم را پیدا خواهم کرد. به دنبال آن حضرت رفتم و او را جستجو کردم. وقتی آن حضرت را از دور دیدم، به طرفش راه افتادم، وقتی که رسیدم دیدم آن حضرت تا نصف بدن به چاه خم شده است و با چاه سخن می گوید و چاه هم با او سخن می گوید.
وقتی که آن حضرت آمدن مرا احساس کرد پرسید: کیستی؟ گفتم: میثم هستم. فرمود: مگر نگفتم از آن دایره پایت را بیرون مگذار؟! گفتم: نتوانستم تحمل کنم و ترسیدم که دشمنان، بر تو آسیب برسانند. پرسیدند: آیا چیزی از آنچه گفتم شنیدی؟ گفتم: نه سرورم، چیزی نشنیدم. فرمود: ای میثم! وقتی که سینه ام از آنچه در آن دارم احساس تنگی کند، زمین را با دست می کنم و راز خودم را به آن می گویم و هر وقت که زمین گیاه می رویاند، آن گیاه از تخمی است که من کاشته ام (بحار، ج 40، ص 199 و منتهی الامال، ج 1، ص 401)}
همانطوری که ملاحظه می کنید خود میثم تمار از این راز علی علیه السلام سر در نیاورد علی علیه السلام هم برای میثم فاش نکرد چون میثم تحمل نیاورد و اگر آن شب تحمل می کرد اسراری برای او تعلیم داده می شد.
این حدیث ندارد که حضرت علی علیه السلام از کسی شکوه و ناله کرده باشد و خود میثم هم نفهمید که حضرت علی چه کاری داشت. میثم چنین فکر کرد که علی علیه السلام با چاه سخن می گفت. چاه که قابلیت مخاطب بودن را ندارد و علی علیه السلام انسان کامل است و کار غیر حکیمانه از او سر نمی زند. این یکی از اسراری است که نه برای میثم کشف شد و نه برای ما کشف شده است. آن حضرت در دل شب تاریک و به دور از میثم با عالم بالا ارتباط داشت و این ارتباط خاص آن حضرت است. بر این اساس ما نمی توانیم بگوییم که علی علیه السلام از دست غم و اندوه و مصیبت هایی که به او رسیده بود، به چاه پناه آورده و درد دل با چاه می کرد. این یک سری بود که حضرت علی علیه السلام نخواست برای کسی فاش شود وگرنه درد دل کردن نه چاه می خواهد، نه درخت و نه زمین.
علی علیه السلام خواصی داشت که می توانست با آنها هر درد دلی را در میان بگذارد. بنابراین سر در چاه کردن یکی از کارهای شگفت انگیز آن حضرت است نه این که از ضعف و ناتوانی در برابر مصیبت ها، به چاه درد دل بگوید
انسان های بزرگی مانند امیر المومنین علیه السلام که عالی ترین ارتباط را با خداوند دارند و در اوج معرفت نسبت به پروردگار می باشند دارای بزرگترین دردها و عمیق ترین رنج ها می باشند .اصولا هر چه روح انسان بزرگتر ولطیف تر باشد آلام و دردها و اندوه های آن عظیم تر و عمیق تر است .
وقتی روح عالی و لطیف باشد فراتر از زمان و مکان خود باشد وارتباط آن با خداوند عمیق تر و ظریف تر است و معرفت نسبت به کانون عظمت و علم و قدرت و کمالات افزون تر خواهد بود . چنین روحی تنها با انس و الفت و ارتباط با روحی عظیم و در حد و مرتبه خود آرام می گیرد و قرار می یابد.
اگر این روح آسمانی و ملکوتی چنین همدم و مونسی نیابد و کسی نباشد که محرم راز او گردد و بتواند بی قراری او را که نتیجه درک اسرار و علوم و کمالات ما ورایی و غیبی است بفهمد و درک کند به ناچار سر در چاه فرو می برد و اسرار و دقایق و لطایفی را که انسان ها از درک و حمل آن عاجزند با چاه در میان می گذارد و این درست همان کاری است که امیر المومنین –ع –انجام می داد و این نمایانگر روحی بی کرانه و دریا گونه و عمیق و لطیف و عکس العملی طبیعی در برابر درک حقایق و معارف علوی و غیبی است .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.